توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) یک ارائهی بینقص بسازید!
پاورپوینتی زیبا و کاربردی:
فایل فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) شامل 120 اسلاید کاملاً حرفهای و چشمنواز است که برای ارائهی مستقیم یا چاپ آماده شدهاند.
آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) را متمایز میکند:
- طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) با ترکیب رنگها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک میکند.
- کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
- کیفیت بالا برای نمایش: همهی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.
ساختهشده با دقت و استانداردهای بالا:
فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچگونه بهمریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) وجود ندارد.
تذکر:
در صورت مشاهدهی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخههای غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.
همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) مخاطبهات رو تحت تاثیر قرار بده!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شبکه معرفت دینی (بحثی در ساختار معرفت دینی) :
نوشته شده توسط: علیرضا قائمی نیا(۱)
چکیده
این مقاله درصدد پاسخ دادن به این پرسش معرفت شناختی است که «معرفت دینی چه ساختاری دارد؟» به عبارت دیگر «آیا معرفت دینی بر پایه هایی مبتنی شده است؟ یا ساختار آن، شبکه ماننداست؟» نگارنده در ابتدا دو دیدگاه را بررسی می کند که عبارتند از: مبناگرایی نصیّ و مبناگرایی تجربی، در ادامه، نگارنده زمینه ها و علل پیدایش این دو دیدگاه و دلایل ناکامی آن ها را به تفصیل بیان کرده و سپس دو دیدگاه دیگر؛ یعنی کلّ گرایی نصیّ و کلّ گرایی تجربی را تشریح کرده است. در نهایت، مقاله از این نظریه دفاع می کند که کلّ گرایی نصیّ بهترین دیدگاه معرفت شناختی است که ساختار معرفت دینی را نشان می دهد.
واژگان کلیدی: مبناگرایی، مبناگرایی نصیّ، مبناگرایی تجربی، کلّ گرایی نصیّ، کلّ گرایی تجربی.
مبناگرایی
قدیمی ترین تصوّری که از ساختمان معرفت دینی در کار است. مبناگرایی(۲) است. این تصوّر هم تصوّری است که عموم معرفت شناسان قدیم و هم متکلّمان از ساختمان معرفت دینی داشتند. بر طبق این دیدگاه، در ساختمان معرفت دو دسته از باورها یا معارف درکارند: پایه و غیرپایه. باورها یا معارف پایه اساس و مبنای معارف را تشکیل می دهند. برای ساختن ساختمان معرفت باید تعدادی سنگ زیربنا انتخاب کرد و آن گاه آجرهای معرفت را به ترتیب بر روی آن ها چید و تدریجا این ساختمان را گسترش داد. معرفت شناسان بحث های بسیار مفصّلی درباره این باورها و معارف پایه دارند و بر سر این که آن ها چگونه باید باشند و چه ویژگی هایی دارند اختلاف نظر دارند و بهتر است بدون پرداختن به آن ها، مستقیما سراغ معرفت دینی برویم و ببینیم چه صورتی می یابد.
مبناگرایی در باب معرفت دینی بدین معناست که این نوع معرفت ساختمانی است که پایه ای مستحکم دارد. امّا پایه های معرفت دینی کدامند و این نوع معرفت بر چه نوع اساسی استوار شده است؟ دو گزینه عموما مطرح شده اند: نصوص دینی و تجربه دینی.
۱. نصوص دینی
نخستین موردی که به عنوان پایه ساختمان معرفت دینی از قدیم مطرح بوده، نصوص دینی است. عالم دین توصیفاتی از نصوص دینی را به دست می آورد. به عبارت دیگر معانی بخش های مختلف آن را تعیین می کند، آن گاه بر پایه این توصیفات و گزارش ها، معرفتی دیگر را به دست می آورد. باز بر اساس همین توصیفات و گزارش ها و معرفت جدید، معرفتی دیگر را به دست می آورد و به همین روال ساختمان معرفت دینی گسترش می یابد. خلاصه آن که، آجرهای اولیه یا سنگ های زیربنای معرفت همان گزارش هایی هستند که از نصوص دینی به دست می آید و کل معرفت دینی بر روی آن ها استوار می شود. (به شکل زیر توجه کنید)
در میان متکلّمان مسیحی، آنان که تحت تأثیر الاهیّات محافظه کار یا سنتی(۳) بوده اند چنین تصویری از ساختمان معرفت دینی، خصوصا معرفت کلامی داشتند. جان لاک(۴) جزو نخستین کسانی است که این تصویر را مطرح کرده است. تغییر و تحول عهده ای که از زمان دکارت تا لاک در معرفت شناسی رخ داد طرح این پرسش بود که آیا معرفت دینی بخشی از ساختمان بزرگ معرفت است که شامل معرفت جهان محسوس نیز می شود یا معرفت دینی بنای مستقل و جداگانه ای دارد؟ به عبارت دیگر، پرسش اساسی این بود که آیا، یک ساختمان بزرگ معرفت داریم که بخشی از آن معرفت دینی و بخشی دیگر معرفت به جهان خارج است و این ساختمان برای این دو نوع معرفت، پایه ای مشترک دارد، یا این که ساختمان این دو نوع معرفت جدا است و هر یک پایه و یا پایه های مستقل از یکدیگر دارند؟ دکارت طرفدار دیدگاه نخست بود او بر اساس تصوّرات واضح و متمایز که در ذهن داشت وجود خدا را اثبات کرد و از آن هم وجود جهان خارج را اثبات کرد: او کل معرفت را در یک ساختمان جای داد و برای آن پایه ای مشترک قائل شد. ساختمان معرفت بنایی بسیار بزرگ است که بر روی تصوّرات خاص تردیدناپذیر بنا شده است. معرفت کلامی هم طبقه ای میانی و ضروری در این ساختمان است.(۵)
لاک در مقابل، میان سه نوع معرفت فرق گذاشت: ۱. معرفت تجربی که بر مبنای تصوّراتی که از تجارب حسی به دست می آید مبتنی شده است. ۲. معرفت تردیدناپذیر. این نوع معرفت به وسیله استدلال قیاسی به دست می آید و هندسه یک نمونه از این نوع معرفت است. همچنین لاک استدلالی بر وجود خدا اقامه می کند. ۳. معرفت مبتنی بر وحی؛ یعنی معرفتی که بر شیوه غیرمادّی ارتباط با خدا مبتنی است. این نوع معرفت یا دو نوع معرفت قبلی تفاوت دارد؛ نه از طریق تجربه حسی به دست می آید و نه از طریق استدلال قیاسی. لاک در کتاب «معقولیّت مسیحیّت» در این باره استدلال کرده است که آموزه های کلامی باید بر پایه نصوص مقدس اثبات شوند.(۶)
تصویر لاک از معرفت دینی را می توان چنین بیان کرد که: معرفت کلامی بنایی جداگانه دارد و در مرحله میانی ساختمان بزرگ تر معرفت، جای نمی گیرد. این نوع معرفت بر نصوص مقدس مبتنی است. اما کل ساختمان معرفت کلامی از استدلال های قیاسی بر وجود خدا کاملاً مستقل نیست. وجود خدا کل ایده خدا را معقول می سازد. و یا از طریق استدلال وجود خدا را اثبات می کنیم. از این رو، می توانیم بگوییم که ساختمان این دو نوع معرفت با یک قوس به هم متّصل می شوند یا به عبارت دیگر، معرفت قیاسی معرفت کلامی را پشتیبانی می کند.
تصویر لاک از ساختار معرفت دینی
به عبارت روشن تر، ما در صورتی نصوص مقدس را مبنای معرفت قرار می دهیم که عقل وجود خدا را اثبات کرده باشد. همچنین، عقل باید وحی بودن نصوص مقدس را دریابد. بنابراین، وجود خدا و وحی بودن نصوص مقدس نوعی معرفت قیاسی است (یعنی معرفتی است که از راه استدلال قیاسی به دست می آید). آن گاه متکلّمان نصوص مقدس را مبنای معرفت خود قرار می دهند. بدین معنا، معرفت قیاسی معرفتی دینی را پشتیبانی می کند و آن دو با یک قوس به هم متّصل می شوند اما همه این دو معرفت بخشی از ساختمان بزرگ معرفت را می سازند که پایه های مستحکم دارد.
این تصویر از معرفت دینی بسیار جا افتاده بود. بهتر است پیش از آن که مطالب بیش تری در این باره مطرح کنم به تصویر دیگری که در مسیحیّت پدید آمد بپردازم.
۲. تجربه دینی
مبناگرایی در مسیحیّت به صورت دیگری نیز مطرح شد که با مبناگرایی لاک کاملاً متفاوت است. متکلّمان مسیحی که به الاهیّات لیبرال(۷) دلبسته بودند به جای نصوص مقدس، تجربه دینی را قرار دادند. آن ها نیز مانند لاک مبناگرا هستند، ولی پایه معرفت دینی را به جای نصوص دینی، تجربه دینی می دانند. تصویر جدید لیبرال ها دو تفاوت عمده با تصویر لاک از معرفت دینی داشت: اوّلاً به نظر آن ها ساختمان معرفت دینی با قوسی به معرفت قیاسی متّصل نمی شود. به عبارت دیگر، کل معرفت ساختمان واحدی با پایه های مشترک نیست. از این رو، معرفت دینی بخشی از ساختمان بزرگ معرفت را پر نمی کند. ثانیا، پایه معرفت دینی تجربه دینی است؛ معرفت دینی نه نصّ محور، بلکه تجربه دینی محور است و کل معرفت دینی. به تجربه دینی باز می گردد. امّا تنها اشتراک نظر لیبرال ها با لاک در این بود که همه مبناگرا بودند و معرفت دینی را ساختمانی مبتنی بر پایه ای خاص می دانستند.
چرا الاهیّات لیبرال تصویر لاک از معرفت دینی را کنار نهاد و تصویر دیگری پیش کشید؟ به طور عمده می توان به دو جریان اشاره کرد که در روی کار آمدن تصویر جدید تأثیر داشته اند.
۱. تضعیف نقش عقل در مسیحیّت؛
۲. تضعیف جایگاه کتاب مقدس در مسیحیّت.
۱. تضعیف نقش عقل در مسیحیّت: عقل در فلسفه لاک اثبات وجود خدا را به عهده داشت. اما هیوم و کانت براهینی را که در فلسفه غرب بر اثبات وجود خدا اقامه شده بود، نقد کردند. از سوی دیگر لاک به وجود رابطه خاصی میان عقل و وحی قائل بود. به نظر لاک، اگر عقل می توانست نشان دهد که یک کتاب محصول وحی خدا است، در این صورت ما در پذیرفتن تمام محتوای آن کتاب موجّه ایم، هر چند که خود عقل تمام بخش های آن را تصدیق نکند. فلاسفه بعدی در این نوع رابطه عقل و وحی نیز چون و چرا کردند. از جمله مخالفان لاک، طرفداران دین طبیعی (deists)(۸) در قرن هیجدهم در انگلیس بودند که می گفتند تنها آن اصول و آموزه هایی کلامی را باید پذیرفت که عقل مستقل از دین می پذیرد. بنا بر این، آن ها آموزه های کلامی را مبتنی بر نصوص مقدس نمی دانستند. زیرا وحی را نمی پذیرفتند. در آلمان هم دسته ای دیگر به نام neologist بودند که از برخی جهات عقایدی مشابه عقاید طرفداران دین طبیعی داشتند و محتوای وحی الاهی را به آنچه که می توان مستقل از عقل طبیعی(۹) دریافت، محدود می کردند. به عبارت دیگر، آن ها حوزه دین و عقل را از هم جدا می کردند و معرفت دینی را به حوزه ای مستقل از عقل تحویل و تقلیل می دادند.(۱۰)
۲. تضعیف نقش کتاب مقدس در مسیحیّت: نقد محتوایی و تاریخی کتاب مقدس هم تدریجا نقش کتاب مقدس را در مسیحیّت تضعیف کرد. ظهور پاره ای از تعارضات در محتوای کتاب مقدس و ناهمخوانی آن با برخی گزارش های تاریخی، جریان نیرومند نقد کتاب مقدس را پدید آورد. از این رو، لیبرال ها میان دو مقام کتاب مقدس فرق می گذاشتند. و می گفتند کتاب مقدس را می توان منبع و سرچشمه یک تجربه دینی مستمر در نظر گرفت؛ یعنی آن را حاکی از تجارب دینی دینداران دانست. این مقام حقیقی کتاب مقدس است. اما در تاریخ، کتاب مقدس شأن و مقام دیگری یافته و به منبع معرفت تاریخی مبدّل شده است. نقدهای تاریخی این شأن و مقام دوم را زیر سؤال بردند و همان عقلی که مبنای معرفت دینی در مسیحیّت بود و آن را پشتیبانی می کرد، دیگر ساختار آن را تخریب کرد.
راه حلّ الاهیّات لیبرال این بود که تجربه دینی مبنا و پایه معرفت دینی است. این الاهیّات که در ابتدا در واکنش به فلسفه فلاسفه ای مانند لاک شکل گرفت مبناگرا بود، ولی مبنای معرفت دینی را نه کتاب مقدس، بلکه تجربه دینی می دانست. شلایرماخر(۱۱) که از بنیانگذاران الاهیّات لیبرال بود چنین تصویری از معرفت دینی داشت. به نظر او، آموزه های دینی مقبول از تجربه ی دینی مأخوذ و اشتقاق پذیرند. به عبارت دیگر، همه آموزه های دینی مقبول بر تجربه دینی مبتنی هستند و از آن به دست می آیند و اگر یک آموزه دینی از تجربه دینی به دست نیاید مقبولیت ندارد و باید آن را کنار گذاشت. این نوع مبناگرایی، مبناگرای تجربی(۱۲) عنوان گرفته است.
برای ایضاح نظر شلایر ماخر و دیگر طرفداران الاهیّات لیبرال باید میان دو نوع اشتقاق پذیری فرق بگذاریم: ۱. اشتقاق پذیری منطقی و ۲. اشتقاق پذیری بیانی. وقتی نتیجه ای را از یک مقدمه و یا مقدماتی اخذ می کنیم: این نتیجه به معنای منطقی از آن مقدمه یا مقدمات اشتقاق پذیر است. وقتی می گوییم تجربه دینی مبنای معرفت دینی است و معارف دینی از آن اشتقاق پذیر یا مأخوذند مراد اشتقاق پذیری به معنای منطقی نیست؛ توصیفات و گزارش هایی که از تجارب دینی به دست می آوریم مقدمات معارف دینی دیگر قرار نمی گیرند. بلکه مراد اشتقاق پذیری بیانی است؛ بدین معنا که معارف و آموزه های دینی تعابیری(۱۳) از تجربه دینی و یا تعابیری از آن هستند؛ مثلاً یکی از آموزه های دینی که در نصوص دینی هم بر آن بسیار تأکید شده آموزه خلقت است که بر طبق آن جهان مخلوق خدا است. این آموزه بنا به نظر فوق تعبیری از تجربه وابستگی به خدا است. آدمیان چون در تجربه دینی وابستگی خود به خدا و نیز وابستگی جهانیان به خدا را احساس کرده اند، از آن به آموزه خلقت تعبیر آورده اند. چنانکه پیدا است، چنین تفسیری از آموزه های دینی، آن ها را از محتوای عینی تهی می سازد و آن ها را صرفا تعابیری از تجارب و حالات درونی می سازد.
با تفکیک دو نوع اشتقاق پذیری تفاوت دیگری میان دو نوع مبناگرایی؛ یعنی مبناگرایی نصیّ و مبناگرایی تجربی آشکار می شود. در نوع اوّل، معارف غیرپایه؛ معارفی که مستقیما از نصوص دینی به دست نیامده اند، از معارف پایه که مستقیما از نصوص دینی به دست آمده اند و گزارش و توصیف این نصوص اند، منطقا اشتقاق پذیرند. عالم دین در گام نخست گزاره هایی را پیش می کشد که توصیف نصوص دینی اند سپس آن ها را به صورت منطقی با هم ترکیب می کند و به نتیجه ای دست می یابد. این نتیجه نخستین معرفت دینی است که مستقیما از نصوص دینی به دست نیامده و توصیف آن ها نیست. او در مراحل بعدی این نتیجه را با گزاره های پایه و یا نتایج متفاوت را با هم به صورت منطقی تلفیق و ترکیب می کند و به معارف دینی دیگری دست می یابد. خلاصه آن که، معارف پایه برگرفته از نصوص دینی اند و معارف غیرپایه از طریق قواعد استدلال منطق از آن گزاره های پایه به دست می آیند. امّا در مبناگرایی تجربی، گزاره ها و معارف دینی تعابیری از تجربه دینی هستند با این تفصیل که معارف و گزاره های پایه گزارش ها و توصیفاتی از تجارب دینی اند و معارف غیرپایه و معارفی سازگار و همخوان با آن معارف پایه اند.
علاوه بر تفاوت فوق، اختلاف دیگری هم از این دو دیدگاه نتیجه می شود؛ آن هم اختلاف بر سر سرشت زبان دین است، مهم ترین نزاعی که در عصر جدید در باب سرشت زبان دین در جریان بود،
این است که آیا زبان دین از واقعیّت هایی حکایت کرده، توصیف آن ها است یا صرفا طرز تلقی، مقاصد و احساسات دیندار را توصیف می کند. امروزه این نزاع هنوز به طور جدی میان سنّت گرایان مسیحی و لیبرال ها در کار است. سنّت گرایان طرفدار دیدگاه نخست اند و زبان دین را توصیفی و اشاری می دانند. این دیدگاه «نظریه توصیفی زبان دین»(۱۴) نام گرفته است. در مقابل، طرفداران الیهات لیبرال زبان دین را بیانگر احساسات و تجارب دینی می دانند. این دیدگاه هم «نظریه اصالت بیانگری زبان دینی»(۱۵) نام گرفت. اگر تجربه مبنای معرفت دینی قرار گیرد، زبان بیانگر آن تجربه می شود.
نقد مبناگرایی تجربی
ما به خاستگاه ها و عوامل پیدایش مبناگرایی تجربی اشاره کردیم و مقبولیت دیدگاه الاهیّات لیبرال به عنوان راه حلّ برخی از مشکلات بنیان براندازی بود که مسیحیّت با آن ها درگیر بود. گرچه این دیدگاه پاسخ بسیاری از اندیشه ها و آراء فلسفی در باب دین بود، ولی خود از روحیه مبناگرایی که در آغاز دوره نوین که در میان فلاسفه رایج بود به شدت رنگ گرفته است. دکارت که فلسفه اش آغاز فلسفه جدید است. مبناگرایی را ساختار اصلی معرفت بشری می دانست. فلاسفه ای هم که پس از دکارت آمدند تا قرن ها همین نظر را پذیرفته اند. شلایر ماخر هم با این نظر کاملاً موافق بود که معرفت دینی این ساختار را دارد، امّا با الاهیّات سنتی از این جهت مخالفت داشت که مبنای معرفت دینی نصوص دینی است. بهتر است اکنون به دلایل ردّ این دیدگاه بپردازیم.
۱. نقد مبناگرایی
پیدا است که نقد مبناگرایی و ظهور دیدگاههای رقیب، مبناگرایی تجربی را همانند مبناگرایی نصیّ به چالش طلبیده و تصویر ما از ساختار معرفت را دگرگون کرده است. مبناگرایی در میان نظریات معرفت شناختی در دوره نوین نقش بسیار مهمی را داشته است. به تعبیر والاس متسُن،(۱۶) این نقش را می توان با عنوان «درونی به بیرون»(۱۷) نشان داد. مقصود والاس این است که در دوره نوین، رویکرد فلاسفه به معرفت این بود که از محتوای تجارب درونی شروع می کردند و سپس سراغ واقعیات بیرون از ذهن می رفتند. از این رو، آغاز معرفت شناسی از تجارب درونی و پایان آن واقعیات بیرونی بود. به عبارت دیگر، فلاسفه مبنا و پایه معرفت را در تجارب درونی جستجو می کردند و پس از یافتن این مبنا، بر اساس آن به واقعیات بیرونی دست می یافتند.
از این رو، رویکرد و طرز تفکر آن ها «درونی بیرون» یا تفکر از درون به بیرون بود؛ از تجارب درونی شروع می کردند و آن را پلی برای رسیدن به واقعیات بیرونی قرار می دادند.(۱۸)
ساختاری که الاهیّات لیبرال برای معرفت دینی مطرح کرد؛ ساختاری که تجربه دینی مبنا و پایه آن است، نمونه ای دیگر از «تفکر درونی بیرون» است. معرفت دینی از تجربه دینی که امری درونی است آغاز می شود و حقایق دین از آن استخراج می شود. توفیق این مدل جای تردید دارد و یکی از محورهای اصلی بحث فلاسفه بعدی بوده است. مبناگرایان دوره مدرن می خواستند بر اساس تجارب دورنی، ساختمان معرفت به عالم خارج را بسازند. خود این الگو در باب تببین معرفت ها به عالم خارج الگوی موفقی نبود. چگونه می توان بر پایه تجارب درونی نحیف، معرفت به عالم بسیار بزرگ و حقایق آن را استوار کرد؟ از این گذشته، چه ارتباطی میان آن تجارب درونی و واقعیات بیرونی وجود دارد؟ عالم وجود پاسخ های قانع کننده ای برای این قبیل پرسشها، مبناگرایی «از درون به بیرون» را مورد تردید قرار داده است.(۱۹)
عدم توفیق برنامه مبناگرایی «از درون به بیرون» در گرو امور دیگری نیز است که در معرفت شناسی مورد بحث واقع شده اند. ولی گذشته از این همواره این پرسش مطرح می شود که از کجا در می یابیم تجربه دینی، تجربه امری واقعی و عینی است؟ چه بسا، تجربه دینی چیزی بیش از تجلّی آرزوهای بشری یا طرز تلقی های بنیادین از زندگی و جهان نباشد؟ در واقع، لودویگ فویر باخ(۲۰) یکی از همعصران شلایر ماخر همین ادّعا را مطرح کرده که تجربه دینی چیزی جز طرز تلقی های بنیادین بشر از زندگی و جهان و تجلی آرزوهای و آرمان های او نیست.(۲۱)
خلاصه آن که، راه حلّ الاهیّات لیبرال مشکل دیدگاه لاک را حل نمی کند و از مشکل مشابه رنج می برد. لاک الاهیّات عقلی را پشتوانه معرفت دینی دانست؛ پشتوانه ای که وحیانی بودن کتاب مقدس را تضمین می کرد. یکی از دلایل ردّ مبناگرایی نصیّ همین بود که الاهیّات عقلی نتوانست پایه بودن کتاب مقدس را برای معرفت دینی تضمین کند. مبناگرایی تجربی هم برای تضمین پایه بودن تجربی دینی به مباحث عقلی نیازمند است و الاهیّات خاص خود را می طلبد. باید اثبات شود که تجربه دینی واقعیات عینی را نشان می دهد و صرفا تجلی آرزوها و آرمانهای آدمی نیست. همچنین باید اثبات شود که خدا وجود دارد و تجربه دینی واقعا خدا را نشان می دهد.
۲. تقدم باورهای دینی بر تجربه دینی
بنا به مبناگرایی تجربی جهت معرفت همواره از پایین تجربه دینی به طرف بالا است؛ همواره از تجربه دینی شروع می کنیم و معرفت دینی خود را بسط و گسترش می دهیم. این سیر یک طرفه است، باورهای دینی از تجربه به دست می آیند. باورهای پایه از تجربه دینی به دست می آیند و باورهای غیرپایه از تلفیق آن باورهای پایه به دست می آیند.
یکی از نکات آسیب پذیر مبناگرایی همین نکته است که جهت فوق را یکطرفه می داند و به تقدم تجربه دینی بر باور دینی قائل است.
برای ایضاح نکته فوق توجه به این نکته سودمند است که یکی از دلایلی که باعث شد در الاهیّات لیبرال تجربه دینی مبنا قرار گیرد تحولی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل تحلیل مفهوم آخرالزمان در ادیان ابراهیمی با رهیافت تطبیقی
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.