تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سلسله موسوعات فقه السلف – موسوعه فقه ابراهیم النخعی :

نگارش موسوعه ها و دائره المعارفها در این قرن، بویژه در دهه های اخیر رایج شده است.

موسوعه، به مجموعه هایی گفته می شود که به موضوع شخصی و زمینه علمی خاص می پردازد. موسوعه، بیش تر گردآوری است و البته پژوهش را نیز به همراه دارد. برخلاف دائره المعارف که نگاه آن، بیش تر نگاه پژوهشگرانه و نگارش و سامان دهی مطالب به روز است.

از جمله موسوعه هایی که بخشی از آن به بازار اندیشه عرضه شده سلسله موسوعات فقه السلف است که به خامه دکتر محمد رواس قلعه جی (۱) نگاشته شده و یا زیر نظر و اشراف وی نشر یافته است. تاکنون، دیدگاههای فقهی نه تن از صحابه و تابعین نگارش شده و در دسترس فرهیختگان قرار گرفته است:

۱. موسوعه فقه ابی بکر در ۲۴۲ صفحه.

۲. موسوعه فقه عمربن خطاب در ۷۵۰ صفحه.

۳ . موسوعه فقه عثمان.

۴. موسوعه فقه علی بن ابی طالب در ۶۵۰ صفحه.

۵. موسوعه فقه عبدالله بن مسعود.

۶. موسوعه فقه عبدالله بن عباس در دو جلد.

۷. موسوعه فقه ابراهیم نخعی در دو جلد ۱۲۰۰ صفحه.

۸. موسوعه فقه عبدالله بن عمر.

۹. موسوعه فقه ام المؤمنین عائشه که زیر نظر دکتر محمد رواس قلعه جی، نشر یافته است.

دکتر قلعه جی، اکنون موسوعه فقه عطاءبن ابی رباح و حسن بصری را در دست نگارش دارد.

در این مقال پس از اشاره به انگیزه و روش نگارش آقای قلعه جی در این موسوعه های مفید و کارای فقهی نگاهی گذرا می افکنیم به موسوعه فقه علی بن ابی طالب و آن گاه با معرفی موسوعه فقه ابراهیم نخعی، به نقد پاره ای از دیدگاههای مطرح شده در مقدمه این موسوعه درباره شیعه، می پردازیم.

نقد دیدگاههای قلعه جی در مقدمه موسوعه فقه نخعی، به معنای بی اهمیت جلوه دادن کار شایسته ایشان نیست. روشن است که گردآوری دیدگاههای یک فرد از منابع گوناگون، کوشش بسیاری را در پی داشته است و دستیابی به فقه پیشین، ما را با مسائل مطرح شده صدر اسلام آشنا می سازد و توان علمی و استدلال صحابه و تابعین را نشان می دهد و منبع مناسبی برای پژوهشهای فقهی است.

انگیزه نگارش فقه پیشینیان

انگیزه نگارش این مجموعه، دگرگونی است که اینک در جامعه های اسلامی رخ داده است. روشنفکران مسلمان بر این باورند: شناخت اسلام را نمی توان در گروه و مذهبی ویژه ساخت و هر اندیشه ای را بدون دلیل و برهان پذیرفت. امروز حصارها شکسته شده است و افراد در پی منطق و استدلالند. بنابراین، هر دیدگاه و عقیده ای که همراه دلیل باشد پذیرفتنی است و اگر برهانی بر آن اقامه نشود، پذیرفتنی نیست. نویسنده درباره اهمیت و انگیزه کار خویش می نویسد:

«دورانی که مردم خود را در حصار احکام مذهبی ویژه و شناخته شده درآورند و حق را تنها در آن ببینند و جز آن را، بدون این که دقتی در دلیل آن داشته باشند، باطل بینگارند سپری شده است. اکنون زمانی فرا رسیده که مردم دیدگان خود را بر نور دین الهی باز کرده اند و این نور را در هر مذهبی یافته اند; زیرا تمام مذهبها و آیینها از پیامبر(ص) گرفته شده است، بلکه فرهیختگان از این امت می پذیرند و سؤال می کنند از فتوایی که همراه دلیل باشد، گرچه از غیر مذاهب چهارگانه باشد.» (۲)

از این سخن استفاده می شود: فرهیختگان جامعه اسلامی از این که در چهارچوب مذهب ویژه ای قرار گیرند، سرباز می زنند و اینان خواهان دلیل و برهانند. دین حق در مذهبی ویژه جلوه گر نیست، بلکه همه مذهبها و آیینهای اسلامی، بهره ای از این نور دارند و چنانچه دلیلها و برهانهای قوی داشته باشند، دیدگاه مذهبی آنان مورد پذیرش جامعه اسلامی واقع می شود.

قلعه جی، با این دید به تدوین دیدگاهها و آرای فقهی بزرگان اسلام می پردازد.

روش نگارش

هر یک از این موسوعه ها، برابر معجم فقهی سامان یافته و پس از بیان معنای واژه، احکام و مسائل مربوط به آن، آورده شده و دیدگاه هر یک از صاحب نظران، با استفاده از کتابهای فقهی و روایی اهل سنت، در موسوعه مربوط گردآمده است.

این موسوعه ها از سامان مندی الفبایی خوبی برخوردارند، در مثل، در آغاز موسوعه فقه نخعی، این عناوین آمده است: آجر، آفاقی، آمه، آمین، آیسه و اب و سپس پاره ای از گزاره ها که با عنوان کلی در پیوندند، شرح داده شده، و یا با ارجاع به عنوانهای دیگر کامل گردیده اند: از باب نمونه، عنوان قرآن را یادآور می شویم:

«قرآن، سخن معجزه آمیز خداست که بر محمد(ص) نازل و در مصحف نگاشته شده و در سینه ها حفظ گردیده و به تواتر به ما رسیده است.»

بحث درباره قرآن را در سه محور قرار داده و نکته هایی را درباره هر یک یاد کرده است:

۱. مکانت قرآن

۲ . عنایت به قرآن

۳. هدف قرآن

درباره هدف قرآن می نویسد:

«هدف قرآن، هدایت و ارشاد است و برای همین قرآن بر پیامبر(ص) نازل شده و هر کاری که انحراف از این هدف باشد، به منزله جلوگیری از نقش قرآن است.»

از قول نخعی مواردی را به عنوان انحراف از این هدف بر می شمارد:

کسب با قرآن.

سخن گفتن با قرآن.

حرز قرار دادن قرآن.

زینت با قرآن.

آویزان کردن قرآن بر دیوار.

آن گاه سه مورد از دیگر احکام قرآن را به عنوان و سرفصل: صلات، لباس مصلی و سجده، ارائه ارجاع داده است. (۳)

در مواردی که رای فردی بر خلاف قول مشهور باشد، در درستی نسبت آن، تردید روا می دارد و بر آن استدلال می کند. در مثل درباره ارث بری مسلم و کافر از یکدیگر، دو قول از نخعی نقل می کند:

۱. نه مسلمان از نصرانی ارث می برد و نه نصرانی از مسلمان.

۲. مسلمان از کافر ارث می برد اما کافر از مسلمان ارث نمی برد.

دیدگاه نخست را می پذیرد و در نسبت دیدگاه دوم به نخعی تردید روا می دارد و نخستین معتقد به آن را معاویه می شمارد که بر آن دو دلیل آورده است. (۴)

موسوعه فقه علی بن ابی طالب

موسوعه فقه امام علی(ع) را با استفاده از منابع اهل سنت و پاره ای منابع زیدیه و شرح لمعه از منابع شیعی، نگاشته و در این مهم، از منابع روایی شیعه استفاه نکرده است.

دکتر قلعه جی، مقدمه ای کوتاه درباره موقعیت علمی علی(ع) دارد و بر این باور است: در بین صحابه، عمربن خطاب، علی بن ابی طالب، عبدالله بن عباس، عبدالله بن عمر، عبدالله بن مسعود و عایشه از دیدگاههای فقهی و فتوایی بیش تری برخوردارند و در بین آنان، علی(ع) از نظر علمی بر دیگران برتری دارد. این برتری به گواهی رسول خداست; زیرا در مسند احمدبن حنبل آمده: رسول خدا به دخترش فاطمه فرمود:

«آیا خشنود نیستی که تو را به ازدواج باسابقه ترین مسلمان امت درآورم و کسی که علم او از همه بیش تر و حلمش زیادتر است.» (۵)

صحابه جایگاه والای علی(ع) را می شناختند و کارهای مهم را بدون رایزنی با وی انجام نمی دادند. حال چرا دیدگاههای فقهی وی از دیدگاههای فقهی عمربن خطاب و عبدالله بن عباس کم تر است، با این که از آنان داناتر و آشناتر به فقه بوده است؟

قلعه جی، سه نکته را در طرح نشدن دیدگاههای فقهی علی(ع) یادآور می شود:

۱. علی(ع) در دوران خلفای سه گانه، مشاور آنان بوده و این، در دورانی بوده که ساختار و دستگاه دولت اسلامی در حال شکل گیری بوده و سرخط برنامه ها و آیینهای اصلی آن ترسیم می شده است; از این رو، بیش تر اجتهادهای فقهی علی(ع) در برنامه ها، آیینها و احکامی که از دولت صادر می شده تبلور یافته و علی بن ابی طالب به منزله سرباز گمنامی بوده که سهم بزرگی در سامان دهی مسائل دولت اسلامی داشته است و زمانی که حکومت به خود او رسید، امور حکومتی کامل شده بود و نیازی بیش از دگرگونی احکام و ساختار اجتماعی سازوار با وضع اجتماعی جدید نبود.

۲. چون علی(ع) به خلافت رسید، حکومت وی به درازا نکشید و در گیریهای داخلی او را از تجدید نظر در امور و اصلاح ساختار حکومت و اشکالها و کژیها بازداشت و می فرمود:

«من اختلاف را دوست ندارم.»

۳. علی(ع) در معرض دوستیها و دشمنیها بود، مانند تمام انسانها، جز این که دوستان و دشمنان علی(ع) در مرز اعتدال نایستادند و از آن گذشتند; از این روی، دستبرد به دیدگاههای وی، به سود و یا زیان بسیار است. و این، سبب شده که عالمان از آن بپرهیزند، به گونه ای که شماری، به خاطر سالم ماندن از لغزش کم تر از وی نقل می کنند. (۶)

آنچه دکتر قلعه جی در بیان انگیزه ها و سببهای مطرح نشدن دیدگاههای فقهی علی(ع) یاد کرده، صحیح به نظر می رسد; اما راجع به نکته سوم، یادآوری می شود: جلوگیری دشمنان از طرح دیدگاههای فقهی علی(ع) بیش تر بوده، تا لغزش دوستان وی; زیرا لغزش دوستان، بیش تر در حوزه مسائل اعتقادی بوده و این نمی تواند سبب جلوه گر نشدن اندیشه های فقهی امام بشود. اما دشمنان، کینه توزانه در هر زمانی از جلوه گر شدن اندیشه فقهی علی(ع) جلو می گرفتند. معاویه اجازه نمی داد نام علی(ع) برده شود و دستور داد: در تمام شهرهای اسلامی، از علی(ع) به بدی نام ببرند. در چنین حال و روزی، کسی از دیدگاههای فقهی و علمی او استفاده نمی کند. چنان عرصه را تنگ کرده بودند که راویان و دوستداران اگر حدیثی از امام(ع) نقل می کردند، با نام: «ابوزینب » (۷) از او یاد می کردند.

بسی دریغ، اکنون که این بازدارنده ها برداشته شده، بسیاری از روایات علی(ع) که از اهل بیت و شیعه امامیه نقل شده، مورد بی مهری اهل سنت قرار گرفته است و افرادی مانند آقای دکتر قلعه جی، از منابع شیعه کم تر استفاده می کنند. متاسفانه بی توجهی به دیدگاههای فقهی علی(ع) منحصر به گذشته نیست، بلکه ناشر موسوعه فقه سلف دکتر قلعه جی، که چاپ دوم این مجموعه را به عهده گرفته، آن گاه که به معرفی این سلسله در کتاب فقه عبدالله بن عمر می پردازد، شمار چهار سلسله فقه سلف را که اندیشه های فقهی علی(ع) را در بر دارد، نام نمی برد و به معرفی شماره پنجم آن که فقه عبدالله بن مسعود است، می پردازد و دور نیست که دارالنفائس به آسانی حاضر شده باشد، کتاب فقه علی بن ابی طالب را چاپ کند. البته در نامه ای که قلعه جی نگاشته و در پایان جلد دوم موسوعه نخعی چاپ شده، آمده است: این مجموعه به هفتاد جزء می رسد و تاکنون نه جزء آن منتشر شده است و نام آنها را به ترتیب یاد می کند.

موسوعه فقه ابراهیم نخعی

دکتر قلعه جی، بر هر یک از موسوعه های فقه سلف، مقدمه کوتاهی نگاشته، ولی بر فقه نخعی، مقدمه وی به درازا کشیده و سیصد و بیست صفحه از جلد اول کتاب را در برگرفته است. وی پس از مقدمه، کتاب را به چهار بخش تقسیم می کند:

کتاب اول: عصر نخعی، در چهار باب: حیات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فکری عصر نخعی.

کتاب دوم: شرح حال ابراهیم نخعی در دو باب: نسب و زندگی نخعی و شخصیت نخعی.

شیوه ای که در شرح حال نخعی برگزیده، شیوه خوب و کارایی به نظر می رسد; زیرا در آغاز، ترسیمی دارد از چگونگیهای اقتصادی و سیاسی شهر کوفه، پیش از تولد نخعی، آن گاه به شرح حال وی می پردازد. در این نگاشته بر آن بوده میزان اثرگذاری محیط اجتماعی و اندیشه های گوناگون را در اندیشه های فقهی نخعی بنمایاند.

کتاب سوم: در این بخش، دیدگاههای فقهی نخعی به ترتیب الفبا و با استفاده از منابع گوناگون ذکر می شود. در پایان کتاب، دیدگاههای شاذ و مخالف نخعی، به گونه مستقل مورد نقد و ارزیابی قرار می گیرد. البته در مواردی که نخعی بر نظر خود استدلال کرده، استدلال ارائه می گردد.

کتاب چهارم: به مصادر فقه نزد نخعی اختصاص دارد که مقوله های کوتاهی درباره: قرآن، سنت، دیدگاههای صحابه، اجماع، قیاس، استصحاب و عرف را در بر دارد.

در پایان، دو پیوست به کتاب افزوه شده که در پیوست نخست، شرح حال کوتاهی از نامبردگان در کتاب آمده و در پیوست دوم، فهرستی از منابع مورد استفاده خود را که به یکصدوشصت و هفت منبع می رسد، شناسانده است.

چاپ اول این کتاب، در سال ۱۳۹۹ه. ۱۹۷۹م. پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، توسط دانشگاه ام القرای مکه منتشر شده است که دور نیست انگیزه نگارش مقدمه طولانی و گزارشی درباره تاریخچه شیعه و تکرار سخنان بی اساس درباره پیدایش شیعه، برخاسته از این رویداد مهم تاریخی باشد.

چاپ دوم آن، که مورد استفاده ما واقع شده، به سال ۱۴۰۶ در بیروت منتشر شده است. در مقدمه سخنان ناروا و بهتانهایی علیه شیعه آمده که ما به نقل و نقد پاره ای از این سخنان ناروا می پردازیم، تا گوشه ای از بی انصافیها و ک ژرفتاریها و حق پوشیهای مخالفان شیعه نمایانده شود:

حیات سیاسی کوفه

در باب اول که درباره رخدادهای سیاسی کوفه سخن می رود، دو فصل سامان یافته: فصل اول با مهم ترین رخدادهای سیاسی کوفه در عصر نخعی آغاز می شودکه با ورود علی(ع) به کوفه و جریان جنگ جمل آغاز و بانقش حجاج بن یوسف در عراق به پایان می رسد. نکته درخور درنگ در این فصل، گزارشی است که از کتاب الامامه والسیاسه ابن قتیبه درباره مقدمات جنگ جمل، ارائه می شود: علی(ع) در آغاز خلافت خویش بر آن بود که با معاویه بستیزد، ولی خبر توطئه ناکثین سبب شد که با آنان بجنگد. (۸)

نویسنده در این گزارش، علی(ع) را آغازگر جنگ با معاویه معرفی می کند (۹) ; اما همو آن گاه که به بیان جنگ صفین می پردازد، بر این نظر است که معاویه خود جنگ را برگزید.

فصل دوم: درباره انقلابهای عراق است و آن را به چهار دسته تقسیم می کند:

الف. انقلابهای پیروان علی(ع):

۱. انقلاب حجربن عدی در سال ۵۱ه.ق.

۲. انقلاب حسین بن علی(ع) در سال ۶۱ه.ق.

۳. انقلاب توابین در سال ۶۵ ه.ق.

ب. انقلابها و شورشهای خوارج:

۱. شورش فروه بن نوفل اشجعی، سال ۴۱ ه.ق.

۲ . شورش مستورد خارجی، سال ۴۳ ه.ق.

۳. شورش قریب و زحاب در بصره.

۴. شورش حبان بن ظبیان، سال ۵۸ه.ق.

۵. شورش مرداس بن اودیه، سال ۶۱ه.ق.

۶. شورش ازارقه.

۷. شورش شبیب خارجی.

ج. انقلابهای شخصی:

قیام مختار که در سال ۶۶ پایان یافت.

د. قیام منطقه ای:

شورش عبدالرحمن بن محمدبن اشعث که در سال ۸۱ه. پایان پذیرفت. (۱۰)

وی درباره هر یک از این قیامها، شرح کوتاهی ارائه می دهد. به نظر می رسد که دکتر قلعه جی در بیان قیامهای عراق، از کتاب «العراق فی العصر الاموی » نوشته اسماعیل الراوی، اثر پذیرفته باشد; زیرا این تقسیمها در آن جا آمده است، گرچه نویسنده به منابع دیگر ارجاع داده و در مباحث دیگر مطالب خود را به این کتاب مستند کرده است.

قیام حجربن عدی

نخستین قیامی را که بررسی می کند قیام حجربن عدی است. گزارش می دهد: حجر در برابر بدگویی از علی(ع) به لعن معاویه پرداخت; از این روی، زیادبن ابیه حاکم کوفه او را همراه با شش نفر دیگر دستگیر و نزد معاویه فرستاد. این گروه، به دستور معاویه در «مرج عذراء»، نزدیک دمشق گردن زده شدند.

این جنایت معاویه در میان مسلمانان بازتاب یافت و بسیاری را علیه معاویه برانگیخت.

دکتر قلعه جی در اهمیت این قیام می نگارد:

«این قیام، با این که مسلحانه نبود، نخستین اندیشه شیعی بود که علیه نظام حاکم به مخالفت پرداخت و با این که قربانیان آن اندک بودند و شش تن بیش تر نبودند; اما یک اعتراض عمومی را در پی داشت، به گونه ای که عایشه در نظر داشت کسی را برای شفاعت نزد معاویه بفرستد.» (۱۱)

از مهم ترین نتیجه های آن صف بندی شیعه و همراهی شماری از آنان با حسین بن علی(ع) بود.

قیام حجر به مردم این هشدار را می داد: باید زبانها گنگ شوند و هیچ سخنی، بالاتر از سخن حکمرانان نیست:

«کشتن حجر آغاز باز شدن جراحتی بود که خوب نشد و خون برای همیشه از آن جاری بود. »

او، پس از طرح قیام توابین سخن را به صادق بودن مردم کوفه در تشیع می برد و بر این باور است که مردم کوفه، شیعه بودند; اما حس سیاسی آنان در مواردی اقتضا می کرد، عافیت را بر ایثار مقدم بدارند. (۱۲)

قیام مختار

وی قیام مختار را خیزشی شخصی می داند که به نام محمدبن حنفیه علیه ملحدان و به خونخواهی اهل بیت و دفاع از ستم دیدگان و ضعیف نگهداشته شدگان شکل گرفته بود. وی چنین می انگارد که مختار ادعای نبوت داشته و مدعی بوده که بر او وحی نازل می شده است! (۱۳)

به نظر می رسد، هنوز تحلیل درستی از قیام مختار در جامعه های اسلامی ارائه نشده و از آن جا که قیام علیه دستگاه خلافت بنی امیه و مزدوران آنان بوده و با درگیری و مبارزه با توسعه طلبی عبدالله بن زبیر به پایان رسیده و موالی (ایرانیان) در آن نقش داشته اند، سعی شده که چهره آن نازیبا جلوه داده شود. زمانی که دستگاه خلافت بنی امیه بتواند چنان بنمایاند که علی(ع) نماز نمی گزارده می تواند بنمایاند که مختار، مدعی نبوت بوده است. در حقیقت مختار هدف مقدسی داشته و دخالت محمدبن حنفیه در این جریان، بنا به مصلحت اندیشی و دستور امام سجاد(ع) بوده است. آن حضرت در دیدار با محمدبن حنفیه و گروهی از یاران مختار فرمود:

«ای عمو! اگر برده سیاه زنگی برای ما خاندان تعصب بورزد، بر مردم واجب است به حمایت از او برخیزند و به او یاری رسانند و من زمام این کار [امور مربوط به مختار] را به دست تو سپردم. پس هرگونه که می خواهی عمل کن.» (۱۴)

و روایاتی از امام باقر(ع) در ستایش از مختار و بزرگداشت وی نقل شده است. (۱۵)

حیات اجتماعی کوفه: این باب، در سه فصل سامان می یابد: فصل اول: ساکنان عراق: عرب، موالی، بردگان و اهل ذمه. فصل دوم: خانواده در عراق. فصل سوم: مجلسها، محفلها و گردهماییهای مردم عراق.

حیات اقتصادی کوفه: دکتر محمد رواس در این باب، از مقوله های زیر سخن می گوید: زراعت، صنعت و تجارت، برابرسازی نظام اسلامی در معاملات، عطاء، ارزاق و زکات.

«رزق » جمع آن ارزاق، به خوراکیهایی گفته می شده که حکومت ماهیانه در اختیار مردم می گذاشته است، مانند: گندم، سرکه و روغن.

«عطاء» مالی بوده که سالیانه دولت اسلامی به مردم می داده است و درآمد نقدی بیت المال، به عنوان عطاء، بین مجاهدان و خانواده و فرزندان آنان تقسیم می شده است. (۱۶)

وی آن گاه که از زندگی شخصی ابراهیم نخعی سخن می گوید، درآمد وی را از چهار راه می داند:

۱. عطاء ۲. رزق ۳. جوائز سلطان ۴.زراعت. (۱۷)

تقسیم عطاء: دکتر قلعه جی، متاسفانه در تاریخچه تقسیم بیت المال، راه درستی را نپیموده است و می نویسد:

«ومن المعروف ان عمربن الخطاب هو اول من فرض العطاء سنه ۲۰ه. وکان یفرض للمولود عند ولادته عشره دراهم وقد ساوی فیه بین العرب والموالی. فلما کانت خلافه علی بن ابی طالب فضل الموالی علی العرب فی العطاء ولما کانت خلافه معاویه منع العطاء عن المولود حتی یفطم وفضل اهل الشام علی اهل العراق ولما کانت خلافه عبدالملک بن مروان قطع عطاء الذریه الا عمن شاء….» (۱۸)

معروف است: عمربن خطاب، بخشش را در جامعه اسلامی برای نخستین بار، به سال ۲۰ه. وضع کرد و برای هر مولودی درهنگام ولادت، ده درهم قرارداد و در آن، بین عرب و موالی [ایرانیان] برابری برقرار کرد; اما چون خلافت به علی رسید، موالی [ایرانیان، بردگان آزاد شده] را بر عرب در بخشش، پیش داشت و چون خلافت به معاویه رسید، بخشش را از مولود تا پایان شیرخوارگی گرفت و مردم شام را بر مردم عراق، برتری داد و چون خلافت به عبدالملک مروان رسید، بخشش کودکان را قطع کرد، مگر به افرادی که خود می خواست.

قلعه جی در این گزارش بخش مربوط به خلیفه دوم را که به کودکان از بیت المال سهم می داد و فرقی بین عرب و موالی قائل نبود، از فتوح البلدان و بخش مربوط به علی(ع) را از الامامه والسیاسه ابن قتیبه و آنچه درباره روش معاویه است، از کتاب العراق فی العصر الاموی، نقل می کند.

آنچه مهم می نماید، نسبت ناروایی است که به علی(ع) می دهد. گویا از روی عمد چنین خلاف گویی در حق آن حضرت روا داشته; زیرا وی، به خوبی با سیره علی(ع) آشناست.

آنچه عمدی بودن کار قلعه جی را تایید می کند، گزارش او درباره روش عمربن خطاب و حاکمان پس از او، در بخشش از بیت المال به نوزادان است. با این که تمام این گزارش را از فتوح البلدان نقل کرده و بلاذری در همان جا از علی(ع) نیز سخن می گوید و از بخشش او به نوزادان گزارش می دهد، آقای قلعه جی، گزارش بلاذری را درباره دیگر خلیفگان می آورد; اما درباره حضرت امیر نمی آورد و در این باره، از ابن قتیبه دینوری درباره آن حضرت مطلبی را نقل می کند که درست نیست.

قلعه جی با بریدن مطلب و گزارش نادرست از سیره علی(ع)، حقیقت را دگرگون می کند. او خلیفه دوم را طرفدار برابری و علی بن ابی طالب را مخالف آن قلمداد کرده است! جالب است بدانیم مطلبی که قلعه جی از فتوح البلدان آورده، پس از گزارشهای بلاذری درباره پدید آمدن دیوان عطاء در زمان خلیفه دوم و بیان برتری دادنهای ناروای وی، شماری را بر شماری در تقسیم بیت المال، نقل شده است و مشهور است که خلیفه دوم، برخلاف خلیفه اول و رسول خدا(ص) برتری دادنهای ناروای شماری را بر شماری دیگر در تقسیم بیت المال، رسم کرد. (۱۹)

البته بلاذری گزارشهایی دارد که عمر دستور داد: تازه مسلمانها را در لیست هم پیمانهای عرب در تقسیم بخشش بگنجانند (۲۰) ; اما سخنی از برابری و یا برتری دادن نوزادان عرب بر موالی نقل نکرده است وی درباره سهم نوزادان از بیت المال می نویسد:

«کان عمربن الخطاب یفرض للمولود اذا ولد فی عشره فاذا بلغ ان یفرض له الحق بالفریضه فلما کان معاویه فرض ذلک للفطیم، فلما کان عبدالملک بن مروان قطع ذلک کله الا عمن شاء.» (۲۱)

عمر برای نوزاد در هنگام تولد، ده درهم قرار می داد. پس هنگامی که می رسید به سنی که باید سهم داشته باشد، برای او سهم قرار می داد. چون معاویه به خلافت رسید ده درهم را برای بچه از شیر گرفته قرار داد وعبدالملک آن را قطع کرد، جز برای آن که می پسندید.

دکتر قلعه جی این گزارش را وارد نکرده و نوشته: عمر به همسانی و برابری همه مسلمان باور داشت و علی، موالی را بر عرب برتری می داد!

اگر منظور وی این است که، حضرت همه موالی را بر عرب برتری می داد و روش وی این بود، سخنی است ناروا و باطل و اگر می خواهد بگوید درباره نوزادان چنین رفتاری داشت، باز بی راهه رفته و با تاسف، از روی عمد به دو نقل بعد از این اشاره نمی کند که بلاذری می نویسد:

«علی(ع)، برای مولود و نوزاد صد درهم قرار می داد.» (۲۲) بلکه گزارش می دهد: علی(ع) موالی را بر عرب برتری داد! شنیدن این سخن برای کسی که علی(ع) را می شناسد، سخت دشوار است; چرا که علی(ع) قربانی عدالت و برابری شد که به آن عمل می کرد. آن گونه که عثمان قربانی بی عدالتی شد که به راه انداخت. البته دکتر قلعه جی! با زیرکی از کنار گزارشی از شیوه تقسیم عطاء توسط خلیفه سوم گذشته و از بی عدالتیهای وی سخن به میان نیاورده است.

اما آنچه از الامامه والسیاسه ابن قتیبه درباره بخشش از بیت المال دردوران زمامداری علی(ع) نقل کرده، درست نیست.

نگارنده: چهار چاپ گوناگون این کتاب را از نظر گذراندم و چنین مطلبی نیافتم. متاسفانه نویسنده محترم نیز، ویژگیهای کتاب الامامه والسیاسه را در فهرست منابع خویش ذکر نکرده است. تنها چیزی که شاید سبب شده دکتر قلعه جی برداشت نادرستی از سیره علی(ع) داشته باشد، گزارشی است که ابن قتیبه و دیگران آورده اند: یاران حضرت، به وی پیشنهاد کردند:

در دادن عطاء، اشراف و عربها را بر موالی مقدم بدارد و علی(ع) آن را نپذیرفت; زیرا فرقی میان عرب و غیرعرب در سهم بیت المال قائل نبود:

«ثم قام رجال من اصحاب علی فقالوا: یا امیرالمؤمنین اعط هؤلاء هذه الاموال و فضل هؤلاء الاشراف من العرب و قریش من الموالی ممن یتخوف خلافه علی الناس و فراقه وانما قالوا له: هذا الذی کان معاویه یصنعه بمن اتاه وانما عامه الناس همهم الدنیا ولها یسعون وفیها یکدحون فاعط هؤلاء الاشراف فاذا استقام لک ماترید عدت الی احسن ما کنت علیه من القسم فقال علی: «اتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه من الاسلام؟ فوالله لا افعل ذلک مالاح فی السماء نجم والله لو کان لهم مال لسویت بینهم فکیف وانما هی اموالکم….» (۲۳)

پس مردانی از یاران علی(ع) برخاستند و گفتند: ای امیر المؤمنین! به این مردم از این اموال بده و اشراف عرب و قریش را بر موالی مقدم بدار. کسانی را که می ترسی با تو از در ناسازگاری درآیند و جدا شوند، بر دیگران پیش بدار. بدین جهت این را گفتند که معاویه، با کسانی که نزد او می رفتند، این گونه عمل می کرد همانا همت مردم، دنیاست و برای آن تلاش می ورزند پس به این اشراف [از بیت المال بیش تر] بده، آن گاه که کارت به انجام رسید، بر می گردی به شیوه بهتری که در تقسیم بیت المال داشتی.

علی(ع) در پاسخ فرمود: آیا مرا فرمان می دهید که یاری و حمایت را به جور و ستم بخواهم، نسبت به افرادی که برای اسلام بر آنان حکومت داده شده ام؟ به خدا سوگند هیچ گاه این کار را انجام نمی دهم، تا زمانی که ستاره ای در آسمان بدرخشد. به خدا سوگند اگر برای آنان مالی بود، آن را به طور برابر تقسیم می کردم و حال آن که این مال مال شماست.

این خطبه در نهج البلاغه، فروع کافی و الغارات (۲۴) نیز آمده است.

ممکن است برداشت نادرست قلعه جی برگرفته از مفهوم این جملات باشد.

«به این مردم از این اموال بده و اشراف عرب و قریش را بر موالی مقدم بدار.»

بدین گونه: چون علی(ع) موالی را بر عرب مقدم می داشته به وی پیشنهاد کردند: عرب را بر موالی مقدم بدار و او نپذیرفت!

این برداشت ناروا، شاید برای شماری ناآگاه رخ دهد، اما برای دکتر قلعه جی که فقه علی بن ابی طالب را نگاشته، دور به نظر می رسد. بویژه که خواست آنها برتری دادن به اشراف عرب و قریش بوده، نه تمام عرب و پاسخ علی(ع) خیلی روشن است:

«من در تقسیم بیت المال برابری را در نظر می گیرم و برای همیشه این کار را ادامه خواهم داد.»

روشن است که آنان درخواست امتیاز برای اشراف داشتند و علی(ع) نپذیرفت. این سخنان علی(ع) نشان می دهد که او پای بند عدالت و برابری در تقسیم بیت المال بوده است. بنابراین، اگر افرادی مانند معاویه و مغیره بن شعبه، علی را متهم کنند: که وی موالی را بر عرب مقدم می داشته، سخنی به گزافه گفته اند و برخاسته از روحیه نژادپرستی آنان است که عرب را بر دیگران برتری می دادند و مردمی نژادپرست بودند. آنان مردم عراق را که بیش تر آنان تازه مسلمان بودند، از حقوق شرعی و طبیعی محروم می ساختند و کارهای سخت و مشکل را به آنها وا می نهادند. (۲۵)

به هر حال، دکتر قلعه جی در این گزارش، از راه انصاف به در رفته و حقایق تاریخی را دگرگون ساخته است. وی، عمر را که به برتری شماری بر شماری، در تقسیم بیت المال باور داشت و بدان نیز عمل می کرد، طرفدار تساوی معرفی کرده است و علی را که پای بند عدالت و برابری بود، طرفدار برتری موالی بر عرب شناسانده است و این ستمی است بزرگ در حق علی(ع).

علی(ع) پس از به دست گرفتن حکومت، سیاست خویش را در تقسیم عادلانه بیت المال بیان کرد و اعلام داشت:

«الا وایما رجل من المهاجرین والانصار من اصحاب رسول الله صلی الله علیه، یری ان الفضل له علی من سواه لصحبته، فان الفضل النیر غدا عندالله وثوابه واجره علی الله… واذا کان غدا ان شاء الله فاغدوا علینا; فان عندنا مالا نقسمه فیکم ولایتخلفن احد منکم عربی ولاعجمی، کان من اهل العطاء او لم یکن، الا حضر، اذا کان مسلما حرا.» (۲۶)

آگاه باشید، هر مرد از مهاجر و انصار که افتخار هم سخنی و هم نشینی با پیامبر(ص) را مایه برتری خود بر دیگران می داند، باید بداند: فضیلت، رخشنده فردا در پیشگاه خداوند است و مزد و پاداش آن بر عهده خدا….

چون به خواست خدا، فردا فرا رسید، صبح زود پیش ما آیید که نزد ما اموالی است که باید میان شما تقسیم کنیم و نباید هیچ کس از شما، چه عرب و چه عجم، از آمدن خودداری ورزد، چه از کسانی باشد که مقرری می گیرند و چه نمی گیرند، همین قدر که مسلمان آزاد باشد، حاضر شود….

ابن ابی الحدید می نویسد:

«این سخنان علی(ع)، نخستین چیزی بود که آن را خوش نداشتند و سبب کینه توزی آنان به او شد و از چگونگی تقسیم کردن بیت المال، به گونه برابر، ناراحت شدند. چون فردا فرا رسید، علی(ع) صبح زود آمد و مردم هم برای گرفتن اموال آمدند.

علی به کاتب خود، عبیدالله بن ابی رافع فرمود: نخست از مهاجران شروع کن و آنان را بخواه و به هر مردی که حاضر شد، سه دینار بده و سپس از انصار شروع کن و با آنان هم، همان گونه رفتار کن و به هر یک از مردم که حاضر شود، چه سرخ و چه سیاه، همین گونه پرداخت کن.

سهیل بن حنیف گفت: ای امیرالمؤمنین! این مرد، دیروز، غلام من بود و امروز او را آزاد کرده ام.

فرمود: به او هم، همان مقدار که به تو می دهیم، می پردازیم.

و به هر یک از دو، سه دینار داد. و هیچ کس را بر دیگری برتری نداد.

در آن روز، طلحه و زبیر و عبدالله بن عمر و سعیدبن عاص و مروان بن حکم و تنی چند از قریش و دیگران به هنگام پخش اموال، حاضر نشدند.» (۲۷)

اکنون در مقدمه موسوعه فقه نخعی، می بینیم که آقای دکتر قعله جی، این روش بسیار پسندیده و برگرفته از اسلام علی(ع) را وارونه جلوه می دهد و وی را به ناروا در ردیف کسانی قرار می دهد که در سهم دهی از بیت المال، گروهی را بر گروهی برتری داده است! در حالی که خود ایشان در موسوعه فقه علی بن ابی طالب. در دو مورد بیان می کند: علی(ع) در تقسیم بیت المال، با همگان، به گونه برابر رفتار می کرد و این سیره بر خلاف سیره عمر بود که به گروهی در سهم بیت المال، برتری می داد:

۱. آقای دکتر قلعه جی، در واژه «اماره » زیر عنوان پنجم: «مخالفت وی با امیر قبلی »، می نویسد:

«فقد کان ابوبکر یسوی بین الناس فی العطاء واعطی العبید ولما ولی عمر فاضل بین الناس فی العطاء ولما ولی علی سوی بین الناس فی العطاء وحرم العبید، دون ان ینقص ما فعله من قبله.»

ابوبکر سهم همگان را از بیت المال، برابر می داد و به بندگان نیز می داد. چون حکومت به عمر رسید، گروهی را بر دیگران برتری داد و هنگامی که علی(ع) به حکومت رسید، در سهم بری از بیت المال میان مردم مساوات برقرار کرد و بندگان را محروم کرد، بدون این که بر آنچه دیگران در قبل انجام می دادند، خرده بگیرد.

۲. در واژه فئ، در بخش چهارم، زیر عنوان: «توزیع فئ » می نویسد:

«کان ابوبکر الصدیق یسوی بین الناس فی العطاء حین یتساوون فی النسب… فلما ولی عمر فاضل بین الناس فی العطاء علی قدر السبق فی الاسلام وتابع عثمان بن عفان عمربن الخطاب فیما رسمه فی الفئ ولما ولی علی بن ابی طالب سوی بین الناس فی قسمه الفئ، فلم یفضل المهاجرین علی غیرهم ولاعربیا علی مولی….»

ابوبکر، میان مردم در بخشش از بیت المال تساوی برقرار کرد، آن گاه که در نسب مساوی بودند…. زمانی که عمر به خلافت رسید، افرادی را بر دیگران، به اندازه سابقه ای که در اسلام داشتند، برتری می داد. عثمان نیز، برابر روش عمر در تقسیم فئ عمل کرد. چون حکومت به علی(ع) رسید، در تقسیم «فئ » برابری را در نظر گرفت و مهاجران را بر دیگران برتری نداد و نه عرب را بر موالی.

آن گاه نقل می کند: دو زن نزد علی آمدند، یکی عرب و دیگری غیر عرب و از وی درخواست کردند. علی دستور داد: به هر یک از آن دو، مقداری طعام و چهل درهم بدهند.

زن غیرعرب سهم خود را گرفت و رفت; اما زن عرب گفت: ای امیرالمؤمنین! به من هم به اندازه این زن می دهی؟ با این که من عرب و او غیر عرب است؟

علی(ع) به او فرمود:

 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *