توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شباهت های گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت :
مهم ترین شباهت های فکری، ظاهری و رفتاری دو گرایش خارجی گری و وهابیت تکفیری از دیدگاه علما و اندیشمندان اهل سنت ۱
مقدمه
با نگاهی گذرا به حوادث کنونی کشورهای اسلامی، آن چه که به عنوان اولین گزینه به ذهن خطور می نماید، خونریزی گسترده، تکفیر مسلمین، سر بریدن انسان های بی گناه، آسایش دشمنان اسلام، تخریب آثار اسلامی، نابودی حرم ها و بارگاه های پیامبران (ع) و شخصیت های اسلامی، تبلیغات گسترد ماهواره ای و ترویج افکار خشونت طلبانه، سوء استفاد گسترد دشمنان اسلام از این اتفاقات و… است. متاسفانه کار کشورهای اسلامی به جایی رسیده که روزی نیست که خبری تازه از کشتارهای وحشیانه و حمله به مساجد و اماکن مذهبی پخش نشود و خبری از آوارگی و رنج میلیون ها مسلمان، به گوش نرسد. با اندک دقتی، روشن می گردد که ریش بسیاری از این حوادث دردناک، وجود افکار تکفیری و برداشت های غلط این جریان از قرآن و اسلام است. خوشبختانه از همان آغاز پیدایش افکار تکفیری، در زمان ابن تیمی حرانی، علمای بزرگی از مذاهب اسلامی به مخالفت با این عقائد برخاسته و کتاب های مفیدی در نقدش، به رشت تحریر درآوردند. برای نمونه شیخ الاسلام تقی الدین السبکی، کتاب های مهمی هم چون «شفاء السِّقام فی زیاره خیرِ الأنام» و «الدُّرّه المُضیئه فی الرّد علی ابن تیمیّه» را نوشت. اما با توجه به گستردگی فتن وهابی ها و خسارات فراوانی که تاکنون به جوامع اسلامی و بشری وارد شده است، به نظر می رسد این مقدار تلاش کافی نبوده و بر هم علمای اسلام، لازم است با بررسی و نقد دقیق این جریان خطرناک، علاوه بر مبارزه با افکار منحرفش، عموم مردم و مسلمانان را نیز، از خطر و پیامدهای وهابیت، آگاه سازند.
همچنین از مهم ترین مسائلی که از همان ابتدای پیدایش افکار تکفیری، ذهن جست و جو گر علمای بزرگ و آزاداندیش را به خودش جلب کرد، شباهت های فراوان جریان وهابیت تکفیری با خوارج است. علمای اسلام به روشنی دریافته بودند که بسیاری از مبانی و رفتارهای این دو جریان یکسان است و هر دو، شاخه های یک شجر خبیثه هستند. شباهت های این دو جریانِ انحرافی آن قدر زیاد است که برخی علما، دست به نگارش کتاب مستقلی در این زمینه زده اند. برای نمونه عبدالله حسن باشا، از علمای اهل سنت، «صدق الخبر فی خوارج قرن الثانی عشر» را نوشته که در آن مفصلا به بررسی شباهت های دو جریان خوارج و وهابیت پرداخته است.
اگرچه تلاش علمای مذاهب اسلامی در تبیین شباهت های این دو جریان در خور تقدیر ویژه است اما با توجه به این که رشد افکار تکفیری در زمان ما و گستردگی فعالیت های تکفیری در بسیاری از کشورهای اسلامی و غیر اسلامی، سبب آشکار شدن زوایای جدیدی از این جریان شده و شباهت های جدیدی از این دو گرایش را روشن ساخته، به نظر می رسد که این موضوع نیاز به تحقیقات و بررسی های نو و جدیدتری دارد و لازم است که نوشته های جدیدی در این زمینه به رشت تحریر در آید.
در این مقاله تلاش شده با بررسی دقیق تاریخ و کارکرد خوارج و وهابیت، مهم ترین شباهت های کلامی، رفتاری و ظاهری این دو جریان، ارائه گردد. امید است که این حرکت، با تلاش دیگر اندیشمندان اسلامی، روز به روز پربارتر گردد. پیش از ورود به بحث، لازم است چند اصطلاح که نقش اساسی در این مقاله دارد، توضیح داده شود.
«تکفیر»
در لغت: کفر در لغت به معنای پوشاندن است و هنگامی که گفته می شود «کفّره» به معنای «غطّاه» است. (الزمخشری، ص۵۴۷، ریش ک ف ر، ۱۹۷۹) اما تکفیر اگر نسبت به انسانی به کار رود به این معناست که به او نسبت کفر داده شده است. زمخشری می نویسد: «أکفَره و کفره: نسبه إلی الکفْر.» (ابن منظور، ج۵، ص۱۴۶، ریش ک ف ر)
در اصطلاح: از دیدگاه اصطلاحی، تکفیر یعنی این که یک نفر از اهل قبله – کسانی که شهادتین را جاری ساخته و مسلمان هستند – کافر نامیده شود. محمود عبدالرحمان می نویسد: «التّکفیرُ: هو نسبه أحدٍ مِن أهل القبلهِ إلی الکفرِ.» (عبدالرحمان، ج ۱، ص۴۸۷، بی تا)
«خارجی» و «خوارج»
در لغت: از نظر لغوی، خارجی از ریش «خرج» به معنای خارج شدن است. (الازهری، ج۷، ص۲۷، ریش خ رج) خارجی منسوب به «خارج» است که اسم فاعل و به معنای خروج کننده است و در لغت به کسی گفته می شود که بر امام یا سلطان خروج کرده و بر ضدش قیام نماید. (ابراهیم انیس و دیگران، ج۱، ص۲۲۴، ریش خ رج) هم چنین، این کلمه به فرقه ای در صدر اسلام اطلاق می شود که افکار خاص خودشان را داشته اند. (ابن منظور، ج۲، ص۲۵۱، ریش خ رج) خوارج نیز، جمع خارجی است.
در اصطلاح: اما اصطلاحا، خوارج به کسانی گفته می شود که در صدر اسلام و پس از جنگ صِفّین، علیه امیرالمومنین علی (ع) خروج کرده و شمشیر کشیدند. امام (ع) در جنگ نهروان فتن آن ها را خشکاند و بسیاری از ایشان را به قتل رسانید. از مهم ترین اصول فکری این فرقه می توان به تکفیر امام علی (ع) و عثمان به عفان و تکفیر مسلمین به صرف انجام گناهان کبیره اشاره کرد. (آمدی، ج۵، ص۷۲، ۱۴۲۳)
«وهابیت» و «وهابیت تکفیری»
«وهابیت» نام جریانی فکری- سیاسی است که در قرن اخیر ظهور کرده و پیرو برخی اندیشه های افراطی سده های سوم و چهارم اسلامی است؛ به این جریان «سلفیّه» نیز می گویند. بنیانگذارش شخصی موسوم به محمّد بن عبدالوهاب زاد عُیَینه، یکی از شهرهای صحرای معروف نجد، است که از تحجّر و خشونت بهره ای تام داشت. به پیروان این جریان «وهابی» گفته می شود. (آریا، ص۱۱، بی تا) وهابیت تکفیری به شاخه هایی از جریان وهابیت گفته می شود که دیگر مسلمانان را تکفیر کرده و خونشان را مباح می دانند.
نمونه هایی از تصریح علمای اهل سنت به دنباله روی وهابیت تکفیری از خوارج
با بررسی تاریخچ وهابیت و تلاش علمای بصیر در مبارزه با این جریان، می بینیم که اندیشمندان اسلامی، از همان آغاز حرکت وهابیت، به شباهت های بسیار زیادی میان مبانی و کارکردهای وهابیت تکفیری و جریان خوارج، پی برده بودند. این برداشت علما، ریشه در روایات نیز داشت؛ زیرا در برخی از روایات، وهابی های تکفیری، خوارج آخرالزمان معرفی شده اند. در ادامه و پیش از شروع به بیان شباهت های این دو جریان انحرافی، برای نمونه، دیدگاه برخی از علمای اسلام دربار این موضوع بیان خواهد شد.
دیدگاه علامه ابن عابدین
وی که از علمای بنام حنفی است در حاشی رد المحتار می نویسد: «مطلب فی أتباع عبدالوهاب الخوارج فی زماننا قوله: «و یکفرون أصحاب نبیّنا» علمت أن هذا غیر شرط فی مسمی الخوارج بل هو بیان لمن خرجوا علی سیدنا علیّ رضی الله تعالی عنه و إلا فیکفی فیهم اعتقادهم کفر من خرجوا علیه کما وقع فی زماننا فی اتباع عبدالوهاب الذین خرجوا من نجد و تغلبوا علی الحرمین و کانوا ینتحلون مذهب الحنابله لکنهم اعتقدوا أنهم هم المسلمون و أن من خالف اعتقادهم مشرکون و استباحوا بذلک قتل أهل السنه و قتل علمائهم.» (ابن عابدین، ج۶، ص۴۱۳، بی تا)
دیدگاه علامه صاوی
وی نیز که از علمای مشهور مصر است، در تفسیرش، ذیل آی «الَّذِینَ کفَرُواْ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ وَ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لهُم مَّغْفِرَهٌ وَ أَجْرٌ کبِیر» (سور فاطر، آیه ی۷) می نویسد: «قیل: هذه الآیه نزلت فی الخوارج الذین یحرّفون تأویل الکتاب و السنه و یستحلون بذلک دماء المسلمین و أموالهم کما هو مُشَاهَدٌ الآن فی نَظَائِرهم و هم فرقه بأرض الحجاز یقال لهم الوهّابیّه یحسبون أنهم علی شیء ألا إنهم هم الکاذبون استحوَذَ علیهم الشیطانُ فأنساهم ذکرَ الله أولئک حزب الشیطان ألا إن حزب الشیطان هم الخاسرون نسأل الله الکریم أن یقطع دابرهم.» (الصاوی المالکی، ج۵، ص۷۷، بی تا)
دیدگاه شیخ احمد الطیب، شیخ الازهر
وی نیز در مصاحبه ای با شبک «دریم»، به صراحت تکفیری ها را خوارج زمان نامیده است.[۱]این ها تنها گوشه ای از موارد فراوانی است که علمای مسلمان در آن، وهابی ها را خوارج این دوران معرفی کرده اند و اگر خواسته باشیم هم آن چه را که آن ها در این زمینه بیان کرده اند، گردآوری کنیم، خودش کتاب مستقلی خواهد شد.
۲- مهم ترین شباهت های خوارج و وهابیت تکفیری در مبانی و اصول فکری
۲- ۱- تکفیر اهل قبله و مباح شمردن خون مسلمانان
از مهم ترین مبانی فکری خوارج، تکفیر گویند شهادتین و مباح شمردن خون و اموال مسلمانان بوده است! (البلاذری، ج۲، ص۱۳۷، بی تا؛ الطبری، ج۴، ص۴۰ و النووی، ۱۴۰۵؛ ج۱۱، ص۲۴۰، ۱۴۰۵) ابن اثیر در بار صحابی پیامبر اسلام ص، سمره بن جندب، این چنین نقل کرده است: «و کان شدیداً علی الخوارج و کان إذا أتی بواحد منهم قتله و یقول: شر قتلی تحت أدیم السماء؛ یکفِّرون المسلمین و یسفکون الدماء.» (ابن اثیر، ج۲، ص۵۲۸، ۱۴۱۷)
از جمله مواردی که خوارج آن را سبب تکفیر مسلمان می دانستند، انجام گناهان کبیره بود. حتی برخی از بزرگان اهل سنت نوشته اند که این گروه، به صرف انجام دادن گناه، اعم از کبیره و صغیره، مسلمانان را کافر می شمردند. (ابومنصور الماتریدی، ج۱، ص۳۲۸، بی تا) ابن بطال می نویسد: «… الخوارج الذین یکفرون أهل المعاصی من المؤمنین بالذنوب.» (ابن البطال، ج۱، ص۵۷)
از طرف دیگر، با بررسی عقائد علمای تکفیری، به دست می آید که این گروه نیز تکفیر مسلمان را جایز دانسته و بسیاری از اهل قبله را کافر یا مشرک می شمرند. این گروه با بهانه هایی هم چون توسل، تبرک، تقلید از مذاهب اربعه و… مسلمانان را در شمار کفار یا مشرکین به حساب می آورند. برای نمونه ابن تیمیه، کسانی از اهل سنت را که تقلید می کنند، کافر بر می شمارد!: «… کمن یتعصب لمالک أو الشافعی أو أحمد أو أبی حنیفه و یری أن قول هذا المعین هو الصواب الذی ینبغی اتباعه دون قول الإمام الذی خالفه فمن فعل هذا کان جاهلا ضالا بل قد یکون کافرا فإنه متی إعتقد أنه یجب علی الناس إتباع واحد بعینه من هؤلاء الأئمه دون الإمام الآخر فإنه یجب أن یُستتاب فإن تابَ و إلا قُتِلَ.» (ابن تیمیه، ج۲۲، ص۲۴۹، بی تا)
قنوجی نیز در کتابش، مقلدین را، مشرک برشمرده است! (القنوجی، ج۱، ص۱۴۰)
ابن تیمیه در جای دیگری، کسانی را که به قبور پیامبران (ع) و اولیاء متوسل می شوند، مشرک شمرده و می نویسد که باید توبه داده شوند و الا کشته می شوند! (ابن تیمیه، ج۱، ص۱۸، ۱۴۱۰)
جالب این جاست که همان گونه که خوارج برای تکفیر مسلمین، بهانه هایی هم چون انجام گناهان کبیره می آوردند، وهابی های تکفیری نیز با بهانه هایی هم چون استغاثه، تقلید و توسل مسلمانان را تکفیر می کنند. محمد بن عبدالوهاب، در جایی می نویسد که صرف شهادتین باعث نمی شود کسانی که توسل می کنند در اسلام داخل شوند و جان و مال این گروه با وجود شهادتین و اعلام اسلام، مباح است! : «أن إقرارهم بتوحید الربوبیه لم یدخلهم فی الإسلام و أن قصدهم الملائکه و الأنبیاء و الأولیاء یریدون شفاعتهم و التّقرب إلی الله تعالی بهم هو الذی أحل دماءهم و أموالهم.» (عبدالوهاب، ج۱، ص۱۵۴، بی تا)
العثیمین نیز، کسانی را که به رسول خدا (ص) متوسل شده یا استغاثه می نمایند، خارج از امت اسلام بر می شمارد! (العثیمین، ج۲، ص۱۶۰ و۱۶۳، بی تا)
این ها تنها نمون کوچکی از تکفیر مسلمانان توسط وهابی های تکفیری است که البته علمای اسلام نیز به این شباهت وهابیت با خوارج تصریح کرده اند. برای نمونه سلیمان بن عبدالوهاب به برادرش این چنین می گفت:
«کان أخوه سلیمان بن عبدالوهاب من أهل العلم فکان یُنکِر علیه إنکارا شدیدا فی کل ما یفعله أو یأمر به و لم یتبعه فی شیء ممّا ابتدعه و قال له یوما: کم أرکان الإسلام یا محمد بن عبدالوهاب؟ فقال: خمسه، فقال له: أنت جعلتها سته السادس من لم یتبعک فلیس بِمُسلمٍ هذا عندک رکن سادس للإسلام.» (زینی دحلان، ص۴۳، ۱۴۲۲)
حصنی دمشقی نیز، ضمن گمراه برشمردن ابن تیمیه، تصریح می نماید که دلیل گمراهی اش این است که برخی فرقه های مسلمین و افرادی مثل ابن عباس و ائم اربع اهل سنت را تکفیر می کرد! (الحصنی، ج۱، ص۶۴، بی تا) علامه صاوی نیز تصریح می نماید که وهابی ها، هم چون خوارج اهل قبله را تکفیر می کنند. (الصاوی، ج۵، ص۷۸، بی تا)
۲- ۲- تطبیق کردن آیات و روایاتی که در بار کفار و مشرکین نازل شده بر مسلمانان
یکی دیگر از مبانی فکری خوارج، تطبیق آیات و روایاتی است که در بار کفار نازل شده بود. بخاری در این زمینه می نویسد: «کان بن عُمَرَ یرَاهُمْ شِرَارَ خَلْقِ اللَّهِ وقال: إِنَّهُمْ انطَلَقُوا إلی آیات نزَلَتْ فی الْکفَّارِ فَجَعَلُوهَا علی الْمُؤْمِنِینَ.» (البخاری، ج۶، ص۲۵۳۹، باب قتل الخوارج والملحدین بعد اقامه الحجه علیهم، ۱۴۰۷)
بسیاری دیگر از علمای اهل سنت نیز، این مبنای فکری خوارج را نقل کرده اند. (ابن عبدالبر، ج۲۳، ص۳۳۵، ۱۳۸۷؛ البغوی، ج۱۰، ص۲۳۳، ۱۴۰۳؛ الغرناطی، ج۳، ص۳۴۸، بی تا)
کسی که با نوشته های علمای وهابی -تکفیری آشنا باشد، به روشنی می بیند که کتاب هایشان پر است از تطبیق آیات و روایاتی که در بار کفار نازل شده بر مسلمانان. برای نمونه ابن تیمیه، پس از تکفیر مسلمانان به دلیل توسل به پیامبر اسلام (ص) و اولیای الهی، شروع به استدلال به آیاتی می نماید که دربار کفار و بت پرست ها نازل شده است. (ابن تیمیه، ج۲۷، ص۷۲، بی تا) محمد بن عبدالوهاب نیز، پس از اعلان کفر متوسلین، شروع به استدلال به آیات می نماید. (عبدالوهاب، ج۱، ص۶۹، بی تا) این مطلب آن قدر در نوشته هایشان فراوان است که بیش از حد شمارش می باشد. علاوه بر این که خود محمد بن عبدالوهاب به صراحت می نویسد که یکی از شبهات قبوریّین این است که وقتی آیه ای را بر آن ها تطبیق می نماییم، می گویند: این آیه دربار کفار و بت پرست ها نازل شده. این گروه با این استدلال می خواهند قرآن را تعطیل کنند تا شامل خودشان نشود. (عبداللطیف، ج۱، ص۲۹۴–۲۹۵، ۱۴۲۰)
۲- ۳- دار الکفر و دار الحرب اعلام کردن شهرهای اسلام
یکی دیگر از مبانی فکری خوارج این بوده که شهرهای اسلامی را شهر کفر و دارالحرب اعلام می کردند. ماوردی می نویسد: «أما الخوارج، فهم الخارجون عن الجماعه بمذهبٍ ابتدعوه و رأیٍ اعتقدوه… و أن دار الإسلام صارت بظهور الکبائر فیها دارَ کفرٍ و إباحهٍ.» (الماوردی، ج۱۳، ص۱۱۷) حلبی نیز همین مطلب را دربار خوارج نقل کرده است. (الحلبی، ج۳، ص۸۹، ۱۴۰۰)
با بررسی مبانی وهابیت تکفیری، به دست می آید که پیروان این گروه نیز، به بهانه هایی هم چون عدم پیروی از وهابیت، شهرهای مسلمانان را دارالکفر و الحرب اعلام می کنند. برای نمونه در کتاب الجواهر المضیئه، که خود وهابی ها آن را چاپ و منتشر کرده اند، این چنین آمده است: «محمد بن عبدالوهاب، بنیان گذار فرق وهابیت، در پاسخ به پرسش هایی که از او دربار شهرهای کفر و شهرهای اسلام شده بود، نوشت: هر کسی که با او جنگیدیم، دعوتمان به او رسیده؛ بلکه آن چه می دانیم و اعتقاد داریم، آن است که دعوتمان به اهل «یمن»، «تهامه»، «مکه»، «مدینه»، «شام» و «عراق» نیز رسیده است و می دانند که ما به اخلاص در دین و عبادت خداوند دعوت می کنیم و اعتقاد بیش تر مردم، که شرک به خدا و درخواست از غیر خدا و کمک خواستن از غیر او در سختی ها و حاجت خواستن از آن ها و پناه گرفتن نزد آن هاست را، نهی می کنیم. …چنین اشخاصی را دیگر پیش از جنگ لازم نیست دعوت به اسلام کنیم؛ بلکه پیغمبر (ص) بی هیچ خبری به بنی المصطلق حمله کرد و با اهل مکه نیز بدون هیچ بیم دادن یا دعوتی جنگید.» (ابابطین، ص۵۷۴-۵۷۵، ۱۳۴۹)
عبدالله حسن پاشا نیز، دومین شباهتی که میان خوارج و وهابیت بیان کرده است همین مطلب است: «الخوارج الاوّلون هولاء یعتبرون بلاد المسلمین دارَ حربٍ و بلادهم دارَ ایمان تجب الهجرهُ الیه و الوهابیون، هولاء یعتقدون نفس هذا الاعتقاد.» (حسن باشا، ص۱۶۱، بی تا)
۲- ۴- جواز کشتن زنان و کودکان
بر اساس دین مبین اسلام و فتوای علمای مذاهب اسلامی، یکی از مواردی که اسلام نسبت به آن سخت گرفته، کشتن زنان و کودکان است؛ حتی اگر این زنان و کودکان از آن کفار حربی نیز باشند. بسیاری از علمای فریقین تصریح کرده اند که این کار جز در موارد بسیار شاذ، جایز نیست.[۲] برای نمونه مالک بن انس می گوید: «فی قتل النساء و الصبیان فی أرض الحرب (قلت:) هل کان مالک یکره قتل النساء و الصبیان و الشیخ الکبیر فی أرض الحرب؟ قال: نعم.» (مالک بن انس، ج۳، ص۶، بی تا)
اما بر خلاف این اجماعِ مذاهب اسلامی، خوارج کشتن زنان و کودکان را جایز می شمردند. ابن سمعون می نویسد: «و [الخوارج] یَرَون قتلَ الأطفال.» (ابن سمعون، ج۲، ص۲۲۹، بی تا)
نشوان الحمیری و برخی دیگر از علماء نیز، همین مطلب را نقل کرده و به آن قتل زنان را نیز اضافه کرده است. [۳]
از طرف دیگر عین همین مبانی را در میان وهابی های تکفیری نیز مشاهده می کنیم. ابن تیمیه، در منهاج السنه، با استدلال به روایت ضعیفی که بیهقی آن را نقل کرده و خودش در آن خدشه نموده، (البیهقی، ج۹، ص۸۴، ۱۴۱۴) استدلال کرده که هنگام حمله به شهری، برای فتح منازل، می توان زنان باردار! و بچه ها را کشت! (ابن تیمیه، ج۸، ص۳۰۲، ۱۴۰۶)
همچنین شورای دائمی فتوای عربستان، تصریح می نماید که زنان مسلمانی که به پیامبران (ع) و اولیای الهی متوسل می شوند، باید توبه داده شوند و اگر توبه نکنند، کشتنشان واجب است!: «اما من یستغِثن بالأموات فهن مرتدّات عن الاسلام یُرشَدنَ إلی التَّوحیدِ و یُعَلّمنَ العقیدهَ الصحیحهَ… فإن استَجَبنَ فالحَمدُ لِله و إلّا وَجَبَ عَلَی وَلی الأمرِ المُوَحِّدِ أن یَقتُلَهُنَّ فَلَسنَ کَالکِتابِیّاتِ بَل شَرٌّ مِنَ المُشرِکاتِ.» (الدویش، ص۳۱۰، بی تا)
همچنین وهابی های تکفیری دست به ایجاد حدود شرعی جدیدی زده و بر اساسش، کشتن زنان و کودکان نابالغ را اجازه می دهند و بهترین دلیل بر این مساله، کلیپ هایی است[۴] که خودشان در فضای مجازی پخش کرده اند. (ابوالقاسمی، ص۴۹)
۲- ۵- به کارگیری ظواهر ابتدایی و غیر حجتِ برخی آیات قرآنی و روایات برای تکفیر مسلمین
از دیگر مبانی خوارج، عمل بی چون و چرا به برخی ظواهر ابتدایی قرآن و برخی روایات نبوی، ایجاد فتنه و کشتار بر اساس آن و تاویل های منحرف و مطابق سلیق شخصی، نسبت به برخی دیگر از آن ها بود. برای نمونه برخی از آیات و روایاتی که خوارج بر اساس ظاهر ابتدایی شان عمل کرده یا به غلط تاویل برده اند، ارائه می گردد.
۱- خوارج بر اساس ظاهر ابتدایی آی «هو الذی خلقکم فمنکم کافر و منکم مومن» استدلال می کردند که خداوند متعال می فرماید: ما شما را خلق کرده و دو گروه قرار دادیم. گروهی کافر و گروهی دیگر مومن هستند و بر اساس این آیه، گروه سومی وجود ندارد؛ بنابراین، کسانی که مرتکب گناه کبیره می شوند باید داخل در یکی از این دو گروه باشند و چون ثابت شده که انجام دهند کبیره مومن نیست، پس به ناچار کافر است!. (ابوسعده، ص۱۷۴)
۲- خوارج به ظاهر ابتدایی روایت نبوی «من حلف بغیر الله فقد کفر او اشرک» استدلال کرده و می گفتند قسم خوردن به غیر خداوند گناه کبیره است و در این روایت صریحا اعلام شده که مرتکب آن کافر یا مشرک است و از این موضوع نتیجه گرفته می شود که اولا قسم خوردن به غیر خداوند شرک یا کفر است و ثانیا دیگر گناهان کبیره نیز باعث کفر یا شرک می گردد! (ابوسعده، ص۱۷۴)
اما از طرف دیگر، می بینیم که از اصول مسلم وهابیت تکفیری، که به شدت از آن دفاع کرده و دیگر مسلمانان را به دلیل تخطی از آن سرزنش می نمایند، همین عمل به ظواهر ابتدایی برخی آیات قرآنی و روایات است؛ مساله ای که باعث پدید آمدن بسیاری از برداشت های غلط وهابیت، هم چون تجسیم، تکفیر و کشتار مسلمانان شده است. برای نمونه، وهابی ها با عمل به ظواهر ابتدایی آیاتی هم چون «یدالله فوق ایدیهم» و «ان الله علی العرش استوی»، قائل به تشبیه خداوند متعال شده و سخنان بسیار سبک و تاسف باری را بر زبان رانده اند. برای نمونه، ابن القیّم الجوزیه، پس از نقل دیدگاه کسانی که می گویند: خداوند در همه جا، حضور دارد، می گوید که این دیدگاه باطل است و این چنین استدلال می نماید: «أ ما سمعوا الله عزوجل یقول: «و قال فرعون یا هامان ابن لی صرحاً لعلّی أبلغ الأسباب أسباب السماوات فأطلع إلی إله موسی و إنی لأظنه کاذباً» فدل علی أن موسی کان یقول: إلهی فی السماء و فرعون یظنه کاذباً.» (ابن القیم، ج۱۳، ص۲۱) ابن القیم، از ظاهر این آیه برداشت کرده که موسی (ع) گفته که خداوند در آسمان است و به همین دلیل فرعون می خواسته به آسمان برود تا ببیند آیا موسی (ع) راست می گوید یا خیر! بنابراین از خبر موسی (ع) معلوم می شود که خداوند در آسمان است نه در زمین! همچنین نو محمد بن عبدالوهاب نیز، تصریح می نماید که بر اساس آیات قرآنی، خداوند در آسمان و بالای عرش است! (سلیمان بن عبدالله، ج۱، ص۲۲۷)
جالب این جاست که در برخی موارد، برداشت غلط وهابی ها از ظواهر ادله، کاملا همانند برداشت غلط خوارج است. برای نمونه، محمد بن عبدالوهاب از روایت «من حلف بغیر الله لقد کفر او أشرک»، دقیقا همان برداشت خوارج را می نماید: (ابوالقاسمی، ص۴۳)
«و عن عمر بن الخطاب: أن رسول الله (ص) قال: (من حلف بغیر الله فقد کفر أو أشرک) رواه الترمذی و حسّنه و صحّحه الحاکمُ. فیه مسائل: … الثالثه: أن الحلف بغیر الله شرک.» (عبدالوهاب، ج۱، ص۱۰۹–۱۱۰، بی تا)
۲- ۶- جواز خروج بر حاکم
از دیگر مبانی خوارج، جواز خروج بر حاکم مسلمین است. ابومنصور البغدادی، این مبنا را از مبانی مشترک میان هم خوارج می داند: «ذکر الکعبی فی مقالاته أن الذی یجمع الخوارج علی افتراق مذاهبها… و وجوب الخروج علی الإمام الجائر.» (البغدادی، ج۱، ص۵۵، ۱۹۷۷) .همچنین شهرستانی می نویسد که یکی از اصول خوارج، خروج بر امام مسلمین است در صورتی که با حق واجبی مخالفت نماید. (الشهرستانی، ج۱، ص۱۱۵، ۱۴۰۴)
با بررسی مبانی و افکار وهابیت تکفیری، دقیقا همین مبانی را در میان برخی علمای وهابی نیز مشاهده می کنیم. برای نمونه محمد بن عبدالوهاب و محمد بن سعود، هنگامی که پیمان هم کاری بستند، بر ضد خلیف عثمانی و حاکمان حجاز قیام کرده و بسیاری را قلع و قمع نموده و حکومت خودشان را تشکیل دادند. همچنین اوضاع کنونی سوریه و برخی کشورهای اسلامیِ دیگر و فتاوای جهادی علمای وهابی، به روشنی مبنای وهابی ها دربار جواز خروج بر حاکم را نشان می دهد.
۲- ۷- دعوت به قیام و با فضیلت دانستن جهاد ولو این که با مسلمین باشد!
یکی دیگر از مبانی فکری خوارج، توجه ویژه به مسال جهاد و اعتقاد به فضیلت فراوانش می باشد. طبری اعتقاد این گروه نسبت به کشته های نهروان و فضل جهاد با اهل قبله را این گونه نقل کرده است: «و کانت الخوارج یلقی بعضهم بعضها و یتذاکرون مکان إخوانهم بالنهروان و یرون أن فی الإقامه الغبن و أن فی جهاد أهل القبله الفضل و الأجر.» (الطبری، ج۳، ص۱۷۴، بی تا) همین مطلب را ابوالفرج بن الجوزی نیز نقل کرده است. (ابن الجوزی، ج۵، ص۱۹۴، ۱۳۵۸)
تکفیری ها نیز، دقیقا همین دیدگاه را داشته و برای جهاد، جایگاه بسیار بلندی قائلند؛ ولو این که با اهل قبله و مسلمانان باشد. کافی است برای این موضوع به سخنان ابواسحاق حوینی، از علمای سرشناس وهابی مصر، توجه شود: «ما در زمان جهاد هستیم. جهاد در راه خدا، سایه اش را بر سر ما انداخته است. جهاد در راه خدا سودبخش است. صحابه در راه جهاد با یکدیگر مسابقه می دادند و این فقری که ما الان داریم، سببش ترک جهاد است!. چه اتفاقی می افتاد اگر هر سال جنگ می رفتیم؟!. آیا مردم بسیاری در زمین مسلمان نمی شدند؟ و هر کسی که این دعوت ما را قبول نمی کرد، با او می جنگیدیم و او را به اسارت می گرفتیم و اموال، فرزندان و زنانش را نیز می گرفتیم! و هم این ها ثروت می آورد. هر مجاهدی که از جنگ بر می گشت، جیبش پر از پول بود!. بر می گشت، درحالی که سه یا چهار غلام و سه یا چهار زن و سه یا چهار کودک به هم راه داشت!. ارزش هر کدام سیصد سک نقره یا سک طلا بود و اگر هم عمرش را تجارت می کرد، این قدر اموال به دست نمی آوردند!»[۵]
۲- ۸- شبهه در مسال شفاعت
از دیگر شباهت های هر دو گروه خوارج و وهابیت تکفیری، شبهه در موضوع شفاعت است. ناصر العقل، در این زمینه می نویسد: «خالفت فی ذلک [ای الشفاعه] الاباضیه، کسائر الخوارج، فقالت: ان الشفاعه لا تنال اصحاب الکبائر فی امه محمد ص… هذه المساله تتفق فیها الاباضیه مع المعتزله و سائر الخوارج.» (ناصر العقل، ص۸۲، ۱۴۱۹) بسیاری دیگر از اندیشمندان اسلامی نیز، شبهه افکنی خوارج در مسال شفاعت را نقل کرده اند. (النووی، ج۳، ص۳۵، ۱۳۹۲؛ الکتانی، ج۱، ص۲۳۵، بی تا؛ المبارکفوری، ج۷، ص۱۰۸)
اما شبهه در مسال شفاعت، از مسائل بسیار مهم و جدی در مبانی فکری وهابیت تکفیری نیز می باشد، به گونه ای که این موضوع جزء مواردی شده که وهابیت را به آن می شناسند و تقریبا هیچ کتابی از کتاب هایشان خالی از شبهه در شفاعت نیست. ابوالقاسمی در این زمینه می نویسد: «وهابیون نیز با بهانه قرار دادن ظواهر برخی آیات قرآن کریم و روایات، طلب شفاعت از رسول خدا (ص) را شرک معرفی می کنند! به عنوان مثال، با استدلال به آی «قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یمْلِکونَ شَیئاً» و «قل لله الشفاعهُ جمیعاً»(زمر آیه ی۴۳ و۴۴) می گویند: «فالشفاعه لیست ملکاً لهم، فأنتم تطلبون منهم ما لا یملکون. «قُلْ لِلَّهِ الشَّفَاعَهُ جَمِیعاً» إذاً تُطلب الشفاعه من الله سبحانه و تعالی، و لم تطلب من غیره.» (الفوزان، ج۱، ص۲۴۲، بی تا)
۳- شباهت های ظاهری خوارج و وهابیت تکفیری
۳- ۱- شباهت در شعارها
معمولا یکی از مهم ترین علامت هایی که با آن یک گروه را می شناسند، شعارهایش است. از مهم ترین شعارهایی خوارج شعار «لَا حُکمَ إلّا للهِ» است. [۶] این شعار آن قدر برای خوارج شناخته شده است که برخی گفته اند: دلیل این که آن ها را «المحکِّمه» نامیده اند، وجود همین شعار است. (ابن مزاحم، ج۱، ص۵۱۲) با بررسی شعارهای وهابیت تکفیری، به دست می آید که این شعارها به شدت شبیه شعار خوارج است. شعارهایی هم چون «لَا شَفاعَهَ إلّا لِلّهِ»، «لا یُتَوَسَّلُ إلّا بالله» و «لا یُستغاثُ إلّا بالله»، از مهم ترین شعارهایی است که وهابیت تکفیری سر می دهند.
همچنین امام علی ع، پس از شنیدن این شعار خوارج فرمودند که «این گفتار حقی است که از آن باطل اراده شده است. بله؛ حکمی نیست مگر برای خدا اما خوارج می گویند که اصلا کسی نمی تواند حکومت کند؛ درحالی که مردم به ناچار باید حاکمی، مومن یا فاجر، داشته باشند تا در سای حکومتش مومن کارش را بکند و کافر نیز از زندگی بهره مند گردد و…»[۷] دقیقا عین همین اشکال به شعارهای وهابیت تکفیری از قبیل «لا یتوسل الا بالله» نیز وارد است و این ها نیز همان خلط خوارج را مرتکب شده و تصور کرده اند که خداوند متعال، عالم را بدون در نظر گرفتن سیستم اسباب و مسببات خلق کرده و باید در همه چیز مستقیما به خداوند متعال رجوع کرد. بنابراین وهابی ها نیز شامل این کلام حضرت امیر (ع) می شوند و شعارهایشان عبارات حقی است که از آن باطل اراده شده است.
استفاده از شعارهای عوام فریبانه
همان گونه که خوارج شعارهایی هم چون «لا حکم الا لله» و «الرّواحَ الرَّواحَ إلَی الجَنَّهِ» (ابن قتیبه، ج۱، ص۱۲۱؛ الطبری، ج۳، ص۱۲۱، بی تا) سر می دادند که در ظاهر، برای عوام زیبا و مطابق فطرت است، وهابی های تکفیری نیز با شعارهایی هم چون توحید، مبارزه با شرک و جهل، دفاع از خداوند و… وارد صحنه شده و تلاش می کنند عوام را فریب داده و جذب کنند.
۳- ۲- تراشیدن سر (التحلیق و التسبید)
یکی از مهم ترین نشانه های ظاهری خوارج، تراشیدن سر بوده است. (النسایی، سنن الکبری، ج۲، ص۳۱۲، باب مَن شَهَرَ سَیفَهُ ثُمَّ وَضَعَهُ فی النّاسِ) تعصب خوارج بر این مساله تا جایی بوده که آن ها را بدنی نشانه می شناسند. جالب اینجاست که پیامبر اسلام (ص) هنگامی که از پیدایش خوارج خبر می دادند، یکی از علامت هایشان را تراشیدن سر بیان فرمودند. (النسایی، سنن الکبری، ج۲، ص۳۱۲، باب من شهر سیفه ثم وضعه فی الناس) ابن قدامه می نویسد: «روی عن النبی (ص) أنه قال فی الخوارج: سیماهم التحلیق فجلعه علامه لهم.» (ابن قدامه، ج۱، ص۶۵)
از طرف دیگر، وهابی های تکفیری نیز، بر تراشیدن سر اصرار داشته و آن را شعار و نشان خود قرار داده بودند. احمد بن زینی دحلان می نویسد: «ففی قوله سیماهم التحلیق تصریح بهذه الطائفه لأنهم کانوا یأمرون کل من اتبعهم أن یحلق رأسه… و کان السید عبدالرحمان الأهدل مفتی زبید یقول لا حاجه إلی التألیف فی الرد علی الوهابیه بل یکفی فی الرد علیهم قوله صلی الله علیه و سلّم سیماهم التحلیق فإنه لم یفعله أحد من المبتدعه غیرهم.» (زینی دحلان، ص۱۲– ۱۳، ۱۴۲۲) خود محمد بن عبدالوهاب نیز، تصریح می کند که تراشیدن سر نزد ما رسم شده و جز نادان آن را ترک نمی نماید. (عباسی، ص۹۲، ۱۳۹۴)
۳- ۳- پاچه های شلوار بسیار بالاتر از ساق پا
بر اساس روایتی که خطیب بغدادی نقل کرده، عایشه دربار خوارج از رسول الله (ص) نقل می نماید که آن ها گروهی هستند که پاچه های شلوارشان را تا نیم ساق بالا می کشند: «أزرهم إلی أنصاف سوقهم». (البغدادی، ج۱، ص۱۶۰، بی تا) همچنین دربار یکی از سران خوارج نقل شده که دامن و پاچ شلوارش را بالا کشیده بود. (هرتلی، ص۴۲)
دقیقا همین روش در میان وهابی های تکفیری نیز رایج است تا جایی که برخی از آن ها، از پوشیدن شلوار پرهیز کرده و شلوارک هایی می پوشند که تا نزدیک زانویشان است!
۳- ۴- چهر مقدس مآب، دارای پینه و خشن
از دیگر نشانه های ظاهری خوارج چهره و زندگی بسیار مقدس مآبانه ای بوده و تا جایی که از شدت عبادت، پیشانی هایشان پینه بسته و صورتی خشن و خشک داشته اند. بر اساس تاریخ، هنگامی که ابن عباس، از طرف امام علی (ع) نزد خوارج رفت، آن ها را این گونه یافت: «فوجَّه [الامام علی ع] إلیهم عبدَالله بن العباس، … فرأی منهم جِباهاً قَرِحَتْ لطول السجود و أیدیاً کثَفِناتِ الإبل و علیهم قمص مرْحَضه و هم مشمِّرون.» (ابن عبد ربه، ج۲، (ص) ۲۱۸) همچنین ابن ابی شیبه می نویسد: «بِشْرِ بن شغاف قال: سأَلَنِی عبدالله بن سَلاَمٍ عن الْخَوَارِجِ فَقُلْت لهم: أَطْوَلُ الناس صَلاَهً وَ أَکثَرُهُمْ صَوْمًا.» (ابن ابی شیبه، ج۷، ص۵۲۳، ۱۴۰۹)
دقیقا همین نشانه ها در وهابی های تکفیری نیز دیده می شود و بسیاری از آن ها دائما مشغول نماز و تلاوت قرآن هستند و روزی نیست تصاویر نمازهای طولانی شان پخش نشود. پیشانی برخی از وهابی ها نیز از شدت سجده، پینه بسته و صورت هایی خشن و خشک دارند. عبدالله حسن پاشا می نویسد: «الخوارج تقرحت جباهم من السجود و استفرغوا اوقاتهم فی العباده و تلاوه القرآن و استحلوا قتل امیرالمومنین علی (ع) و الوهابیون یظهرون فرط النسک و التعبد و یستحلون قتال من یرفع صوته بتلاوه الاوراد و الاذکار.» (حسن باشا، ص۱۶۱، بی تا)
۴- مهم ترین شباهت های خوارج و وهابیت در کارکردها و رفتارها
در دو فصل پیشین، شباهت های این دو جریان در مبانی فکری و نشانه های ظاهری بررسی گردید. در این فصل به بررسی شباهت هایشان، در رفتارها و کارکردها خواهیم پرداخت. مراد از این فصل، گردآوری مواردی است که در آنها، رفتار و عمل کرد وهابیت تکفیری، شبیه خوارج است؛ چه این که این رفتارها، ریشه در مبانی فکری شان داشته باشد و چه نداشته باشد. برای نمونه هر دو گروه، موضع گیری های سیاسی متناقضی دارند ولی این موضوع مبنای فکری این گروه ها نیست. یعنی این گونه نیست که خودشان آن را جزء اصول فکری و مبانی اعتقادی شان بیان کرده باشند؛ بلکه اگر به آن ها گفته شود که شما سیاست های متناقضی دارید، ناراحت نیز می شوند. البته لازم به ذکر است که شباهت های این دو جریان در رفتارها و کارکردها بسیار زیاد است و از آن جا که این مقاله گنجایش بررسی هم آن ها را ندارد، به مهم ترینشان اشاره می شود.
۴- ۱- قساوت قلب و کشتار وحشیان مردم
یکی از مهم ترین رفتارهای خوارج، کشتار وحشیان مردم بوده است. برای نمونه، بسیاری از علما، جریان رفتار خوارج با عبدالله بن خباب بن الارت و همسر باردارش را نقل کرده اند. خوارج پس از این که راه را بر این صحابی رسول خدا (ص) بستند، او را به کنار رودخانه برده و سرش را بریدند، سپس شکم همسرش را پاره کرده و او و کودک در شکمش را نیز به قتل رساندند. : (ابن سعد، ج ۵، ص۲۴۵؛ ابن ابی شیبه، ج۷، ص۵۵۵، ۱۴۰۹) بلاذری این جریان را این گونه نقل می کند: «و کان الخوارج الذین قدموا من البصره مع مسعر بن فدکی استعرضوا الناس فی طریقهم، فإذا هم برجل یسوق بامرأته علی حمار له، فدعوه و انتهروه و رعبوه و قالوا له: من أنت؟ فقال: رجل مؤمن قالوا: فما اسمک؟ قال: أنا عبدالله بن خباب بن الأرت صاحب رسول الله ص. فکفوا عنه، ثم قالوا له: ما تقول فی علی؟ قال: أقول: إنه أمیر المؤمنین و إمام المسلمین… فقالوا: و الله لنقتلنک قتله ما قتلها أحد، و أخذوه فکتفوه ثم أقبلوا به و بامرأته و هی حبلی.» (البلاذری، ج۱، ص۳۴۳، بی تا)
با بررسی رفتار وهابی های تکفیری، همین سیره وحشیانه را در پیروان این گروه نیز می توان یافت. (القحطانی، ص۱۶۳ تا ۲۲۳، بی تا؛ عباسی، ص۱۳۵ تا ۱۵۶، ۱۳۹۴) برای نمونه در جریان حمل وهابی ها به شهر طائف، آن ها بسیاری از مردم اعم از زن و مرد و پیر و جوان را کشتند و حتی بر کودکان نیز رحم نکرده و بسیاری از آن ها را، در آغوش مادرشان، از دم شمشیر گذراندند. جمیل صدقی زهاوی، در این زمینه، می نویسد: «از زشت ترین کارهای وهابی ها در سال ۱۲۱۷ق، قتل عام مردم طائف است که بر کوچک و بزرگ رحم نکردند، نوزاد شیرخواره را بر روی سین مادرش سر بریدند. گروهی را که در مسجد مشغول نماز بودند به قتل رساندند و کتاب هایی که در میانشان بخاری و مسلم بود، در کوچه و بازار افکنده و پایمال کردند.» (صدقی زهاوی، ص۱۸تا۲۰ ، بی تا)
همچنین اگر نگاهی به چگونگی کشتار مسلمانان در عراق و سوریه بیندازیم، به روشنی قساوت قلب و بی رحمی گروه های تکفیری دیده خواهد شد. برای نمونه می توان به زنده سوزاندن مسلمانان و حتی اهل سنتی همچون خلبان اردنی و کشتار وحشیان نزدیک به دو هزار دانشجوی جوان اسپایکر عراق اشاره کرد. همچنین عبدالله القحطانی، فهرستی از علمای اهل سنت حجاز را آورده است که وهابی ها در نهایت قساوت، آن ها را به خاک و خون کشیدند. (القحطانی، ص۱۸۱بی تا)
۴- ۲- توهین به امام علی (ع) و دشمنی و کین خاص نسبت به شیعیان ایشان
یکی از مهم ترین رفتارهای خوارج، تکفیر و خروج بر امام متقیان علی (ع) و دشمنی با شیعیان و محبان آن حضرت است. بسیاری از علما، تکفیر و دشمنی خوارج با امام علی (ع) را نقل کرده اند. (ابن سمعون، ص۲، ص۲۲۹، بی تا؛ الآبی، ج۵، ص۱۵۳، ۱۴۲۴) همچنین نقل کرده اند که خوارج دشمنی فراوانی نسبت به شیعیان و محبین آن حضرت داشتند. برای نمونه می توان ماجرای کشتار بی رحمان عبدالله بن خباب را نام برد که پس از آگاهی خوارج از محبتش نسبت به امام علی علیه السلام (ع) اتفاق افتاد. (ابن قتیبه، ج۱، ص۱۱۹، بی تا؛ الشیبانی، ج۳، ص۲۱۸) ماوردی می نویسد: «فقالوا [الخوارج]: ما تقول فی علی بن أبی طالب فقال [عبدالله]: أمیرالمؤمنین و سید المتقین فعمدوا إلیه فذبحوه.» ( الماوردی، ج۱۳، ص۱۱۹)
از طرف دیگر با بررسی رفتار وهابی های تکفیری، همین رفتار را در میان برخی بزرگان و پیروان این جریان نیز، می بینیم. ابن حجر عسقلانی نقل می کند در دادگاهی که علمای مذاهب اربعه برای ابن تیمیه برگزار کردند، یکی از جرائمش، نفاق بود؛ به این دلیل که ابن تیمیه، به حضرت علی (ع)، توهین می کرد: «و منهم من ینسبه إلی النّفاق لقوله فی علی [ع] ما تقدم و لقوله إنه کان مخذولا حیث ما توجه و إنه حاول الخلافه مرارا فلم ینلها و إنما قاتل للرئاسه لا للدیانه و لقوله إنه کان یحب الرئاسه.» (العسقلانی، ج۱، ص۱۸۱، ۱۳۹۲)
ابن تیمیه همچنین تصریح می کند که بسیاری از صحابه و تابعین، با امام علی (ع) دشمن بوده و دشنامش می دادند!: «أبوبکر و عمر فان عأمه الصحابه و التابعین کانوا یودونهما و کانوا خیر القرون و لم یکن کذلک عَلِیّ فان کثیرا من الصحابه و التابعین کانوا یبغضونه و یسبونه و یقاتلونه!» (ابن تیمیه، ج۷، ص۱۳۷ – ۱۳۸، ۱۴۰۶)
ابن تیمیه همچنین، دشمنی بسیار آشکاری با شیعیان و محبین امام علی (ع) دارد. وی در جایی، تصریح می نماید که شیعیان فرزندان زنا هستند! (ابن تیمیه، ج۳۵، ص۱۴۱) عین همین سخن را محمد بن عبدالوهاب نیز گفته است. (عبدالوهاب، ج۱، ص۴۲، بی تا) همچنین ابن تیمیه قتل شیعیان را واجب دانسته و با کافر نامیدن شیعیان، (عبدالوهاب، ج۲۸، ص۴۸۴، بی تا) تصریح می نماید که شیعیان، احق به قتل نسبت به خوارج هستند! (ابن تیمیه، ج۲۸، ص۴۷۷ تا ۴۸۳)
۴- ۳- کشتار حجاج خان خدا و هتک حرمت حرم الهی
یکی از رفتارهایی برخی فرق خوارج، حمله به حجاج خان خدا، کشتن برخی از حجاج و هتک حرمت حرم الهی است. برای نمونه کمال الدین السیواسی دربار فرقه ای از خوارج، می نویسد: «القرامطه و هم طائفه من الخوارج… کانوا یترصدون للحجاج و قد هجموا فی بعض السّنین علی الحجیج فی نفس مکه فقتلوا خلقا کثیرا فی نفس الحرم و أخذوا أموالهم و دخل کبیرهم بفَرسه فی المسجد الحرام و وقعت أمور شنیعه.» (السیواسی، ج۲، ص۴۱۸، بی تا)
این مطلب را برخی دیگر از بزرگان اهل سنت نیز نقل کرده اند. (ابن عابدین، ج۲، ص۴۶۳؛ ابن نجیم، ، ج۲، ص۳۳۸، بی تا) اما اگر تورقی در تاریخ سیاه وهابیت بکنیم، به پرونده ای قطور از هتک حرمت به بیت الله الحرام و قتل و کشتار حجاج می رسیم. برای نمونه، در ابتدای حکومت وهابی ها، برایشان سوال بود که آیا مکه نیز دارالحرب است یا خیر! در پایان مفتی های وهابیت به این نتیجه رسیدند که مکه نیز دارالحرب است. (عباسی، ص۹۷، ۱۳۹۴) احمد بن زینی دحلان، می نویسد که وهابی ها، مکه را مدتی طولانی محاصره کردند تا جایی که اهالی اش، مجبور به خوردن گوشت سگ شدند! (زینی دحلان، ص۱۱۸، ۱۴۲۲)[۸]
۴- ۴- تلاش برای برده گرفتن زنان و کسب غنائم
یکی دیگر از رفتارهای خوارج، علاق شدید به برده گرفتن کسانی است که با آن ها در جنگ بودند؛ ولو این که آن افراد از مسلمانان باشند. (ابن ابی شیبه، ج۷، ص۵۵۳، ۱۴۰۹) همچنین خوارج تلاش زیادی برای گردآوری غنائم داشتند. (السیواسی، ج۲، ص۴۱۸، بی تا) این جریان تا جایی بود که خوارج اعتراض کردند که چرا امام علی ع، در جنگ جمل، زنان و اموال را به غنیمت نگرفته و تقسیم نکرده است. ابن عباس در پاسخشان گفت: «و أما قولکم قاتل و لم یسب و لم یغنم أ فتسبون أمکم عائشه تستحلون منها ما تستحلون من غیرها و هی أمکم فإن قلتم إنا نستحل منها ما نستحل من غیرها فقد کفرتم و ان قلتم لیست بأمنا فقد کفرتم … .» (النسایی، ج۱، ص۲۰۰، ذکر مناظره عبد الله بن عباس الحروریه، ۱۴۰۶)
همانگونه که آشکارست، خوارج آن قدر برایشان موضوع گرفتن برده و گردآوری غنا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.