توضیحات
فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی تطبیقی :
تحلیل شخصیت انسان از دیدگاه روان شناسی، جامعه شناسی، فلسفی و کلامی
چکیده
انسان موجود چند بعدی و پیچیده است که شناسایی دقیق شخصیت او به بررسی های همه جانبه نیاز دارد که البته این مهم، بدون تمسّک به تعالیم وحی و کلام بزرگان دین، میسّر نمی شود. در مقاله حاضر، ضمن طرح دیدگاه های گوناگون روان شناسی، جامعه شناسی، فلسفی و کلامی در مورد انسان در دو قالب «شخصیت بالقوّه» و «شخصیت بالفعل» و نقد و بررسی دیدگاه های متفاوت مطرح شده در مورد این دو بعد از شخصیت انسان، بر اساس تعالیم دینی، نتیجه منطقی خاصی به دست آمده است.
نکته
اگر محققانه و عمیق به مسئله «انسان شناسی» توجه شود و شناخت واقعی انسان مورد نظر باشد، باید شخصیت او در دو قالب «بالقوّه» و «بالفعل» مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد. اگر در بررسی شخصیت انسان، دو مقوله قوّه و فعل او از هم متمایز نشوند، آگاهی به شخصیت حقیقی وی امری مشکل، بلکه غیرممکن خواهد بود. بررسی شخصیت انسان در دو قالب قوّه و فعل، مسئله ظریفی است که کم توجهی به مرزبندی آن دو، محقق را به ورطه تضاد و تناقض می کشاند و او را به داوری غلط و غیر واقعی سوق می دهد.
قوّه و فعل
تعریف «قوّه» و «فعل»
پیش از پرداختن به بررسی شخصیت انسان در دو قالب قوّه و فعل، توضیح مختصر درباره واژه های مذکور و ذکر ارتباط منطقی آن دو با هم ضرورت دارد. به تعبیر فلسفی، «بالفعل موجودی است که آثار مطلوبه بر آن مترتّب می شود و بالقوّه موجودی است که آثار مرتبه فعلیت بر آن مترتب نمی شود.»(۱) در مباحث فلسفی، گاهی به جای کلمه «قوّه» اصطلاحاتی مانند «استعداد»، «امکان»، «امکان استعدادی» و از این قبیل به کار می برند که با کمی تفاوت کاربردی، معادل هم استعمال می شوند؛ چنان که «استعداد» به قوّه قریب به فعلیت اطلاق می شود(۲) و «امکان» به محال نبودن موجودیت (= فعلیت) یک شی ء دلالت می کند. به بیان ساده، «قوّه» یعنی امکان و استعداد چیزی را داشتن و «فعل» یعنی آن امکان و استعداد را به ظهور رسانیدن و شکوفا کردن. برای مثال، از سه حالت «تخم مرغ»، «جوجه» و «مرغ» به حالت اول «تخم مرغ بالفعل و جوجه بالقوّه» به حالت دوم، «جوجه بالفعل و مرغ بالقوّه» و به حالت سوم، «مرغ بالفعل» گفته می شود.
رابطه قوّه و فعل
در کتب فلسفی، هنگام طرح بحث «قوّه و فعل» از اصطلاح دیگری با نام «ماده» نیز استفاده می شود. «ماده» به مفهوم فلسفی (نه تجربی) چیزی است که قوّه و استعداد را با خود حمل می کند؛ یعنی «نگه دارنده» و «به دوش گیرنده» قوّه و استعداد است. قوّه و استعداد نیز همان چیزی است که امکان فعلیت در آن نهفته است. این عبارت فلسفی که گفته اند: «کل حادثٍ مسبوق بقوّهٍ و مادهٍ تحمِلُها»، گویای همین نکته می باشد.
عالم ماده نمایشگاه قوّه و فعل است و هر ماده ای، قوا و استعدادهای ویژه ای با خود حمل می کند که اگر شرایط و عوامل لازم فراهم گردند، به فعلیت ویژه ای مبدّل می شود. به تعبیر دقیق تر، قوّه و فعل یک شی ء رابطه منطقی با هم دارند و قوّه و استعداد همواره بر فعلیت و شدن یک چیز مقدّم است. طبق این قاعده، هر چیزی صلاحیت تبدیل شدن به هر چیزی را ندارد، بلکه در هر ماده ای، با توجه به ظرفیت، استعداد و قوّه ویژه ای نهفته است که امکان تبدیل شدن به اشیای معیّنی دارد؛ چرا که هر قوّه، فعلیت ویژه ای می طلبد و هر فعلیتی نیز از قوّه خاصی حاصل می شود. بر همین اساس، هیچ کس انتظار ندارد یک مرغ در سر کلاس درس حاضر شود و پس از مدتی به یک مرغ دانشمند مبدّل گردد؛ چرا که اصلاً امکان و استعداد دانشمند شدن در طبیعت مرغ وجود ندارد.
توجه به اصل مهم قوّه و فعل و رابطه منطقی آن دو با یکدیگر از مسائل مهمی است که انسان به طور فطری و وجدانی آن را درمی یابد و در تعلیم و تربیت انسان ها و حتی پرورش حیوانات و گیاهان نیز آن را به عنوان یک اصل ضروری و مسلّم مورد توجه قرار می دهد؛ چنان که انسان می داند با تربیت یک بچه پلنگ یا پرورش یک دانه سیب، نمی تواند آن ها را به یک اسب یا یک پرتقال تبدیل نماید.
شخصیت بالقوّه انسان
فطرت و شخصیت
منظور از «شخصیت بالقوّه» خمیرمایه اولیه و بنیان خلقتی انسان است که در قاموس دین، از آن به «فطرت» تعبیر می شود. رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می فرمایند: «کلُّ مولودٍ یولَدُ علی الفطرهِ»؛(۳) همچنان که معمولاً در مورد بنیان آفرینش حیوانات، لفظ «غریزه» و در مورد گیاهان و جمادات، واژه «طبیعت» استعمال می شود.
«فطرت» معانی متفاوتی را با خود حمل می کند. در اینجا، به اختصار، به هشت نکته مهم در مورد فطرت اشاره می شود:(۴)
۱. فطرت یعنی خلقت ابتدایی و آفرینش بی سابقه؛
۲. فطرت یعنی نوعی از آفرینش که انسان را از نظر خلقتی از دیگر انواع مخلوقات، متمایز و ممتاز می سازد.
۳. فطرت، بهترین و کامل ترین نوع خلقت است که مناسب تر از آن قابل تصوّر نیست.
۴. فطرت همان خمیرمایه اولیه انسان به شمار می آید که بنیان خلقتی انسان بر آن نهاده شده است.
۵. انسان به حسب فطرت خویش، حامل تمایلات و دانش های عمیقی است که با خمیره او آغشته شده اند.
۶. همه انسان ها دارای فطرت واحدی هستند و از این لحاظ، هیچ امتیازی نسبت به یکدیگر ندارند.
۷. جدا ساختن فطرت و فطریات از انسان، مانند جداسازی حرارت از آتش، رطوبت از آب، و چربی از روغن، غیرممکن و محال است. البته این به مفهوم رد امکان تضعیف آن ها در شرایط خاص نمی باشد.
۸. کمال حقیقی انسان در سایه توجه آگاهانه به ندای فطرت و هدایت صحیح خواسته ها و دریافت های فطری ممکن می شود و عدم توجه به آوای فطرت، خودفراموشی و از خود بیگانگی انسان را فراهم می آورد.
بررسی دیدگاه ها
در مورد شخصیت بالقوّه انسان، که در این نوشتار، مترادف با «فطرت» و به عبارت بهتر، معادل با «فطریات» و «تمایلات و دریافت های فطری» قرار داده شده اند، دیدگاه های متفاوتی قابل طرحند که می توان همه آن ها را در دو مقوله عمده، مورد بحث و بررسی قرار داد:
الف. منکران شخصیت بالقوّه تأثیرگذار
در این مقوله، سه نظریه مهم قابل طرح و بررسی هستند:
۱. انسان دارای هویّت اجتماعی
شخصیت اجتماعی: برخی شخصیت بالقوّه ای برای انسان قایل نبوده، همه خصوصیات شخصیتی وی را متأثر از تاریخ، مناسبات اقتصادی و شرایط مادی حاکم بر جامعه و در حالت کل، «منِ اجتماعی» قلمداد می کنند. به عبارت روشن تر، اصلاً فردیت فرد در این دیدگاه جایگاهی نداشته، تنها شخصیتی که برای انسان وجود دارد «شخصیتی جمعی و هویّت اجتماعی» است. منادیان این نظریه، مارکسیست ها و روان شناسان و جامعه شناسان متأثر از نظریه «ماتریالیسم تاریخی» مارکس می باشند.
آندره پی یتر یکی از آگاهان مسلّط به فلسفه مارکس، انسان شناسی مارکسیسم را این گونه توصیف می کند: «از این دیدگاه، فرد، خود جزئی از اجتماع، عضوی از نوع بشر و به قول مارکس یک “موجود ژنریک” است. فرد هنگامی حد کمال موجودیت خود را تحقق می بخشد که خویشتن را با مجموعه وفق دهد.»(۵)
ژرژ پولیستر یکی از نظریه پردازان مشهور مارکسیسم نیز می گوید: «بر اساس نظرات مارکس، این وجدان افراد نیست که شاخص وجود آن هاست، بلکه وجود اجتماعی آن هاست که موجد وجدان است. وجدان افراد سازنده شرایط مادی می باشد و این شرایط است که وجدان افراد را به وجود می آورد.»(۶)
شخصیت تاریخی: شخصیت اجتماعی و هویّت جمعی انسان، که مارکسیست ها منادی آن می باشند، نه حاصل اندیشه و آزادی عمل انسان، بلکه منبعث از حرکت جبری تاریخ می باشد که در بستر ماتریالیسم تاریخی، یعنی «کمون اولیه»، «برده داری»، «فئودالیسم»، «سرمایه داری»، «سوسیالیسم» و «کمونیسم» شکل می گیرد. مارکس در اثر معروف خود، «۱۸ برومر» ادعا می کند: «تاریخ را انسان ها می آفرینند، لکن نه تحت شرایطی که توسط آنان ایجاد شده است، بلکه تحت شرایطی که از پیش معیّن شده است.»(۷) روشن است که در چهارجوبه این شرایط، انسان (به قول آندره پی تیر) نه تنها می تواند، بلکه باید اقدام کند و خود را با شرایط از قبل تعیین شده وفق دهد، وگرنه در زیر چرخ های بی مهر تاریخ خرد خواهد شد.
از این رو، در نگرش مارکسیستی، حد اکثر هنر انسان در این است که به مناسبات اقتصادی و روابط تولیدی موجود و در نتیجه، به بستری که به اجبار به سوی آن کشانیده می شود، آگاهی یابد و خود به عنوان مامای تاریخ، فقط تغییرات جبری و تحولات لایتغیّر آن را تسهیل و تسریع بخشد.
شخصیت ابزاری: شخصیت حقیقی و ارزش واقعی انسان مارکسیستی به ابزاری بودن او وابستگی دارد؛ چرا که انسان مارکسیستی با دست یافتن به ابزار نو، روابط تولیدی و در نتیجه، مناسبات اقتصادی جدیدی را به وجود می آورد و به این صورت، پس از طی مراحل کمّی، با یک جهش کیفی (= اصل جهش)، حلقه ای از ادوار ماتریالیسم تاریخی را به منصه ظهور می رساند. به همین دلیل، مارکس در بیان تفاوت انسان با سایر جانداران و امتیاز او بر آن ها می نویسد: «امتیاز انسان بر سایر جانداران در این است که می تواند ابزار بسازد و تکامل فن، تعیین کننده تکامل جامعه است.»(۸)
در همین زمینه است که مارکس بر خود می بالد و هدف از ابداع فلسفه خود را نه تفسیر جهان، بلکه تغییر جهان می داند و بدین سان، سایر فلسفه ها را ایده آلیسم و فلسفه خود را رئالیسم معرفی می کند؛ آنجا که می گوید: «فیلسوفان تنها به تفسیر جهان به طریقه های گوناگون می پرداختند، اکنون باید در صدد تغییر آن برآمد.»(۹)
نتیجه: انسان ایده آل مارکسیسم یک انسان اقتصادی و انسان ابزاری و تولیدی است که در بستر جبری تاریخ شکل می گیرد. در این دیدگاه، هیچ محلی برای حضور انسان آزاداندیش و تأثیرگذار در سرنوشت خود و همچنین تفسیر انسان در قالب یک موجود ملکوتی و معنوی و متمایل به عالم برتر وجود ندارد. کاپلستون در تاریخ فلسفه، اندیشه «ماده باوری دیالکتیکی» مارکس را چنین بیان می کند: «نزد مارکس، انسان نه موجود اندیشمند، که موجود کوشنده است و این کوشش بیش از هر چیزی برای تولید مادی است.»(۱۰)
۲. انسان دارای سرشتی خنثا
شخصیت انفعالی: صرف نظر از دیدگاه نظریه پردازان رسمی مارکسیسم و قایل شدن طبیعت اجتماعی و هویّت جمعی برای انسان و تفسیر شخصیت وی در بستر تکاملی ماتریالیسم تاریخی و بی توجهی به فردیّت انسان و اساس قرار دادن «من اجتماعی» او در همه زمینه ها، نزد برخی روان شناسان و روان پژوهان نیز به نظراتی برمی خوریم که با خنثا دانستن ماهیت انسان و بی تفاوت معرفی نمودن سرشت او نسبت به پذیرش خوبی و بدی، افراد انسانی را فقط «موجوداتی تأثیرپذیر و منفعل» معرفی می کنند که همه خصوصیات شخصیتی آن ها به طور کلی «محصول تأثیرات محیط یا توراث و احیانا امتزاج آن دو» می باشد. اینان محیط و توراث را علت تامّه شکل گیری شخصیت انسان دانسته، هیچ جایی برای حضور مؤثر استعدادهای ذاتی و توانایی های بالقوّه او باقی نمی گذارند.
جان لاک، روان شناس نامور انگلیسی، با نفی همه مبادی نظری و عملی فطری انسان، او را هنگام تولد همانند لوح سفیدی می داند که شرایط محیطی قادرند شخصیت او را به هر شکل دلخواه تنظیم کنند. «مکتب تجربه گرایی» یا «مسلک تجربی» در روان شناسی نیز از همین تفکر جان لاک مایه گرفته و در مقابل «مکتب خردگرایی» یا «مکتب عقلی» قد علم کرده است.(۱۱)
واتسون، روان شناس معروف آمریکایی، می گوید: «یک عده کودک سالم را به من بسپارید و برای تربیت آن ها مرا در عالم تنها بگذارید، تضمین می کنم بدون هیچ گونه انتخاب و رجحانی، هر یک از آنان را چنان تربیت کنم که پزشکی برگزیده، حقوقدانی برجسته، هنرپیشه ای ماهر و بازرگانی صاحب نام، حتی یک گدا یا یک دزد بار آید، بی آنکه قریحه، استعداد، گرایش، خواست، توانایی، آمادگی، نژاد و نیاکان آن ها در این تربیت نقشی داشته باشند.»(۱۲)
نسبیت در اخلاق: چنین نگرشی در مورد انسان، نسبیت در اخلاق را به دنبال دارد؛ چرا که طبق این نظریه، هر محیطی و هر رشته توراثی، ارزش های ویژه ای می زاید و عملکردهای خاصی تولید می کند. در واقع، طبق این دیدگاه، ارزش ها زاییده اجتماعات بشری هستند. این یعنی حضور جدّی نسبیت در عالم اخلاق و ارزش گذاری.
اریک فروم، روان شناس و جامعه شناس شهیر آلمانی، از طرفداران این دیدگاه در مورد انسان است. روان شناسان در توضیح نظریه انسان شناسانه فروم می نویسند: «به اعتقاد او، این اجتماع است که شخصیت ها را می سازد. به عبارت دیگر، اختلاف شخصیت ها ناشی از اختلافات اجتماعات بشری است. نوع عمل اشخاص را همیشه احکام ارزشی، یعنی اصول و موازین اخلاقی، که زاده اجتماع هستند، تعیین می کنند. بنابراین، زیباترین و زشت ترین اعمال آدمی ناشی از دستگاه زیستی، یعنی طبیعت اولیه او نیستند، بلکه این نیروها و عوامل محیط خارج هستند که آن ها را به وجود می آورند.»(۱۳)
نتیجه: در این نظریه، انسان موجودی تأثیرپذیر و منفعل معرفی می گردد که در مقابل تأثیرات محیطی و ارثی، سر تعظیم و تسلیم فرود می آورد و هیچ گونه خاصیت تأثیرگذار بر نهاد انسان متصور نیست.
۳. انسان دارای شخصیت روشن و تاریک
شخصیت اهریمنی و اهورایی: برخی انسان را موجود دو خاصیتی معرفی می کنند و معتقدند که انسان دارای شخصیت دو بعدی است، آن هم دو بعد مستقل از هم؛ نیمی تاریکی و نیم دیگر روشنایی؛ مثل این است که در یک قالب جسمانی، دو انسان مستقل از هم زندگی می کنند: یک انسان خوب و یک انسان بد. این تفکر در اعتقادات زرتشتیان نهفته که به ثنویت و دوگانگی در عالم خلقت قایلند. زرتشتیان مبدأ خیرات و نیکی ها را اهورا مزدا و مبدأ شرور را اهریمن می دانند و معتقدند: این دو نیرو در همه موجودات به طور مساوی تقسیم شده و هر دو نیرو به صورت بالفعل در کالبد کائنات حضور دارند.
گفتار زرتشتی: در کتاب ادیان زنده جهان آمده است: «در دین زرتشت، از اول خلقت عالم، دو روح ذاتا ناسازگار و متخاصم در عالم وجود دارد… یکی از مشخصات اصلی و متمایز دین زرتشتی در میان همه ادیان عالم، همین نظریه اعتقاد به ثنویت جهانی است؛ یعنی یک خداوند نیک و یک شیطان بد علیه یکدیگر مبارزه می کنند. این دو قدرت جهانی از آغاز زمان وجود داشته و تا پایان جهان نیز به کار محدود کردن یکدیگر مشغولند.»(۱۴)
زرتشتیان می گویند: «اهورا مزدا همه چیزهای خوب را می آفریند، اهریمن همه چیزهای بد را. قوای نیکی و بدی مدام با هم در ستیزند و دل آدمی گاهی به نیکی میل می کند و گاهی به زشتی و او در این میان سرگردان است.»(۱۵)
بدین سان، به قول یکی از محققان: «به عقیده زرتشت، زندگی چیزی نیست جز مبارزه میان نیک و بد، حق و باطل، روشنایی و تاریکی که هر کدام از آن ها برای تسلّط بر این جهان در کشمکشند.»(۱۶)
نتیجه: در این نظریه، تصویری که از انسان ترسیم می شود، یک تصویر «دو بعدی» است که در آن دو شخصیت بالفعل (نه بالقوّه) حضور دارند و هر کدام از آن ها دارای ویژگی های خاصی هستند. یکی از آن ها همواره پلیدی را با خود به همراه دارد و آن دیگری خوبی و نیکی را. واین دو نیروی متضاد، پیوسته با انسان و در طبیعت اویند. انسان زرتشتی بدون حضور یکی از این دو عنصر بالفعل، قابل تعریف و توصیف نیست.
ب. قایلان به شخصیت بالقوّه تأثیرگذار
در این مقوله نیز سه نظریه مهم قابل طرح و بررسی هستند:
۱. شرارت ذاتی انسان
خباثت ذاتی: برخی انسان را «بد طینت» و «خبیث بالطبع» می دانند و زمینه گرایش به نیکی را در سرشت او نفی می کنند. به همین دلیل، برای جلوگیری از ظهور استعدادهای ناپسند و ناشایست انسان، سرکوب شدید امیال درونی و ریاضت افراطی و رهبانیت و احیانا استبداد، تهدید و ارعاب را پیشنهاد می کنند؛ چرا که بر اساس این دیدگاه، «نباید از او [انسان] انتظار هیچ گونه راستی و درستی و نیکوکاری داشت؛ زیرا اگر او را به حال خود بگذارند، خباثت طبع او به طور طبیعی نمایان خواهد شد و از او جز بد اندیشی و زشت کاری عمل دیگری بروز نخواهد کرد.»(۱۷) از این رو، همواره باید او را در بند کشید و تمام آزادی ها را از وی سلب نمود.
دیدگاه تورات: ریشه اصلی این نظریه در تورات تحریف شده نهفته است. مسیحیان با تکیه بر داستان «آدم و حوا» و رانده شدن آن ها از بهشت، معتقدند: چون بشر، گناه کار و از درگاه احدیت رانده شد، نفوس بنی آدم هبوط کردند و دچار حرمان گردیدند. از این رو، از نظر آن ها، «بنی آدم باید خضوع و خشوع و فقر و ریاضت را پیشه خود سازند تا فضل خداوند نصیب آن ها شود و اثر تباهی، که وسوسه شیطان به روزگار انسان وارد آمده است، برطرف گردد و نفوس مؤمنان به مشاهده حق نایل و واصل آید.»(۱۸) به همین دلیل، مسیحیان با طرح «اقانیم ثلاثه» (اب، ابن، روح القدس) می گویند: خداوند متعال فرزند خود (ابن) را به صورت آدمی [حضرت عیسی علیه السلام ] درآورد تا دستگیر نوع بشر و فدایی او شود و نفس او را از هلاکت رهایی بخشد. فلسفه «ریاضت سخت» و «رهبانیت افراطی» برای درمان این جراحت عمیق در مسیحیت نیز ریشه در همین تفکر بدبینانه به انسان دارد. برجسته ترین پیشروان این نظریه را می توان سنت اگوستین کشیش کاتولیک مذهب و جی. کالون دانست.
فلاسفه بدبین: فلاسفه بدبین مانند شوپنهاور و نیچه نیز دیدگاهی منفی و نامطلوب نسبت به انسان داشته اند. حکومت های استبدادی و فاشیستی ریشه در چنین اندیشه افراطی داشته و بر مبنای همین تفکرات فلسفی تند و بدبینانه، به عرصه سیاست پا نهاده اند.
شوپنهاور گفته است: «سرچشمه اصلی ترین بدی هایی که انسان از آن رنج می برد، همان انسان است. انسان گرگ انسان است.»(۱۹)
همچنین می گوید: «طبیعت هر شخصی پیمانه رنج و دردی را که می باید در طی زندگی تحمل کند، تعیین کرده است. این پیمانه نه خالی خواهد ماند و نه سر خواهد رفت. اگر فشار اندوهی از دل ما برخاست، اندوه دیگری جای آن را می گیرد که مایه اصلی آن از پیش آماده شده بود.»(۲۰)
از نیچه نیز نقل شده است: «من بهتر از هر کس می دانم که چرا انسان تنها حیوانی است که می خندد؛ برای آن که تنها انسان است که متحمل رنج هایی فوق العاده گران می شود، و ناچار خنده را اختراع کرده است.»(۲۱)
فلسفه عدم تشکیل خانواده از طرف شوپنهاور و نیچه نیز (به قول خودشان) به این خاطر بود که در حد امکان، از ادامه و تکثیر نسل انسان، که ذاتا شرور و خبیث و ذلیل است، جلوگیری کنند.
نتیجه: در این نظریه، از انسان یک تصویر عصیانگر، عاصی و غیر قابل اصلاح و هدایت ارائه می گردد که همواره باید او را به زنجیر ریاضت و استبداد کشید و او را از توجه به ندای درون و آوای سرشت بازداشت؛ چرا که طبع و سرشت او پیوسته منادی شرارت و زشتی، و مدام خواهان تباهی و خباثت و رذالت است.
۲. سرشت نیکوی انسان
برخی انسان را صرفا «نیکوسرشت» و «پاک طینت» می دانند و زمینه گراش به بدی و زشتی در طبیعت او را نفی می کنند. به همین دلیل، برای شکوفایی و ظهور «شخصیت بالقوّه خوب بودن انسان»، همه محدودیت های اجتماعی را منتفی دانسته، معتقدند: اگر انسان به حال خود گذاشته شود و قوانین و مقرّرات و انحصارهای زیاد بر وی تحمیل نگردند، او به حسب طبیعت خود خوب خواهد شد.
طبیعت گرایی: این دیدگاه در علم روان شناسی، تحت عنوان نظریه «ارگانیستی سرشتی» و همچنین «طبیعت گرایی رومانتیک» نام برده شده و به عنوان یکی از نظریه های مهم یادگیری تحت عنوان «شکوفایی طبیعی» مورد بحث و بررسی قرار می گیرد.
از گلدشتان، روان شناس مشهور آلمانی، ماسلو، روان شناس نامور آمریکایی و شلدان، روان شناس مشهور آمریکایی به عنوان منادیان معروف این نظریه در روان شناسی نام برده شده است. محققان در روان شناسی، در توضیح اصول بنیادی این دیدگاه می نویسند: «از اصول مهم مورد قبول پیروان این نظریه این است که استعدادهای مورّث و توانایی های بالقوّه آدمی همه نیکو هستند و در اگارنیسم او هیچ چیز بد وجود ندارد. این تأثیر عوامل نامساعد محیط است که ممکن است چیزی را بد کند. اصل دیگر اینکه انگیزه اصلی و انسانی در زندگی یک چیز است: خودشکفتگی یا به اصطلاح قدما، وصول به کمال خویشتن.»(۲۲)
روان شناسان پس از طرح نظریه «شکوفایی» (= نیکو سرشتی مطلق انسان) و قلمداد کردن آن به عنوان یکی از نظریه های مهم یادگیری در روان شناسی، درباره اساس این دیدگاه و پیشروان آن می نویسند: «اساس این نظریه بر پاک سرشتی و فطرت نیکویی آن استوار است که با محیط خود رابطه فعّالانه دارد. پیشرو و الهام بخش این نظریه ژان ژاک روسو، فیلسوف و دانشمند معروف فرانسوی، است. پس از او باید هنری پستالوزی، مربّی بزرگ سوئیسی و فریدریخ فروبل، فیلسوف و مربی نامدار آلمانی، را نام برد. نظر روسو بر این مبتنی است که هرچه ساخته و پرورده طبیعت است خوب و در جهت خیر و صلاح است و قانون طبیعت برترین قانون هاست.»(۲۳)
روسو؛ طبیعتگرای افراطی: روسو، بنیانگذار نظریه «طبیعت گرایی»، شخصیت انسان را چنین توصیف می کند: «انسان طبیعتا خوب است و این تنها سازمان ها و تشکیلات است که او را بد می سازد.»(۲۴)
به همین دلیل، «روسو» پیشنهاد می کند: «بیایید از اندیشیدن باز ایستیم و به احساس کردن بپردازیم، و تنها درمان این مصیبت ظلم و جور و نمودهای زشتی و شرارت در اجتماعات بشری آن است که تمدن را به کنار بگذاریم و به طبیعت باز گردیم؛ زیرا مردم در حالت طبیعی خود خوب هستند.»(۲۵)
همچنین وی می گوید: «طبیعت انسانی با فضیلت فطری خود می تواند بی کمک قانون نظم را نگه دارد. اگر همه قوانین ملغا شوند، عقل و خوی انسانی به نحو بی سابقه و بی مانندی می شکفد.»(۲۶)
ژان ژاک روسو بر اساس همین دیدگاهی که در مورد انسان داشت، کتاب قراردادهای اجتماعی(۲۷) را با مبنا قرار دادن «اراده و آزادی مطلق» انسان تنظیم و نظام سیاسی ایده آل خود را بر اساس «آزادی بی حد و حصر انسان» به دنیای سیاست عرضه کرد. همچنین کتاب امیل(۲۸) را بر اساس همین ایده به دنیای تعلیم و تربیت ارائه و تأکید نمود که در تعلیم و تربیت انسان، همواره باید «فردیت» و «طبیعت» او را مورد توجه قرار داد و برای فعلیت و شکوفایی قوّه های وجودی او، که همه نیک و خوبند، تلاش کرد.
چنین نگرش خوش بینانه به طبیعت انسان و اعتقاد به پاکی ذات او و نفی همه زشتی ها و پلیدی ها از سرشت وی، آزادی بلامعارض انسان در همه صحنه های زندگی را می طلبد؛ چرا که در این نظریه، انسان مرکز ثقل و محور تمام ارزش ها قرار دارد و از این رو، اراده و خواست او نیز در همه زمینه ها باید محور و معیار قرار گیرند.
اومانیسم جدید: اومانیسم جدید حاصل چنین دیدگاه خوش بینانه در مورد انسان است. در مکتب «اومانیسم»، که در فارسی به «اصالت انسان»، «انسان گرایی»، «انسان مداری» یا «خود بنیادی» ترجمه شده است، انسان مبنای تمام ارزش ها قرار دارد و اصالت تنها به خواست و اراده او داده می شود.
این دیدگاه نوعی «انسان محوری» در مقابل «خدامحوری» به شمار می رود. به همین دلیل، در این نظریه، همه چیز از انسان شروع و به همو ختم می شود و هیچ حقیقتی برتر و بالاتر از انسان وجود ندارد. شبیه چنین تفکری در یونان باستان نیز وجود داشت که شکل مبهمی از اومانیسم جدید محسوب می شد و از آن به «اگوسانتریسم» یعنی «خودمحوری»، «انسان مرکزی» یا «انسان را محور تلقّی کردن» تعبیر می گشت. در آن زمان، «اگوسانتریسم» در عالم فلسفه، تفکر «سوفیسم» را به همراه دارد که نتیجه آن تشکیک در افکار و تخطئه علوم بشری در شناخت حق و حقیقت بود؛ چرا که به نظر آن ها، حق همان بود که هرکسی خود دریافت می کرد.
از خودبیگانگی: چنین دیدگاهی یک نگرش افراطی در مورد انسان به شمار می رود که نتایج ناگوار آن گلوی انسان امروزی را می فشارد و روح و روان او را آزار می دهد؛ چرا که وقتی انسان از خدا برید و آسمان را سه طلاقه کرد و در بند طبیعت دون و پست گرفتار آمد و هویّت خود را بدون اتصال به منبع فیض لایزال الهی در معرض نمایش گذاشت، «خودفراموشی» و «از خود بیگانگی» را با جان و دل پذیرا می گردد «ولا تکونوا کالّذین نسوا اللّه فانساهم انفسهم» (حشر: ۹) و با پشت کردن به همه ارزش های متعالی و ملکوتی، با غرور و خودپرستی غیرقابل توصیف، خود را مرکز ثقل تمام ارزش ها و ارزش گذاری ها معرفی می کند و بدین سان «لا ابالی گری» و «اباحیّت» و «پرورش ارزش های پست و حیوانی» را اساس زندگی فردی و اجتماعی خود قرار می دهد. و این چنین است که در عالم سیاست به جای تمکین به قانون الهی، «دموکراسی» و «پارلمانیسم» و «جمهوری»(۲۹) حاکمیت مطلق اراده و خواست انسان، حلّال مشکلات قلمداد می شود. در عالم اخلاق نیز به جای انقیاد به فرمان الهی، که سرچشمه همه ارزش هاست. در مقابل «وجدان» آدمی کرنش کرده، با عرضه «اخلاق علمی» به بازار ارزش ها، وجدان انسان، مصدر و سرچشمه تمام ارزش ها معرفی می گردد. در عالم فرهنگ و اقتصاد نیز با مبنا قرار دادن اراده و خواست انسان، «لیبرالیسم» به عنوان تنها عامل رستگاری و سعادت چهره می نمایاند.
۳. سرشت ملهم به زشتی ها و نیکی ها
انسانی که اسلام معرفی می کند از نظر شخصیت، بالقوّه «ملهم به خیر و شر» است و استعداد خوب و بد بودن به طور یکسان در نهادش نهفته شده است.
پیش از ورود به بحث در این حوزه، در یک نقد اجمالی نظرات قبلی عنوان شده، می توان اظهار داشت که مواضع مذکور حاکی از عجز و ناتوانی آن ها در شناخت حقیقت انسان و هویّت و شخصیت واقعی او می باشند. اگر بخواهیم با نگرش خوش بینانه و به منظور ارج نهادن به زحمات تحقیقی منادیان نظرات ارائه شده سخن برانیم، حداکثر می توان اظهار داشت که در همه نظرات گفته شده، به علت پرداختن تنها به گوشه ای از واقعیت وجودی انسان و بی توجهی و احیانا کم توجهی به سایر ابعاد شخصیتی او، تصویر نادرستی از ساختار وجود انسان عرضه شده است.
ناتوانی علوم بشری: واقعیت این است که ماهیت انسان به قدری پیچیده و وسیع است که علوم بشری از شناخت راستین آن درمانده و ناتوان می ماند. قرآن کریم در آیه ۵۸ سوره اسراء می فرماید: «وَ یَسألونکَ عنِ الرّوحِ قُل الرّوحُ مِن امرِ ربّی و ما اوُتیتم مِن العلمِ الاّ قلیلاً»؛ و ای رسول ما، از تو درباره روح می پرسند، جواب ده که روح به فرمان خداست و شما به حقیقت آن پی نمی برید؛ زیرا آنچه از علم برای شما داده اند بسیار اندک است.
یکی از حکمای معاصر می نویسد: «مجهولات حقایق برای انسان، خود انسان و استعدادهای نهفته و کمالاتی است که در قوّه دارد. با همه پیشرفت های عظیمی که در علم و صنعت نصیب بشر شده و با همه کشفیات شگفت آوری که در دنیای جمادات، نباتات و جانداران صورت گرفته، هنوز انسان عنوان “ناشناخته” دارد.»(۳۰)
آلکسیس کارل، فیزیولوژیست و زیست شناس سرشناس فرانسوی، کتاب معروفی تحت عنوان انسان؛ موجود ناشناخته دارد. وی در این کتاب ارزشمند، با روش خاص خود، به ذکر پیچیدگی های جسمانی و روانی انسان پرداخته و اثبات نموده است: اطلاعاتی که انسان تاکنون توانسته از این موجود پیچیده به دست آورد، در مقابل مجهولاتی که از ساختمان وجودی او دارد، به مراتب کمتر و ناقص تر است. ایشان می نویسد: «محققا بشریت تلاش زیادی برای شناسایی خود کرده است، ولی با آنکه ما امروز وارث گنجینه هایی از اطلاعات دانشمندان و فلاسفه و عرفا و شعرا هستیم، جز به اطلاعات ناقصی در مورد انسان دست رسی نداریم که آن ها نیز زاییده روش های تحقیقی ماست. در حقیقت، وجود ما در میان جمع اشباحی که از خود ساخته ایم، مجهول مانده است.»(۳۱)
بود یا نمود شخصیت: خود روان شناسان و روان پژوهان، که عنوان علم خود را «شناخت روح و روان» انسان می گذارند، با علم به عجز دانش خود از شناخت واقعی جوهره و ماهیت انسان، رسالت نهایی این علم ارزشمند را فقط «رفتارشناسی» و بررسی «نمودهای شخصیت» انسان دانسته، ادعا می کنند که این دانش فقط با تکیه بر «رفتارهای صادر شده از فرد» و برخوردهای فردی و اجتماعی مشاهده شده از انسان، می تواند درباره شخصیت افراد قضاوت نماید؛(۳۲) و این در حالی است که «بود» و «نمود» و «شخصیت مترادف با خمیرمایه اولیه و ساختار وجودی انسان» با «رفتار مبیّن شخصیت» دو مقوله جدا از هم به شمار می روند. اوّلی به مراتب عمیق تر، پیچیده تر و ناشناخته تر از دومی است. در اوّلی با «ماهیت نوع انسان» و «بنیان خلقتی همه آدمیان» سر و کار داریم، ولی در دومی «رفتارهای صادرشده از فرد»، «تفاوت های فردی»، «سازش با دیگران» و «متناسب با
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.