تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی شامل 120 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سنجش ناپذیریِ رده بندی ها و واقع گرایی علمی از دیدگاه سنکی :

مولف: هادی صمدی(۱)

چکیده

تز سنجش ناپذیری علمی از زمان ارائه ی آن توسط کوهن و فایرابند، تزی ضدواقع گرایانه انگاشته شده است. در این مقاله استدلال می گردد که این تز از زمان ارائه ی آن تا به حال دست خوش تحولاتی بوده است و تنسیق آخری که کوهن از آن ارائه می نماید منافاتی با واقع گرایی علمی ندارد. این که چگونه مرجع یک واژه ی علمی مشخص می گردد محل مناقشه ی فلاسفه بوده است. در این مقاله از نظریه ای برای ارجاع دفاع می گردد که متضمن تلائم تز سنجش ناپذیری و واقع گرایی علمی باشد.

واژه های کلیدی: سنجش ناپذیری، واقع گرایی علمی، مرجع، معنا، واژه های نظری، انواع طبیعی.

۱. مقدمه

در دهه های پنجاه و شصت میلادی چند تغییر تأثیرگذار بر فلسفه ی علم، و البته بر کل فلسفه رخ داده است. از اهمّ این تغییرات می توان موارد زیر را برشمرد: ظهور تاریخ علم به عنوان یک رشته ی مستقل، تأثیر روان شناسی گشتالت بر فلسفه ی ادراک، افول اثبات گرایی حلقه ی وین، و تأثیر ویتگنشتاین متأخر و حمله ی کواین بر تمایز میان جملات تحلیلی و تألیفی. سال ۱۹۶۲ نقطه ی عطفی در ظهور فلسفه ی علم پسااثبات گرایی(۲) بوده است. به عقیده ی سنکی(۳) در این سال کوهن(۴) و فایرابند،(۵) به ترتیب، با نوشتن کتاب ساختار انقلاب علمی و مقاله ی «تبیین، تقلیل و تجربه گرایی» مستقل از یکدیگر، تز «سنجش ناپذیری» را مطرح نمودند .(Sankey, 1999, pp1-2) بیان می دارد که هرچند می توان سال ۱۹۶۲ را سال ظهور این تز در عرصه ی فلسفه ی علم دانست، ولی این قدری ساده انگاری در بحث است؛ و دقیق تر این است که این تز را محصول جوّ فلسفی اواخر دهه ی ۵۰ و اوایل دهه ی ۶۰ میلادی بدانیم که در سال ۱۹۶۲ امکان ظهور و بروز می یابد. قبل از این سال نیز سنجش ناپذیری در عرصه ی ریاضیات مطرح بوده و معنایی دقیق و مشخص داشته است؛ مثلاً در ریاضیات، قطر و ضلع یک مربع سنجش ناپذیرند؛ چرا که اگر یکی را با عددی گویا مشخص کنیم، دیگری عددی گنگ خواهد بود و از آن جا که نمی توان یک عدد گنگ را با یک نقطه بر روی محور اعداد گویا مشخص کرد، لذا این دو فاقد معیار مشترکی بوده و سنجش ناپذیرند .(khalidi, 2000, p172)اما آنچه کوهن و فایرابند در فلسفه ی علم مطرح می کنند قدری متفاوت است؛ علاوه بر این که خود این دو نفر نیز قرائت های متفاوتی از این تز دارند. این تز در آرای بعدی کوهن مورد بازبینی قرار می گیرد، درحالی که فایرابند در رأی اولیه ی خود باقی می ماند.(۶) منظور فایرابند از طرح این تز مقابله با این تفکر تجربه گرایان بود که زبانی مشاهدتی و خنثی موجود است. وی با رأی تقلیل گرایی تجربه گرایان مخالف بود. استدلال او چنین است که معنای واژه های مشاهدتی وابسته به نظریه ای است که این واژه ها در آن ظهور می یابند. از آن جا که هستی شناسیِ پایه و دستگاه مفهومی نظریه ها ممکن است متفاوت باشد، لذا واژه های به کار رفته توسط یک نظریه ممکن است در متن نظریه ی دیگر تعریف شدنی نباشند. نبودن ارتباطات منطقی، که ناشی از تغییر معنایی واژه های استفاده شده توسط نظریه هاست، ممکن است باعث شود که نتوانیم محتوای نظریه ها را مستقیما مقایسه کنیم؛ یعنی مفهوم تز سنجش ناپذیری را در نوشته های فایرابند می توان چنین انگاشت که امکان این که چنین نظریه هایی فاقد هرگونه نتایج مشاهدتی یا غیرمشاهدتیِ قابل قیاسی باشند وجود دارد.

اما تز سنجش ناپذیری در آرای کوهن یکسان به کار نرفته و دست خوش تحولاتی شده است. کوهن در کتاب ساختار انقلاب های علمی، سنجش ناپذیری را به عنوان تفاوت های مفهومیِ روش شناسی و ادراکی (یا مشاهدتی) بین پارادایم ها معرفی می کند؛ اما در دوره ی بعد، که می توان آن را دوران انتقال نامید و مربوط به کارهای دهه ی هفتاد کوهن است، حوزه ی سنجش ناپذیری محدودتر می گردد و به جای سنجش ناپذیری پارادایم ها از سنجش ناپذیری نظریه ها سخن به میان می آید. کوهن در این دوره این تز را ارتباطی معناشناختی از ترجمه ناپذیری بین نظریه ها می داند. تز سنجش ناپذیری وی در این دوره، با آنچه کواین در باب عدم تعین ترجمه بیان می کند قرابت زیادی دارد.(۷) در دوره ی سوم آرای کوهن، که عمدتا آثار دهه ی آخر عمر وی را تشکیل می دهد، باز هم حوزه ی تز سنجش ناپذیری محدودتر می گردد:

مجموعه ای از واژگان که تعریف آنها وابسته به هم است در زبان تخصصی نظریه ها قابل ترجمه نیستند.(۸)

سنکی قرائت های مختلف از تز سنجش ناپذیری از سال ۱۹۶۲ تاکنون را در چهار گروه قرار می دهد:

۱) این که محتوای نظریه های علمی قیاس ناپذیرند.

۲) این که معنای واژه های علمی تغییر می کند.

۳) این که واژگان علمیِ نظریه های رقیب را نمی توان به هم ترجمه کرد.

۴) و بالاخره این که معیار مشترکی برای ارزیابی نظریه ها وجود ندارد.

وی برای این که باز هم بحث را بیش تر جمع بندی کند، سه قرائت اول را در ذیل عنوان «سنجش ناپذیری معنایی»(۹) و قرائت چهارم را در ذیل عنوان «سنجش ناپذیری روش شناسی»(۱۰) قرار می دهد. «سنجش ناپذیری رده بندی ها»(۱۱) خود نوعی از سنجش ناپذیری معنایی است و مطابق با آن چیزی است که کوهن در دوره ی سوم این تز در آثارش ارائه می نماید .(Sankey, 1999, p2) سنکی استدلال می کند که این تز نه تنها تبعات غیرواقع گرایانه ندارد، بلکه با واقع گرایی علمی(۱۲) کاملاً سازگار است. این مقاله به این استدلال سنکی می پردازد. البته نیاز به ذکر است که سنکی با سنجش ناپذیری روش شناسی مخالف است و نوعی تکثرگرایی روش شناسی(۱۳) را ارائه می نماید و همنوایی آن را با واقع گرایی نشان می دهد که خود مقوله ی دیگری است و ذکر استدلالات وی در این زمینه به مقاله ای دیگر موکول می گردد.

۲ نظریه ی توصیفیِ ارجاع(۱۴) و طرح مسأله

در تقریری که سنکی از مسأله داد، نظریه ی توصیفی علّی ارجاع(۱۵) نقش مهمی را ایفا می نماید، ولی از آن جا که این نظریه در راستای رفع کاستی های نظریه ی علّیِ ارجاع(۱۶) بیان شده و خود نظریه ی اخیر نیز در جهت رفع ایرادات نظریه ی توصیفی ارجاع ارائه گردیده است؛ لذا به جاست که طرح مسأله با نظریه ی توصیفی ارجاع آغاز گردد.

فرگه(۱۷) (۱۸۹۲) دو ویژگی برای معنا(۱۸) بیان می کند که ذکر آنها به طرح این مسأله کمک می نماید:

۱ واژه ها ممکن است دارای معنا(۱۹)های متفاوتی باشند، هر چند به یک مرجع(۲۰) دلالت کنند. مثال کلاسیک فرگه در این مورد مثال «ستاره ی صبحگاهی» و «ستاره ی شامگاهی» است که علی رغم معناهای متفاوت به یک مرجع که همان «سیاره ی زهره» است اشاره می کنند.

۲ معنای یک واژه تعیین کننده ی مرجع آن است؛ به ویژه اگر ما فرض نماییم که معنای یک واژه با توصیف آن مشخص می شود و مرجع آن نیز به عنوان چیزی که تعیین کننده ی آن توصیف است مشخص می گردد، معلوم می شود که چرا معنای یک واژه تعیین کننده ی مرجع آن است. به این نظریه «نظریه ی توصیفی ارجاع» گفته می شود که فرگه و راسل(۲۱) در مقابل نظریه ی قدیمی تر ارجاع ارائه کرده اند که مطابق آن نظریه ی قدیمی تر که تقریری از آن در رأی جان استوارت میل(۲۲) ([۱۸۴۳] ۱۸۶۷ ص۲۰ به نقل از مایکل دِویت(۲۳)) یافت می گردد معنای یک اسم چیزی جز نقش آن در مشخص کردن یک شی ء نیست. مثال فرگه به خوبی، ناکارآمدی این نظریه را مشخص می سازد: به دو جمله ی: «ستاره ی صبحگاهی ستاره ی شامگاهی است.» و «ستاره ی صبحگاهی ستاره ی صبحگاهی است.» توجه کنید. جمله ی اول جمله ای تألیفی است، در حالی که جمله ی دوم تحلیلی است. جمله ی اول تجربی است و جمله ی دوم پیشینی. جمله ی اول ممکن الصدق است در حالی که جمله ی دوم ضروری است و، علاوه بر همه ی این موارد، فرگه بر این تفاوت تأکید می ورزد که جمله ی اول آگاهی دهنده و بیانگر یک اکتشاف مهم در نجوم است، در حالی که جمله ی دوم جمله ای پیش پاافتاده از منطق است که آگاهی دهنده نیست. خلاصه این که، معنای این دو جمله آشکارا متفاوت است؛ در حالی که نظریه ی قدیمی ارجاع بین این دو جمله تفاوتی قایل نمی شود.

ایراد دومی که فرگه به نظریه ی قدیمی می گیرد به جملات وجودی مربوط می شود؛ مثلاً جمله ی «سیمرغ وجود ندارد.» جمله ای درست است و از آن جا که این جمله درست است، سیمرغ هیچ چیزی را مشخص نمی کند و درنتیجه مطابق نظریه ی قدیمی، سیمرغ بایستی بی معنا باشد و به تبع آن جمله ی «سیمرغ وجود ندارد.» نیز بایستی فاقد معنا باشد، درحالی که این جمله جمله ای کاملاً معنادار است؛ چرا که اگر چنین نباشد نمی تواند صادق باشد.

فرگه در مواجهه با چنین مشکلاتی بود که نظریه ی توصیفی ارجاع را مطرح نمود.

اما موضع قایلان به تزِ سنجش ناپذیری، مانند کوهن و فایرابند، نسبت به این نظریه چیست؟ کوهن و مخصوصا فایرابند از این نظریه استقبال می کنند؛ چراکه این دیدگاه که «معنای واژگان علمی وابسته به نظریه ای است که واژگان در آن بروز می کنند»، نوعی توسعه ی نظریه ی توصیفیِ ارجاع است و به راحتی از آن سنجش ناپذیری ناشی از تغییر مرجع ناشی می گردد؛ زیرا با تغییر در توصیفات، مراجع نیز تغییر می کنند. ولی با وجود این هماهنگی بین نظریه ی توصیفی ارجاع و تز سنجش ناپذیری، اسرائیل شفلر(۲۴) برداشت دیگری از نظریه ی توصیفی ارجاع دارد که مخالف تز سنجش ناپذیری است. وی از مثال «سیاره ی زهره»ی فرگه استفاده کرده و می گوید: محتوای دو نظریه ممکن است به وسیله ی مرجع مشترک مورد قیاس واقع شوند، هرچند که واژگان آن نظریه ها از لحاظ معنا متفاوت باشند (شفلر، ۱۹۶۷، فصل ۳ به نقل از سنکی، ۲۰۰۰، ص۱۲۸)؛ اما برای این استدلال شفلر می توان دو جواب قاطع از طرف کوهن و فایرابند مطرح نمود:

۱ موارد تاریخی نشان می دهند که تغییر در مرجع از موارد شایع در تاریخ علم است؛ مثلاً بعید است که مرجع واژه ی «اتم» در علمِ امروز همان چیزی باشد که در دوره ی یونان باستان کاربرد داشته است.

۲ گاهی توصیف هایی که مشخص کننده ی معنای یک واژه هستند، چنان تغییرات شدیدی می کنند که اشیای مربوط به مجموعه های جدا از هم تعیین کننده ی آن توصیفات اند؛ یعنی تغییر شدید مفاهیم، بیانگر تغییر در مرجع نیز هست؛ هر چند جواب دوم را می توان بیان دیگری از استدلال اول دانست. ایراد دیگری نیز می توان به استدلال شفلر وارد نمود: درحالی که مرجع مشترک ممکن است برای مقایسه ی محتوا کافی باشد، ولی چه دلیلی وجود دارد که مرجع تغییر نکند؟ آنچه تمایز فرگه و مثال سیاره ی زهره نشان می دهد، بیانگر حکمی وجودی است؛ یعنی مواردی از تغییر مفاهیم وجود دارد که در آنها مرجع تغییر نمی کند و در این که آیا ممکن است مواردی هم وجود داشته باشد که در آنها مرجع نیز تغییر کند، سکوت اختیار می کند؛ هم چنان که در تاریخ علم چنین مواردی وجود داشته است. پس، از قرار باید میان دو تفسیر مختلف از نظریه ی توصیفی ارجاع در تقابل با تز سنجش ناپذیری، خلاف نظر شفلر، به رأی کوهن و فایرابند صحّه بگذاریم؛ اما این صحّه گذاری سبب بروز مشکلی در پیشرفت علمی به روایت واقع گرایان علمی می گردد. دیدگاه غالب در میان فلاسفه ی علم این است که پیشرفت علمی مشتمل بر پیشرفت به سوی برخی اهداف است، اما این که این هدف چیست اختلاف نظر زیادی وجود دارد که البته در میان اهداف مختلف، حقیقت، سادگی، سازگاری و قدرت تبیین، بیش ترین توجه ها را به خود جلب کرده اند. واقع گرایان علمی بر این باورند که هدف علم کشف حقیقت درباره ی واقعیت عینی است و این که پیشرفت علمی هم گرایی فزاینده ای به سمت این حقیقت دارد؛ اما این که تاریخ علم مشتمل بر گذارهای فراوانی میان نظریه هایی بوده که در آنها واژگانْ مراجع یکسانی نداشته اند، پس چگونه چنین پیشرفتی به سمت حقیقت امکان می یابد؟ طبیعی است که واقع گرایان علمی به نحوی درصدد حمایت از رأی شفلر و مقابله با آرای کوهن و فایرابند برآیند.

۳ نظریه ی علّی ارجاع

شائون کریپکی(۲۵) و هیلاری پاتنم(۲۶) فرض تعیینِ مرجع به وسیله ی معنا را باعث شکست رأی شفلر در برابر آرای کوهن و فایرابند می دانند. آنها درصدد ردّ این فرض برآمدند. نظریه ی علّی ارجاع نظریه ای است که تداوم مرجع را در تغییرات مفاهیم تضمین خواهد کرد: مرجع با یک ارتباط علّی بین گویش گر و شی ء تعیین می گردد و نه با معنا. مرجع به وسیله ی ارتباطات علّی مختلف و سایر ارتباطات عمل گرایانه که گویش گران به محیط خود اعمال می کنند و در یک تعامل زبانی با جهان متعیّن می گردد. پس در این رویکرد، مرجع، به وسیله ی ارضای توصیفاتی که مشخص کننده ی معنا هستند مشخص نمی گردد.

پاتنم برای این که این استقلال تعیّن مرجع از محتوای توصیفی را نشان دهد، آزمایشی فکری را طراحی می کند. وی سیاره ای را در نظر می گیرد که تمام خصوصیات آن مانند زمین است و تنها یک ویژگی آن با زمین تفاوت دارد. مایعی که در سیاره ی فرضی دریاها، دریاچه ها و اقیانوس ها را پر کرده است و به عنوان باران از آسمان می بارد و برطرف کننده ی تشنگی است و آتش را خاموش می کند و… برخلاف زمین، که چنین مایعی دارای ترکیب شیمیایی H2O است، فرمول شیمیایی آن xyzاست. هر چند که گویش گران سیاره ی فرضی، همانند گویش گران زمینی، به این مایع «آب» می گویند. سؤال پاتنم این است که آیا واژه ی «آب» در این دو سیاره به یک ماده ارجاع می کند؟ پاسخ وی به این سؤال منفی است؛ زیرا این واژه در زمین به H2Oارجاع می کند، ولی در سیاره ی فرضی به xyz؛ یعنی معنا نمی تواند به تنهایی تعیّن بخش مرجع باشد. پاتنم نتیجه می گیرد که عناصر زمینه ایِ دیگری در تعیین مرجع دخالت دارند. در این جا ممکن است این سؤال مطرح شود که چرا H2Oبودن و یا xyzبودنِ آب را از سایر ویژگی های آن متمایز ساخته ایم؟ پاسخ این است که معنا با وجود انسان تشخیص می یابد، ولی از دیدگاه واقع گرایان، که پاتنم در زمره ی آنان است، مرجع مستقل از انسان نیز وجود دارد. اگر در جهان هیچ انسانی وجود نداشته باشد باز ترکیب شیمیایی H2O و xyzمتفاوت است. در این مثال منظور پاتنم تفاوت هایی است که در ذات این دو ماده ممکن است وجود داشته باشد، هرچند که هر دو به یک صورت به حس در آیند.

ایده ی اصلی که چگونه مرجع به وسیله ی روابط علّی تعیین می گردد، در رأی کرپیکی در مورد نام گذاری اوّلیه(۲۷) یافت می شود. مرجع در یک نام گذاری اولیّه مشخص می گردد؛ که به صورت مرسوم این عمل با اشاره صورت می پذیرد. گویش گران بعدی توانایی ارجاع به واژه را از طریق یک زنجیره ی علّی که با نام گذاری اوّلیه مرتبط است کسب می کنند؛ نه این که این توانایی را از یک توصیف تعیین کننده ی مرجع که گویش گران آن را مرتبط با آن واژه می دانند کسب نمایند.

حسن نظریه ی علّی ارجاع از دیدگاه واقع گرایان، عدم وابستگی مرجع به معناست، ولی این نظریه نیز پاسخ گوی ایرادهایی که کوهن و فایرابند مطرح کرده اند نیست؛ چرا که مشکل موارد تاریخی، که در آنها مرجع تغییر می کند، هم چنان باقی است؛ افزون بر این مشکل که مرجع انواع طبیعیِ(۲۸) مشاهده پذیر چگونه باید مشخص گردد؟ نمونه ای از این مشکل در مثال سیاره ی فرضی پاتنم دیده شد (کیم استرلنی ،۱۹۸۳، ص۱۲۱ به نقل از سنکی، ۲۰۰۰، ص۱۳۳).

آزمایش فکری دیگری برای مواجهه با این سؤال مطرح می کند. وی می گوید: فرض کنید که او به مریخ رفته است و در آن جا حیوانی شبیه گربه را می بیند و واژه ی «شمت»(۲۹) را برای آن ارائه می کند. شمت ها حیواناتی هستند که ارتباط خاصی با آن شمتی که او در آن لحظه با آن مواجه شده است دارند؛ ولی چه چیزی این ارتباط را مشخص می کند؟ چرا که این شمت عضوی از بسیاری از انواع طبیعی خواهد بود؛ مثلاً عضوی از اشیای فیزیکی یا موجودات جاندار یا موجودات جاندار از یک نوع بیوشیمیاییِ خاص و یا موجودات جاندار با ویژگی های ساختاری خاص و … مشکل این است که ارتباطات علّیِ موجود در معرفیِ با اشاره، مشخص کننده ی یک نوع خاص نیست، بلکه انواع زیادی را مشخص می کند. مشکل نظریه ی علّی ارجاع به این جا نیز ختم نمی شود.

مرجعِ واژه های نظری(۳۰) چگونه باید مشخص گردد؟ پاتنم در پاسخ به این سؤال می گوید: با توصیفات علّی و در حضور پدیدارهای مشاهده پذیر می توان مرجع واژه های نظری را مشخص کرد. وی به عنوان مثال توصیف می کند که چگونه بنجامین فرانکلین در حالی که رشته ای فلزی را که به بادبادکی که مورد اصابت رعد و برق قرار گرفته متصل بود در دست داشت و شوکی را در دستش احساس کرد و واژه ی «الکتریسیته» را برای بیان عامل به وجودآورنده ی این پدیده ارائه نمود. اما این استدلال پاتنم خالی از اشکال نیست؛ مثلاً فرض نمایید در حالی که به آتشی اشاره می کنیم بگوییم عامل به وجود آوردن این پدیده «فلوژیستون» است. اما اگر اکسیژن عامل به وجود آورنده ی آتش است، پس فلوژیستون باید به اکسیژن ارجاع دهد؛ ولی از آن جا که فلوژیستون اصلاً وجود ندارد، پس واژه ی فلوژیستون به اشتباه به اکسیژن ارجاع نمی کند، بلکه این واژه اصلاً به چیزی ارجاع نمی کند. این مثال نشان می دهد که صرف یک توصیف علّی، مانند: «آنچه سبب این پدیده شده است.» کافی نیست؛ بلکه علاوه بر آن دستگاه های توصیفی خاص دیگری نیز برای معرفی مرجع یک واژه ی نظری لازم است.

سنکی برای رفع این مشکل بر نظریه ی توصیفی علّی ارجاع(۳۱) یا توصیف گرایی علّی(۳۲) صحّه می گذارد.

۴ نظریه ی توصیفی علّی ارجاع

مطابق این نظریه مرجع نه تنها ممکن است در استفاده های پس از نام گذاری واژه تغییر کند، بلکه توصیفات نقش های علّی نیز در تعیین مرجع واژه های نظری دخیل اند؛ به عبارت دیگر، روابط علّی که بر پایه ی آنها مرجع مشخص می شود باید با توصیف تکمیل گردند؛ مثلاً در حالی که یک نوع را با اشاره به یک نمونه از آن مشخص می کنیم، مرجع به وسیله ی رابطه ی علّی ادراک با توصیفات خاصی برای نوعی که نمونه به آن نوع تعلق دارد مشخص می شود؛ و یا در مورد ارجاع دادن به واژه های نظری مشاهده ناپذیر، رابطه ی علّی که مشخص کننده ی مرجع است، بایستی خود با توصیف مشخص گردد؛ یعنی واژگان نظری به وسیله ی توصیفِ سازوکار علّی مشخص می شوند و این طور در نظر گرفته می شود که کارکرد مراجع مشاهده ناپذیر، مولّد پدیدارهای مشاهده پذیر خاصی است.

علی رغم این که مدل توصیفی علّیِ ارجاع، معضلات مربوط به ارجاع به واژه های نظری را مرتفع می کند، به مسأله ی تغییرات در مرجع نمی پردازد. برای حل این معضل، نظریه ی علّی ارجاع بایستی برای استفاده های پس از نام گذاری اولیه ی واژه نیز نقشی در ارجاع قایل شود؛ یعنی مرجع ممکن است در استفاده های بعدی از واژه دچار تغییراتی شود، در حالی که در نظریه ی علّی ارجاع، مرجع در نام گذاری اولیه ثابت باقی می ماند. پس از این که واژه ای در نام گذاری اولیه معرفی گردید، گویش گران آن را در موارد گوناگون به کار می برند؛ مثلاً یک واژه ممکن است برای ارجاع به یک نوع خاص معرفی گردد، ولی در استفاده های بعدی، برای اعضای نوع دیگری نیز به کار می رود. البته سنکی محدوده ی تغییرات مرجع را بسیار محدود می داند. وی در این دیدگاه خود را با نوعی از سنجش ناپذیری که در آثار آخر کوهن یافت می شود متناسب می داند و آن را سنجش ناپذیریِ رده بندی ها می خواند.

۵ سنجش ناپذیریِ رده بندی ها

کوهن ویژگی انقلاب های علمی را تغییر در ساختارهای رده بندی می داند. نظریه ها هویاتی را که در حوزه ی خود دارند با این ساختارها طبقه بندی می کنند؛ به عنوان مثال، وی چنین می گوید که قبل از انقلاب کپرنیکی خورشید و ماه سیاره بودند، ولی زمین سیاره نبود. بعد از انقلاب کپرنیکی زمین سیاره شد در حالی که خورشید ستاره و ماه نیز قمر گشت (kuhn, 1987, p8). سنکی اشاره می کند که این گفته ی کوهن این شائبه را ایجاد می کند که گویا خود این هویات هستند که تغییر می کنند نه نظام رده بندیِ آنها. وی در ادامه می افزاید: البته آنچه مقصود کوهن بوده احتمالاً این است که خورشید در ابتدا جزء سیارات طبقه بندی می شد، در حالی که بعدا به عنوان ستاره طبقه بندی گردیده است.

مثال انقلاب کپرنیکی چهار ویژگی تغییرات در رده بندی را که مدّنظر کوهن بوده است مشخص می کند:

۱ مجموعه ای از هویات ثابت و لایتغیر وجود دارد که در این مثال، اجرام سماوی این مجموعه ی هویات را تشکیل می دهند. این هویات در دسته های مختلفی مانند ستاره، سیاره، قمر و… تقسیم می گردند.

۲ تغییر در رده بندی، یک تغییر کلی در ساختار رده بندی نیست، چرا که مقولات قدیمی، مانند سیاره، در رده بندی جدید نیز حفظ می گردند.

۳ تغییر در رده بندی، هم شامل تغییرهای شی ء یا مجموعه ی اشیای بین مقولات است و هم شامل معرفی مقولات جدید.

۴ در نتیجه ی این طبقه بندی مجدد، برخی از هویاتی که قبلاً نامشابه در نظر گرفته می شدند عضو یک مقوله شده و مشابه می شوند.

چنین تغییری در رده بندی، برخی تبعات معناشناسی نیز دار

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *