تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام شامل 71 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل علوم و دانش دینی اهل بیت علیهم السلام :

جمله نورانی رسول خدا (علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء) درباره حسین بن علی (سلام الله علیه) فرمود: «حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ».[۱]این «حُسَینٌ مِنِّی» را می شود فهمید، چون نوه و فرزند اوست؛ اما «أَنَا مِنْ حُسَینٍ» یک توجیه می خواهد. همین تعبیر را درباره امام مجتبی هم فرمود که «حسَنٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حسَن».[۲] یک طرف این جمله روشن است که «حسَنٌ مِنِّی»؛ فرزند من است؛ اما «أَنَا مِنْ حسَن» توجیه می خواهد. بخش سوم بیان نورانی حضرت است که درباره امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) فرمود، فرمود: «عَلِی مِنِّی وَ أَنَا مِنْ عَلِی»،[۳]و مکرّر هم فرمود. این «عَلِی مِنِّی» یعنی چه؟ از دو طرفش مشکل دارد، هم «أَنَا مِنْ عَلِی» مشکل دارد و جای سؤال است، هم «عَلِی مِنِّی». اما این آیه نورانی مباهله به همه این سؤال ها پاسخ می دهد، در این آیه ذات اقدس الهی وجود مبارک حضرت امیر را به منزله جان پیغمبر حساب کرده است وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکمْ.[۴] اگر بگوییم من از خودم هستم خودم هم از من است سؤالی ندارد؛ چون یک واقعیت است. تعبیر قرآن کریم هم تعبیر معرفتی و حُکمی و عقلی است و همه معارف را به همراه دارد. آن بیان نورانی که در روایات هست که «کُلُّهُم من نور واحِد»[۵]روشن می کند که اینها یک حقیقت اند به چهارده لباس در آمدند؛ آن وقت هم « أَنَا مِنْ عَلِی و عَلِی مِنِّی» معنایش روشن می شود هم «أَنَا مِنْ حُسَینٍ». چرا وجود مبارک رسول خدا این حرف را درباره پسرش ابراهیم نگفت، درباره نوه اش می گوید، ابراهیم پسر او بود؛ نگفت ابراهیم از من است، هر پدری یک پسری دارد؛ اما «نبی بما أنّه نبی» بخواهد بگوید من از فلان کس هستم؛ یعنی مسئله امامت، ولایت، نبوّت یک نور است این نور گاهی به صورت پیامبر در می آید گاهی به صورت صدیقه کبرا در می آید، گاهی به صورت دوازده امام در می آید؛ البته در هر جایی درجه خاصّ خودش را دارد و مرتبه مخصوص خودش را دارد، حکم مخصوص خودش را دارد؛ لذا آنچه در روایات ما هست که «عَلِی مِنِّی و أَنَا مِنْ عَلِی» که این را قبلاً فرمود و بعد از مباهله به صورت رسمی تر بیان فرمود، درباره ائمه دیگر؛ این آیه مباهله، خیلی شفاف و روشن می کند؛ این تعارف نیست این یک تحقیق است نه تشبیه، نه تمثیل و نه مانند آن؛ «أَنَا مِنْ عَلِی و عَلِی مِنِّی» و در بعضی از روایات هم دارد که آیه نازل شده است که این بخش برائت را یا خود شما در مکه باید برای مردم قرائت کنید، «أَوْ رَجُلٌ مِنْک».[۶] پس «عَلِی مِنِّی و أَنَا مِنْ عَلِی»، «حسن منّی و أنا من حسن»، «حُسَینٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْ حُسَینٍ»، اینها حقیقتی است که از آیه مباهله برمی آید و از مفاخر ما شیعه ها همین فرداست که بیست و چهارم ذیحجه است، آیه فَمَنْ حَاجَّک فِیهِ مِن بَعْدِمَا جَاءَک مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکمْ[۷] همین آیه مباهله است که باید این روز را گرامی داشت. اینها جزء اعیاد رسمی ماست، اینها جزء مفاخر و مدارک ماست، اینها جزء دین ماست. این روزها را باید به رسمیت شناخت و درباره آنها بحث هایی که مربوط به آن روزهاست عنایت کرد. این طلیعه بحث بود برای تبریک روز مباهله. اینها سؤالاتی دارند که محور اصلی این سؤال این است که این مهندسی فرهنگی و فکری که ما دانشجویان را طرزی تربیت کنیم که اینها با ایرانِ امروز و ایرانِ فردا و ایرانِ پس فردا هماهنگ باشند این راهش چیست؟ و چگونه مسائل تربیتی را مطرح کنیم که بار حقوقی و اخلاقی را به آسانی بکشد؛ یعنی آن استاد باید طرزی تعلیم بدهد که رخشی بسازد که بار رستم را بکشد؛ چون سنگینی رستم را فقط همان رخش می کشد، سنگینی مطالب را یک بیان مستدلّ عقلی علمی معناً با لفظی شیوا لفظاً که رخشی باشد آن معنا را به دوش بکشد.

سؤال سوم آقایان این است که آیا ما دینِ علمی داریم؟ این اضافه صحیح است یا نه؟ چهارمی هم که باید به آن اضافه کرد این است که ما علم دینی داریم یا نه؟ مستحضرید که این مسائل چهارگانه قسمت مهمّ همه اینها به انسان شناسی مربوط است، تا ما انسان را چطور بشناسیم، اگر ما خودمان را درست شناختیم، این معارف را هم درست می شناسیم و به دنبالش هم می رویم و اگر خود را درست نشناختیم اینها برای ما یک بار زایدی است. آیه سوره مبارکه «مائده» می فرماید سر جایتان باشید: یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ؛[۸] این عَلَیکمْ اسم فعل است. این أَنْفُسَکمْ منصوب است به این «الزموا» که از همین عَلَیکمْ در می آید؛ یعنی سر جای خود باشید و هیچ تکانی نخورید. اینکه می‎گوید سر جای خود باشید جای ما در این عالَم کجاست؟ آیا ما مثل یک میوه هستیم، مثل یک درخت هستیم که بعد از یک مدت می پوسیم و از بین می رویم یا مثل آن طائریم که از قفس بیرون می آییم، از پوست بیرون می آییم؟ آنچه غرب به دنبال آن است همین است که انسان مثل یک میوه است، مثل یک حیوان است که بعد از مدتی می پوسد و بعد خبری نیست چه بد چه خوب. از پوسیده کسی سؤال نمی کند که تلخ بودی یا شیرین، این سیب و گلابی خوش طعم را بعد از پوسیدن کسی پاداش نمی دهد آن میوه حنظل تلخ را بعد از پوسیدن کسی شلاق نمی زند. انسان می میرد؛ یعنی می پوسد؟ همین که در چاله می رود یعنی تمام شد؟ یا وقتی می میرد از پوست به در می آید. تنها کسی که زیر آسمان به این سؤال جواب دادند انبیا بودند مخصوصاً قرآن کریم. قرآن آمده به ما بفهماند انسان مرگ را می میراند نه بمیرد. بدترین دشمن ما مرگِ ماست، ما اگر از هر چیزی می ترسیم برای اینکه می ترسیم بمیریم، اگر از انفجار، از گلوله، از سیل، از غدّه های بدخیم سرطان می ترسیم؛ برای اینکه می ترسیم بمیریم. دین آمده گفته شما مرگ را می میرانید نه بمیرید، شما مرگ را می پوسانید نه بپوسید، شما ابدی هستید که هستید که هستید کلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ.[۹] بارها به عرض شما رسید، قرآن که نگفت «کلّ نفس یذوقها الموت»، هر کسی را مرگ می چشد، گفت هر کسی مرگ را می چشد. هر ذائقی مذوق خودش را هضم می کند. الآن یک لیوان شربت، آب یا یک استکان چای که به شما دادند شما نوشیدید، شما آن را هضم کردید یا او شما را؟ هر ذائقی مذوق خود را هضم می کند. پیام قرآن این است که انسان مرگ را می میراند. این اختصاصی به شهدا ندارد؛ البته شهدا پاداششان بیشتر است لاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتاً،[۱۰]لاَ تَقُولُوا لِمَن یقْتَلْ فِی سَبِیلِ اللّهِ أَمْوَاتٌ[۱۱]هم نگویید، هم نپندارید؛ چه در سوره «بقره»، چه در سوره «آل عمران». مبادا خیال کنید اینها که شهید می شوند می میرند، اینها زنده اند با ما فرق ندارند. آنها که مِداد آنها بالاتر از خون شهداست،[۱۲] یقیناً زنده اند. این چنین نیست که شهید قبل از گلوله روحش مادی باشد، بعد بشود مجرّد. هیچ کس نمی میرد؛ منتها آنها جایشان خوب است، بهتر ذکر کردند وگرنه انسان هم این چنین است،«تَنْتَقِلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَی دَار»؛[۱۳] منتها آنها جایشان خوب است، افراد عادی جایشان فرق می کند. زیر این آسمان این حرف را غیر از انبیا کسی آمد بگوید که انسان مرگ را می میراند، انسان از بین نمی رود، ابدی هست یا نه. اوّلین و آخرین و وسط همه حرف ها همین است که ما خودمان را بشناسیم. اینکه در سوره مبارکه «مائده» فرمود آقایان! خودتان را بشناسید، شما مثل یک میوه نیستید، مثل یک چوب نیستید، مثل آهن نیستید که بعد از چند سال زنگ بزند بپوسد، هیچ چیزی نیستید، شما هستید که هستید که هستید، این اصل اوّل.

اگر ما هستیم، یک حرف های ابدی، کالای ابدی، فکر ابدی می خواهد. جناب فخرالدین رازی مشغول مطالعه بود و یک مقدار به اشتباهش پی برد. آن عارف معروف عصرش یک نامه برایش نوشت که جناب فخرالدین رازی ممکن است بعد از مدتی پی به اشتباه کنونی ببری، علمی تهیه کن که این علم، علم دوران مهدکودک نباشد ما یک علمی داریم برای دوران مهدکودک، بعد علمی داریم برای دبستان، بعد دبیرستان، بعد دانشگاه، این علوم فرق می کند. فرمود این علم مهندسی و طب و کشاورزی و دامداری برای این تن است ما مادامی که زنده ایم مهندسی می خواهیم، طب می خواهیم، کشاورزی و دامداری می خواهیم که تأمین بشود. بعد از مرگ کسی نزد شما نمی‎آید بگوید که من مریضم شما مرا معالجه کن یا برای من خانه بساز یا دامداری مرا تقویت کن! همه این علوم برای مهدکودک است ما به عالَم ابد می رسیم. حالا آن‎جا نه خود ما مریض می شویم نه اگر طبیب بودیم کسی به سراغ ما می آید، نه خودمان محتاج به خانه ایم چون غُرَفٌ مَبْنِیه[۱۴] آماده است نه کسی خانه می خواهد ما برایش بسازیم، مهندسی رخت برمی بندد، طبّ رخت برمی بندد، کشاورزی و دامداری رخت برمی بندد همه این حِرَف برای مهدکودک است. از این علوم تجربی پایین تر ما دیگر علمی نداریم علمی که با چشم و گوش و حسّ کار می کند. از این علم بالاتر یک تجریدی متوسط است به نام ریاضی، ریاضیات بالاتر از فیزیک و شیمی و اینهاست. از ریاضی بالاتر علم کلام است که تجریدی است و نه تجربی، از علم کلام بالاتر علم فلسفه است که تجریدی تام تر است، از فلسفه بالاتر علم عرفان نظری است که از او دقیق تر و قوی تر است، یک علم شهودی است که در جای دیگر است. اینها راه هایی است که به ما گفتند به سراغ اینها بروید. آن گاه اگر کسی در این مسیر افتاد، نه بیراهه می رود نه راه کسی را می بند، نه فخر می کند که من این قدر بلدم. هر روز خاضعتر، خاشعتر، سجده شکرش بیشتر که تو اینها را به ما یاد دادی. ما تا چه وقت مهدکودکی بیندیشیم؟ فرمود شما هستید که هستید ابدی هستید. حالا سخن از ده میلیارد سال و صد میلیارد سال نیست ما نه متزمّن هستیم نه متمکن. الان اگر از ما سؤال بکنند دو دوتا چهار تا چند سالش است؟ میگوییم این نه زمان‎مند است، نه مکاندار، چون این یک شیء مجرّد است و شیء مجرّد نه زمان دارد نه مکان؛ ما این طور هستیم، حداقل ما این است. پس کاری باید بکنیم که نپوسد، درسی بخوانیم که نپوسد، علمی یاد بگیریم که نپوسد، آن وقت نه راه کسی را می بندیم و در قیامت هم همه شهدا از ما حق شناسی می کنند، امام هم از ما حق شناسی می کند که دستور و راه او را رفتیم. این شهدا از ما چه می خواهند، همین را می خواهند.

فرمود: عَلَیکمْ أَنْفُسَکمْ، چرا خودتان را گم کردید؟ چقدر این بیان نورانی علی بن ابیطالب شیرین است که سالهای قبل چندین بار این حرف گفته شد. حضرت فرمود: من تعجّب می‎کنم مردم این خودکار، دستمال، تسبیح دستشان و این چاقوی جیبشان را گم می کنند، بعد اعلام می کنند که ما چاقو گم کردیم، ساعت گم کردیم؛ خودشان را گم کردند نرفتند نزد کسی بگویند که آقا من خودم گم شدم من را پیدا کن سرجایم بنشینم: «عَجِبْتُ لِمَنْ ینْشُدُ ضَالَّتَهُ وَ قَدْ أَضَلَّ نَفْسَهُ فَلَا یطْلُبُهَا»[۱۵]این ساعتش را گم می کند، داد می زند به همه هم می گوید من ساعتم را گم کردم، پیدا کنید! خودش را گم کرده نمی رود بگوید آقا من کجا هستم مرا ببر سر جای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *