تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیره مهدوی و دولت منتظر :

مقدمه

انتظار نزد شیعه، فرهنگی عمیق واستوار دارد. تاکنون آثار بسیاری درباره وظیفه منتظران در عهد غیبت کبرا وبایسته های این فرهنگ منتشر شده است که بیشتر ناظر به تکالیف فردی واخلاقی شخص منتِظر است. این در حالی است که درباره وظایف دولت اسلامی در پرتوی فرهنگ انتظار وتصمیم گیری های سیاسی واجتماعی مناسب با این فرهنگ، کمتر سخن به میان می آید. شاید در نظر برخی، دوران غیبت با دوران ظهور آن حضرت تفاوت ماهوی دارد وبهره گیری از سیره حکومتی آن حضرت که در افق آینده زمان شکل می گیرد وبر اساس دلیل های گوناگون بر ما ثابت شده است، کاری نابه جا واز نظر مبنایی نادرست است. در این مقال می کوشیم هم این اشکال مبنایی را برطرف سازیم وهم خواسته های چنین فرهنگی را در زمینه فقه حکومتی وبه لحاظ فلسفه سیاسی اسلام آشکار سازیم. از این نظر، ناچاریم نخست از دلالت ودلیلیلت سیره امام منتظر به طور عام وسپس از سیره حکومتی آن امام به طور خاص بحث کنیم. بحث اول عنوان کبروی وبحث دوم عنوان صغروی دارد. در بحث اول، قواعد اصولی کارایی دارد ودر بحث دوم، ادله نقلی. پرداختن بدین ادله نقلی، مستلزم آوردن نمونه هایی از آیات وروایات است که چگونگی سیره آن حضرت را به طور جزئی وخاص معین می کند. آن گاه باید از سند ودلالت هر یک از این ادله نقلی بحث کرد.

تعریف سیره ووجه دلالت آن

سنّت نزد اصولیان قول، فعل وتقریر معصوم است وحجّیت آن بر پایه پذیرش عصمت برای پیامبر اکرم (ص) وائمه هدی (علیهم السلام) قرار داده شده است(). در توضیح حجیّت سنّت گفته می شود که چون معصوم در مسائل اجتماعی وسیاسی، امور دنیوی واخروی، اعمال انسانی، قضاوت وحکومت مرتکب هیچ گونه خطای عمدی وسهوی نمی شود، پس همه اقوال وافعال او قابل الگو برداری است. حتی از سکوت معنا دار وتأیید آمیز او می توان در راه کشف حکم شرعی وشناخت موضع دین وشریعت استفاده برد(). سیره که اکنون محل بحث ماست، به معنای خصوص رفتارهای معصوم است. بنابراین، اگر سنّت قولی را حدیث بنامیم، سنّت فعلی وتقریری را باید سیره نامید، مگر آن که برای نمونه، اصطلاحی جدید وعام، همه آن چه از معصوم سر زده است، اعم از قول وفعل وتقریر را سیره بنامیم. بر این اساس که سخن، تأیید وتقریر نیز نوعی فعل صادر از معصوم است ودر زمره سیره عملی اوست، ولی ما در این جا مطابق نظر مشهور، سیره را رفتارهای معصوم می دانیم که از قول وتقریر او جداست. البته سخنانی که از امام موعود(علیه السلام) هنگام ظهور صادر می شود ورفتارهایی که آن حضرت تأیید می کند ودر بیان امام پیشین از آن خبر داده شده است نیز می تواند برای ترسیم ماهیت دولت مهدوی مورد استناد ما باشد. بررسی سندی ودلالتی این اخبار نیز جای خود دارد. آن چه تاکنون در کتاب های اصولی مطرح بوده است، حجیّت سیره ثابت از امامان معصوم(علیهم السلام) است که به وقوع پیوسته واز طریق نقل معتبر به ما رسیده است. پس اصولیان، بحثی کبروی درباره نحوه ومیزان دلالت سیره ودایره حجیّت آن منعقد کرده وبحث صغروی درباره مصداق ها را به جایگاه خویش، یعنی فقه وا نهاده اند، که می دانیم سیره متشرّعه به طبیعت حال، برگرفته از سیره معصوم است وسیره عقلا به طبیعت حال، برگرفته از معصوم نیست؛ به همین سبب، به تأیید وامضای شارع نیاز دارد، ولی در این جا از بحث ما بیرون است، هر چند آن هم در علم اصول جایگاه خاص خود را دارد(). اکنون می خواهیم از باب جدید بحث اصولی درباره حجیّت فعل معصوم که به وقوع نپیوسته است ودر آینده رخ خواهد داد، سخن بگوییم؛ چه آن که به وقوع چنین فعلی در آینده یقین داشته باشیم وچه آن که ادلّه کمی برای اثبات آن در وی داشته باشیم. در هر دو صورت می توان از دلالت چنین فعلی بر فرض وقوع، بحث کرد وهمین دلالت را قرینه بر اثبات یا نفی صدور قرار داد. درباره سیره تحقق یافته از معصومان نیز چنین است؛ یعنی گاه مضامین دلیل نقلی قرینه بر صدور وگاه قرینه بر عدم صدور قرار داده می شود. این موضوع نشان می دهد که مباحث مربوط به دلالت، به نوعی با مباحث مربوط به سند تعامل دارند وتفاوتی میان سیره متحقق الوقوع ومحتمل الوقوع در گذشته وآینده، از نظر دلالت شناسی وقرینه یابی برای اثبات اصل صدور نیست.

ادلّه جواز اقتدا به سیره مهدوی

اصل نخست در سیره هر یک از معصومان(علیهم السلام)، جواز اقتداست؛ یعنی هر انسان مکلّف می تواند از رفتارهای فردی، اجتماعی، عبادی وسیاسی معصومان الگو بگیرد(). در این جا جواز به معنای عام است که منع از نقیض می کند؛ یعنی اقتدا به معصومین محذوری شرعی یا عقلی ندارد وبه هیچ یک از دو وجه ممتنع نیست. پس این جواز با آن منافات ندارد که اقتدا به معصومان را واجب بدانیم. شیوه برخورد با ادله مطرح درباره اقتدا به سیره مهدوی مانند سیره بقیه معصومان است. این ادله را می توان به دو دسته ادله عقلی ونقلی تقسیم کرد. ادله عقلی، همان ادله ای است که بر اصل وجود امام وشرط عصمت برای او دلالت دارد؛ چون اگر وجود امام معصوم در هر زمان برای هدایت بشر ضرورت داشته باشد، ولی عمل او سرمشق زندگی ما نباشد، لازمه اش نقض غرض از نصب امام واثبات عصمت اوست(). ادله نقلی، آیات وروایاتی است که پیروی از معصومان را لازم می دارد واطاعت از آنها ومتابعت از عمل آنها را ضروری می شمارد. برای مثال: (لَکمْ فی رَسولِ الله أُسوَه حسَنَه)() وآیه (أَفَمَن یهْدِی إِلَی الْحقِّ أَحقُّ أَن یتَّبَعَ أَمْ مَن لَا یهِدِّی إِلَّا أَن یهْدَی)() وروایات بسیاری می توان اشاره کرد که در وجوب متابعت پیامبر اکرم (ص) وائمه(علیهم السلام) صادر شده است(). از معروف ترین آنها حدیث متواتر ثقلین است. در این حدیث، سخن از تمسک به اهل بیت(علیهم السلام) برای گم راه نشدن مطرح است که بر وجوب تبعیت از سیره آنها دلالت روشن دارد.

با وجود همه این ادله عام، می توان درباره اقتدا به سیره مهدوی به ادله ای خاص نیز استناد کرد، مانند روایاتی که سیره حضرتش را همان سیره رسول الله (ص) معرفی می کند، یا روایاتی که آن حضرت می فرماید: «دختر پیامبر خدا برای من الگوست»(). وچون پیامبر (ص) وحضرت زهرا(علیها السلام) برای ما نیز الگو هستند، پس الگو گیری از سیره مهدوی که خود نمونه ای از سیره نبوی وفاطمی است، جایز است. مانند روایاتی که شرط ظهور مهدی(علیه السلام) را اصلاح شدن مردم قرار می دهد وسبب طول غیبت وتأخیر در فرج را نیز گناهان ونافرمانی مردم از اوامر خدا، پیامبر وائمه(علیهم السلام) می داند(). روایاتی که مضمونش یاری جستن آن حضرت از ما ولزوم یاری دادن وبیعت با اوست، نیز از این دست به شمار می روند(). اگر آن چه را حضرت می خواهد تحقق بخشد، ربطی به دوران ما نداشته باشد، پس چگونه از ما یاری می طلبد وتأثیر اصلاح حال مردم در تقدیم فرجش چیست؟ ناچار باید گفت سیره مهدوی قابل تأسی است ومردم باید با پیروی از فرمان های حضرتش وبا عمل بدان چه حضرت، خود عامل بدان است، یاری خود را نشان دهند.

طرح اشکال هایی در جواز اقتدا به سیره مهدوی

استناد به ادله نقلی که وضعیت جهان پس از ظهور حضرت مهدی(علیه السلام) را ترسیم می کند وگویای اهداف وبرنامه های عملی وسیاست های اجرایی آن حضرت است، در صورتی درست خواهد بود که نخست اشکال های وارد شده درباره دلالت یا دلیلیت سیره را برطرف وآن گاه از مفاد آن ادله نقلی به طور خاص بحث کنیم. برخی اشکالات درباره سیره دیگر معصومان نیز مطرح است وبرخی فقط درباره سیره حکومتی مهدی موعود(علیه السلام) وارد شده است. چنان که برخی درباره نحوه دلالت سیره وبرخی درباره اصل دلیلیت سیره است. اشکال اول: بیان وقوع چنین سیره ای در آینده از زبان قرآن یا روایات، تنها نشان دهنده غایت نهایی سیر تاریخ بشر وتنها برای امیدوار کردن او به ظهور تمدن واقعی اسلامی، تبیین سنّت الهی در وقوع این تمدن، رقم خوردن چنین حوادثی در آینده وتعلق مشیت الهی بدان است وبرای ما که بدان افق نرسیده ایم، پیامی عملی ندارد. پاسخ: آن چه در تفسیر ادله نقلی مربوط به جهان پس از ظهور گفته شد با استفاده تشریعی از سیره حکومتی موعود جهانی هیچ منافاتی ندارد؛ چون: یکم. اگر آن چه به وقوع می پیوندد، سنّت الهی ومتعلَّق مشیت او باشد وبشر را به آینده امیدوار سازد، چه دلیلی وجود دارد که در راه تحقق آن نمی توان کوشید وافعال واعمال ما هیچ دخالتی در تحقق آن ندارد. از یک سو می دانیم که علم الهی به سرنوشت نهایی انسان ها، هیچ منافاتی با اراده واختیار انسان ها وتأثیر خوب وبد افعال در خوب وبد سرنوشت انسان ندارد (این مطلب در جای خود از علم کلام حل شده است)(). دوم. فرض آن است که تحولات اجتماعی تمهید پذیر وتدریجی است وهیچ حادثه اجتماعی به طور دفعی واعجازگونه به یک باره تحقق نمی یابد. پس برای تند یا کند شدن این سیر تاریخی، نباید از تأثیر مقدمات غافل بود. سوم. از ادله نقلی گوناگون چنین درمی یابیم که رفتار مردم در عصر غیبت، در تقدیم ویا تأخیر ظهور منجی بشر مؤثر است ودر تقدیم یا تأخیر ظهور «بدا» حاصل می شود. این در حالی است که خداوند می داند نتیجه نهایی چیست وسرانجام، مردم با اعمال خود چه زمانی بستر ظهور قطعی را فراهم می سازند؛ یعنی درست به مانند آن که برای انسان ها دو اجل محتوم ومعلّق پذیرفته شده است، برای تمدن ها نیز دو اجل محتوم ومعلّق وجود دارد. این عقیده ایجاب می کند که بگوییم ظهور حضرت تمهیدپذیر است وآن افق نهایی برای ما پیامی دارد ودر حال حاضر وضعیتی خاص را می طلبد. چهارم. با توجه به ادله نقلی وروایات تبیین حکومت عدل جهانی، با ظهور منجی موعود به زبان اسطوره ای وبه معنای آرمان وایده آل نهایی بشر وافسانه ای از خواسته های دست نایافتنی بشر نمی تواند باشد؛ بلکه واقعیتی تحقق پذیر در آینده بشر است که به مانند همه حوادث اجتماعی، از علل وعوامل واقعی خودش ناشی می شود. اگر کسی زبان نصوص دینی در این باب را زبان اسطوره ای بداند، هم سخنی بدون دلیل گفته است وهم نسبت کذب به شارع داده است؛ زیرا نصوص مذکور به لسان اِخبار از آینده است. اشکال دوم: جزئیات برنامه های عملی آن حضرت که در روایات ما پیش گویی شده، مربوط به تدابیر حکومتی است کهبر اساس زمان ومکان خاص اتخاذ می شود. پس در شمار فرمان های حکومتی قرار می گیرد که حاکم از موضع حکم رانی صادر می کند وبیان گر حکم ثابت شرع نیست؛ به گونه ای که بتوان در غیر آن زمان ومکان مورد عمل قرار داد. پاسخ: یکم. آن چه در ادله نقلی درباره سیره حکومتی آن حضرت پیش گویی شده است، بر فرض که همه را مربوط به احکام حکومتی بدانیم وبر اساس شناخت حضرت از موقعیت زمانی ومکانی خاص دوران ظهور خودش باشد، باز هم می توانیم باب بحثی اصولی درباره چگونگی صادر شدن احکام حکومتی ونحوه تشخیص مصلحت واجرای احکام وبه کارگیری نیروها ومقابله با دشمنان را باز کنیم. البته باید اعتراف کرد که مبانی اصولی استفاده از سیره حکومتی معصومان در علم اصول تدوین نشده است وبحث های اندکی که درباره وجه دلالت سیره وحدود حجیّت آن در کتاب های اصولی متأخران آمده است، معمولاً مربوط به احکام فردی وعبادی وآداب شخصی است؛ مثل آن که حضرت چه چیزی را خورد وآشامید وچه لباسی پوشید وچگونه وضو گرفت ویا حج به جا آورد. اما رفتارهای معصومان از بُعد یک حرکت اجتماعی وسیاسی وبه عنوان یک تدبیر ولایی برای اداره جامعه وکیان اسلام وتشیع مانند تعامل آنها با ارباب دیگر ادیان ومذاهب، با حکام ظلم وجور، اعطای آزادی های اجتماعی نحوه تبلیغ وترسیخ فرهنگ دینی، برخورد با مخالفان ومعاندان داخلی وخارجی، تدابیر امنیتی واجتماعی، مبارزه با فساد وکج روی، تأمین رفاه اجتماعی وتربیت اخلاقی، به خوبی مورد مطالعه قرار نگرفته است. خلاصه آن که ظرایف چگونگی اجرای احکام را نیز باید از معصومان آموخت وبرای این کار ناچار باید فرمان های حکومتی وتدابیر اجرایی آن حضرت را به خوبی مطالعه کرد. دوم. همه آن چه در ادله نقلی ما از سیره عملی مهدی موعود(علیه السلام) پیش گویی شده است، مربوط به فرامین حکومتی نیست، بلکه مهدی موعود(علیه السلام) به عنوان احیاگر دین وشریعت، عامل به کتاب خدا، برپادارنده احکام واقعی اسلام وسنّت نبوی معرفی شده است. پس او در واقع مجری احکام ثابت اسلام است واز سیره حکومتی او می توان حکم ثابت خدا را شناخت. شاید بتوان گفت اصل نخست در سیره مهدوی آن است که حضرت مجری احکام ثابت اسلامی است که به زمان ومکان خاصی اختصاص ندارد. پس از این اصل بیرون نمی رویم، مگر در مواردی که یقین کنیم آن چه درباره حضرت فرموده اند، مربوط به فرمان های حکومتی در حدود اختیارات حاکم ونحوه تشخیص مصلحت با لحاظ زمان ومکان ظهور است. پس اصل اول امکان اقتدا به اوست؛ چون آن چه از او سر خواهد زد، تجلی عملی حکم ثابت اسلام است واگر شک کنیم که ارتکاب فلان عمل از سوی او بر اساس تدابیر موقت حکومتی بوده است یا بر اساس موضع گیری ثابت شرعی، ناچار باید به اصل اول مراجعه کرد واو را در ارتکاب چنین سیره ای، مانند یکی از مکلفان به احکام ثابت اسلام دانست، با این تفاوت که او در شناخت حکم ثابت اسلامی ونحوه امتثال آن خطا نمی کند. گاهی می گویند سیره ای که جهت آن مشکوک است، قابل تأسی نیست. در پاسخ می گوییم نتیجه این اشکال آن است که تنها سیره ای که به جهت صدور آن یقین داریم قابل تأسی است. از سویی، چون موارد حصول یقین زیاد نیست، کلیت وعمومیت تأسی به سیره معصوم مورد خدشه قرار می گیرد. دیگر این که معنای تأسیس دلیلِ عام حجیت سیره، تأسیس اصلی معتبر بر قابل تأسی بودن سیره وپای بندی معصوم به احکام ثابت اسلام است. پس شک مذکور در مرحله قبل از ملاحظه ادله حجیت سیره می توانست ما را متوقف سازد، ولی با ملاحظه آن ادله اشکالی در استناد به سیره پدید نمی آورد. پس سیره مهدوی منبعی برای کشف موضع گیری شارع است ودر این جهت، تفاوتی میان این سیره وسیره نبوی یا علوی نیست. گذشته از آن که ادله عام امامت، همه امامان را به صفاتی خاص توصیف می کند ودر اصل اقامه دین واجرای احکام قرآن وتحکیم سنّت نبوی، مأموریت همه را یک سان فرض می کند(). پس اگر در تحلیل وتفسیر سیره علمی دیگر ائمه، اصل اول، اجرای احکام ثابت اسلام باشد، در سیره مهدوی نیز چنین خواهد بود.

اشکال سوم: در روایات گوناگون، وظیفه منتظران در عصر غیبت، التزام به بیت وپرهیز از سامان دهی حرکت اجتماعی وسیاسی بیان شده است(). در روایات دیگر نیز آمده است که آن حضرت، به امر جدید ظهور می کند(). همه اینها نشان می دهد که عصر ظهور، به لحاظ ظرف زمانی ومکانی تکلیف، با عصر غیبت تفاوت ماهوی دارد. پس آن چه در عصر ظهور اتفاق می افتد، مختص به همان دوران است ودر عصر غیبت وظیفه چیز دیگری است ونباید در این زمان از سیره حکومتی حضرت مهدی(علیه السلام) در آن زمان الگوبرداری کرد. تفاوت این اشکال با اشکال اول آن است که اشکال اول بر اساس یک تحلیل عقلی از حوادث عصر ظهور پدید آمده واین اشکال بر اساس وجود ادله ای نقلی که تکلیف در عصر غیبت یا چگونگی احکام دوران حضور را پیش گویی می کند، پیش آمده است. پاسخ: می توان گفت معنای روایاتی که مضمونشان آوردن دین جدید است، دور شدن اهل اسلام از حقیقت دین، افتادن در جاده انحرافی مذاهب ساختگی، دچار شدن افراد به شبهه های عقیدتی وفکری از راه تفسیرهای ناروا از قرآن، شیوع بدعت ها به جای سنّت ها، تفسیر به رأی ها، برداشت های ناروا از نصوص دینی واز اهداف ومقاصد شرعی است. بی شک این انحراف ها بیشتر از سوی مذاهب غیرشیعی ودر محیط تشیع بیشتر از سوی منتسبان به تشیع وغیرمتدینان است؛ وگرنه از ادله فراوان درمی یابیم که امر ائمه (علیهم السلام) روشن تر از آفتاب است وخدا همواره بر بندگان اتمام حجت دارد(). هم چنین می توان گفت معنای روایات مذکور آن است که در عصر ظهور، به حدی زمینه اجرای احکام اسلامی فراهم می شود که پیش تر در باور نمی گنجیده است که این حجم انبوه از احکام اسلامی وابعاد وزوایای دین به عرصه ظهور وتجلی برسد؛ به گونه ای که مسلمانان بر اساس باورهای پیشین خود، احساس می کنند دین جدیدی آمده است. در واقع، تعبیر زیبای امر جدید که به صراحت در برخی روایات آمده است()، تعبیری ادبی وکنایه گونه از امری بازسازی شده است، نه امری کاملاً بیگانه. باید گفت تعطیلی احکام اسلام در عصر غیبت، به جهت غلبه کمّی وکیفی دشمنان وضعف معنوی ومادی مسلمانان وفراهم نبودن بسترهای رشد بوده است. اگر این دو معنای محتمل را در کنار هم بپذیریم، معنایش آن است که در عصر غیبت، به سبب قصور یا تقصیر مردم، فاصله ای از حقیقت اسلام به تمام زوایا وابعاد آن وجود دارد و«امر جدید ودعوت جدید» در واقع تعبیری از پیدایی آن بخش های ناخوانده تعالیم اسلام در اثر قصور مردم یا بخش های کنار گذاشته شده وتعطیل شده اسلام در اثر تقصیر مردم است(). در هر دو صورت، تکلیف ما در عصر غیبت بیشتر می شود؛ زیرا باید زمینه های تعجیل فرج را فراهم آوریم وقصورات وتقصیرات را کم وکمتر کنیم. پس کسب معرفت دینی وآگاهی بخشی به دیگران، در کنار کسب فضایل اخلاقی وترویج تقوا وبندگی، دو عنصر اساسی برای رسیدن به افق مطلوب است وجدای از مسئولیتی که تک تک افراد جامعه اسلامی در این جهت دارند، دولت اسلامی وهرگونه تشکیلات دینی، رسالتی سنگین در مبارزه با جهل ومعصیت، به عنوان دو مانع فرج وظهور، بر دوش خواهند داشت.

افزون بر اینها، ادله نقلی گوناگونی داریم که وظیفه منتظران، یعنی تمسک به دین واطاعت وبندگی خداوند، از راه همین فرمان های دینی است که در زمان غیبت شناخته اند() ونیز در ادله بسیاری می خوانیم() که ولایت اهل بیت(علیهم السلام) جز به ورع وتقوا وکوشش در بندگی وانتظار فرج جز به دین داری ووظیفه شناسی حاصل نمی شود. سپس آن چه از دین بر اساس حجت معتبر از سر اجتهاد یا تقلید شناخته ایم، باید عمل کنیم تا آن چه را نمی دانیم بر ما آشکار شود. اگر احکام جدیدی از اسلام در زمان ظهور بیان خواهد شد که ما اکنون نمی دانیم، این معنایش عدم التزام به احکام شناخته شده فعلی نیست؛ چنان که معنایش تکلیف بدان احکام نیز نخواهد بود(). نتیجه آن که اجرای احکام اسلامی در عصر ظهور، در امتداد اجرای احکام اسلامی در عصر غیبت است وجوهره دین داری وارکان آن وتکلیف بدان عوض نمی شود؛ هرچند گسترش کمّی وکیفی دین در باورهای درونی افراد وگسترش آن در صحنه عمل در محیط بیرونی وزندگی جمعی، تفاوت فاحش می یابد. شاید عکس شدن نسبت سیطره کفر وظلم بر ایمان وعدل در زمان ظهور()، از این حدیث شریف استفاده شود که «یملأ الارض قسطاً وعدلاً کما ملئت ظلماً وجوراً»(). وقتی اهل ایمان بر اهل کفر چیره شوند وحکومت عدل جهانی مستقر شود، زمینه هایی برای گسترش دین فراهم خواهد شد که پیش تر، هرگز قابل تصور نبود. همین شاهد است که دین جدید به معنای انقلاب تکلیف وتفاوت ماهوی یافتن وظایف دینی در زمان حضور نسبت به زمان غیبت نیست تا ما را از اقتدا به سیره مهدوی در تحکیم معالم دین بازدارد؛ ولی درباره روایاتی که وظیفه منتظران را خانه نشینی ووارد به جریان های اجتماعی وسیاسی می داند، باید گفت این روایات را در کنار چند دسته ادله باید تفسیر کرد؛ از جمله ادله عام امر به معروف ونهی از منکر مانند: (وَلْتَکن مِنکمْ أُمَّه یدْعُونَ إِلی الْخیرِ وَیأْمرُونَ بالْمعْرُوفِ وَینهَوْنَ عَنِ الْمنْکرِ)()؛ وباید از میان شما، گروهی، [مردم را] به نیکی دعوت کنند وبه کار شایسته وادارند واز زشتی بازدارند. (کانُوا لَا یتَنَاهَوْنَ عَن مُنکرٍ فَعَلُوهُ لَبِئْسَ مَا کانُوا یفْعَلُونَ)()؛ [و]از کار زشتی که آن را مرتکب می‏شدند، یک دیگر را بازنمی‏داشتند. راستی، چه بد بود آن چه می‏کردند. (وَالْمؤْمِنُونَ وَالْمؤْمِنَاتُ بَعْضَهُمْ أَولِیاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بالْمعْرُوفِ وَینهَوْنَ عَنِ الْمنْکرِ)()؛ ومردان وزنان با ایمان، دوستان یک دیگرند، که به کارهای پسندیده وا می‏دارند، واز کارهای ناپسند باز می‏دارند.

روایاتی بسیار، از جمله روایت معروف رضوی نیز به این موضوع اشاره دارند: لتأمرن بالمعروف ولتنهون عن المنکر أو لیستعملنّ علیکم شرارکم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم(). هم چنین ادله عام جهاد، در آیات دیگری از قرآن کریم آمده است: (أُذِنَ لِلَّذِینَ یقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللهَ عَلَی‏ نَصْرِهِمْ لَقدِیرٌ)()؛ به کسانی که جنگ بر آنان تحمیل شده، رخصت [جهاد] داده شده است، چرا که مورد ظلم قرار گرفته‏اند، والبته خدا بر پیروزی آنان سخت تواناست. (فَلْیقَاتِلْ فِی سَبِیلِ اللهِ الَّذِینَ یشْرُونَ الْحیاه الدُّنیا بالآخِرَه)()؛ پس، باید کسانی که زندگی دنیا را به آخرت سودا می‏کنند در راه خدا بجنگند.

(إِلَّا تَنْفِرُوا یعَذِّبْکمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیستَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکمْ)()؛ اگر بسیج نشوید، [خدا] شما را به عذابی دردناک عذاب می‏کند، وگروهی دیگر به جای شما می‏آورد. (وَلَوْلاَ دَفْعُ اللهِ الناسَ بعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهدِّمَتْ صوَامِعُ وَبیعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یذْکرُ فِیهَا اسمُ اللهِ کثِیراً)()؛ صومعه ‏ها وکلیساها وکنیسه‏ها ومساجدی که نام خدا در آنها بسیار برده می‏شود، سخت ویران می‏شد، وقطعاً خدا به کسی که [دین] او را یاری می‏کند. حدیث معروف علوی را در خطبه نهج البلاغه ببینید: فإنّ الجهاد باب من أبواب الجنّه فتحه الله لخاصّه أولیائه(). ادله ای نیز به چشم می خورد که ما را به تحرک، تجمع، همیاری وکوشش برای سامان امور اجتماعی وتلاش برای برپایی نظام اسلامی فرا می خوانند؛ مانند: (وَتَعَاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالتَّقْوَی‏ وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَی الْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ)()؛ ودر نیکوکاری وپرهیزگاری با یک دیگر هم کاری کنید، ودر گناه وتعدّی دستیار هم نشوید. رسول گرامی اسلام (ص) فرموده است: من أصبح لا یهتمّ بأمور المسلمین فلیس بمسلم(). در حدیثی دیگر می خوانیم: من سمع رجلاً ینادی یا للمسلمین فلم یجبه فلیس بمسلم(). روایات بسیاری نیز بر لزوم همبستگی اجتماعی، تأمین خواسته های مؤمنان وحمایت فردی یا سازمان یافته از قشرهای ضعیف جامعه دلالت دارد(). از مجموع این روایات می توان نتیجه گرفت که اصل اول در زمان غیبت، وجوب امر به معروف ونهی از منکر بر همگان با وجود شرایطش مثل علم واحتمال تأثیر است(). حتی جهاد ابتدایی که به نظر مشهور مشروط به اذن امام معصوم است مقدمه ای برای بسط قدرت دولت اسلامی وگسترش حدود ممالک اسلامی وبه زیرسلطه درآمدن کفار برای اقامه امر به معروف ونهی از منکر است؛ چون تا کفار تحت فرمان حاکمِ اسلامی نباشند، امکان تربیت آنها وبازداری اجتماعاتشان از فساد وتباهی نیست(). اگر امر به معروف ونهی از منکر متوقف بر جمع آوری نیروها وسامان دهی آنها وبرپایی نظام وتشکیلات تحت امر رهبر جامع الشرایط وصالح باشد، البته این گونه اقدامات جایز، بلکه واجب است. آن گاه ادله وجوب عزلت وکناره گیری از ورود به هرگونه تشکیلات، مربوط به مواردی است که فرد به خیال اصلاح گری وبدون بینش وبصیرت به جریان ها وتشکیلات مدعی اصلاح گری وارد شود وبه سوی افکار انحرافی وفساد وتبهکاری راه یابد. در واقع این ادله، نامطمئن بودن راه تشکیلات واحزاب سیاسی واجتماعی در عصر غیبت را نشان می دهد؛ به گونه ای که اگر در طول تاریخ غیبت، مدعیان برپایی نظام اسلامی را شماره کنیم، بیشتر آنها بدعت گذار وفاسد در عقیده یا عمل بوده اند() وکمتر می توان به سلامت عقیدتی واجرایی تشکیلاتی اطمینان پیدا کرد. با این حال، اگر چنین یقینی در موارد معدود حاصل شود، البته همکاری با آنها تا مرز تقید آنها به مقررات دینی وتا مرز توان شخص جایز، بلکه لازم است. بنابراین، ادله وجود عزلت، ما را از هرگونه تحزب وداعیه داری تا فراهم شدن استعداد درونی، آمادگی روحی، جمع شدن ابزار ووسایل لازم واطمینان از سلامت تشکیلات وتشخیص رهبری صالح بازمی دارد. پس هرگز نافی وجوب امر به معروف ونهی از منکر با فراهم بودن شرایطش نیست.

پس کناره گیری از جریان های اجتماعی، در مواقع احساس خطر از افتادن به دام شیادان وهمکار شدن با ستم گران، به معنای راحت طلبی وبی مسئولیتی نیست، بلکه آموزش نوعی زیرکی به عموم شیعیان وخالی کردن لشکرگاه مدعیان اصلاح طلبی از سیاهی ظهور آنهاست تا از فرصت به دست آمده در خلوت برای اصلاح نفس بکوشند وآمادگی لازم را برای اقامه نظام صالح به دست آورند. معنای همین مقدار وظیفه شناسی، اقامه معروف ومبارزه با منکر در مرتبه ای از مراتب فریضه امر به معروف ونهی از منکر است. اشکال چهارم: روایات مربوط به سیره حکومتی آن حضرت یا از نظر سندی صحیح وقابل اعتماد نیستند، یا از نظر دلالتی سیره قطعی آن حضرت را نشان نمی دهند. چه بسا بر اساس رفتار مردم در زمان ظهور، بدا حاصل شود وحضرت روش دیگری در حکومت اتخاذ کنند.

پاسخ:

یکم. نمی توان گفت همه این روایات ضعیف هستند، بلکه در میان آنها روایاتی با اسناد قوی ومعتبر وجود دارد(). دوم. روایات ضعیف از نظر سند را به طریق تعاضد مضمونی وجمع شواهد صدق می توان تقویت کرد؛ جدای از آن که دواعی کذب در این باب کم است. مقصود از تعاضد مضمونی آن است که روایات گوناگون، به لسان های مختلف واز روایات متفاوت نقل شود که همه گویای یک مضمون باشند. در این حال، نمی توان همه راویان را با لحاظ تعدد وتباعد آنها متهم به تبانی بر دروغ گویی کرد. پس اگر تنها یکی از آنها راست گو بوده باشد، برای اثبات مضمون، کافی خواهد بود. اصولیان، گاه این نوع اخبار منقول را متواتر اجمالی می نامند. سوم. بحث ما می تواند صورت فرضی داشته باشد؛ یعنی بر فرض آن که ادله قطعی ومعتبر به لحاظ سند ودلالت بر سیره مهدوی یافت شود، آیا این سیره قابل تأسی است یا نه؟ می دانیم که در میان ادله، دست کم دلالت برخی آیات به ضمیمه روایات مفسره واز طریق تعاضد ادله بر سیره آن حضرت، کاملاً روشن وگویاست. چهارم. اگر دلیل قطعی وروشنی درباره روش حکومتی وسیره مهدوی نداشته باشیم وادله نقلی را تضعیف کنیم، به محذور عقلی دچار می شویم. چون اصل اعتقاد به مهدی موعود(علیه السلام) را پذیرفته ایم، اما این که برای چه خواهد آمد وچه خواهد کرد وچه اهداف ومقاصد وچه رفتاری خواهد داشت را نمی دانیم؟ معنای این جهل، بی فایده بودن اعتقاد به وجود منجی است. بنابراین، باید گفت اگر ادله ای که اهداف ومقاصد دولت مهدوی را تبیین می کند، پذیرفتنی باشند، از همین ادله، جهت گیری های کلی در سیره مهدوی وروش های اساسی آن حضرت معلوم می شود، برای ما قابل تأسی خواهد بود. اگر افزون بر این مقدار، راه کارهای اجرایی وجزئیات عمل کردهای آن دولت نیز از ادله شرعی استفاده شود، باز هم قابل الگوگیری است. برای دفع اشکال چهارم که لازمه اش لغویت اعتقاد به وجود وظهور مهدی موعود (علیه السلام) است، همین مقدار کافی است که بگویید دست کم اهداف ومقاصد دولت مهدوی، از ادله عام یا ادله خاص سیره مهدوی قابل فهم وبرای ما قابل تأسی است.

پنجم. بی شک سیره حکومتی آن حضرت با سیره حکومتی دیگر امامان معصوم(علیهم السلام) که امکان حکومت ظاهری برایشان فراهم شد، اختلاف جوهری ندارد، بلکه شکل نهایی وتکامل یافته از بسط ید امام معصوم واقتدار ظاهری اوست. بنابراین، ادله نقلی که سیره حکومتی مهدی موعود(علیه السلام) را پیش گویی می کند، ترسیم کننده شمه ای از آن وضعیت ویژه ای است که امام معصوم برای تعقیب اهداف نهایی دین ومقاصد انبیا، اقتدار پیدا می کند. با این اقتدار یارانی گرد او می آیند وافکار عمومی هم نظر با او ویارانش می شود. پس روایات مربوط به جهان پس از ظهور، با دیگر روایات مربوط به صفات معصومان وشئون حاکم الهی کاملاً هماهنگ است. از همین جاست که می توانیم این روایات را به لحاظ مضمونی (وجدای از بررسی های سندی) به خوبی بررسی کنیم وبگوییم غالب آنها به لحاظ تبیین سیره حکومتی مهدی موعود(علیه السلام)، ضعف سندی ودلالی ندارند.

ششم. حصول بدا درباره زمان ظهور حضرت مطرح است نه درباره روش حکم رانی آن حضرت. معنای این که حضرت نسبت به افراد گوناگون وطبقه های مسلمانان ومؤمنان رفتارهای متفاوت دارد() وبا برخی سخت گیر وبا برخی اهل تساهل است یا این که در آغاز ظهور، شدت عمل به خرج خواهد داد ودرگیری ها وجنگ هایی خواهد داشت وپس از استقرار کامل، عقل، منطق، علم ودانش را حاکم کند وبگستراند، حصول بدا در عمل نیست.

اشکال پنجم: سیره معصومان در صورتی قابل تأسی است که مربوط به ویژگی های آنان نباشد. چنان که در کتاب های اصولی گفته شده است، رفتارهای اختصاصی معصومان که از وجود خصوصیتی، مثلاً در شخص پیامبر (ص) یا شخص علی(علیه السلام) ناشی شده که دیگران در آن خصوصیت مشارکتی ندارند، قابل الگوبرداری نخواهد بود. درباره حضرت مهدی موعود(علیه السلام) چه بسا گفته شود که سیره حکومتی آن حضرت بدان گونه که در روایات ترسیم شده است، مربوط به شخص او به عنوان آخرین وصی از سلسله اوصیاست که برپا کننده حکومت جهانی ومنتقم خون به ناحق ریخته شده همه مظلومان در طول تاریخ است.

تفاوت این اشکال با اشکال دوم آن است که این جا سخن از وجود خصائص المهدی است؛ یعنی چنان که قرن ها غیبت از انظار عمومی ورهبری جامعه بشری از پس پرده غیبت از ویژگی های اوست، سیره حکومتی اش پس از ظهور نیز در نتیجه همان طولِ غیبت، از ویژگی های شخص او خواهد بود ودرباره دیگر معصومان، چنین سیره ای شناخته نشده است؛ ولی در اشکال دوم، سخن درباره تفاوت احکام حکومتی واحکام ثابت داشتیم واشکال از آن جا ناشی شده بود که اقدامات عملی آن حضرت را می توان به احکام حکومتی وخواسته های خاص زمانی ومکانی مربوط دانست. اشکال فعلی به ادعای وجود خصوصیتی در شخص مهدی موعود (علیه السلام) وادعای دوم به ادعای وجود خصوصیتی در زمان ومکان ظهور است.

پاسخ: در مورد شخص پیامبر اسلام، ویژگی هایی را یادآور شده اند وتعداد این وجوه اختصاصی، محل بحث ومناقشه قرار گرفته است. همین اختلاف سبب شده است که اصولیان اصلی اولی تأسیس کنند وبر پایه آن بگویند هر رفتاری از پیامبر به مقتضای آیه شریفه (لَکمْ فِی رَسُولِ اللهِ أُسْوَه حَسَنَه)() قابل تأسی است، مگر آن که به سبب دلیلی معتبر، اختصاصی بودن آن رفتار را به شخص پیامبر کشف کنیم. اگر در مواردی هم شک کنیم که آن چه از پیامبر در جانب فعل یا ترک سر زده است، از حیث مکلف بودن او یا از حیث نبی بودن اوست، اصل اولی، جواز تأسی بر اساس اطلاق آیه مذکور است. نتیجه می شود که پیامبر در آن رفتار، مانند یکی از مکلفان بوده است؛ با این تفاوت که در تشخیص وظیفه وکیفیت امتثال، خطا نکرده است، ولی البته چون «فعل» یا «ترک» معصوم دلیل لبی است، یعنی دلیلی که دلالتش وابسته به وجود لفظ نیست()، ناچار باید در دلالتش، آن چه را به طور یقینی می فهماند، پذیرفت وغیر آن را واگذاشت. از این رو، اصولیان می گویند قدر متیقّن از دلالت «فعل معصوم»، عدم حرمت وقدر متقین از «ترک معصوم»، عدم وجوب است؛ یعنی اگر معصوم کاری کرد، بی شک به جای آوردنش برای ما نیز جایز است واگر کاری را همواره ترک می کرد، به یقین آن کار واجب نبوده است، ولی ارتکاب «فعل» یا به خاطر وجوبش بوده است یا به خاطر استحبابش یا به خاطر اباحه اش، که باید با کمک دلیل خارجی یکی از این سه احتمال را تعیین کرد؛ این که التزام به ترک به خاطر حرمت عمل بوده است یا به خاطر کراهتش، یا به خاطر اباحه اش. در این جا نیز با کمک دلیل خارجی، باید یکی از سه احتمال را تعیین کرد. البته این دلیل خارجی می تواند برخی مبانی کلامی باشد؛ مانند این مبنا که می گوییم در مقام عصمت، معصوم حتی نباید مرتکب مباحات هم شود، بلکه معصوم همواره فعل راجح را به جای می آورد، چنان که در ناحیه «ترک معصوم» هم شاید بتوان گفت مقام عصمت اقتضا ندارد که معصوم همواره مکروهات را ترک کند؛ پس آن چه را ملتزم به ترکش بوده ناچار باید حرام شناخته شود().

حال سخن آن است که همه این مباحث را درباره سیره مهدوی که در آینده تحقق خواهد یافت نیز می توان تطبیق کرد، مگر آن که ویژگی هایی درباره مهدی موعود(علیه السلام) اثبات شود. پس به مقداری که دلیل قطعی بر خصیصه بودن رفتاری دلالت کند، قابل تأسی نیست ودر غیر آن، اصل اولی، جواز تأسی واقتداست. بنابراین، اولاً احتمال اختصاصی بودن سیره حکومتی حضرت مهدی(علیه السلام) به بحث جواز تأسی به سیره آن حضرت ضرری نمی زند؛ زیرا به سبب وجود اصل اولی، ابهام واجمالی پدید نمی آید. ثانیاً می توان مدعی شد که خصائص النبی، اساساً درباره سیره فردی آن حضرت است ودرباره سیره حکومتی، طرح چنین بحثی معنا ندارد؛ چون وقتی فعل معصوم در ارتباط با جامعه بود، بی شک رفتار معصوم باید توجیه پذیر وبه لحاظ شرع وعقل قابل دفاع باشد ونمی توان گفت اگر پیامبر دستور قتل جمعی یا دستور آزادی جمعی دیگر را صادر کرد، مربوط به خصوصیت نبوت اوست. آری، می توان گفت برخی فرمان ها به اقتضای مصلحت اندیشی حاکم، در چارچوب اهداف ومقاصد شارع بوده است، ولی نمی توان گفت پیامبر خدا، چون پیامبر خداست، باید چنین کند. از این رو، باید گفت آن چه از وجوه اختصاص معصومان ثابت می شود، تنها در محدوده سیره فردی آنهاست() که دیگران در جهت تکلیف بدان وجوه اختصاصی – اشتراکی با پیامبر ندارند. در سیره حکومتی تنها باید از احتمال صدور احکام حکومتی بحث شود.

ثالثاً ما می توانیم این وجوه اختصاصی را شناسایی کنیم ودر غیر این موارد نیز از تأسی به سیره مهدوی سخن بگوییم. حال چه این وجوه اختصاصی، مربوط به خصوصیتی در شخص مهدی موعود(علیه السلام) باشد، یا مربوط به خصوصیتی در زمان ومکان ظهور که قابل تعمیم به دیگر زمان ها ومکان ها نیست. پس بحث ومناقشه درباره جواز اقتدا به سیره مهدی(علیه السلام) را به پایان می بریم وبحثی دیگر درباره خصائص المهدی را آغاز می کنیم.

وجوه اختصاصی در سیره مهدوی

در این جا، بنای ما بر شناسایی وجوه اختصاصی به طور حداکثری است. این وجوه، برخی مربوط به شخص مهدی موعود(علیه السلام) به عنوان برپا کننده حکومت جهانی ومنجی نهایی است وبرخی به زمینه های اجتماعی وسیاسی وشرایط خاص زمانی ومکانی آن دوران مربوط می شود که در واقع بستر مناسب برای ظهور آن حضرت را نشان می دهد. در این جا تفصیل این وجوه را می آوریم:

. علم به غیب وحکم به باطن

امامان معصوم(علیهم السلام) هم چون پیامبر (ص) به خزانه علم الهی متصلند وبه حد ظرفیت وجودی خویش وبه اذن الهی از آن بهره می برند. به همین سبب، هرگاه در رأس حکومت ظاهری قرار گیرند، از اطلاعات جامع درون سازمانی وبرون سازمانی بهره مند خواهند بود. درباره مهدی موعود(علیه السلام) آمده است که تمام دنیا نزد او مانند کف دستش است وبر همه چیز، علم واحاطه دارد(). اما سیره پیامبر وامامان معصوم (علیهم السلام) آن بود که در میان مردم بر اساس موازین ظاهری داوری می کردند؛ از مدعی شاهد می طلبیدند واگر نداشت، منکر را به قسم خوردن دعوت می کردند. در حالی که خود به علم الهی، می دانستند که در واقع چه کسی برحق است. مضمون حدیث پیامبر اکرم (ص) آن است که فرمودند: «شما برای داوری نزد من می آیید؛ کسی دلیل بهتری می آورد ومن بر اساس آن چه شنیده ام، به نفع او حکم می کنم. پس اگر خودش می داند که برحق نیست، نباید آن چه را بدو می دهم بگیرد»(). در سیره مهدوی آمده است: إذا قام قائم آل محمد (علیهم السلام) حکم بحکم داود(علیه السلام) لایسأل بینه()؛ آن حضرت، هم چون داوود پیامبر (ص) بینه نمی طلبد وبا علم الهی خویش میان متخاصمان داوری می کند. چنان که در سیره امیرالمؤمنین وامام مجتبی(علیه السلام) می بینیم که در تعیین فرماندهان لشکر وواگذاری برخی مناصب، علم باطنی خویش را اظهار نمی کردند واگر در مواردی خاص برای برخی افراد اظهار می کردند، آن را ملاک در تعامل ظاهری با مردم قرار نمی دادند. بنابراین، یک تفاوت جوهری در سیره مهدوی با سیره دیگر معصومان پدیدار می شود. روشن است که در زمان غیبت، ما مأمور به پیروی از سیره نبوی وعلوی در حکم به ظاهر بر اساس موازین فقهی شناخته شده هستیم ونمی توان گفت چون در زمان غیبت، امام معصومی که حکم به باطن می کند، در میان ما وجود ندارد، پس باید از تشکیل حکومت اسلامی منصرف شد؛ زیرا حکم به باطن از ویژگی های آن حضرت است واساساً همین اختصاصی واستثنایی بودنش سبب شده که روایاتی درباره آن صادر شود؛ ولی به نظر ما، این روایات با فرض صحت سندی، بیان گر خصیصه ای در شخص مهدی موعود (علیه السلام) نیست، بلکه بیان گر خصیصه ای در وضعیت سیاسی واجتماعی حاکم در آن عصر است که اقتضای چنان حکمی را دارد، در آن زمان امام معصوم مصلحت می بیند که بر اساس علم باطنی خود رفتار کند. با این حال که امام می تواند بر مردم اتمام حجت کند واذهان عمومی را به گونه ای نسبت به رفتار خود توجیه نماید تا زمینه پذیرش فراهم باشد؛ ولی در زمان ما، نه حاکم اسلامی از چنین علمی بهره مند است ونه برای مردم پذیرفتنی است که اگر در جایی حاکم به واقعیتِ قضیه ای راه پیدا کرد، همان را ملاک عمل خویش قرار دهد. افزون بر این که حتی علم حاکم نیز در معرض به خطا رفتن است وقابل قیاس با علم خطاناپذیر معصومان به حقایق اشیا نیست.

پس نمی توان گفت برپایی دولت اسلامی متوقف بر وجود رهبری باطن بین وحاکم به حکم داوودی است، بلکه حاکم اسلامی در زمان غیبت که مجتهد جامع الشرایط است، بر فرض که از راه تزکیه نفس به چنین علمی به طور جزئی راه پیدا کند، نمی تواند آن را ملاک داوری میان خود ومردم ومدرک احکام حکومتی قرار دهد؛ زیرا مردم با او بر اساس دلایل ظاهری قابل فهم که در شرع معین شده است، تعامل دارند واگر هم حاکم علم باطنی خویش را مدرک عمل قرار دهد، مردم نمی دانند آیا او به عدالت رفتار کرده است یا نه ودر نتیجه نمی دانند دلیل بر تبعیت از او باقی است یا خیر.

ناگفته نماند که برخی محققان در سند روایاتی که بیان گر حکم داوودی از سوی امام زمان(علیه السلام) در عصر ظهور است، خدشه کرده اند وبه لحاظ دلالت نیز این روایات را برخلاف دیگر ادله دانسته اند، از جمله دلیلی که می گوید داوری در اسلام بر اساس موازین ظاهری است ودلیلی که می گوید سیره مهدی(علیه السلام) همان سیره پیامبر (ص) است وپیامبر (ص) بر اساس موازین ظاهری قضاوت می کرد. دلیل دیگری نیز می گوید که اساساً حکم به باطن برای حضرت داوود(علیه السلام) فقط در یک مورد بود وآن هم دلیل خاصی است وسرانجام حضرت داوود(علیه السلام) را دچار مشکل کرد().

در پاسخ می توان گفت، اصل روایاتی که حکم به باطن وداوری داوودی را برای حضرت مهدی(علیه السلام) در عصر ظهور ثابت می کند، گوناگون وبه لحاظ سندی پذیرفتنی است. افزون بر منابعی که پیش تر یاد شد، در بحارالانوار، الکافی وروضه المتقین، صحت سندی ودلالی این روایات پذیرفته شده است(). صاحب جواهر نیز در بحث از صحت استناد قاضی در داوری، به علم خودش آنها را مطرح کرده وکلام صاحب شرایع را درباره پذیرفته بودن این روایات به تأیید رسانده است. در مجموع به گفته صاحب جواهر، می توان گفت صحت مضامین این روایات، نظر قریب به اتفاق علمای شیعه است.

مؤید ادله قضاوت داوودی، مجموعه روایاتی است که می گوید: یقوم بأمر جدید وسنه جدیده وقضاء جدید(). پس روایات قضاوت داوودی وحکم امام بر اساس علم خویش، هیچ محذور عقلی ندارد وبیشتر سخنان متکلمان درباره جواز حکم امام، بر اساس علم خویش یا وجوب آن است ونمی توان به قرینه ضعف دلالت در سند این روایات خدشه کرد؛ ولی با توجه به روایات قضای ظاهری در سنّت نبوی وسنّت دیگر امامان، باید گفت که در اختلاف سیره حضرت بدین لحاظ از سیره دیگر معصومان باید به یکی از دو طریق توجه شود:

الف) «إنما أقضی بینکم بالبیّنات»() تا روز ظهور است وپس از ظهور، حکم امام بر اساس علم خود خواهد بود؛ چون مردم از مقام امام آگاهی کافی دارند وبر او اعتراضی نمی کنند یا دست کم نمی توانند او را مجبور به عقب نشینی از حکم خود کنند. پس قضاوت در اسلام باید از پایه، بر اساس امر واقعی باشد وقضا بر اساس ظواهر، حکمی ثانوی است که امام معصوم نمی تواند علم خویش را اعمال کند؛ یا قاضی غیرمعصوم است ودر زمان غیبت، ناچار به حکم بر طبق موازین ظاهری است.

ب) «إنما أقضی بینکم بالبیّنات» حکم اولی اسلام است که قضاوت بر اساس موازین ظاهری را پایه گذاری می کند؛ ولی امام عصر(علیه السلام) هنگام ظهور، در مقطع معینی برای قطع حیله منافقان ویک سره کردن کار دشمنان وبه سبب یاری بی دریغ یاورانش به باطن حکم می کند؛ اما پس از استقرار کامل، این حکم ثانوی ومقطعی عوض می شود وبا عموم مردم بر اساس موازین ظاهری عمل می کند. پس سیره آن حضرت، همان سیره معصومان پیشین است، ولی اشکال این توجیه آن است که با توجه به بسط ید امام ونهراسیدن از مخالفان وعلم حضرت به دین که هیچ گاه پس از ظهور مغلوب واقع نمی شود، حکم به خلاف واقع به استناد مدارک ظاهری مطابق عدالت نیست؛ چون حضرت حق را می داند ودلیلی ندارد که از اظهار آن مضایقه کند. اگر این را هم نپذیریم دست کم می توانیم بگوییم عمل امام به علم خویش جایز است. پس هرجا صلاح دیدند، حکم داوودی می کنند وهرجا صلاح دیدند، بر اساس موازین ظاهری حکم خواهند کرد. بدین ترتیب، پذیرش ادله حکم داوودی هیچ محذوری نخواهد داشت؛ به ویژه این که امام در هنگام حکم به باطن وعلم خویش می تواند توجیه هایی برای اقناع مردم وکشف واقع داشته باشد تا شبهه ای بر کسی باقی نماند، ولی در زمان پیامبر وامامان معصوم(علیهم السلام) به علت ضعف ایمان مردم وعدم نصرت ائمه وغلبه دشمنان وحاکم شدن فضای تقیه، امامان معصوم (علیهم السلام) زمینه اظهار علم خویش را نداشتند.

. سخت گیری بر مخالفان

روایات گوناگونی بر این نکته دلالت دارند که آن حضرت، پس از ظهور وبسط ید تقیه نمی کند ومخالفان خود را آن چنان از دم تیغ می گذراند که برخی در حقانیت او به تردید می افتند. به تعبیر برخی روایات، «یقتل حتی یشک فیه»() ودر تفسیر آیه شریفه (وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَکرْهاً وَإِلَیهِ یرْجَعُونَ)() آمده است که امام کاظم (علیه السلام) می فرماید: «این آیه درباره حضرت قائم(علیه السلام) است که همه اهل شرق وغرب اعم از یهود، نصارا، ملحدان وکافران را به اسلام دعوت می کند وهرکس امتناع کند، گردنش را می زند تا در جهان جز یکتاپرست نماند». در برخی زیارات آن حضرت نیز آمده است: «السلام علی صاحب الصّمصام وفلّاق الهام»() که توصیف گر شدت عمل آن حضرت است(). به هر صورت، از مجموع روایات، این خصیصه قابل اثبات است؛ گرچه برخی محققان وجود مکذبان در سند برخی از این گونه روایات را ثابت کرده اند()، ولی ناگفته نماند که مضمون این روایات، به نقل رجال ضعیف ودروغ پرداز منحصر نیست. البته می پذیریم که ترسیم چهره خشن، خون ریز وسنگ دل از امام زمان(علیه السلام) می تواند انگیزه خوبی برای جعل این گونه احادیث باشد، ولی با وجود احادیث معتبر ومتعدد وشواهد دلالی فراوان وبا وجود توجیه مناسب مضمونی برای آنها، جایی برای انکار کلی درباره شدت عمل امام زمان(علیه السلام) واختلاف سیره آن حضرت از سیره پیامبر (ص) وامیرالمؤمنین(علیه السلام) در جهاد با مخالفان خود اعم از مسلمانان وغیرمسلمانان وجود ندارد. برای نمونه در کتاب الغیبه نعمانی() می توانید احادیثی را ببینید که تعابیر وارد در آنها چنین است: «فلا یعطیهم إلّا السّیف هرجاً»، «یستأنف الإسلام جدیداَ»، «یسیر بخلاف سیره علی(علیه السلام) إذا قام سار فیهم بالسّیف والسّبی»، «یقوم بأمر جدید وکتاب جدید وقضاء جدید علی العرب شدید ولیس شأنه الّا السیف»، «ما هو الّا السّیف»، «ما یأخذ منها الّا السیف»، «لیس شأنه الّا القتل ولا یستتیب أحداً»، «ضرب أعناقهم صبراً»، «ما بقی بیننا وبین العرب الّا الذبح». ونیز در همان کتاب()، احادیث دیگری به مضامین یاد شده به چشم می خورد که شدت عمل حضرت را نشان می دهد. از مهم ترین این احادیث چنین است:…قال: کنت عند أبی عبدالله(علیه السلام) جالساً، فسأله المعلّی بن خنیس: أ یسیر القائم(علیه السلام) إذا سار بخلاف سیره علیّ(علیه السلام) فقال: نعم وذاک أنّ علیّاً سار بالمنّ والکفّ لأنّه علم أنّ شیعته سیظهر علیهم من بعده، وأنّ القائم إذا قام سار فیهم بالسّیف والسّبی، وذلک أنّه یعلم أنّ شیعته لم یظهر علیهم من بعده أبداً()؛ حسن بن هارون می گوید: نزد امام صادق (علیه السلام) نشسته بودیم که معلی بن خنیس از آن حضرت پرسید: آیا هرگاه امام قائم قیام کند، برخلاف سیره علی(علیه السلام) عمل می کند؟ آن حضرت فرمود: آری، وعلتش آن است که علی(علیه السلام) با منت گذاری وخودداری [از سخت گیری زیاد] با دشمنان خود [مثل اهل جمل] عمل می کرد؛ زیرا می دانست که شیعیان او پس از امام مغلوب واقع می شوند، ولی هرگاه امام قائم قیام کند، در میان دشمنان با شمشیر حرکت کند واز آنها اسیر بگیرد وعلتش آن است که می داند شیعیانش هیچ گاه بعد از او مغلوب واقع نمی شوند. شبیه این روایت در کتاب کافی، اثر شیخ کلینی نیز آمده است: عن القمی عن أبیه، عن اسماعیل بن مرّار، عن یونس، عن أبی بکر الحضرمی قال: سمعت أباعبدالله (علیه السلام) یقول: لسیره علیّ(علیه السلام) فی أهل البصره کانت خیراً لشیعته ممّا طلعت علیه الشّمس، إنّه علم أنّ للقوم دوله، فلو سباهم لسبیت شیعته، قلت: فأخبرنی عن القائم(علیه السلام) یسیر بسیرته؟ قال: لا إنّ علیّاً صلوات الله علیه سار فیهم بالمنّ للعلم من دولتهم، وإنّ القائم(علیه السلام) یسیر فیهم بخلاف تلک السّیره لأنّه لا دوله لهم(). همین روایت در وسائل الشیعه آمده است ورجال سند نیز پذیرفته شده هستند. افزون بر این، هفت روایت دیگر به مضمون مذکور در همین باب موجود است؛ چنان که روایت اول، یعنی روایت «بیاع انماط» در همان باب از کتاب وسائل الشیعه آمده است() وصاحب جواهر این روایت وروایات مشابه را آورده ودر این روایات، اختلاف سیره حضرت مهدی(علیه السلام) با سیره علی(علیه السلام) در اسیر گرفتن باغیان را متعرض شده وسرانجام فرموده است: بل یمکن دعوی القطع بمضمونها إن لم یمکن دعوی تواترها بالمعنی المصطلح()؛ مضمون این روایات قطعاً صحیح است؛ اگر نتوان گفت که متواتر به معنای مصطلح است. سپس اشکالاتی که ممکن است درباره صحت این مضمون به ذهن آید، به تفصیل پاسخ داده است که بدان ها نمی پردازیم.

اگر از بررسی های سندی این گونه احادیث که شدت عمل آن حضرت را دست کم با اهل بغی از مسلمین نشان می دهد بگذریم، روشن است که رفتار حضرت بدین گونه، خاص آن دوران است که هم به سبب طول غیبت وتجربه شدن همه تئوری های حکومتی ومحک خوردن همه داعیه داران رهبری وصاحبان عقاید وافکار دینی واصلاح طلبی،() دیگر مهلتی برای کشف شبهه ها وتبیین حق از باطل واتمام حجت لازم نیست. از سوی دیگر، اقتدار حاکم اسلامی کامل شده است وپنهان کاری وتقیه از سر ترس یا مدارا با دشمنان ومخالفان جایی ندارد. اما در زمان کنونی، حاکم اسلامی هرچند اقتدار یابد، باز بدان نقطه نمی رسد که اصول ظلم، کفر ونفاق را بتواند در سطح جهان ریشه کن کند وسلطه فرهنگی وفکری آنها را درهم بشکند. هم چنین زمینه های استضعاف فکری واغواگری را نابود سازد. پس همان گونه که در سیره نبوی وعلوی نقل شده، دولت اسلامی ناچار به مدارا وانعطاف در چارچوب حفظ ارزش های اساسی اسلامی است.

. بهره مندی از نیروهای سازمانی فوق العاده

این نیروها به چند دسته تقسیم می شوند: یکم. افرادی از بشر که ایمان، علم، قدرت، بصیرت وشجاعت ویژه ای دارند که در هیچ دوره از دوره های تاریخ بشر اجتماع آنها به تعداد نفر در اطراف یکی از معصومان اتفاق نیافتاده است. برخی از اینان اصحاب رجعت هستند(). دوم. ملائکه ای که اجازه همراهی ونصرت او را می یابند. این ملائکه، خود به صورت دسته هایی گوناگون قابل شناسایی اند(). سوم. لشکری از رعب که پیشاپیش لشکر زمینی وآسمانی آن حضرت، قلب دشمنان را تسخیر می کند(). چهارم. معجزه هایی که آن حضرت اظهار می کنند وهمه خاضع او می گردند(). پنجم. لشکری از عالم تکوین که در قالب همکاری وهمراهی زمین وآسمان وجهان مادی باید از آن یاد کرد. مثل آن که زمین، بلندی هایش را برای او پست می کند ودشمنانش را می بلعد ومعادن نهفته در دلش را برای او بیرون می ریزد وآسمان برای او می بارد(). البته باید گفت، اساس این نیروها، همان مؤمنانی هستند که در طول زمان تربیت شده اند واجتماع آنها برای هیچ یک از رهبران الهی حاصل نبوده است. وجود این نیروها، اساسی ترین زمینه ظهور حضرت است؛ وگرنه برای پیامبران وامامان معصوم(علیهم السلام)، امکان استفاده از نیروهای غیبی محال نبوده است. صحیح تر آن است که بگوییم اجازه استفاده از این نیروهای غیبی وغیربشری در این حد وبدین وسعت، تنها بدان حضرت داده می شود. اگر استخدام چنین نیروهایی را از ویژگی های سیره مهدوی بدانیم، نتیجه اش آن است که بدون وجود آنها نیز باید در راه تحقق حکومت اسلامی به قدر امکان ودر حد فراهم بودن نیروها تلاش کرد؛ یعنی چنین نیست که بگوییم یا باید حکومت مهدی موعود (علیه السلام) بدان عرض وطول تحقق یابد، یا باید منتظر بود وهیچ تحرکی نداشت تا چنان امکاناتی فراهم شود. گذشته از آن که گفتیم تحقق امکانات وفراهم شدن بسترها نیز به تدریج حاصل می شود وبرای بسترسازی به تحرک نیازمند است. پیام روایاتی که عظمت این نیروهای در اختیار، برای حضرت را بیان می کند، چند چیز می تواند باشد؛ یکی آن که از جهانی بودن حکومت حضرت مهدی(علیه السلام) تعجب نکنیم وتناسب گستردگی حاکمیت با گستردگی نیروها را بدانیم؛ دیگر آن که به نقش انسان های صالح در برپایی حکومت واقتدار صوری امام معصوم پی ببریم ودر راه رشد وتربیت چنین نیروهایی بکوشیم؛ سوم آن که حاکم اسلامی، اهداف خود را در حد فراهم بودن نیروهایش توسعه دهد واز بلندپروازی بدون در اختیار داشتن قوای لازم بپرهیزد.

. منابع مالی نامحدود

این ویژگی می تواند زیرمجموعه ویژگی پیشین باشد؛ ولی اگر مراد از نیروها، قوای فعال خارجی باشد، آن گاه باید از منابع مالی برای تأمین نیروهای انسانی سخن گفت؛ چنان که باید از منابع مالی برای اداره جامعه وحکومتی چنان گسترده وایجاد رفاه عمومی به طور مجزا سخن گفت. از این رو می بینیم تأمین بودجه از دغدغه های اصلی حکومت وپشتوانه سیاست های اجرایی خرد وکلان آنهاست. چون به افق آینده بشر به هنگام ظهور مهدی موعود (علیه السلام) می نگریم، ثروت مادی نامحدودی در اختیار آن حضرت می بینیم که بی شک از ویژگی دولت اوست وتاکنون برای هیچ حکومتی حتی حکومت سلیمان وذوالقرنین گزارش نشده ونخواهد شد. روایات متعدد از در اختیار بودن برکت های مادی زمین وآسمان برای حضرت وجمع شدن ثروت بسیار در نزدش واعطای بسیار به مردم تا آن جا که نیازمندی نماند، سخن گفته اند()؛ در حالی که هیچ دولتی در حال حاضر نمی تواند چنین بودجه ای برای خود فراهم آورد. با این حال، اگر ادله ولایت فقیه ولزوم تشکیل حکومت اسلامی را بپذیریم، بی شک برپایی دولت اسلامی در زمان غیبت، متوقف بر فراهم بودن چنین منابع مالی نیست.

. برپایی حکومت جهانی مهدی موعود(علیه السلام) پس از شکست همه مدعیان حکومت

در روایات ما آمده است که پیش از ظهور او، همه مدعیان امتحان خود را پس می دهند(). این یعنی دیگر زرق وبرق حکومت ها وجاذبه شعارها از دست می رود. روز ظهور آن حضرت، یوم الخلاص ویوم الفتح خوانده شده، چنان که از آن روز به یوم الله ویوم الخروج نیز تعبیر شده است().

ظهور حضرت پس از نزول آیه خاضع کننده وندایی آسمانی است وحقانیتش بر مردم ودست کم آنان که می خواهند حقانیتش را بدانند، روشن تر از آفتاب در وسط آسمان خواهد بود()؛ در حالی که در زمان غیبت دولت اسلامی، برای اثبات حقانیت خویش وازاله شبهه ها ومبارزه با اغواگران داخلی وخارجی ومبارزه با تهاجم فرهنگی، باید بخش مهمی از نیروهای خود را صرف کند. با این حال، همواره عده ای در داخل وخارج می مانند که تحت تأثیر سلطه فرهنگی غرب فضیلت کش وجبهه کفر ونفاق متحیر ومردد یا مخالف وستیزه جو باقی می مانند. بنابراین، دولت اسلامی در عصر غیبت، مانند دولت مهدوی، آن چنان آزادی عمل ندارد که به سرعت سیاست های خود را اجرایی واهداف خود را تعقیب کند، بلکه همواره باید بخشی از نیروهای خود را صرف توجیه اهداف وبرنامه ها کند تا زمینه پذیرش عمومی را از دست ندهد؛ در حالی که هنگام ظهور مهدی موعود(علیه السلام)، چنین زمینه ای کاملاً فراهم است. پس باید تفاوتی در عمل کرد ودر پی آن، در زمینه پذیرش وجود داشته باشد. جنبه اختصاصی بودن هریک از این وجوه ثابت شود، از ادله جواز اقتدا به سیره معصوم خارج می شود.

اگر جواز اقتدا به سیره مهدوی در حکومت را اصلی مسلّم ومقبول بدانیم که در جای خود به اثبات رسیده است، دولتی را که درصدد الگوگیری از سیره حکومتی آن حضرت است ومسئولیت خود را بر اساس آموزه انتظار جست وجو می کند، باید دولت منتظِر نامید. از این رو، چنان که آحاد جامعه اسلامی، انتظار را مسئولیت آفرین وراهنمای عمل در زندگی فردی واجتماعی خود می دانند، دولت مردان وحاکمان در نظام اسلامی نیز از جایگاه مدیریتی وسازمانی خود می بایست عملکرد دولت مهدوی را سرمشق خود قرار دهند وبه ویژگی الگودهی «انتظار»، توجه وراه بردها وراه کارهای نظام اسلامی را بر این اساس تعریف کنند. ما در این جا مطابق روش معمول اصولیان، جواز اقتدا به سیره مهدوی را بحثی کبروی می نامیم. آن گاه بحث صغروی متمرکز بر تبیین شاخصه های سیره مهدوی خواهد بود. نتیجه چنین استدلالی که از دو مقدمه به عنوان صغری وکبری تشکیل شده است، شناسایی ویژگی های دولت منتظر خواهد بود. از باب نمونه اگر بگوییم شاخصه دولت مهدوی، احیای دین است (صغری) واین شاخصه برای دولت منتظر در زمان فعلی قابل تأسی است (کبری)، نتیجه آن خواهد بود که دولت اسلامی، دولتی است که باید در راه احیای دین قدم بردارد وبه بهانه اشتغال به تأمین رفاه مادیِ مردم، از این مسئولیت شانه خالی نکند. پس دولت منتظِر را باید دولتی شریعت گستر خواند واین صفت را از جمله

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *