توضیحات
با فایل فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه، متفاوت ارائه دهید
فایل فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه شامل 120 اسلاید آماده است که میتواند محتوای شما را به شکلی حرفهای، منسجم و چشمنواز به مخاطبان منتقل کند.
برتریهای فایل فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه در یک نگاه:
- طراحی منحصربهفرد
- فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه با بهرهگیری از اصول زیباییشناسی و ترکیب رنگهای مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما میدهد.
- راهاندازی فوری
- فایل فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
- وضوح عالی
- اسلایدها به گونهای طراحی شدهاند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.
همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهاییشده و تستشده ارائه میشود.
توصیه مهم: نسخههایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه اما خارج از منبع رسمی منتشر میشوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.
همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شعر و شاعرى در ترازوى فقه :
شعر، جزء صنایع لفظى و هنرهاى زیباى کلامى به شمار مى آید و یکى از کهن ترین پدیده هاى ادب و فرهنگ بشرى است؛ در میان تمام ملت ها رواج داشته و دارد و یکى از ابزارهاى مؤثر هنرى براى رسیدن به اهداف مختلف بوده است. چنان که در تاریخ آمده، پیدایش هنر شعر به عهد حضرت آدم(ع) برمى گردد که پس از اطلاع از مرگ هابیل به دست قابیل، مطلبى بدین مضمون در رثاى وى سرود:تغیّرت البلاد ومن علیها/تغیّر کل ذی لون و طعم/فوجه الارض مغبّر قبیح/و قل بشاشه الوجه الملیح ۱ کتاب شعر ارسطو که بوعلى سینا در مقاله نهم منطق شفا در ضمن هشت فصل به توضیح و شرح آن پرداخته، از جایگاه ویژه و رواج شعر در بین یونانیان حکایت مى کند.۲ و نیز فن اوّل و دوم از مقاله چهارم فهرست ابن ندیم، در گزارش از مسئله شعر و شعراى دوره جاهلى و اسلامى نشان مى دهد که بازار شعر در میان عرب رونق داشته است؛ سوق عُکاظ، سندى بر این واقعیت تاریخى است.۳ آنچه سید حسن صدر، در فصل ششم کتاب تأسیس الشیعه و نیز در الشیعه وفنون الاسلام درباره خلق آثار هنرى در عرصه شعر توسط ادیبان و عالمان برجسته شیعه بازگو کرده نیز توجه به شعر را در محیط اسلام و در میان شیعه برمى نماید.۴ بارى، نگارش کتاب هاى مستقل و مفصل، با عنوان (الشعر والشعراء) از ریشه دار بودن و رواج این پدیده زیباى هنرى حکایت مى کند.۵ پس از ظهور اسلام و راه یابى آیات قرآن کریم به محافل ادبى، نگاه به شعر دگرگون شد؛ زیرا در برخى از آیات قرآن و برخى از سخنان پیامبر اسلام، شعر و شاعران مورد نکوهش قرار گرفته بودند: (والشعراء یتّبعهم الغاوون.)۶ (ولان یمتلى جوف الرجل قیحاً خیر من ان یمتلى شعراً.)۷ تا آن جا که گروهى از زاهدمسلکان و حتى برخى از خود شاعران، مانند: لبید، شاعر نامى جاهلى، نسبت به شعر بى رغبتى نشان دادند و گاه با آن مخالفت ورزیدند. البته برخى نیز به استناد استثناى موجود در سوره شعراء و نیز با استناد به دیگر سخنان رسول خدا که فرموده: (إنّ من الشعر لحکمه)،۸ در راه حفظ، رونق و رواج شعر کوشیدند. به فرموده استاد شهید مطهرى: (مسئله شعر را وقتى انسان از نظر اسلام مطالعه مى کند، مسائل عجیبى را مى بیند؛ پیامبر، هم با شعر مبارزه کرد و هم شعر را ترویج کرد.)۹ به همین دلیل، تبیین نظر اسلام درباره شعر که از شاخه هاى هنرهاى زیبا به شمار مى آید، به ویژه در جامعه امروز ما سودمند مى نماید. از این روى، این مقاله را در مقوله شعر با نگاهى فقهى در سه بخش گردآورده ایم: اصل مشروعیت شعر به عنوان یک هنر؛ شعر از نظرگاه محتوى و مضمون؛ شعر با توجه به شرایط و مقتضیات زمان و مکان خاص. پیش از ورود به بحث، مطالبى را به اختصار پى مى گیریم:
شعر در لغت
شعر، شعور و شعار، در اصل از یک ماده و به معناى درک و شناخت دقیق همراه با فطانت و موشکافى است. جملاتى مانند: (لایشعرون) در قرآن را نیز به (لایفطنون) تفسیر کرده اند. براى همین، شاعر به کسى گفته مى شود که با قدرت خیال پردازانه خود، دقیق ترین مطالب را که دیگران از فهم و ادراک آن فرو مى مانند، به خوبى درک و موشکافى مى کند و در قالب سخنانى موزون، مخیّل، مقفّى و زیبا به دیگران مى فهماند: (وسمّی الشاعر لأنّه یفطن لما لایفطن له غیره.)۱۰ عنتره بن شداد عبسى، شاعر جاهلى، در مطلع قصیده معلقه اش مى گوید: (هَل غادَرَ الشُّعراءُ مِـن مُتَرَدَّم اَم هل عَرفتَ الدارَ بَعدَ توهّمِ)؛۱۱ آیا شاعران چیزى براى دیگران گذاشته اند که نگفته باشند؟
شعر در اصطلاح منطق
شعر، از صناعات خمس منطق و از قضایاى تخیّلى است که نفس را به اذعان و تصدیق برنمى انگیزاند، هرچند سبب تولید عشق، رغبت و یا بى میلى و نفرت مى شود. این قضایاى خیالى در قالب وزن و قافیه، تأثیر نفسانى را بیشتر مى کند و چنانچه با صداى زیبا و موسیقى خوانده شود، تأثیرى سحرگونه از خود به جاى خواهد گذاشت. بنابراین، ماده شعر، خیال، و هیئت آن، وزن و قافیه، و هدف آن، انفعال و تأثر نفسانى است.۱۲ بوعلى مى گوید: (إنّ الشعر هو کلام مخیّل، مؤلف من اقوال موزونه متساویه وعند العرب مقفاه)؛۱۳ شعر، سخنى است خیالى و فراهم آمده از کلمات موزون و متساوى که عرب، قافیه را نیز در آن شرط مى داند. آن گاه مى نویسد: (ولانظر للمنطقی فی شىء من ذلک الاّ فی کونه کلاماً مخیّلاً)۱۴ منطقى، به شعر از آن جهت که کلام خیالى است، نگاه مى کند. اما وزن شعر، مربوط به علم موسیقى و علم عَروض، و مقفّى سازى آن، مربوط به علم قافیه شناسى است. مثال معروف منطقى در این باره را بنگرید: (الخمر یاقوتیه سیّاله والعسل مُرّ مهوّع)؛ شراب یاقوتى رنگ و گواراست، عسل تلخ و تهوّع آور. با این که مخاطب این سخن را تصدیق نمى کند، اما تحت تأثیر قرار مى گیرد و به نوشیدن شراب اشتیاق و از خوردن عسل، تنفر پیدا مى کند. از آن جا که غرض از شعر، انفعال و تأثر نفسانى مخاطب است، هرچه شعر از جهت خیال سرشار و در ساختار و تکنیک شعرى با وزن و قافیه بهترى باشد، بیشتر تأثیر خواهد گذاشت. از این روى، منطقیان جدید افزون بر جنبه هاى خیال بافانه شعرى، وزن و قافیه را نیز شرط دانسته اند.۱۵ (شاعرى صناعتى است که شاعر بدان صناعت، اتّساق مقدمات موهمه کند و التئام قیاسات منتجه بر آن وجه که معناى خُرد را بزرگ گرداند و معناى بزرگ را خُرد و نیکو را در خلعت زشت باز نماید و زشت را در صورت نیکو جلوه دهد: و به ایهام، قوت هاى غضبانى وشهوانى را برانگیزد/ تـا بـدان ایهـام، طبـاع را انقبـاضى و انبسـاطى بُوَد و امور عظام را در نظام عالم سبب شود.)۱۶
ذوق شعرى
قریحه و ذوق شعرى، موهبتى است که برابر حکمت الهى در نهاد برخى افراد به ودیعت نهاده مى شود و دو عامل مهم درونى به نام احساس لذت از محاکات و علاقه به هنر و زیبایى، باعث شکوفایى و رشد تدریجى آن مى گردد. در فصل سوم از مقاله نهم منطق شفا با عنوان (گزارشى از چگونگى آغاز پیدایش شعر و گونه هاى آن) آمده است: (إنّ السبب المولد للشعر فی قوه الناس شیئان: أحدهما الالتذاذ بالمحاکاه واستعمالها منذ الصبا… وذلک لأنّ النفس تنبسط وتلتّذ بالمحاکاه والسبب الثانى حبّ الناس التألیف المتفق والالحان طبعاً فمن هاتین العلتین تولدت الشعریه وجعلت تنمو یسیراً یسیراً).۱۷
تأثیرگذارى شعر و راز آن
از تعریف شعر روشن شد که غرض و حکمت وجودى آن تحت تأثیر قرار دادن و در اختیار گرفتن عواطف و احساسات مخاطب است. شاعر، با بزرگ نمایى و کوچک سازى، گاهى از کوهى، کاه و گاهى از کاهى، کوه مى سازد؛ در حالى که مخاطب با معیار عقلى و منطقى سروده هاى وى را تصدیق و باور نمى کند، اما احساس او به شدت متأثر و منفعل مى شود. چه بسا نیروى شگرف عاطفى و احساسى شعر، از مردمى افسرده، زبون و روحیه باخته، مردمانى را با اراده و سلحشور سازد و یا خشم و التهاب ملتى را فرو نشاند و به راه نرمش و آرامش فراخواند. گاهى سرودن چند بیت شعر که به پند و اندرز پرداخته، چنان تحولى را در درون مخاطب ایجاد مى کند که ممکن است با ساعت ها نصیحت و موعظه به طور عادى حاصل نشود. شعرهاى عاشقانه که هیجان هاى روحى را شعله ور مى سازد و ده ها نمونه دیگر، راز تأثیرات مختلف شعر را در عرصه هاى اجتماعى، سیاسى و فرهنگى برمى نماید که برخى کتاب ها و نوشته ها بدان پرداخته اند.۱۸ سحرآمیز بودن شعر، آن را به ابزارى نیرومند، براى تهییج عواطف و بسیج نیروها، بدل کرده است. پادشاهان، کاهنان، ساحران و حتى پیامبران نیز به نقش تأثیرگذار شعر توجه داشته اند و از آن بهره برده اند.۱۹ (چهار مقاله)، دبیر، شاعر، منجّم و طبیب را از نزدیکان پادشاهان و رهبران برشمرده و ایشان را جاودانه سازان نام شاهان یاد کرده است.۲۰ راز تأثیر شگرف شعر، همان جنبه هاى خیال پردازى شاعر مى نماید. خیال، بر محاکات، نمایش و تمثیل استوار است. گاه حکایت، نمایش و تمثیل چیزى، جذابیتى بیشتر از جذابیت خود آن چیز را برمى انگیزد. بنابراین، براى آن که بفهمیم کدام شعر بیشتر نفس را برمى انگیزد، باید ببینیم که تخیّل حکایتى و تمثیلى کدام بیشتر است. بوعلى مى نویسد: (…لکن الناس أطوع للتخیل منهم للتصدیق وکثیر منهم إذا سمع التصدیقات استنکرها وهرب منها وللمحاکاه شىء من التعجیب لیس للصدق لأنّ الصدق المشهور کالمفروغ عنه ولا طراء له)؛۲۱ تأثیرپذیرى مردم از قضایاى تخیلى، بیشتر از قضایاى تصدیقى است. بسیارى از آنان وقتى مطلب حقى را مى شنوند، حالت انکار و گریز پیدا مى کنند. محاکات، اعجابى دارد که هرگز مطلب حق ندارد، چون که مطلب حق و مشهور طبیعى و عادى است و جالب و جذاب آن چیزى مى نماید که حکایتى واقعى و همراه با بعضى خیال پردازى ها باشد.
اصل مشروعیت شعر
مخالفان اصل مشروعیت: به رغم تأثیرهاى شعر و کارآیى آن در عرصه هاى مختلف، و اقبال و روى کرد عمومى به آن، کسانى در اصل مشروعیت شعر تردید دارند. اکنون مهم ترین دلیل هاى آن را برمى شماریم:
۱. بناى شعر و شاعرى بر خیال پردازى، اغراق، مبالغه و تخیّلات است و شعر به گونه اى دروغ مى پردازد؛ تا آن جا که ملاک قوّت و تأثیرگذارى شعر را دروغ و مبالغه آمیز بودن آن دانسته اند، یعنى هرچه شعر دروغى و تخیّلى تر باشد، مؤثر و جذّاب تر خواهد بود. براى همین، در وصف شعر گفته اند: (اکذبه اعذبه).
۲. قرآن به طور ضمنى، شعر و شاعرى را مذمت کرده و آن را موجب منقصت مى داند: (والشعراء یتّبعهم الغاوون.)۲۲ بنابراین، وقتى کافران و مشرکان به انگیزه تحقیر پیامبر و قرآن، آن را شعر و پیامبر را شاعر مى نامیدند، خداوند آن دو را از این نسبت دور یاد مى کند و با صراحت، شعر و شاعرى را از آنان نفى مى سازد: (وما علّمناه الشعر وما ینبغى له.) شعر، در روایات نیز مورد نکوهش قرار گرفته است.
۳. با توجه به دورى و اجتناب صحابه از شعر و شاعرى، ترویج فساد و فحشا از طریق شعر، گستاخى برخى شاعرانِ بى تعهد در سرودن شعر علیه قرآن و امثال آن، پدید مى آید.۲۳
۴. توجه بیش از اندازه به شعر و شاعرى و کنار گذاشتن آیات قرآن و احادیث،۲۴ به خدمت گرفتن شاعران توسط حاکمان ظلم و صاحبان زر و زور، کسب معیشت از راه شعر و شاعرى و مانند آن.۲۵ نقد و بررسى دلایل مخالفت با شعر: بررسى گونه هاى مخالفت با شعر، چنین مطلبى را برمى نماید که هیچ یک از آنها بر ممنوعیت، حرمت و حتى کراهت شعر در شریعت دلالت نمى کند. نقد وجه اوّل: جمله مشهور: (احسنه اکذبه) یا (اکذبُه اعذبُه)، در نگاه اوّل، مؤید مخالفان شعر مى نماید، اما با اندکى دقت معلوم مى شود که نه تنها مؤیدى براى آنان نیست که ماهیت شعر را برمى نماید. منطقیان و برخى از فقیهان، این اشکال را پاسخ گفته اند.۲۶ براى پاسخ به این اشکال، باید معناى صدق و کذب و اقسام آن را بیان کرد. شعر، اِخبار و گزارش از واقع نیست تا مطابقت و مخالفت آن با واقع، معیار صدق و کذب قرار گیرد. بلکه حقیقت شعر، متقوّم به خیال پردازى است تا احساس مخاطب را تسخیر سازد و در او نفرت و یا علاقه را برانگیزد. شاعر، بسان نقاش، واقع را حکایت مى کند، امّا میان آن واقع و آن نمایه آفریده شده، تفاوتى هست که خود سبب جلب توجه مخاطب مى شود: تفاوت بین عینیت و ذهنیت. چنان که در علم اصول، در بیان فرق بین مراد جدى و استعمالى مطرح مى شود، شاید گوینده اى، کلامى را به دروغ و مجاز استعمال کند که مراد جدّى او نباشد؛ و نیز چنان که در فرق میان خبر و انشا گفته مى شود، گاه پرسش گر (مستفهِم) صادق است، اما کاذب هم به شمار مى رود، زیرا استفهام با دلالت التزامى از جهل گزارش مى دهد. براى همین، مدلول التزامى آن که خبر است، متصف به صدق و کذب مى شود، اما هرگز مدلول مطابقى آن که انشاء است، متصف به کذب نمى شود.۲۷ در مقوله شعر نیز شاعر بر پایه مبالغه و زیاده گویى، محبوب خود را براى مثال به ماه تشبیه مى کند. در این جا تشبیه کردن محبوب به ماه، صدق و کذب نمى شود بلکه باید دید آیا آن محبوب از نظر مراد جدّیِ شاعر، این همه ستایش را برازنده است، یا خیر. شاید بتوان صدق و کذب در شعر را به حسب مراد استعمالى و جدّى، از جهتى به سخن سکاکى در باب حقیقت و مجاز و استعمال لفظ تشبیه کرد که معتقد به حقیقت ادعائیه شده است: لفظ اسد براى رجل شجاع در همان معناى موضوع له و حقیقى استعمال شده، منتها بنابر معناى حقیقى ادعایى، نخست مرد شجاع، شیر فرض مى شود، آن گاه لفظ اسد براى آن به کار مى رود. در توجیه جمله معروف (اکذبه اعذبه) مى توان گفت: شاعر با هنر خود نوعى زیباسازى و هنر آفرینى مى کند و این خود نوعى انشاء و ایجاد است، نه اخبار و گزارش تا متصف به صدق و کذب شود.
بنابراین، به مقتضاى قانون: (کلما کان الشیء اَبعد من العاده کان أغرب و أظرف وألذّ)؛۲۸ هرچه شعر خیال پردازانه تر باشد تأثیرگذارتر، لذت بخش تر و اعجاب انگیزتر خواهد بود. معناى جمله مشهور (احسنه اکذبه) یا (اکذبه اعذبه)۲۹ که درباره شعر گفته اند، ربطى به صدق و کذب مطرح شده در قضایاى خبرى منطق، معانى، بیان، فقه و اصول ندارد تا دروغ شرعى قلمداد شود. این نکته از نظر تیزبین فقها به دور نمانده است: (وربما قیل بعدم التحاقه بالکذب مطلقا لأنّ الکاذب یرى الکذب صدقاً ویروّجه ولیس غرض الشاعر أن یصدّق فی شعره وإنّما هو صناعه کما أنّ التشبیب بغیر المعیّن فن ّ للشاعر وغرضه به اظهار الصنعه فی هذا الفن لا تحقیق المذکور فلا یخلّ بالعداله.)۳۰ محقق سبزوارى نیز مطلب فوق را مورد تأیید قرار داده و ملاک کذب فقهى را که باعث فسق و سقوط عدالت است، در شعر منتفى مى داند.۳۱ شهید مطهرى نیز مى گوید: (…والبته این دروغ هم نیست و شرعاً هم دروغ محسوب نمى شود بلکه هنر است و یک نوع زیباسازى سخن به شمار مى آید.)۳۲ در ذیل به چند نمونه از شعرهایى که مصداق جمله (اکذبه اعذبه) هستند، اشاره مى کنیم:
۱. ابوطیب متنبى، درباره آثار فراق دوستان گفته است: (کأنّ العیسَ کانت فوقَ جَفنى/ مُنـاخـاتٍ فـلمّا ثُـرنَ سـالا)؛ گویا شتر سفید رنگ آنان بر روى پلکان چشمم/ خوابیده بود پس چون که آن را حرکت دادند اشک چشمم جارى شد. یعنى تا محبوبم در کنارم بود گریه نمى کردم، گویا شترش که در خانه ام خواب بود، مانع از جارى شدن اشکم مى شد و همین که شتر را حرکت دادند و آهنگ رفتن کرد، اشکم جارى شد. پس گویا شتر روى پلک چشمم خوابیده بود و مانع ریزش اشکم مى شد.۳۳ ابوالفتح مى گوید: ظریف تر و زیباتر از این بیت شعر در سبب گریه (فراق دوست) گفته نشده است. در این جا لفظ (کأن) سخن را از دروغ مى رهاند.۳۴گرچه وقتى این شعر متنبى نزد پادشاه روم خوانده شد و معناى آن را فهمید، با اعجاب تمام تحت تأثیر قرار گرفت و گفت: دروغ تر از این شعر نشنیده ام، آیا هیچ دیده اید که شترى بر بالاى پلک چشم کسى بخوابد و او را هلاک نکند؟۳۵
۲. محتشم کاشانى در بیان اوج تشنگى خاندان امام حسین(ع) در روز عاشورا مى گوید: (زان تشنگان هنوز به عیّوق مى رسد/ فـریـادِ العـطـش ز بیــابـان کـربـلا) چه قدر این مرثیه جذاب، تأثیرگذار و ماندگارست و بارها شنیده شده، اما هنوز از جذابیت خاصى برخوردار است. حال آیا راستى هنوز هم فریاد العطش تشنگان کربلا به عیّوق، که یکى از دوردست ترین ستاره ها شناخته مى شود مى رسد؟ اگر کسى به مراد استعمالى محتشم نظر کند، آن را خلاف واقع و دروغ مى داند. ولى بر مبناى مراد جدّى وى، معنى در اوج هنر و زیباسازى است.
۳. در شعرهاى حماسى فردوسى آمده است: (ز سـمّ سـتـوران در آن پـهـن دشـت/ زمین شد شش و آسمان گشت هشت) چه قدر حماسى و غرورانگیز است که هر شنونده اى را به هیجان مى آورد! بنابراین، به همان اندازه اى که خیال بافانه مبالغه آمیزتر است، زیباتر و دل نشین تر مى نماید. به تعبیر شهید مطهرى: هرکس این شعر را بشنود، به وجد مى آید، هرچند دروغ بودن آن را درمى یابد. مگر با به هم ریختن چند اسب در محدوده بسیار کم و گرد و خاک کردن سم هاى آنان، آسمان هفت طبقه، هشت تا و زمین هفت طبقه، شش تا مى شود؟ دروغ خیلى بزرگ است، لذا بسیار زیبا مى نماید.
۴. شاعر دیگرى مى گوید: (یارب چه چشمه اى است محبت که من از آن/ییک قطره آب خوردم و دریا گریستم/طوفان نوح زنده شد از آب چشم من/ با آن که در غمت به مدارا گریستم) لذا این شعر هم به همان دلیل که خیلى دروغ است، بسیار دل نشین مى نماید.۳۶ وجه دوم: بررسى معناى شعر در آیات قرآن: شش مورد از آیات، به شعر و شاعرى پرداخته و با صراحت، پیامبر و قرآن را از آن منزّه و دور دانسته است:
۱ . سوره یس آیه ۶۹: (وما علّمناه الشعر وما ینبغى له).
۲. سوره الانبیاء، آیه۵: (بل هو شاعر).
۳. سوره الصافات، آیه۳۶: (لشاعر مجنون).
۴. سوره الطور، آیه۳۰: (ام یقولون شاعر)
۵. سوره الحاقه، آیه۴۱: (وما هو بقول شاعر).
۶. سوره الشعراء، آیه۲۲۴: (والشعراء یتبعهم الغاوون). شعر متقوّم است به خیال بافى و زیاده گویى مشتمل بر نوعى مبالغه، دروغ، وزن و قافیه که قرآن هیچ یک را ندارد، و شاعران نیز علایمى دارند که پیامبر از همه آنها به دور است. قرآن نه شعر به شمار مى آید و نه نثر متعارف بلکه داراى سجع و فصاحت عجیب و منحصر به خود است.۳۷ نفى شعر و شاعرى از پیامبر(ص): با این که پیامبر، شعر حق را مى شنید و آن را مورد تشویق قرار مى داد، (و قد صحَّ أنّه کان یسمع الشعر ویحثّ علیه)،۳۸ اما طبق بیان صریح قرآن کریم او شعر نگفته و نخوانده است و شایسته نیست که شعر بداند یا بخواند: (وما علّمناه الشعر وما ینبغى له.)۳۹ پیامبر ذوق و قریحه شعرى نداشته؛ نه آن که مى توانسته شعر بگوید، ولى به دلیل نهى الهى از سرودن آن خوددارى مى کرده است: بدیهى مى نماید که این نقص و عیب به شمار نمى آید بلکه عظمت، قداست و امتیاز پیامبر را نشان مى دهد، چنان که امّى بودن و استاد نداشتن و مکتب نرفتن و یا خط ننوشتن نیز کمال و امتیاز پیامبر بوده است.۴۰ علامه طباطبائى مى نویسد: جمله (وما ینبغى له) در مقام منّت گذارى بر پیامبر است که او را از شعر و شاعرى منزّه کرده و مقام او را بالا برده است.۴۱ در تفسیر قمى آمده: (ولم یقل رسول الله(ص) شعراً قط)؛۴۲ هرگز پیامبر شعر نگفت. البته در برخى صحاح اهل سنت، اشعارى به پیامبر نسبت داده شده است، براى نمونه:
۱. از قول سربازى در میدان جنگ نقل شد که وقتى پیامبر پایش به سنگى برخورد کرد و زمین خورد و انگشتش خونى شد، فرمود: (هَـل اَنتِ الاّ إصبَع رَمَیتِ وفى سبیل الله ما لَقیتِ).۴۳
۲. در جریان جنگ حنین از پیامبر چنین نقل شده است: (أنا النبیّ لاکـذب أنا بن عبدالمطلب).۴۴ علماى شیعه و سنى، در توجیه و نفى این گونه اشعار از پیامبر(ص) مطالبى را بیان کرده اند: برخى تلاش کرده اند که تکنیک و ساختار شعرى او را انکار کنند، لذا گفته اند: اگر حرف (تاء) در مصرع اوّل به سکون و حرف (باء) در مصرع دوم به فتح خوانده شود، فاقد وزن شعرى است و شعر محسوب نمى گردد. عده اى نیز گفته اند: ممکن است این کلامِ موزون بدون قصد گفته شده و مصداق شعر نباشد. گروهى هم گفته اند: احتمال دارد که شعر از دیگران باشد و پیامبر تمثّل کرده و آن را انشاء نموده است.۴۵ به هر حال، تلاش براى توجیه و به هم ریختن ساختار و تکنیک شعرى به هدف نفى شعر از پیامبر(ص)، نشان مى دهد که در اصل این مطلب که پیامبر شعر نگفته و شایسته نیست شعر بگوید، اجماع است. علامه طباطبایى با قطعى تلقى کردن این مطلب، معتقد بوده که با توجه به بى اعتبارى این روایت ها ،نیازى به آن همه بحث هاى طولانى نیست.۴۶ آیا پیامبر اشعار دیگران را مى خوانده و بدان تمثل و استناد مى کرده، یا نه؟ از طریق اهل سنت نقل شده که گاهى پیامبر به اشعار عبدالله بن رواحه و دیگران تمثل مى نموده، اما با پس و پیش کردن کلمات، ساختار شعرى را به هم مى ریخته و هنگامى که گفته مى شد. شاعر طور دیگرى گفته است، مى فرمود: (انی لست بشاعر وما ینبغی لی.)۴۷ بنابراین، درست است که پیامبر هرگز شعرى را نسروده و شاعر نبوده، اما این مسئله باعث نمى شود که مطلق شعر را مذموم و شاعران را نکوهش کنیم، زیرا شعر و شاعرى همانند درس خواندگى و خط نوشتن متناسب با شخصیت فوق العاده پیامبر(ص) نبوده، نه آن که براى دیگران نیز شعر و شاعرى ناشایست باشد. ائمه(ع) و شعر: پس از آن که ثابت شد تنها کسى که با الهام از قرآن کریم، مسلمانان بر نفى شعر از او اجماع کرده اند، پیامبر اسلام است. باید بگوییم که نسبت به غیر پیامبر، نه دلیل و روایت پذیرفتنى وجود دارد و نه آیه نفى شعر شامل آن مى گردد. بنابراین، اصل انشاء و سرودن شعر از سوى معصومان(ع) کاملاً ممکن است. حال با توجه به این که هیچ تردیدى در تمثل زدن آنان به شعر دیگران وجود ندارد، آیا خود نیز شعر مى گفته اند یا نه؟/// شعر اگر حکمت بود، طاعت بود/ قیمتش هر روز و هر ساعت بود)۴۸ در درستى اسناد تمام شعرهایى که در دیوان منسوب به امام وجود دارد، نمى توان حکم قطعى کرد، اما نفى قطعیِ هرگونه انشاء و سرودن شعر از على(ع) و دیگر ائمه نیز کار دشوارى است. اگرچه بعضى از علماى بزرگ، برخى اشعار را به طور قطع به امام نسبت داده اند: (کیف یمکن دفع شعر امیرالمؤمنین علیه السلام وقد شاع فی شهرته على حدّ یرتفع فیه الخلاف وانتشر حتى صار مذکوراً مسموعاً من العامه فضلاً عن الخاصه فی قوله علیه السلام: محمد النبى أخـی وصنوی و حمزه سید الشهداء عمّى)؛ چگونه امکان دارد کسى شعر امیرمؤمنان را انکار کند، در حالى که شهرت فراگیر پیدا کرده است و در آن هیچ اختلافى نیست و عامه و خاصه آن را نقل کرده اند. آن گاه هفت بیت از شعر هم نقل مى شود.۴۹ بنابراین، نفى اصل شعر سرودن امامان بى دلیل است و صدور شعر از آنان نیاز به اثبات دارد. حال اگر در بسیارى از سروده هاى منسوب به امام على و فرزندان معصوم او شک کنیم، در تمثل ائمه به اشعار دیگران جاى شبهه نیست؛ اشعارى که در میان خطبه هاى امیرمؤمنان ثبت شده؛ اشعارى که در ضمن خطبه حضرت زهرا(س) در مسجد النبى آمده و بسیارى از شعرهایى که به دیگر امامان نسبت داده شده، خود شاهدى است که امامان در جاى خود به اشعار دیگران تمثل مى جسته اند.۵۰ بنابراین، هرچند پیامبر شعر نگفته، اما قطعاً در حضور پیامبر، شاعران مرد و گاهى خوانندگان زن، به طور گروهى، شعر مى خوانده اند، مانند: قصّه دختران بنى النجار. پیامبر نیز گوش مى داده و گاهى هم تشویق و تأیید مى کرده است. ائمه نیز شعر مى سروده اند و مى خوانده اند که این همه خود دلیل قاطعى است بر اصل مشروعیت شعر؛ چنان که به تفصیل بیان خواهیم کرد. وجه سوم و چهارم و نقد آن: هرچند برخى از افراد هرزه سرایى کرده اند، ولکن نمى توان به دلیل سوءاستفاده برخى از افراد از شعر، این هنر را به طور کلى مردود دانست و با آن مخالفت ورزید، زیرا در این صورت مى بایست با خیلى از فنون، هنرهاى رایج مخالفت ورزید بلکه باید برابر منطق عالى قرآن، میان انواع شعر و سرایندگان آن تفصیل و تمییز داد؛ شعرهاى نیکو و آموزنده را از شعرهاى زشت و فسادانگیز جدا ساخت. قرآن، شعر شاعران بى تعهد، انحرافى و مبتذل را ممنوع مى داند، اما شعر و شاعران داراى تعهد و رسالت انسانى تربیتى را استثنا مى کند. وقوع خلاف در یک گروه و یا راه یابى دروغ در یک فن را نمى توان ملاک قضاوت در محکومیت کلى آن دانست. با نزول قرآن و قرائت آیات آن در جامعه، شعر و شاعرى کم رنگ و بازار شاعران کم رونق شد، تا آن جا که شاعر زبردست و بلند آوازه عصر عرب جاهلى به نام لبید بن ربیعه ابوعقیل که شعر او را برگزیده و بر دیوار کعبه آویخته بودند، به نقل از رسول خدا راست ترین سخنى را که عرف گفته، در شعرى چنین آورده است: (ألا کل شىء ما خلا الله باطل وکـل نعیـم لا محالـه زایـل) او، پس از نزول قرآن به اسلام گروید و به مدینه هجرت کرد و از سرودن شعر منصرف شد و گفت: با وجود آیاتى مانند سوره بقره، دیگر شعر جایى ندارد.۵۱ اگر سخن بلیغ، فصیح، دل نشین و جذاب اینها باشد، دیگر آن هجویّات عرضه شدنى نیست. براى همین، همواره به جاى شعر قرآن قرائت مى کرد.۵۲ ابن خلدون هم پس از اشاره به جایگاه ممتاز شعر و رونق بازار شاعران در میان عرب جاهلى و ذکر نام گروهى از شاعران درجه اوّل آن جامعه و روى کرد عمومى مردم به شعر، به افول و غروب این قطعه مشعشع تاریخ شعر اشاره مى کند و مى نویسد: (آن گاه عرب با آغاز اسلام به دلیل اشتغال به امر دین و نبوّت و وحى یک باره از شعر و شاعرى روى گردان شد و آن چنان عظمت اسلوب و نظم (آهنگ و جذابیت) قرآن، آنان را دچار سراسیمگى و پریشانى کرد که یک باره در برابر عظمت قرآن لال شدند و زبانشان بند آمده و جرئت اقدام به شعر و نثر را از دست دادند تا آن گاه که با حقیقت اسلام و قرآن آشنا شدند و مطمئن شدند که قرآن با اصل شعر مخالفتى ندارد و آن را منع نکرده است و خود پیامبر شعر شاعران را در مناسبت هاى مختلفى مى شنید و گاهى به آنان پاداش مى داد که کم کم بار دیگر شاعران جرئت پیدا کردند با احتیاط شعر بسرایند.)۵۳ بنابراین، هرگز شعر و شاعرى نتوانست جاى آیات قرآن را بگیرد و مردم را از گرایش به آیات الهى باز دارد. هم چنین باید توجه داشت که برخورد حاکمان و دستگاه جور با هنر شعر، همانند دیگر هنرها و توان مندى ها، طبق منافع و شرایط خاص خودشان بوده است؛ شعرهایى را که به سودشان بود، مى پذیرفتند و شعرهاى رسواگر را دور مى افکندند. به هر حال، هرچند شاعران تواناى عرب مرعوب و مدهوش فصاحت و بلاغت و شگفتى هاى ادبى قرآن شده و نگران مخالفت قرآن با شعر بودند، هیچ گاه قرآن با شعر (بما هو شعر) مخالفت نکرد و تنها شعر منحط و تخدیرکننده را کوبید و شعر با تعهد را از آن استناء کرد. فقه و اصل مشروعیت شعر: در چندین جاى فقه درباره سرودن و خواندن شعر به اجمال و تفصیل بحث شده است. فقیهان تصریح کرده اند که اصل شعر، را کلام مخیّل موزون مقفّى است که بخشى از صناعات خمس منطق به شمار مى رود و با عاطفه و احساس مخاطب ارتباط مستقیم دارد. با قطع نظر از محتوى و مضمون و عوامل خارجى، هنرى مباح و جایز است و هیچ اختلافى در مشروعیت فقهى آن وجود ندارد. علاوه بر آن، صراحت کلام فقها در منحصر کردن شعر مکروه در شش یا هفت۵۴ مورد، که بیان خواهد شد، دلیل جواز (شعر بماهو شعر) است: ولیس فی اباحه الشعر خلاف.)۵۵ انسان ها نیز همواره در اوقات و حالات خاصى به ویژه در تنهایى به ترنّم و زمزمه کردن اشعار مورد علاقه خود پرداخته و احساس لذّت مى کنند. براى نمونه: مادران اشعارى را هنگام خواباندن کودکان خود مى خوانند، یا راننده ها هنگام رانندگى، شعرهایى را براى سرگرمى زمزمه مى کنند که در قدیم ساربانان با آوازخوانى این کار را انجام مى دادند. براى همین، این واقعیت هاى خارجى و اجتماعى در روایات نیز مورد توجه قرار گرفته است که در ذیل به نمونه اى از آنها اشاره مى شود: نوفلى از سکونى و او از امام صادق(ع) روایت کرده که پیامبر(ص) فرمود: (زاد المسافر الحُداء والشعر ماکان لیس فیه خناء)؛۵۶ توشه مسافران، آواز و شعرخوانى است، مادامى که باطلى در آن نباشد. سند این روایت مورد اعتماد است۵۷ و امّا از نظر متنى، واژه (خناء) در برخى نسخه ها (حناء)، (جفاء) (هتک حرمت مردم) یا (حنان) (وجد و طرب) آمده است و اگرچه احتمال دارد که (غناء) نیز باشد، چنان که از عبارت هاى جواهر الکلام و کفایه الأحکام نیز استفاده مى شود. بنابراین، هرکدام از این واژه ها که باشد، قید شعر محسوب مى شود و معنایش این است: شعر در صورتى که باطل و مبتذل نباشد، همانند توشه و مرکب، مسافر را در پیمودن راه کمک مى کند و هیچ اشکالى ندارد. بنابراین، نباید تصور کرد که این روایت دلیل ممنوعیت اصل شعر است و (حُداء) آوازخوانى در حال سفر از آن استثنا شده بلکه بى اشکال بودن شعرخوانى را بیان مى کند و لذا صاحب وسائل به استناد به این روایت، شعر را مستحب و از آداب سفر برشمرده است.۵۸ گروهى از فقها، مانند محقق، شهید و محقق سبزوارى جواز (حُداء) را از حکم حرمت غناء و شعر باطل، مستثنى دانسته اند.۵۹ اما فقهایى مانند صاحب جواهر و شیخ انصارى استثناى آن را مورد اشکال قرار داده و با توجه به این که از نظر آنها دلیل اباحه و استثناى آن تنها یک روایت مرسل نبوى از طریق اهل سنت است، آن را ضعیف و توجه ناکردنى دانسته اند. از آنچه بیان کردیم، روشن مى شود که روایت سکونى از طریق شیعه بر جواز حداء و شعر در حال سفر دلالت مى کند و از نظر سند، بى اشکال است. بنابراین، اباحه آن تقویت مى شود و اشکال شیخ و صاحب جواهر بر آن وارد نیست. افزون بر این که صاحب جواهر در کتاب شهادات به نظر مشهور متمایل شده است.۶۰ برخى از فقها نیز شعرخوانى را براى به حرکت در آوردن کاروان هاى حج و یا تشویق به جنگ و جهاد و آوازخوانى مادران هنگام خواباندن کودک، به حُداء ملحق کرده اند و آن را جایز دانسته اند.۶۱
شعر به لحاظ محتوى
انواع شعر: پس از آن که ثابت شد هیچ اختلافى در اصل اباحه و جواز شعر بدون توجه به محتوى و شرایط دیگر، میان فقهاى اسلامى وجود ندارد، به بررسى انواع شعر از دیدگاه فقهى با توجه به مضمون و محتواى آن مى پردازیم: فقها شعر را از حیث محتوى، پیامد، کاربرد و مانند آن به دو نوع تقسیم کرده اند:
۱. شعر حق (مشروع)؛
۲. شعر باطل (نامشروع) نخست، تعریف و حکم نوع دوم را مطرح مى کنیم و سپس به بحث و بررسى قسم اوّل مى پردازیم: شعر باطل یا ابتذال هنرى: ذوق و استعداد سرودن شعر، از موهبت هاى الهى به انسان است. برخى افراد داراى فطرتى سرشار از این موهبت اند و با سرودن شعر آن را نمود و بروز مى دهند. وانگهى عده اى از شاعران از این نعمت الهى سوءاستفاده کرده اند و با گرایش ه
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل پاورپوینت کامل روضه های خانگی با مشق همدلی
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.