تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 120 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عقل گرایی شهید مطهری / سخنرانی دکتر حداد عادل :

موضوع صحبت بنده عقل گرایی استاد مطهری است. شهید مطهری یک فرد عقل گرا بود. قوای ذهنی و طبیعت او اقتضای تفکر و تعقل بسیار داشت. ایشان با الهام از حقایق اسلامی، جاده عقل را به عنوان جاده اصلی مسلمانی خودشان انتخاب کرده بودند. اعتقاد ایشان این بود که «حکیم»، یکی از اسماءالله است. خداوند عالم را از سر حکمت آفریده و به ما برای درک این حکمت که همان عقلانیت موجود در هستی است عقل عنایت کرده است. پس عقل ما قوه ای است برای درک عقلانیت هستی که مظهر اسم حکیم خداوند است. در واقع ایشان عقل را ستون فقرات عالم می دانستند. همانطور که یک ساختمان مثل همین مسجد، یک اسکلت و استخوان بندی دارد که بر پایه آن، طرح ها و زینت هایی به آن اضافه شده است. ایشان معقتد بودند که استخوان بندی هستی بر اساس عقل است. توجه زیاد ایشان به فلسفه اسلامی هم ناشی از همین عقل گرایی بود. استاد مطهری فلسفه اسلامی را حاصل تلاش متفکران اسلامی برای فهم هستی می دانستند و میان این کوشش عقلانی با اسلام و معارف اسلامی احساس تعارض نمی کردند. از دیگر خصوصیات استاد مطهری این بود که توانسته بودند در منظومه فکری خودشان برای هر جنبه از معارف و حقایق اسلامی، جایگاه ویژه ای تشخیص بدهند. یعنی توجه اصلی و عمده ایشان به عقل و عقل گرایی، باعث مخالفت ایشان با نقل و معارف منقول نمی شد؛ یعنی اینطور نبود که به دلیل عقل گرا بودن، نسبت به نقل بی اعتنایی روا بدارند، چون تبعیت از نقل را در اصل به یک دلیل عقلانی پذیرفته بودند. این استدلالی بودن ایشان، سبب نمی شد که عرفان را انکار کنند و نادیده بیانگارند. بلکه عرفان هم در نظام فکری ایشان، جایگاه خودش را داشت. حتی امور مشترک میان ایشان و عامه مردم، از قبیل محبت به اهل بیت، گریه کردن در مصائب حضرت ابی عبدالله و سایر ائمه و حتی روضه خواندن هم همینطور بود، هر چند که اینها از اموری بود که مخصوصاً سی، چهل سال پیش بعضی ها از یک استاد دانشگاه توقع نداشتند؛ آن هم استاد فلسفه، آن هم کسی که کسی که علاوه بر فلسفه اسلامی، فلسفه غرب را هم در دانشکده الهیات تدریس می کرد و با آن آشنایی داشت. شما ببینید آنچه ایشان درباره دکارت، کانت، هیوم، مارکس و دیگران آورده، حکایت از آشنایی ایشان با فلسفه غرب می کند. با وجود این، اگر ایشان در عاشورا و محرم منبری رفت، بعد از بحث های عقلانی و استدلالی و موشکافی های دقیق، درست مثل یک واعظ و روضه خوان سنتی روضه می خواند. البته موقع روضه خواندن هم مراقب بود که پای خود را دایره عقل بیرون نگذارد و این احساس و عاطفه سبب نشود که امر نامعقول و ناروایی را که اتفاق نیفتاده است، فقط برای ایجاد شور و هیجان به زبان بیاورد؛ یعنی در عین حال که خودش یک روضه خوان بود، با بدعت و تحریف در روضه خوانی هم مخالفت می کرد. غرض بنده از ذکر این نکته، توجه شما به منظومه تفکر استاد مطهری است که در ذهن خودش هر چیزی را سر جای خودش قرار داده بود. آگاهی داشت به این نظام فکری که چه چیزی در آن اصل و محور است و بقیه چطور حول آن جای می گیرند. اینکه عدل را گفته اند «وضع الشیء موضعه» (قرار دادن شیء در جای خودش)، ایشان، هم در عالم ذهن دنبال اعتدال بود و هم در کلام به عدل معتقد بود؛ مثل همه متکلمان شیعه. در نظام سیاسی و اجتماعی نیز نسبت به عدالت، از عدالت سیاسی گرفته تا اجتماعی و اقتصادی حساس بود و در واقع عدل گرایی او، نتیجه عقل گراییش بود. توجهشان هم به فلسفه اسلامی ناشی از همان اعتقادشان به اهمیت عقل بود. یعنی استاد مطهری واقعاً معتقد بود که یک جهان بینی جامع، باید از یک بنیه عقلانی نیرومند برای تفسیر هستی و پدیده های آن برخوردار باشد و معارف اسلامی، قرآن، نهج البلاغه و کلام اهل بیت را هم، الهام بخش و مؤید این نظر می دانستند. وقتی که ایشان به قرآن نظر می کردند، از قرآن یک فهم عقلانی هم داشتند و از آن یک هستی شناسی عقلانی استنباط می کردند. من فراموش نمی کنم که بارها در ضمن درس و بحث خودشان به این آیه قرآن اشاره می کردند که: «و إن من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزّله الا بقدر معلوم». در واقع دریای بیکرانه هستی نزد خداوند است، اما در عوالم مختلف این هستی در سلسله مراتب، با اندازه و حساب و کتاب نازل می شود. آیات دیگری از قرآن که ایشان مکرر به آنها استناد می کردند، الهام بخش ایشان بود؛ همانطور که از نهج البلاغه. در کتاب «سیری در نهج البلاغه» دیده اید که اگر ما بخواهیم در علوم انسانی مانند جامعه شناسی، تاریخ، روان شناسی و علوم تربیتی، معارفی مستقل از معارف غربی داشته باشیم که تعلق به خود ما داشته باشد و از هویت اسلامی ما بهره مند باشند، محتاج این هستیم که یک نظام متافیزیکی داشته باشیم تا بعد از این متافیزیک اسلامی، فلسفه های مختلفی را برای علوم انسانی استخراج بکنیم و آن وقت علوم انسانی خودمان را در شاخه های مختلف، بر پایه این فلسفه های علوم بنا کنیم. یعنی ما نمی توانیم به علوم تجربی بدون یک فلسفه روی بیاوریم. علوم تجربی و یا علوم انسانی در دل خودشان -فلسفه ای دارند و آن فلسفه مضمر و مستتر در این علوم است که تا آگاهی به آن فسلفه ها پیدا نکنیم، نمی توانیم به روش ها و نتایج این علوم تسلیم شویم. اگر در این نتایج بحث داشته باشیم، باید این بحث را از فلسفه های آن علوم آغاز کنیم. فلسفه های علوم در اروپا مبتنی است بر یک متافیزیک. اگر ما متافیزیک مستقل فلسفه اسلامی را داشته باشیم، فلسفه های علوم خواهیم داشت و آن فلسفه های علوم، علوم خودش را به وجود خواهد آورد که ممکن است در بخشی از دستاوردها با نتایج علوم غربی همسانی داشته باشد یا نداشته باشد. خلاصه، مسأله فلسفه اسلامی برای ایشان یک تفنن نبود. یک شغل نبود که مثلاً فکر کنند هر کسی شغلی دارد، صبح از منزل بیرون می آید تا برود آن را انجام بدهد؛ من هم معلم فلسفه هستم، بیایم حرف های دیروز و پریروز خودم و دیگران را تکرار بکنم تا اینکه روزگار بگذارنم. نه، واقعاً ایشان چنین نظری نسبت به فلسفه اسلامی نداشت. علاوه بر این، ایشان فلسفه اسلامی را برای دفاع از اسلام و احتجاج در مقابل مخالفان و معتقدان به افکار غربی، یک ابزار نیرومند لازم می دانست. یعنی طبیعی بود که معتقد بودند ما با یک مارکسیست نمی توانیم بر اساس «قال الباقر(ع) و قال الصادق (ع)» احتجاج کنیم. او اصل دین و معنویت را منکر است، ولی نمی تواند تعقل را منکر بشود. اینجا میدانی است که ما باید بر اساس آن چیزی که طرف مقابل نمی تواند از آن عدول کند، بحث کنیم و آن میدان فلسفه است. یعنی فلسفه نه فقط به لحاظ اثباتی و ایجابی، بلکه به جهت سلبی و نفی و دفع آراء مخالف اسلام هم برای ایشان مهم بود. مخصوصاً در دوره ای که افکار غربی از مشرب دین سیراب نشده، بلکه افکار فلاسفه مطرح می شدند. به هر حال، این رابطه عقل گرایی ایشان با فلسفه بود. در علم کلام هم، از آن جهت کلام شیعی را ممتاز و برتر از کلام معتزلی و اشعری می دانستند که با فلسفه و عقلانیت ممزوج است. در مقایسه اشاعره و معتزله، ایشان با اینکه به آراء معتزله انتقاد داشتند، ولی جانب معتزله را می گرفتند و از زوال آنان در عالم اسلام تأسف داشتند. می گفتند این خسارت و زیانی بود که به عالم اسلام وارد شد که معتزله در اثر مخالفت دشمنان و مخالفانشان و در اثر اشتباهات خودشان، منزوی و مطرود شدند و کار به جایی رسید که خواجه نظام الملک در وقفنامه مدرسه نظامیه ای که تأسیس کرده بود – وی مدارسی در دوران حکومت سلجوقی در ایران تأسیس کرده بود که از نظر فرهنگی، هماهنگ با سیاست های فرهنگی خلافت بغداد بود – قید کرده بود که تدریس فلسفه ممنوع است و این غلبه کلام اشعری را در آن دوران می رساند. عبارتی را از کتاب «کلام و عرفان» که در مجموعه «آشنایی با علوم اسلامی» به چاپ رسیده است می خوانم: «پیروزی مکتب اشعری برای جهان اسلام، گران تمام شد. این پیروزی، پیروزی جمود و تغشر بر حریت فکر بود. هر چند جنگ اشعری گری و اعتزال مربوط هست به جهان تسنن ولی جهان تشیع نیز از برخی از آثار

جمودگرایی اشعری برکنار نماند.» بعداً می نویسند: «ما نمی خواهیم از عقاید معتزله حمایت کنیم. بعداً سخافت بسیاری از عقاید آنان را بیان خواهیم کرد. آنچه در معتزله قابل ستایش است و مرگ آنها موجب نابودی آن شد، روش عقلانی آنها بود.» چنانچه می دانیم، دینی قوی و پرمایه مانند اسلام نیازمند کلامی است که به حریت عقل، ایمان و اعتقاد راسخ داشته باشد. به همین جهت وقتی از ایشان می پرسیدیم که حالا ما در کلام شیعی به چه کسانی و به کتب کدام یک از متکلمین مراجعه کنیم، از جمله کتاب هایی که پیشنهاد می دادند، آثار ملاعبدالرزاق لاهیجی بود؛ «گوهر ایمان» و «شوارق الالهام» و… . می دانید که لاهیجی فیلسوف است و بعد متکلم. داماد ملاصدرا است و در مکتب فلسفی و حکمت متعالیه او تربیت شده است. ایشان این مشرب کلامی را می پسندیدند. حالا ممکن بود حرف های لاهیجی را آخرین نتیجه ندانند و خودشان هم نظر داشته باشند، اما نحوه نگاه کردن این نوع متکلمان را به مسائل کلامی می پسندیدند. و همین روش او، یعنی همین عقلانیت و عقل گرایی مطهری در فقه هم محسوس بود و ایشان شاید اولین کسی بود – تا آنجایی که بنده می دانم – که در خارج از حوزه ها برای نوع ما که دانشگاهی بودیم، مسأله اخباری گری و اصولی گری را مطرح کردند و این جریان فکری در عالم تشیع را شکافتند. شما می دانید که ایشان درباره اخباریه زیاد بحث کردند و اختلاف نظر اینها را با اصولیین بیان کرده اند. همانطور که در عالم تسنن، از زوال معتزله در مقابل اشاعره، اظهار تأسف می کردند، در عالم تشیع و در حوزه فقه هم، از زوال اخباریه در مقابل اصولیین اظهار خوشحالی می کردند و معتقد بودند که علمای شیعه و اصولیین، مجاهدت فوق العاده ای کردند و خطر بزرگی را از حوزه های علمیه دفع کردند که اجازه ندادند تفکری اخباری گری حاکم شود. ایشان به جنبه های عوام پسند این جریانات عقل ستیز خیلی حساس بودند و دشواری دفاع از عقل را همین عوام پسند بودن حرف های مخالفان می دانستند. بنده می توانم بگویم که یکی از آن حلقه های زنجیز ارادت و اتصال ایشان به امام راحل، همین اشتراک در بینش عقلانی و حکمت بود. یادم هست که وقتی خدمت ایشان بودیم، مرحوم دکتر حمید عنایت هم ( که یک استاد دانشگاه منصف و روشنفکر بودند و استاد مطهری برای ایشان احترام قائل بود)، حضور داشتند و سه نفری صحبت می کردیم. مرحوم عنایت به آقای مطهری می گفت: «آقا شما توجه کرده اید که این علما و مراجع ما که در سیاست وارد شده اند و در واقع نهضتی را طرفداری کرده یا به راه انداخته اند، اینها استادان مسلم علم اصول و از اصولیین ممتاز بوده اند؟» بعد آقای عنایت مثال زد، گفت: «مثلاً شما ببینید که مرحوم نایینی، یک اصولی درجه یک است که وارد مسایل سیاسی و اجتماعی هم می شود و بعد امام هم که یک اصولی خیلی متبحر است، در سیاست هم وارد می شود و رهبری یک انقلاب را پیش می گیرد.» گویی آقای عنایت می خواست این مطلب را برساند که ملازمه ای هست بین عقل گرایی و اصولی بودن در فقه و در عین حال، نظریه اجتماعی و سیاسی داشتن. توجهی که مرحوم مطهری به عقل داشت، باعث شده بود که به مسأله اجتهاد هم توجه وافری بکند و مسأله خاتمیت را از یک سو و مقتضیات روز را از سوی دیگر با پل اجتهاد به هم متصل کند و معتقد بود آن چیزی که می تواند اصول و مبانی را حفظ کند و در عین حال تحولات را هم لحاظ کند و دین و فقه را با حفظ جنبه های اصولی و ثابتش، پویایی ببخشد، اجتهاد است. ایشان اجتهاد را عرصه همکاری عقل و نقل می دانستند که می تواند به مدد عقل و نقل، این ثابت و متغیر را با همدیگر به نحوی موزون، ترکیب کند. سر خاتیمت اسلام را وجود یک موتور محرک دائمی به نام اجتهاد می دانستند که می تواند دیانت را به پیش ببرد. البته ایشان به چارچوب ثابتی معتقد بودند و عقلانی بودن این چارچوب ثابت را در سعادت انسان و در احکام و اقوال دینی، فطرت دینی می دانستند. یعنی برای انسان قائل به یک فطرت بودند که آن را فطرت الهی می دانستند و معتقد بودند تحولاتی که در طول روزگار پیش می آید (مقتضیات زمان)، به نحوی نیستند که آن فطرت ثابت و الهی را از انسان بگیرند. در نتیجه، وجود این فطرت در انسان، زمینه ساز یک سلسله اصول ثابت می شود. تحولات اجتماعی، تاریخی، فرهنگی، صنعتی، علمی و اینطور چیزها هم یک سلسله حوادث جدید پیش می آورد و اجتهاد می تواند این راه را هموار کند. من در اینجا لازم هست که اشاره ای هم بکنم به شأن عقل؛ چیزی که موضوع صحبت ماست و شهید مطهری خیلی به آن توجه داشت. یکی از علت هایی که سبب شده بود شهید مطهری مورد توجه عموم علمای حوزه و دانشگاهیان متدین واقع شود و محبوبیت بالایی کسب کند، این اعتدال ایشان بود و از نشانه های این اعتدال، توجه به شأن عقل بود. در برخی جهان بینی ها، ما شاهد یک افراط و تفریط در مورد شأن عقل هستیم. تفریط این است که بعضی به نام دین، جایی برای عقل باقی نمی گذارند. در فقه، اخباری ها اینگونه بودند و در کلام هم این نوع تفریط دیده می شود. مثلاً ظاهریه یا اهل حدیث که بقایایشان در عالم اسلام هنوز هم هست، در علم کلام جایی برای عقل باقی نمی گذارند. تنگ کردن مجال عقل در دین، به معنای نادیده انگاشتن انسان است و این مسأله خیلی مهمی است. اگر این تفریط صورت بگیرد و به نام دین، شأن عقل و جایگاه مستقل انسان، انکار شود و آنقدر دایره وجود انسان و تعقل انسانی تنگ شود تا به یک نقطه مبدل شود، منجر به نتیجه ای ضد خودش می شود. این چیزی است که در اروپا اتفاق افتاده است. در اروپا این فکر پیش آمده است که بین خدا و انسان باید یکی را انتخاب کرد. یکی از آن نکاتی که در فلسفه و در فرهنگ غرب پدید آمده است و شما باید آن را بشناسید، این احساس رقابت بین خدا و انسان است. این فکر از طریق مسیحیت کلیسایی پدید آمده که هر جا انسان بخواهد حضور و نمود داشته باشد، مثل اینکه دارد کاری غیرقدسی می کند. قداست، روحانیت، دیانت و معنویت اقتضا می کند که انسان نادیده انگاشته شود. دیگری هم نادیده گرفتن شأن آدمی در دینداری است. شما یا دیندار هستی یا می خواهی به عقل خودت عمل کنی. اگر می خواهی به عقل خودت عمل کنی، برو به سوی خودت، اگر هم می خواهی دیندار باشی، بیا ببین که فقط «نقل» چه چیز می گوید. این تفریط باعث می شود که یک عده زنجیر را پاره کنند، ویکباره بگویند که چرا ما خدا را انتخاب کنیم. ما انسان را انتخاب می کنیم. نیچه یک چنین متفکری است. نیچه در واقع فریاد انسان غربی است برای اینکه می خواهد خودش باشد. یعنی این تفریط، یک افراط ایجاد کرده است که شما شکل بارز آن را در فلسفه نیچه می بینید.

در مقابل این تفریط هم یک عده افراط می کنند. افراط آنها به این صورت است که آنقدر شأن عقل (شأن عقل فردی یا جمعی) را در انسان بالا می برند که دیگر جایگاهی برای دین نمی ماند. یعنی آن تفریط اول، مجال را برای انسان تنگ می کند، دومی مجال را برای دین. شما شاهد هستید که در روزگار ما این بحث ها مطرح می شود که انسان در مسایل اجتماعی، سیاسی (اصول مسایل سیاسی) و در مسایل مربوط به زندگی دنیا، سراغ فقه و شریعت نرود. یکی از جریان هایی که در ۲۰ سال بعد از انقلاب، خصوصاً در ۱۰ سال گذشته، در جامعه ما تبلیغ شده، همین است که دین، امری است مربوط به خدا و آخرت و مربوط به دنیا نیست. مسایل زندگی این دنیا را باید با روش های دیگری، بدون اینکه از دین توقع داشته باشیم، حل کنیم. ببینید این دومی، افراط در مقابل اولی است. یعنی این دومی دین را لاغر و ضعیف می کند و به حاشیه می راند. آن اولی عقل و انسان را تضعیف می کند و نادیده می انگارد. اعتدال از خصوصیات شهید مطهری بود و ما محتاج اعتدال هستیم.

من همین جا باید عرض کنم که یکی از خصوصیات جریانات فکری ای که امروز در جامعه ما تبلیغ می شود، فاصله انداختن میان عقل و دین است. نه اینکه گفته شود دین ضد عقل است و ما به نام عقل، باید دین را انکار کنیم و به سراغ الحاد برویم. این حرف را نمی زنند. این حرف، حرف قرن نوزدهم بود. مثلاً پوزیتیویست های قرن نوزدهم که دنباله الحادی آنها در کشور ما مخصوصاً در سال های قبل از انقلاب وجود داشت، می گفتند که ما باید عقلانی باشیم و عقلانی فکر کنیم. دین ضد عقل است، دین با عقل جور در نمی آید. آن حرفی که می زدند و می گفتند دین با علم هم جور در نمی آید، نتیجه این بود که فلسفی فکر می کردند و بعد می گفتند که دین، استدلال را برنمی تابد، دین منطقی نیست. مارکسیست ها مدعی چنین چیزی بودند. ماتریالیست های اروپایی، چنین ادعایی داشتند. ولی امروز حرف جدیدی می زنند. امروز می گویند که اصلاً دین آن است که عقلانی نباشد. می گویند شما وقتی دیندار خوبی هستید که از دین توقع عقلانیت نداشته باشید و بعد می گویند که این، اصالت دین است. این ها دین را فقط ایمان می دانند. برای دین و گزاره های دینی، معنای واقع گرایانه قائل نیستند. نوع ارتباط یک نظام متافیزیکی را با دین، ویرانگر دین می دانند، فقط صحبت از ایمان می کنند و جایگاه دین را در قلب می دانند. این یک نوع تفسیر جدید از دین است: تفسیری که عقل را از دین در می آورد و آن را فقط یک امر قلبی می کند نه یک امر عقلی. این یک جریان جدید است که باید به آن توجه داشته باشیم. این نوع تفسیر از دین – که در جای خودش باید به تفصیل بیان شود – خیلی پیامدها و نتایج دارد و از خصوصیات تفکر دینی در اروپاست. در دهه های اخیر، این نوع برداشت از دین خیلی رواج پیدا کرده است. فلسفه هایی پدیده آمده، کلامی پدید آمده، تفسیری از دین و کتاب مقدس بر این اساس پدید آمده است که این روزها شاهد انواع و اقسام مقالات و کتاب های ترجمه یا تألیف شده در مورد آن هستیم.

مرحوم مطهری در مسایل اجتماعی و سیاسی این عقل گرایی خودشان را حفظ می کردند، ملتزم به آن بودند و در بحث های تاریخی هم این ملاک و معیار را رعایت می کردند. من به عنوان نمونه شما را ارجاع می دهم به تفسیر و تحلیلی که ایشان از بحث خوارج داشته اند. یعنی نه فقط در فقه، نه فقط در کلام، بلکه در مسایل سیاسی و اجتماعی هم ایشان بحث خوارج را به عنوان نمونه مطرح می کردند که وقتی عقل گرایی حاکم نباشد، در صحنه سیاست و جامعه هم شاهد پدیده ای مثل خوارج هستیم. در کتاب «جاذبه و دافعه علی(ع)» ایشان خوارج را از حیث همین جمودشان مورد توجه قرار می دهند و نقد می کنند. اصولاً شهید مطهری به همان اندازه که دشمن بدعت و تحریف بود، دشمن جمود و تحجر هم بود و این دو را به یک اندازه برای اسلام حقیقی، مضر می دانست. هر دو را به یک اندازه باعث انحراف می دانست. شاید جمود و تحجر را در بی دینی مردم یا شکست دین، بیشتر مؤثر و مقصر می دانست. در همان کتاب، حدیثی از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل می کنند که: «إنی ما اخاف علی امتی عن فقر و لکن اخاف علیهم سوء التدبیر» (من نگران تنگناهای اقتصادی بر امت خودم نیستم بلکه نگران بی فکری و کج فکری هستم، نگران سوء تدبیر هستم)، بعد شهید مطهری خوارج را نمونه ای از همین سوء تدبیر می داند و در بیان مظلومیت امیرالمؤمنین در مقابل خوارج می نویسند که: «چقدر شرم آور است که مثلاً مسلمان دلسوخته ای در صدد بیرون راندن نفوذ خارجی برآید و همان مردمی که او می خواهد آنها را نجات دهد، با نام و عنوان دین و مذهب، سدی در مقابل او گذارند، سدی در مقابل او گردند. آری اگر توده مردم، جاهل و بی خبر باشند، منافقان از سنگر خود اسلام استفاده می نمایند، در ایران خودمان که مردم افتخار دوستی و ولایت اهل بیت اطهار را دارند، منافقان از نام مقدس اهل بیت و از سنگر مقدس ولای اهل بیت، سنگری علیه قرآن و اسلام و اهل البیت به نفع یهود غاصب می سازند و این شنیع ترین اقسام ظلم به اسلام و قرآن و پیغمبر اکرم و اهل بیت آن بزرگوار است»؛ ببینید تجزیه و تحلیلشان از مسایل روز و مسایل اجتماعی، باز ریشه در همان عقل گرایی ایشان دارد. به هر حال، ما آن میراثی که از مطهری داریم، بیش از آنکه نتایج قطعی محصول فکری ایشان باشد، از روش ایشان است. این را توجه کنید. ما امروز مسائلی داریم که در زمان شهید مطهری مطرح نبوده است. نباید توقع داشت که از یک متفکری که سی سال پیش چیزی می نوشته، به مسایل سی سال بعد جواب بدهد. آن هم مسایلی که سی سال بعد، در پی تأسیس یک حکومت اسلامی پیدا شده. چون خود حکومت اسلامی، مسایلی را طرح کرده و عکس العمل هایی را در مخالفان حکومت اسلامی برانگیخته است. ما نباید تصور کنیم که مخالفت دشمن با ما، فقط مخالفت نظامی یا مخالفت سیاسی یا اقتصادی است. شدیدترین شکل مخالفت دشمنان انقلاب و استقلال این کشور، مخالفت فکری است. یعنی آنها باید بیشترین سرمایه گذاری را در عرصه تفکر بکنند. ما هم گله ای از آنها نداریم، چون انتظاری نداریم. بالأخره یک عده هستند که مخالف ما هستند، حالا حکومت ها هستند یا جریانات. همه چیز را هم به میدان آورده اند. از جمله افکاری که با مبانی این حکومت اسلامی، ولایت فقیه، تفکر دینی، فقاهت و با شریعت ما مخالفت دارد. واقعاً در سال های اخیر آواری از این اندیشه ها را می بینید که وارد جامعه ما شده است. نباید توقع داشته باشید که در کتاب های استاد مطهری، برای یکایک این مسایل فکری جدید هم جواب پیدا کنیم. برای اینکه اینها محصول فکری این دوره است، عکس العمل در مقابل حکومت اسلامی است. چون قدرت اسلام به ظهور رسیده، این عکس العمل ها هم ایجاد شده است. اما آن چیزی که استاد مطهری می تواند به ما یاد بدهد و آن مهم تر از همه چیز است، شیوه تفکر و روش ایشان است که ما باید آن را خوب بیاموزیم و در مسایل فکری زمان خودمان اعمال کنیم. یعنی ما باید مطهری را یک جهت دهنده بدانیم. اتین ژیلسون در اول کتاب «نقد تفکر فلسفی غرب» می گوید: «در یکی از شهرهای اسپانیا، مجسمه ای از دکارت هست که رو به سویی ایستاده و انگشت اشاره خودش را دراز کرده و راهی را نشان می دهد»، او می گوید که این مجسمه نماد منزلت دکارت در تفکر غربی است؛ یعنی دکارت راه را نشان داد. خیلی ها بعد از دکارت، دکارتی نبودند، اما راهی را که او نشان داد، رفته بودند. ما هم باید انگشت اشاره مطهری را ببینیم و بفهمیم که چه مسیری را به ما نشان می دهد. البته شما در همین هم حق نقد دارید، اما این مهم تر است از محتوای کتاب های شهید مطهری. البته شما این روش را درک نمی کنید مگر با مطالعه دقیق محتوای کتاب های او. اما در ضمن اینکه این کتاب ها را می خوانید، سعی کنید که این روش را انتزاع کنید. در دانشگاه امام صادق(ع) در این زمینه کار خوبی شده است. بنده کمابیش از فعالیت های دانشجوهای دیگر برای آشنایی با آثار استاد شهید مطهری باخبر هستم، ولی کاری که در دانشگاه شما شده، کار خوب، جدی و ثمربخشی است. تقریباً هر سال حرکتی از نو آغاز می شود، دانشجوها کتاب های شهید مطهری را به دقت می خوانند، بحث می کنند، خلاصه می کنند و در فضای فکری شهید مطهری قرار می گیرند. من این کار را تأیید و تحسین می کنم و شما را ترغیب می کنم به اینکه این راه را ادامه دهید و ان شاءالله اینطور باشد که

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *