توضیحات
فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی :
فایل پاورپوینت کامل عشق حقیقی و عشق مجازی در عرفان عملی
در این جنبه سه مسأله قابل طرح است:
۱-حق تعالی محبوب حقیقی و مستحق واقعی محبت است.
۲-محبت مجازی گذرگاهی است برای وصول به محبت حقیقی به محبوب حقیقی.
۳-وضعیت محبت مجازی از حیث ارزشی و توصیه پذیری.
محبوب واقعی تنها حق تعالی است
خلاصه بـیانی کـه در کتب حکما و عرفا در این زمینه ه صورت استدلال بیان شده چنین است: اسباب محبت پنج است:اول، محبت نفس و وجود و بقاء او.دوم، محبت محسن و منعم.سوم، محبت صاحب کمال.چهارم، محبت جمیل.پنجم، محبتی کـه نـتیجه تعارف روحاتی و وجود سنخیت و مناسبت خاصی بین متحابین.و می دانیم که تمام اسباب به نحو اتم و اعلی در حق تعالی جمع است: سبب اول: بدین جهت که انسان بدون فضل خدا هـیچ اسـت و وجود و کمالات وجودی و بقای او به خداوند است.(۱) سبب دوم: بدین جهت که باری تعالی محسن حقیقی و جواد حقیقی و علی الاطلاق است، و نیز بدین جهت که حق تعالی فی نفسه مـحسن بـه غـیر است، اگر چه احسان او بـه دیـگران(غیر مـحب)برسد، نه به محب.سبب سوم و چهارم: بدین جهت که تمام جمال و کمال باطنی به علم و قدرت و تنزه از امکان و نقص برمی گردد. و خداوند در هر سـه جـهت در حـد اعلی و بی نهایت و اطلاق می باشد.سبب پنجم:بدین جهت که خـدای تـعالی مناسبت خفیه ای با جمیع موجودات، به نحو تکوینی دارد، بواسطه رابطه علیت نزد حکیم و بواسطه رابطه مظهریت اسماء و صفات نـزد عـارف، هـمچنانکه بواسطه اطاعت و محبت و قرب نوافل مناسبتی خاص بین بنده و رب تـحقق می یابد. (۲) جامی در آخرین مقدمه شرح لمعات خود سبب پنجم را به پنج قسم تقسیم می کند، بدین صورت:مناسبت ذاتی و صفاتی و فـعلی و حـالی و مـرتبی و هر کدام را شرح می دهد که طالبان را به آن مقدمه ارجاع می دهیم.
این مسأله کـه تـنها حق تعالی را باید پرستید واو را باید دوست داشت، در کلام مولانا به اینصورت بیان شده:
عشق آن زنده گزین، کو بـاقی است/از شـراب جـانفزایت ساقی است/عشق آن بگزین که جمله انبیاء/یافتند از عشق او کار و کیا/هین رها کن عشقهای صورتی/عشق بر صورت نـه بـر روی ستی/بر امـید زنده ای کن اجتهاد/کو نگردد بعد روزی دو جماد/عشق از اوصاف خدای بی نیاز/عاشقی بر غیر او باشد مجاز
مولانا، ذات و جوهر الهی آدمی و عشق و مـحبت او را شـریف تر از آن مـی داند که به جهان فانی و ظواهر متغیر و صورتهای ناپایدار و گذرا تعلق گیرد و با بیات خـاص خـود روشن می نماید که آنچه نپاید دلبستگی را نشاید. در اینجا ممکن است بین ابیات فوق بـا ابـیاتی کـه مفاد آن محبت عارف به همه عالم است توهم تعارض و تهافت شود، ابیاتی نظیر ایـن بیت:
به جـهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
چرا که نـمی توان گـفت عـالم فانی و گذرا لیاقت چنین محبتی را دارد.لکن در واقع این دو دسته از ابیات حکایتگر اوصاف دو مرحله متفاوت و بـیانگر احـکام دو دید مختلف می باشند: یکی مرحله بینش عادی به جهان که اشیاء را متکثر، پراکـنده، و مـستقل و هـر کدام با احکام متفاوت می بیند، و دیگری مرحله بینش الهی به جهان که موجودات را همه آیـنه و آیـه و مـظاهر حقیقت واحد و منتظم و مرتبط بهم و نیازمند به یک غنی علی الاطلاق می بیند.
به بـیان دیـگر: هر موجودی دو جنبه دارد: ۱-جنبه ربط آن به خدای تعالی که از آن به ملکوت و جنبه یلی الربی و نیز«صنع»تعبیر مـی شود.۲-جنبه نـفسی شئ(یلی النفسی)که حکایت از حدود وجودی و ماهوی موجودات دارد، که از این جنبه ملازم نـقص و فـقدان می باشد و از آن به کون و نیز«مصنوع»تعبیر می شود. آنکه جهان را عین ربـط و تـعلق بـه باری تعالی و محبوب کل می داند، طبعا اثـر او را نـیز دوست دارد، لیکن در عین حال دیگران را که در جنبه نفسی موجودات مستغرق اند و از مشاهده حق در آنـها غـافل می باشند، بر حذر می دارد کـه مـحبت اینها مـی تواند دامـی در راه بـاشد، مگر اینکه محبت «ماسوی الله»مجاز و مـعبر و پلی بـرای محبت حق تعالی باشد.
مولانا به خوبی این مطلب را بیان نموده: عاشق صنع خدا بافر بود/عاشق مـصنوع او کـافر بود…
مقدمه اول-برخی از عرفا، محبت را«اقرب الطرق»و نزدیکترین راه به حـق تـعالی دانسته و از مهمترین ثمرات و آثار عـشق را خـاصیت«تخلیص و تـطهیر»و نیز«تبدیل گری»می باشد، لذا غالبا عـشق را بـه آتش و آب و یا کیمیا و مـغناطیس تـشبیه کرده اند:محبت به مانند آتش، باعث تصفیه و پالایش محب از ناخالصیها و زنگها و زنگارها و تخلیص او از هر چـه جـز محبوب است، می باشد. و یا همانند مغناطیسی کـه خـرده های آهن را هـمانند خـود، بـاردار و جهت دار نموده و سبب خـروج محب از وضع اولیه شده و باعث تحول دائمی او و تشبه او به صفات محبوب می شود، همانند عمل کـیمیا در فـلز کم ارزش. مولانا در مورد عمل تخلیص می فرماید:
عشق آن شعله اسـت کـو چـون برفروخت/هر چـه جـز معشوق باقی جـمله سوخت/تیغ لا در قـتل غیر حق براند/در نگر زان پس که بعد از لا چه ماند/ماند الا الله باقی جمله رفت/شاد باش ای عشق شرکت سوز زفت/هر که را جامه ز عـشقی چـاک شد/او ز حـرص و عیب کلی پاک شد. و در مورد تبدیل گری عشق می گوید: از مـحبت تـلخ ها شـیرین شود/از مـحبت مـسها زریـن شود/از محبت دردها صافی شود/از محبت دردها شافی شود/از محبت مرده زنده می شود/از محبت شاه بنده می شود
و این آثار بدین جهت است کـه مـحبت، حصار شکن است و نافی خودپرستی است و توأم با نوعی جاذبه به سمت جمال و کمال معشوق همراه با تشبه جویی و میل به اتحاد با معشوق در همه صفات او. لذا هرچه هست بـاید تـبدیل به معشوق و همرنگ با او شود.در اینجا همه همت عاشق، واحد شده و در جریان عشق همه صفات عاشق با اکسیر عشق به صفات معشوق مـبدل مـی شود و این است که:در عشق حـقیقی جـز معشوق چیزی در بین نیست و عاشق حتی خودش و حتی عشقش را نیز بیگانه و از اعیار دیده، و زبان حال او چنین است:
بینی و بینک انییی ینازعنی/فارفع بلطفک انییی من البین
بین من و تو مـنیت مـن با من منازعه مـی کند، پس بـه لطف خود آن را از بین بردار(تا فقط تو بمانی). و در آخر نیز: هم به چشم یار بیند یار را. تحقق این آثار در عشق حقیقی، بلا شک و قطعی است.اما محل بحث اینجاست که آیا آثار فوق آثـار مـطلق عشق است یا تنها اثر عشق حقیقی به حق تعالی. به عبارت دیگر: آیا مطلق محبت موجب وصول، یا آماده کننده سالک برای وصول به ذات حق می باشد؟یا تنها محبت با درجه اعلای آنـ(عشق حـقیقی)به ذات و صفات بـاری تعالی چنین است؟
مقدمه دوم-که مروری دوباره است به اقسام محبت مجازی، به جهت شرح اقوال مطرح شده در مـحل بحث:
۱-محبت عقلانی: نظیر محبت به واصلین به حق تعالی(انبیاء و ائمه علیهم السلام و اولیاء).
۲-محبت روحـانی: اعم از مـحبت بـه فضایل نفسانی و انسانی یا به زیباییهای ظاهری، با تأکید بر محبت معنویات و فضایل.
۳-محبت طبیعی نفسانی: محبت به زیبایی صـوری بـه جهت زیبایی آن.
۴-محبت طبیعی شهوانی، محبت به تبع غرایز و شهوات.
مقدمه سوم-در این خلافی نیست کـه مـحبت طـبیعی شهوانی به وصف شهوانیت خود نزد عرفا و حکماء و متشرعه و عقلا مذموم بوده و همواره از موانع طـریق کمال محسوب می شود. مگر اینکه تحت حکومت عقل درآمده و جنبه عقلانی به خود گرفته و زیـر سلطه عفاف و تحت قـوانین شـرع واقع شود که در این صورت نزد عده ای از حکما و عرفا به قسم دوم یا سوم محبتهای مجازی(محبت طبیعی نفسانی یا روحانی)ملحق گشته و توانایی ایجاد تأثیرات مثبت در جان عاشق محب را پیدا می کند.
مقدمه چهارم-یک حکم عـمومی در مورد تمامی انواع عشق مجازی این است که هیچ کدام از آنها بخودی خود موضوعیت نداشته، بلکه همگی طریقیت دارند.بدین معنی:اثر مثبت این محبتها مرهون معبر و مرحله بودن آنهاست و الاّ توقف در هریک از آنـها مـساوی با رکورد و خسران است.این محبت، معبر و گذرگاه خوبی اتس، اما منزلگاهی بدو مهلک-اساسا یک کاربرد«مجاز»در عربی اسم مکان و به معنای معبر، پل و گذرگاه است از مصدر جواز بمعنی عبور. چنانکه جامی در هفت اورنگ از قـول شـیخی به مریدش نقل می کند:
بگفت ارپا نشد، در عشقت از جای/برو عاشق شو آنگه پیش من آی/…ولی باید که در صورت نمانی و زین پل زود خود را بگذرانی/چو خواهی رخت در منزل نهادن/نباید بر سر پل ایستادن
با توجه به این چهار مقدمه، اقوال و نظرات مـطرح شـده در توضیح اصل مذکور به شرح ذیل می باشد:
قول اول:تنها محبتی که جهت وصول به ذات حق گذرگاه می باشد، محبت به انبیاء و ائمه علیهم السلام و اولیاء و افراد کامل وارسته و به حق پیوسته و اسـتاد مـرشد کـامل مکمل می باشد، از آن جهت که ایـشان مـتصل بـه حق بوده و همانطور که ذاتشا مستهلک و فانی در ذات حق است محبت بدانها نیز مستهلک در محببت به حق می شود و لذا عبد سالک را حقانی می نماید. و ایـن اسـت سـرّ تکیه و تأکید شریعت طاهره بر لزوم«ولایت»و«توسل»به معصومین عـلیهم السـلام * این قسم از محبت صرفا جنبه آلیت نداشته و به جهت استهلاک در حب الهی همراه با عشق حقیقی باقی می ماند، بـلکه خـود عـین اوست، چنانکه گفته اند: حب محبوب خدا، حب خداست/زانکه حب از ذات پاک کبریاست
آنچه مسلم اسـت در معارف اسلامی و مکتب تشیّع بر این قسم از حب، شدیدترین سفارشها و تأکیدها وارد شده از جمله: «قل ما اسئلکم علیه اجرا الا اموده فـی القـربی» (شوری/۲۳).(ای پیـامبر)بگو از شما مزدی مطالبه نمی کنم مگر دوستی با نزدیکانم.«قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یـحببکم اللهـ» (آل عمران/۳۰).(ای پیامبر)بگو اگر خدای را دوست دارید مرا تبعیت کنید تا خدا به شما محبت ورزد.«یا ایها الذین آمـنوا اتـقو الله و ابـتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلّکم فتلحون»(مائده/۳۵).ای اهل ایمان تقوای خدا پیشه کـنید و وسـیله ای بـسوی او بجویید و در راه او جهاد کنید باشد که رستگار شوید.و در رابطه با اینکه این وسیله چه می باشد احـادیثی از پیـامبر اکـرم(ص)وارد شده، از جمله حدیث ذیل:«الائمه من ولد الحسین..هم العروه الوثقی و هم الوسیله الی الله تعالی». (۳)امامان از فرزندان حسین(ع)…و دسـتگیره مـحکم الهی اند و هم آنان وسیله اند بسوی خدای تعالی.و نیز از معصومین علیهم السلام نقل شده، «نـحن کـلمه التـقوی و سبیل الهدی و المثل الاعلی». (۴) ما کلمه تقوای الهی و راه هدایت و نمونه اعلی برای حق تـعالی هستیم.و در زیـارت جامعه خطاب به اهل بیت علیهم و نیز همین است سرّ تأکید عرفا بـر لزوم پیـروی از پیـر، و استادی که متصل به قطب اعظم و امام زمان باشد.السلام چنین می خوانیم: «اشهد انکم ابواب الله و مفاتیح رحـمته…یتقرب اهـل السماء بحبکم و بالبرائه من اعدائکم…»شهادت می دهم که شما ابواب الهی و کلیدهای رحـمت او مـی باشید…و اهـل آسمان(فرشتگان)نیز نیز با حب شما به خدا نزدیکی می جویند. و در دعای ابو حمزه می خوانیم:«و یحی النبی الامـّی القـرشی…ارجو الزلفـه لدیک…»و بواسطه محبت پیامبر امی از اهل قریش…امید نزدیکی به تو دارم.از هـمین خـاصیت است که گاه تعبیر به «رسیدن از ولایت محبت به ولایت تکوینی»(حاصل از قرب به حق تعالی)می شود(رجوع شـود بـه: ولاءها و ولایتها، استاد شهید مطهری).
قول دوم: قسم دوم و سوم نیز(محبت روحانی و محبت طبیعی نفسانی)علاوه بـر قـسم اول، خصوصیات مذکو را داراست و از آنجا که این دو نـوع عـشق-بخصوص قـسم دوم(محبت روحانی) تا حدی مجرد شده و خـالی از شـهوات می باشد، انسان را از گل و لای طبیعت بیرون کشیده و میل به امر معنوی، انسان را از شواغل دنـیوی و خـیالات پراکنده مجذوب نفس کمال و جـمال مـی نماید و لذا می تواند زمـینه ای بـرای ارتـقاء به عشق به کمال مطلق و مـحبوب اصـلی باشد. البته این تنها در اوایل امر و ابتدای راه است، و الاّ وقوف در همین محبتها، خود حجاب و مـانع بـرای ارتقاء به مراتب بعدی است، چـرا که این خود، مـنزل پنـداشتن راه و معبر است که از اعظم اشـتباهات مـی باشد.و می توان آیات و روایاتی که مشوق دوستی اخوان مؤمنین و پدر و مادر و همسر و فرزند و دوستان تـحت عـنوان حب فی الله(حب در راه خـدا)وارد شـده(البته مـادام که در برابر حـب الهـی قرار نگیرد)بر این قـسم حـمل نمود.» * قول سوم:اساسا مطلق عشق و محبت با قطع نظر از نوع آن-از هر کدام از انـواع چـهارگانه مذکور-و نیز با صرف نظر از جـزئیات و صـفات و مزایای مـحبوب-زیبایی صـوری بـاشد یا دلیری یا هـنرمندی یا اخلاق مخصوص و…-از آن جهت که قابلیت این را دارد که انسان را از خودی و خودپرستی بیرون برده، لذا موجب تـوسعه شـخصیت او شود(البته به شرط حکومت عقل بـر آن و نـیز حـفظ عـفاف و کـتمان چنانچه شرح ایـن مـوارد خواهد آمد)ممدوح بوده و ارزش مثبت دارد.و نیز از آن جهت که بواسطه توجه دائمی به معشوق و استغراق در یاد او در عاشق«تلطیف سـرّ»حاصل شـده، مـی تواند زمینه ساز حصول عشق حقیقی و وصول به مـقصود اصـلی شـود. *باید تـوجه داشـت کـه از این طریق بسیاری از رذایل اخلاقی که متفرع بر خود پرستی است نظیر بخل-حسد-ترس-کبر و…محو می شود، از اینرو گفته اند: هر که را جامه ز عشقی چاک شد/او ز حرص و عیب کلی پاک شد اینکه با توجه به ایـنکه قول اخیر را می توان قول عرفا و حکمای حکمت متعالیه دانست، لازم است برای ایضاح مطلب، نظر برخی از ایشان را (*)ملا عبد الرحیم دماوندی در رسأله خود بحثی را مطرح کرده پیرامون اینکه:آیا محبت یعقوب(ع)به یـوسف(ع)و مـحبت معصومین(ع)به فرزندان خود از این قسم بوده یا از قسم اول (ر.ک:مفتاح اسرار، ص ۷۷۲). آنچه معشوقست صـورت نـیست آن/خواه عشق این جهان خواه آن جهان لذا باید با تمسک به عفاف و کتمان و با کمک از حرارت آتش محبت بدان ریشه دست یافت، آن را پروراند و به سمت مـحبت حـقیقی به جمال و کمال علی الاطـلاق سـوق داد. نقل نموده سپس به استنتاج و جمع بندی پرداخت. * در نقل این اقوال به طرح چند نکته در آراء ایشان نظر داریم:
۱-کیفیت طرح مسأله.
۲-بیان چگونگی سیر و بیان مراحل طی طریق از مـحبت مـجازی به حقیقی.
۳-ویژگیهایی که موجب سـیر از مـجاز به حقیقت می شود.
۴-شرایط محبت مجازی باارزش.
الف-بیان ابن سینا:
شیخ الرئیس در نمط تاسع اشارات در اعانت و کمک عشق عفیف سرّ چنین آورده: «سپس(یعنی پس از اراده که اولین درجه از حرکات عارفین است او به ریاضت نیازمند است و ریاضت متوجه سه هدف اسـت: اول، دور سـاختن غیر حق از راه حق، دوم، تابع ساختن نفس اماره به نفس مطمئنه.سوم، لطیف ساختن درون برای تنبه و آگاهی…آنچه به هدف سوم یاری می کند عبارت است از:اندیشه باریک و عشق پاک که شمایل مـعشوق نـه سلطان شـهوت در آن حکم کند. (۵) خلاصه اینکه: عشق مجازی در مراحل اولیه سیر عرفانی از عوامل تلطیف سرّ و زمینه ساز حصول «تنبه»است، البته به شـرط آنکه توأم با عفت و حکومت شمائل و جمال معشوق باشد نه نـیروی شهوت.
ب:کلام فـخر رازی:
امام المـشککین در شرح بیان مذکور از اشارت گوید: تأثیر عشق در تلطیف سرّ از آن جهت است که چنین عاشقی، همیشه حالات معشوق را، از (*)طـرح اجـمالی مسئله وصول به حقیقت از طریق محبت مجازی در آثار افلاطون به چشم می خورد.وی در رسـاله، مـهمانی از زبـان سقراط به نقل از زنی خردمند و کاهنه به نام دیونیما به نحو خاصی این سیر را بـیان می کند و مراحل راه را چنین برمی شمارد(با تلخیص):
۱-دل بستن به صورتی نیکو ۲-دل بستن به زیبایی صوری و ظـاهری بنحو کلی ۳-درک زیبایی جـان و بـرتر بودن آن نسبت به زیبایی صوری ۴-دیدن زیبایی در قوانین و اجتماعات ۵-توجه و درک زیبایی معرفتها و دانشها ۶-معرفت به تمام زیباییهای جهان ۷-کشف زیبایی بیکران و نامحدود و بی آغاز و انجام.او در انتها چنین خلاصه می کند«کسی که بـه رهبری عشق زیبایی های زمینی شروع کند و آنها را به منزله به دو زیبایی و از آنجا به زیبایی تن بطور ک لی و از آنجا به زیبایی خلق و خو و رفتار خوب می رسد و چون از آن گذشت زیبایی دانشها را درک می کند تا ایـنکه از زیـبایی دانشها به زیبایی دانش مطلق و بیکرانی می رسد که وصف کردم، این دانشی است که غایت و منظور و مقصود، خود اوست»(رساله مهمانی، ص ۳۳۶-۳۳۸.) حرکات و سکنات و حضور و غیبت و خشم و خشنودی مورد توجه قرار مـی دهد و بـطور دائمی ذهن عاشق متوجه استقرای افعال و تعقیب اقوال معشوق می گردد و از این راه به ملکه تلطیف سر دست یابد.و لذا نقل شده که مجنون را بخواب دیدند و گفتند خدا با تو چه کـرد؟گفت:خداوند مـرا بر مدعیان محبت خویش حجت قرار داد. (۶)
ج-بیان خواجه طوسی:
ایشان در شرح قطعه مذکور از کلام ابن سینا می فرماید: …و این عشق مجازی بر دل انسان نرمی و تأثر و وجد و رقت می بخشد و انسان را از علایق و دلبستگیهای این جهان آزاد کـرده و او را وادار مـی کند کـه از هر کس و هر چیزی کـه جـز مـعشوق وی است، روی گرداند و تمام هموم و خواسته ها و امیال و آرزوهایش به یک نقطه تمرکز یابند و همین امر باعث می شود که توجه او به یـک مـعشوق حـقیقی، نسبت به دیگران، آسان تر باشد، چه دیگران بـاید از هـزاران خواسته و همّ و هدف دست بردارند، اما او از همه دست کشیده فقط از یک مورد باید دل برکند و مهر بر دارد که آن دل را بـه آسـتان مـعشوق حقیقی برده و آن مهر را بر معشوق حقیقی بیفکند. (۷)
د-نظر اخوان الصفاء:
بدان که غـرض نهایی از وجود عشق در سرنوشت انسانها و محبت جسمانی و زینت های ظاهری و بدنی و اشتیاق به معشوق دلفریب، عبارت است از بیداری و از خـواب غـفلت و تـنبه و هوشیاری از جهالت و به جهت اینکه ریاضتی باشد برای نفوس بشر تـا او را از امـور جسمانی محسوس ترقی داده به امور نفسانی معقول برساند و از رتبه جرم و جزئیات به زیبائیهای روحانی و شناخت جـوهر آنـها و زیـباییهای خاص آنها برساند…به نحوی که(پس از اشتیاق به مشتهیات و خواسته های جسمانی و ظاهری) هـنگامی کـه ایـن اشخاص جرمانی از نزد نفس و مشاهده حواس پنهان شدند صورت روحانی ای صاف و مصفا در نفس عـاشق بـاقی بـماند که در واقع معشوق او بوده و خوفی از فراق آن ندارد. (۸)
ه-عقیده غزالی و عین القضاه:
شیخ احمد غزالی در سوانح و عین القـضاه در شـرح آن، با توجه به تجربیات درونی و باطنی خود در مراحل علم و عشق و تلذذ بـه مـعشوق، تـحلیلی ارائه نموده اند و در ضمن آن چگونگی سیر از توجه و تلذذ از ظهور حسی و زیبایی معشوق در«عالم خیال» که در واقـع جـنبه مجازی معشوق است و در طی آن پیکری متناسب با مقام یا خواست و آرزوی عاشق در عالم خـیال او ظـهور و تـجلی پیدا می کند، و در نهایت، حذف صورت از جلوه جمال حقیقی معشوق و رسیدن به محبت و تلذذ قلبی بـه حـقیقت معشوق را توضیح داده اند. (۹)عین القضاه چنین آورده: تا بدایات حال عشاق است/مرد عاشق به قوت، مـشتاق است/چون ز مـعشوق بـرنیاید قوت/در فراق از خیال یابد قوت/در درونش ز پیکر معشوق/بنشیند خیال نامفروق/تا به هر لحظه سوی او نگرد/دیده علم، قوت تازه خورد/بعد از آن چون کـمال شـد حاصل/رفت صـورت درون پرده دل بدین صورت می بینم که عین القضاه عشق توأم با صورت خیالی را در بدایات حـال سـالک که هنوز دسترسی به قوت و غذای روحانی و بهره ای از معشوق حقیقی نداشته، می داند و بیان می کند که بـا حـصول کمال، آن صورت زایل می شود.
و-بیان شیخ روزبهان:
شیخ روزبهان بقلی در رابطه با کیفیت وصول به عـشق الهـی و مراحلی که از مجاز تا حقیقت طی مـی شود، دهـها مـرتبه و مرحله را شمارش می کند: «اول منزلی از این منازل فـوز اسـتعداد است، دیگر هیجان صفت، دیگر الهام خدعت، دیگر نور دیده اصل در دیده صـورت، دیـگر رعونت عشق باز رعونت طـبع، دیـگر ترصد بـی اختیار، دیـگر تـرقب با اختیار که آن از ساده دلی و ایـن از خـوش دلی است، دیگر التفات، دیگر لحظات، دیگر طرب، دیگر بصر… (۱۰) و در پایان می گوید: بعد از این تـأثیر وصـل است، در وصل، حیا است، خوف یـا رجا است، خوف بـی رجا اسـت، رجا بی خوف است، قبض اصـلی در بـسط اصلی، یافت مشاهده کلی است، عرفان افعال است، عرفان صفات است، عرفان جـوهر ذاتـ، عرفان اخلاق است، امن کـلی اسـت، انـبساط کلی است، امـن اسـت، حکمت است، معاشرت اسـت، مـسامرت است، مناجات است، خلوت است، یکتائی است، در عین قهر فنا شدن است، در لطف بـاقی شـدن است…تا عاشق استعداد یافته در عین جـمال عـشق انسانی بـه بـدایت عـشق ربانی رسد..این است مـرکب های آن عالم… «عشق الانسان سلّم عشق الرحمن»(عشق انسانی نردبان عشق الهی است). (۱۱) وی سپس در بدایت عشق الهی گوید: چون جـان بـه عشق انسانی تربیت یافت و در سر عـشق راسـخ شـد و دل بـه آتـش عشق از خطرات نـفسانی و شـیطانی تهذیب یافت، نفس اماره در تحت لگد قهر نفس مطمئنه گشت، عقل را منازل عشق آموختند روح را مـقام عـشق پیـدا شد، نفس حسی و نفس حیوانی رنگ مـعنی گـرفت، سـیر مـنازل عـشق انـسانی به روح تمام گشت، وی را آداب و علم طریق عشق حاصل شد…از غیب حق سلسله جذب به نعمت عشق خاص بجنباند… (۱۲)
ز-سخن ملا عبد الرزاق کاشانی:
ایشان در شرح منازل السائرین در توضیح یکی از آثار مـحبت در کلام پیر هرات که عبارت باشد از «لذت بردن از خدمت محبوب»به جهت رعایت تعظیم و بزرگداشت او، چنین آورده: خلاصه اینکه عشق عفیف از آن جهت که هموم مختلف و پراکندگی خاطر و تفرقه را به همّ و مقصود واحد و وحدت تـبدیل کـرده و خدمت محبوب را گر چه با سختی و مشقت توأم باشد، آسان و سهل می کند موجب تلطیف سرّ می شود به خلاف عشق منبعث از شهوت که تنها وسواس است ناشی از توغل در صورت و صـورت پرسـتی و نوعی عبادت نفس اماره است. ایشان در انتها به نکته علمی اشاره می نماید و آن اینکه سرّ تفاوت ظاهری کلام حکما و عرفا در قدح یا مدح و تقبیح و تحسین عـشق صـوری ظاهریدر همین است که عشق صـوری گـاه منبعث از شهوت بوده و گاه عشق توأم با عفت و پاکی. (۱۳) در اینجا لازم است مسأله عفاف که در کلام شیخ الرئیس و نیز شارحین اشارت و غالب عرفا مطرح شـده و دلیـل اشتراط آن و نیز مـسئله کـتمان که در برخی از آثار عرفا به عنوان شرط مطرح گردیده با توجه به کلام ایشان بیشتر شکافته شود.
ح-کلام جامی:
ملا عبد الرحمن جامی در شرح لمعات چنین آورده: «و شرط عفت و کتمان برای آن است که:عفت دلیل اسـت بـر آنکه سبب محبت از آن مناسبات است که در مقدمات مذکور شد نه میل طبیعی شهوانی.و کتمان، بر آن دلالت می کند که محبت مضاف با آن سرّ وجودی است که مکتوم و باطن است نه بنفس و طـبیعت تـا به افـشاء و اظهار به غیر چاره جویی کند نظر مجنون در حسن لیلی بر جمالی است یعنی جمال مطلق». (۱۴) «و لهذا یـعنی از برای آنکه جمال مجازی همان جمال حقیقی است که در صور مـجازی نـموده قـتیل عشق آن را به شرط عفت و کتمان قدری بلند نهاده اند و مرتبه شهادت داده چنانکه در حدیث وارد است:«من عشق و کتم و مـات مـات شهیدا» یعنی هر که محبت وی مر جمال را به حد عشق انجامد و در آن عشق بـه وادیـ های نـفس نیارمد و آن را به قصد چاره سازی با اغیار در میان ننهد و اندوه آن را از دل بیرون ندهد و در آن اندوه از هستی فانی خـود بمیرد هر آینه از سعادت شهادت بهره گیرد». (۱۵) جامی برای اشتراط دو شرط عفاف و کتمان ریـشه ای حدیثی و روائی با تکیه بـر حـدیث«من عشق…»که در کنز العمال و غیر آن از رسول خدا(ص)روایت شده قائل است. تفصیل جامی در محبین مجاز جامی در سلسله الذهب(تصحیح مدرس گیلانی ص ۲۰۴-۲۰۶)اهل عشق مجازی را به چهار دسته تقسیم نموده:
۱-آنانکه در صورت مانده و دل به همان سپرده و اصلا به معنی ره نبرده اند.
آن یکی از حـجاب پیچاپیچ/غیر صورت دگر نبیند هیچ/ببرد حسن صورت از راهش/نشود دل ز معنی آگاهش/اهل عالم همه درین کارند/به حجاب صور گرفتارند
۲-آنانکه به کمال بودن معنا پی برده اند لیکن پی در پی در قید صورتها گرفتارند.
و آن دگر گر چه عاشق صورست/لیک معشوقش از صور دگرست/هست در دیده حسن معنی خام/نیست بی صورتش ز معنی کام/سوی صـورت نـظر نکرده نخست/نیست در دید حسن معنی چست. و در این قسم حکایت شمس تبریزی و اوحد الدین کرمانی را-که بدان اشاره خواهد شد-آورده و از قول شمس چنین سروده: گفت هیها این چه بی بصری است/راست بین باش این چه کج نظری است/رقـفا گـرنه دمل است ترا/کار بهر چه مهمل است ترا/سر زیستی بسوی بالا کن/سوی خورشید چشم خود واکن/ذات خورشید بر فلک طالع تو به عکسی چرا شدی قانع (*)
۳-آنانکه از مشاهده صورت به مشاهده معنی رسیده اند.
وان دگر گر چه بـود عـشق مجاز/رهزین عقل و دین او ز آغاز/عاقبت حرف عاریت بسترد/ره بسر منزل حقیقت برد/سخن خوب و نکته ای سره گفت/عاقلی کالمجاز قنطره گفت/بره تو مجاز قنطره ای است/نکند کس فراز قنطره، ایست/زود بگذر که سالکان سبل/کم اقامت کنند بر سر پل
۴-آنانکه واصل اند نه رهرو و لذا در هـمه چـیز چـه صورت و چه معنی، جمال حـق دیـده و صـورت را چه زیبا و چه زشت مظهر او بینند و جز زیبا نبینند.
پیش او حسن صورت و معنی/چون دو آئینه اند، داده جلی/دیده بر هر کدام بگشاید/جز جمال خدای ننماید/ بیصر صورت جهان بیند/بیصیرت جمال جان بیند/هیچ چـیز از مـتاع ایـن دو سرای/نشود پیش او حجاب خدای
ط-نظر صدر المتألهین:
ملا صدرا بعد از ذکر فضیلت عـشق بـه حسب مبادی و اهدافی که در انواع آن وجود دارد می فرماید: «…بجان خودم سوگند که این عشق، نفس را فارغ از همه اشتغالات دنیوی نموده و جز هـمت و قـصدی یـگانه باقی نمی گذارد پس از آن جهت که تمام هموم و مقاصد را به مقصدی واحـد تبدیل می نماید که عبارت است از دیدار روی دوست و زیبایی انسانی که در آن بسیاری از آثار زیبایی های الهی و جلال او متجلی است چـنانکه خـدای تـعالی بدان اشاره نمود که:«لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم»…و به هـمین جـهت این عشق نفسانی به شخص انسان اگر مبدأ آن افراط شهوت حیوانی نبوده بلکه حسن و زیبایی های مـعشوق و تـرکیب نـیک و اعتدال مزاجی و حسن اخلاق او باشد. از فضائل محسوب شده و موجب رقت قلب و حدّت ذهـن شـده و نـفس را برای ادراک امور شریفه آماده می گرداند و به همین جهت مشایخ تصوف مریدانشان را در ابتدا به عـشق سـفارش نـمودند و گفته شده که:عشق عفیف بهترین علت به جهت تلطیف نفس و پاکی روان و نورانی نمودن قـلب مـی باشد». (۱۶)
ی-بیان استاد مطهری:
استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب جاذبه (*)او در جایی دیگر(ص ۲۰۲)چنین آورده است: چون صور نیست ایمن از تغییر/دامن عـاشقان مـعنی گیر/حسن مـعنی چو جاودان باید/عشق آن اعتماد را شاید حسن صورت محل تغییر است/عارف از عشق آن کران گیر است. و دافعه علی(ع)در بحث سودمندی در رابـطه بـا محبت می فرماید: «حتی عشقهای شهوانی ممکن است سودمند واقع گردد و آن هنگامی است که با تـقوا و عـفاف تـوأم گردد، یعنی در زمینه فراق و دست نارسی از یک طرف و پاکی و عفاف از طرف دیگر، سوز و گدازها و فـشار و سـختیهایی که بر روح وارد می شود، آثار نیک و سودمندی به بار می آورد. عرفا، در همین زمـینه اسـت کـه می گویند:عشق مجازی تبدیل به عشق حقیقی شده، یعنی عشق به ذات احدیت می گردد و در همین زمینه اسـت کـه روایـت می کنند:من عشق و کتم و عف و مات مات شهیدا». (۱۷)
ک-نظر ملا عبد الرحیم دماوندی
چشم ظاهر عـشق عـفیف همرنگ چشم دل است و از حق مرهون به جمال فعلش گشته است و وجه جمال مطلق را در فعلش ملاحظه مـی نماید…این سـوخته است که آن حسن معشوق حقیقی را در مظاهر حسیه مشاهده می نماید…و بعد از آن ملاحظه مـی نماید کـه فعل، وجود بین العدمین است، دایم در تـغییر و تـبدیل اسـت و حکم عدم دارد شوق زیاد می شود در ملاحظه نـمودن مـعشوق ازلی و حسن حقیقی غیر متغیر بی واسطه فعل…و از این باده خاک آلوده می گذرد و خود را به بـاده صـاف می رساند به سبب متابعت. هر کسی پیـش کـلوخی سینه چاک/کان کـلوخ از حـسن گـشته جرعه ناک/باده خاک آلوده تان مجنون کند/صاف اگر باشد نـدانم چـون کند (۱۸)
نتیجه و جمع بندی
اولا:خصیصه حصارشکنی و نفی خودپرستی با اختلاف در مراتب آن، در همه عشقها، حتی عـشقهای شـهوی، نیز موجود است، چرا که: در ابتدای امـر«حب ذات»و خودپرستی بر هـمه افـعال و کردار انسان حاکم است، یعنی:«حب خـود بـخاطر خود»می باشد و اثری از غیر و التفات به سوای خود در او نیست.در جریان اولین مرتبه حب(حب شـهوانی)برای اول بـار «غیر»به میان آمده و«حب غـیر بـه خـاطر خود و لذت خود»تحقق مـی یابد (*) هکذا در مـراتب بالاتر کم کم زیـبایی غـیر و فضایل و اخلاق و کمالات او و خلاصه«محاسن غیر»در نزد محب جلوه بیشتر یافته، کم کم توجه و اهـتمام عـاشق را به جای خویشتن به این امـور اخـتصاص داده، بـلکه در مـراتب نـهایی سراپای وجود او را«توجه بـه محبوب به خاطر خود محبوب» (*) فرا می گیرد و خودپرستی را به کلی از او (*)جامی در این باب در دفتر دوم سـلسله الذهـب(ص ۲۱۵ به تصحیح مدرسی گیلانی)چنین آورده: روی عاشق نـخست در خـویش است/دل او از بـرای خـود ریـش است/گر بخواهد، برای خـود خواهد/وربکاهد، بـرای خود کاهد/این نه عشق است خویشتن داریست/به هواهای خود گرفتاریست/هیچ عاشق، هواپسند مباد/به مرادات نفس، بند مباد/ عاشق صـدق جـو، چـو دریابد/ظلمت خود ز خود عنان تابد/روی دل آورد به قبله دوست/نشود محتجب ز مـغز بـه پوست/هر چـه گـوید بـرای او گوید/هر چـه جوید برای او جوید/همچو پروانه گو به مجلس جمع/هستی خود فنا کند در شمع. دور می کند، تا جایی که جز«حب»برای او نماند و به معشوق هم دیگر توجهی در کار نیست. (*) و در همین جاست که گفته اند هـر یک از انواع عشق مجازی اگر در آن سه شرط:«عفت»و «کتمان»و«خروج از سلطه شهوت و ورود تحت حکومت عقل»رعایت شود، عاشق را به مرحله والاتر از قبل می
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
فایل ورد کامل پاورپوینت ارتباط دین با علوم انسانی
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.