تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی با 86 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عقل خودبنیاد دینی؛ گفت وگو با محمدرضا حکیمی :

همشهری ماه، ش ۹

چکیده: طرح مفصل «مکتب تفکیک » در ویژه نامه کیهان فرهنگی در سال ۱۳۷۱ و سپس انتشار کتابی با همین عنوان از سوی جناب آقای حکیمی، سبب شد که این موضوع بار دیگر در محافل فرهنگی کشور به عنوان یکی از مباحث جدی و قابل تامل مطرح شود و گفتمان جدیدی را در حوزه اندیشه دینی وارد کند . یکی از بازتاب های این موضوع، مقاله ای بود که در چند عنوان به تلخیص و جمع بندی اندیشه های مکتب تفکیک پرداخته بود و آقای حکیمی در مقاله بلند حاضر به شرح و بررسی آن عناوین همت گماشته است . هدف از این مقاله، چنان که ایشان خود گفته است، آشتی دادن میان دو طرز تفکر تفکیکی و غیرتفکیکی است و از این رو، به نقل قول های متعدد از بزرگان فلسفه و عرفان پرداخته و آنها را تاییدی بر مکتب تفکیک دانسته است . در تلخیص زیر تا حد امکان از نقل اقوال یادشده پرهیز کرده ایم .

اصول و محورهای کلی ای که نمایانگر مکتب تفکیک است و نشان می دهد که اتهام اخباری گری و عقل گریزی به صاحبان این نظریه، اتهامی واهی و بدون دلیل است، از این قرار است:

۱ . جدایی فلسفه، عرفان و دین

این طرز فکر، مخصوص اصحاب مکتب تفکیک نیست . اهل نظر و علم می دانند که دین، فلسفه و عرفان ماهیتا با یکدیگر متفاوتند . علامه طباطبایی پس از آن که قائلان به جمع میان دین و فلسفه و عرفان را در چهار دسته تقسیم می کنند، می نویسد:

با وجود همه این تلاش ها، اختلاف ریشه ای میان این سه طریق به حال خود باقی است و کوشش های فراوانی که برای ریشه کن کردن این اختلاف و خاموش کردن این آتش به عمل آمده است، نتیجه ای ندارد، جز ریشه ای تر شدن اختلاف و شعله ورتر شدن آتش ناسازگاری; به طوری که دیگر درمانی برای آن نمی شود یافت; مانند مرگ که درمانی ندارد . (۱)

اگر گنجایش وجودی و روحانیت باطنی حضرت امام صادق علیه السلام با گنجایش و روحانیت امثال افلاطون و فلوطین و ارسطو در یک سطح است، معارفشان هم می تواند در یک حد و سطح باشد; اما تفاوت از بشر تا خداست . البته هدف گیری هر سه مکتب یکی است; یعنی هر سه خدا را می طلبند و معرفی می کنند; اما فرق، بسیار و بنیادین است . از این رو، مکتب تفکیک به «تباین کلی » معتقد نیست; لیکن «تساوی کلی » را رد می کند; بنابراین، آنچه بعضی گفته اند که نسبت میان دین و فلسفه، عموم و خصوص من وجه است، نوعی تفکیک می باشد .

۲ . برتری و اصالت شناخت دینی

امام علی علیه السلام در نامه ای به امام حسن مجتبی علیه السلام می نویسند: «پسر جانم! این را بدان که هیچ کس درباره خدا و معرفت خدا، مانند پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم سخن نگفته است; پس او را معلم معرفت خویش و نجات دهنده ابدی خود قرار ده » (۲) و امام صادق علیه السلام از امیرالمومنین علیه السلام نقل می کنند که: «خدا ما را در طریق معرفت خویش قرار داده است و کسانی که از طریق ما سر باز زنند یا دیگران را بر ما مقدم بدارند، از صراط مستقیم دور افتاده اند» . (۳) بزرگان فلسفه نیز اعتراف کرده اند که در فلسفه نظری «چون قوه واهمه در استنباطهای فلسفی با عقل درمی آمیزد و کار تشخیص حق از باطل را دشوار می سازد، مسائل فلسفی، در طول تاریخ، محل اختلافات بسیار بوده و هست و امیدی به این که اهل نظر بر سر این مسائل اتفاق نظر پیدا کنند، نیست » (۴) و «… علوم انبیا، موجز و روشن و سهل الوصول و شامل همه مقصود است » . (۵)

۳ . استناد شناخت دینی به قرآن و حدیث

قرآن خودش را کتاب هدایت و شناخت معرفی کرده است و برای موارد نیازمند به توضیح نیز راه را نشان داده است: «فاسالوا اهل الذکر» . حکم عقل هم همین است که اهل ذکر، عالمان به ذکر (قرآن) باشند; به علمی بدون اختلاف و خطا . این علم، همان علم معصوم علیه السلام است (حدیث ثقلین) . نیز می دانیم که در شناخت دینی و عقیدتی، استناد به عقل و تعقل ضروری است; زیرا عقل حجت باطنی است و از حجت باطنی است که به حجت ظاهری می رسیم و این حجت باطنی، عقل است و تعقل; نه فلسفه و تفلسف . ده ها مکتب فلسفی از قدیم و جدید داریم که هر کدام چیزی گفته اند و در مسائل اصالت وجود یا ماهیت، اتحاد عاقل و معقول، خلقت ارواح قبل از اجساد و … قرن ها اختلاف کرده اند .

بنابراین کسانی که می گویند مکتب تفکیک با عقل مخالف است، یا از روی اندیشه و مطالعه سخن نمی گویند و از این مکتب و احوال استادان و دامنه معلومات و تعقلات و اسرار آنان اطلاعی ندارند، یا برای مغالطه، «عقل » را به جای «فلسفه » می گذارند . تفکیکیان هم با فلسفه مخالف نیستند تا چه رسد به عقل; بلکه خلط کردن و تاویل نمودن حقایق الهی را با داده های فلسفی – هر فلسفه ای که باشد – روا نمی دانند . تفکیکیان به اعتبار پیروی از وحی «مثیر دفائن عقول » ، از عقل دفائنی استفاده و بهره می برند که «اعماق عقل » است و دیگران همه از سطوح عقل استفاده کرده اند (عقل ابزاری) و میان «عقل ابزاری » و «عقل انواری » فرق بسیار است .

۴ . اتکا به ظاهر آیات و روایات

حجت بودن منظور و مراد جدی گوینده، یعنی مفهوم ظاهر کلام هر متکلم، بدون تاویل و تحریف، یک اصل عقلایی است که عدول از آن، عدول از عقل است . شالوده زندگی بشر، از زندگی عادی تا آنچه در تکامل فرهنگ ها و علوم و هنرها و فنون مطرح است، بر حجیت ظاهر کلام استوار است . خود این که قرآن به زبان «عربی روشن » فرود آمده تا آن را بفهمند و به آن عمل کنند و همین «یا ایها الناس » ، «یا ایها الذین آمنوا» و «یا اهل الکتاب » در قرآن، همه نشان می دهد که خداوند می خواهد با همین زبان متعارف با مردم سخن بگوید . قرآن کریم، اختلاف امت های پیشین را در دین خود بسیار نکوهش کرده است و آن اختلاف ها هم نبود مگر از همین قرائت های مختلف (و «قرائت » ، کلمه ای است نوظهور و مشکوک) .

در مورد معارف و احکام شرعی، حجیت ظواهر اهمیت فوق العاده ای پیدا می کند و هیچ جا نمی شود دست از ظاهر برداشت; مگر آن که در برابرش برهان بدیهی باشد; نه برهان نظری که قابل مقابله با برهان نظری دیگری است . برهان بدیهی آن است که هم صورت برهان بدیهی باشد و هم مقدمتین آن; مثل «الواحد نصف الاثنین » (۶) . آیا همین که فارابی و ابن سینا معتقدند معاد جسمانی را باید از آیات و روایات اثبات کرد و ملاصدرا تصریح می کند که معاد واقعی همان است که در شرع رسیده است، خود دلیل قاطعی بر حجیت ظواهر در نزد این بزرگان نیست؟

۵ . رد هرگونه تاویل

با آنچه در باب حجیت ظواهر گفتیم، جایی برای تاویل و برداشت های من عندی نمی ماند . شرع نیز تاویل آیات و روایات را منع کرده است; چون تاویل، به منزله بستن دهان گوینده سخن و از زبان او سخن گفتن است و این امر عقلا و شرعا و وجدانا جایز نیست; مگر در برابر برهان بدیهی که تاکنون نیز چنین برهانی ارائه نشده است . اگر تاویل پذیرفته شود، حدی نخواهد داشت و ذات معنا و مراد اصلی کلام نابود خواهد شد . البته مطلق تاویل های اسنادی و ادبی (مثل «جاء ربک » و . .). را می پذیریم . این گونه تاویل ها در واقع از نوع تاویل های فلسفی یا عرفانی یا عصری که بنیاد معانی قرآنی را دگرگون می سازد، نیست و منطبق با موازین خاص خود است و معقول است .

۶ . پرهیز از فهم فلسفی یا عرفانی دین

چنان که گفته شد، فهم فلسفی از دین با فهم عقلی متفاوت است . دین باید با عقل فهمیده شود و فلسفه مساوی با عقل نیست . کدام فلسفه از میان این همه مکاتب فلسفی از روزگار قدیم تاکنون است که می تواند با عقل مساوی باشد؟ علوم بشری از عقول جزئی سرچشمه می گیرد; برخلاف معارف وحیانی که مبدا آنها عقل کلی مساوی با معصوم علیه السلام است که به حقیقت کامله عبدیه محمدیه، حقایق و قرآن (قول ثقیل) را تحویل گرفته و در اختیار بشر طالب و مستعد قرار داده است . پس انحصار فهم به فهم فلسفی، تعطیل عقل است . عقل بدون فلسفه – آن هم عقلی که به قول خواجه نصیر با وهم درآمیزد – هزاران محصول دیگر دارد . آیا هزاران متفکر و مخترع و هنرمند، ریاضی دان و سیاست مدار بزرگ که در طول تاریخ کاری به فلسفه نداشته اند، عقل و اندیشه نداشته اند و از عقل بهره نگرفته اند؟ آیا در طول ۴۰۰ سال نخستین تاریخ اسلام که دین فهمان و قرآن دانانی بی مانند در میان اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و اصحاب علی علیه السلام و شهدای عاشورا و اصحاب دیگر ائمه علیه السلام وجود داشتند، با خواندن فلسفه و عرفان به آن مقامات رسیدند؟ همیشه در طول تاریخ، بزرگان معدودی از مسلمین به فلسفه پرداخته اند . آیا دیگر بزرگان دین در مکتبی جز مکتب قرآن تربیت شده اند؟ آنان بر چه عقلی تکیه کردند جز عقل رحمانی (العقل ما عبد به الرحمان) ؟ (۷) آیا مراد از این همه که پیامبران و قرآن گفتند، فلسفه و تفلسف است؟ عرفای بزرگ که فهم فلسفی دین را باطل می شمردند و پای استدلالیان را چوبین می دانسته اند، چه؟ آیا برای برخی از متفکران بزرگ اخیر که به علم کلی یا فلسفه مابعدالطبیعه قائل نیستند، فهم دین ممکن نیست و آیا در میان آنان متالهان و دین دارانی نبوده اند و نیستند؟ بدتر از همه این که چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دستور ترجمه فلسفه را ندادند و به این کار نپرداختند، تا مسلمانان دین را عقلی بفهمند و چرا ائمه طاهرین علیه السلام در جریان ترجمه فلسفه هیچ کمکی به آن نکردند; بلکه مخالفت هایی نیز ابراز داشته اند و همواره تاکید کرده اند که معارف دینی را از غیر قرآن نیاموزید که گمراه می شوید؟ درصورتی که مرحوم علامه طباطبایی تصریح می فرماید:

«… حکومت های معاصر با ائمه هدی، با توجه به این که از ایشان دور بودند، از هر جریان و از هر راه ممکن برای کوبیدن آن حضرات علیهم السلام و بازداشتن مردم از مراجعه به ایشان و بهره مندی از علومشان استفاده می کردند . می توان گفت که ترجمه الهیات به منظور بستن در خانه اهل بیت علیهم السلام بوده است » . (۸)

آری، آنان برای بستن «بیت القرآن » در مدینه، «بیت الحکمه » را در بغداد گشودند .

بنابراین، در این گونه مقامات علمی و حساس که به دفاع از استقلال معارف قرآنی و تعالیم اوصیایی در فردسازی (تربیت) و جامعه پردازی (سیاست و عدالت) بازمی گردد، باید جانب حقایق عالیه وحیانی و معالم راقیه اوصیایی را پاس داشت و دقیق و سنجیده سخن گفت . در طول تاریخ (اخیرا بیشتر از سوی مستشرقان) ادعا شده است که اسلام دستگاه معرفتی و شناختی مستقلی ندارد و مجموعه ای از اخلاقیات است و معارف اسلام ماخوذ از یونان و هند است . وقتی در میان مدرسان و محققان ما هم کسانی باشند که این گونه بیندیشند که فلسفه یونان و عرفان هند و سلوک اورفه و سریناگار، فهم عقلی دین را میسر کرد و فهم عقلی دین را منحصر به فهم فلسفی دین، آن هم هرکس با فلسفه ای که خود پذیرفته است، دانست و به اصطلاح کاملا مشکوکی که اخیرا رایج شده است، هرکس می تواند «قرائتی » از دین و کتاب خدا داشته باشد و قرائت هرکس همان دین اوست، دیگر امام و مربی و معلمی در دین فهمی لازم نیست .

آیا فهم دینی و قرآنی میرزای اصفهانی، چون غیر فلسفی یونانی بوده است یا غیر فلسفی عرفانی، پس غیر عقلی است؟ خصیصین میرزای اصفهانی گفته اند که او کسی بوده که گاه ۸ ساعت تعقل مداوم (تعقل تجریدی) داشته است .

بنابراین ما با همه ارزش و احترامی که برای فلسفه و فلسفه خوانان و تالیفات فلسفی قائل هستیم، فلسفه را مبنای نهایی ناخت حقایق نمی دانیم; زیرا شناخت حقایق باید از طریق علم وحیانی و با تعقل وحیانی حاصل شود و عقل به خودی خود از فهم همه حقایق ناتوان است و خود فلاسفه نیز فلسفه را «شناخت حقایق به قدر طاقت بشری » تعریف کرده اند . البته علم منطق روشی است مانند دستور زبان و ربطی به جوهر مطالب فلسفی ندارد و کسی که داده های فلسفی را در مسائل مختلف الهیات نمی پذیرد و سخن نهایی نمی داند، لازم نیست که از منطق و استدلال استفاده نکند .

۷ . خودکفایی معرفتی دین

این از افتخارات حوزه خراسان و مکتب تفکیک است که معرفت دینی و دین معرفتی را به هیچ وجه نیازمند به استقراض نمی بیند . از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم روایت شده است: «… و من طلب الهدی فی غیره اضله الله » و حضرت امام رضا علیه السلام می فرمایند: «کلام الله لا تتجاوزوه و لا تطلبوا الهدی فی غیره فتضلوا» . باری، اصحاب مکتب تفکیک می گویند: دانش ها و دانشمندان مختلف در جهان و بشریت، از علمی و صنعتی و فلسفی و ریاضی و علوم گوناگون انسانی و عالمان به این صنایع و مکاتب و علوم، اگر می خواهند در راه رشد به صورتی واقعی و راستین قرار گیرند و با نغمه های تسبیحی کائناتی دمساز گردند و به فهم حقیقی نائل شوند، باید رو به سوی قرآن و معصوم علیه السلام آورند و عقل فطری و دفائنی را به هدایت قرآن و دلالت معصوم علیه السلام به کمال الوهی خویش برسانند . فلسفه و صنعت و علوم جزئی، انسان را در حرکت وضعی نگه می دارد و به حرکت انتقالی کمتر می رساند .

۸ . تفکیک در تفسیر دین نسبت به فلسفه و عرفان

این جوهر مکتب تفکیک است . دین و قرآن تفسیر می خواهد; اما از سوی «اهل الذکر» ; یعنی دانایان و کارشناسان قرآن که علوم نبوی را به ارث برده اند تا قرآن محمدی را تبیین کنند . این است که در روایات متعدد و معتبر آمده است که قرآن را به رای خود یا به آرای دیگران تفسیر نکنید; بلکه ما مفسر قرآنیم . از ما بیاموزید تا قرآن آموخته باشید; نه فلسفه و عرفان . فلسفه و عرفان، با ارزشی که دارند، کجا و قرآن و تعالیم اوصیایی کجا؟ «یا کمیل! لا تاخذ الا عنا، تکن منا» . (۹)

ما

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *