تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علل گرایش به محور مقاومت در یمن :

مقدمه

نگاهی اجمالی به وضعیت کنونی غرب آسیا وجود دو جریان را نشان می دهد که در هر تحولی که در منطقه رخ می دهد، می توان آشکارا ردپای آنها را مشاهده کرد: نخست، محور مقاومت به رهبری جمهوری اسلامی ایران که با خط مشی تجدیدنظرطلبانه در پی استقرار نظمی نوین در عرصه غرب آسیاست. دوم، جریان محافظه کار به رهبری عربستان سعودی که همان طور که از نامش پیداست، با اتخاذ خط مشی محافظه کارانه درصدد حفظ وضع موجود است و با هر گونه تغییری مگر آن تغییراتی که به زیان محور مقاومت باشد، مخالفت می ورزد. تقابل میان دو جریان مربوط به چند سال اخیر نیست، بلکه از زمان وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال ۵۷ (۱۹۷۹م) کمابیش ادامه دارد.

با این حال وقوع تحولات چند سال اخیر در کشورهای عربی موسوم به «بیداری اسلامی» بیش از هر زمان دیگری زمینه را برای رویارویی این دو جریان فراهم کرده است؛ چنان که به نوعی موجب قطب بندی در غرب آسیا شده و کشورها و جریان های سیاسی فعال در منطقه هر یک راه ائتلاف با یکی از دو جریان اصلی را پیش گرفته اند.

از جمله این جنبش های سیاسی می توان به انصارالله یمن اشاره کرد که بخش عمده ای از نیروهای سیاسی و مردم این کشور را با خود همراه کرده است. چه بسا اگر مداخلات خارجی نبود، مدت ها پیش می توانست تمام یمن را به کنترل خود درآورد. حتی امروز به رغم مداخله نظامی مستقیم عربستان سعودی و متحدانش، هم چنان در یمن دست بالا را دارد. این امر با توجه به همسویی انصارالله با محور مقاومت، به معنی پیوستن یمن به محور مقاومت است.

سؤالی که در اینجا به ذهن متبادر می شود این است که «چه عواملی موجب تمایل یمن به محور مقاومت و جدایی از محور محافظه کار شده است؟» بی تردید پاسخ به این سؤال شناخت عمیق تری از محور مقاومت و ظرفیت های موجود در آن به دست می دهد و درک بهتری از تحولات یمن و سیاست های عربستان و هم پیمانانش را در ارتباط با این کشور ممکن می سازد. به نظر می رسد مجموعه ای از عوامل تاریخی، سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک موجب گرایش مردم یمن به محور مقاومت شده است که در این نوشتار به آنها خواهیم پرداخت؛ اما پیش از آن بحثی درباره موازنه قوا به ویژه موازنه نرم ضروری به نظر می رسد؛ زیرا درک این مفهوم فهم بهتری از مناسبات انصارالله با محور مقاومت به دست می دهد که در ارتباط با موضوع این نوشتار از قدرت تبیین برخوردار است.

چارچوب نظری

مفهوم موازنه نرم و تأکید بیش از اندازه واقع گرایان بر قدرت و مسائل نظامی به عنوان عواملی تعیین کننده در سیاست بین الملل انتقادات بسیاری از طیف های مختلف نظریه پردازان روابط بین الملل را برانگیخت. این انتقادات، واقع گرایان را بر آن داشت تا اقدام به بازتعریف نظریه های خود در برابر آنها (به ویژه از سوی لیبرال ها) کنند. علاوه بر آن، در ایجاد این نگرش در واقع گرایان نمی توان نقش پایان جنگ سرد و اولویت یافتن مباحث غیرنظامی در کنار مسائل نظامی در روابط بین الملل را از نظر دور داشت.

در همین راستا واقع گرایان در روابط بین الملل سعی کردند فرایندی را با عنوان «ایجاد موازنه نرم » تئوریزه کنند که عمدتاً در مقابل دیدگاه قدیمی موازنه قدرت که از آن با عنوان «ایجاد موازنه سخت » نام می بردند، قرار می گیرد (ر.ک: رضایی، ۱۳۸۷). موازنه سخت زمانی شکل می گیرد که دولت های ضعیف به این نتیجه برسند که در مقابل سلطه و نفوذ دولتی قوی به صورت مستقیم به مقابله بپردازند. به گمان آنها، هزینه اجازه دادن به قدرت برتر برای تداوم سیاست هایش بیش از هزینه مقاومت و ایستادگی در برابر سلطه غیر قابل پذیرش است. از آنجا که موازنه سخت در نظام تک قطبی مشکل است و ریسک بالایی همراه دارد، دولت ها بیشتر در پی شکل دهی به موازنه نرم هستند.

موازنه نرم به هر نوع تلاش غیرمستقیم و غیرنظامی برای کاهش توانایی قدرت برتر و افزایش قدرت خود اطلاق می شود. از نظر استیفن والت، موازنه نرم دربرگیرنده هماهنگی آگاهانه اقدامات دیپلماتیک به منظور دستیابی به نتایجی خلاف خواسته های قدرت برتر است که بدون حمایت موازنه کنندگان به دست نمی آید. به عبارتی موازنه نرم، مجموعه ای از اقدامات دولت های ضعیف تر در مقابل قدرت برتر است، که به گونه ای مستقیم، برتری نظامی قدرت برتر را به چالش نمی کشد، بلکه غیرمستقیم با خنثی کردن مقاصد، به تأخیر انداختن اجرا یا اتمام برنامه ها، افزایش هزینه ها و تحلیل بردن توان موجب مهار قدرت برتر می شود.

پویایی موازنه در نظامی تک قطبی بسیار متفاوت است. موازنه در مقابل قدرت برتر تنها با دولت امکان پذیر نیست، بلکه باید توسط دست کم چندین قدرت درجه دو انجام شود، زیرا هیچ یک از دولت ها به تنهایی آنقدر توانایی ندارند که به موازنه با قدرت برتر بپردازند. موازنه نرم برای بازیگرانی که نقش بین المللی مؤثری در نظام بین الملل دارند، مهم و مطلوب به نظر می رسد و همچنین می تواند هزینه های نظامی کمتری برای آنان در پی داشته باشد؛ از این رو گروه مشخصی از کشورها وجود دارند که در برابر اهداف و خواسته های دولت برتر دست به ائتلاف می زنند. آنها تلاش می کنند موقعیت خود را در مقابله با اهداف قدرت برتر تثبیت کنند (شیرخانی و همکاران، ۱۳۹۳).

میزان موفقیت این دولت های موزانه دهنده به چگونگی عملکرد آنها در نظام بین المللی بستگی دارد. اگر آنان بتوانند کنترل منابع و کنترل حوادث را با موازنه نرم تحقق بخشند، به مطلوبیت های بیشتری در راستای منافع شان نائل می شوند.

کاربست موازنه نرم موجب می شود موازنه دهندگان در پیگیری اهداف و منافع خود از آزادی عمل چشم گیری برخوردار باشند. بدین منظور پائول معتقد است از آنجا که تلاش های موازنه دهندگان خیلی آشکار نیست و به صورت مستقیم موقعیت قدرت برتر را به چالش نمی کشد، دولت برتر به آسانی قادر نیست اقدامات انجام شده در قالب موازنه نرم را تلافی کند. موازنه نرم دارای دو شکل درونی و بیرونی است. در شکل درونی به بسیج منابع درونی و نیز تلاش های سیاسی، اقتصادی و نظامی یک دولت با هدف افزایش توانایی برای رویارویی با تهدیدهای مطرح شده از سوی قدرت برتر تأکید می شود. برای مثال تقویت قدرت اقتصادی در این سطح بررسی می شود؛ در حالی که در شکل بیرونی بر تلاش های دیپلماتیک مانند اقدامات مبتنی بر همکاری های موقت و همکاری در نهادهای بین المللی از طریق ابزارهای مشروعیت زدایی، عدم واگذاری سرزمینی و نداشتن همکاری تأکید می شود.

هدف از به کارگیری موازنه نرم خنثی کردن عملکرد قدرت برتر بدون مقابله مستقیم است. گرچه موازنه نرم قادر نیست از دسترسی قدرت برتر به اهدافش در کوتاه مدت جلوگیری کند، اما می تواند هزینه این دولت را در استفاده از قدرت به منظور پیگیری اهدافش افزایش دهد. موازنه دهندگان نرم با به کارگیری ابزارها و سازوکارهایی که در زیر بیان می شود، به منظور ایجاد موازنه نرم درونی و بیرونی با هدف تحمیل شرایط سخت تر و همچنین افزایش هزینه های حفظ وضع موجود برای قدرت برتر تلاش می کنند:

۱. تقویت قدرت اقتصادی (موازنه نرم درونی): اغلب برتری نظامی دولت های تهدیدکننده که هدف تلاش های متوازن کننده هستند، از قدرت فراوان اقتصادی آنها سرچشمه می گیرد. یک شیوه ایجاد موازنه مؤثر، تغییر نسبی قدرت اقتصادی طرف ضعیف است (شفیعی و کمایی زاده، ۱۳۸۹).

۲. مشروعیت زدایی (موازنه نرم بیرونی): در این روش مخالفان قدرت برتر جایگاه برتر ابرقدرت را به چالش می کشند. این اقدام باعث می شود دولت های دیگر در برابر قدرت برتر بیشتر مقاومت و ایستادگی کنند و تمایل بیشتری برای مخالفت داشته باشند (محمدی، ۱۳۸۵).

۳. نپذیرفتن واگذاری سرزمین (موازنه نرم بیرونی ): بررسی ها نشان می دهد قدرت برتر اغلب از دسترسی به سرزمین طرف های سوم به مثابه مناطق بین راهی برای نیروهای زمینی یا به عنوان محلی برای حمل و نقل و انتقال نیروهای دریایی و هوایی برخوردارند. بنابراین گرفتن این امتیاز از قدرت های برتر می تواند دشواری های فراوانی برای آنها ایجاد کند.

۴. همکاری نکردن با قدرت برتر (موازنه نرم بیرونی): در این روش، دولت ها از پذیرش خواست قدرت برتر که مغایر منافع ملی آنهاست، خودداری می کنند. این دولت ها یا به روشنی خواسته بیان شده را نمی پذیرند یا در عمل به گونه ای آن خواسته را اجرا می کنند که نتیجه قابل قبولی برای قدرت برتر در پی نداشته باشد. در مسائل بین المللی نیز قدرت برتر را وادار می کنند از برخی حقوق و امتیازات خود چشم پوشی و اختیارات بیشتری به دولت های موازنه دهنده برای مدیریت جدید در عرصه های اقتصاد و سیاست بین المللی واگذار کند.

هر چند از این نظریه بیشتر در ارتباط با تبیین روابط میان امریکا به عنوان تنها ابرقدرت جهان پس از جنگ سرد با کشورهای درجه دوم به لحاظ قدرت استفاده می شود، به باور نگارنده، رویکرد جنبش انصارالله یمن را در همراهی با محور مقاومت می توان گذشته از عوامل سیاسی، اجتماعی و ایدئولوژیک، در راستای موازنه سازی این کشور در برابر عربستان سعودی ارزیابی کرد. نگاهی ولو گذرا به سیاست های آل سعود در قبال یمن از آغاز زعامت این خاندان بر عربستان و اقدامات برتری طلبانه و متجاوزانه این کشور در ارتباط با همسایه جنوبی، صحت این ادعا را آشکار می سازد.

مقاومت و سازش دو گفتمان اصلی غرب آسیا

نمی توان به تحولات غرب آسیا پرداخت بی آنکه از گفتمان های حاکم بر منطقه سخنی به میان نیاورد. هر یک از گفتمان ها، ائتلاف هایی سیاسی را در منطقه شکل داده اند و هر کدام از بازیگران منطقه ای، اعم از دولتی و غیردولتی، بر مبنای گرایش های خود به هر یک از این گفتمان ها، به یکی از ائتلاف های موجود پیوسته یا دست کم با آن همدلی نشان داده اند.

دو گفتمان اصلی در غرب آسیا به چشم می خورد: نخست، گفتمان مقاومت؛ دوم، گفتمان سازش. در پی وقوع انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۹۷۹ نظام نوپای برخاسته از این جنبش با تکیه بر شعار نه شرقی، نه غربی و تأکید بر استکبارستیزی در عرصه بین المللی و استبدادستیزی در عرصه داخلی دیکتاتوری های موجود در منطقه و حامیان فرامنطقه ای آنان را به چالش کشید و با مطرح کردن ارزش های منبعث از اعتقادات اسلامی در برابر لیبرال دموکراسی و کمونیسم، اسلام را به عنوان تنها راه سعادت و رستگاری ملل منطقه معرفی کرد.

اسلامی که جمهوری اسلامی ایران به ملل منطقه ارائه می کرد، برخلاف اسلام مد نظر عربستان سعودی و پاکستان که خط مشی محافظه کارانه، خردستیز و واپس گرایانه داشت، پویا، فعال، تحول خواه و به طور کلی انقلابی و تجدیدنظرطلب بود. بی تردید چنین رویکردی حامیان و مخالفانی می یافت. از یک سو جنبش های انقلابی منطقه که با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران گویی خون تازه ای در شریان های آنها دمیده شده بود، بر دامنه فعالیت های خود افزودند و به تدریج ائتلافی به رهبری جمهوری اسلامی ایران تشکیل دادند که به محور مقاومت موسوم شد.

در مقابل، کشورهای محافظه کار منطقه که سیاست های نظام اسلامی انقلابی ایران را تهدیدی برای خود می دانستند، با تقویت پیوندهای خود که نمود آن را در تشکیل شورای همکاری خلیج فارس می توان مشاهده کرد، به رویارویی با محور مقاومت پرداختند. این ائتلاف که رهبری آن را عربستان سعودی و مصر بر عهده داشتند، به محور محافظه کار (سازش) معروف شد. اهم تفاوت ها و تمایزات این دو جریان را می توان چنین برشمرد:

۱. نگاه به مسئله فلسطین

یکی از بحران های منطقه غرب آسیا بی شک بحران فلسطین است که از پایان جنگ جهانی اول و صدور اعلامیه بالفور آغاز شد و تأسیس رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۴۸ بر شدت آن افزود و با گذشت چندین دهه همچنان لاینحل مانده است. بی تردید مسئله فلسطین بدبینی ملل منطقه از غرب (به علت حمایت کشورهای غربی از رژیم صهیونیستی) و نارضایتی آنها از رژیم های محافظه کار منطقه را به علت حمایت لازم نکردن از ملت فلسطین و داشتن مناسبات مودت آمیز و همه جانبه با حامیان رژیم صهیونیستی در پی داشته است.

امروز اهمیت مسئله فلسطین به حدی است که دولت ها و جنبش های سیاسی موجود نه تنها در کشورهای عربی که در کشورهای مسلمان غیر عرب نمی توانند به آن بی اعتنا باشند. محور مقاومت نیز چنان که از نامش پیداست، راه حل مسئله فلسطین را مقاومت در برابر اشغالگران می داند و معتقد است تنها راه حل عادلانه برای حل و فصل این بحران مقاومت مردمی و برگزاری همه پرسی از صاحبان اصلی سرزمین فلسطین است.

در مقابل، محور محافظه کار معتقد به حل این بحران با توسل به روش های دیپلماتیک است. اعضای این ائتلاف بارها اعلام کرده اند در صورت بازگشت آوارگان فلسطینی به سرزمین شان و تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایتختی بیت المقدس به عادی سازی مناسبات خود با رژیم صهیونیستی دست خواهند زد. (همان طرحی که ملک عبدالله، پادشاه پیشین عربستان، در زمان ولیعهدی خود در سال ۲۰۰۲ ارائه کرد.)

۲. نگاه به غرب

از دید محور مقاومت، دولت های غربی به ویژه امریکا نقشی مخرب در منطقه دارند و برخی سیاست های این کشورها در قبال غرب آسیا علت بسیاری از مشکلات موجود در آن منطقه است. علاوه بر این، محور مقاومت کشورهای غربی را به علت حمایت هایشان از رژیم صهیونیستی سرزنش می کند. مجموعه این عوامل موجب بدبینی محور مقاومت به غرب شده است و اگر هم گهگاه همکاری هایی را میان دو طرف شاهد بوده ایم، جنبه مقطعی و موردی داشته است. در مقابل، محور محافظه کار گرچه هرازگاهی از دولت های غربی به ویژه امریکا به دلیل حمایت از رژیم صهیونیستی انتقاد می کند، معتقد به تفکیک موضوعات است و در عرصه های مختلف با کشورهای غربی همکاری های گسترده ای دارد. به بیان دیگر این جریان وجود برخی اختلافات در پاره ای موضوعات با دولت های غربی را مانعی سر راه همکاری در سایر عرصه ها نمی داند و نگاهش به غرب به خصوص امریکا مثبت است.

۳. خط مشی در سیاست خارجی

به طور کلی دوگونه خط مشی در سیاست خارجی وجود دارد: نخست، خط مشی حفظ وضع موجود که بر این اساس کشورها از نحوه تقسیم قدرت در عرصه بین المللی و جایگاه خود در آن و به طور کلی مناسبات حاکم بر نظام بین الملل رضایت دارند و خواهان حفظ و تداوم وضع موجود هستند. دوم، رویکرد تجدیدنظرطلبانه؛ به این معنا که یک دولت یا به طور کلی یک بازیگر نظام بین الملل از نحوه توزیع قدرت در عرصه بین المللی و جایگاه خود در آن ناخرسند است و مناسبات حاکم بر نظام بین الملل را ناعادلانه می داند؛ از این رو شرایط موجود را نمی پذیرد و در پی تغییر نظم حاکم بر می آید. تا آنجا که به غرب آسیا مربوط می شود، محور محافظه کار رویکردی محافظه کارانه دارد و تمایلی به وقوع تحولات عمیق و سریع ندارد؛ به بیان دیگر سیاست حفظ وضع موجود را دنبال می کند؛ حال آنکه محور مقاومت مناسبات موجود در عرصه جهانی را به طور عام و عرصه منطقه ای را به طور خاص عادلانه نمی داند و خط مشی انقلابی دارد. در واقع محور مقاومت در عرصه بین المللی و منطقه ای خط مشی تجدیدنظرطلبانه پیش گرفته است.

بیداری اسلامی و گرایش یمن به سوی محور مقاومت

در قسمت پیشین از دو محور مقاومت و محافظه کار سخن گفتیم و به تفاوت میان این دو جریان به اختصار اشاره کردیم. تقابل این دو جریان که طی سه دهه ولو با شدت و ضعف تداوم یافته بود، با آغاز تحولات اخیر غرب آسیا وارد مرحله ای جدید شد. طرفین که در طول سه دهه ائتلاف های مستحکمی شکل داده و به موازنه سازی با یکدیگر دست زده بودند، زمینه را برای برهم خوردن توازن قوا در منطقه فراهم می دیدند. اساساً هر موازنه ای در عرصه بین المللی تا زمانی پابرجا خواهد بود که متغیر دیگری آرایش نیروها را بر هم نزند و تغییرات پیش آمده در وضعیت نیروها توازن قوا را به سود یک طرف و به زیان طرف دیگر تغییر ندهد.

در چنین وضعیتی طرفین بر فعالیت های خود می افزایند تا از شرایط پیش آمده سود جویند و در صورت امکان بر طرف مقابل تفوق یابند یا دست کم به نوعی به موزانه سازی جدید دست بزنند؛ اما پیش از آن بروز یک دوره بی ثباتی به علت برهم خوردن توازن قوا محتمل خواهد بود.

بیداری اسلامی با سرنگونی برخی رژیم های منطقه و بروز بی ثباتی در برخی دیگر از کشورهای غرب آسیا موازنه موجود میان دو محور مقاومت و اعتدال عربی را بر هم زده و منطقه را وارد یک دوره بی ثباتی و تنش کرده است؛ به نحوی که عمده کشورهای غرب آسیا را به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با چالش های امنیتی مواجه کرده است. دو محور مذکور نیز درصددند از شرایط موجود سود جویند، ژئوپلیتیک منطقه را به زیان طرف مقابل تغییر دهند و نظم مد نظر خود را در منطقه استقرار بخشند. تداوم چنین وضعیتی موجب رویارویی هر چه بیشتر این دو جریان شده است، آن هم با شدت و حدتی که تا به امروز سابقه نداشته است. در این بین یکی از کشورهایی که از تحولات موسوم به بیداری اسلامی متأثر شده یمن است.

مردم یمن در فوریه ۲۰۱۱ قیام خود را علیه رژیم حاکم بر این کشور آغاز کردند که نتیجه آن کناره گیری علی عبدالله صالح، رئیس جمهور وقت، از قدرت در سال ۲۰۱۲ بود. به رغم این اتفاق، عبدربه منصور هادی، معاون رئیس جمهور، این بار بر مسند ریاست جمهوری تکیه زد و بسیاری از مقامات پیشین جایگاه های خود را حفظ کردند. فساد مالی و اداری همچنان ادامه داشت. از سوی دیگر تکفیری های القاعده فعال تر از هر زمان با تصرف بخش هایی از یمن به ویژه در مأرب چالش امنیتی جدی پیش روی این کشور قرار داده بودند. افزون بر این، تلاش دولت برای تصویب برخی طرح ها مانند تقسیم یمن به شش اقلیم یا دو بخش شمال و جنوب و اداره کشور به شیوه فدرالی، بیش از آنکه در راستای تقویت وحدت ملی باشد، برای تضعیف بخش عمده ای از جمعیت کشور (شیعیان زیدی) انجام می گرفت و می توانست یمن را با خطر تجزیه مواجه کند. بی تردید چنین رخدادهایی نمی توانست مطلوب یمنی ها باشد و به باور مردم این کشور، یمن در مسیر تحقق آرمان های انقلاب آنان حرکت نمی کرد.

در چنین شرایطی تصمیم دولت در افزایش قیمت سوخت به مثابه جرقه ای در انبار باروت عمل کرد و اعتراضات مردمی را در پی داشت. اعتراضات در همین سطح باقی نماند و روند سیاسی موجود در کشور و سیاست های اتخاذی دولت را که مغایر آرمان های انقلاب بود، دربر گرفت. از میان جریان های سیاسی موجود در یمن، جریان انصارالله در سازماندهی اعتراضات و پیگیری مطالبات مردم از نقشی بی بدیل برخوردار است و می توان این جنبش را رهبری کننده این اعتراضات دانست.

انصارالله توانست با بسیج گروه های مختلف مردم و با سازماندهی آنان در قالب کمیته های مردمی با توسل به روش های مسالمت آمیز، دولت را مجبور به پذیرش مطالبات مردم و منصور هادی را وادار به پذیرش مشارکت تمام گروه های یمنی کند که در توافق صلح مشارکتی نمود یافت؛ هر چند این توافق جامه عمل نپوشید. منصور هادی ابتدا به عدن گریخت و به رویارویی مسلحانه با انصارالله و متحدانش از جمله ارتش پرداخت و پس از ناکامی به عربستان رفت و خواهان مداخله نظامی خارجی در یمن شد.

عربستان سعودی و متحدانش اقدام به حمله نظامی به یمن کردند که به رغم خسارت مالی و جانی که برای یمن داشته، تاکنون قرین موفقیت نبوده است. بی تردید کامیابی انصارالله در عرصه سیاسی یمن و توفیق این جریان در همراه کردن اکثریت مردم این کشور با خود به معنی تفوق محور مقاومت بر محور محافظه کار در عرصه یمن خواهد بود.

سؤالی که در اینجا به ذهن متبادر می شود این است که چرا در همسایگی عربستان، رهبر محور محافظه کار، و در کشوری که همواره تحت نفوذ عربستان بوده است، محور مقاومت دست بالا را دارد؟ برای پاسخ به این سؤال بی تردید باید به نحوه پیدایش و پیشینه انصارالله که به نوعی محور مقاومت را در یمن نمایندگی می کند، پرداخت.

انصارالله را باید تکامل یافته دو جریان دانست: نخست، شباب المؤمن؛ دوم، ندای الصرخه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *