تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل رسائل: مجالس الاحباب مهمانیه / نوشته عبدالفتاح موسوی مراغه ای :

چکیده

مجالس الاحباب که عنوان دیگر آن مهمانیه است، رساله ای است از عبدالفتّاح موسوی مراغه ای، از دانشوران و شعرای دوره قاجار. وی در این رساله، امور متعلّقه به مهمانی و میزبانی و طریقه ضیافت رفتن را، که در محافل کرام و اعزّه عراق و خراسان و آذربایجان و اکثر بلاد ایران دیده، شنیده و آزموده است، در یک مقدّمه، هفت مجلس و خاتمه، بیان کرده. از فواید اخصّ این رساله، اصطلاحات مربوط به طبخ و سفره و اغذیه است.

دستنویس مورد استفاده در تحریر و تصحیح رساله، از مجموعه ای است که در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود و از نسخ خطّیِ اهداییِ محمّد باقر ترقّی به کتابخانه مذکور است.

یادداشت

این رساله که نامش بر دو طرف بسم الله الرحمن الرحیم به صورت «مجالس الاحباب و مهمانیه امیر مرحوم» ذکر شده است نوشته ای است از عبدالفتّاح موسوی مراغه ای. ولی نام آن در خطبه رساله «مجلس الاحباب» آمده است و نباید درست باشد. از زمره اغلاطی است که از کاتب سرزده است. طبعا مجالس الاحباب مناسب ترست. موارد دیگر اغلاط را در حاشیه صفحات می توان دید. مؤلف بنابه نوشته خود عراق و خراسان و اکثر بلاد ایران را دیده بوده است.

مهمانیه نام دیگری است که به این رساله داده شده است ولی در خطبه اشارتی بدان نیست.

در موضوع آداب مهمانی رساله مستقلی من نمی شناسم ولی البته در بعضی از کتب مربوط به قلمرو «آداب» و «اخلاق» فصولی بدان موضوع اختصاص دارد.

از فواید اخصّ رساله اصطلاحات مربوط به طبخ و سفره و اغذیه است که فهرستی از آنها در پایان ملاحظه می فرمائید.

تألیف رساله را می باید مربوط به اواخر دوره پادشاهی محمدشاه قاجار منتسب دانست. ولی به هر حال پیش از سال ۱۲۷۴ تألیف شده است زیرا رساله نزهه الارواح همراه آن در تاریخ ۱۲۷۴ به کتابت رسیده است. دیگر از قرائن این است که در آن دوره چای خوردن در ایران میان اعیان مرسوم شده بود.

کتابت نسخه چندان مضبوط و منقح نیست. اشتباهات لفظی و املایی دارد. اهم آنها در حاشیه آورده شده و از آنها که نادیده گرفتنی بوده است درگذشته ام، مانند دلپزیر به جای دلپذیر.

این رساله در مجموعه ای قرار دارد متعلق به آقای محمدباقر ترقی (رقت) که عکسی از آن به من مرحمت کرد. این مجموعه اکنون به کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران تعلق گرفته است.

این مجموعه حاوی این رسائل است:

۱. مجالس الاحباب.

۲. نزهه الارواح در تصوف مورخ ۱۲۷۴.

۳) منظومه حکایت منصور حلاج بدین آغاز و انجام

بود منصوری عجب شوریده حال در ره توحید او را صد کمال
………
احمد اینجا شد احد ای مرد کار سرّ حق را با تو گفتم آشکار

از فاضل گرامی آقای علی اوجبی که رافع بعضی از اشکالات متن بودند سپاسگزارم.

لیدن، خرداد ۱۳۸۳

ایرج افشار

[ متن ]

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

نخستین لقمه مائده هر سخن و سخن نخستین لقمه هر مائده، حمد جناب اقدس ذوالجلال ولیّ النعم است که طبقات زرنگار گوهرنشان سبعه معلّقه سپهر را از جنس طلا[ی [تحریر اختران چنان مرتب و مشحون ساخته که از حیّز تعداد محاسب اوهام بیرون و افزون است. هریکی را به نعمت خاص چنان لبریز و اختصاص داده که از احساس مدارک عامّه عقول[و] ادراک حواس زاکیه فحول خارج و بیرون است.

و نظر اختصار مجموعه افلاک مختلفه الادراک گوهر نگار سرپوش نه کنگره مرصّع کار یک قاب قبولی شیلان در سر فرّاش قضا از آن به جلوه درآورده که تا گرسنه چشمان مجلس بندگی از مقام تمکین و آرام خود را به تحریک بی یقینی و تسویل شتاب زدگی و اضطراب گزینی به مهلکه مُهلّکه خیز «اذا مسّه الشرّ(۲) جزوعا»(۳) بیفکنده در شبکه اضطراب «بئس المآب» گرفتار نگردند.

نغمهb[1] دلپذیر(۴) اطمینان بخش منطوق قدسی وثوق «و فی السّمآء رزقکم و ما توعدون» را به سمع اذعان ایشان رسانیده که تا در جریده «و هم یوقنون» و در خریطه «هم المفلحون» منخرط و منظم گردند.

افشره روحانی لذّت گروید نوش و چکیده ایمانی قوت سلسبیل همدوش که در سفره محمدت تالی مزعفر حمد صمدی و بدرقه لقمه شکری احدی تواند بود.

درود غیر محدود و صلوات محدود نامعدود نبیّ کریم مخاطب «انکّ لعلی خلق عظیم» و ضیف لازم التکریم حریم قدس قاب قوسین و حبیب با تمکین است، یا این که علّت انبساط مائده نعمت و مناط بسط سمات موهبت وجود گرامی و ذات مقدس سامیش بوده، در ایّام مخمصه و مجاعت و هنگام تنگدستی و ضیقت از پی تسکین لعبات جگرسوز گرسنگی دندان به جگر افشرده و چنگ مصابرت به عروه «لاانفصام لها و حبل متین» توکّل و تحمّل برده. سنگ به شکم وحی قوام مبارک خود بسته چنانچه به قلیلی که ظفر می یافتند ایثار به فقرا و ایتام وارامل می نمودند، و نمک بی منقبت که بی چاشنی و آمیزش او دیگ اسلام احدی به جوش نیامده، و نان فردی از تنور ایمان پخته بیرون نشده.

تحیّه آل بی مثالa[2] و اصحاب حمیده خصال و زوجات حور امثال اوست که هریک بفرده نمکدان خوان ملاحت و واسطه عقد سلسله شفاعت و جماعت رستخیز اکبرند صلی اللّه علیه و آله و صحبه و زوجاته المطهّره.

امّا بعد، بدان که باعث بر تلفیق و تنمیق این رساله آن که جمعی از اعزّه و احباب «طوبی لهم و حسن مآب» ازین شوقمند ملاقات دوستان و آرزومند مصاحبت راستان دعوت به ضیافت می نمودند. چون اجابت این گونه مسئلت را در ظاهر راجح بل ارحج می دانست، مؤانست و معاشرت دوستان را به ملاحظه بعضی ملایمات [و] نظر به انتظام امور دینی و دنیوی ناجع بل انجع می شمرد، چون قبل ازین که هنوز در کالبد روزگار رمقی وحشاشه ای باقی بود بالغرض اگر عزیزی به تقلید عزیزان سلف و تتبّع بزرگان گذشته به نوعی تتبع و تقلید می توانست که(۵) مرضیّ ارباب فتنه، که مرضی ارباب فطنه جحی و مقبول طبایع اصحاب هوش و ذکی گردد.

چون به علت مروردهور و انقلاب اوضاع و احوال اهل روزگار مباینه جلباب(۶) استتار از میان آویخته سنن ارجمند سلف روح اللّه روحهم چنان متروک گشته که اگر چناچه شمّه ای از آن گلشن به مشام اهل این جزء زمان رسد موجب زکامb[2[ و علّت سرسام دماغ رعونت فرجام ایشان خواهد بود، به تخصیص الآن چشمه زندگانی اصحاب سلف نوعی مندرس و مطموس گشته که اگر حضرات در جستجوی عین الحیات دوستی و معاشرت جویی رخت تفحّص به سرحدّ کلمات استقصا کشی، قطره ای به مثابه آبروی مردم این عصر سر در گم غیر از سراب زلال مثال ایشان از جام انجام پخشی.

طرفه تر آن که اگر به مقتضای شیوه کریمانه که مدار سلف بر او بود به امورشایسته به مهمانی و میزبانی این روستاق منشان تنگ چشم اقدام نمایی و به اندک قواعد و لوازم ضیافت پرداخته در مقام تلقین رویّه آب سرد چشانیدن به مهمان و به کیفیّت دادن یک لقمه نان از برای ارشادپردازی هرچند نظر به عدم استعداد ایشان لوزینه به خورد گاودادن و مزعفر عنبری به توبره خرنهادن است بعد از ملاحظه مکرمت چنین و حمیّت چنان حمل بر اسراف و سفاهت خواهند نمود.

و اگر چنانچه به مقتضای اسباب تکلّف و ملاحظه، ضابطه تعدیل و توسّط را مرعی داشته باشی نسبت به خسّت و امساک داده در غایبانه به هزار قوشدلی رشته دراز نفسی را صرف شیرازه رساله سراسرa[3] اغتشاش غیبت و توبیخ خواهند[کرد]. دفعه دفعه به کفچه زبان از او یک دهان کوفته سخنان سرکوب از برای حرفهای نامرغوب به کاسه استماع مثل خود بی نمک خواهند ریخت و از قاورمه کوبه کنده و سفال سینه پرکینه به فحوای حقانیّت «ایحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه» از گوشت غیبت مسلمانان مملوّ و ذخیره(۷) زمستان دمِ سرد نفسی خود ساخته به چنگال معرفت تراش به گاودوش(۸) هریسه پزی حریصان آش بدمعاش انداخته، بلغوروار در دیگچه نمک به حرامی جوشند، در توبیخ و تضییع چون دسته هاون سیرکوبی فصل مشبعی در سرزنش کوشند.

حاصل تطویل کلام و محصول تبدیل مقام آن که هر امری از امور بی دستورالعمل و بی ارشاد اوستاد کار کرده و آزموده موجب تضییع اوقات، مورث ندامت و آفات است. بناء علیه سیّاح آفاق سرگردانی، پاشیده اوراق نسخه پریشانی عبدالفتّاح الموسویّ المراغه ای را با تیقّن فقدان فایده و عدم عایده بنابر این که جولاهی به از بطالت است، زیرا که ازین سررشته به دست توان آوردن و آن جا سررشته از دست دادن است، به خاطر قاصر رسید که رساله ایb[3] درباب امور متعلّقه به مهمانی و میزبانی و طریقه ضیافت رفتن، آنچه شنیده و در محافل کرام و اعزّه عراق و خراسان و آذربایجان و اکثر بلاد ایران دیده و آزموده در نظر استحسان شمرده تألیف[کند] و به نظر ثاقب احباب اولوالالباب رساند.

لهذا این رساله [را] در عرض پنج روز مهما امکن به رشته تألیف جمع آوری نموده مشتمل بر یک مقدّمه و هفت مجلس، مبنی بر چند غرّه، با هر اعزّه مکالمه شده و یک خاتمه. بعد ترتیب، مجالس[را] مسمّی به مجلس الأحباب(۹) گردانید بدین دستور:

مقدمه در بیان سبب تألیف رساله، چنانکه سابقا مذکور و مسطور شد.

مجلس اوّل درترغیب و تحریض(۱۰) بر دعوت مهمان و اجابت آن و فواید مترتّبه.

مجلس دویّم در مذمّت بخل و [مدح] احسان و ترک ضیافت و انقسام(۱۱) ضیافت.

مجلس سیّم مجلس علما و فضلا.

مجلس چهارم مجلس حکّام و سلاطین و رویّه جلوس و دخول و خروج بر مجلس ایشان.

مجلس پنجم مجلس وزرا و ارباب قلم و ارباب مناصب.

مجلس ششم مجلس اعزّه و اهل ثروت.

مجلس هفتم مجلس اواسط ناس.

خاتمه در بیان احوالی که متعلّق به خود مهمان است.

مجلس اوّل

در رغبت و تحریض بر دعوتa[4] مهمان و اجابت آن

و بیان فواید و عواید اخروی و دنیوی و مائده گستری و ثوابها که بر او مترتّب می شود و آیات و احادیث که درین باب نازل و وارد شده بسیار است. از آن جمله:

عزیز ملکوتی

در کتب احادیث مسطور و مزبور است که جناب خلّت قباب ابراهیم علی نبیّنا و علیه السّلام از جمله عادات حسنه و حالات مستحسنه او آن بود که بی حضور مهمان آن محیی مراسم جود و احسان دست به مائده نمی گشودند. روزی که هنگام تضحّی آن حضرت بود احدی از اطراف قدم به ساحت فیض مساحت ملایک مطاف ننهاده و بر مائده کثیر الفایده اش سایه دست مهمانی نیفتاده. آن حضرت بعد از ملاحظه اطراف و حواشی بی تحاشا بر پا خاسته(۱۲) به یافتن مهمان متلاشی گردید که در آن اثنا چون چشم غزالان وحشی شجر از دور به نظرش آمد تکاپو و جلو به جستجو و به جانب او انعطاف داده بعد از استعلام معلوم نمود که از زمره انسان و به جانب مقصود خود روان است. بعد از تکلیف حضور بر سر مائده اش نشاند.

بعد از آن که آن شخص به شرف جلوس پرنگار مائده فیض بارمأذون گردید خواست که آغاز چاشنی گیری طعمه نموده حضرت خلیل الرّحمان(ع) از اطوار و کردار مهمان چنین استنباطb[4] فرمود و تفرّس نمود که مهمان معهود مجوس و به حباله مأیوسی از فیض شفاعت جناب قدوس گرفتار است. چون شرکت کافر با انبیا ملایم طبع مقدس حضرت خلیل الرّحمان نیفتاده موجب تنفّرش گردید. به او فرمودند که چون از عبده اهرمنی و مخالف کیش منی احد الشقّین را باید قبول نمایی: یا زنّار را که سلسله شقاوت به گردن تو نهاده از گردن افکنی. اوّل از مائده وحدانیّت بهره یاب و به تکلّم شهادتین با اذعان شتاب نمایی و زنّار از گردن گشایی. بعد از آن به مراسم ممالحه و موافقت من مبادرت نمایی. یا دست خبیثه خود را از مباشرت مائده رسالت ممنوع داشته از راهی که آمده ای باز گردی. آن گبر بنان به نان آن حضرت نرسانیده با دل منکر و جناح منخفض چون کبوتر رمیده به سوی آشیان مقصود در پرواز آمد.

چون این طرز سلوک خلیل علیه السلم ملایم ذات اقدس احدّیت نیفتاد فی الفور به توسّط جبرئیل علیه السلام حضرت ایزد جلیل پیغام تنبیه ایهام و خطاب عتاب فرجام به حضرت خلیل به این گونه نمود که یا ابراهیم آن بنده ره گم کرده من چهل سال است کهa[5 [در مائده تفضّل من روزی مرا می خورد و در سفره انعام من پرورش یافته و غیر مرا می پرستید، مع هذا من روزی روزی او را قطع نکرده ام و از سر سفره رزق او را نرانده ام. یک هنگام به تکلیف تو بر سر مائده حاضر شد، نمکت را نچشیده به دورش راندی. زود او را بیاب و به معذرت او بشتاب. مبادا که به سیاست قهاریّه من مبتلا گشته اسمت[را] از جریده اسامی انبیا محو گردانم.

حضرت خلیل بعد از استماع پیام ربّ جلیل و سفارش ایزد جمیل رو به بیابان نهاده آن شخص گبر را به صد عذر گویی و معذرت جویی [باز] گردانیده کیفیّت معامله جبّار السّموات والارض را با خلیل و پیغمبر جلیل خود درباره گبری از دین بیگانه به او حالی کرد. آن گبر بعد از مشاهده ماجرای سبحانی با رسول عالیشان خود درباره بیگانه از دین، فی الفور عرق انفعال از جبین آن گبر سعادت مآل ترشّح نمودن گرفته به تلقین تأییدات لم یزلی و به ارشاد سعادت ازلی تلقّی به شهادتین نموده به شرف اسلام فایز گردید. زبان را به حلیه شهادتین مزیّن و کاشانه دل را به انوار یقین روشن گردانید.b[5]

اعزّه

این نتیجه دوستی مهمان بود که از مظلمه بیگانگی رهانیده و به روشنایی آشنایی به مرتبه ارجمند اسلام رسانیده، از قیودات مستحکم کفر وزندقه تخلّص یافته در سلک احرار مسلمین منسلک گردیده. این نخل باسقی(۱۳) است که بی تحریک تحرّک منایات ربّانی به دامن توفیق هر ناشایسته رو نیفشانند، و شهد فایقی است که بی سر انگشت التفات سبحانی به دماغ تأیید هر بی غسل و وضو نچشانند. اللّهم احرِسنا عن ارتکابِ المعاصی والملاهی و اَرِنا الأشیاءَ کماهی.

عزیز عرشی

و از آن جمله مروی و مأثور است که شخصی از کَفَره اعراب در حین غروب آفتاب و تواری خورشید عالم تاب در جلباب احتجاب وارد جناب رسالت مآب گردیده با اراده آن که آن شب مهمان مائده احسانش گردد. آن حضرت به امور مهمانی او مشغول[شده [و قیام نموده، آنچه در سرکار فیض آثار از اطعمه و اشربه ماحضری که داشت مقدار وافر پیش او گذاشت. آن شخص افراط در اکل و شرب چنان که قاعده منافقین و شیوه شکم پروران است نموده خود را چون خرس چند روز طعام ندیده ممتلی و به ابتلاء امتلاء مبتلا ساخت.

در اواخر شب درد شکم بر او عارض شدهa]6] تمامی اسباب و جامه خواب را مانند کیش خویش به اقبح وجهی ملوّث و منجّس ساخت. قبل از آن که احدی از خدّام بر کریاس رسالت اساس آمده مخبر و مطلّع گردد و از انجاس آگاه شود از روی انفعال از آن فعال طریق اختفا پیمود و فرار نمود و در عرض مسافت و مرور به خاطرقباحتش خطور کرد که هیکلی ازو فراموش شده در محلّ بیتوته مانده الجاءً معاودت نمود.

چون به در سرای سیّد و سرور صدرنشین محفل اَسری رسید مشاهده نمود که آن سرور و حبیب حیّ اکبر به نفس اطهر و دست مطهّر خود بدون این که کسی را از خدّام درگاه عرش اشتباه ملایک احترام مخبر سازد خود به تطهیر و تغسیل البسه متنجّسه متلوّثه، بی آن که اکراهی و عبوسی از آن شافع یوم العبوس مشاهده شود اشتغال دارد، و آن عرب بی ادب با آن همه غبادتِ جرب بعد از مشاهده حال بدین منوال و احساس وسعت حوصله آن سرور را بدین مقدار دانست که این گونه تحمّل غیر از ذات مقدّسه انبیا و بجز از نفوس کامله مقرّبان درگاه کبریا از احدی متمشّی نمی شود، فی الفور جبهه انکسار و انفعال به قدم سدره فرسای آن حبیب ذوالجلال سوده به لمعان نورb[6] ایمان دیده حقیقت دیده او منوّر گردیده به شرف اسلام فایز[شد] و به تلقّی شهادتین مبادرت نمود.

مکالمه تشویقیّه

این فتح الباب غیبی را باعث، کوشیدن در ضیافت آن حلاّل المشکلات و فتّاح المعضلات بود که بی فاصله و امهال نتیجه اش رخ نمود. باید دانست که به علّت قلّت بضاعت متمسکّ گردیدن و فی الجمله پیرامون گسترش مائده احسان نگردیدن و به سبب اقدام بر این جلیل الفیض رخت به همسایگی کریمان نکشیدن و نمک خود به احدی نچشیدن چون قفل وسواس و دل اشقی النّاس درِ خود را به روی خلق بستن نهایت بی نمکی و نشانه اسفل الدّرکی دارد، چنانچه مأثور و مشهور است.

عزیز علوی

شبی مهمان بی هنگامی وارد ساحت فیض موارد ملایک استراحت و نازل منزل قدسی محفل مجمع البحرین جود و سخا جناب فردوسی تراب علیّ المرتضی علیه و آله الف تحیّه والثّنا گردید. آن گنجور کنوز کونین غیر از یک نان جوین در سفره قناعت نداشت. به جناب معصومه الثقلین و مغصوبه الحقّین و مغضوبه المتمرّدین فاطمه الزّهراء علیهاالصّلوه و الثّنا اظهار فرمودند که من و تو به ضابطه قناعت ابصریم و شیوه مصابرت را ملکه خودa[7 [ساخته ایم. باید حسنین علیهماالسلام را در منام ایشان خوابانی تا درین قرص نان جوین با مهمان طریق شرکت مسلوک ندارند و من چنان می نمایم که مهمان سیر شود.

آن حبیبه حبیب خدا، امتثال ولیّ ضوءالجلال قبول نموده آن سرور سفره را حاضر[کرد [و پیش از آن که به بسط مائده اقدام نماید به بهانه روشن نمودن چراغ که جاسوس اسرار و مهمانی و پنهانی آشکار ساز بود خاموش و پرده ظلمت را سترمخدّره فاقه و روپوش ناموس قلّت طعام ساخته مائده را پیش مهمان مبسوط [ساخت] و خود در کمال انبساط به بهانه این که من هم دراکل با تو مرافقت دارم دهن ولب مبارک خود را حرکت می داد تا مهمان چنان تصوّر نماید که آن جناب نیز در اکل مرافقت می فرمایند. تا مهمان آن قرص نان را تماما به مصرف رسانید.

ایماء ایمانیّه

اگر چه این گونه اطوار نظر به سایر کمالات نفسّانیه آن سرور عالی مقدار و سایر انبیاء کبار و ائمّه اطهار سلام اللّه علیهم اجمعین چندان نیست زیرا که از غیر ارباب عصمت نیز این گونه اطوار و این مثابه رفتار بسیار دیده و شنیده شده است.

عزیز بدوّیه و اعزّه هاشمیّه

از آن جهت در تاریخ معوّل الیهاb[7] و در سیر معتدّبها محرّر و مسطور است که روزی سبطین کریمین رسول الثّقلین و مخدوم زاده خافقین حسنین علیهماالسلم با ابن عمّ عالی مقدار خود عبداللّه بن جعفر طیّار رضی اللّه عنه که زوج معصومه مظلومه جناب زینب بنت امیرالمؤمنین (ع) بود در حینی که از مکّه معظّمه به مدینه منوّره متبرکه معاودت می فرمودند چون به وادیی از بوادی حجاز رسیدند حرارت سورت و شدّت به هم رسانید و متوجّه به هر طرف بودند که از دور سیاه خیمه ای منظور به نظر ایشان گردیده عنان توجّه به سوی خیمه انعطاف داده، در خیمه بیوه زنی به نظر آورده که تنها در خیمه نشسته.

گفتند: ای بانوی دشت، آیا مهمان را خواهانی. آن پیره زن بعد از مشاهده در نظر، از سیمای ایشان فرّ سیادت و بزرگواری تفرّس نموده برپاخاسته عرض کرد «مرحبا بکم یا ساداتی. اهلاً و سهلاً(۱۴) بکم». بعد از ترحیب و تسهیل، حضرت عالی درجات نزول و اجلال فرموده و به استراحت مشغول گردیدند. آن پیره زن از جنس مأکولات که قابل ضیافتa[8] چنین مهمانان باشد پیش از میش دوشیدن که معیشت ایشان به شیر او می گذشت [و] در کنارخیمه بسته بودند همان میش را ذبح [کرده] و بعضی چوبهای خیمه را شکافته در کمال استعجال(۱۵) بریانی ترتیب می داد که در این وقت شوهر آن زن که از پی تحصیل نفقه و شکار به صحرا رفته بود غافل از این که همای اوج سعادت و سه شاهباز فضای فتوّت و شرافت به دام او افتاده از صحرا مراجعت نمود.

چون نظرش بر آن شمع عالیشان نور افشان شبستان رسالت و ولایت افتاد به فراست دریافت که سه گوهر گرانمایه از کان مجد و اعتلااند. بعد از تسهیل و ترحیب ایشان به پیشِ زوجه خود رفته آهسته به عنوان نجوی به او اظهار نمود که مدار ما در این فیفاء(۱۶) اقفار به شیر این میش بود. بعدالیوم درین بیداء بیغاره چه چاره خواهیم نمود. زن گفت دل قوی دار، غم مخور که ایزد عزوّجل متکفّل روزی جمع مخلوقات است. برو در دلجویی مهمانان عزیز باش تا بریان را حاضر سازم.

الحاصل مهمانان لازم الاعزاز بعد از استراحت قیلوله و ادای نماز متوجّه صرف اکلb[8 [بریان آن زن سخا پرداز شده، بعد از اتمام اکل و تقدیم شکر رزّاق بی نیاز، رخت رحلت به مطیّه مسافرت بسته مشتی زر سرخ در عوض تصدیع ضیافت بر ایشان دادند و ایشان در قبول نمودن عطیّه ابا و امتناع نمودند. چون ابا و امتناع به سرحدّ مکابره رسید حضرت دانستند که در قبول ننمودن زر مجدّ و مقرّند در حین روانه شدن فرمودند که اگر به مدینه الرّسول بیائید خانه(۱۷) علی بن ابیطالب را استفسار نمائید تا تجدید عهد به عمل آمده ما نیز به شما مهمانی کنیم.

بعد از چند وقت روزی حضرت مجتبی(ع) سواره با کوکبه و جاه و جلال از کوچه های مدینه طیّبه عبور می فرمودند، همان شخص را که در بادیه حجاز مهمانش شده بودند به نظر آوردند که پشته خاری در دوش دارد، شناختند. عنان التفات کشیده فرمودند که تو همان شخص نیستی که در بادیه حجاز مرا و برادرم و ابن عمّ مرا مهمان نمودی. عرض کرد بلی جعلت فداک. فرمود که چون پشته خار را فروختی پیش ما بیا. آن شخص چون پشته خار را فروختهa[9] نفقه عیال خود را مهیّا نمود. به او تسلیم[کرد [و خود عازم عتبه بوسی رابع آل عبا و شافع روز جزا گردید.

چون به شرف اذن دخول مجلس قدس مؤانس و به تقبیل گوشه بساط امامت و سیّد ولایت رتبه اختصاص یافت آن حضرت تفقد مالاکلام نسبت به او به عمل آورده بعد از لوازم تفقّد و پرسش احوال دل او را به بذل و انعام ده هزار اشرفی صیرفی و ده هزار گوسفند مع چوپان خورسند نمود. فی الفور تسلیم اعرابی کرده بعد از آن فرمودند که به خدمت برادر والاگوهرم رفته که شاید او نیز درباره تو مکرمتی فرماید.

آن اعرابی چون [به ورود] مجلس خلدآیین خامس اصحاب کمال شرف اذن[دخول [حاصل نمود آن سرور تفقّد مالا کلام درباره او مبذول فرموده بعد از طیّ بساط تفقد و نشر طومار تفضل ده هزار اشرفی صیرفی و ده هزار گوسفند مثل برادر حمید سیرش به او دادند. چون اعرابی با دل مسرور از سدره عالی امامت مرخّص شد حضرت امام حسین علیه السّلام به او فرمودند که برو به پیش بنی عمّ گرامیم تا او نیز فی الجمله چیزی به تو انعام فرماید.

چون اعرابی به خدمتb[9] شریف عبداللّه بن جعفر طیّار رسیده از کیفیّت انعام پسران عمّش مخبر شد به اعرابی فرمود من با آن امامین مساوی و برابر نیستم که من هم مثل ایشان با تو طریق بذل مسلوک دارم. نهایت من هم آن ده هزار اشرفی یک کم و از ده هزار گوسفند به یک کم به تو دادم. آنچه به زبان به اعرابی فرمودند غلامانش اشرفیها و گوسفندها را با چوپان فی الفور تسلیم اعرابی نمودند. اعرابی بعد از اخذ عطایای بسیار و مطایای بی شمار از اشرفی گرانبار از خدمت ایشان بیرون آمده چون به مجمعی انبوه و به هر گروه پژوه(۱۸) در میان مهاجر [و] انصار که می رسید به نشر محمدت محمّد و آل او زبان گشوده می گفت کیست مثل من که دیروز افقر(۱۹) فقرای بادیه های حجاز بودم امروز غنی ترین اهالی وادی حجاز گشته ام.

مکالمه حقانیّه

پس معلوم شد که حصول ثروت اعرابی و وفور مکنتش نتیجه آن ضیافت بود که اثرش به این سرعت گشایش و به این کثرت غنا و بخشش(۲۰) عاید روزگار و موجب افتخار او گردید.

ای عزیز، در مقام کوته اندیشی و در مرحله قصور کیشی تصوّر نباید نمود و نباید پنداشت که ضیافت و افشایa[10[ نعمت بر کسی باید کرد که از بزرگان والاگهر و یا با خود برابر و یا از خودکمتر از نوع بشر باشد. حقیقت نه چنین و مقصود نه این و مطلب نه در همین است که تضمین ضیافت مرفواید و عواید را مختصّ به ضیافت افراد بشر نیست، بلکه اگر وقتی از اوقات متکفّل رزق ذی حیاتی گردی اعمّ از این که انسان یا از وحوش و طیور و سایر حیوانات عجمیّه، حتی اگر سگی باشد که از جنس حیوانات است یک قرص نان یا کسره ردیّه باشد که به او سدّ جوع تواند نمود.

و متّیقن و آماده باش که نقشبند نگارخانه حسن مکافات دهر و صورت پرداز چهره افراد کاینات در مقام مجازات حسن عمل ترا در اثنای طیّ پهن دشت زندگانی که از شدّت تعطّش و تشنگی تفسیده زبان و خشکیده لبان، العطش گویان، مأیوس من کلّ جهات به خود فرومانی به صورت زلال سلسبیل مثال و در مثال جرعه کوثر تمثال قدح قدح به تو خواهد پیمود، و عقد مکاره ترا که در عقده شدت تعویق افتاده باشد به انامل عنایت و سرانگشت کفایت خواهد گشود.

چنانکه عزیز من الأبرار و عشیق من الأخیار در تواریخ و سیر مسطور و مزبور است که روزی عبداللّه بن جعفرطیّار رضی اللّه عنه از جهت تفرّج در متنزّهات و نخلستان مدینه به سیر و تفنّن مشغول بود. دید که غلام سیاهی به آبیاری نخلستان اشتغال دارد و در اثنای آبیاری بنابر ماندگی کار را بر کنار و سفره نان را در کنار گذاشت که فی الجمله تسدید سدّ یاجوج و مأجوج جوع و تشنگی نماید که در این وقت هنوز دست بر ملاعبه و ملابسه خط و خال روح بخش عروس نان جان توأمان نیاورده و لب بر لب آشنا نکرده از تیه بیابان سگ لاغری، نحیف پیکری که مشرّح روزگار کالبد هیولائی او را به تحریر کلک رهنمائی از جهت تشریح امراض بنی نوع او نگاشته، و پرده از روی جسم عنصرانی او چنان برداشته که غیر از حرکت طبیعی در قالب تشخّص او چیزی نگذاشته بود، و به صد مشقّت مالا کلام خود را به پیش [غلام رسانید]، آن غلام بعد از مشاهده گسستگی طاقت و فقدان استطاعت او را بر قیام رأفت و ترحّم بر آن واجب الأطعام نموده سه نان که در سفره داشت یکی را به پیش آن حیوان دلریش مبتلا به صد تشویش گذاشته. آن حیوان نیم مرده در اوّلa[11] وهله او را نخائیده فرو برده باز به لسان حال که از زبان جسم لاغر بی سامانش مسموع می شد فریاد «هل من مزید» می نمود و به تبصیص(۲۱) و دم افشانی برخاست(۲۲). غلام سخاوت فرجام یک نان دیگر حطب جهنّم معده جگرسوز او نمود. باز آن سگ صفت سگیّت خود را از دست نداده به لابه و تملّق ایستاده نان سیمیّن را نیز به اظهار قباله شدّت جوع و صدق شهادت شهود اعضای متفاصله و متفارقه خود به صیغه ملکیّت به تصرّف معده و خزینه هاضمه سپرد .

و آن غلام بنان به نان غیر از وقت انعام نرسانیده سفره را به کمر و کمر را به کار بسته متوجّه آبیاری گردید.

عبداللّه بعد از مشاهده حال ازآن غلام سخاکیش به این گونه احوال تفتیش نموده که هر سه نان را که ایثار به سگ نمودی، دیگر به نان دیگر گمان داری که مدار به او گذاری و از مدینه تا این جا دو فرسخ می شود. چگونه به مجاعت و بی نانی شکیبایی توانی.

غلام سعادت انجام عرض کرد که یا سیّدی من غلام یکی از اخیار بزرگان انصارم و خلیفه سه روز نان من بود که به من داده بود و مرا به آبیاری این مزرعه و نخلستان فرستاده. دیدم که اینb[11] سگ آواره که بسیار مشقّت درین بیابان بی پایان کشیده تا خود را به همچو من مشتری نقد گستری رسانیده تا متاع حیات بین الاشفاع او را از دست مرگ خریداری نمایم و از چنگ اجل بی محل وارهانم. اگر از این مهلکه او را خلاصی کامل نبخشم باز به وتیره سابق مشقّت بر او لاحق خواهد بود و تحمّل بر مشقّت فقدان طعام و انطوا در این قلیل ایّام چندان بر من دشوار نیست که این حیوان بی زبان را مقضی المرام نشده در سرکشتگی و در خون دل آغشتگی گذارم. کار من سهل است. باز بعد از سه روز اتمام امور مرجوعه چون مرغ دست آموز به آشیانه [و] خانه آقای خود رفته خود را سیر و آرام پذیر می سازم.

عبداللّه بعد از استماع این مقال صافِ از سر انصاف گفت ای غلام من در میان صنادید قبایل عرب از زمره مهاجر و انصار غیر از اهل بیت نبوّت صلی الله علیهما اسخی واجود از خود گمان نداشتم. اکنون دانستم که تو از من در بذل و احسان و ایثار نعمت به مهمان سخی تری. بعد از آن به غلام فرمود که در رکاب من بیا و خانه آقای خود را به من بنما. غلام امتثالa[12[ امر او نمود به درخانه آقای خود رسید. به اندرون رفته آقای خود را از توقف عبداللّه مطلع ساخت.

چون صاحب خانه بیرون آمد نظرش بر عبداللّه افتاد عرض کرد که ای سیّدجلیل القدر علا تبار چرا کاشانه این مخلص فدوی را به حضور موفور السّرور خود مزیّن نمی فرمایی، چنانچه بر فیض نزول مرحمت شمول جناب عالی مانعی بوده و بر تصدیع تشریف به اندرون عایقی باشد باری اعلام فرمائید که تا در انجاح هرگونه مرا می که باشد منت بر جان نهاده اقدام بر آن سعی مجهود مبذول نمایم.

عبداللّه حرکات غلام را جمله به او نقل نموده بعد از آن گفت که همین ملتمس مقصود است که این غلام را با آن صیغه که داری به قیمت موافق خواهش خویش به من در معرض بیع آوری. آن شخص عرض کرد یابن عمّ رسول الله بنده را چه حدّ آن که با وجود شما خود را در متصرّفات خود مالک دانم. طریقه عنایت آن که اوّل بنده را در سلک جماعت غلامان عتبه داخل و منتظم و فرحناک گردانی و درین نصرت خارج و آبی(۲۳) ندانی. بعد از آن هردو سررشته این عقله(۲۴) به دست اختیار شماست.b[12]

عبداللّه گفت مقصود منحصر در بیع ملک و غلام است به شرط رضا و حسن رغبت. پس انصاری گفت چون از بدو زمن نبوّت الی الآن اجتماع قبیله انصار از ذواللحیان گرفته الی نقبه الحدود ایشان همیشه بر محبّت شما اهل بیت رسالت بوده و از نصرت خارج نبرده ایم، الحال موافق «العبد و مافی یده لمولاه» هر حکم که فرمایی مقبول و هر ملتمس که نمایید مبذول است.

عبدالله به قیمت اعلی غلام را و ملک را به بیع و به تصرّف مالکانه خود آورده بعدها غلام را به خلعت عتیق ممتاز و به افسر آزادی مفتخر و سرافراز فرموده آن ملک را به طریقه عطیّه به او واگذاشته و مخدّره ای عفیفه از کنیزان حرم نیز به او بخشیده، مسکن و اثاث البیت به حال او منظم و در سلک احرار منتظم ساخت.

مکالمه اذعانیّه

پس ازین نقل و مقوله آن معلوم می شود که فتح باب سخا و ضیافت و احیاء مراسم دعوت و مائده گستری از سنن ابرار و شیوه مرضیّه احرار است، متضمّن بسیاری از حصول مطالب و امانی و وصول به مقاصد دو جهانی است. بلکه شعبه ای از شعب نبوّتa[13] و ولایت است، زیرا که بذل نعمت و اقدام بر ضیافت و اطعام شعبه ای از سخا و جود است. شعبه ای از فتوّت است.

و فتوّت و جوانمردی مرتبه عظمی و موهبت کبری است که اختصاص به خلیل الرّحمن(ع) و به حضرت سیّدالمرسلین صلی اللّه علیه و آله و به جناب ولایت مآب امیرالمؤمنین علیه السّلم علی بن ابی طالب دارد. حدیث «اناالفتی ابن الفتی اخ الفتی» شاهد این مدّعاست و فتی یقال له ابراهیم، و «لافتی الاّعلی لا سیف الاّ ذوالفقار» دلیل دیگر.

هرچند این سه بزرگوار عالی مقدار بالذّات به این منصب اختصاص یافته احدی [را [بر ایشان در این صفت طریقه مشارکت مسدود است، امّا سایر را به تکسّب و تعمّل مقدور می شود که به سبب بلکه خود نمودن شیوه سخا و بذل نعمت نسبت فی الجمله به این کرام به هم رسانیده از قبیل «تخلّقوا باخلاق اللّه» در این صفت نیز متصّف به صفت انبیا و اوصیا باشد.

پس هرگاه کسی به بذل نعمت و رغبت به ضیافت اشتغال نموده رفته رفته این عادت خوب و شیوه مرغوب را عادت مستمّری خود سازد یقین که از جمله حَمَله قوایم سریر عالی مقامb[13] به فتوّت گردیده اسمش را ثبت طرازان دفتر اسخیا و اجودین ذروه کرام و محسنین تالی اسامی سامیه محبّین ثبت خواهند نمود.

از آیات فرقانی که متضمّن این معانی است به اندک تتّبع و تفاسیر معتبره و آیات مفسّره چهره شاهد مدّعا و عرائس «مقصورات فی الخیام» این ادّعا را به اطوار متنوّعه بی ممانعت حجاب و نقاب مشاهده می توان نمودن، و احادیث معتبره درین باب که نازل منزله نصوص قرآنی، بلکه مبین آنها اند افزون از اوست که مشّاطه کلک استقصاطرّه مرغوله آن شواهد روحانیّه ایمانیّه را به مداد مشکین سواد عنبر سایی و عبیر افشانی نماید. تیّمنا چند حدیث [را] به انظار ثاقبه اولو الألباب و الأبصار در معرض اشتهار به جلوه می آورد.

عزیز نبوی

از آن جمله در احادیث نبویّه وارد شده که هرگاه مهمانی می آید با روزی خود می آید. چون طعام خورد حق سبحانه و تعالی گناهان صاحب خانه را می آمرزد. چون بیرون می رود گناه او را و گناه عیالش را می برد.

عزیز علوی

و هم چنین از حضرت امیرالمؤمنین منقول است که هرکس صدای مهمان شنود به او شاد شود، گناهش آمرزیدهa[14[ می شود، اگرچه زمین و آسمان را پر کرده باشد.

و از حضرت سیّد انبیا صلّی اللّه علیه و آله منقول است که هرخانه که مهمان به آن خانه نمی رود ملائکه به آن خانه نمی رود.

عزیز صادقی

و از جناب مسدّصادق آل محمد علیه السلم منقول است که اگر کسی هزار درم صرف طعام کند و مؤمنین ازو بخورند اسراف نکرده است.

و ایضا از آن سرور متّقیان مروی شده که از حقوق واجبی مؤمن آن است که اگر او را بر ضیافت طلبند قبول کند.

عزیز مصطفوی

از خدّام جناب رسالت مآب (ص) منقول است که فرمود وصیّت می کنم حاضران را و غایبان امّت خود را که دعوت مسلمان را قبول کند به ضیافت، اگر چه پنج میل راه باشد. میل ثلث فرسخ است.

و ایضا فرمود که بدترین عجزها آن است که شخصی برادرش را به طعامی خواهد و او قبول نکند.

و ایضا مروی است که فرموده «لو دعیت الی الکراع للکراع لاجبت»، یعنی هرگاه خوانده شوم سوی کراع که قریه ای است در دو فرسخی مدینه طیّبه از جهت گلّه گوسفند، هر آینه اجابت دعوت می نمایم.

مجلس دویّم

در مذمّت بخل و خسّت و ترک ضیافت و مدحb[14] بذل نعمت و اقسام ضیافت

برچند قسم حکایات حادثه قریبه الوقوع

باید دانست که هریکی از میزبان و مهمان بنابر انشعاب طریقه ضیافت و مائده گستری به شعب متخالف از مقام مخوضت و تحقیقیّت بیرون است، بلکه به انضمام قیودات و تلبّس به یکی [از] البسه احکام خمسه استنکاف از اطلاق یافته، منقسم بر پنج قسم و مفنن به فنون عدیده می گردد. زیرا که گاهی می شود که دعوت با اجابت یا کلیهما معا منشأ مفاسد عظیمه و مصدر مکاید عقیمه گردد. پس بنابر تصوّر امکان وقوع فتن، لامحاله مستدعی تعرّی از اطلاق و متلبّس به یکی از احکام مسطوره خواهد [بود].

امّا وجوب دعوت مرضیّین احباب وقتی است که متضّمن صله رحم یا تسکین فتنه عام الضّرربین الأنام یا میانه دونفر که بدون اجتماع جمع خاصّ، انطفا و تسکین نپذیرد و شاهد مدّعا در صفحه وقوع صورت نگیرد. یا این که چنانچه اقدام برین جمعیّت نکند ضرر جانی و عرضی و مالی بر او و غیر او رسد، و هم چنینa[15] سایر موّاد و مواقع اتفاقیّه که هر شخص به حال خود اعرف(۲۵) از دیگران است و وجوب اجابت نیز به تفصیل مسطور است.

امّا دعوت حرام، شقوق و انحاء بسیار دارد. از آن جمله ترتب مفسده است بر آن اجتماع، یا عدم رضای ابوین یا تیّقن ضرر بر غیر، یا در احیان ضیقیت معیشت و انفاق نفقه چندین وقت عیال را در اجنبی در صورت تجاوز از حدّ اعتدال، یا در حین تراکیب دیوان واجبه الأدّاء و تقاضای ارباب آن، یا از برای ریا و سمعه که مطلقا غرض صحیح شرعی به او محمل نتوان قرار داد، یا از جهت حصول جاه و آبرو در پیش حکّام جور(۲۶)، یا وقوع لهو و لعب، یا ارتکاب معصیتی از معاصی الهی درآن مجلس از قبیل قمار نرد و شطرنج و گنجفه و نواخت ادوات طرب یا حبس حقوق الآهی از زکوه و خمس و غیرها و سایر ما شأنه بها، المرء اعرف بحاله.

و امّا اجابت حرام به دستور مزبور مع الزّواید. مثلاً حرمت مأکولات و مشروبات صاحب دعوت، یا حصول یقین، یا موجب هتک حرمت، یا تهمت، یا متیقّن ملاهیb[15] و مناهی باشد، یا عدم رضاء والدین، یا موجب ترک واجبی از واجبات می گردد. بنابر آنکه، مقدّمه واجب واجب است و قس علیها غیرها، چون طرفین احکام که وجوب و حرمت است و غرض از توضیح و بسط آنهاست، فی الجمله تلمجّی بر آنها شود اواسط که مستحبّ و مکروه و مباح باشد به مقایسه معلوم می شود. مثل آسیابی است که به آب رجحان و مرجوحیّت و تخلی عن کلیّهما و در آن می باید، احتیاج به تجشم تحریر و تقریر ندارد.

پس باید دانست که باذل نعمت و باسط مائده ضیافت بیش از دو نوع نیست: یا از جمله اسخیا و کرام و یا از جمله خزفات بخل و خسّت رشح ولئامت خسران فرجام است. و هر دو فرقه متضادّین متباینین را به علامات و امارات مختّصه به هریکی توان امتیاز داد. اگرچه بعضی عیّار کرداران کم عیار هستند که در دارالضّرب تجربه قلب ناصره خاسره خود به اندک آزمایش در نمایش ظاهر نمی سازند. امّاصیرفیان صاحب ادراک چارسوق هوشمندی که محک امتحان در بغل دل و دیده دارند ایشان را به تفرّس ذاتی در می یابند.a[16]

غرض آن که بخل و خسّت و لئامت که از اخسّ(۲۷) اوصاف ذمیمه مهلکه است متّصف به آنها از رضای عزّوجّل دور و از محافل کرام عالی مقام و از مجالس اسخیای سعادت انتما مطرود و مهجور است. چنین کسی نه دوستی با خدا و نه راستی با خلق دارد. با چنین کسی زینهار هرگز[سفره] ممالحه و بساط مودّت میفکن. زیرا که دنیاپرست در انجام دیده از اصطناعات تو پوشیده به چیز قلیلت می فروشد، خصوصا[به] ماده ای که ملابسته شیطنت و خبیثی و نمّامی و جهل که سرمایه کلّ بدنامی است متلبّس باشد، هریکی علّت مستقّله ردائت اوست. واگر اوصاف ذمیمه دیگر که در علم قیافه مقرّر است علاوه ثانوی بر ماده مزبوره گردد احتراز از مجالست و اجتناب از مجانست او به سر حدّ وجوب می رسد.

غرض دیگر آن شخص بخیل و لئیم اگر چه به مدلول «و کوکب النحسّ یسقی الأرض احیا مثل طریقه» و عقرب که موجب بارندگی می شود به بارش و ریزش خیزد، درِ نکبت سرای خود را چون قفل گم گشته کلید مورانه(۲۸) خورده که جز به ضرب پتک آهنگران به هزار ابرام وا نمی شد به رویb[16] جمعی سست طالع گشاید، و دستارخوان میشوم خود را که مدّتی صندوق پوش مقبره یزید و از زواید کفن خالدبن ولید بوده به پیش مهمان سیر از جان گسترد. قطع نظر از این که موجب قساوت قلب و باعث هیضه و امتلا و قولنج و هزار گونه رنج و تعب خواهد بود هروقتی از اوقات به تذکر نعمت لازم الشئامت خود چون خار که بر سر دیوار زنند به سرزنش بیچاره مهمانان خواهد پرداخت.

و اکثر این قبیل عزیزان و زمره ارباب ثروت ارزان خر و ارزن خورِ غذا کشکلک(۲۹) و بنکداران گندم نما و جو فروش بی نمک مشاهده می شود. شاهد این مقال نقل مشهور است.

عزیز متموّل

که شخصی کاسبی قلیل البضاعه در جوار توانگر مالدار کثیرالأستطاعه مسکن داشت و هرروز آنچه از موضع اکتساب به حیطه تحصیل می آورد صرف معیشت عیال در کمال رفاه بال و به رفته احوال پیوسته زندگانی می نمود، همیشه دود مطبخش به فلک اثیر صعود می نمود و چندنفر از اقارب و اجانب به سر سفره خود می نشانده به صحبت و عشرت مشغول می بود و اوقات را چنینa[17] می گذرانید.

و همسایه وافرمایه در خانه خود را چون قفل وسواس که مختص به نام خود ساخته و به روی سایرناس گشایش نمی پذیرفت و علی الدّوام مسدود می داشت، چنانچه در سرکارش یک درم گوشت پخته می شد. یک شب به گوشت و یک شب به(۳۰) شوربا و یک شب به استخوان او آسایش [و] قناعت می کرد.

یک شب مخدّره محرومه این متموّل در اخراجات متأمّل، در مقام اظهار خجالت از اکثار اخراجات وافره و اسراف در تنعمّات متکاثره او گفت که سبب چه باشد که این همسایه بی مایه ما هرشب به آن قلّت مؤؤنه و فقدان مکنت و ثروت به تعیّش و تفنّن در نعمت مشغول [است] و ما مطلقا به غیر از آب شوربای غیر معقول پیرامون قلیلی از نعمت سهل الحصول نمی گردیم و روزها در تک و دو و شبها به محاسبه مطالباتِ و تفتیح(۳۱) سررشته معاملات مشغولی و بهره ای ازین همه اندوخته خود نمی بری و به غیر راه تقطیر و تنگی معاش نمی رسی و بجز از حسرت و اندوه از این مال انبوه نمی بری.

تاجرِ در جواب ماهر، دانست که بی برهان قاطع لقمه سکوت در دهان پرشکوه زوجه ناقانع خود نمی تواند نهاد. لاجرم دهان همیان گشادهb[17] مشت زری در خریطه ای گذاشته به زوجه خود داد و گفت همین زر را از دیوار همسایه به جایی که رهگذر آن بی مایه باشد بینداز و مرا ازشغل ملاحظه دفتر معطّل مساز که جواب با صواب ترا همسایه به لسان حال خواهد داد و این عقده را برای تو او خواهد گشاد. و زن خریطه زر را به نحوی که شوهرش مقرّر ساخت به رهگذر مرد همسایه انداخت،

چون ایّام قلیلی ازین مقدّمه منقضی شد زوجه تاجر هرچند گوش به خانه همسایه و خاطر بر تفتیش کیفیّت وضع آن شخص بی مایه نهاد به هیچوجه صدای جوش و خروش که سابقا استماع می نمود به گوشش نیامده خانه همسایه را چون قبرستان غربا عاری از رونق و خالی از نظام و نسق سابق یافت. آواز دمسازی و بوی نعمتی به گوش و مشامش نمی رسید. زن تاجر در تحیّر افتاده حقیقت این رمز را از شوهر خود استفسار نمود.

تاجر به زوجه خود چنین خطاب نمود که چون تو تجربه کار نبودی از آن جهت در خطاب و عتاب امر تو که با من مسلوک داشتی معذورت داشتم و جواب ترا زبان حال همسایه گذاشتم و حواله به تقریر تغییرa[18] اسلوب معیشت این مرد بی مایه کردم. دانسته باش که وفور مال و توفیر در فزونی اموال امثال ما اهل ثروت در امساک از تنعّم و مراعات شیوه خسّت ولوم است. بدون مراعات این دو امر عسرت، ثروت و مکنت صورت پذیر نشود.

بنای تنعّم و ترفیه که این همسایه بی مایه فرومایه گذاشته سببش آن بود که این شخص هرچه که تحصیل می نمود همان روز به مصرف می رسانید. زیاده از وجه ضرورت نمی ماند که به تدارک و خیال افزون و توفیر نمودن او خیزد. اکنون که چند قراضه ای من حیث لایحتسب به دستش افتاده در آن خیال و مشق است که ما هستیم و بنای امور زندگانی خود را از یمن همسایگی ما که طلسم اعظم است [و] محرومی از نعمت است بر صرفه و غبطه گذاشته و اطوار سابقه خود را که بهشت نقد وقت او بود فراموش کرده.

زن گفت ای مدبّر مغبون، و ای متفکر به خطا مقرون، و ای مدبر از سلسله عافیت بیرون گیرم که گنج از حدّ و قیاس افزون و کنوز فرو رفته قارون از تو باشد. چون چاشنی تمتّع از او نگیری و صورت رفاه و استلذاذ ازو نپذیری با این همه وزر و وبالb[18] و مظلمه لازم النکّال چه فایده به حال و چه عایده به مال تو خواهد شد. بیش ازین نیست که در دنیا محروم و مطعون و در عقبی مجرم و مغبون خواهی ماند.

مکالمه عقلانیّه

غرض از تبیین این مقام و تذییل(۳۲) این کلام آن است که کسی باید آن قدر تعقّل نماید که طریقه بخل ورزیدن آن راه نیست که مسلوک عقلا و ارباب خرد گردد، و رذیله خسّت آن امر خسیسه نیست که معمول اصحاب حجی و شیوه ارباب نهی شده باشد، بلکه عادت سفها و حمقا و سنت عبده اصنام و اهل جهالت(۳۳) است.

از احادیث صحیحه معلوم می شود که بخیل را مسکنی در روضات بهشت ولئیم را مقامی در غرفات فردوس عنبر سرشت نیست. هرچند سالک سلک عبادت و ناهج مناهج عبودیّت باشد مشرک، و بخیل در عرصه فاقد التظلّیل محشر کلیل و ضجیج و عویل در یک مقام و در یک درجه ابراز محشور و ذلیل و در ویل بثور طویل سهیم و شریک و علیل هم خواهند بود، هرچند ظاهرا در سلک مسلمین منسلک باشد.

و سخی در همه جاa[19] نبیل و خلیل و نزیل و در نزد کافّه برایا اگر هم(۳۴) تنگدست باشد عزیز و جلیل و جمیل و از ارباب تبجیل است. و بخیل و لئیم در همه جا اگرچه صاحب گنج قارون است ضعیف و ذلیل و رذیل و کبیل و برتون(۳۵) خواهد بود.

عزیز لیس بعزیز

مؤیّد این مقال است آنچه حقیر خود از متولی(۳۶) آستانه متبرّکه دارالأرشاد اردبیل که عزیز مقبول بود شنیده که شخصی از اوساط النّاس اردبیل که فی الجمله مکنتی داشت به دهی [که [از دهات دارالأرشاد اردبیل بود از جهت معامله تردّد می نمود. همیشه در حین ورود به آن ده به خانه شخصی از اهالی آن ده نزول می نمود و تا رفع و رجوع و انجام امور خود در خانه او می بود. از راه خجالت پیوسته آن شخص صاحب منزل می گفت که چه تواند بود شما هم از جهت تمشیت بعضی امور متعلّقه به شهر ما آئید که ما هم آنچه از دست برآید در خدمتگذاری توانیم کوشید.

بعد از مدّتهای متمادی آن شخص را امری باعث شد که به شهر آید و قرضی نیز که در ذمّه شخص دیگر داشت او ر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *