تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز شامل 88 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روزی که دیگ سنگی تبریز جوشید! روایتی مستند از قیام ۲۹ بهمن تبریز :

مقدمه

آذربایجان در تاریخ معاصر ایران همواره از نقش ویژه ای برخوردار بوده است و خصوصا در جریان نهضت و روند پیروزی انقلاب اسلامی جایگاه مهمی دارد. قیام شورانگیز ۲۹ بهمن مردم تبریز در سال ۱۳۵۶ دومین حلقه از زنجیره علل شتاب دهنده ای بود که به رهبری امام خمینی نهضت اسلامی را به سوی سرنگونی رژیم پهلوی سوق داد.[۱]

برای آن که بتوانیم تصویری روشن از این قیام و اهمیت آن ارائه دهیم، نگاهی گذرا به گذشته تبریز می اندازیم.

آذربایجان در دوران قاجاریه یکی از کانون های مخالفت و مبارزه با استثمار و استبداد بود و علمای آن دیار نقش برجسته ای را در این قیام ایفا کردند.[۲]

با شکست نهضت مشروطیت، علمای آذربایجان پای خود را از صحنه مسائل سیاسی بیرون کشیدند؛ اما با استقرار رضاشاه بر سریر سلطنت و انجام اقداماتی جهت تضعیف نهادهای مذهبی و محدود ساختن شعایر دینی در جامعه، بار دیگر ناچار شدند عکس العمل نشان دهند.

نهضت علما علیه رضاشاه مختص تبریز نبود؛ در اصفهان، مشهد و قم حرکت هایی به رهبری علما انجام شد. با شکست نهضت علما در این مقطع آنها کاملا از حکومت پهلوی رویگردان شدند.

حکومت دیکتاتوری رضاشاه بر ایران و سرکوبی هر صدای مخالفی به بدترین شکل، وضعیتی را آماده کرده بود، که سید جعفر پیشه وری به اتکای نیروهای شوروی در مدت کوتاهی توانست در آذربایجان، حکومتی که سودای جدایی از ایران را داشت تشکیل دهد. در مقابل این حکومت هم علمای آذربایجان به مخالفت پرداختند.[۳] بدون تردید فقدان مشروعیت مذهبی فرقه دموکرات آذربایجان، مهمترین دلیل شکست آنها شد.

با سقوط حکومت پیشه وری، آذربایجان به تصرف ارتش محمدرضا پهلوی افتاد.[۴] محمدرضا پهلوی قصد کرد از تبریز دیدار کند، اما علمای آذربایجان (همچون آیت الله میرزا فتاح شهیدی و آیت الله میرزامحمد دوزدوزانی) ملاقات با او را تحریم کردند. از این پس، به ویژه به آیت الله شهیدی اهانت های بسیاری شد، حتی عمامه این عالم پرهیزکار را نیز برداشتند.[۵]

آغاز نهضت اسلامی تبریز

با آغاز نهضت دو ماهه علیه تصویبنامه انجمن های ایالتی و ولایتی، علما و روحانیان، همگی همگام با یکدیگر تلاش و فعالیت کردند. در تبریز هم، به تبع مراجع تقلید اقداماتی صورت گرفت. هر چه از نهضت علما در سال ۴۱ می گذشت، شخصیت بارز و جدی روح الله الموسوی الخمینی بیشتر مطرح می شد. در تبریز هم نام آیت الله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی، یکی از شاگردان قدیمی و برجسته او بر سر زبان ها افتاد.[۶] با یورش کماندوهای رژیم به مدرسه فیضیه و مدرسه طالبیه تبریز، شاه ثابت کرد حاضر است هر زمزمه مخالفتی را به شدت سرکوب کند. محرم سال ۱۳۴۲، شاهد دستگیری امام خمینی و قیام ۱۵ خرداد بود. وقتی بازداشت امام به طول انجامید، گروهی از مراجع تقلید، ازجمله آیت الله میلانی، و آیت الله مرعشی نجفی به شهر ری هجرت کرده، خواستار آزادی امام شدند. در پی آن، علمای برجسته چندین شهر دیگر نیز هجرت کردند؛ اما رژیم با آزادی محدود امام و اعمال فشار، این جمع را متفرق کرد.[۷]

۱۳ آذر ماه سال ۴۲، آیت الله قاضی طباطبایی به همراه آیت الله سیداحمد خسروشاهی و چند تن دیگر دستگیر و به تهران اعزام شدند، فروردین سال ۴۳ امام آزاد شد. آیت الله قاضی هم به دیدن او رفت. دیگر روحانیان دستگیر شده تبریز هم که با قرار عدم خروج از حوزه استحفاظی تهران آزادی مشروط داشتند، به قم رفتند. آنها به دیدن امام نرفتند، بلکه امام خمینی خود به منزل حجت الاسلام والمسلمین سیدهادی خسروشاهی برای دیدار ایشان رفت.[۸] آقای قاضی با دستور امام بدون اجازه مقامات ساواک، برای زیر پا گذاشتن تعهد (عدم خروج از حوزه استحفاظی تهران )، راهی تبریز شد و مردم استقبالی تاریخی از او به عمل آوردند.[۹]

در میان مریدان امام در تبریز، فقط آقای قاضی بود که شهامت و شجاعتی قابل مقایسه با او را داشت و خط مشی او را در تبریز با تشکیلات مخفی که به وجود آورده بود،[۱۰] به اجرا در می آورد. نفوذ پرسابقه تاریخی چندصدساله خاندانش در بازار هم عامل مهمی در مبارزه بود.[۱۱] برخورد دو جریان میانه رو و انقلابی غیرممکن بود. ساواک هم از همان آغاز در تبریز با هزینه و تلاش بسیار، بر آن بود این گونه القا کند که جریان مبارزه، رقابت مراجع است و بسیاری را علیه آیت الله قاضی طباطبایی تحریک می کردند که چرا در آذربایجان با وجود مراجع دیگر نام آیت الله خمینی را مطرح می کند. با تمام این موانع فعالیت ها و مبارزات او ادامه یافت تا آن که پس از چند مرتبه دستگیری و زندان، از ایران به عراق تبعید شد.[۱۲]

اندکی بعد از بازگشت او از عراق، امام خمینی از ترکیه به نجف رفت. در دوران تبعید امام هم او خط مشی ایشان را ادامه می داد. حتی در سال ۱۳۴۶ به طور قاچاق از طریق جده به دیدن امام رفت. از طریق پیک های مخصوص هم با امام مکاتبات مخفی داشت. در ادامه این روند در عید فطر سال ۱۳۴۷، علنا نام امام خمینی را در مسجد مقبره تبریز در حضور چندین هزار نفر بر زبان آورد و به اسرائیل لعن و نفرین کرد. در پی آن به مدت یک سال (شش ماه به بافت کرمان و شش ماه به زنجان) تبعید شد. پس از بازگشت از تبعید، دیگر ممنوع المنبر شد و تا ایجاد به اصطلاح فضای باز سیاسی توسط رژیم، دوره ای خاص در مبارزه داشت.

در این مدت جلسات هفتگی روضه خانگی که از سه قرن پیش در منزل این خاندان تشکیل می شد، مخفیانه به کانون مبارزان اصیل طرفدار امام نیز تبدیل شد. از سوی دیگر جریان مخالف نهضت رژیم پهلوی و جریان سازشکار، پس از بازگشت آیت الله قاضی از تبعید، فعالیت های شدیدی را برای بدنام و بی اعتبار کردن او به اجرا گذاشتند، تا جایی که وقتی به بعضی از مجالس می رفت، به او بی اعتنایی می شد.

تالیفات و آثار علمی مهمی نیز داشت که در سطح فقهای برجسته بود؛ با این حال با تمام آزار و اذیت ها و اهانت ها، حاضر به عزلت نبود و در تمام جلسات حاضر می شد.[۱۳]

از سال ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۵ را می توان دوران تدارک صبورانه نهضت امام خمینی (ره) در آذربایجان قلمداد کرد. در همین مقطع آیت الله حکیم(ره) رحلت کرد و آقای قاضی نیز مرجعیت امام را مطرح کرد.[۱۴]

فضای باز سیاسی و شهادت آیت الله حاج مصطفی خمینی

با روی کار آمدن کارتر و تغییر و تحولاتی که در فراسوی مرزهای ایران روی داد، هیات حاکمه وابسته ایران نیز دچار تغییراتی شد. سیاست فضای باز سیاسی که شاه پس از روی کار آمدن دموکرات ها در پیش گرفت، در واقع سوپاپی بود برای پیشگیری از انفجاری که امریکایی ها وقوع آن را به سبب اختناق حاکم بر ایران نزدیک می دیدند.

با سیاست فضای باز سیاسی که تا حدودی از فشار و اختناق کاسته شد، جلسات هفتگی روضه منزل آقای قاضی که در واقع جلسات سیاسی بود، گسترده تر شد و هر هفته بر تعداد شرکت کنندگان آن اضافه می شد؛ ضمن آن که با رهبر که دور از وطن به سر می بردند نیز همچنان رابطه داشتند.

دانشگاه تبریز هم پشتوانه ای دیگر برای جریان طرفدار نهضت امام در تبریز بود. دانشجویان مذهبی که به فعالیتهای سیاسی علاقه مند بودند، اغلب با آیت الله قاضی رابطه برقرار می کردند و در نمازهای جماعت او در مسجد شعبان حاضر می شدند.[۱۵] در این اوضاع و احوال بود که خبر شهادت فرزند بزرگ رهبر دور از وطن، نهضت ایران را در اندوه و ماتم فرو برد. یکی از نزدیکان آقای قاضی می گوید:

«آقای قاضی علاقه خاصی به حضرت امام داشتند. شاید من کمتر نظیر آن را دیده ام. در رحلت آیت الله سیدمصطفی خمینی هم ایشان بسیار ناراحت و دلگیر [شدند] حتی به من گفتند اگر یکی از فرزندان من و یا همه شان در می گذشتند، من این چنین ناراحت نمی شدم که از رحلت آیت الله مصطفی خمینی ناراحت شدم.»[۱۶]

آیت الله قاضی و مریدان امام در تکاپو و تلاش بودند که به هر طریق مجلس ختمی منعقد نمایند. حسین علایی از دانشجویان دانشگاه تبریز در آن مقطع می گوید:

«ما که آمدیم تبریز رفتیم خدمت آیت الله قاضی طباطبایی که نماینده امام بودند در آنجا و آقایان دیگر. از آقای قاضی خواهش کردیم شما بیایید مجلس بگیرید برای حاج آقا مصطفی خمینی… ما خواهش کردیم از آقای قاضی که شما بیایید اطلاعیه بدهید برای رحلت و شما مجلس بگیرید. البته گروه های دیگر هم بودند، خودشان هم مصمم بودند نه این که حالا مثلا ما رفته باشیم…»[۱۷]

سرانجام در ۱۲ آبان ۱۳۵۶ از طرف آیت الله قاضی با مجلس داری مرحوم حاج مهدی فهیمی[۱۸] در مسجد آیت الله بادکوبه ای مجلس بزرگداشتی از ساعت ۴ تا ۶ بعد از ظهر منعقد شد. سخنران توسط آقای فهیمی با وسیله شخصی از تهران آورده شده بود. همه چیز برای ذکر نام امام آماده شده بود. سیداحمد حسینی همدانی، حدود یک ساعت درباره مسائل مذهبی و رحلت فرزند امام و تجلیل از مقام علمی و فقهی او سخن گفت و چند بار نام امام خمینی را بر زبان راند. حضور گسترده مردم تبریز در این مجلس بزرگداشت، قوت قلبی برای آقای قاضی و مبارزان مسلمان بود و نشان از این داشت که مردم بدون توجه به فشارهای رژیم، در پی راهی برای نشان دادن اعتراضات بحق خود هستند. نقشی که دانشجویان در این روز ایفا کردند، بسیار جالب بود. اعلامیه های ضدرژیم را در آن مجلس پخش کردند و شب تعدادی از آنها به اتهام پخش اعلامیه در کوی ولیعصر دستگیر شدند.[۱۹] آقای قاضی هم با ارسال نامه ای توسط پیک، این ضایعه را به محضر امام تسلیت گفت. امام نیز به آن نامه پاسخ دادند که موجود است.[۲۰]

تبریز در آستانه قیام ۱۹ دی قم

اندک اندک دوران تدارک صبورانه نهضت به سر می آمد. ایام محرم، خصوصا روزهای تاسوعا و عاشورا، موقعیت مناسبی برای ابراز مخالفت با رژیم بود. در این دو روز آیت الله قاضی در مسجد مقبره در حضور هزاران عزادار حسینی به منبر رفت و به انتقاد از عملکرد رژیم و نهادهای آن پرداخت.[۲۱] او در مورد حجاب گفت:

«دروغ به این بزرگی می شود با وجود شش هفت آیه در مورد حجاب، جلوی چشم شما می نویسند نه در اسلام حجاب است و نه در قرآن… این آیه حجاب نیست، بی حیا چرا می نویسی؟ اگر مسلمان هستید، چرا می نویسید؟ اگر مسلمان نیستید، با زنان مسلمانان چکار دارید؟ می خواهید که دوران های گذشته را مجددا درست کنید. ۱۷دی ها[۲۲] را تکرار کنید. از زنان مسلمان چرا آزادی سلب شود؟»

اوقاف نهاد دیگری بود که مورد حمله شدید او قرار گرفت. دوازدهم محرم هم در سخنرانی شدیداللحنی رژیم را مورد حمله قرار داد و گفت:

«خدایا چگونه است، در این مملکت یک نفر نیست داد و فریاد بکند و حرفش را بزند. وقتی هم حرفی بگویی، آن مسائل تکرار می شود [دستگیری، زندان، تبعید]. مرتب برمی دارید در روزنامه ها می نویسید در قم فلانی صحبت کرد. خوب صحبت کرده است روحانی حقیقی اوست… چه خواهد شد. داد و فریاد آدم به جایی نمی رسد!

آخر به این نحو که نمی شود، این جوان هایی که داد و فریاد می کنند، این جوان ها چه می گویند؟ به اینها رسیدگی نمی کنند، نمی گویند چرا چنین می کنید، چرا می زنید شیشه ها را می شکنید؟ اینها را صدا می کنند رسیدگی می کنند… جای دعوا و معرکه نیست که، همه افراد یک کشور هستید،…

آدم صدا می کند می گوید پسرم چه می گویی؟ ببینید دردش چیست؟ در جواب این را می گوید این گونه قوانین را دلیل می گوید! ما که نیستیم ما را خفه کنید، این که نمی شود خفه کرد، با سرکوب و اختناق نمی شود…»

رژیم در مخمصه عجیبی درمانده بود. آن مختصر فضای باز سیاسی، در حالی ایجاد شده بود که شهادت[۲۳] فرزند رهبر مخالفان، تمام اذهان را متوجه امام خمینی کرده بود؛ چیزی که خواست رژیم نبود. رژیم خود را ناچار از آن می دید که اقداماتی برای خنثی کردن مقبولیت روزافزون او داشته باشد. انتشار مقاله «ایران و استعمار سرخ و سیاه» در ۱۷دی، سالروز کشف حجاب توسط رضاشاه، جواب رژیم در مقابل این محبوبیت روبه گسترش عمومی بود.[۲۴]

اهانت علنی به مرجعی دور از وطن، درست بعد از آن تجلیل گسترده بی سابقه پس از درگذشت فرزندش به ویژه در قم، انفجاری ایجاد کرد که در وهله اول طلاب به راه افتادند و تظاهرات کردند و ماموران هم با تیراندازی تعدادی را به شهادت رساندند با اولین قطره های خونی که از بدن فرزندان امام صادق(ع) و فرزندان امام در قم ریخته شد نهضت اوج گرفت.[۲۵]

با روی کار آمدن جمشید آموزگار در سال ۱۳۵۶، سیاست رژیم در قبال روحانیان محافظه کار عوض شد.[۲۶] بعد از این وقایع و تغییر سیاست دولت جدید، آنها زبان به انتقاد از رژیم باز کردند.[۲۷] این هم موضوع مهمی در آن شرایط بود. با این وضعیت برنامه هایی که آیت الله قاضی در تبریز با صبر و حوصله تدارک می دید، قدرت و عمق بیشتری می یافت؛ چه زمینه به گونه ای فراهم شده بود که دیگ سنگی تبریز[۲۸] شرایط لازم را برای جوشیدن پیدا کند.

تبریز حماسه می آفریند

در طی این دوران (۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶) آیت الله قاضی بیکار ننشسته بود؛[۲۹] در ادارات، کارخانجات خصوصا کارخانه تراکتورسازی و حتی در خود ادارات دولتی افرادی را جذب کرده بود. تدارک گسترده ای در جریان بود که از این فرصت ایجاد شده چیزی را که سال ها در انتظارش بود به نحو احسن به اجرا درآورد.

در ۱۸ بهمن ۱۳۵۶ (۲۸ صفر) در مسجد معتبره گفت:

«ما نخواستیم یک سری حادثه ای که در آنجا (قم) کردند، در اینجا پیش بیاورند. بعضی از آقایان متوجه نیستند؛ ما نخواستیم آن بحران در اینجا اتفاق بیفتد. یک عده از خود آنها جلو افتاده اند که ایجاد بلوا و غوغا کنند. از آن روست که می گویم با سکوت و آرامش، اصلا هیچ تظاهری نکنید. برای کسانی که به دنبال بهانه ای هستند، آرام و ساکت باشید. ما

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *