تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شخصیت شناسی قاتلان امام حسین(ع) در منابع اهل سنت :

مقدمه

در صحاح شش گانه که از کتب اصلی و معتبر اهل سنت محسوب می شود، احادیث متنوع و فراوانی در فضیلت امام حسین(علیه السلام) از زبان رسول خدا وارد شده که نشان دهنده جایگاه برجسته ایشان نزد اهل سنت است. «الْحسَنُ وَ الْحسَینُ سیِّدا شَبابِ اهْلِ الْجَنَّهِ» (نسائی، ۱۴۱۱: ۵/ ۱۴)؛ أحمدحنبل، ۱۴۱۶: ۱۸/ ۱۶۱؛ ترمذی، ۱۴۱۹: ۵/ ۴۷۳)؛ «حسَیْنٌ مِنِّی، وَ أَنَا مِنْ حُسَیْنٍ. أَحَبَّ اللَّهُ مَنْ أَحَبَّ حُسَیْنًا» (ابن ماجه، ۱۴۱۸: ۱/ ۱۵۲) و در حدیث دیگر: «ای فاطمه من و تو و این که خوابیده (یعنی علی(علیه السلام) و حسن و حسین(علیهم السلام) روز قیامت در یک مکان می باشیم» (أحمدحنبل، ۱۴۱۶: ۲/ ۱۷۷).

این گونه روایات بیانگر شدت علاقه و دوستی نسبت به امام حسین(علیه السلام) است و این نکته را به ذهن متبادر می سازد که گوینده این کلمات و الفاظ کسی است که سخنان و رفتارش برای بشریت، حجت است. آن گونه که ترجمان کلام وحی درباره ایشان چنین است: «هرگز (پیامبر) از روی هوای نفس سخن نمی گوید و آنچه می گوید، جز وحی که بر او نازل شده نیست» (نجم / ۳-۴). با وجود این گونه احادیث در کتب روایی اهل سنت، دیگر مجالی برای سکوت بزرگان اهل سنت درباره حادثه کربلا باقی نمی ماند و به ناچار با توجه به روایاتی چون «اوَّلَ منْ یدْخُلُ الْجَنَّهَ انَا وَ انْتَ وَ فاطِمَهُ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ» (عابدی و خاکپور، ۱۳۹۱: ۱/ ۴۰۱) آنها را به موضع گیری درباره چیستی، هدف و نتیجه نهضت کربلا و به تبع آن اظهار عقیده درباره شخصیت های موثر در این اتفاق وادار ساخته است.

افزون بر احادیث نبوی، هنگامی که شخصیت اباعبدالله (علیه السلام) در منابع اهل سنت مورد واکاوی قرارگیرد به وضوح مشاهده می شود، واقعه کربلا مسئله ای است که هیچ مورخی نتوانسته به آسانی از کنار آن عبور کند. به همین دلیل، رویدادهای قیام امام حسین(علیه السلام) تا حدود زیادی همان گونه که در منابع تاریخی شیعه آمده، در منابع اهل سنت نیز ذکر شده است. به عنوان نمونه مورخ بزرگ اهل سنت، محمد بن جریر طبری، از اولین واقعه نگار مشهور، به نام لوط بن یحیی معروف به ابی مخنف ازدی، رویداد کربلا را نقل کرده است؛ اما با وجود نقل های تاریخی، دیدگاه عالمان اهل سنت درباره شخصیت برخی قاتلان و مسببین شهادت امام حسین(علیه السلام)، یکسان نیست؛ به طوری که عده ای به حقانیت قیام امام(علیه السلام) و مظلومیت ایشان و الگوسازی این حرکت پرداخته و لعن فردی چون یزید را به عنوان عامل اصلی فاجعه، نه تنها جایز، بلکه واجب دانسته اند. در مقابل، گروهی معدود، قیام را مسئله ای استثنایی و غیرقابل ارزیابی تعریف کرده اند و خلافت یزید را مشروع و هرگونه مخالفت در برابرآن را از اساس باطل دانسته اند. عده ای دیگر، پا را فراتر نهاده، درباره لیاقت یزید و تبرئه وی قلم فرسایی کرده اند و گناه آن را متوجه فرمانداران او، از جمله ابن زیاد دانسته اند. این نوشتار در صدد روشنگری در مورد شخصیت قاتلین امام حسین (علیه السلام) و بیان دیدگاه اهل سنت درباره ایشان است.

واکاوی جریان ها و شخصیت ها

از آن جا که در منابع تاریخی اهل سنت هدف قیام امام حسین(علیه السلام)، فراخواندن مردم به کتاب خدا و سنّت پیامبر، احیای سیره نبوی و در نهایت هدایت به راه مستقیم پس از ظهور بدعت در دین عنوان شده است (ابن کثیر، ۱۴۰۹: ۸/ ۱۵۸؛ طبری، ۱۳۸۹: ۵/ ۳۵۷)؛ ضروری است چهره حقیقی جریان ها و افرادی که مستقیم و یا غیر مستقیم در مقابل این اهداف والا قرار دارند و گاهی بدون بررسی منابع اصلی در برخی کتب و آراء صاحب نظران مکتب تسنن به عنوان اشخاص بزرگ وتأثیرگذار در اسلام نام برده شده اند، به دقت مورد کنکاش قرار گیرد.

امویان

بنی امیه، طایفه ای از خاندان قریش که از سال ۴۱ق، حدود ۹۱ سال در سراسر جهان اسلام حکومت کردند. پایه گذار حکومت، معاویه بن ابی سفیان و مرکز حکومتشان شام بود. کارنامه عملی بنی امیه در سال های حکومت بر سرزمین های اسلامی، حاکی از این مطلب است که بنیان فکری آنان برای تشکیل حکومت، منافع قبیله ای، کسب ثروت و قدرت طلبی بوده است. از گزارشات تاریخی چنین برمی آید که آنها کوچک ترین اعتقادی به اسلام نداشته و دین را پوششی جهت سلطه جویی و ثروت اندوزی خویش قرار داده بودند. این ادعا در سخن ابوسفیان، بزرگ آنان به وضوح قابل مشاهده است. او در اواخر عمر و در حالی که نابینا شده بود در جمع طایفه خود گفت: «ای بنی امیه، دولت بی پایان خلافت را به دست گیرید که نه بهشتی در کار است و نه جهنمی. ای بنی امیه بکوشید و خلافت را مانند گوی به دست آورید. به آن (بت ها) قسم می خورم پیوسته برای شما آن را آرزو می کرده ام. آن را دست به دست به اولاد خود به ارث برسانید!» (مسعودی، ۱۴۰۹: ۲/ ۳۴۳). بر اساس همین حقیقت باطنی و مطامع دنیوی مفسران مذهب تشیع و تسنن برای نیل به حکومت و منافع مادی، مقصود از شجره ملعونه در قرآن را بنی امیه می دانند (طوسی، بی تا: / ؛ آلوسی، ۱۴۱۵: ۸/ ؛ سیوطی، ۱۳۷۱: ۴/ ).

پیامبر اسلام پیش از وفات، در رویایی مشاهده نمود که بنی امیه چون میمون ها از منبر او بالا می روند. به دنبال این رویا، آیه ای که در آن از شجره ملعونه به عنوان فتنه نام برده شده بود، نازل شد (همان، ۵/ ۳۱۰). علاوه بر آن، پیامبر خطر بسیار بزرگ دست یابی بنی امیه به حکومت را در زمان حیات خویش بازگو فرموده بود: «الخلافه محرمه علی آل ابی سفیان»؛ خلافت و حکومت بر آل ابوسفیان حرام است (ابن أعثم،۱۴۱۱: ۵ / ۱۷)؛ اما آتش این فتنه بزرگ، بالاخره در زمان امیرالمومنین علی(علیه السلام) مشتعل شد تا معاویه به عنوان اولین حاکم بنی امیه، سبب انشقاقی بزرگ در عالم اسلام شده و حکومت خودخوانده خویش را در سرزمین شامات بنا نهد. افزون بر تمرد معاویه از خلیفه مورد اجماع مسلمانان، بروزکینه های جاهلی اموی، در دشمنی با اهل بیت پیامبر به نهایت خود رسید تا جایی که تاریخ درباره آن می نویسد: «یزید در نامه ای به ولید بن عتبه گفت: «قد کان عهد إلیّ عهدا و جعلنی له خلیفه من بعده، و أوصانی أن أحدث آل أبی تراب بآل أبی سفیان»؛ پدرم مرا خلیفه و ولی عهد خود قرار داده و وصیت کرده است که انتقام آل ابی سفیان را از آل ابی تراب بگیرم» (همان، ۵ /۱۰). عبدالرزاق صنعانی از بزرگان اهل سنت، شخصیتی که بسیار مورد اطمینان ایشان بود و به نظر ذهبی از علمای موثق است، زمانی که درکرسی تدریس او نام معاویه به میان آمد، گفت: «لا تقذروا مجلسنا بذکر آل ابی سفیان»؛ با بردن نام «آل ابوسفیان» کلاس را آلوده نکنید (ابن عساکر، ۱۴۱۵: ۳۶/ ۱۸۷؛ ذهبی، ۱۹۹۵: ۴/ ۳۹۲)

یزید

یزید بن معاویه بن ابی سفیان دومین حاکم اموی که به دستورمستقیم وی، امام حسین(علیه السلام) و یارانش به شهادت رسیدند. یزید سه سال وهشت ماه حکومت کرد و در این مدت، سه جنایت مهم را رقم زد:

۱. سال قمری، واقعه کربلا، دستور قتل امام حسین(علیه السلام)، یاران، بستگان و به اسارت گرفتن خانواده ایشان.

۲. سال قمری، واقعه حره، حمله به مدینه و قتل چند هزار نفر از مردم بی گناه، صحابه و حافظان قرآن.

۳. سال قمری، حمله به مکه برای سرکوب زبیریان، آتش زدن خانه کعبه با منجنیق.

نقل های تاریخ

در کتب تاریخی اهل سنت، بیشتر از یزید به عنوان فردی خوش گذران، شراب خوار و عیاش نام برده شده است (ابن اثیر، ۱۳۷۱: ۱۱ /۲۲۴؛ ابن عساکر، ۱۴۱۵: ۶۵ / ۴۰۶؛ بلاذری، ۱۳۹۷: ۳ /۲۷۸). البته معدودی از متعصبین که چشم خویش را بر حقایق بسته و از مسیر انصاف و دقت های تاریخی و روایی خارج شده اند، با نقل هایی قصد مبرا ساختن وی از اتهامات را داشته اند اما با واکاوی دقیق منابع، این نتیجه حاصل می گردد که نظرات آنها در مقابل نقل های معتبر، غیر واقعی و جهت توجیه اعمال ناشایست و جنایت گونه یزید است. «یزید مردی عیاش بود، سگ و میمون و یوز و حیوانات شکاری نگه می داشت و شرابخواره بود. روزی به شراب نشسته بود و ابن زیاد بطرف راست او بود، رو به ساقی خود کرد و شعری بدین مضمون خواند: (جرعه ای بده که جان مرا سیراب کند و نظیر آن را به ابن زیاد بده که رازدار و امین منست و همه جهاد و غنیمت من بدو وابسته است). سپس به مغنیان بگفت تا شعر او را با آواز و ساز بخوانند. اصحاب و عمال یزید نیز از فسق او پیروی کردند. در ایام وی غنا در مکه و مدینه رواج یافت و لوازم لهو و لعب بکار رفت و مردم آشکارا شرابخوارگی کردند. یزید میمونی داشت که کنیه او را ابو قیس کرده بود و او را در مجلس شراب خود می نشانید و متکائی برایش می نهاد» (مسعودی، ۱۳۷۴: ۲ / ۷۲). عبدالله بن عمرکه به عنوان فرزند خلیفه، شخصیتی بزرگ و قابل احترام برای اهل سنت است و بارها از وی حدیث نقل نموده اند، دلیل عدم بیعت با یزید را نارضایتی از اعمال ناشایست وی، شکستن حریم های الهی و فاسق بودن او عنوان نموده است: «بیعت کنیم با کسی که با میمون ها و سگ ها بازی می کند و شراب می نوشد و آشکارا فسق می کند، عذر ما نزد خدا چیست» (یعقوبی، ۱۳۷۸: ۲ /۱۶۰).

امام حسین(علیه السلام) در مجلسی که معاویه، ابن عباس و برخی از درباریان و خاندان اموی حضور داشتند، با اشاره به اخلاق فاسد یزید، به ابطال دلایل معاویه برای جلب بیعت با فرزندش پرداخته، او را نکوهش می نماید و از تلاش برای جانشینی یزید برحذر می دارد (ابن قتیبه،۱۴۱۰ : ۱ / ۲۰۸ -۲۰۹). ایشان با تمام کوششی که برای روشنگری درباره فسق یزید و نمایاندن چهره واقعی او انجام داد، موفق به جلوگیری نیابت وی از معاویه نگردید. در عین حال پس از به خلافت رسیدن او نیز بارها، از پدیدار شدن ستمگری، ایجاد انحراف در دین الهی و سنت نبوی توسط حکومت وی خبر داد: «أَلَا ترَوْنَ الْحَقَّ لَا یُعْمَلُ بِهِ، والباطل لا ینتاهی عَنْهُ، لِیَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اللَّهِ، وَإِنی لَا أَرَی الْموْتَ إِلَّا سَعَادَهً، وَالْحَیَاهُ مَعَ الظَّالِمِینَ إِلَّا بَرَمًا»؛ آیا نمی بینید که (در حکومت یزید) به حق عمل نشده و از باطل نهی نمی شود؟ براستی که مؤمن باید به دیدار خدا روی آورد. پس من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران را جز رنج و ملال نمی بینم (ذهبی، ۱۴۱۰: ۵ /۹). امام(علیه السلام) در اوج عزت، اقتدار و بی پروا از قدرت حکومت بنی امیه و عاملین آن، برای آشکار نمودن حقیقت باطنی یزید در مقابل جایگاه رفیع خاندان نبوت، در پاسخ ولید بن عتبه استاندار مدینه که ایشان را به بیعت یزید دعوت کرده بود، فرمود: «أیها الأمیر! إنا أهل بیت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائکه و محل الرحمه و بنا فتح الله و بنا ختم یزید رجل فاسق شارب خمر قاتل النفس المحرمه معلن بالفسق، مثلی لا یبایع لمثله، و لکن نصبح و تصبحون و ننتظر و تنتظرون أیّنا أحق بالخلافه و البیعه؛ ای امیر! ما از خاندان نبوّت و معدن رسالت و جایگاه رفت و آمد فرشتگان و محلّ نزول رحمت الهی می باشیم. خداوند (اسلام را) با ما آغاز کرد و با ما پایان برد. در حالی که یزید مردی است فاسق، میگسار، قاتل بی گناهان و آن کسی است که آشکارا مرتکب فسق و فجور می شود. بنابراین، هرگز شخصی مانند من، با مردی همانند وی بیعت نخواهد کرد! ولی به هر حال بگذار صبح شود و به انتظار بمانیم و ببینیم کدام یک از ما، به خلافت و بیعت شایسته تریم! (مسعودی، ۱۳۷۴: ۵/۱۴). در نهایت امام حسین(علیه السلام) پس از روشنگری های مداوم درباره شخصیت پلید حاکم مسلمین! به این نتیجه رسید؛ اگر در برابر ستم پیشگی وی قیام نکند، اسلام به کلی منحرف شده و سرانجام ایشان را به قتل می رساند. آنچنان که طبق گواه تاریخ به والی مدینه دستور داده بود اگر حسین بن علی(علیه السلام) بیعت نکرد، گردن او را بزند (یعقوبی، ۱۳۷۱: ۲ / ۲۴۱).

دیدگاه اندیشمندان اهل سنت

یزید شخصیتی است که صاحب نظران اهل سنت درباره او نظر یکسانی ندارند؛ زیرا افراد کمی برای توجیه اعمال وی استدلال هایی آورده اند که توسط بزرگان سنی مذهب پاسخ داده شده است، اما همگی در عدم تحسین و ستایش او وکردارش مشترک هستند. در عین حال اعتقاد اکثر مورخان و متفکران سنی در رابطه با قضایای کربلا، تخطئه و نفی اقدامات یزید می باشد. این گروه وی را فردی ظالم، بزه کار، قاتل و مستوجب عقاب و شایسته لعن می دانند.

تلاش برای تبرئه یزید

معدودی ازمورخان برای موجه جلوه دادن جنایت یزید نسبت به امام حسین(علیه السلام)، نحوه برخورد او با اسرای کربلا و سرهای مقدس شهدا در دارالخلافه را مطرح نموده اند که به وضوح می توان یافت، نقل آنان کاملا جهت دار و در مسیری است که تلاش نموده اند او را نسبت به پذیرش حادثه، تبرئه نموده و مسئولیت آن را متوجه دیگران از جمله عبیدالله بن زیاد سازند. یکی از این مورخین مشهور، محمد بن جریر طبری است. وی اشاره مستقیمی به مقصرین حادثه کربلا نداشته و هدف قیام امام حسین(علیه السلام) نیز از گزارش او معلوم نمی شود. او معتقد است اتفاقات کربلا توسط دیگران و بدون اطلاع و رضایت قلبی یزید رخ داده است: «از اطاعت شما بی کشتن حسین نیز خشنود می شدم، خدا پسر سمیه را لعنت کند، به خدا اگر کار وی به دست من بود می بخشیدمش، خدا حسین را رحمت کند» (طبری، ۱۳۷۵: ۷ /۳۰۷۱).

ابوحامد محمد غزالی طوسی نیز که عالم شافعی و استاد مدرسه نظامیه بغداد بود، در همین مسیر حرکت کرده و فتوایی مبنی بر عدم جواز لعن یزید صادر نمود: «دخالت یزید در کشتن حسین بن علی(علیه السلام) مسلم نیست و اگر هم باشد قتل نفس فسق است نه کفر، به علاوه ممکن است که یزید توبه کرده باشد و از همه این ها گذشته، لعن انسان که سهلست، لعن حیوان هم صحیح نیست و رسم لعن و نفرین ناپسند است زیرا که خداوند لعنتگران و ناسزاگویان را دوست ندارد». اگرچه غزالی فتوای منع لعن یزید را صادرکرد اما در واقع اصل ماجرا را پذیرفته و با مسامحه و چشم پوشی بر نابکاری های او مخالف بود (ابن عماد، ۱۴۰۶: ۲). ذهبی نیز از دیگر این افراد است که در گزارش واقعه چنین می نگارد: «وقتی سر حسین(علیه السلام) نزد یزید فرستاده شد، او سر مبارک را میان دست های خویش قرار داده و می گریست، آنگاه پس از سرودن شعری گفت: «اما به خدا سوگند اگر من همراه تو بودم هرگز تو را نمی کشتم». البته خود او این نقل و سخن یزید را ضعیف می داند (ذهبی، ۱۴۱۰: ۵/ ۱۳). آن گونه که پیشتر گفته شد این مورخان و چند نفر دیگر از صاحب نظران، افراد معدودی هستند که البته اعتقادات افراطی و تعصبات ایشان در وارونه جلوه دادن وقایع کربلا دخالت داشته است مانند ابن کثیر که از مورخان متعصب شامی و از شاگردان ابن تیمیه است و جهت گیری وی در این گونه نقل ها به خوبی روشن است؛ زیرا گزارش های ارائه شده او در این موارد، در سایر منابع ثبت نشده است. در نهایت می توان بی اطلاعی و عدم رضایت قلبی یزید در این فاجعه را با استدلال های بزرگان اهل سنت و روایت صحیح تاریخی باطل دانسته و پاسخ آن را چنین ترسیم کرد:

۱. ارسال گزارشات لحظه به لحظه وقایع تا هنگام شهادت امام حسین(علیه السلام) توسط عمر بن سعد و عبیدالله بن زیاد به یزید (ابن کثیر، ۱۴۰۹: ۸/ ۱۵۲ و ۱۵۷؛ ابن اعثم، ۱۴۱۱: ۵/۸۴، ۸۹؛ نویری، ۱۳۶۶: ۷ /۱۵۳).

۲. دستور قتل امام حسین(علیه السلام) به عبیدالله در صورت عدم بیعت ایشان (یعقوبی، ۱۳۷۱: ۲ / ۲۴۱؛ ابن اعثم، ۱۴۱۱: ۵/ ۱۸).

۳. دستور جنگ با امام حسین(علیه السلام) به عبیدالله و در نهایت قتل ایشان (یعقوبی، ۱۳۷۸: ۲ /۲۴۲؛ ابن عساکر، ۱۴۱۵: ۱۴ / ۲۱۳).

۴. شکرگزاری یزید برای به قتل رسیدن ابا عبدالله(علیه السلام) (خوارزمی، بی تا: ۲/ ۵۹).

۵. آویختن سر مطهر سیدالشهدا(علیه السلام) بر دروازه شهر، سپس بی احترامی و انداختن آن در انبار سلاح (خوارزمی، بی تا: ۲/۷۵؛ ابن کثیر، ۱۴۰۷: ۸ /۲۰۴).

۶. خوشحالی فراوان جهت کشته شدن امام حسین(علیه السلام) هنگام مشاهده سر مطهر، همراه با ضربه زدن به دندان های مبارک ایشان و سرودن اشعاری کفر آلود (بلاذری، ۱۳۹۷: ۳ /۲۱۴؛ مقدسی، ۱۹۵۹: ۴ /۲۰۷؛ طبری، ۱۳۸۷: ۱۰ / ۶۰؛ ابن جوزی، ۱۴۲۶: ۵/۳۴۳).

هر چند برخی مورخین نظیر ابن کثیر تمام ابیات سروده شده توسط یزید که نشانگر کفر باطنی او است را نقل نکرده اند اما درگزارش کامل آن توسط سایرین، وی به طور علنی شادمانی خویش از کشته شدن حسین(علیه السلام) و نیز گرفتن انتقام کشته های مشرکین در جنگ بدر که عمدتاً از بنی امیه و خویشان او بوده اند را بیان داشته و کینه دیرینه و جاهلی خویش از فرزندان پیامبرخدا و انتقام جویی از حضرت علی(علیه السلام) برای کشتن بسیاری از بنی امیه در جنگ بدر را به نمایش می گذارد.

تکفیرکنندگان یزید

در مقابل معدود افرادی که تلاش در تبرئه نمودن و بی گناه جلوه دادن یزید در جنایت کربلا و عدم رضایت وی به قتل امام حسین(علیه السلام) را دارند، بیشتر علما، محدثان و فقهای اهل سنت قرار گرفته اند که نه تنها او را عامل شهادت امام(علیه السلام) می دانند بلکه زبان به تکفیر و لعن یزید گشوده اند. علمای بسیاری از جمله سبط بن جوزی، قاضی ابویعلی، جلال الدین سیوطی، ابن حزم، شوکانی، جاحظ، شیخ محمد عبده و امام احمد بن حنبل، یزید را کافر و فاسق دانسته و رأی به جواز لعن یزید داده اند.

شهاب الدین آلوسی، مفسر و فقیه شافعی مذهب که در سده سیزدهم، شهرتی عظیم کسب کرده و از موثقین اهل سنت محسوب می شود؛ درباره یزید نظرات واضح و صریحی عنوان نموده است و او را مستحق لعن می داند: «أعوذ بالله سبحانه من رأس الستین و إماره الصبیان، یشیر إلی خلافه یزید الطرید لعنه الله تعالی علی رغم أنف أولیائه لأنها کانت سنه ستین من الهجره؛ این جمله رسول خدا : «پناه می برم به خدای سبحان از ابتدای سال شصت و حکومت بچه ها» این جمله اشاره دارد به خلافت یزید رانده شده که علی رغم محبت دوست دارانش، خداوند او را لعنت کند. چرا که او در ابتدای سال شصت هجری حکومت می نمود» (آلوسی، ۱۴۱۵: ۳ / ۳۵۸).

او در جای دیگر بدترین الفاظ را برای یزید به کار برده و عدم ایمان او را عنوان می نماید سپس لعن و تکفیر او را جایز می شمرد: «به خاطر کثرت أوصاف خبیثه یزید و ارتکاب گناهان کبیره ای که در طول ایام تکلیفش از او سر زد بالخصوص آنچه در ایام استیلاء و تسلطش بر اهل مدینه و مکه مرتکب گردید جای شک و تردیدی در لعن یزید باقی نمی ماند. طبرانی با سند حسن روایت می کند: «خدایا کسی را که به أهل مدینه ظلم کرد و آنها را ترساند تو نیز او را بترسان و بر او لعنت خود و تمام ملائکه و مردمانت را فرو فرست. لعنتی که هیچ دافع و مانعی از آن وجود نداشته باشد» و گروهی از علماء از جمله حافظ ناصر السنه ابن جوزی و قبل از او قاضی أبو یعلی به کفر او و تصرح به لعن او جزم پیدا نموده بودند. به اعتقاد و نظر من و آنچه بیشتر به ذهنم می رسد این است که یزید شخص خبیثی بوده که هرگز به رسالت نبی اکرم ایمان نداشته و آنچه که او بر اهل حرم خداوند تعالی و اهل حرم نبی اکرم علیه الصلاه و السلام و عترت طیبین و طاهرین او در زمان حیات و بعد از ممات و آنچه که از سیئات و معاصی از او سر زد کمتر از این نیست که کسی ورقی از مصحف و قرآن کریم را در نجاست بیاندازد و گمان نمی برم کار هایی که از یزید سرزده است بر هیچ یک از مسلمانان مخفی باشد… بر فرض هم که بپذیریم یزید خبیث، شخص مسلمانی بوده است، او مسلمانی بوده که آن قدر گناه کبیره مرتکب شده که در بیان نمی گنجد و در نتیجه اعتقاد من متعیناً جواز لعن اوست و تصور نمی کنم مثل او شخصی با این همه فسق یافت شود و ظاهر این است که او تا آخر عمر خود توبه نکرده و احتمال توبه او ضعیف تر از احتمال ایمان اوست و در این احکام، ابن زیاد و ابن سعد و جمعی دیگر ملحق به یزید هستند» (همان، ۱۳/ ۲۲۸).

جاحظ، دیگر عالم اهل سنت در این باره معتقد است منکراتی که یزید از قتل حسین(علیه السلام) و اسیر کردن فرزندان وی و ترسانیدن مردم مدینه و تخریب کعبه مرتکب شد، دال بر قساوت قلب، خشونت، اندیشه فاسد، کینه، خشم، نفاق و خروج از ایمان اوست. پس فاسق و ملعون است و کسی که از دشنام و لعن ملعون نهی کند، خود، ملعون است (جاحظ، ۱۳۳۲: ۲۹۸).

ابن خلدون درکتاب تاریخ خویش عنوان نموده که یزید ظالم است و قیام امام حسین(علیه السلام) را قیام علیه ظلم معرفی می کند. وی معتقد است قتل فرزند پیامبر خدا یکی از اعمالی است که فسق یزید را تأیید می کند و حسین (علیه السلام) در این واقعه شهید و در نزد خدا مأجور است و عمل او بر حق و از روی اجتهاد است. اوطبق همین مبنا بر قاضی ابوبکر بن عربی مالکی که درصدد بی گناه دانستن یزید و صحیح فرض نمودن قتل سیدالشهدا(علیه السلام) به دستور اوست، تاخته و می گوید: «در این باره اشتباه کرده و راه خطا برگزیده است که در کتاب خود موسوم به القواصم و العواصم مطالبی بدین معنی آورده است: (حسین موافق قانون شریعت جد خود کشته شده است). آنچه گوینده را بدین گفتار غلط وا داشته، غفلت وی از اشتراط امام عادل برای نبرد با صاحبان عقاید است و در آن زمان چه کسی را عادل تر از حسین(علیه السلام) در امامت و عدالت می توان یافت؟» (ابن خلدون، ۱۳۷۵: ۱ / ۴۱۸- ۴۱۷).

سبط بن جوزی عالم پرآوازه اهل سنت درباره یزید می گوید: «ان انکاره علی من استجاز ذم المذموم ولعن الملعون من جهل صراح، فقد استجازه کبار العلماء، منهم الامام احمد بن حنبل (رضی اللّه) وقد ذکر احمد فی حق یزید ما یزید علی اللعنه»؛ این سخن که، انکار جواز بدگویی و لعن نمودن این شخص ناپاک و ملعون، گمراهی آشکار است؛ زیرا بزرگان علما از جمله احمد بن حنبل لعن او را جایز دانسته اند و احمد بن حنبل در مورد یزید کلامی گفته است که از لعنت نیز بیشتر است (ابن جوزی، ۱۴۲۶: ۴۰).

طه حسین دیگر اندیشمند سنی، انتخاب یزید توسط معاویه را کاری منفور و بدعتی جدید نامیده و یزید را جوانی مفرِط در لهو و لعب، عیاشی و میگساری می داند که به طور علنی مرتکب این اعمال می شد (طه حسین، ۱۳۵۴: ۲۴). وی سپس می نویسد: «مورخین می گویند که یزید گناه قتل حسین و شهدای دیگر را بر گردن عبیدالله بن زیاد افکند اما این اتهام یزید درست نیست زیرا همه می دانند که یزید، ابن زیاد را نه فقط مجازات نکرد بلکه از کار هم برکنار نساخت و حتی از سوی او مورد تشویق هم قرار گرفت» (همان، ۲۵۹ و ۲۶۳). در جای دیگر می نویسد: «شاید گفته شود که حسین بر یزید شوریده و بیعت او را شکسته، از این رو یزید از حق حاکمیتِ خود دفاع کرده و جلوی تفرقه بین مسلمین را گرفته است، ولی این گفته صحیح نیست» (همان، ۲۶۲).

شمس الدین ذهبی، دیگر محدث، سیره نویس و تاریخ نگار برجسته اهل سنت با کلماتی که حاکی از بغض وافر نسبت به یزید است، چنین می نویسد: «یزید ناصبی غلیظ و تندخویی بود که اخلاق سگان را داشت و مسکر می نوشید و از هیچ معصیت و منکری روی گردان نبود. دولتش به قتل حسین آغاز گشت و به ویرانی کعبه تمام یافت (ذهبی، ۱۴۱۰: ۱ /۲۷۸؛ ابن وزیر، بی تا: ۲/ ۳۸۷). وی در ادامه به نقل سخن ابن عساکر عالم دیگر اهل سنت می پردازد که معتقد است اگر اشعار سروده شده یزید کنار سر مطهر امام حسین(علیه السلام) صحت داشته باشد تردیدی در کفر او باقی نمی ماند. همچنین به نقل از عالم دیگر، یزید را مردود و غیر قابل قبول می داند و او را عادل ندانسته و دارای صلاحیت نقل روایت نمی داند (همان). او در جواز لعن یزید از احمد بن حنبل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *