تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زن در آئینه شعر فارسی :

۲ نظامی

نویسنده: اکرم جودی نعمتی

حکیم نظامی گنجوی (حدود ۵۳۰- ۶۱۴ ه . ق) قهرمان داستانسرایی در ادبیات کلاسیک ایران است و خیل مقلدان او هرگز نتوانسته اند مقامی همپای وی پیدا کنند. در این مقاله، نه همه ابعاد داستانسرایی نظامی، بلکه تنها توجه خاص او به زنان، به عبارت دیگر «زن محوری» در آثارش بررسی می شود و مجموعه فضائلی که زن آرمانی در شعر وی دارد، با استناد به تمام آثار او، یعنی ۳۰ هزار بیت مشتمل بر مخزن الاسرار، خسرو و شیرین، لیلی و مجنون، هفت پیکر، اسکندرنامه (شامل اقبالنامه و شرفنامه)، قصاید و غزلیات و … ارائه می گردد. یادآوری این نکته ضروری است که آرا و نظریات او در زمانه خود، از نگاهی روشن و پیش بین حکایت می کند که با جامعه بسته و فئودالی آن روزگار سنخیت زیادی ندارد، بلکه در میان شاعران دیگر نیز نظایر بسیاری برای آن نمی توان یافت. به بیان بهتر، آثار نظامی آینه آرمانشهر ادبی زنان است که از پس قرون به دست ما رسیده و بخشی از آرمانها و نیز واقعیتهای امروزی را در خود نشان می دهد.

در ادبیات فارسی سه نگرش مختلف به زن وجود دارد که الزاماً در تناقض با یکدیگر نیستند و درجاتی از هریک را می توان در آثار اغلب شاعران مشاهده کرد:

۱. نگرش زیباخواهانه ۲. نگرش منفی ۳. نگرش آرمانی

۱. نگرش زیباخواهانه

– نمی توان در حوزه ادبیات، شاعری یافت که از ظرافتها و زیبائیهای زنانه الهامی نگرفته باشد. اشعار غنایی و عاشقانه و حتی توصیفهای طبیعی شاعران سرشار از جلوه این نعمت الهی است. هنرمندان به تبع خواسته مخاطبان، در ارضای حس زیبایی خواهی ایشان می کوشیدند و در آثار خود به آفرینش مَثَل اعلای زیبایی می پرداختند تا التذاذ هنری را برای خوانندگان خود میسر گردانند. نظامی هم از پاسخگویی به این تقاضای مخاطبان برکنار نبوده است.

از سوی دیگر سنت ادب کلاسیک بر آن است که بر معایب عالم طبیعت چشم پوشد و در هر زمینه، حد اکمل نیکی و نیکویی را عرضه دارد. منظومه های نظامی هم براساس این سنت، شخصیتهای مثبت زنان را در داستان ها تماماً زیبارو نشان می دهد، ولو آنکه زیبایی ایشان نقش ویژه ای در طرح و پیرنگ داستان (

Plot

) نداشته باشد.

زنان هر نقش مثبتی که در ادبیات داشته باشند، باید پیش از آن زیبا باشند! دقیقاً به همین دلیل است که هیچ زن مثبتی را در این حوزه نمی توان زشت یافت. شاعر برای تحقق هدف مذکور، تمام زیبائیها را در عرایس شعری خود، یا در شخصیتهای داستانی اش جمع می کند و چنان ره اغراق می پوید که خواننده منتقد امروزی درمی یابد با همه تفاوتها و خلاقیتهای موجود در توصیفات مورد بحث، گویی همگی وصف یک تن است و این معشوقان چقدر شبیه یکدیگرند! قامت همگی نخل سیمین و سرو سیمین است و چشم آهو پیش چشمشان هزار عیب دارد. رویشان خورشید را شرمسار می کند و شکن گیسوی مشکین شان برچشمه خورشید سایه می افکند؛ شکر از گفتار آنها چاشنی می گیرد و اگر لعل لب باز کنند، مروارید می ریزد.

این توصیفها که به نظر نگارنده توصیفهای مینیاتوری است، مانند نقاشیهای مینیاتور فاقد پرسپکتیو است؛ لذا تفاوتها و فاصله های افراد را به درستی نشان نمی دهند. نمونه مینیاتوریسم نظامی را در توصیف شیرین و دخترانی که در بارگاه میهن بانو جمعند، شیرین در چشمه، روشنک دختر دارا، دختر کیدهندو و پیکرهای هفت شاهدخت اقالیم در قصر خورنق بهرام[۱] می توان مشاهده کرد.

۲. نگرش منفی

– برخی خصائل منفی اخلاقی و نفسانی زنان، زمینه ساز نوعی نگرش منفی بدیشان شده است که به دست جائران فرهنگی بسط یافته و بدان منجر گشته است که زن موجود درجه دوم تلقی شود و زن بودن دشنامی باشد که هنگام اهانت به مرد می توان به کار برد. وقتی این نگرش رشد کند، دیگر کاری به خصائل منفی هم ندارد، زن را ذاتاً معیوب می داند و بدانجا می رسد که به طور تلویحی دامن سرور بانوان عالم را نیز می گیرد؛ چنانکه مولانا می گوید:

گر تو مردی را بخوانی فاطمه

گرچه یک جنسند مرد و زن همه

قصد خون تو کند تا ممکن است

گر چه خوشخو و حلیم و ساکن است

فاطمه مدحست در حق زنان

مرد را گویی بود زخم سنان[۲]

پیگیری این طرز تلقی عمومی در ادبیات فارسی، خود می تواند موضوع تحقیق مستقلی باشد که خارج از بحث فعلی ماست؛ ولی به اجمال می گوئیم شاید نتوان شاعری را یافت که هیچ تأثیری از این تلقی نگرفته و اشاره و کنایه ای بدان نداشته باشد، نهایت اینکه میزان این تأثیر و اعتقاد متفاوت است. دو مورد صریح در آثار نظامی عقیده وی را در تعریض به زنان نشان می دهد؛ یکی در نصیحت فرزندش محمد و منع او از ستمکاری که می گوید مراقب باش تا مانند زنان فریبکار نباشی، چون تو مرد هستی نه زن:

در چنین ره مخسب چون پیران

گردکن دامن از زبون گیران

تا بدین کاخ باژگونه نورد (= آسمان)

نفریبی چو زن که مردی مرد[۳]

و دیگر در نکوهش زمامدارانی که از رعایت رعیت غافل شده اند و آراستگی ظاهر پیشه کرده اند:

مصحف و شمشیر بینداخته

جام و صراحی عوضش ساخته

آینه و شانه گرفته به دست

چون زن رعنا شده گیسو پرست

چند کنی دعوی مرد افکنی

کم زن و کم زن که کم از یک زنی[۴]

مواردی هم در شعر نظامی یافت می شود که در تعریف و تمجید زن خاصی می گوید «او زن است، اما زن سیرت نیست؛ بلکه مرد سیرت است»[۵] این تمجیدها نیز که در واقع ذم شبیه به مدح است، خود از اعتقاد به برتری مرد ناشی می گردد. اما اغلب تعریض هایی که نظامی در آثار خود به زنان داشته است، توجیه پذیر هستند و نکته ای دارند که می تواند نظامی را از نگرش منفی به زنان مبرا سازد. تقریباً تمام موارد مذکور، در گفتگوها و عقاید و اعمال قهرمانان داستانها ابراز می شوند، اما نظامی سیر حوادث داستان ها را چنان هدایت می کند که سرانجام خلاف آنها ثابت شود. مثلاً آنجا که اسکندر در کشورگشایی خود نیرنگ می ورزد و در پوشش پیک اسکندر به دربار نوشابه فرمانروای بردع (از محال روس و ابخاز) می رود، نوشابه با هوشمندی و فراست خود، وی را می شناسد و در گفتگوهایی برتری خود را ابراز می دارد؛ اسکندر با آنکه در برابر نوشابه احساس شرمساری کرده به کاردانی او اعتراف می کند، معتقد است که زن نباید دلیر و فرمانروا باشد و اگر پرده نشین بماند بهتر است؛ به او نباید اعتماد کرد هرچند پارسا باشد، چون به هر حال زن، زن است! همچنانکه نباید به دزد اعتماد کرد، ولو آنکه دوست و آشنای انسان باشد:

به دل گفت کاین کاردان گر زنست

به فرهنگ مردی دلش روشنست

زنی کو چنین کرد و اینها کند

فرشته بر او آفرینها کند

ولی زن نباید که باشد دلیر

که محکم بود کینه ماده شیر

زن آن به که در پرده پنهان بود

که آهنگ بی پرده افغان بود[۶]

چو خوش گفت جمشید[۷] با رایزن

که یا پرده یا گور به جای زن

مشو برزن ایمن که «زن پارساست»

که در بسته به گرچه دزد آشناست[۸]

اما نظامی با این عقیده اسکندر، نوشابه را خانه نشین نمی سازد، بلکه او را شخصیتی مدیر و مدبر نشان می دهد که با سیاست و کاردانی، کشور خود را از حمله اسکندر مصون می دارد و حتی به او درسها و عبرتها می آموزد. در جای دیگر وقتی لیلی را ناخواسته به شوی می دهند، او خون جگر خورده از وی دوری می کند، اما کسی پیش مجنون خبر دروغ می آورد که اکنون لیلی با شوی خود خوش می گذارد و دیگر به یاد تو نیست؛ آنگاه خصائلی را به زنان نسبت می دهد:

زن گرنه یکی هزار باشد

در عهد کم استوار باشد

چون نقش وفا و عهد بستند

برنام زنان قلم شکستند

زن راست نبازد آنچه بازد

جز زرق نسازد آنچه سازد

سیار جفای زن کشیدند

وز هیچ زنی وفا ندیدند

زن چیست؟ نشانه گاه نیرنگ

در ظاهر صلح و در نهان جنگ

در دشمنی آفت جهانست

چون دوست شود هلاک جانست

گویی که بکن نمی نیوشد

گویی که مکن دو مرده کوشد

چون غم خوری او نشاط گیرد

چون شاد شوی زغم بمیرد

این کار زنان راست باز است

افسون زنان بد دراز است![۹]

مجنون از شنیدن این سخنان سر به سنگها می کوبد و شوریده می شود؛ آن مرد از کرده خود شرمسار گشته اعتراف می کند که دروغ گفته است و لیلی به مهر خود باقی است.

در آثار نظامی نظایر این موارد را بازهم می توان یافت. شاید جالبترین نمونه اش بدگویی های مریم از شیرین نزد خسرو باشد که برخاسته از حسد اوست:

بسا زن کو صد از پنجه نداند

عطارد را به زرق از ره براند

زنان مانند ریحان سفالند

درونسو خبث و بیرونسو جمالند

نشاید یافتن در هیچ برزن

وفا در اسب و در شمشیر و در زن

وفا مردی است، بر زن چون توان بست

چو زن گفتی بشوی از مردمی دست

بسی کردند مردان چاره سازی

ندیدند از یکی زن راست بازی

زن از پهلوی چپ گویند برخاست

مجوی از جانب چپ جانب راست[۱۰]

به نظر نگارنده، موارد مذکور نشان دهنده اعتقاد عمومی و عرف اجتماعی در خصوص زنان بوده است نه عقیده شخصی نظامی؛ زیرا اگر اعتقاد نظامی چنین بود، نباید موارد متعدد فراوانی در آثار او یافت می شد که خلاف این آموزه ها را ترویج می دهند. در ادامه بحث و در بررسی ویژگیهای زن آرمانی از دیدگاه نظامی، باز هم به این مطلب خواهیم پرداخت.

۳. نگرش آرمانی

این نوع نگرش به زن عمدتاً درمتون روایی و داستانی ادبیات فارسی ظهور و بروز یافته است. شاعر یا داستانسرا با چنین نگرشی، به بازآفرینی آرمانی زن می پردازد و صرف نظر از اینکه تلقی عرفی و سنتی از وی چیست، از او مثل اعلای خلقت می سازد. زن در این نگرش معشوق، مادر، مربی، سیاستمدار و حکیم است و برخی صفات مردانه را هم داراست.

در آثار نظامی، نگرش آرمانی به زن بر دیگر نگرشها غلبه آشکار دارد و زن در کانون توجه قرار می گیرد. مثلاً چنانکه «برتلس» خاورشناس روسی هم یادآوری کرده، در منظومه خسرو شیرین، قهرمان واقعی داستان و نقطه مرکزی آن، شیرین است نه خسرو؛ در این داستان خسرو مانند مردم روزگار خود، زن را بازیچه ای قابل خرید و فروش برای ارضای امیال خود می پندارد، اما نظامی با قاطعیت از احترام به زن، از شخصیت انسانی او و از قهرمانی ها و شعور و ذکایش سخن می گوید. [۱۱]

زن در داستانهای نظامی قدرت بالقوه رهبری و اداره کشور و اخذ حکمت و خردمندی را دارد و در ارضای امیال شهوانی مرد خلاصه نمی شود؛ مانند مردان در حکمرانی و سیاست، حکمت و دانش، دلاوری و جنگ، عفت و پاکدامنی، خردمندی و دادگستری عرض وجود می کند و در بسیاری از موارد، به ویژه در عشق و استقامت، حتی بر مردان ترجیح دارد. [۱۲]

از جمله عوامل موفقیت نظامی در داستانسرایی، آگاهی او از کیفیات روحی و روانی انسانهاست که به واسطه آن می تواند تیپهای مختلف داستانی را بیافریند. در داستانهای نظامی، فقط سلسله حوادث، داستان را پیش نمی برند، بلکه مهمتر از آن، شخصیت های داستان و ویژگیهای روانشناسانه آنهاست که خواننده را به تأمل وا می دارد. اگر به طور مثال داستان خسرو و شیرین را که هم فردوسی بدان پرداخته و هم نظامی، در روایت این دو با یکدیگر مقایسه کنیم، متوجه خواهیم شد که فردوسی به طور گذرا به سلسله حوادث و ماجراهای داستان عنایت کرده، ولی نظامی کانون توجه خود را معطوف شخصیتها و قهرمانها ساخته است؛ لذا می بینیم که شیرین شاهنامه، کنیزکی ارمنی است که در حرمسرای خسرو پرویز موقعیت ممتازی به دست می آورد و مورد اعتراض اعیان، اشراف و مغان واقع می شود و نهایت اینکه خسرو از پاکدامنی او دفاع می کند،[۱۳] اما این شخصیت، نظامی را راضی نمی سازد؛ او شیرین را بر می کشد، وی را شاهزاده ارمنستان می کند، همه امکانات و خدم و حشم را در اختیارش می گذارد و او را قهرمان اول داستان قرار می دهد.

در سراسر داستان خسرو و شیرین، سیمای شیرین بر تمام اشخاص و مناظر داستان سایه می اندازد، چنانکه در میان همه شکوه و جلال دربار خسرو پرویز، هیچ چیز درخشانتر و چشمگیرتر از وجود شیرین دیده نمی شود. او به رغم برتری های مادی خسرو، وی را تحت الشعاع جلال معنوی و اخلاقی خود قرار می دهد و برخودکامگی های او پیروز می شود. [۱۴]

انسان در تعقیب حوادث داستان های نظامی، مجذوب نوسان های روحی و جدالهای درونی شخصیتها می شود؛ او به بهترین وجه توانسته شخصیت عاشق مصمم و باوفا را در شیرین، دختر سوخته در نظام قبیله ای پدرسالار را در لیلی، خوشگذران سبکسر را در خسرو و کامران نامجو را در بهرام گور ترسیم کند. در این شخصیت پردازی ها قهرمانان زن هدف اصلی هستند؛ لذا مردان را زمینه تاریکی می بینیم که چهره روشن زنان را بهتر می نمایانند. با توجه به نکته اخیر می توان تأسف امثال برتلس را از تضاد روحیه مثلاً شیرین با خسرو توجیه کرد. [۱۵]

ویژگیهای زن آرمانی از دیدگاه نظامی

نظامی علاوه بر زیبایی تمام و کمال که در آ غاز بحث بدان اشاره کردیم، ویژگیهای دیگری را هم در داستانهای خویش به قهرمانان زن نسبت داده است که از آن جمله اند:

۱ . عاشقی و دلدادگی

.– در منظومه های نظامی سه نوع عشق دیده می شود:

الف. عشق قهرمانانه، فعال و شورانگیز که «زمینی است، اما پروازی آسمانی دارد و جلوه گاه کمال شعر عاشقانه نظامی است»؛[۱۶] وفا، پاکبازی و پایداری از مشخصه های آن است و مشکلات و موانع نمی توانند سد راه آن گردند. عاشقان در اینگونه عشق، برای رسیدن به یکدیگر می کوشند، دشواریها را به جان می خرند و از پا نمی نشینند. عشق شیرین نمونه بارز آن است.

ب. عشق اندوهبار، تراژیک و منفعل که از نوع حب عذری است. در این عشق، عاشق و معشوق می سوزند و با خیال هم دلخوش می دارند و چون نومید می شوند، به درگاه حق پناه برده، می نالند و وصال را در فراسوی مرگ می جویند. لیلی و مجنون در این وادی سروده شده که تأویل های عرفانی هم از آن صورت گرفته است.

ج. عشق کاملاً زمینی، سبک، غریزی و هوسناک که معمولاً زر و زور شاهانه اسباب حصول آن است و همواره به کامیابی می انجامد. منظومه هفت پیکر نمونه کامل این نوع عشق است که در آن، بهرام گور هفت شاهدخت از هفت اقلیم آورده و در هفت گنبدی که بر طبع هفت سیاره و به رنگهای سیاه، سندلی، سرخ، زرد، سپید، پیروزه گون و سبزساخته، نشانده است تا هر روز هفته در یکی از گنبدها به عیش نشیند و شاهدخت آن گنبد برایش داستانی سراید. نظامی تصریح می کند که هدف از این افسانه ها کاملاً مادی و شهوانی بوده است. [۱۷]

نظامی نقش اول قهرمانان را در نوع اول و دوم عشق به زنان واگذار کرده، اما در نوع اخیر که متعلق به جانب حیوانی انسان است، حریم حرمت زنان را کاملاً حفظ کرده است. این حفظ حرمت آنگاه آشکارتر می گردد که بدانیم شاهدختهای مذکور در هفت پیکر که به نقل افسانه های شهوت انگیز برای بهرام گور مأمور شده اند، داستانهایی را در این زمینه بازگو می کنند که غالباً ستیز جانب حیوانی و روحانی انسان را نشان می دهند و به نتایج اخلاقی، حکمی و معنوی منجر می گردند؛ مثلاً در داستان گنبد پیروزه رنگ می خوانیم:

[بهرام] خواست تا بانوی فسانه سرای

آرد «آیین بانوانه» به جای

گوید از راه عشقبازی او

داستانی به دلنوازی او[۱۸]

اما شاهدخت این گنبد، داستانی می گوید که کاملاً اخلاقی و تربیتی است و پرده از کار ابلیس و شیاطین برمی دارد و نفس را رسوا می کند. بدین گونه در نوع سوم عشق نیز شخصیت برتر زنان به نمایش درمی آید.

۲. عفاف

– یکی از ویژگیهای مهمی که نظامی برای زن قائل است، عفاف و خویشتن داری می باشد. در بخشهای مختلف آثار نظامی به این فضیلت اشاره شده است، اما محل ظهور عمده آن داستان های عاشقانه و بالاخص داستان خسرو وشیرین است. لیلی و مجنون با آنکه داستان عاشقانه است، در محیط بسته ای اتفاق می افتد و عاشق و معشوق به دلیل محدودیتهای قبیله ای و اجتماعی مجال ارتباط نزدیک نمی یابند، چنانکه تمام رابطه عاشقانه آنها در دوران افشای عشق در چند پیغام و نامه و یکی دو دیدار شتابزده خلاصه می شود. البته در همین مقدار هم جانب عفاف کاملاً رعایت می گردد، چنانکه در نخستین دیدار، لیلی در ده قدمی مجنون ایستاده یارای جلوتر رفتن در خود نمی بیند و می گوید:

زین گونه که شمع می فروزم

گر پیشترک روم بسوزم

زین بیش قدم زدن هلاک است

در مذهب عشق عیبناک است

او نیز که عاشق تمام است

زین بیش غرض بر او حرام است[۱۹]

مجنون نیز متقابلاً حق این عشق پاک را بجا می آورد، مثلاً وقتی که پیر خیرخواهی از بهر آزمون از او می پرسد که آیا می خواهد لیلی بیاید و در کنار وی قرار گیرد، عکس العملی مشابه نشان می دهد:

گفتا مکن ای سلیم ای مرد

پیرامن این حدیث ناورد

چون من شده ام به بوی می مست

می را نتوان گرفت در دست[۲۰]

روی هم رفته منظومه لیلی و مجنون بستر مناسبی برای جستجوی عفاف لیلی نیست، گرچه خلاف عفاف را هم نمی توان مفروض دانست. لیلی دختری تن به تقدیر سپرده و تسلیم نظام قبیله ای خویش است؛ لذا حرکتی نمی کند که مورد داوری قرار گیرد. در آثار دیگر نظامی هم، روابط زن و مرد یا اصلاً موضوع اصلی نیست مثل مخزن الاسرار یا از نوع رابطه کنیز و ارباب است مثل هفت پیکر و اسکندرنامه – که محک خوبی برای آزمون عفاف نیست.

در منظومه های اخیر، حوادث تلخی درباره زنان می توان دید: اگر صاحب زر و زوری اراده کرد، می تواند بی هیچ مانعی زن دلخواهش را تصاحب کند، چنانکه بهرام گور دخترشاهان هفت اقلیم را تصاحب کرد، یا «راست روشن» وزیر او از کنیزک مطرب بربط زن خوشش آمد، بربط زن را به زندان افکند و کنیزک را مالک شد. گاه دختر پادشاهان به عنوان جزئی از هدایا و باجی که باید به مهاجم داده شود، روانه بارگاه وی می گردند، چنانکه کیدهندو دختر خود را همراه با هدایا به اسکندر داد و به یونان گسیل کرد[۲۱] و گاهی هم به عنوان یتیمی پدر مرده به قاتل پدر سپرده می شوند تا در امان او پناه گیرند، چنانکه بر سر روشنک دختر دارا آمد. مادر روشنک هنگامی که نوعروس را به سراپرده اسکندر می برند، با دل نگرانی های خاص مادرانه می گوید:

نگویم گرامی ترین گوهری

سپردم به نامی ترین شوهری

پدر کشته بی پدر مانده ای

یتیمی ولایت برافشانده ای

سپردم به زنهار اسکندری

تو دانی و فردا و آن داوری[۲۲]

ملاحظه می شود که در چنین روابطی که خارج از حیطه اختیار و اراده است، بحث عفاف و خویشتن داری چندان جایی ندارد. اما منظومه خسرو و شیرین، برعکس، محل شوریدگی و کشاکش خواهشهای دل عشاق و به همان نسبت عرصه آزمون عفاف و پرهیزکاری است. یک سوی عشق، خسرو خوشگذران با همه اسباب تجمل و شاهی است که خواهان شیرین است و از عشق حقیقی بهره ای ندارد و در سوی دیگر شیرین پاکباز که همه چیز جز آبروی خود را در پای این عاشق نالایق می ریزد.

نخستین دیدار آن دو هنگامی است که شیرین در جستجوی خسرو به مداین می رود و در چشمه ای میانه راه گرد از تن می شوید. در همان حال خسرو هم که برای یافتن شیرین رهسپار ارمنستان است، به کنار چشمه می رسد و یک نظر او را در حال آبتنی می بیند. شیرین شرمگین، هراسان جامه می پوشد و حس غریبی به او می گوید که این مرد ممکن است همان محبوب او باشد، می خواهد با او سخن بگوید، اما با خود می اندیشد که:

مرا به کز درون پرده بیند که بر بی پردگان گردی نشیند[۲۳]

پس پای بر شبدیز می فشارد و در یک لحظه چنان می تازد و می رود که خسرو خود را تنها می بیند و دلبر در میان نه؛ هرچه می جوید نشانی از او نمی یابد و شگفت زده می شود. [۲۴]

مهین بانو، عمه شیرین که فرمانروای ارمنستان است، چون از عشق شیرین آگاه می شود، مانند مادری دلسوز او را به عفت و خویشتن داری پند می دهد و آتش افروزی شیطان و وسوسه های او را میان عاشق و معشوق یادآوری می کند که اگر غفلت کنی و کام خسرو برآری، هم بدنام شوی و هم او ترک تو گوید، اما اگر خویشتن داری کنی، مطابق رسم و آیین خواستگاری کند و تو را کابین بندد.

تو خود دانی که وقت سرفرازی زناشویی بهست از عشقبازی[۲۵]

پس با نصایح بسیار که مشحون از ملاحظات روانشناسی عشق و عوالم دخترانه است، او را سوگند می دهد که حدود معاشرت را رعایت کند و اگر خواست با او سخن گوید، تنهایی و خلوت نجوید. [۲۶]

داستانهای عاشقانه کهن در ادبیات، سبک و اسلوبی چون رمانهای عاشقانه امروز ندارد و از همه مهمتر، اندیشه و قلم نظامی پاکتر از آن است که برخی صحنه ها را بی پرده تصویر کند، اما باید توجه داشت که داستان خسرو و شیرین ماجرای عشقی شورانگیز است که خارج از حیطه اسلام اتفاق می افتد. در ملتقای آیین زرتشت و مسیحیت نظام ارزشی آنها عیناً نظام ارزشی اسلام نیست و لذا وقایع متعدد عاشقانه رخ می دهد که قوام داستانی چون خسرو و شیرین بدون آنها شاید میسر نباشد؛ اما نکته مهم این است که نظامی توجه دارد، اولاً آنها را با استفاده از زبان تشبیه و استعاره ومجاز بازگو کند و ثانیاً عشاق را از مرز خطر عبور ندهد، زیرا این امر با هدف و طرح داستان مغایرت دارد. شیرین باید شخصیتی داشته باشد که عشق را فراتر از لذتهای آنی بداند؛ لذا به خواهشهای مکرر خسرو که می گوید:

من و تو، جز من و تو کیست اینجا حذر کردن نگویی چیست اینجا[۲۷]

پاسخ مثبت نمی دهد، گرچه خود نیز سراپا خواهش است:

مجوی آبی که آبم را بریزد

مخواه آن کام کز من برنخیزد

چه باید طبع را بد رام کردن؟

دو نیکو نام را بدنام کردن؟

همان بهتر که از خود شرم داریم

بدین شرم از خدا آزرم داریم[۲۸]

بدین گونه یکی از دغدغه های داستان، تقابل تندروی های خسرو و دورباش عفاف شیرین است که از بدنامی و فرجام کار می هراسد و پا برخواهشهای دل خود می نهد. [۲۹]

داستان لیلی و مجنون هم دغدغه های عفاف دارد، گرچه جزر و مد حوادث در آن به پای خسرو و شیرین نمی رسد. لیلی با آنکه تسلیم بی چون و چرای عرف اجتماعی خویش است و ارتباطش با مجنون قطع شده، نگران آن است که مبادا بی تابی و شوریدگی اش او را از نیکنامی جدا سازد؛ پس غم خوردن و اندوه کشیدن را پیشه خود می کند:

ترسم که ز بیخودی و خامی

بیگانه شوم زنیکنامی

نه دل که به شوی برستیزم

نه زهره که از پدر گریزم

گه عشق دلم دهد که برخیز

زین زاغ و زغن چون کبک بگریز

گه گوید نام و ننگ بنشین

کز کبک قویتر است شاهین

زین غم چو نمی توان بریدن

تن دردادم به غم کشیدن

لیکن جگرم به زیر خون است

کان یار که بی من است چون است؟[۳۰]

۳. احترام به آیین و اخلاق

– پایبندی به دین، اخلاق و عرف اجتماعی از مسائل مهمی است که نظامی به آن توجه دارد و قهرمانانش را چنان می آفریند که از این چارچوبهای زندگی بیرون نروند. داستانهای نظامی به جوامع مختلف مثل ایران زرتشتی، یونان، روم، عرب و … تعلق دارد؛ قاعدتاً هریک از آن جوامع، آداب و رسوم خاصی برای زنان دارند، اما نظامی همگی آنها را در پوششی از اسلام تصویر می کند؛ گویی همه قهرمانان در فضای اسلامی ایفای نقش می کنند؛ چنانکه می بینیم اسکندر وقتی بر ایران زرتشتی چیره شد، از جمله کارهای او برچیدن جشن نوروز و سده بود که در آن، دختران آراسته و بی حجاب در کوی و برزن به رقص و پایکوبی می پرداختند و افسونگری می کردند و مفسده ها از این جشنها بر می خاست. او فرمان داد که این رسم برافتد و مردم به دین توحیدی روی آورند.[۳۱] همین طور وقتی که به قبچاق لشکر کشید، چون زنان زیباروی آنجا بی حجاب بودند و خوف آن می رفت که لشکریان خسته از جنگ طولانی او به ایشان تعدی کنند، پیران قوم را خواست و به ایشان گفت «که زن روی پوشیده به در نهفت»

زنی کو نماید به بیگانه روی ندارد شکوه خود و شرم شوی[۳۲]

اما پیران قوم نپذیرفتند و پاسخ دادند که به رسم و آیین خود عمل می کنند و سپاهیان اسکندر بهتر است که چشم خود را بپوشانند تا مفسده ای پیش نیاید. اسکندر به راهنمایی مشاوران خود، در گذرگاه مردم مجسمه ای از سنگ خارا ساخت که چادری از مرمر سفید پوشیده بود. پس از آن هر زنی که از مقابل مجسمه می گذشت، از او شرم می کرد و مانند او روی خود را می پوشید که چون سنگی به این سختی روی خود را می پوشاند، ما هم رواست که از بیداد نامحرم و شرم شوی روی بپوشیم.

اسکندر که به چنین کار فرهنگی تبلیغی دست یازیده، خود به جامعه یونانی تعلق دارد که اهل حجاب و پوشش اسلامی نیستند، اما نظامی به علت تعلق و تعهد خود به آیین اسلام، چنین تغییراتی را در هسته داستانها ایجاد می کند و به علت همین گونه تغییرات مورد تحسین دوستانش قرار می گیرد که:

چنین سحری تو دانی ساز کردن بتی با کعبه ای انباز کردن[۳۳]

نظامی در سرودن منظومه خسرو و شیرین از داستان «ویس و رامین» فخر الدین اسعد گرگانی الهام گرفته است، اما نیک می داند که ویس و رامین توجیه اخلاقی ندارد و باید ضعفها و خلأهای آن را پر کند. لذا در جای جای خسرو و شیرین، زن آرمانی او شیرین می گوید که اگر خطا کند و بر جاده اخلاق بلغزد، همچون ویس بدنام خواهد شد.[۳۴] خود نیز با همه دلباختگی و پاکبازی اش، در برابر خواهشهای خسرو دائماً تأکید می ورزد که باید مطابق سنت و آیین، بزرگان و پیران قوم را به خواستگاری وی بفرستد، او را کابین بندد و رسماً به دربار برد.[۳۵] استواری او بر این عقیده سرانجام خسرو را وامی دارد که دست از هوسهای ناشایست بشوید و مطابق خواسته وی عمل کند.

پیروزی شیرین در قبولاندن کابین و رسم و آیین به خسرو، یک پیروزی نمادین است: پیروزی بردباری و شکیبایی برخودکامگی و هوسبازی و غلبه عشق بر کامجویی. این پیروزی نشان می دهد که مدینه فاضله و آرمانشهر نظامی را باید در دنیای مقید به سنتها جستجو کرد؛ در دنیایی که تحت نفوذ یک زن و انضباط اخلاقی او ساخته می شود.[۳۶]

۴. وفاداری

– در منظومه های نظامی نشانی از بی وفایی زنان نیست، اما جفای مردان نمونه کاملی دارد: خسرو پادشاه ساسانی؛ جفاهای خسرو به معشوق که سراپا نیکی و نیکویی است، نابخشودنی است. او هرگاه با دورباش عفاف شیرین روبرو می شود، برآشفته می گردد و تهدیدش می کند که اگر خواسته هایش را اجابت نکند، از او رویگردان شده با دیگران خوش خواهد گذراند:

چو دورت بینم از دمساز گشتن

رهم نزدیک شد در بازگشتن

به جلّاب دگر نوشین کنم جام

به حلوای دگر شیرین کنم کام

زشیرین مهر بردارم دگر بار

شکرنامی به چنگ آرم شکربار

نبید تلخ با او می کنم نوش

زتلخیهای شیرین گر کنم گوش[۳۷]

و گاه فکر می کند که زیاده از حد ناز شیرین را کشیده که موجب چنین عکس العملهایی شده است؛ پس، از مقام عاشقی عدول می کند، در جایگاه سایر مردان جامعه قرار می گیرد و تصمیمات خشونت آمیزی بر ذهنش خطور می کند:

مرا هر دم بر آن دارد ستیزش

که خیز، استغفرالله خون بریزش

من این آزرم تا کی دارم او را

چو آزردم تمام آزارم او را

به گیلان در، نکو گفت آن نکو، زن

میازار ار بیازاری نکو زن

مزن زن را، ولی چون برستیزد

چنانش زن که هرگز بر نخیزد[۳۸]

این، نمونه رفتار متقابل زن و مرد در آن روزگار و چه بسا در تمام اعصار و قرون است. شیرین هم می داند که خسرو لایق عاشقی نیست:

تو شاهی، رو که شه را عشقبازی

تکلف کردنی باشد مجازی

نباشد عاشقی جز کار آنکس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *