تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 74 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روانشناسی و معرفت شناسی (×) :

بین روانشناسی و معرفت شناسی، جریانی دائمی از تبادل دوسویه وجود داشته است. فلاسفه وروانشناسان در تایید آرای روانشناختی، به آموزه ها و براهین جدید معرفت شناختی تکیه کرده اند.به تازگی معرفت شناسان نیز در تلاشهایشان برای حل مسایل حوزه فکری خود به روانشناسی روی آورده اند.

بسیاری از اختلاف نظرهای معرفت شناسانه در حوزه روانشناسی به نحوی از انحاء به مباحث رفتارگرایی مربوط می شود. ابتدا در سال ۱۹۰۸ ، جان واتسن (۱) قویا استدلال کرد که علم روانشناسی پیشرفت قابل ملاحظه ای نداشته است. چاره پیشنهادی وی این بود که از طریق تعویض موضوع موردمطالعه این رشته، آن را به علمی طبیعی مبدل سازیم: موضوع متناسب تحقیق روانشناسان بایدرفتار [انسان] می بود نه آگاهی یا ذهن. در واقع او استدلال کرد که تمام «به ذهن ارجاع دادنها» باید ازروانشناسی کنار گذاشته شود. او با استدلال به اینکه امور ذهنی وجود ندارند یا به نحوی خفیفتر، بااستدلال به اینکه دلیلی برای وجود آنها در دست نیست، این توصیه اش را قوت بخشید. او در سایرمواقع به دیدگاهی متوسل شد که بعدها رفتارگرایی روش شناختی نام گرفت، دیدگاهی که در آن،همه تبیینهای ذهنی به سبب دلایل روش شناختی نادیده گرفته می شوند. او و پیروان رفتارگرایش،در دفاع از دیدگاه اخیر، استدلالهای معرفت شناختی متفاوتی را بسط دادند.

یکی از این استدلالها که ب. ف. اسکینر از آن بهره گرفت، بدین منوال است: ما در حالی که ازاحساسات واسطه ای یا سایر رویدادهای ذهنی چشم می پوشیم، (۲) می توانیم بی واسطه به سراغ علل فیزیکی اولیه رفته و از ارجاع دادن به علل ذهنی اجتناب کنیم. اسکینر استدلال کرد که اگر تمام پیوندها (۳) مجاز باشند، با عدم توجه به یک پیوند ذهنی، چیزی از دست نخواهد رفت. احتمالااسکینر در گفتن اینکه چیزی از دست نخواهد رفت، منظورش این است که چیزهایی که از دست می روند برای ما کارکردی جز مشکل کردن [فرایند] پیش بینی و کنترل رفتار ندارند. با این همه،فرض کنیم که یکی از اهداف ما تبیین رفتار یک فرد باشد. بدین ترتیب، اگر یک رویداد ذهنی موجدیا علت ناقصه (۴) رفتار موردنظر می بود، چیزهای پراهمیتی از دست می رفت. [در واقع] ما با غفلت از آن علت، نادرستی تبیین پیشنهادی خود راجع به رفتار آن فرد را تضمین می کردیم. بعضی رفتارگرایان با این جواب متقاعد نمی شوند، زیرا آنان مخالف این هستند که تبیین پدیدارها هدف مجاز (۵) علم است. این مخالفت شاید با گفتن این مطلب تقویت شود که تبیین فقط به عنوان راهنمایی برای فهمیدن، ارزشمند است. ولی فهم امری ذهنی است و لذا در روانشناسی علمی نباید در پی آن بود. با این وجود، متوسل شدن به این دفاع، مفروض گرفتن این مساله است که نظر رفتارگرایان درباره این که روانشناسی علمی چه موضوعاتی را در بر می گیرد، درست است. برای مخالفت با این امر که دانشمندان باید سعی در تبیین پدیدارهای روانشناختی داشته باشند، یک رفتارگرا شاید دلایل دیگری داشته باشد. اما اگر این دلایل نیز رضایتبخش نباشد، احتمالا استدلال اسکینر با شکست مواجه خواهد شد.

دومین استدلال مورد استفاده اسکینر به شکست تبیین علل شناختی یا سایر علل ذهنی، مربوط است. وی معتقد است که یک نابهنجاری رفتاری، به شرطی به واسطه ارتباط دادن آن با اضطراب تبیین می شود که خود آن اضطراب [نیز] به نوبه خود تبیین گردد. با این وجود، مسلم انگاشتن رویدادهای ذهنی مانع پیگیری زنجیره علی می شود. اسکینر مدعی بود که محقق با [رسیدن به]اضطراب، به سادگی تحقیقش را متوقف کرده و نمی تواند سؤال کند که خود آن اضطراب، معلول چیست. یکی از مشکلاتی که این استدلال دارد، پذیرش این فرض است که معمولا روانشناسان غیررفتارگرا تحقیق و جستجوی خود را با مسلم انگاشتن علتی ذهنی به پایان می رسانند. برخی ازاین روانشناسان این کار را انجام می دهند، برخی دیگر نه. به عنوان نمونه، یک روانشناس فرویدی که رفتار بیمار مراجعه کننده ای را بر اساس اضطراب تبیین می کند، احتمالا پیشتر رفته و سعی می کند آن اضطراب را نیز بر اساس یک آرزوی سرکوب شده تبیین کند. با این وجود، مشکلی جدی تر در این فرض مقدماتی اسکینر نهفته است که حتی اگر اضطراب سبب رفتار ویژه ای گردد،ذکر آن تبیین کننده نیست مگر اینکه خود آن اضطراب نیز تبیین شود. همیشه این امر درست نیست که B به عنوان علت A ،تنها زمانی وقوع A را تبیین می کند که وقوع B نیز به نحوی تبیین گردد. اگرلازم بود که B بر اساس C تبیین شود و C بر اساس D و نظیر آن الی آخر ، بدین ترتیب همه تبیینهای علی غیرممکن می شد. شاید پاسخ داده می شد که با تبیین شدن B ،تبیین مناسبی در اختیار داریم;نیازی نیست بیش از آن جلوتر رویم. اما توقف در آن مقطع دلبخواهی به نظر می رسد. چرا تبیین نیازبه ذکر علت علت [یا علت دوم] یک پدیده داشته باشد، اما به ذکر سلسله علل بعدی نه؟ شاید آنچه در مورد تبیین همیشه درست نیست فقط در مورد تبیین ذهنی صادق باشد; فقط با القای الگوی اخیراست که ملزم به ارائه علت علت می شویم. اما این نیز دلبخواهی به نظر می رسد. تفاوت بین تبیین ذهنی و غیرذهنی در چیست که تحمیل محدودیتهای شدیدتری را بر تبیین اولی توجیه می کرد؟

استدلال معرفت شناسانه ای که به طور بسیار گسترده ای از آن استفاده می شود به ادعای مشاهده ناپذیر بودن حالات یا رویدادهای ذهنی برمی گردد. استدلال این است: اگر فرایندهای شناختی کلا مشاهده ناپذیرند، پس دلیل قانع کننده ای برای اعتقاد به وجود آنها نداریم و بنابراین دلیل قانع کننده ای نیز برای پذیرفتن تبیینهای شناختی نداریم. همین استدلال شامل حالات ذهنی غیرشناختی، مانند احساسها یا هیجانها، نیز می گردد. مخالفان رفتارگرایی گاهی پاسخ می دهند که حالات ذهنی را می توان مشاهده کرد: هر یک از ما می توانیم از طریق درون نگری دست کم برخی حالات ذهنی را، که عبارتند از حالات ذهنی خودمان، (دست کم آن دسته از حالات ذهنی که از آنهاآگاهیم) مشاهده کنیم. رفتارگرایان چند پاسخ برای این نکته تدارک دیده اند. بعضیها (به عنوان نمونه، زوریف، (۶) ۱۹۸۵) استدلال می کنند که درون نگری برای [دستیابی به] گزارشهای درون نگر، غیرقابل اعتمادتر از آن است که گواه علمی مستندی به حساب آید. برخی دیگر پاسخ داده اند که حتی اگر گزارشهای درون نگر قابل اعتماد می بود، چیزی که از طریق درون نگری به دست می آید،شخصی است و این واقعیت به تنهایی داده های درون نگر را به شواهدی نامناسب در علم رفتارشناسی بدل می سازد. پاسخی افراطی تر که برخی از فلاسفه ارائه می کنند این است که،درون نگری نحوه ای از مشاهده نیست، بلکه بیشتر نوعی نظریه پردازی است. دقیقتر اینکه، وقتی مابر مبنای درون نگری گزارش می دهیم که یک احساس درد، یک فکر، یک تصویر ذهنی و جز اینهاداریم، راجع به آنچه که موجود است، نظریه پردازی می کنیم. نظریه بدست آمده شاید درست باشد وشاید نادرست; اما، بر طبق این نظر، این واقعیت که ما درون نگری می کنیم نشان نمی دهد که برخی حالات ذهنی قابل مشاهده اند.

درون نگری خواه قابل اعتماد باشد، خواه نباشد یا خواه نحوه ای مشاهده باشد، خواه نباشد،مشکل تعیین مضمون و محتوای اذهان اشخاص دیگر یا حتی موجودیت آن اذهان [همچنان] باقی است. در حال حاضر عموما حل سنتی این مشکل یعنی استدلال بر اساس قیاس (۷) شکست خورده تلقی می شود. احتمال دارد به جای آن، از استنتاج بر اساس بهترین تبیین (۸) استفاده شود. اما برخی فلاسفه (مثلا، ون فراسن، (۹) ۱۹۸۰) اعتبار این نوع استنتاج را مورد چالش قرار داده اند. اگر بتوان این چالش را تقویت کرد، شاید رفتارگرایان، دست کم در مورد یکی از اصول محوری برنامه های خود،قادر به دفاع باشند، و این به معنای رد همه تبیینهای ذهنی است.

بسیاری از شناخت گرایان و رفتارگرایان در لزوم تبدیل روانشناسی به یک علم طبیعی دقیق توافق دارند; اما آنها اغلب در مورد اینکه این کار نیازمند چیست، توافق ندارند. با این وجود، بعضی فلاسفه و بعضی روانشناسان در مورد «علمی » کردن روانشناسی، دست کم اگر این کار به معنای کاربرد موازینی از نوع موازین معرفت شناختی مورداستفاده در بیولوژی، شیمی و فیزیک باشد،چون و چراهای جدی ای دارند. در سنت هرمنوتیک، برخی استدلال می کنند که علوم یادشده قبل ازهر چیز علومی علی هستند، یعنی آنها، هم دربرگیرنده تحقیق در مورد قوانین علی اند و هم متضمن کاربرد وسیع تبیینهای علی. اما برخی استدلال می کنند که در روانشناسی ما باید اعمال انسان رابه زبان غیر علی و چه بسا برحسب نیت یا انگیزه ها تبیین کنیم. ظاهرا کارل پاسپرس، فیلسوف – روانپزشک آلمانی از نخستین حامیان این رای است. او در ویرایشی که در سال ۱۹۲۲ ازکتابش، سایکوپاتولوژی عمومی (۱۰) به عمل آورد، فروید را به این نحو مورد انتقاد قرار داد: «اشتباه ادعای فرویدی در خلط ارتباطهای مبتنی بر معنا یا نیت (۱۱) با ارتباطهای علی است. در صفحات پیشین همان اثر، او راجع به آن نوع روانشناسی بحث می کند که می خواست جایگزین روانشناسی نوع فرویدی گردد: علمی راجع به ارتباطهای مبتنی بر معنا و نیت.

برخی از اصحاب هرمنوتیک در عصر ما (همچون ریکور ، ۱۹۸۱) با یاسپرس در موردارتباطهای مبتنی بر نیت همعقیده اند، اما برخلاف او از نظریه فروید دفاع می کنند. آنها این رای رامی پذیرند که نظریه فروید واقعا در مورد نیات است نه علل. اما برآنند که فروید گاهی نظریه خودش را بد تفسیر می کند. آنها استدلال می کنند که دست کم بخشهای اصلی این نظریه با تفسیری مناسب صادق است. به علاوه فروید در انکار نیازمندی نظریه های مختلفش به تایید تجربی محق بود.بعضی از اصحاب هرمنوتیک استدلال می کنند که برآوردن چنین نیازی تنها زمانی معقول است که ما یک رشته موازین یا معیارهای تجربی، شبیه معیارهای مورداستفاده در شیمی یا فیزیک را به کاربریم، اما چنین کاری بیمورد است. ولی برخی دیگر (مثلا، چارلز تیلور، ۱۹۷۱) دیدگاه معرفت شناختی خود درباره موازین را همواره به تئوری فرویدی محدود نمی کنند; به نحوی کلی ترآنها استدلال می کنند که یک نظریه روانشناختی که مدعی تبیین اعمال انسان است، باید با معیارهایی ارزیابی شود که مربوط به علوم طبیعی نباشد.

برخی که مخالف دیدگاه هرمنوتیکی هستند، استدلال می کنند که نیات تا جایی که تبیین کننده هستند [از نوع] علل اند. به عنوان مثال، فرض کنیم که من به کاندیدای خاصی رای می دهم و نیتی که در رای من نهفته است، این است که می خواهم برای پیشگیری از سقط جنین موضعی گرفته باشم.به عبارتی من خودم را معترض به آرای کاندیدای رقیب که طرفدار سقط جنین است، می بینم. آیابینش من نسبت به کاری که بدین نحو در حال انجام آن هستم، تاثیری در رای من می گذارد؟استدلال چنین است که اگر تاثیری بگذارد، پس نیت کار من یک علت مؤثره (۱۲) است; اگر تاثیرنگذارد، پس سخن گفتن از نیت عمل من چرایی اتفاق افتادن این کار را تبیین نمی کند. اغلب درمورد انگیزه ها [نیز] همین گونه استدلال می شود. (۱۳) [مثلا] اینکه من شاید چون اعتمادی به فلانی ندارم، انگیزه ای در من ایجاد می کند که به او ترفیع ندهم، اما شاید آن عدم اعتماد تاثیری در ترفیعی که به بهمانی داده ام، نگذاشته است. اگر تاثیری گذاشته، ذکر انگیزه من به تبیین عمل من کمک می کند; اما در این حالت، انگیزه نیز یک علت است. از این رو، پیشنهاد کلی این است: هر جا که نیات و انگیزه ها تاثیری در اعمال فرد نگذارند، ذکرشان تبیین آور نیست; و اگر تاثیری بگذارند، علت اند.بنابراین، مشکلی که برای برخی دیدگاههای هرمنوتیکی وجود دارد، تبیین این است که روانشناسان چگونه می توانند در حالی که همه تبیینهای علی اعمال انسان را رد می کنند، همزمان چنین اعمالی راتبیین نمایند.

این عقیده که روانشناسی به سلسله ای از موازین تجربی به جز موازین علوم طبیعی نیاز دارد (وبه همین دلیل خود علمی طبیعی نیست)، لازم نیست به این عقیده گره خورده باشد که تبیینهای روانشناختی باید غیر علی باشند. برخی که عقیده اول را ترویج می کنند، عقیده دوم را رد می نمایند;آنها می پذیرند که انگیزه ها و نیات می توان

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *