تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی شامل 29 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایت های کمتر شنیده شده از زندگی شهید عباس بابایی :

عباس سر بیت المال با کسی شوخی نداشت

نیمه تابستان هر سال داغ از دست دادن بزرگمردی مثل عباس بابایی برایمان تازه تر از همیشه می شود.

نیمه تابستان هر سال داغ از دست دادن بزرگمردی مثل عباس بابایی برایمان تازه تر از همیشه می شود. سخت است که عباس بابایی را از نزدیک دیده باشی، بشناسی و حالا او را نداشته باشی؛ این را همه دوستان و همکاران شهید بابایی تایید می کنند. همه آنها قریب به اتفاق می گویند که آنقدر این روزها شبیه او کم است و آن قدر نایاب و تک بود که بعد از گذشت سال از پانزدهم مرداد ماه سال ، هنوز هم غمش بر دل مان است و افسوس از دست دادن کسی مثل او را می خوریم. حق هم دارند؛ مگر چه کسی به واسطه نشست و برخاست و معاشرت با شهید بابایی می توانند با افتخار سرشان را بالا بگیرند و شعر «تو اول بگو با کیان زیستی، پس آنگه بگویم که تو کیستی» را بخوانند و به دوستی با کسی مثل عباس افتخار کنند؟ شعری که آقای حسن روشن، دوست ساله شهید بابایی برایمان خواند و از حسرت دوستی به قول خودش کوتاه اما باکیفیتش با شهید بابایی و نداشتن اش در این روزها گفت. سالروز شهادت سرلشکر خلبان عباس بابایی، بهترین بهانه برای مرور گوشه ای خیلی کوچک از بزرگی های مردی در سخت ترین روزهای تاریخ کشور به روایت دوستانش بود؛ روایت هایی که هر طرفش را که نگاه می کنی، چیزی جز افسوس برای نبودن و نداشتن اش در این زمان برایمان باقی نمی ماند.

یک رفیق، ما را بس

احتمالا این اجحاف در حق حسن روشن بوده است که اسمش در خاطراتی که از عباس بابایی تعریف می کنند، کمرنگ است؛ در حالی که آقای روشن، رفیق روزها و شب های خوش و ناخوشی عباس بابایی بوده است: من نمی دانم چه چیزی در وجود عباس بود که هرکسی او را می دید، عاشقش می شد. شاید چون عباس از راه دست یا زبان وارد نمی شد. او از راه قلب وارد می شد و نمی گذاشت احدی از دستش دلخور شود. عباس صبر داشت، عباس گذشت داشت، عباس خیلی چیزها داشت که ما نداشتیم؛ که ما نداریم. آنقدر دلم برایش تنگ شده است که هیچ کس جز خدا نمی تواند حالم را بفهمد. لنگه عباس در دنیا وجود ندارد؛ او یکی بود و دیگر هم شبیه او نیست و نخواهد بود. من فقط یک رفیق داشتم که آن هم عباس بود و خدا خیلی زود او را از من گرفت؛ دیگر هم بعد از عباس، هیچ دوستی در این دنیا نداشتم و ندارم.

ماشین می خواهم چکار؟

عباس بابایی سر بیت المال با کسی شوخی نداشت. این را نه یک نفر، دو نفر که همه درباره عباس می گویند: با این که می توانست خیلی داشته باشد اما اصلا دلخوش به مادیات و دنیا نبود. وسایل خانه شان را به نیازمندان می داد، خانه افسری را به خانواده های عیال وارتر از خودش می بخشید و خودش در خانه درجه دارها زندگی می کرد، خودروی هدیه داده شده از طرف مقامات را قبول نمی کرد در حالی که خودش یک رنوی داغان داشت. آخر چه کسی این کارها را می کند که او می کرد؟ یادم است یک بار سوار بر خودروی سازمان بودیم که تصادف کردیم. عباس پیاده شد و رفت و من ماندم و تصادفی که خودم مقصرش بودم. یادم است آن موقع هزار تومان بابت خسارت آن تصادف از جیب خودم پرداخت کردم چون عباس نمی گذاشت از سازمان بگیرم.

این فقط مسؤولیت بیشتر است

روزی که آقای خامنه ای به عباس درجه فرمانده عملیات نیروی هوایی را داد، من و همسرم هر دو یک فکر مشترک در ذهن مان داشتیم؛ خب فرمانده عملیات نیروی هوایی، کم کسی نبود و ما واقعا انتظار داشتیم که دیگر رفت و آمدمان با عباس و خانواده اش کم شود. درجه و رتبه در ارتش خیلی مهم است و همه واقعا براساس این درجه ها با هم رفتار می کنند. ما انتظار داشتیم بعد از فرمانده شدن عباس، دیگر کمتر او و خانواده اش را ببینیم اما دقیقا همان شب عباس به من گفت ما شام به خانه شما می آییم. شب که دور هم نشسته بودیم، خانمم به عباس گفت: «عباس آقا مبارکتون باشه، شما دیگه راهتون از ما جدا شده و فکر کنم دیگه نباید با هم رفت و آمد کنیم.» اما عباس سرش را پایین انداخت و در جواب خانمم گفت: «فاطمه خانم، این حرفا چیه که می زنید. هیچ چیزی در من تغییر نکرده است جز این که مسؤولیتم زیاد شده است؛ در قبال شما و حسن و امثال حسن مسؤولیتم زیاد شده است و کاش خدا کمکم کند که از پسش بر بیایم.» واقعا هم همین شد و هیچ تغییری در رفاقتمان ایجاد نشد و من یک بار ندیدم که عباس بر حسب درجه و مقامش با ما رفتار کند.

رژه بی رژه!

گاهی اوقات فکر می کنیم که اگر شنیدن این خاطره ها

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *