تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام شامل 62 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل صفات مؤمنین و متقین در کلام امام علی علیه السلام :

نهج البلاغه دریایی از معارف بلند توحیدی و معارف دینی است. حضرت در باب صفات متقین جملات بسیار جالب با مضامین و متوای پر باری بیان می فرماید. در همان خطبه همّام که همّام به حضرت عرض کرد: «صِفْ لِی الْمُتَّقِین»، حضرت گفت و گفت و گفت، تا اینکه آن شنونده جان داد، آن تقریباً بیست صفحه است. سید رضی شش هفت صفحه آن را نقل کرد، بخشی از آنها را هم در خطبه ۲۲۰ نقل کرد که دارد: «قَدْ أَحْیا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّی»چه کسی؟ چه کسی «أَحْیا عَقْلَهُ»؟ چه کسی «أَمَاتَ نَفْسَهُ»؟ «حَتَّی…بَرَقَ لَهُ لامِع کَثِیر الْبَرْق». این خطبه از درخشنده ترین خطبه های نهج البلاغه است که درباره کشف و شهود است. «بَرَقَ لَهُ لامِع کَثِیر الْبَرْق» که مربوط به حوزه و دانشگاه نیست؛ این برای نماز شب است. چه کسی برای او بهشت کشف می شود؟ چه کسی برای او جهنم کشف می شود؟ چه کسی برای او برق لامع رخشندگی می کند؟ «قَدْ أَحْیا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّی… بَرَقَ لَهُ لامِع کَثِیر الْبَرْق»، این ضمیر به چه کسی برمی گردد؟ این تازه یک خطبه است.

این شخص مخاطب و مستمع در همان جا فریاد کشید و جان سپرد، حضرت فرمود من می دانستم وقتی من بخواهم حرف بزنم نتیجه اش جان دادن مخاطب است. خود حضرت فرمود: شما کنار این کلمات عادی در حواشی این کلمات بگذرید. آنجا که من دارم حرف می زنم، مستقیماً ننشینید، برای اینکه «ینْحَدِرُ عَنِّی السَّیل وَ لَا یرْقَی إِلَی الطَّیر»؛ من اگر بخواهم حرف بزنم سیل می بارم، مگر شما می توانید در مسیر سیل بایستید؟ نه سبلان اردبیل و نه الوند همدان همتای دماوند نیست. این قله دماوند خیلی مرتفع است. همه شما با تهران و تهرانی و زندگی تهران و البرز آشنا هستید. این کوه های تهران هم کوه های بلندی است؛ اما شاید چهل سال، پنجاه سال، هفتاد سال گاهی یکبار ممکن است سیل بیاید. مگر هر کوهی سیل دارد؟ هر چه هم باران تُند بیاید به هر حال این کوه چند متری بیش نیست. بین این کوه هایی که تهران و البرز در دامنه آن کوه هاست با قله دماوند چندین شیار هست؛ اما بعضی از قسمت های همین لاریجان که دامنه قلّه است و مستقیماً با خود قلّه رابطه دارد، هر وقت باران آمد سیل می شود؛ برای اینکه چند هزار متر باید بیاورد همه این خاک ها را می شوید و می آورد. مگر هر کوهی سیل دارد؟ مگر هر کوهی مسیل سیل است؟ فرمود: من آن کوه بلند هستم وقتی حرف می زنم سیل دارم. شما چگونه می خواهید بایستید اینجا؟! او اصرار کرد که بگویید: «صِفْ لِی الْمُتَّقِین »، «صِفْ لِی الْمُتَّقِین »، فرمود: بنده خدا! من اگر بخواهم شروع به حرف بکنم، مثل سیل باران می آید تو را می برد؛ این طور هم شد. آن قدر قوی بود قوی بود که شنونده همان جا جان داد. حضرت فرمود: «هَکذَا تَصْنَعُ الْمَوَاعِظ».

شما این پرنده ها را که می بینید که روی قله ها می نشینند؛ اما هیچ پرنده ای را ندیدید که روی قله دماوند بنشیند، از بس بلند است. حضرت فرمود: مگر هر کسی به فکر من می رسد؟ «وَ لَا یرْقَی إِلَی الطَّیر». نه هیچ پرنده ای اوج فکر مرا می یابد، نه هیچ گیرنده ای سیل دامنه مرا تحمّل می کند؛ این کتاب است. این کتاب بعد از قرآن اوّلین سرمایه ماست، متأسفانه به این صورت درآمده است. اگر کسی بخواهد شرح کند دست و بالش بسته است. مگر اینکه این تمام نهج البلاغه را که خدا غریق رحمت کند آن سید شیرازی را که نوه او جمع کرده، این اوّل تا آخر کتاب را، یک؛ و آن هفت جلدی هم که مصادر آن است، دو؛ تا آغاز و انجام یک خطبه، آغاز و انجام یک نامه، همه مشخص بشود، سه؛ آن وقت این کلمات قصار چیز جدایی نیست، یا از آن خطبه هاست یا از آن نامه ها. گاهی ممکن است حضرت تک فرمایشی فرموده باشد و گرنه ۴۷۳ کلمه قصار بی صدر و بی ذیل حضرت که ندارد.

غرض این است که نهج البلاغه چنین کتاب مظلوم قوی و غنی است؛ چون روی آن کار نشده خیال می کنند قابل فهم است! تا آن کتاب جمع نشود، اوّل و آخر خطبه مشخص نشود، اوّل و آخر نامه مشخص نشود، نه «السّباق» نه «السّیاق» که سرمایه محقّق است حاصل نمی شود. خود حضرت (سلام الله علیه) ائمه دیگر هم همین کار را کردند یک سلسله قواعد عقلی دارند و یک سلسله قواعد فقهی. قواعد فقهی همین قاعده هایی است که در قواعد فقهیه آمده، قاعده ید هست، قاعده تجاوز هست، قاعده فراغ هست، قاعده استصحاب هست، این قواعدی هست که در کتاب های دینی ما به صورت قواعد فقهی یا قواعد اصولی جمع شده است این را ائمه فرمودند. قسمت مهم از مطالبی که فرمودند قواعد فلسفی و کلامی است. قواعد فلسفی و کلامی در نهج البلاغه فراوان است، در توحید صدوق که فرمایشات نورانی امام رضا هم جمع شده، فراوان است. حضرت فرمود: «کلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ»؛ یعنی هر چیزی که هستی او عین ذات او نیست، علّت می خواهد. این قاعده با قاعده استصحاب کجا! استصحاب را یک طلبه بعد از هفت هشت سال درس خواندن می فهمد؛ اما این که به آسانی حلّ نمی شود. «کلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ»، نظام علّیت را اینجا ثابت کرد. بیان نورانی امام رضا(سلام الله علیه) هم در توحید مرحوم صدوق همین است. از این قواعد عقلی فراوان در کلمات ائمه (علیهم السلام) است.

یکی از آن قواعد عقلی فلسفی که در کلمات نورانی امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) است همین کلمه ۳۲ است که فرمود: «فَاعِلُ الْخَیرِ خَیرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْه»؛ یعنی هر انسانی بالاتر از کار خودش است؛ یعنی یک انسان نمازگزار بالاتر از نماز است. یک انسان روزه گیر بالاتر از روزه است. یک انسان زکات ده بالاتر از زکات است. این با کدام معیار حلّ می شود؟ فرمود هر کسی که کار خیر انجام داد، بالاتر از آن کار خیر است. این نمازی که ستون دین است چگونه نمازگزار بالاتر از این نماز است؟ این زکاتی که پیوند خلق با یکدیگر را تحکیم می کند چگونه مؤدّی زکات بالاتر از آن است؟ این صومی که «جُنَّهٌ مِنَ النَّار»است چگونه صائم بالاتر از «جُنَّهٌ مِنَ النَّار» می شود؟

فرمود: «فَاعِلُ الْخَیرِ خَیرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْه»، اگر سرقت بد است، اختلاس بد است، نجومی بد است، سارق و مختلس و نجومیبگیر بدتر از آن هستند. اگر خوردن بیت المال بد است خورنده بدتر از آن است. اگر گرفتن اموال مسلمین بد است، گیرنده بدتر از اوست. این دو تا قاعده عقلی است. فرمود: «فَاعِلُ الْخَیرِ خَیرٌ مِنْهُ وَ فَاعِلُ الشَّرِّ شَرٌّ مِنْه».

یک توضیح کوتاه ـ شرح نمی شود خلاصه ـ یک توضیح کوتاه این است که ما دو تا خیر داریم: یک خیر علمی داریم که حکمت نظری عهده دار و متولّی آن است. یک خیر عملی داریم که حکمت عملی عهده دار آن است. خوبی، زیبایی و مانند آن، یک قسمتش به بخش اندیشه برمی گردد، یک بخش از آن به قسمت انگیزه برمی گردد. وقتی در نظام هستی اگر بگویند فلان چیز بهتر است، خوب است، خیر است؛ یعنی درجه هستی آن بالاتر است، چون که امر اعتباری نیست، امر حقیقی است. امری نیست که خرید و فروش بشود بگوییم آن بهتر است. وقتی می گوییم آفتاب بهتر از ماه است؛ یعنی درجه وجودی او و نورافکنی او قوی تر است. وقتی می گوییم جبرئیل بهتر از فلان فرشته است؛ برای اینکه آن استاد است و این شاگرد. وقتی می گوییم پیغمبر بهتر از امت است؛ برای اینکه او علماً و عملاً معصوم از خطای فکری و خطیئه عملی است و دیگران این چنین نیستند. این خیر علمی است، خیر نظام هستی است. خیری است که اثرش خوب است، بهتر است، فایده دارد؛ می گویند فلان کار بهتر از فلان کار است. این خیر ارزشی است، آن خیر دانشی است.

حُسن هم همین طور است، یک وقت ذات اقدس الهی در قرآن فرمود: أَحْسَنَ کلَّ شَی ءٍ خَلَقَهُ؛ هر چه را او آفرید زیبا آفرید، از این زیباتر دیگر ممکن نبود، هر چند به صورت خرچنگ باشد. این زیبایی خلقت کاری با زیبایی هنر و دلپذیری ندارد. یک وقت می گوییم نقاشی فلان تابلو بهتر از نقاشی این تابلوست؛ آن برای زیبایی چشم پذیر است. یک وقت می فرماید ما هر چه خلق کردیم زیبا خلق کردیم، هیچ نقصی در دستگاه نیست؛ برای اینکه اگر زیباتر از این ممکن بود و خدا نیافریده بود، این مقدم ـ معاذالله ـ یا «للجهل» بود یا «للعجز» بود یا «للبخل»؛ «و التالی بأسره الثلاث مستحیل و المقدم مثله». اگر زیباتر از این ممکن بود و خدا خلق نکرده بود، این مقدمه قضیه استثنایی؛ یا ـ معاذالله ـ برای اینکه نمی دانست، یا ـ معاذالله ـ برای اینکه نمی توانست، یا ـ معاذالله ـ برای اینکه جود و سخا را نداشت. تالی به هر سه قسمش مستحیل است «فالمقدم مثله». پس نظامی از این زیباتر ممکن نیست. این مربوط به زیبایی خلقت است. یک وقت است می گوییم طاوس بهتر از فلان حیوان است، این زیباتر است؛ یعنی چشم پذیر است، دلپذیرتر است، این زیبایی های حسّی و هنری است. می گوییم نماز ستون دین است، نماز بهتر از روزه است مثلاً، روزه بهتر از فلان کار است؛ این بهترها یعنی ثواب بیشتری دارد، آثار بیشتری دارد که به حکمت عملی برمی گردد. در اینجا نسبت به حکمت عملی نیست، نسبت به حکمت نظری است؛ یعنی بالاتر از هر کاری صاحب آن کار است، چرا؟ چون صاحب کار مؤثر است این کار اثر اوست. ما که نمی خواهیم بگوییم حقیقت نمازی که خدا آفرید این آقا بالاتر از آن است. اینکه حقیقت نماز را نمی خواند. این نماز خودش را می خواند. این نماز او هر اندازه بیارزد این نمازگزار از او بهتر می ارزد، چون اثر اوست. فعل اوست، هر فاعلی از فعلش قوی تر است، بالاتر است. پیدایش این اثر از او مؤثر است. شرّ هم این گونه است؛ هر کار

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *