تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عرفان در مکاتب مختلف؛ ۱- نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل عرفان در مکاتب مختلف؛ ۱- نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو شامل 105 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل عرفان در مکاتب مختلف؛ ۱- نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل عرفان در مکاتب مختلف؛ ۱- نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عرفان در مکاتب مختلف؛ ۱- نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عرفان در مکاتب مختلف؛ ۱- نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عرفان در مکاتب مختلف؛ ۱- نگاهی تطبیقی به عرفان شیعی و هندو :

عرفان، مقوله ای باطنی، جانمایه ای متافیزیکی، با ساحتی فراعقلی، در مسیر توحید ناب و فناء فی الله شدن و بقاء بالله یافتن است، تا انسان با سیر و سلوک الی الله، مظهر اسماء جلال و جمال الهی، مصداق بارز خلیفه اللهی و آئینه دار طلعت یار گردد. بار یافتن به چنین مقام ربوبی، تنها در مکتب انسان ساز اسلام میسر است، هر چند سایر ادیان نیز به طرق مختلف در تقرب به سوی معبود گام نهاده اند و راه پیموده اند، اما در ماده، صورت و حتی غایت بین آنها تفاوت چشمگیری وجود دارد.

دراین راستا به منظور آشنایی با عرفان در ادیان گوناگون و تطبیق عرفان اسلامی با عرفان هندویی، مسیحی، یهودی، سکولار و لیبرال، با هدف بررسی نقاط ضعف و قوت هر یک سلسله مقالاتی به نگارش خواهد آمد.

عرفان شناسی تطبیقی اگر چه پیشینه تاریخی نسبتاً مقبول و موجهی دارد، لکن آنچنان روشمند و کارآمد و در عین حال مرسوم نبوده است، تا شاهد آثار وجودی گران سنگ عارفان بزرگ و پژوهشگران عرفانی در این زمینه ها باشیم؛ با این وجود در کتب و آثار محققین هر از چند گاهی بین مسائل عرفانی در حوزه نظر و در حوزه عمل بحثهای وافر و وافی صورت پذیرفته است. به طور کلی ادیان شناسی تطبیقی در نیمه دوم قرن نوزدهم میلادی، در غرب رایج شد و در گذر زمان تعمیق و توسعه پیدا کرده است، مستشرقین آلمانی، فرانسوی و حتی انگلیسی نیز در صدد مقایسه عرفانهای ادیان و مکاتب برخاستند، لکن چون به همه منابع اصیل دسترسی نداشته و با مبادی و مبانی عرفانها بخصوص عرفانهای وحیانی آشنایی عمیق نداشتند، لذا مباحث ابتر و ناقص باقی ماند؛ تا در نیمه دوم قرن بیستم بزرگانی در این حوزه ظهور پیدا کردند، مانند «هانری کربن» فرانسوی که زانوی شاگردی به محضر امثال علامه طباطبایی(رض) زد و «ایزوتسو» فلیسوف و عارف بزرگ ژاپنی که از استاد جلال الدین آشتیانی محقق و مدقق حکمت و عرفان بهره برد و یا «آن ماری شیمل» که در عرفان پژوهی و حتی بحثهای تطبیقی گامهای قابل توجهی برداشتند. بگونه ای که عرفان اسلامی بخصوص عرفان شیعی که در ذهن و زبان، غربیها، مستشرقین و حتی محققین شرق محجور مانده بود، توانست حیاتی دوباره بیابد و در حد خود تحولی نوین در این عرصه ایجاد نماید. با این وجود در دنیای پیشرفته غرب با تکنولوژی مدرن اطلاع رسانی، هنوز بسیاری از معارف و آمیزه های بلند و توانمند و سازنده معرفتی ادارک نشده است، شگفت انگیز تر اینکه در تحقیقات آکادمیک نیز چنین می باشد و پژوهشهای انجام گرفته، تنها پدیدار شناسانه و تاریخی است، لذا عمق و اساس مسائل و غایات عرفانی روشن نشده است، چه برسد به اینکه ریشه یابی درونی و بیرونی شده باشد.

بنابر این با توجه به ضعف وخلل جدی در عرفان تطبیقی لازم دانسته شد سلسله مقالاتی به عرفان شناسی تطبیقی آنهم محتوایی و درونی نه تاریخی، پرداخته شود.

در این راستا عرفان اصیل اسلامی مورد بررسی مقایسه ای با عرفانهای هندویی، یهودی، مسیحی، سکولار و لیبرال نوین قرار می گیرد. تا افقی جدید در این عرصه گشوده شود و به برخی پرسشها و شبهات نسل جدید پاسخهای کافی و لازم داده شود تا سرفصل جدیدی برای اصحاب اهل فن و تحقیق قرار گیرد؛ البته قطعاً این مقالات نواقص و خلاءهای فراوانی دارند، لکن امید آن است که دستمایه حلقه های پژوهشی، دانشجویان و استادان عزیز و عظیم القدر چنین عرصه هایی باشد.

البته در زمان حاضر تلاشهای بی شائبه بزرگانی از حوزه مثل علامه طباطبایی(رض)، محمدرضا حکیمی و از دانشگاه عبدالحسین زرین کوب و جلال الدین همایی و … که پیش زمینه های بسیار مفیدی را فراهم ساختند و بررسی های تاریخی و حتی محتوایی ارجمندی را فرا روی دانش پژوهان عرفان نهاده اند.

قبل از ورود به بحث ذکر دو نکته لازم است: اول، روش ما بررسی مقارنه ای برخی مؤلفه ها و شاخص های عرفانی می باشد از قبیل: توحید، انسان کامل (ولایت)، مقام و موقعیت سلوکی انسانها و زبان عرفانی می باشد البته با بررسی مطلوب و جامع فاصله دارد، بلکه فقط نقبی و نقدی بر بعضی و راهکارهای عملی سیر و سلوکی زده می شود، تا زمینه برای آسیب شناسی سلوکی و هدف شناسی عرفانی فراهم گردد و دریابیم که «راه چنان روید که راهروان رفتند» یعنی تنها عرفان اصیل اسلامی یا عرفان ناب با شریعت محور، توان رساندن انسان به سرور و سعادت حقیقی را دارد و نداها و خواسته های فطری را در کمال شناسی و کمال یابی پاسخگو می باشد. بنابراین در عرفان تطبیقی، مؤلفه های ساختاری، شاخص ها، روشها و غایت مورد توجه قرار می گیرند و همه وجوه عرفانی مورد نظر نیست. چه اینکه محور اساسی تطبیق، شناخت عناصر اصلی تکوین، تکامل عرفانها، ماهیت شناسی و دریافت نقاط قوت و ضعف هر کدام خواهد بود.

دوم، عرفان مورد نظر در این نوشتار، عرفان به معنای اعم است، به عبارت دیگر عرفان در نخستین کاربرد اصطلاحی خویش همراه با کلمه «تصوف» به معنای شاخه ای از شاخه های معرفت بشری است که بر ذوق، اشراق، کشف حقیقت و پایه های درونی و سلوکی تکیه و تأکید می ورزد و «قسیم» معرفت های علمی، فلسفی، هنری، فقهی و … می باشد؛ بنابراین عرفان، علم به مبدأ اعلی از راه اسماء، صفات الهی، شناخت ویژگیهای مبدأ و معاد، از طرق سیر و سلوک می باشد که در دو حوزه نظری علمی یا عرفان اصولی و سلوکی عملی یا عرفان وصولی متبلور شده است بدین جهت برخی جنبه های اجتماعی آن را «تصوف» نامیده اند. اما عرفان در یک نگاه کاربردی تر و در عین حال بسیار ژرف و شگرف به معنای «معنویت خواهی» و «وجهه توحیدی و الهی» تحول یافته که در حوزه عرفان و تصوف رسمی محدود نمی گردد و حتی قسیم دیگر انواع و شاخه های معرفت بشری نیز نخواهد بود، بلکه مفهومی گسترده داشته و همه ساحتهای دانش و بینش الهی و بشری را نیز شامل می گردد که در فطرت و سرشت آدمیان هم ریشه دارد، اگر این نگاه و رویکرد عرفانی منظور قرار گیرد، نقد ایجابی و سلبی یا آرایشی و پیرایشی عرفانهای الهی و بشری بهتر و جامع تر صورت خواهد پذیرفت که همان هدف اولی و اصلی در نگارش این مقاله خواهد بود.

پیشینه تاریخی

نخستین فردی که در شرق به بررسی مقایسه ای عرفان اسلامی و هندویی پرداخت و توجه ویژه ای در این خصوص داشت، دانشمند جامع، مرحوم «ابوریحان بیرونی» می باشد که نقش بسیار مؤثری در تحقیق پیرامون آئین هندوان و آشنا سازی مسلمانان با عرفانهای هندوئی داشته است. وی معتقد بود بین عرفان اسلامی با عرفان هندویی وجوه تشابه فراوانی وجود دارد، حتی مشابهت هایی بین اندیشه بایزید، حلاج و شبلی با مکتب «پاتانجل» وجود دارد که بیشتر ناظر به عرفان صوفیانه است، چنانکه ابوریحان می گوید: «تا زمانی که داری اشاره می کنی «موحد» نیستی، مگر پس از آن که «حق» بر اشاره تو مستولی شود و اشاره در تو محو گردد و دیگر «مشیر» و «اشاره» ای باقی نماند. در کلام صوفیان مطالبی وجود دارد که اشاره به عقیده اتحاد ذات و موضوع دارد؛ مانند پاسخ یکی از صوفیان به پرسش از «حق» که می گوید: چگونه محقق نکنم کسی را که آن کس منم در «انیت» و نه در «اینیّت»؟ اگر باز گردم با بازگشت، جدا می شوم و اگر غفلت ورزم، باتخلف سبک بار می شوم و با اتحاد «یکی» می گردم. مانند گفته ابوبکر شبلی که : بِکَن از کل تا با کلیت به ما پیوندی، پس باشی و اخبارت از ما نباشد و کردارت کردار ما باشد و مانند پاسخ ابویزید بسطامی که از وی پرسیده شد: به چه چیزی رسیدی؟ گفت: من از خویش بریدم، آنگونه که مار از پوستش جدا می شود، سپس به ذات خویش نگریستم، دیدم که من «او» یم.»

از سوی دیگر ابوریحان مقایسه های مختلفی پیرامون محتوا و مضمون کتاب «گیتا» و گفته های صوفیان انجام داده است که بیشتر درصدد اثبات مشابهت بین هندویی و صوفیانه می باشد، لکن دو ضعف عمده دارد:

الف) عدم تفکیک بین عرفان وحیانی و ناب اسلامی با عرفان هندوئی است، زیرا تکوین و تکامل عرفان اسلامی بر پایه های قرآنی، سنت، سیره علمی و عملی پیامبر اکرم (ص) و عترت طاهره اش(ع) می باشد، برعکس عرفان هندوئی که از پایه های وحیانی و عقلی خالی می باشد.

ب) در بررسی وجوه امتیاز، افتراق و ضعف عرفانهای صوفیانه و هندویی نقد سلبی ننموده است.

اما در نیمه دوم قرن نوزدهم، در غرب نیز پس از تحولات علمی، فرهنگی و گرایش به متدلوژی علوم و ادیان شناسی تطبیقی، نخستین کسی که تصوف اسلامی را متأثر از عرفان هندویی قلمداد نمود، «ویلیام جونز» است وی معتقد بود، می توان «وحدت وجود» صوفیانه را به مذهب عرفانی «وندانتا» مقایسه نمود، ایشان حتی بین مثنوی مولوی و غزلیات حافظ شیرازی با «گیتا گاوندای» پیوندی نزدیک برقرار نموده است.

پس از «ویلیام جونز»، «آلفرد کرمر» در سال ۱۸۶۸ م. و «راین هارت دوزی» در سال ۱۸۶۹م. مقوله تأثیر پذیری تصوف اسلامی از ادیان و مکاتب هندی را مطرح نمودند. همچنین تطبیق، در بین نظریات برخی از مستشرقین چون «ماسینیون»، «نیکلسون» و نیز مورخان مسلمان ایرانی، مثل «دکتر قاسم غنی»، «زرین کوب» و … نیز چنین اعتقادی (با شدت و ضعف) وجود داشته و مقایسه هایی نیز صورت گرفته است به طور کلی، مجموعه دیدگاههای عالمان و پژوهشگران اسلامی نسبت به استقلال یا عدم استقلال عرفان اسلامی و نسبت دین با عرفان، سه نظریه کلی وجود دارد:

الف) – عرفان؛ مقوله ایی بیرونی و وارداتی است که محدثان و فقهاء با انگیزه دفاع از دین به مخالفت با آن پرداخته اند.

ب) عرفان؛ مقوله ایی درونی و اصیل اسلامی است که با مایه ها و پایه های قرآنی روایی شکل گرفته و از منابع دینی سرچشمه یافته است، لکن در عرفان چنین اشتباهاتی رخ داده که به نظر رسیده، بیشتر عرفان اسلامی، عرفان متصوفه است؛ اما با این وجود در متصوفه هم ضدیت با اسلام و عناد با آن مطمح نظر نبوده و آنان نسبت به اسلام صمیمیت و خلوص کامل داشته اند.

ج) – عرفان مقوله ایی ترکیبی و تلفیقی است، این نظر را برخی متجددان به جهت مخالفت با اسلام مطرح کرده اند. به هر حال با اعتقاد به اصالت و غنای فرهنگ عرفانی اسلام و نگرش عرفان قرآنی ولایی، نه عرفان تلفیقی، ترکیبی و التقاطی (عرفان اسلامی با عرفان هندویی، مسیحی، یهودی، نوافلاطونی، زرتشتی و …) در چند مقوله و مؤلفه به تطبیق عرفان اسلامی با عرفان هندویی می پردازیم:

توحید و موحد

عرفان اسلامی، معرفت به حضرت حق از حیث اسماء و مظاهرش، علم به مبدأ و معاد، معرفت به حقائق عالم و چگونگی بازگشت آن حقائق به ذات احدی می باشد،به تعبیر «شیخ الرئیس ابوعلی سینا» عارف کسی است که ضمیر خویش را از توجه به غیر حق بازداشته و متوجه عالم قدس نموده تا نور حق بدان بتابد «و المتصرف بفکره الی قدس الجبروت مستدیاً لشروق نور الحق فی یسره»یعنی انصراف از ماسوای الهی و غیر خدا، توجه به جهان قدس جبروت، تابش پایدار نور حق در ذات خویش همانا عبور از خود تا خدا و از خاک تا افلاک است که در ظل ولایت خاصه الهی قرارگیرد.

از نظر ابوعلی سینا، عرفان بمعنای: جداسازی روح از شواغل، دست افشاندن به ماسوی الله، دست شستن از خویش، فانی گشتن و رسیدن به مقام جمع است، برای ذاتی که به تدریج، متخلق به اخلاق الهی می شود. این راه و مقام بر روی همه آدمیان باز است و الگوهای تمام عیار و سر مشق های آشکار نیز وجود دارند تا بر همه انسانها اتمام حجت شده باشد. شیخ الرئیس ابوعلی سینا نیز اشاره لطیفی دارد مبنی براینکه: «العارفون المتنزّهون، اذا وضع عنهم درن مقارنه البدن وانفکوا عن الشواغل خلصوا الی عالم القدس و السعاده، وانتقشوا بالکمال الاعلی و خصلت لهم اللذه العلیا و قد عرفتها» عرفان در حقیقت نزاهت از عالم ناسوت و طهارت ظاهر، باطن، تزکیه نفس، تبتل و جدایی از شواغل، در سیر بسوی عالم قدس و سعادت است، تا باطن مدارج و معارج کمال بتدریج لذت حقیقی که همانا قرب الهی، مقام شهود وصول و دیدار دلبر و دلدار است حاصل آید چه اینکه «العارف یرید الحق الاول» تا چنین عارفی آئینه دار طلعت دوست و جمال دل آرای حق گردد که: «صار سره مرآه بحلوه محاذیاً شطر الحق و درت علیه اللذات».

امید عارفان و قطب سالکان امام علی(ع) فرموده اند: «طهروا سوا انفسکم عن انس الشهوات تدرکوا رفیع الدرجات» یعنی نسبت طهارت نفس تطهیر درون از تمنیات و شهوات با ادراک مقامات معنوی و نیل به درجات عرفانی و غیبی نسبت مقدمه و ذی مقدمه است، یا نسبت شرط و جزا می باشد. در فرازی دیگر فرموده اند: « لکل شیء معدن، معدن التقوی قلوب العارفین» صیانت نفس و تقوی الهی، در دلهای عارفان یافت می شود چنانکه فرموده اند: «العرفاء غرباء» یعنی سالکان کوی حق، این جهانی و ملکی نیستند و چند روزی در این دیر خراب آباد و دامگه حادثه و زندان دنیا گرفتار آمده اند، در اینجا به آنجا می اندیشند و ملکوت را شهود می کنند تا ملکوت نشین شوند همانطوریکه در صفات عارفان امام علی(ع) دادسخن در داده اند و صفاتی چون: «فزهر مصباح الهدی فی قلبه، و اعدّ القری لیومه النازل به» یعنی چراغ هدایت در دلهایشان افروخته و آماده آن روزی هستند که مانند میهمان بر او وارد خواهند شد «فقرب علی نفسه البعید، و هون الشدید» پس دور را بر خود نزدیک و سخت را بر خود آسان گرفت «نظر فابصر (فأقصر) و ذکر فاستکثر» (به عوامل عبرت و حکمت هستی) نگریست و به مقام بینایی رسید. به یاد خدا افتاد و به ذکر فراوان افتاد «از نهر گوارا و شیرین سیراب شد که جایگاههای ورود به آن نهر را برای او تسهیل نمود، نخستین آب گوارا را نوشید و راهی روشن و هموار در پیش گرفت و . . .»

بنابراین عرفان بر دو پایه ۱- معرفت نفس(خودآگاهی، خود شناسی) ۲- مراقبت نفس (خود نگهداری، خودباوری) استوار گشته است این دو امر مهم (معرفت و مراقبت نفس)، بر روی دو عنصر بسیار مهم و بنیادین قرار گرفته که عبارتند از: الف) توحید ناب؛ ب) انسان کامل (موحد کامل). بنابراین عرفان اصیل اسلامی کاملاً توحیدی خدا محور است که هستی و انسان را با مبدأ، معاد، اسماء، اوصاف و مظاهر و تجلیات معرفی می نماید که در قوس نزول از «عالم جبروت» به «عالم ناسوت» و «انسان کامل» و در قوس صعود از «انسان کامل» تا مافوق «عالم جبروت» به ترسیم و تبیین عالم و آدم می پردازد. البته سیر و سلوک انسان عرفانی، از مقام یقظه و بیداری تا توحید ناب و کامل همان شریعت جامع و نورانی الهی و صراط مستقیم می باشد که انسان سالک عرفانی را به مقام خلافت الهی و عبودیت کامل و خالص نائل می گرداند، تا مظهر اسماء جمال و جلال خداوندی شود.

اما در عرفانهای هندویی روح یکتاپرستی و توحیدی موجود نیست و عمدتاً در ادیان هندویی، مسائل الحادی و بت پرستانه (کرنا و سانسارا) مطرح می باشد، بطور نمونه در بت پرستی های «ظریف» مثل نفس پرستی، یا بت پرستی های «ضخیم»، مثل پرستش اشیاء، اشخاص، حیوانات و شریک قائل شدن موجودات دیگر، در برابر خدا منتهی می شود، زیرا وحدت وجود عرفان هندویی با مبانی کامل عرفانی و تفکیک وحدت شخصی وجود عرفانی، با وحدت وجود و موجود فلسفی طرح و تبیین نشده است.

اگرچه برخی از مضامین بلند سرودهای مذهبی هندو یعنی «اوپانیشادها» با برخی از مضامین توحیدی عرفان اسلامی، مشابهت هایی دارند، به گونه ای که مرحوم علامه طباطبایی(رض) نسبت به سرودهای «او پانیشاد» معتقد ند که این سرودها از عالیترین مضمون توحیدی برخوردارند که در اثر زبان برهنه و عریان و گذر زمان از توحید به شرک تبدیل شده اند.

با توجه به مکاتب مختلف عرفان هندوئی از «هندوئی»،«برهمائی»، «ودانتیسم»، «بودائیسم»، «جینیزیم» و …، شاخه ها و گرایش های مختلف هر کدام، در غایت یکسان نمی باشد. یعنی عرفان هندوئی، غایت مشخص واحدی را تعقیب نمی کند، بلکه برطبق مکتب ها، غایات متفاوت می شوند؛ مثلاً در عرفان بودائی، مقام «بودهی»، و «نیروانا» و یا رسیدن به کشف، که غیر وحیانی است؛ با مقام «فنا فی الله» و کشف شهود عرفان اسلامی در تغایر می باشد و یا غایت عرفان «یوگایی»، تصرف در کائنات، نفوس افراد و رسیدن به برخی اخبار غیبی می باشد.

پس مسئله توسعه وجودی انسان، قرب الی الله، آرامش صادق و ناب در وصال به محبوب است و توحید حقیقی، غایت عرفان هندویی نمی باشد. ناگفته نماند که کشف و شهود در عرفان هندوئی دارای میزان و معیار، صواب و خطا نمی باشد، برعکس عرفان اسلامی که روشمند و دارای متدولوژی و معیار شناسایی است و از امتیاز کشف درست از کشف نادرست و یا کشف حق از باطل برخورد می باشد، متن قرآن کریم، سنت صحیح، عقل سلیم و مکاشفات معصوم می باشد.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *