تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روانشناسی دین در جوامع مسلمین، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی دین در جوامع مسلمین شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی دین در جوامع مسلمین:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی دین در جوامع مسلمین را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روانشناسی دین در جوامع مسلمین توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روانشناسی دین در جوامع مسلمین را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روانشناسی دین در جوامع مسلمین :

دکتر پل جی واتسن / دکترنیما قربانی / ترجمه: پونه بناکار حقیقی

اشاره

پروفسور پل جی واتسن دکترای خود را در رشته روان شناسی فیزیولوژیک از دانشگاه تگزاس دریافت کرده است. مطالعات اولیه او بر زمینه سازوکارهای مغزی در کنترل حالتهای انگیزشی متمرکز بوده است. پس از ورود به دانشگاه تنسی، به گستره روان شناسی دین و تئوریهای شخصیت رو می آورد و مطالعات متعددی در این زمینه ها انجام می دهد. پژوهشهای وی در گستره شخصیت بیشتر بر ساختار شخصیتی نارسیسیزم، باورهای غیر عقلانی، و فردگرایی جمع گرایی متمرکز است. وی در گستره روان شناسی دین، روش پژوهش تجربی در چارچوب زمینه ایدئولوژیک را بنیان نهاد و مطالعات گسترده ای براساس و در تأیید این تئوری انجام داده است. تاکنون ۱۱۵ مقاله پژوهشی در معتبرترین مجلات علمی پژوهشی روان شناسی از او به چاپ رسیده است. در میان آثار وی، ۱۲ کتاب و ۴ نقد کتاب نیز وجود دارد. او در حال حاضر استاد روان شناسی دانشگاه تنسی در آمریکاست و از جمله ویراستاران مجله روان شناسی و مسیحیت، مجله مطالعه علمی دین، و مجله روانشناسی و الهیات است. مقاله حاضر اختصاصا برای فصلنامه قبسات تألیف شده است و حاصل مباحثات وی با مؤلف دوم است.

برخی از محققان بر لزوم پایه ریزی نوعی روان شناسی دین که حقیقتا با مسایل جوامع مسلمین منطبق باشد، تأکید داشته اند. در این راستا، نظرات روان شناس آمریکایی، گوردون آلپورت، در گسترش روان شناسی دین در جوامع مسلمین راهگشا به نظر می رسد. به ویژه، تلاشهای وی برای تعریف و سنجش علمی تعهد دینی درونی قابل توجه است. با وجود این، انطباق نظرات آلپورت برای جمعیتهای مسلمان نیازمند دانستن موارد زیر است: ۱. دیدگاه آلپورت در خصوص سنخهای متفاوت تعهد دینی ۲. موارد محتمل تعارض ارزشهای علوم اجتماعی معاصر با ارزشهای ادیان سنتی ۳. چالشهای ارائه شده برضد تفسیر آلپورت از دین. ملاحظات نظری براساس متون دینی مسلمین و چندین مطالعه تجربی اخیر، امکان به کارگیری روی آورد آلپورت را در جوامع مسلمین نشان داده است، اما تنها محققان مسلمان قادر به تشخیص این نکته اند که آیا روان شناسی دین آلپورت واقعا با اهداف آنها سازگار است یا خیر.

***

ایمان دینی، برای مسلمین، بدون شک پایه ای برای بهزیستی اجتماعی و روان شناختی در نظر گرفته می شود. مثلاً، ال عظایم و هدایت دیبا (۱۹۹۴) اظهار می دارند که مسلمین می توانند با پیروی از اصول اسلام به چهار مؤلفه یک زندگی متعادل و سالم، یعنی سلامت جسمی، اجتماعی، روانی، و معنوی و روحانی(۱) دست یابند و از آن بهره مند شوند. در میان مطالب مورد تأکید آنها، نقش حفاظتی دعا در پیشگیری از اضطراب و افسردگی مسلمانان، پیامدهای مثبت روزه داری ماه رمضان در کاهش احساس کینه و تنهایی، افزایش سخاوت و حس سپاس از خداوند، و پیش گیری از بروز افسردگی، احساس گناه،و جرم و جنایت در جامعه نیز قابل ردیابی است (صص ۴۵۴۶).

الطارب (۱۹۹۶) نیز در تبیین اینکه چطور اصول پنج گانه دین اسلام با رشد و تمامیت بُعد معنوی روحانی مسلمین در ارتباط است، به نتایج مشابهی دست یافته است.

روان شناسان علاقه مند به مطالعه دین مایلند مواردی همچون مفاهیم یادشده را به دام تجربه بیندازند و در این میان، محققان مسلمان علاقه مند به کارگیری روشهای علوم رفتاری و اجتماعی معاصر برای رشد و گسترش روان شناسی دین در جامعه مسلمین هستند.

موقرابی اظهار می دارد که احمد فواد آل اهوانی در دهه ۱۹۶۰ برای تأسیس نوعی روان شناسی مسلمین تلاش کرد. ولی از تلاشهای بعدی وی استقبال چندانی نشد. همچنین، محققان بعدی، مثل فواد ابوهتاب و مالک بدری بر پایه ریزی چنین روانشناسیای براساس ساختار فکری مسلمین و نه غربی ها تأکید کردند. اما علوم اجتماعی معاصر عمدتا محصول تفکر و فعالیتهای محققان غربی است، و همین امر تلاش برای بررسی سازگاری شیوه و محصول علوم اجتماعی و رفتاری معاصر را با روان شناسی دین در جوامع مسلمین ضروری می سازد.

دانشمندان علوم رفتاری غرب، گاهی اوقات صراحتا این عقیده را که هر دینی نه فقط اسلام می تواند نهایتا تأثیرات مثبتی داشته باشد رد می کنند. احتمالاً فروید (۱۹۲۷۱۹۶۱) مشخص ترین و مشهورترین مثال این ادعاست. از نظر وی، باور به خدا از آرزوهای نابالغ افراد برای حمایت شدن مانند حمایتی که پدرانشان در کودکی از آنها می کرده اند ناشی می شود. بر طبق نظرات فروید، تنها ایمان با معنا و مهم، ایمان به علم و منطق است. چنین نوشتارهایی تعارض علوم اجتماعی غرب را با ایمان و باورهای مسلمین نشان می دهد. با وجود این ، تمامی دانشمندان علوم رفتاری و اجتماعی در غرب چنین دیدگاه منتقدانه ای درخصوص دین ندارند. به عنوان مثال، محققان معاصر، روشهای علوم اجتماعی را به منظور نشان دادن اینکه چطور ایمان دینی می تواند در جهت افزایش سازش یافتگی اجتماعی و روانشناختی حرکت کند، به کار برده اند (مثلاً، ورتینگتون(۲) و همکاران، ۱۹۹۶). ولی در اینجا نیز محققان مسلمان ممکن است با احتیاط به چنین یافته هایی نزدیک شوند. موقرابی(۳) (۱۹۹۵) اظهار می دارد که برخلاف اندیشه غربی، اسلام بین ابعاد معنوی روحانی و سکولار تمایزی ایجاد نمی کند. به بیانی دیگر، وی معتقد است که زندگی روزمره غرب با مسایل اجتماعی و تجاری درهم تنیده است و با مفروضات دینی ارتباط ندارد، و دانشمندان غربی بقای دین و پیامدهای مثبت ایمان دینی را هم جهت با فواید اجتماعی و غیرروحانی آن قرارمی دهند. از این منظر دین فقط مانند نهادی فرهنگی همچون آموزش و پرورش، سیاست، و اقتصاد که همگی در جهت افزایش بهزیستی اجتماعی هستند، عمل می کند. از این روی، در اینجا جامعه هدف اولیه و دین جنبه ثانوی خواهد داشت. اما ثانوی کردن دین و خط کشی بین جنبه های روحانی و غیرروحانی زندگی ممکن است برای محققان مسلمان چندان خوشایند نباشد. بر همین اساس، در به کارگیری علوم اجتماعی و رفتاری معاصر، بهتر است از خطوط پژوهشی ای که با باورها و پیش فرضهای مسلمین سازگاری بیشتری دارد استفاده شود.

به همین دلیل، مقاله حاضر امکان بهره گیری از رویآورد ویژهای را که شاید بتواند در مطالعات روان شناختی دین در جمعیتهای مسلمین به کار برده شود به میدان بحث می آورد. پیشنهادی که نقد نظری و تجربی محققان مسلمان را در روان شناسی دین می طلبد و در گسترش روان شناسی دین در جوامع مسلمین نقشی سازنده دارد.

بر این اساس، در این مقاله: ۱. ابتدا کارهای روان شناسی آمریکایی گوردون آلپورت و امکان به کارگیری رویآورد او برای گسترش روان شناسی دین در جامعه مسلمین مورد بحث قرار میگیرد؛ ۲. مشکلات و پیچیدگیهایی که هرنوع استفاده از روی آورد آلپورت در این زمینه محتاج آگاهی از آنها است مورد توجه قرار می گیرد؛ ۳. ارتباط رویآورد آلپورت با جامعه مسلمین از طریق بررسی متون دینی و عرفانی مسلمین نشان داده می شود؛ ۴. دو مطالعه تجربی که اخیرا براساس رویآورد آلپورت بر جمعیتهای مسلمان انجام شده است بررسی می شود. و در خاتمه، نقش مهم و سازنده روان شناسی دین جوامع مسلمین در آینده روان شناسی دین به طورعام مورد بحث قرار می گیرد.

آلپورت و دینداری درونی و بیرونی

گوردون آلپورت(۴) (۱۸۹۷۱۹۶۷)، روانشناس برجسته آمریکایی در گستره های شخصیت و روان شناسی اجتماعی است. وی عمیقا دیندار بود و گاهی نیز در خصوص نقش دین در زندگی مطالعه می کرد. نظامدارترین بحثهای او دراین حیطه در کتاب کوچکی تحت عنوان «فرد و دینش» گردآوری شده است (آلپورت، ۱۹۵۰).

آلپورت برآن است که احساسات دینی نه ماهیتی صرفا عقلانی دارند و نه کاملاً غیرعقلانی. بلکه بیشتر تلفیقی از احساس و تفکر منطقی است. در واقع دینداری، فلسفه ای از زندگی برای فرد ارائه می کند که نه تنها ماهیتی عقلانی دارد بلکه به لحاظ احساسی و هیجانی نیز ارضاء کننده است. بنابراین، آلپورت نتیجه می گیرد که تمام ادیان بزرگ دنیا نوعی جهان بینی(۵) برای پیروان خود به ارمغان می آورند که هم سادگی منطقی دارد و هم زیبایی هارمونیک(۶) (صص ۱۸۱۹).آلپورت، در این کتاب بلوغ دینی(۷) را نیز مورد بحث قرارداده است (صص ۵۹ ۸۳). به عنوان مثال، اظهار می دارد که ایمان دینی بالغانه، به رغم ماهیت تقلیدی و اقتباسی(۸)، خصلتی پویا دارد. البته، به زعم وی همه دینداریها از عدم بلوغ روان شناختی یعنی از مشکلات جسمانی، تمایلات خودمحورانه، تفسیرهای کودکانه و … ریشه گرفته اند؛ اما آلپورت معتقد است که احساسات دینی می توانند در فرآیند تحول خود بر چنین ریشه های نابالغانهای غلبه یابند و برانگیزه هایی که از آنها سرچشمه گرفته اند چیره شوند (ص ۷۲). با وقوع چنین پدیده ای، دین «انگیزه برتر» در زندگی فرد می شود. به عبارت دیگر، احساسات دینی به یک کنش وری خودمختار در چارچوب شخصیت دست می یابند (ص ۷۲).

آلپورت توضیح می دهد که احساسات دینی بالغانه دارای پیچیدگی و غنای مفهومی(۹) (با مؤلفه های به خوبی تمایز یافته و مشخص) هستند. علاوه بر این، ایمان بالغانه با ثبات اخلاقیای همراه است که فلسفه جامعی برای زندگی عرضه می کند، و به سمت یک الگوی توحید یافته هماهنگ(۱۰) سازمان بندی می شود، و در نهایت باورهایی راه گشا(۱۱) را به فرد پیشکش می کند. منظور از باورهای راه گشا، فرضیات کارامد در عرصه حیات است که امکان عمل در شرایط مبهم و تردید آمیز را فراهم می سازد.

بیشتر تحقیقات بعدی آلپورت صرف ساخت پرسشنامه ای برای سنجش دینداری بالغانه و نابالغانه شد. چنین ابزاری امکان بررسی علمی اَشکال متمایز تعهد دینی را فراهم می کند. در راستای چنین هدفی، آلپورت و راس(۱۲) (۱۹۶۷) به ابداع دو مقیاس جهت گیری دینی پرداختند. مقیاس «دینداری بیرونی» با هدف ارزیابی آنچه آلپورت قبلاً تحت عنوان دینداری نابالغانه شرح داده بود، طرح ریزی شد. افراد با یک جهت گیری دینداری بیرونی، به لحاظ نظری، دارای باورهای دینی ای هستند که فقط اهدافی ابزاری دارند. با چنین انگیزه ای، دین ابزار ارضای نیازهای اولیه فرد خواهد بود. یعنی به تعبیر متألهانه دیندار «بیرونی» به سمت خداوند می رود بدون آنکه خود را فراموش کند (آلپورت و راس، ص ۴۳۴).

شواهد جهت گیری دینداری بیرونی احتمالاً زمانی آشکار میشود که فرد با چنین جملاتی موافق باشد: «کلیسا مکان مناسبی برای شکل گیری روابط خوب اجتماعی است» یا «آنچه دین برای فرد دارد، آرامشی است که هنگام غم، بدبختی و مصیبت بر فرد حاکم می شود». یا جمله ای نظیر «یکی از دلایلی که عضو کلیسا شده ام این است که این عضویت به تثبیت فرد در جامعه کمک می کند». در تمامی این جملات و دیگر مواد مقیاس دینداری بیرونی، دین در واقع به صورت ابزاری برای دستیابی به اهداف و ارزشهای برتر از دین انگاشته شده، همچون مقابله با مشکلات و یا پیشرفت در زندگی. در حقیقت ماهیت یک انگیزه دینداری بیرونی ممکن است در موادی چون «اگرچه به دینم معتقدم، امّا احساس می کنم چیزهای با اهمیت بیشتری نیز در زندگی وجود دارد» خود را نشان می دهند. دینداری بیرونی ابعاد غیرروحانی و سکولار زندگی را برای فرد مقدم تر از ابعاد روحانی و الهی آن می نماید.

مقیاس «دینداری درونی» برای ارزیابی ایمان بالغانه طراحی شده است. در چنین جهت گیری ای، دین کنش وری خودمختار و مستقلی می یابد و انگیزه برتر می شود. برای اشخاصی که دارای دینداری درونی هستند، نیازهای غیردینی هرچقدر هم که مهم باشد، اهمیت غایی کمتری دارند. این افراد سعی می کنند تا آنجا که ممکن است، این نیازها را با باورها و تکالیف(۱۳) دینی خود هماهنگ سازند. معتقد بودن به یک آیین، فرد را برای درونی ساختن و پیروی کامل از آن برمی انگیزد. افراد با چنین انگیزه ای از دینشان استفاده نمی کنند، بلکه با آن زندگی می کنند (آلپورت و راس، ص ۴۳۴).

مقیاس دینداری درونی موادی اینچنین دارد: «این برایم مهم است که بخشی از وقتم را در تنهایی به تفکر و تأمل درباره باورهای دینی خود بگذرانم.» یا «من با جدیت تلاش می کنم دینم را با تمام رفتارهای زندگیم همراه کنم.»، و یا «باورهای دینی ام در واقع زیربنای اصلی روش من در زندگی هستند». بنابراین در ایمان درونی، ابعاد روحانی اولیه می شود و فرد تلاش می کند که جنبه های غیرالهی و سکولار زندگی را با ایمان خود سازگار کند.

مقاله آلپورت و راس، خط پژوهشی ای را به وجود آورد که در آن برخی از روان شناسان در صدد برآمدند تا ابزارهای بهتری برای سنجش دینداری بسازند (هوگ(۱۴) 1972، گورش(۱۵) و مک فرسول،(۱۶) 1989). از همه مهمتر اینکه بسیاری از دانشمندان علوم رفتاری شروع به استفاده از مقیاس آلپورت و راس، و دیگر مقیاسهای مشابه برای تعریف و تشریح همبسته های باورهای دینی بیرونی و درونی کردند. در این روش، افراد به مقیاس جهت گیری دینی و دیگر پرسشنامه هایی که با هدف اندازه گیری جنبه های دیگری از کنش وری روان شناختی و اجتماعی طراحی شده اند، پاسخ می دهند. سپس پاسخهای داده شده به تمامی پرسشنامه ها تحلیل آماری می شوند تا همبستگی این دو انگیزه با سازش یافتگی روان شناختی و یا بازداری آن مشخص شود.

در این مطالعات، دیدگاه آلپورت در خصوص دین بیش و کم تأیید شده است. ادبیات پژوهشی مرتبط در این زمینه بسیار گسترده است و تنها امکان استفاده از نمونه ای از پژوهشهایی که مفهوم سازیهای اولیه آلپورت را تأیید کرده اند وجود دارد. بازبینیهای وسیعتر درخصوص این خط پژوهشی در مقالات متعددی منعکس شده است (از جمله بیتسون(۱۷) و همکاران، ۱۹۹۳، دونایی(۱۸)۱۹۸۵، هود(۱۹) و همکاران، ۱۹۹۶).

مقیاس دینداری بیرونی، به طور نظری، ایمان نابالغانه را اندازه می گیرد و بنابراین باید سطوح بالاتری از کنش وری روان شناختی ناسالم را به طور نسبی پیش بینی کند. در واقع، تحقیقات بسیاری نشان داده اند که جهت گیری دینداری بیرونی با اضطراب بیشتر (کوچتین و همکاران، ۱۹۸۷)، اقتدارگرایی (کائو، ۱۹۷۴)، افسردگی (جنیا(۲۰)و شائو(۲۱)، ۱۹۹۱)، اضطراب مرگ (بولت(۲۲)، ۱۹۷۷)، بهره کشی نارسیستیک (واتسن و همکاران، b1989)، و باورهای غیرعقلانی خاصی (واتسن، ۱۹۸۸) مرتبط است. ازطرف دیگر، انگیزه دینداری بیرونی بایستی با سطوح پایین تری از کنش وری روان شناختی سالم ارتباط داشته باشد. در واقع، محققان به ارتباط معکوس مقیاس دینداری بیرونی با پیچیدگی اسنادی(۲۳) (واتسن و همکاران، b1990)، مسند کنترل درونی (استیریکلند و شافر،(۲۴) 1971)، همدلی (واتسن و همکاران، ۱۹۸۴)، کارآمدی عقلانی(۲۵) (برگین و همکاران، ۱۹۸۷)، مسئولیت پذیری (کائو ۱۹۷۴)، عزّت نفس (واتسن و همکاران ۱۹۸۵)، و علاقه اجتماعی (پالوتزین و همکاران، ۱۹۷۸) دست یافته اند.

البته، درخصوص مقیاس درونی این پیش بینی ها ماهیتی معکوس دارند. درواقع، مطالعات بسیاری از ارتباط معکوس مقیاس دینداری درونی با رگه های ناسالم روان شناختی، مثل اضطراب (بیکر و(۲۶)، ۱۹۸۲)، اضطراب مرگ (کرافت و(۲۷) همکاران، ۱۹۸۷)، افسردگی (واتسن(۲۸) همکاران، ۱۹۸۸)،(۲۹) واماندگی (واتسن و همکاران، ۱۹۸۸)، نارسیسیزم (واتسن و همکاران، c1984)، و باورهای غیرعقلانی خاصی (واتسن و b همکاران، همکاران، ۱۹۸۸) گزارش کرده اند. مقیاس دینداری درونی، سطوح بالاتری از رگه های سالم و سازش یافته ای را همچون پیچیدگی اسنادی (واتسن و همکاران، b1990) خودمختاری(۳۰) (واتسن و همکاران، ۱۹۹۲)، تفکر سازنده(۳۱) (واتسن و همکاران، زیرچاپ)، همدلی (واتسن و همکاران، ۱۹۸۴)، مسند کنترل درونی (جکسون(۳۲) و کورسی(۳۳)، ۱۹۸۸)، داشتن هدف در زندگی (چمبرلین(۳۴) و زیکا(۳۵)، ۱۹۸۸)، مسئولیت پذیری (کائو(۳۶)، ۱۹۷۴)، خودشکوفایی (واتسن و همکاران، a1990)، خوداثربخشی(۳۷) (واتسن و همکاران، a1988)، احساس هویت (واتسن و همکاران، زیرچاپ)، و مردم آمیزی(۳۸) (برگین(۳۹) و همکاران، ۱۹۸۷) پیش بینی می کند.

آیا امکان به کارگیری خط پژوهشی آلپورت در جوامع مسلمین وجود دارد؟ به نظر می رسد که مفهوم دینداری درونی آلپورت چنین امکانی را فراهم می کند. زیرا مفهوم سازی وی درباره این انگیزه دینی حداقل تاحدودی با این عقیده که «اسلام هیچ تمایزی بین ابعاد روحانی و سکولار قائل نیست» سازگاری دارد (موقرابی، ۱۹۹۵، ص ۷۲). شاید یک مقیاس دینداری درونی که با فرهنگ جوامع مسلمان سازگار شده باشد، در تعیین تجربی اینکه چطور با پیروی از اصول دین اسلام، مسلمین می توانند به چهار مؤلفه سالم و متعادل جسمانی، اجتماعی، عقلانی، و روحانی در زندگی دست یابند، قابل استفاده باشد (العظایم، ۱۹۷۴، ص ۴۹). آیا استفاده از چنین مقیاسهایی می تواند نشان دهد که کدام جنبه از «اصول دین اسلام» تأثیر بیشتری در پرورش ابعادی خاص از یک زندگی سالم و متوازن دارد؟ همچنین، آیا جهت گیری دینداری بیرونی در چارچوب بافت یک جامعه مسلمان معنایی دارد؟ آیا یک مقیاس دینداری بیرونی می تواند در یک جامعه مسلمان گسترش یابد و به طور مؤثر استفاده شود؟ تنها با پژوهش درخصوص دینداری در جوامع مسلمین است که می توان پاسخگوی چنین پرسشها و سؤالات مشابه بود.

مشکلات آلپورت در مقوله بندی سنخهای دینداری

محققان علاقه مند به پایه ریزی روان شناسی دین در جوامع مسلمین برمبنای تئوری آلپورت گریزی از توجه به مشکلات و پیچیدگیهای این رویآورد ندارند. در این زمینه، حداقل سه نکته قابل بحث است:

۱. آلپورت و راس (۱۹۶۷) در ابتدا نتایج غیرقابل پیش بینی ای را در خصوص برخی افراد که نمرات بالایی در هر دو مقیاس جهت گیری دینداری درونی و بیرونی داشتند، گزارش کردند. تبیین این مسئله با مشکل مواجه شد: چطور ممکن است یک فرد در آن واحد هم ایمان بالغانه و هم ایمان نابالغانه داشته باشد؟ طبق نظریه آلپورت و راس، چنین الگویی از نتایج، وجود سنخهای متخالف از تعهد دینی را نشان می دهد. افراد با نمرات بالا در هر دو مقیاس، به طور نظری یک نوع دینداری نامتمایز را نشان می دهند. آنها تقریبا به تمامی جملات دینی بدون اینکه درک چندانی از آنها داشته باشند، پاسخ مثبت می دادند. در مقابل، ریخت های دینداری درونی، صرفا در مقیاس دینداری درونی نمرات بالایی کسب می کنند. مواد این مقیاس انعکاسی از اشکال بالغانه تعهد دینی است. گونه های دینداری بیرونی نیز فقط در مقیاس دینداری بیرونی نمرات بالایی کسب می کنند. چنین افرادی به طور خالص روی آورد ابزاری به دین اختیار می کنند. و بالاخره ریخت ضد دینداری(۴۰) نامتمایز در هر دو مقیاس، نمره پایینی را کسب کرده و آشکارا هرگونه دینداری را طرد می کند.

محققان بی شماری چنین سنخهای متفاوت دینداری را آزمایش کرده اند و حجم عظیمی از شواهد پژوهشی صحت آنها را تأیید کرده است. به طور کلی باید گفت دینداری درونی بالاترین سطح سازش یافتگی روان شناختی و دینداری بیرونی پایین ترین سطح را نشان می دهد. چنین نتایجی از مفهوم سازیهای آلپورت درخصوص دو سنخ جهت گیری دینی حمایت می کند. دینداری نامتمایز و ضددینداری نامتمایز نیز معمولاً بین دو سنخ درونی و بیرونی قرارمی گیرند، اما در عین حال ممکن است سازش یافتگی دینداری درونی و یا سازش نایافتگی دینداری بیرونی را نیز نشان دهند. به عبارت دیگر، سنخهای دینداری نامتمایز و ضددینداری نامتمایز ارتباط پایداری را با سلامت روانشناختی نشان نمی دهند (واتسن و همکاران، زیر چاپ).

سنخهای دینداری از این نظر که نتایج مطالعات بر روی نمونه های مختلف را تحت تأثیر قرارمی دهند نیز حائز اهمیت هستند. مثلاً آلپورت و راس، در ابتدا، مقیاس دینداری درونی و بیرونی را برای کشف ارتباط بین جهت گیری دینی و تبعیض نژادی به کار بردند. آنها چنین ارتباطی را بر روی تعدادی از گروههای متفاوت برمبنای این فرضیه که نمرات بالاتر دینداری درونی همیشه تبعیض نژادی پایین تری را نشان خواهد داد، آزمایش کردند.

با وجود این، چنین چیزی به صورتی پایدار قابل مشاهده نبود و حضور تعداد زیادی از افراد دیندار نامتمایز، نتایج را مشخصا غیرقابل پیش بینی میساخت. در واقع، بین تعداد افراد دیندار نامتمایز در یک نمونه، و شکست پژوهش در دستیابی به نتایج پیش بینی شده ارتباط وجود دارد (موریس(۴۱)، هود، و واتسن، ۱۹۸۹).

در مطالعه دیگری، توانایی مقیاس دینداری درونی در پیش بینی افسردگی کمتر، هنگامی ملموس تر شد که درصد افراد با دینداری درونی بیشتر شود (واتسن و همکاران، a 1989). به طور خلاصه، تفسیر داده های پژوهش درخصوص جهت گیری دینی، نیازمند آگاهی از نوع دینداری آزمودنی های تحقیق است.

ارزشهای متعارض بین دین و روان شناسی

۲ دومین پیچیدگی و مشکل مرتبط با روش تحقیقی آلپورت، بر تعارض احتمالی ارزشهای حاکم بر روان شناسی معاصر، و ارزشهای ادیان سنتی متمرکز است. بنابراین، مقیاسهای روان شناختی ممکن است شامل موادی باشند که پیدا و یا پنهان در برابر ایمان دینی سوگیری داشته باشند. مثلاً روان شناسان انسانی نگر، از خودشکوفایی به عنوان سلامت روانی آرمانی یادمی کنند و بهزیستی فرد را مهمتر از بهزیستی جامعه می دانند. برخی از محققان معتقدند که چنین مفروضه ای به افزایش خودمحوری(۴۲) می انجامد (والاچ(۴۳) و والاچ، ۱۹۸۳) و این امر با باورهای دینی سنتی عمیقا ناسازگار است (ویتز(۴۴)، ۱۹۷۷). در واقع، یک پرسشنامه خود شکوفایی فرض می کند که افراد خودشکوفا در مقام پاسخ به پرسشنامه، جملاتی نظیر «من عمیقا دیندارم» را نفی می کنند (واتسن و همکاران، ۱۹۸۹).

چنین مواردی نشان می دهد که براساس برخی مفروضات و تئوریهای روان شناسی، دینداریهای سنتی بنابه تعریف پدیده هایی ناسالم اند. این مسئله مثال آشکاری از سوگیری روان شناسی معاصر در مقابل افراد دیندار است، و این سوگیریها در دیگر مقیاسهای روان شناختی، ماهیتی ظریفتر و پنهان تر دارند.

بنابراین، بهتر است هرگونه کاربردی از مقیاس دینداری درونی با آگاهی از اینکه چطور ارزشهای حاکم بر تئوریها ممکن است بر نتایج تحقیقات روان شناسی دین تأثیر گذارند، انجام شوند. یک راه برای حل این معضل، طرح این مفهوم سازی است که هم روان شناسی معاصر و هم دینداری سنتی در یک « محدوده یا زمینه ایدئولوژیکی»(۴۵) عمل می کنند (واتسن، ۹۴۱۹ و ۱۹۹۳). بنابر تعریف مک لنتایر(۴۶)، ایدئولوژی نظامی از باورهای غیرتجربی است که مصادیق جامعه شناختی و هنجاری(۴۷) دارد. یک ایدئولوژی ماهیتی تقریبا غیرتجربی دارد، زیرا درصدد بیان اوصاف عام طبیعت، جامعه و یا هر دو است؛ این اوصاف از جمله احکام در حال تغییر عالم نیستندکه قابل مطالعه تجربی باشند (مک لنتایر، ص ۵). این عقیده که «خداوند جهان را خلق کرده است»، باوری است که به لحاظ علمی نه تأییدپذیر و نه تکذیبپذیر است، و از این روی ماهیتی غیرتجربی دارد.

به علاوه، یک ایدئولوژی، هنجارها و باید و نبایدهایی را برای افراد مطرح می کند، زیرا در ایدئولوژی «چیستی مسئله» و «چگونگی برخورد با آن» ارتباط بین ماهیت دنیا با اخلاق، و دیگر راهنماهای سلوک درنظر گرفته می شود (ص ۶). مؤلفه هنجاری یا معیارهای اخلاقی در ایدئولوژی به این معناست که این نظامِ باورهای غیرتجربی نه تنها به ما می گوید که جهان چگونه جایی است، بلکه چگونگی عمل در این جهان را نیز درحد خطوط کلی و در برخی زمینه ها نشان می دهد. به عبارتی دیگر، معیارهای اخلاقی، پیامد مفروضات غیرتجربی ایدئولوژی است (ص ۶). در نهایت یک ایدئولوژی پیامدهای جامعه شناختی نیز دارد؛ زیرا نه تنها باور افراد جامعه و یا گروه خاصی است، بلکه در واقع این باور تاحدودی وجود و هویت اجتماعی آن گروه را نیز تعریف می کند (ص ۶).

بنابراین، بیان اینکه هم روان شناسی معاصر و هم ادیان سنتی در یک زمینه ایدئولوژیکی عمل می کنند، بدین معناست که هر دوی آنها تا حدودی برپایه مفروضات غیرتجربی که دلالتهای جامعه شناختی و هنجاری دارند، قرارمی گیرند.

برای مثال اغلب روان شناسان غربی، در فعالیتهای علمی و حرفه ای خود نسبت به باور غیرتجربی «اعتقاد به خدا» یا بی تفاوتند و یا آن را کاملاً رد می کنند. در نتیجه، مقیاسهای روان شناختی ممکن است براساس باورهایی ساخته شوند که با روان شناسی گروههایی که به صورت درونی دیندارند متعارض و یا نامربوط باشد. این نوع دینداری نیز در زمینه ایی ایدئولوژیکی عمل می کند، زیرا در واقع تعریف مک لنتایر از ایدئولوژی با تعریف آلپورت از احساسات دینی به طرز آشکاری موازی هم هستند. مثلاً می توان گفت که ایدئولوژی براساس تعریف مک لنتایر، نه عقلانی است و نه غیرعقلانی و از این نظر با مفهوم احساسات دینی آلپورت همخوان است.

تعارض بالقوه بین زمینه های ایدئولوژیک ادیان و روان شناسی، احتیاط بیشتری در تفسیر یافته های تجربی روان شناسی دین را به همراه خواهد داشت. وقتی که ارتباط مقیاس دینداری درونی با سلامت روانی دچار شکست می شود و یا ارتباطی معکوس با یکدیگر می یابند، بیش از آنکه از واقعیت روان شناسی اشخاص متدین حکایت کند، تعارض بین ارزشهای روان شناسی معاصر و ادیان را نشان می دهد. بنابراین، زمینه ایدئولوژیک یافته های پژوهشی، به صورت فرضیه ای قابل بررسی با روش علمی درمی آید. برای دستیابی به این امر ۵ روش طرح ریزی شده است:

اولین روش، استفاده از فنون آماری به منظور کنترل تعارضات ممکن بین ارزشهاست. مثلاً، مقیاس دینداری درونی و دیگر مقیاسهای دینی می توانند یک کنش وری سالم را پیشگویی کنند، ولی در عین حال ممکن است با ابزارهایی که سازه هایی نظیر عزت نفس، خودشکوفایی، و پذیرش خود(۴۸) را میسنجند، بی ارتباط بوده و یا ارتباطی معکوس داشته باشند. با این حال، باید دوباره متذکر شد که روان شناسان غربی اغلب به بهزیستی فرد بیش از بهزیستی جامعه ارج می نهند. چنین تأکیداتی، با باورهای سنتی برخی از جمعیتهای دینی درباره گنهکاری ناسازگار است (واتسن و همکاران، ۱۹۸۹). در واقع، برخی از مقیاسهای روان شناختی، پذیرش خود را با زبانی بیان کرده اند که آشکارا با باورهای دینداری سنتی درخصوص گنهکاری ناسازگار است (واتسن و همکاران، ۱۹۸۵).

با وجود این، باورهای سنتی درباره گنهکاری و گزاره های ضددینی در مورد «پذیرش خود» می توانند به عنوان نشانه های عینی تعارض احتمالی بین ارزشهای دینی و ارزشهای حاکم بر روان شناسی معاصر بررسی شوند. بنابراین، روشهای آماری (مانند همبستگی تفکیکی) می توانند تأثیر چنین عواملی را حذف کرده و در واقع تفاوت بین ارزشها را کنترل کنند. وقتی چنین روشی به کار می رود، دینداری درونی با ثبات و قدرت بیشتری با پرسشنامه هایی که کنش وری روان شناختی سالم را ارزیابی می کنند، همبسته می شود. چنین نتایجی، نشان می دهند که مقیاسهای روان شناختی احتمالاً با زبانی بیان می شوند که نکات مثبت ایمان دینی را پنهان می سازد (واتسن و همکاران، ۱۹۸۷).

در روش دوم، مواد یک مقیاس روان شناختی به طور منطقی ارزیابی شده و به گزاره هایی که آشکارا در برابر دین سوگیری دارند و گزاره هایی که سوگیری آنها در برابر دین پنهان است، دسته بندی می شوند. آنگاه تحلیلی جداگانه از این دو دسته گزاره، امکان ارائه تفسیر بدون سوگیری از همه داده ها را امکان پذیر می سازد. مثلاً، آلبرت الیس(۴۹)، روان شناس آمریکایی (۱۹۸۰۱۹۸۶) اظهار می دارد که باورهای دینی ماهیتی غیرعقلانی دارند و سبب افزایش اختلالات هیجانی می شوند. از این گذشته، او معتقد است که باورهای الحادی فرد را به سوی سلامت روان شناختی هدایت می کنند. وی همچنین، اظهار می دارد که افراد متدین نمی توانند موقعیتهای مبهم و غیرقابل تبیین در زندگی را تحمل کنند: «چون زندگی حالتی ابهام آمیز و رازآلود دارد و چون میلیونها نفر از مردم احساس می کنند که نمی توانند دگرگونیها و ابهامات را تحمل کنند و با آنها کنار آیند، در نتیجه خداهای مطلق گرایی می سازند و بدین وسیله تصور می کنند که این خدایان پاسخ غایی همه سؤالات بشر را می دهند». در واقع در یک مطالعه، دینداران درونی نمرات بالاتری در مقیاس «اجتناب از رویارویی های وجودی»(۵۰) را که به سنجش ناتوانی در رویارویی با واقعیتهای ناخوشایند زندگی می پردازد، کسب کردند. بنابراین، به نظر می رسد که این نتایج دیدگاه الیس را تأیید می کنند. اما تحلیل منطقی مواد مقیاس «اجتناب از رویارویی های وجودی» نشان می دهد که بعضی از مواد این مقیاس آشکارا در برابر دین سوگیری دارند. به عنوان مثال، در این مقیاس موافقت با این عقیده که «خدا هست» گواهی برای اجتناب از واقعیات وجودی در نظر گرفته می شود. هنگامی که مواد ضد دینی این مقیاس و همچنین دیگر مواد مقیاس به صورت جداگانه تحلیل شوند، مشخص می شود که ارتباط مثبت دینداری درونی و اجتناب از رویارویی های وجودی صرفا ناشی از مواد ضد دینی این مقیاس بوده است. کاربرد روش تحلیل منطقی، روشن ساخت که ایمان درونی با ناتوانی در مواجهه با مشکلات زندگی مرتبط نیست (واتسن و همکاران، ۱۹۸۸).

روش «علامت همبستگی»(۵۱) سومین روش برای کشف و بررسی ارزشهای متعارض بین روان شناسی و دین است. در این رویآورد، بین هر یک از مواد یک پرسشنامه روان شناختی، و مقیاس دینداری درونی همبستگی برقرار می گردد. سپس، همبستگیهای معنادار به عنوان علایمی نشان دهنده اینکه کدام یک از گزاره ها ضد دین و کدامیک موافق دین هستند، به کار می روند. سپس گزاره های ضد دین و موافق دین با یکدیگر ترکیب شده و هر کدام زیرمقیاس جداگانه را تشکیل می دهند که می تواند در راستای مقیاس اصلی تحلیل شود. توجه به الگوی نتایجی که با این ابزار اندازه گیری به دست آمده است، تفسیر بدون سوگیری داده ها را امکان پذیر می سازد. از این روش در مطالعه رابطه بین جهت گیری دینی و خودشکوفایی با موفقیت استفاده شد (واتسن و همکاران، b1989).

روش چهارم «ارزیابی مستقیم»(۵۲) است. این روش به افراد فرصت می دهد که ضمن پاسخگویی به پرسشنامه، سازگاری و یا عدم سازگاری هر یک از مواد مقیاس را نیز با باورهای دینی خود ارزیابی کنند. ارزیابیهای مستقیم درخصوص هر ماده تحلیل می شوند و این تحلیل چگونگی نمره گذاری مقیاس در جهت سازگاری با تعهدات دینی را نشان می دهد. سبک اصلی پاسخگویی به مواد مقیاس (پاسخهای روان شناختی)، و همچنین تعیین میزان سازگاری مواد مقیاس با باورهای دینی (پاسخهای دینی)، به عنوان دو سبک پاسخگویی به یک ماده (و در مجموع یک مقیاس) درنظر گرفته می شوند، و ارتباط هر یک از این سبکهای پاسخگویی با دیگر متغیرهای روان شناختی بررسی می شود. سپس محققان درمی یابند که کدام روش از نمره گذاری تفسیر معقولتری از داده ها را ارائه می دهد.

این روش در اغلب مطالعاتی که به بررسی فرضیات الیس درباره دین می پردازند، به کار رفته است. الیس، معتقد است که دینداری سنتی، باورهای غیرمعقولی را افزایش می دهد که سبب بروز اختلالات هیجانی می شوند (الیس، ۱۹۸۳). پرسشنامه های متعددی وجود دارد که باورهایی غیرعقلانی را براساس تئوری الیس می سنجند. در یک سری از این دسته مطالعات، مقیاسهای باورهای غیرعقلانی در کنار مقیاس جهت گیری دینی و دیگر پرسشنامه های روان شناختی اجرا شد و آزمودنیها سازگاری و یا ناسازگاری گزاره های مقیاس باورهای غیر عقلانی را با تعهدات دینی خود ارزیابی می کردند. ارزیابی های دینداران درونی در تعیین این نکته که آیا مواد مقیاس باورهای غیرعقلانی انعکاسی از دینداری است یا نه به کار گرفته شد، و مورد تحلیل قرارگرفت. در نتیجه در این بررسی دو نوع باور غیرعقلانی مشخص شد. یکی باورهای صرفا غیرعقلانی و دیگری باورهای غیرعقلانی ای که انعکاسی از دینداری اند. سپس این دو نوع باور غیرعقلانی با یکدیگر مقایسه شدند. در مجموع، این مطالعات نشان داد: ۱. دینداران درونی از نظر روان شناختی سالمترین ریخت هستند. ۲. این نوع دینداری آنگونه که الیس مطرح کرده، به صورت پایدار، سطح بالایی از باورهای غیرعقلانی را نشان نمی دهد؛ ۳. تعاریف دینداران درونی از باورهای غیرعقلانی در برخی موارد فراتر و بهتر از آن چیزی است که مقیاس الیس در این خصوص مفروض داشته است (واتسن و همکاران، ۱۹۹۳ و ۱۹۹۴).

بالاخره بر اساس روش پنجم، روشهای تجربی امکان ترجمه و تبدیل مواد یک مقیاس روان شناختی را به زبانی که با دینداری سازش بیشتری داشته باشند فراهم می کند. مثلاً، مقیاس دینداری درونی با مقیاس خودشکوفایی همبستگی مثبت خواهد داشت، اگر مواد آن از طریق روش ارزیابی مستقیم با باورهای دینی سازگار شده باشد (واتسن و همکاران، ۱۹۹۰). با این حال، رابطه به دست آمده از این همبستگی ضعیف بوده است و این امر نشان می دهد که ایمان دینی تنها نقش اندکی در خودشکوفایی دارد؛ و یا اینکه این یافته ناشی از این است که یک مقیاس غیردینی، در بیان خودشکوفایی برحسب نظر اشخاص متدین ناتوان است.

در مطالعه ای به منظور بررسی این فرضیه، هر ماده از مقیاس خودشکوفایی به جملاتی که ماهیتی دینی داشته اند ترجمه شده اند. سپس ب

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *