تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق شامل 74 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سیـــــاســـــتــمدار صــــــــادق :

ولادت

محمدرضا مهدوی کنی چهاردهم مردادماه سال ۱۳۱۰ در روستای کن در اطراف تهران به دنیا آمد. وی که از خانواده ای اهل فضل بود، تحصیلات دبستانی خود را در کن گذارند و سپس وارد مدرسه لرزاده از مدارس مذهبی معروف زمان خود شد و سه سال از محضر آیت الله برهان بهره بود. او در چهارده سالگی پا به حوزه علمیه گذاشت.

۱۷ سالگی آیت الله مهدوی کنی برای او آغاز حضور در مسیری است که آینده او را رقم می زند. وی در این سال به اذن پدر برای ادامه تحصیل به قم مهاجرت می کند و نزد اساتید و آیات عظامی چون آیت الله مشکینی، حاج شیخ عبدالجواد سده ای(جبل عاملی)، شهید صدوقی، سلطانی، مجاهدی، رفیعی قزوینی، شعرانی، علامه طباطبایی، آیت الله العظمی بروجردی، امام خمینی(ره)، آیت الله العظمی گلپایگانی رضوان الله تعالی علیهم دروسی نظیر عالی فقه، اصول فقه، تفسیر، حکمت، کلام و دروس خارج فقه و اصول را فرا می گیرد.

وی در قم از حضور سه استاد بیشتر تاثیر گرفت؛در جهت گیری های فقهی و روش برخورد با مسائل فقهی، آیت الله بروجردی، در فلسفه و آشنایی با قرآن، افکار و اندیشه های نو، علامه طباطبایی و در حوزه سیاست و اخلاق تاثیرگیری از امام راحل بیشتر از سایر اساتید بر این طلبه جوان موثر افتاد.

آیت الله مهدوی کنی آشنایی با امام خمینی(ره) را از جمله مهمترین اتفاقات زندگی خود می داند، آشنایی او با حاج آقا “روح الله” با یک سوال و تردید در یکی از تکالیف شرعی آغاز شد.

آشنایی آیت الله مهدوی کنی با امام (ره)

وی در مصاحبه ای درباره آشنایی اش با امام خمینی(ره) می گوید “ابتدای آشنایی من با حضرت امام، به نخستین مشکل فکری آن زمان من و پاسخ حضرت امام برمی گردد. از آمدن آیت اللّه بروجردی به قم، چیزی نگذشته بود که آیت اللّه سیّد ابوالحسن اصفهانی، به رحمت خدا پیوست. پس از رحلت آقا سیّد ابوالحسن اصفهانی، سخن از مرجعیت آقای بروجردی بود. رژیم شاه هم در آن روز سیاستش بر این بود که مرجعیت، در ایران باشد; زیرا خود را تنها حکومت شیعه می دانست و می خواست از این راه، توجه شیعیان جهان را به خود جلب کند. البته به این سیاست (یعنی بودن نهاد مرجعیت عامه در ایران) تا آخر پایبند نماند و در این اواخر، به خاطر تضادی که با منافعش به وجود آمده بود، سیاست عکس آن را دنبال می کرد و تلاش می ورزید، مرجعیت عامه در ایران نباشد!

اما در آن دوران، یعنی دوران آقای بروجردی، تلاش می ورزید که مرجعیت در ایران باشد; از این روی، پس از رحلت آقا سید ابوالحسن اصفهانی، شاه پیام تسلیت خود را برای آقای بروجردی ارسال داشت و رسانه ها هم، به گونه ای از ایشان تبلیغ می کردند.

البته، مقام علمی و شخصیتی آقای بروجردی، برای بسیاری شناخته شده بود و نیاز به این تبلیغات و مطرح کردن ها نبود. این توجه و گرایش رژیم شاه به ایشان، اگر اثر منفی نداشت، به طور مسلم تأثیر مثبت برای ایشان نداشت.

چنان که استادم، مرحوم آقای برهان، به خاطر همین توجه رژیم شاه به آقای بروجردی، با اینکه مقام علمی آن بزرگوار را می ستود، برای تقلید،کسی را به ایشان ارجاع نمی داد و در عوض، آقای شاهرودی را در نجف و آقای حجت را در ایران، برای تقلید معرفی می کرد و می گفت: تأیید مرجع، مربوط به حوزه ها و علماست، چرا باید رژیم شاه دخالت کند؟» در هر صورت، ما به پیروی از مرحوم برهان، از آقای حجت تقلید می کردیم.

به قم که آمدم، طلبه های تهرانی به من گفتند: «با وجود حضرت آیت اللّه بروجردی، جایی برای تقلید از آقای حجت نیست.» اینان، مرا در باب تقلید، به تردید افکندند و در این مسأله سرگردان بودم، تا این که مرحوم مولایی، که از سردمداران طلبه های تهرانی بود و حجره اش در فیضیّه، مرکز گردهم آیی طلاب تهرانی، به من گفت: «بهتر است شما این مسأله را از حاج آقا روح اللّه بپرسی. ایشان برای نماز، به مدرسه فیضیّه می آید. نظر ایشان در این مورد، صائب است.»

آقای مولایی هنگام نماز، حضرت امام را به من نشان داد. پس از نماز، خدمت آقا رفتم. عرض کردم: «آقا من از آقای حجت تقلید می کنم، به نظر شما،چه کسی اعلم است؟ ایشان نفرمود چه کسی اعلم است، ولی فرمود: «شما از آیت اللّه بروجردی تقلید کنید.» من هم، به فرموده ایشان، تقلیدم را از آقای حجت، به آقای بروجردی برگرداندم.» این، نخستین آشنایی بود که پس از آن هم ادامه داشت و بیشتر شد.”

ازدواج با فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ زین العابدین سرخه ای

این مبارز انقلابی در سال ۱۳۳۸ و در سن ۲۸ سالگی با خانم قدسیه سرخه ای فرزند مرحوم آیت الله حاج شیخ زین العابدین سرخه ای ازدواج کرد.

مرحوم آیت الله مهدوی کنی در کتاب خاطرات خود درباره ازدواجش با خانم سرخه ای اینطور می گوید: ازدواج ما مقدماتی داشت. در ابتدا علاقه داشتم در قم ازدواج کنم، چون می خواستم که در قم بمانم زیرا به خاطر علاقه به تحصیل قصد نداشتم این شهر را رها کنم، اما مرحوم پدرم به این کار رضایت نداد. ایشان چون سالخورده بود مایل بود که از قم به تهران بیایم.

با صبیه مرحوم آیت الله حاج شیخ زین العابدین سرخه ای وصلت کردم. شاید علت اصلی اش سابقه آشنایی و دوستی ایشان با پدرم بود. همسرم تحملشان خوب بود. چون روحانی زاده بودند، زندگی طلبگی و روحانی را پذیرفته بودند و می دانستند که یک طلبه روحانی چگونه زندگی می کند. البته با وضع زندگی داخلی ما نیز آشنا بودند، چون در کن رفت وآمد داشتند و فرهنگ خانواده ما برای ایشان شناخته شده بود.

فعالیت های آیت الله مهدوی کنی قبل از انقلاب اسلامی

وی بعد از ازدواج، دوباره برای ادامه تحصیل به قم می رود و پس از دو سال به دلیل شرایط زندگی و اصرار پدر در سال ۱۳۴۰ یعنی سالی که آیت الله بروجردی رحلت می کنند به تهران می آید و در مدرسه مروی به تدریس علوم حوزوی مشغول شد.

از جمله فعالیت های مهم آیت الله مهدی کنی در این سالها عضویت در مجمعی سیاسی بود که افرادی چون آیات و حجج اسلام سعادت پرور(پهلوانی)، محمدی گیلانی، محفوظی، خادمی اصفهانی، شمس، سمندری، جنیدی، حاج شیخ عباس ورامینی در آن حضور داشتند.

بخشی از فعالیت های این مجمع تحلیل فضای سیاسی کشور بود، اعضا سعی می کردند با خرید کتب کمونیست ها و ماتریالیست ها، پس از مطالعه و مباحثه در برابر آنها پاسخ تهیه کنند و در جریانات سیاسی وقت حضور داشته باشند.

از دیگر برنامه های آیت الله مهدوی کنی فعالیت در مجامع علمی و سیاسی با حضور برخی دوستان خود مانند حضرات آیات شهید مطهری، شهید بهشتی و موسوی اردبیلی بوده است.

جامعه روحانیت مبارز

یکی از مهمترین تشکل های روحانیت کشور “جامعه روحانیت مبارز” است که در سال ۱۳۵۶ زیرنظر امام خمینی (ره) و با هدف سامان دهی بیشتر به مبارزات روحانیون مبارز تهران تاسیس شد. آیت الله مهدوی از موسسین اصلی این تشکل بود و همواره نام ایشان با این تشکل مهم مقارن بود.

نقش و اثرگذاری جامعه روحانیت مبارز تنها به دوران امام (ره) منتهی نشد. حضور فعال این تشکل و اعضای برجسته آن در مناصب مختلفی نظیر ائمه جماعات و جمعه سراسر کشور، فقهای شورای نگهبان، اعضای مجلس خبرگان رهبری، مجلس شورای اسلامی و هدایت و رهبری نیروهای اصولگرا در انتخابات متعدد از جمله نقش ها و حضور پرقدرت این نهاد در زمان های حساس انقلاب و نظام است.

مسجد جلیلی اوج فعالیت های مبارزاتی آیت الله مهدوی کنی

آیت الله مهدوی کنی از سال ۱۳۴۲ امام جماعت مسجد جدید التاسیس جلیلی در میدان فردوسی شد. این مسجد پایگاه مناسبی برای فعالیت های اجتماعی و سیاسی وی شد.

هر چند وی در زمان طلبگی به فعالیت و مبارزات سیاسی مشغول شده بود، ولی حضور در مسجد جلیلی باعث فعالیت های عمیق تر و تاثیر گذار وی شد که بازداشت های پیاپی او را نیز در بر داشت.

وی درباره فعالیت های خود در این مسجد می گوید: برای جوانان، برنامه ویژه ای ریختم و سخنران های آگاه و پرشور و انقلابی را دعوت می کردم که برای مردم صحبت کنند و خودم هم سخنرانی داشتم و در سخنرانی، مقیّد بودم به گونه ای از امام یاد کنم و نام آن بزرگوار را زنده نگه دارم. این کار در آن روزگار مشکل بود و نمی شد در آن جوّ فشار و خفقان شدید حاکم، نام امام را برد، از این روی، برای زنده نگه داشتن یاد و نام امام، به هر طریق حتّی به عنوان بیان مسائل شرعی از رساله، پیش رفتم و این هدف را پیگیری کردم.

در بین دو نماز شروع کردم به بیان مسائل شرعی، از عروهالوثقی. مسأله را می خواندم و دیدگاه امام را با تصریح به نام ایشان، هم بیان می کردم. از سازمان امنیت مرا خواستند و گفتند: «از این پس حق نداری اسم این آقا را ببری!» از آن پس، در هنگام گفتن مسئله اسم امام را نمی بردم، بلکه می گفتم: «آقا چنین می فرمایند.» باز مرا خواستند و گفتند: «نباید بگویی آقا چنین فرمود!» از آن پس، می گفتم:«استاد ما چنین می فرمایند.» باز مرا خواستند و گفتند: «این را هم نباید بگویی! چون معلوم است که منظور شما کیست.» گفتم: «آخر مردم مقلّد ایشان هستند، باید مسأله دینی خود را بفهمند و…» آن مأمور گفت: «کاری نکن که جایی بیندازمت که عرب نی بیندازد!

مبارزاتی که پای آیت الله را به زندان شاه باز کرد

آیت الله مهدوی کنی همواره در فعالیت های خود به نقش آگاهی بخشی روحانیون در منابر اعتقاد داشت، طرح مباحث آگاهی بخش در منبر مسجد جلیلی پای آیت الله مهدوی کنی رابه کرات به بازداشت و زندان باز کرد که یکی از آخرین آنها در رمضان سال ۱۳۵۳ بود که پس از منبر، دستگیر و برای سه سال به بوکان تبعید می شود. وی پس از دو ماه به تهران احضار و دوباره به زندان رفت.

آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود به این مسائل اشاره می کند؛ مسائلی که گویای خفقان موجود و سفاکی رژیم شاهنشاهی است” ابتدا نمی دانستم برای چه مرا به زندان آورده اند. بعد که اطلاع یافتم همزمان با آوردن من به تهران، آقایان طالقانی، لاهوتی و هاشمی رفسنجانی را هم گرفته اند، دانستم که در ارتباط با یک پرونده مشترک باید باشد و محتوای آن پرونده عبارت بود از: کمک مالی به خانواده زندانیان سیاسی و دادن پول برای تهیه اسلحه که البته این دومی، دست کم، نسبت به بنده یک اتهام بود; زیرا من، به مشی مسلحانه عقیده نداشتم.

مرحوم آیت الله مهدی کنی در این دوران چندین بار مورد شکنجه ماموران ساواک قرار می گیرد”از جمله شکنجه هایی که می کردند و بسیار دردناک و کشنده بود، آویزان کردن از سقف بود. چشم هایم را بسته بودند و از دو دست، از سقف آویزانم کرده بودند. با کابل می زدند و می چرخاندند. خون از پاهایم زیاد آمده بود. گاهی که پاهایم به زمین می رسید، احساس می کردم، زیر پاهایم نرم است و پاهایم، با چیزی نرمی تماس می گیرد. بعدها فهمیدم، آن چیز نرم که پاهایم به آن می خورده، خون بوده که از دیگر شکنجه شده ها آنجا ریخته و روی هم انباشته شده و بسته است.

در حالی که از سقف آویزان شده بودم و بازجو مرا می چرخاند و می زد، شمارش معکوس می داد و می گفت: «چرا خودت را به کشتن می دهی. به زودی قلبت را از کار می اندازم. هرچه زودتر اقرار کن و خودت را از این گرفتاری نجات بده.» ولی من در آن حال، این آیه شریفه را می خواندم: «ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین» واقعاً این آیه به من آرامش می داد. به یاد دارم، هنگامی که این آیه شریفه را تلاوت می کردم، فردی به نام اسدی، که بازجوی من بود، می گفت: «چی چی می گویی؟ ربنا! ربنا!» گفتم: «با خدای خودم هم حق ندارم صحبت کنم؟» این احساس آرامش را هم در سلول

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *