تعداد بازدید
3 بازدید
ریال91.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان شامل 92 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سرگذشت حضرت رقیه (ع) در کربلا و چگونگی شهادت ایشان :

مقدمه

حضرت رقیه(ع) فرزند امام حسین(ع) امام سوم شیعیان است. هدف از این پژوهش، رسیدن به نتیجه ای روشن در پی بررسی سرگذشت آن حضرت در کربلا و چگونگی شهادت ایشان است.

به نظر می رسد حضرت رقیه(ع) دختر ام اسحاق باشد. او در سال پنجاه و هفت هجری در مدینه به دنیا آمد، در واقعه عاشورا چهارسال داشت و محل دفن ایشان در دمشق است.

محل وفات ایشان، خانه یزید و وفات آن حضرت چند روز بعد از دیدن سر بریده پدر رخ داده است. همه منابع تاریخی درباره مدفن حضرت اتفاق نظر دارند و آن را واقع در شهر دمشق شام می دانند.

درباره این موضوع به طور عام در مقتل های مربوط به امام حسین(ع) از جمله مقتل ابومخنف، لهوف سید بن طاووس و… مطالبی به صورت جزئی یافت می شود؛ اما به صورت خاص و مستقل، تألیفی درباره حضرت نوشته نشده است.

نام اصلی حضرت رقیه(ع) در منابع تاریخی

با توجه به بررسی های صورت گرفته، نام اصلی حضرت، فاطمه بوده است؛ چون از یک سو امام حسین(ع) به نام های پدر و مادر خویش یعنی علی و فاطمه بسیار علاقه مند بود و همه فرزندان پسر خود را علی و همه دختران خود را فاطمه نامید. از سوی دیگر، نام رقیه در منابع تاریخی بسیار به ندرت به چشم می خورد. از این رو نام دختر خردسال امام حسین(ع) فاطمه بوده و مادرش ام اسحاق دختر طلحه بن عبدالله تیمیه است.

صاحب کتاب انوار المجالس در بحث خرابه شام می گوید:

تذکرت غرباء خرابه الشام، او لم یکن اهل البیت الذین هم خیر الانام غرباء فی خرابه الشام؟ او لم تکن سکینه و رقیه طفلتی الحسین (ع) (ارجستانی، ۱۳۷۴: ۱۶۰)

از غریبان خرابه شام به خاطرم رسید. مگر اهل بیت خیر الانام، در خرابه شام غریب نبودند؟یا سکینه و رقیه، طفل حسین نبودند؟

در کتاب الایقاد با صراحت نام کودک، رقیه و سن او سه ساله آمده است:

کان للحسین(ع) بنت صغیره یحبها و تحبه، و قیل: کانت تسمی رقیه، و کان عمرها ثلاث سنین، و کانت مع الاسری فی الشام. (طبرسی، ۱۴۲۶: ۲/۱۷۹)

در کتاب شعشعه الحسینی چنین شرح داده است:

منقول است که طفلی از حضرت امام حسین(ع) در خرابه شام، از دیدن سر پدر بزرگوارش از دنیا رفت، و لیکن در نام او اختلاف است که زبیده یا رقیه یا زینب یا سکینه بوده باشد. (یزدی خراسانی، بی تا: ۲/۱۷۱)

در ریاض الاحزان آمده است که نام آن دختر فاطمه بوده است (قزوینی، ۱۳۰۵: ۳۰۶).

اربلی نیز می نویسد:

…و فاطمه بنت الحسین و امها ام اسحاق بنت طلحه بن عبدالله تیمیه. (اربلی، ۱۴۲۷: ۲/۲۵۰)

شیخ عباس قمی می گوید:

… و فاطمه دختر حسین و مادرش ام اسحاق دختر طلحه بن عبدالله تیمیه. (قمی، ۱۳۷۹: ۱/۴۶۲)

شیخ مفید در الارشاد درباره مادر ایشان نوشته است که پیش تر همسر امام حسن مجتبی(ع) بود و پس از شهادت ایشان و به وصیت امام حسن(ع) به عقد امام حسین(ع) درآمد (مفید، ۱۴۱۳: ۲/۱۳۸).

ولادت حضرت

درباره سال و محل ولادت آن حضرت در منابع تاریخی چیزی به ثبت نرسیده است، مگر در یک مورد که ولادت ایشان را بین سال پنجاه و هفت و پنجاه و هشت هجری در مدینه ذکر کرده اند (ربانی خلخالی، ۱۳۷۹: ۲۱۹).

سن حضرت

درباره سن حضرت نیز در منابع تاریخی اختلاف است:

۱. برخی ایشان را سه ساله معرفی کرده اند (طریحی، بی تا: ۱۳۶؛ شاه عبدالعظیمی، ۱۴۱۱: ۱۷۹) و سال ولادت ایشان را سال پنجاه و هشت دانسته اند.

۲. برخی ایشان را چهار ساله دانسته اند (طبری، ۱۴۲۶: ۲/ ۱۷۹) و بر این باورند که آن حضرت در سال پنجاه و هفت به دنیا آمده است.

پس از عماد الدین طبری در کتاب کامل بهایی، ملاحسین واعظ کاشفی در روضه الشهدا – که نسبت به کامل بهایی کتابی ضعیف تر است – مطالب طبری را با تفصیلی بیشتر مطرح می کند؛ اما همچنان نامی از کودک نمی برد و او را چهار ساله ذکر کرده و محل وفاتش را کاخ یزید می داند (واعظ کاشفی سبزواری، ۱۳۷۲: ۸۷؛ محمدی ری شهری، ۱۳۹۱: ۱/۱۴۹).

با توجه به آن که منابع ذکر شده در مورد دوم قدیمی ترند و کامل بهایی مربوط به قرن هشتم و روضه الشهدا مربوط به قرن دهم هجری هستند، نتیجه می گیریم که حضرت در زمان وفات، چهار ساله بوده است.

سرگذشت حضرت رقیه(ع) در کربلا

حضرت رقیه(ع) در عاشورا

در بعضی روایات آمده است:

حضرت سکینه(ع) در روز عاشورا به خواهر سه ساله ای – که به احتمال قوی همان حضرت رقیه(ع) باشد – گفت: «بیا دامن پدر را بگیریم و نگذاریم برود و کشته شود. » امام حسین(ع) با شنیدن این سخن بسیار اشک ریخت و آن گاه رقیه(ع) صدا زد: «بابا! مانعت نمی شوم. صبر کن تا تو را ببینم.» (مفید، ۱۴۱۳: ۲/۱۳۵؛ ابن شهر آشوب، بی تا: ۴/۱۲۳)

امام حسین(ع) او را در آغوش گرفت و لب های خشکیده اش را بوسید. در این هنگام آن نازدانه ندا داد:

العطش العطش، فان الظما قد احرقنی؛

پدر! بسیار تشنه ام، شدت تشنگی جگرم را آتش زده است.

امام حسین(ع) به او فرمود: «کنار خیمه بنشین تا برای تو آب بیاورم». آن گاه امام حسین(ع) برخاست که به سوی میدان رود، اما باز هم رقیه دامن پدر را گرفت و با گریه گفت:

یا ابه! أین تمضی عنا؟

ای پدر! کجا می روی؟ چرا از ما بریده ای؟

امام(ع) یک بار دیگر او را در آغوش گرفت و آرام کرد و سپس با دلی پرخون از او جدا شد (اربلی، ۱۴۲۷: ۲/۲۵).

آخرین دیدار امام حسین(ع) با حضرت رقیه(ع)

وداع امام حسین(ع) در روز عاشورا با اهل بیت صحنه ای بسیار جان سوز بود، ولی آخرین صحن دل خراش و جگرسوز در وداع ایشان با دختری سه ساله رقم خورد که شرح آن را در ذیل می خوانید:

هلال بن نافع که از سربازان دشمن بود، می گوید: من پیشاپیش صف ایستاده بودم. دیدم امام حسین(ع) پس از وداع با اهل بیت خود به سوی میدان می آید. در این هنگام ناگاه چشمم به دخترکی افتاد که از خیمه بیرون آمد و با گام های لرزان، دوان دوان به دنبال امام حسین(ع) شتافت و خود را به آن حضرت رسانید. آن گاه دامن پدر را گرفت و صدا زد:

یا ابه! انظر إلیّ فإنی عطشان؛ (ابن فندق، ۱۳۸۵: ۱/۳۴۹-۳۵۰)

ای پدر! به من بنگر، من تشنه ام.

شنیدن این سخن کوتاه ولی جگرسوز از زبان کودکی تشنه کام، مثل آن بود که بر زخم های دل داغدار امام حسین(ع) نمک پاشیده باشند. سخن او آن چنان امام حسین(ع) را منقلب ساخت که بی اختیار اشک از دیدگانش جاری شد و با چشمی اشک بار به آن دختر فرمود:

الله یسقیک فإنه وکیلی؛

خدا تو را سیراب می کند؛ زیرا او وکیل [و پناهگاه] من است.

هلال می گوید: پرسیدم «این دخترک که بود و چه نسبتی با حسین(ع) داشت؟» به من پاسخ دادند: او رقیه(ع) دختر سه سال امام حسین(ع) است.

پرهیز از نوشیدن به یاد لب تشنه پدر

عصر عاشورا که دشمنان برای غارت به خیمه ها ریختند، در درون خیمه ها بیست و سه کودک از اهل بیت را یافتند. آنان به عمر سعد گزارش دادند که کودکان بر اثر تشنگی در خطر مرگ هستند. عمر سعد اجازه داد به آنها آب بدهند. وقتی نوبت به حضرت رقیه(ع) رسید، ظرف آب را گرفت و دوان دوان به سوی قتلگاه حرکت کرد. یکی از سپاهیان دشمن پرسید: کجا می روی؟ فرمود: «پدرم تشنه بود. می خواهم او را پیدا کنم و برایش آب ببرم.» او گفت: آب را خودت بخور؛ پدرت را با لب تشنه شهید کردند! حضرت رقیه(ع) در حالی که گریه می کرد فرمود: «پس من هم آب نمی آشامم.» (ابن حیون، ۱۴۰۹: ۵/۴۴۸؛ ابن طاووس، ۱۳۶۸: ۲۵۹-۲۶۱).

نیز در کتاب مفاتیح الغیب ابن جوزی آمده است که صالح بن عبدالله می گوید:

هنگامی که خیمه ها را آتش زدند و اهل بیت رو به فرار نهادند، دختری کوچک به نظرم آمد که گوش جامه اش آتش گرفته است. سراسیمه به اطراف می دوید و اشک می ریخت. مرا به حال او رحم آمد. به نزد او تاختم تا آتش جامه اش را فرونشانم. همین که صدای سم اسب مرا شنید اضطرابش بیشتر شد. گفتم: «ای دختر! قصد آزارت را ندارم.» به ناچار با ترس ایستاد. از اسب پیاده شدم و آتش جامه اش را خاموش کردم و او را دلداری دادم. فرمود: «ای مرد! لب هایم از شدت عطش کبود شده است؛ جرعه ای آب به من بده.» از شنیدن این کلام، رقتی تمام به من دست داد. ظرفی پر از آب به او دادم. آب را گرفت و آهی کشید و آهسته رو به راه نهاد. پرسیدم: «عزم کجا داری؟» فرمود: «خواهر کوچک تری دارم که از من تشنه تر است. » گفتم: «نترس، زمان منع آب گذشت. شما بنوشید.» گفت: «ای مرد! سؤالی دارم؛ بابایم حسین(ع) تشنه بود؛ آیا آبش دادند یا نه؟!» گفتم: «ای دختر! نه، و الله تا دم آخر می فرمود: یک جرعه آب به من بدهید، ولی کسی او را آبش نداد، بلکه جوابش را هم ندادند.» وقتی آن دختر این سخن را از من شنید، آب را نیاشامید. بعضی از بزرگان می گویند: اسم او حضرت رقیه خاتون(ع) بوده است. (ابن مهنا، ۱۳۷۹: ۲۶۶؛ابن شهر آشوب،۱۳۷۶: ۴/ ۱۱۳)

رقیه(ع) در خرابه شام

پس از ورود اهل بیت امام حسین(ع) به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. افزون بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه(ع)، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: «ای عمه! اینان کجا می روند؟» فرمود: «ای نور چشمم! اینان رهسپار خانه و کاشانه خود هستند.» رقیه گفت: «عمه جان! مگر ما خانه نداریم؟» زینب(ع) فرمود: «نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم؛ خانه ما در مدینه است.» با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد. او در کنار سجاده، چشم به راه پدر بود (اربلی، ۱۴۲۷: ۲/۲۵۰).

حضرت رقیه(ع) هربار هنگام نماز، سجاده پدر را پهن می کرد و بر روی آن نماز می خواند. ظهر عاشورا نیز طبق عادت، سجاده پدر را پهن کرد و به انتظار نشست؛ ولی بعد از مدتی، ناگهان دید شمر وارد خیمه شد.

رقیه(ع) به او گفت: «آیا پدرم را ندیدی؟» شمر به غلام خود گفت: «این دختر را بزن!» غلام به این دستور عمل نکرد. شمر خود پیش آمد و چنان سیلی به صورت آن نازدانه زد که عرش خداوند به لرزه درآمد. (قمی، ۱۳۷۹: ۱/۴۶۲)

کنار پیکر خونین پدر، در شب شام غریبان

در کتاب مبکی العیون آمده است: در شب شام غریبان، حضرت زینب(ع) در زیر خیم نیم سوخته اندکی خوابید. در عالم خواب مادرش حضرت فاطمه زهرا(ع) را دید. عرض کرد: «مادرجان! آیا از حال ما خبر داری؟» حضرت فاطم زهرا(ع) فرمود: «تاب شنیدن ندارم.» زینب(ع) عرض کرد: «پس شکوه ام را به چه کسی بگویم؟» حضرت زهرا(ع) فرمود: «من خود هنگامی که سر از بدن فرزندم حسین(ع) جدا می کردند، حاضر بودم. اکنون برخیز و رقیه(ع) را پیدا کن.»

حضرت زینب(ع) برخاست. هر چه صدا زد، رقیه(ع) را نیافت. با خواهرش ام کلثوم(ع) در حالی که گریه می کردند و ناله سر می دادند، از خیمه بیرون آمدند و به جست و جو پرداختند تا این که نزدیک قتلگاه صدای او را شنیدند. آمدند کنار بدن های پاره پاره، دیدند رقیه(ع) خود را روی پیکر مطهر پدر افکنده و در حالی که دست هایش را به سین پدر چسبانیده است درد و دل می کند.

حضرت زینب(ع) او را نوازش داد. در این وقت سکینه (ع) نیز آمد و با هم به خیمه بازگشتند. در مسیر بازگشت، سکینه(ع) از رقیه(ع) پرسید: «چگونه پیکر پدر را جستی؟» او پاسخ داد: «آن قدر پدر پدر کردم که ناگاه صدای پدرم را شنیدم که فرمود: بیا این جا، من در این جا هستم.» (مفید، ۱۴۱۳: ۲/۱۳۸)

چگونگی جان سپردن رقیه(ع) در خرابه شام

طبری نیز در کتاب کامل بهایی – که کار تألیف آن را در سال ۶۷۵ هجری به پایان رسانده است – از خرابه شام و از وفات دختری چهار ساله از خاندان امام حسین(ع) بدون آن که نامی از این دختر برده باشد، سخن به میان آورده است. او این مطلب را از کتاب حاویه فی مثالب معاویه اثر یکی از علمای اهل سنت به نام قاسم بن محمد بن احمد مأمونی نقل می کند. در این کتاب آمده است:

در میان فرزندان امام حسین(ع) دختری چهار ساله حضور داشت که همراه کاروان اسرا به شام رفت. اهل بیت حسین(ع) در حال اسارت، از کودکانی که پدرشان در کربلا به شهادت رسیده بودند خبر شهادت پدر را پنهان می داشتند. دخترکی چهارساله از حسین(ع) شبی از خواب بیدار شد و با گریه سراغ پدر را گرفت. اهل بیت نیز با او هم ناله شدند و صدای گریه شان به گوش یزید رسید. او از علّت این گریه پرسید. موضوع را برایش گفتند. یزید دستور داد سر مقدّس امام حسین(ع) را برای آن دختر ببرند. هنگامی که سر مقدّس را در مقابل او قرار دادند.

او که تازه متوجه شهادت پدر خود شده بود سر پدر را برداشت و بغل نمود و شروع به سخن گفتن با سر پدر کرد. (طبری، ۱۴۲۶: ۲/ ۱۷۹)

رقیه(ع) با سر برید پدر چنین سخن گفت:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم؛ اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟

پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

پدر جان! در کربلا مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را چون اسیران از کوفه به شام آوردند.

او لبان خود را بر لبان پدر نهاد و به شدّت می گریست تا این که از شدت گریه بی هوش بر زمین افتاد. غمی وجود حضرت زینب(ع) را فرا گرفت و رو به سر برادر فرمود: «آغوش بگشا که امانتت را بازگرداندم.» دیگر کسی ناله های شبانه رقیه(ع) را در فراق پدر نشنید. بانوان حرم کنار آن شهید خردسال آمدند؛ اما هنگامی که او را حرکت دادند دیدند که او از دنیا رفته است. اهل بیت(ع) با دیدن این واقعه به شدّت متأثر شدند و ناله سر دادند. گویند در این روز تمام اهل دمشق نیز گریان بودند (طریحی، بی تا: ۱۳۶؛ شاه عبدالعظیمی، ۱۴۱۱: ۱۷۹).

مرگ رقیه در خرابه شام غوغا به پا کرد و به قدری زنان، به ویژه عمّه ها گریه کردند که قابل انعکاس و تصور نیست؛ به ویژه در آن زمانی که فردی را آوردند تا بدن نازنین نازدانه حسین را غسل دهد. برخی نقل کرده اند که زن غسّاله، دست از غسل کشید و پرسید: «سرپرست این اسیران کیست؟» حضرت زینب (ع) فرمود: «چه می خواهی؟» غساله گفت : «بیماری این دخترک چه بوده است که بدنش کبود شده است؟» ح

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *