توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل غیبت و مهدویت و نگارش های شیخ مفید ۱ :
بسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
الحَمدُلِلّهِ الَّذی مَنَّ عَلَینا بِمُحَمَّدٍ نَبِیّه صلّی اللّه علیه و آله دُونَ الأممِ الماضیه وَالقُرونِ السّالفه
چکیده
مسئله غیبت حضرت مهدی علیه السّلام گستره ای فراخ از میراث مکتوب شیخ مفید (۳۳۶ یا۳۳۸ ۴۱۳ ه . ق) را پُر کرده و او کتابها و رساله های متعدّدی در این باره نوشته و در هر یک از آنها مباحث مربوط به غیبت را مورد بررسی همه جانبه قرار داده است. در روزگار شیخ مفید، مباحث مربوط به غیبت هم از حیث مادّه و موضوع و هم از حیث روش و شیوه دگرگون شده بودند. در اواخر عصر او، مسأله عمر حضرت مهدی علیه السّلام در عرصه گفت و گو از غیبت داخل شده بود.
وی در پاسخگویی به جمیع اشکالهایی که بر غیبت وارد می شد، شیوه های تازه ای را از حیث علمی و بیانی پیش گرفت. الفصول العشره فی الغیبه جامع ترین نوشتار شیخ مفید در موضوع غیبت است. گفتار حاضر، ترجمه بخشی از کتاب نظرات فی تراث الشیخ مفید تألیف سیّد محمدرضا حسینی جلالی است.
کلید واژه: شیخ مفید، غیبت و مهدویّت، الفصول العشره فی الغیبه.
«غَیبتِ إمام» از مباحثِ ویژه شیعه إمامیّه در روزگارِ ماست، زیرا تشیّعِ امامی یگانه مذهبی است که گروندگان به آن، بدین باور پایبندند.
شیعیانِ امامی معتقدند که امام در این زمان، همانا امامِ دوازدهم، حضرتِ محمّد بنِ حسنِ عَسکَری علیه السّلام است که به سالِ ۲۵۵ هجریِ <قمری> زاده شده و همچُنان به إذن و إراده خدایِ متعال زنده است و او همان «مَهدی» است که ظهور خواهد کرد و زمین را همانگونه که از ستم و جور آکنده شده است از قِسط و عَدل می آکَنَد و همان موعودِ مُنْتَظَر است که همه امتّها او را انتظار می بَرَند تا تباهیِ رخ داده در زمین را به صَلاح آرَد.
باورِ شیعیان به «غَیبَت»، از برایِ مخالفانشان آماجی ساخته است که به سببِ آن بر شیعیان می تازند و تیرهایِ انتقاد و اتّهام بر ایشان می اندازند.
عالمانِ شیعه نیز از همان آغازِ وقوع غَیْبَت، به دفاع پرداختند و کوشیدند با شیوه ها و روشهایِ گوناگون جمیعِ شبهاتی را که بر ضدِّ غَیبَت انگیخته شده بود پاسخ گویند:
۱. شیوه محدِّثانه متّکی بر اخبار و آثار:
در این شیوه نُصوصِ وارده در بابِ اثباتِ غَیْبَت و لزوم اعتقاد بدان، گزارش می شد. این اخبارِ متواتر که طُرُقِ روایتشان هم از طریقِ خاصّه و هم عامّه بود، قابلِ انکار نبودند.
کُلیْنی <درگذشته به ۳۲۹ ه . ق> و نُعْمانی <درگذشته در حدود ۳۳۳ ه . ق>2 و صَدوق <درگذشته به ۳۸۱ ه . ق> و برخی محدِّثانِ دیگر کتابهاشان را درباره غَیْبَت به همین شیوه تألیف کردند. عالِمانی از عامّه هم به همین شیوه مؤلَّفاتی درباره «مهدی» <علیه السّلام> پدید آوردند.
۲. شیوه متکلّمانِ اهلِ استدلال:
در این شیوه، با استدلال به ادلّه عقلی و بحثِ نظری به اثباتِ غَیْبَت می پردازند و نشان می دهند غَیْبَت با هیچ یک از اصولِ پذیرفته یا فروعِ ثابت، منافات ندارد، و شبهات و تشکیکهایِ مطرح در این موضوع را پاسخ می گویند.
از متکلّمانِ شیعه، ابنِ قِبَه رازی <در گذشته پیش از ۳۱۹ ه . ق.> و ابوسهلِ نوبختی<337 411 ه . ق.>3 و شیخِ مفید <336 یا ۳۳۸ ۴۱۳ ه. ق.> و سیّدِ مُرتَضی <355 436 ه . ق.> و برخی دیگر از متکلّمان، بدین شیوه <درباره غَیبَت و مهدویّت> دست به تألیف بُرده اند.
۳. شیوه جمع بینِ حدیث و کلام:
در این شیوه، با بیانِ ادلّه نظری و مناقشاتِ کلامی از یکسو، و سپس تکیه بر آثار و اخبار، میانِ دو شیوه پیشگفته جمع کرده اند.
شیخ علیّ بنِ بابوَیْهِ قمی <در گذشته به ۳۲۹ ه .ق.>، پدرِ صدوق، در کتابِ الإمامه و التّبصره من الحَیْرهاش و نیز شیخِ طوسی <385 460 ه . ق.> در کتاب الغیبه بدین راه رفته اند.
البتّه مُراد از اینهمه آن نیست که هر کس، صرفا از یک شیوه بهره می بُرده است، بلکه منظور وجهِ غالب در مباحثی است که هر مؤلّف إیراد نموده، ورنه أهلِ هر شیوه در عینِ حال از شیوه دیگر نیز استفاده می کرده اند: محدِّث استدلالِ متکلّم را نقل می کرده؛ متکلّم هم به حدیث استناد می نموده است.
باری «غَیْبَت»، گستره ای فراخ از میراثِ مکتوبِ شیخِ مفید را پُر کرده است. وی کتابها و رساله هایِ متعدّدی در این باره نوشته است و در هر یک از آنها سویه ای از سویه هایِ غَیبَت و مباحثِ آن را به بررسیِ همه جانبه گرفته. الفصول العشره را نیز برایِ پاسخگویی به مجموعه ای از پرسشها که در بابِ غَیْبَت طرح شده بود، تألیف نمود.
شیخ در مؤلَّفاتِ خویش از کوششهایی هم که پیش از وی صورت گرفته بود، بهره بُرده است؛ و ما به کارهایِ پیشینی که موردِ استفاده وی قرار گرفته اند و ما از آنها آگاهی یافته ایم اشارت خواهیم نمود.
در روزگارِ شیخِ مفید مباحثِ مربوط به غَیبَت هم از حیثِ مادّه و موضوع و هم از حیثِ روش و شیوه دگرگون شده بودند.
در اواخِر عصرِ مُفید نزدیک به صد و پنجاه سال (۲۶۰ ۴۱۰) بر غَیبَت سپری شده و مسأله عمرِ امام علیه السّلام و درازنایِ آن بناگزیر در عرصه گفت و گو از غَیْبَت داخل شده بود، زیرا صد و پنجاه سال، از میانگینِ عُمرها در روزگارِ مفید بیشتر بود.
بدین ترتیب، غَیْبَت چیزی بیش از یک مسأله فکری و عقیدتی به حساب می آمد؛ چه به یک مشکلِ طبیعیِ ملموس هم بَدَل شده بود.
پیشتر سروکارِ متکلّم با مسأله ولادتِ امام و وجود و فائده آن حضرت و چگونگی سود بُردنِ از وی و مانندِ اینها که امثالِ ابنِ قبه رازی و أبوسهلِ نوبختی بدان پرداختند، بود. لیک در عصرِ مفید مسأله طولِ عمر رخ نمود و برخی گفتند: اگر ثابت شود که امام زاده شده و به وجود آمده و فائده رسانده و گروهی نیز از وجودِ آن حضرت سود بُرده اند، دیگر پس از این مدّت نباید زندگانیِ او ادامه داشته باشد و باید در یکی از این روزها عمرِ وی به پایان رسیده باشد!
شیخ از آن پیشینیان بهره بُرد، و با قوّت و دقّت و احتیاط پاسخ به شبهاتِ پیآیندِ سپسین را بر گفتارِ پیشینیان برافزود. وی در پاسخگویی به جمیعِ اشکالهایی که بر غَیبَت وارد می شد، با همان قوّتِ معارضه و اتمامِ حجّت و بررسیِ همه جانبه و بیانِ رسا و آرامشی که از وی معهود بود، و آنسان که همیشه شُبهه را ریشه کن می نمود و با تناقض گرفتن از کلامِ خصم او را در تنگنا قرار می داد، شیوه هایِ تازه ای را از حیثِ علمی و بیانی پیش گرفت.
با هم آنچه را در رساله هایش به قلم آورده است، بخوانیم:
۱. الفُصول العَشْرَه فی الغَیْبَه
این کتاب جامع ترین نوشتارِ شیخِ مفید در موضوعِ غَیْبَت است، زیرا در پاسخ به پُرسشهایِ متعدّد و باریک و متنوّعی تألیف گردیده که مسأله غَیْبَت را از جمیعِ جهات و باتمامِ احتمالاتِ مفروض به بحث و بررسی گرفته اند.
شیخ در مقدّمه این اثر خاطرنشان کرده است که درباره مباحثِ مربوط به غَیبَت در نوشتارهایِ فراوان که بینِ خواصّ و عوامِ خلائق پراکنده گردیده و میانِ مردمان آوازه یافته است، به بررسیِ همه سویه دست یازیده.
چه بسا رساله هایِ چهارگانه ای که پس از این معرّفی خواهیم کرد، از همین نوشتارها باشند.
نکته حائزِ اهمیّت، روشِ علمیی است که شیخ در مقدّمه این فُصول برَغْمِ اختصارش از برایِ حلِّ مسأله غَیبَت به دست داده؛ بدین صورت که گفته است: اثباتِ وجودِ امامت و اختصاصِ أئمّه أهل البیت علیهم السّلام به عصمت و متمایز بودنشان از سایرِ أمّت از حیثِ کمال و فضل و با هم داشتنِ کردارهایِ شایسته و نشانه و معجزاتِ دلالتگر بر صدقِ مدّعایِ ایشان و نُصوصِ مُسَلَّمی که درباره ایشان از خدا و پیامبرش رسیده است، آری، اثباتِ اینهمه، زمینه بحث از غَیبَت و استدلال بر ایجابِ آن و ناگزیریِ امام از غَیبَت و أسبابِ غَیبَت و آنچه را بدان ارتباط دارد، چُنان می گشاید که به علم و یقین به جمیعِ این مسائل بینجامد.
این روش همان روشی است که شیخِ مفید در پاره ای از رساله هایِ پیشگفته اش پی گرفته و سیّدِ شَریفِ مُرتَضی نیز آن را اقتباس نموده و در کتابِ المُقنِع فی الغَیبَه به صورتی دقیق و فراخْ دامنه به کار بسته است.
باری، این کتاب پاسخ به پُرسشهایِ شخصی است که شیخ او را اینگونه وصف کرده است: «آن که حقِّ او بایسته و پایه و مایه اش گران است و به نیکخواهی و همدلی اش باوری استوار دارم». در بعضیِ دستنوشتهایِ کهنِ کتاب از او به نامِ «الرّئیس أبی العلاء بنِ تاج الملک» یاد شده است.
شیخ در آغازِ کتاب عینِ متنِ فصولِ مُشتَمِل بر پُرسشها را آورده و آنگاه هر یک از فصول را به صورتِ «سخن در بابِ فصلِ نخست…»، به همین ترتیب تا فصلِ دهم بشرح پاسخ گفته است.
ما در اینجا به ایجاز پُرسشِ مطرح شده در هر فصل و سپس پاسخِ شیخِ مفید را بدان می آوریم:
فصلِ نخست: در بابِ مُدَّعایِ امامیّه که می گویند: ابومحمّد حسنِ عسکری علیه السّلام را فرزندی است که در زمانِ حیاتِ آن حضرت زاده شده و این امر از خانواده و عموزادگان و عمومِ خویشانش پنهان بوده و از ایشان پوشیده داشته شده بوده است.
شیخ در پاسخ گفته: پوشیده داشتنِ امام مَهدی محمّد بن الحسن العسکری علیه السّلام امری مخالف با عُرف و عادت نیست. چه بسیار می شود که به سببِ مقصودِ خاصّی که عقلا داشته باشند، ولادتِ اولاد را پوشیده می دارند، بویژه در موردِ اولادِ شخصیّتها چونان پادشاهان، و همچنین غیرِ ایشان.
شیخِ مفید در این باب ولادتِ کیخسرو را شاهد گرفته که مادرش از پدر بزرگِ او با همه جدّ و جهدی که در جستنِ او به کار می بست پوشیده داشت و وی بر او دست نیافت؛ و طبری هم در تاریخنامه اش این ماجَرا را یاد کرده است.۴
شیخ گفته است: بسیار دیده ایم نسبتِ کسی دیرزمانی پس از درگذشتِ پدرش ثابت شود و به سببِ چیزی که پدر را به نهان داشتنِ ولادتِ فرزندش واداشته، احدی از خلائق او را بدین نسبت و فرزندی نشناسد، تا آنکه دو مردِ مسلمان گواهی دهند که پدر برغمِ آن پرده پوشی بدین نسبت تصریح نموده و به کتمانَش وصیّت کرده، یا آنکه به حکم شریعت از رویِ فِراش او را به پدرش مُلحَق دانند.
شیخ سپس مواردی چون مخفی بودنِ ولادتِ ابراهیمِ خلیل و موسایِ کلیم و جُز ایشان را که عالمانِ ادیان بر آنها همداستانند یاد کرده است، و گفته: پس چیست که دشمنانِ امامیّه سخنِ ایشان را مبنی بر این که امام حسنِ عسکری علیه السّلام ولادتِ فرزندش مَهدی را از خانواده خود مخفی داشته است، انکار می کنند؟! حال آنکه انگیزه های این پنهانکاری از پنهانکاریهایِ دیگران هویداتر است و تفصیل آن خواهد آمد.
سپس گفته است: همانا نَسَب تنها به سخنِ قابله و زنانی چون او و به اعترافِ صاحبِ فراش و به گواهیِ دو مرد بر این که پدر به نسبتِ فرزند با خویشتن تصریح کرده است، ثابت می شود؛ و خبرِ ولادتِ فرزندِ امام حسنِ <عسکری> علیه السّلام به استوارترین طُرُقی که انسابِ جمهورِ مردمان بدان ثابت می گردد ثابت شده است؛ چه از قولِ گروهی از اهلِ دیانت و فضل و وَرَع و زُهد و عبادت و دینْ شناسی ثابت گردیده که امام حسنِ عسکری علیه السّلام ، فرزندش مَهدی علیه السّلام را شناسانیده و ایشان را از وجودِ وی خبر داده و با بیانِ صریح (= نصّ) بدیشان خاطرنشان نموده است که وی پس از خودِ آن حضرت امام است.
همچنین این که برخی از ایشان او را در کودکی و نوجوانی و جوانی دیده اند، این معنا را مُسَلَّم می دارد. این وجه در سخنِ ابوسهلِ نوبختی که در إکمال الدّین (صص ۹۲ ۹۳) نقل شده است، هم آمده.
شیخ گفته است: نامهایِ جماعتی از ثقات و خواصِّ إمام حسن <عسکری> علیه السّلام را که دانسته است به خدمتِ آن حضرت رسیده و محضرش را درک نموده اند، یاد کرده ام، و در مواضعی از نوشتارهایم بویژه در دو کتابم که یکی به الإرشاد فی معرفه حُجَج اللّهِ علی العباد موسوم است و دومی به الإیضاح فی الإمامه و الغیبه موجود است.
فصلِ دوم: درباره آنکه جعفربنِ علی، برادرِ إمام حسنِ عسکری علیه السّلام گواهیِ امامیّه را در بابِ فرزندِ برادرش حسن علیه السّلام که در زمانِ حیاتِ او ولادت یافته بوده است، انکار کرد و تَرَکه برادر را بدین ادّعا که حقِّ اوست، نه آن فرزند، در اختیار گرفت و کارهایِ دیگر کرد تا نفی وجودِ برادرزاده خویش را مُؤَکَّد ساخته باشد.
شیخ در این باره چُنین پاسخ داده و گفته است: این رفتارها نزدِ خردمندان حتّی إیجادِ شبهه نمی کند، تا چه رسد به آنکه حجّت باشد؛ زیرا أُمَّت همداستان اند که جعفر معصوم نبود، تا انکارِ حق یا ادّعایِ باطلی از وی سرنزند؛ بلکه شخصی از عامّه مردمان بود که دچار لغزش می شد و سهو می کرد و خطا و غلط ازو سر می زد و قصدِ باطل می نمود و توقّعِ گمراهی داشتن از وی، ممتنع نبود.
مانندِ این، از اسباطِ یعقوب در ستمی که بر یوسُف علیه السّلام راندند و نگرانی و اندوهی که به پدرشان وارد آوردند، سر زَد؛ با آنکه اسباطِ پیامبران بودند! دیگر در بابِ کسی که در دنیا و دین از ایشان فروتر است، چه چیزی انکار می گردد؟!
به علاوه که انگیزه هایی آشکار جعفر را به انکارِ برادر زاده اش سوق می داد، مانندِ در اختیار گرفتنِ تَرَکه پُرارزش و فراوان و گرانقدرِ برادر، و دعویِ مقامِ او که نزدِ همگان گرامی بود، و طمع در خُمسِ دستآوردها که به برادرش می رسید و شیعیان در زمانِ حیاتِ او به وکیلانِ وی تسلیم می نمودند و استمرارِ این امر پس از وفاتِ وی.
تمسّک بدین انکار، درست بدان می ماند که کافران از برایِ باطل شمردنِ دعوتِ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله بدان تمسّک نمایند که دو عمویِ آن حضرت، ابولَهَب و ابوجَهل، صدقِ دعوتِ او را منکر شدند و نُبُوَّتَش را نپذیرفتند!
تازه، حجّتِ پیامبر صلّی اللّه علیه و آله آشکار بود، ولی راهِ آگاهی از ولادتِ حضرتِ حجّت مهدی علیه السّلام بر جعفر و امثالِ او که از حیطه اطّلاع و آگاهی بدین امر دور بودند، گُشاده نبود.
شیخ سپس خاطرنشان نموده است که اهلِ اخبار از احوالِ جعفر چیزها گفته اند که اگر مذکور افتد، حقیقتِ این امر روشن و بی پرده هویدا می گردد، لیک موانعِ آشکاری هست که از ذکرِ این موارد ممانعت می کند. یکی از این موانع، کثرتِ کسانی از زاد و رودِ جعفر بود که در زمانِ شیخ، به حق خَستو بودند و به فرزندِ امام حسنِ عسکری علیه السّلام عقیده داشتند و نکورفتاری با این سادات که خدایشان مُؤَیَّد داراد از طریق وانهادنِ ثبتِ آن اخبار، سَزاوارتر می بود.
فصلِ سوم: در این باره که امام حسنِ عسکری علیه السّلام در آن بیماری که بدان درگذشت، در بابِ وَقفها و صدقاتِ خویش، به مادرِ خود که «حُدَیْث» نام داشت و کُنیه اش «أمّ الحسن» بود وصیّت فرمود، نه به دیگری.
شیخ در پاسخ گفته است: این موجبِ إنکارِ فرزند نمی شود، زیرا غَرَض از پنهان داشتنِ ولادت و پوشیده داشتنِ حالِ او، همانا آن بود که از پادشاه و هَمرایانِ ستمْ پیشه اش که آهنگِ ریختنِ خونِ این فرزند را داشتند، بر وی بیمناک بودند، و اگر در وصیّت ذکری از وی می شد، آن غَرَض نَقض می گردید و با قصدی که در بابِ تدبیرِ امرِ وی بود منافات داشت؛ بویژه که بناگزیر خواصِّ دولت مانندِ مولایِ واثق که تدبر نام داشت و عسکرِ خادم مولایِ محمّدبنِ مأمون و فتح بن عبدربّه، و جُز ایشان بر این وصیّت گواه بودند.
شیخ گفته است: این مانندِ تدبیرِ امامِ صادق علیه السّلام و حراستِ فرزندش موسی علیه السّلام از گزند است؛ چه، آن حضرت به پنج نفر وصیّت نمود: نخستینشان منصور بود، سپس ربیع، و سپس قاضیِ وقت، و سپس کنیزِ آن حضرت و مامِ فرزندش، حمیده بربریّه، و پس از همه آنها از امام موسی کاظم علیه السّلام یاد کرد تا امرِ او را پوشیده دارد و از این طریق جانِ امام را حفظ کُنَد. اگر هم موسی در میانِ اولادِ آن حضرت معروف نبود، هیچ در وصیّتِ خویش ازو یاد نمی فرمود.
این شاهدی است برایِ آنچه در بابِ مقصودِ امام حسنِ عسکری علیه السّلام از وصیّت کردن به مادرِ خویش و نه دیگری و یاد نکردن از فرزندِ خود <در این وصیّت>، گفتیم.
فصل چهارم: انگیزه مخفی داشتنِ ولادتِ صاحب الزّمان علیه السّلام در حالی که امرِ پدرانِ آن حضرت و ولادتشان ظاهر بود، چه بود؟ آن امامان، به سببِ وجودِ خُلفایِ بنی اُمیّه و طاغیانِ بنی عبّاس، در تقیّه ای سخت تر از عهدِ امام حسنِ عسکری علیه السّلام و خوفی بیشتر به سر می بُردند و با اینهمه هیچ یک غائب نشدند و از مردمان خبرِ ولادتِ هیچ یک پوشیده داشته نشد؟
پاسخ: سببِ مخفی داشتنِ این ولادت آن بود که پادشاهانِ پیشین دانسته بودند آن امامان علیهم السّلام از برایِ عصرِ خویش قائل به تقیّه هستند و چون از نبودِ یاران و یاریگران آگاهند قیامِ مسلّحانه را روا نمی دانند، تا آنکه نشانه هایِ ظهور پدیدار گردد.
ستم پیشگان نیز چون خود را از قیامِ ایشان در امان می دیدند دغدغه وجود و ظهورِ این امامان را نداشتند، زیرا به زعمِ آنان کسانی که گوش فرا دعویِ امامتِ ایشان دهند، اندک بودند.
أمّا تأکیدی که در بابِ امرِ حضرتِ حجّت علیه السّلام و این که او را چشم می دارند تا چیرگیِ ستم پیشگان را براندازد، رفته بود، حکومتگرانِ ستمْ پیشه را به طلبِ او و ریختنِ خونش بر می انگیخت تا شبهتی نمانَد و <به زعمِ خویشتن> امان یابند.
شیخِ مفید سپس این فرض را مطرح می کند که: اگر هم از سببِ ظهورِ امامانی که آباءِ حضرت حجّت هستند علیهم السّلام و غَیبَتِ آن حضرت علیه السّلام آگاه نمی بودیم، همین بس بود که خدایِ متعال را معلوم باشد که امامانِ <پیشین> علیهم السّلام اگر هم ظاهر باشند در عینِ ظهور در امان اند، ولی حضرتِ حجّت علیه السّلام اگر ظاهر باشد در امان نیست و از همین روی غَیبَت واجب شده باشد.
یا اینکه اگر یکی از آن پیشینیان از دست می رفت، از امامانِ سپسین کسی بود که جانشینِ او شود، ولی در موردِ حضرتِ حجّت علیه السّلام که خاتمِ امامان و آخِرینِ ایشان است، چُنین نبود و اگر آن حضرت ظهور می فرمود و کشته می شد، شخصِ دیگری نبود که در امامت جانشینِ آن حضرت گردد.
فصلِ پنجم: مدّعایِ امامیّه در بابِ پنهان بودنِ امام و نامعلوم بودنِ حال و مکانِ او در درازنایِ این مدّت، خارج از حدِّ متعارف است، زیرا هر که را چُنین حالی پیش آید، مدّتِ پنهان بودنش بیش از بیست سال نخواهد بود، تا چه رسد به بیشتر، و مکانش نیز از همگان پوشیده نخواهد بود، بلکه بناچار برخی و دست کم بعضی از خانواده اش از مکانِ او آگاه خواهند بود. پس چون سخنِ امامیّه خلافِ عادت است، باطل است!
پاسخ: اینکه گفته شده اَحَدی مَهدی علیه السّلام را مشاهده نکرده، باطل است؛ بلکه جماعتی از اصحابِ پدرش، امام حسنِ عسکری علیه السّلام فرزندِ او، یعنی حضرتِ حجّت را در حیاتِ آن حضرت مشاهده کردند و پس از وفاتِ پدر نیز اصحاب و خواصِّ حضرتِ حجّت بودند. همینان در زمانِ غَیبَتِ او، مدّتی دراز، میانِ آن حضرت و شیعیانِ او واسطه بودند. آموزه هایِ دینی را از آن حضرت به ایشان انتقال می دادند و پاسخِ پُرسشهاشان را به ایشان می رساندند و حقوقی را که نزدِ شیعیان داشت از ایشان می ستاندند. اینان جماعتی بودند که امام حسنِ عسکری علیه السّلام در زمانِ حیاتِ خویش عادل شمرده بودشان و در روزگارِ خود امینِ خویشتن قرار داده و رسیدگی به املاک و اجرایِ خواسته هایِ خویش را بدیشان سپرده بود. به نام و نسب شناخته شده بودند. کسانی چون ابوعَمْرو عُثمان بنِ سعیدِ سمّان، و پسرش ابو جعفر محمّد بنِ عثمان، و خاندانِ رحباویین و خاندانِ سعید و خاندانِ مهزیار در اهواز و خاندانِ رکولی در کوفه و خاندانِ نوبَخْت در بغداد، و جماعتی از اهلِ قزوین و قُم و دیگر نواحیِ جبال که بنام اند. اینان خداوندانِ خرد و امانت و وثاقت و درایت و مردمانی دانا و کاردان و بیدار دل بودند.
سلطان ایشان را به سببِ مکانتِ رفیعِ دنیویشان گرامی می داشت و بخاطرِ امانتداریِ آشکار و عَدالتِ آوازه مندشان اکرام می نمود، امّا پس از آنکه اینان سپری شدند: اخبار به نقلِ از آلِ محمّد علیهم السّلام همداستان بوده اند که قائِم علیه السّلام را از دو غَیبَت گزیر نیست که یکی از این دو غَیبَت از دیگری درازتر باشد؛ در آن غَیبَتِ خُردتر، خواص از احوالِ او آگاهند، ولی در آن غَیبَتِ درازتر، جُز یارانِ مُعتَمَدش که عهده دارِ خدمتِ اویند، عمومِ مردمان نمی دانند او کجا به سَر می بَرَد. اخبارِ این معنی، در مُصَنّفاتِ امامیّه موجود است، و وقوع غَیبَت، صِدقِ راویانِ این اخبار را آشکار گردانیده است.
از این گذشته معلومِ ما نشده است که هر کس غائب و از خلق پنهان باشد، جماعتی از مردمان مکانِ او را بدانند!
شیخِ مفید، سپس خضر علیه السّلام را یاد کرده است که زمین را به عبادتِ خداوند زیرِ پا می گذارد و از سرایِ مُجرِمان کناره می جوید و هیچکس از جهانیان از مکانِ او آگاه نیست؛ و به اجماعِ اهلِ نقل و همداستانیِ سیره گُزاران و اهلِ اخبار از پیش از زمانِ حضرتِ موسی علیه السّلام تا همین روزگارِ ما موجود بوده است. همچُنین غَیبَتِ موسی علیه السّلام را از وطنش و گریختنش را از فرعون چُنان که قرآن هم بیان فرموده یاد کرده، و داستانِ یوسُف علیه السّلام را که یک سوره کامل از قرآن درباره آن آمده و پوشیده بودنِ حالِ وی را حتّی از پدرش یعقوب علیه السّلام که پیامبر بود، و آنچه را میانِ یونُس و قومش رخ داد و گریختنِ او را آنسان که هیچیک از خلائق جای و مکانَش را نمی دانستند و تنها خدایِ متعال از حالِ او آگاه بود، و قصّه اصحابِ کهف و همچنین آن صاحبِ درازگوش۵ را که حکایتش در قرآن آمده و نظیرِ اینهاست، خاطرنشان نموده است.
همه اینها خارج از عادت و غیرِ متعارف است، و اگر نه آن بود که قرآن یاد و خبرِ آنها را آورده است، هر آینه ناصِبیان به انکارِ این اخبار شتاب می کردند!
اخباری هم درباره غَیبَتهایِ طولانی مدّتِ پادشاهان از رعایاشان که به واسطه پاره ای تدبیرات صورت گرفته بوده است و در این مدّتِ غَیبَت هیچ یک از رعایا از ایشان خبر نداشته اند و ایشان هم پس از غَیبَتی طولانی ظاهر گردیده اند، رسیده است و اصحابِ سِیَر و آثار روایت کرده اند. این اخبار را بازگو نکردیم، زیرا می دانستیم دشمنان بسرعت انکار خواهند کرد. پس بر قرآن تکیه کردیم، زیرا اهلِ إسلام اجماع دارند و خصم نیز خَستوست که آنچه قرآن آورده صحیح است و از نزدِ خداست و همچُنین این مخالفان به حجّیّتِ اجماع نیز خَستویند.
فصلِ ششم: خارج از عادت بودنِ مدّعایِ امامیّه درباره طولِ عمرِ آن حضرت؛ چه از زمانی که در سالِ ۲۵۵، پنج سال پیش از وفاتِ پدرش، زاده شده، تا امسال، سالِ ۴۰۱، که این فصول عرضه می شود، عمرِ آن حضرت به ۱۵۵ سال رسیده و این عمری است که اَحَدی در این روزگاران بدان نرسیده است.
پاسخ: این، از عادتِ برخی انسانهایِ پیشین خارج نبوده <و در بعضی اعصار عادی بوده> است؛ و آنچه در بعضِ أعصار رخ داده باشد، ناممکن نیست که در روزگاری دیگر هم واقع گردد.
آنگاه شیخ، دیرزیستان (= مُعَمَّران) را از عَرَب و عَجَم و از هند و اصنافِ مختلف بَشَر یاد کرده و گفته است: نامهایِ جماعتی از ایشان را در کتابم معروف به الإیضاح فی الإمامه نگاشته ام. وی جمعی از ایشان را برشمرده است و سُروده هاشان را یاد کرده.
همچُنین از سلمانِ فارسی که رحمتِ خدا بر او باد یاد کرده است و اینکه بیشترینه اهلِ علم می گویند: او مسیح علیه السّلام را دیده و وفاتش در زمانِ خلافتِ عُمَر در مدائن بوده است.
فصلِ هفتم: غَیبَت اگر صحیح باشد، دیگر حاجتی به غائب نخواهد بود؛ زیرا وجودش چون عدم است؛ چون نه دعوتی از برایِ وی به ظهور می پیوندد و نه حجّتی برایش برپا می شود؛ نه حدّی را اقامه می کند و نه حُکمی را روان می گَرداند و نه کسی را ره می نماید و نه به معروفی امر و نه از مُنکَری نَهْی و نه در راهِ اسلام جهاد می کند.
پاسخ: غَیبَت، حاجت به کسی را که حافظِ شریعت و دین باشد، نقض نمی کند. آیا نبینی که کارِ دعوت را شیعیانِ او عهده دارند و حجّت بدیشان برپا می گردد و او نیاز ندارد که خود عهده دارِ این کار گردد؛ همچُنین است اقامه حدود و تنفیذِ احکام که گاه امراءِ أئمّه و نه خودشان عهده دار می گردند؛ و در بابِ جِهاد نیز سخن از همین دست است. پس هرگاه کسی از ایشان باشد که بدین قیام نماید، مسؤولیّتِ مستقیم متوجّهِ امام علیه السّلام نیست و او می تواند نهان باشد و خموشی پیشه سازد؛ و هرگاه ببیند همگی آن را فرو نهاده و در تکالیفشان از راهِ حق منحرف شده اند، ظاهر شود تا خود عهده دارِ آن گردد و او را نرسد که بدان قیام ننماید؛ پس باید ظهور کند.
از همین روست که بنابر دلیلِ عقلی، وجودش واجب است، و عَدَم یا موْتش که او را از پاسداشت و حفظِ دین مانع آید، پذیرفتنی نیست.
نکته دیگر آنکه: امام علیه السّلام هرگاه به سببِ خوف از ستمْ پیشگان غائب شود و بدین ترتیب حدود ضایع گردد و احکام مُعَطّل مانَد و تَباهی رُخ نماید، سببِ اینهمه، کرده ستمْ پیشگان است، و آنان در این باره مسؤول اند؛ به خلافِ آنکه اگر خداوند امام را می میرانید یا نابود می گردانید و آنگاه اینهمه رُخ می داد، سببِ آن کرده خدایِ متعال می بود. و روا نیست که خداوند موجبِ تباهی گردد و نه آنکه صلاح را از میان بردارَد.
مانندِ این پاسخ، در سخنِ نوبختی که در إکمال الدّینِ صدوق (ص ۹۰) نقل گردیده است هم، آمده.
فصلِ هشتم: مدّعایِ امامیّه دربابِ غَیبَت، از همان روی که مدّعایِ واقفه ممطوره۶ و کَیْسانیّه۷ و ناووسیّه۸ و اسماعیلیّه مبنی بر حیاتِ امامانشان، و مدّعایِ زیدیّه را در بابِ بعضِ امامانشان چون یحیی که در شاهی۹ کشته شد ، باطل دانسته اند، باطل است.
پاسخ: مرگ یا کشته شدنِ امامانِ یاد شده محسوس و مُدرَک بوده است و امامانی که پس از ایشان بوده اند و امامتِ ایشان به همان ثابت گردیده که امامتِ آن پیشینیان ، بدان گواهی داده اند.
انکارِ محسوسات هم نزدِ جمیع عُقَلا باطل است.
این برخلافِ مدّعایِ وجودِ صاحب الزّمان علیه السّلام است که نه مستلزمِ طردِ امری است که مشهود افتاده و نه انکارِ چیزی که محسوس بوده، و نه پس از وی امامِ منصوبِ معصومی آمده تا به نادرستیِ عقیده به غَیبَتِ او گواهی دهد.
ما نیز غَیبَتِ آن امامانِ پیشین را از حیثِ «طولِ مدّت» مُنکر نیستیم، تا کسی بر مدّتِ غَیبَتِ پیشوایِ ما علیه السّلام اعتراض کند.
فصلِ نهم: امامیّه خَستویند که خدایِ متعال غَیْبَتِ امام را از رویِ لطف به او و شیعیانش روا داشت و مُقِرَّند که خدایِ سُبحان، مادام که آزمون و تکلیف باقی است، جُز آنچه را صلاح و صواب باشد در دین روا نمی دارد و جُز آنچه را بندگانِ خدا بدان حاجت دارند نمی کند.
این، ناقضِ آن عقیده ایشان است که از طریقِ امام مصالح تمامت می یابند و انتظام و تمامتِ تدبیر برقرار می گردد.
پاسخ: مصالح در احوالِ متفاوت، متفاوت اند، و در همه حال یکسان نیستند؛ بلکه تدبیرِ حکیمان نیز وقتی به ژرف اندیشی و مصلحت جوئی در امور می پردازند، با دگر شدنِ رایها و مقاصد، دیگرگون می شود. سخنِ کسانی که گفته اند: وجوبِ اختیارِ ائمّه از برایِ مصلحتِ خلق است یا در دین و دنیا اصلح است، لیک وقتی این امر بخاطرِ ممانعتِ ستمْ پیشگان متعذّر گردد، ترکِ آن اصلح است، از همین دست است. خداوند غَیبَت را مباح گردانیده؛ پس همین کار در حکمت، اولی، و در تدبیر دین و دنیا، صواب بوده است.
فصلِ دهم: امام به خودی خود شناخته نمی شود و امامتش جُز از راهِ معجزات ثابت نمی گردد. هرگاه امام به هنگامِ ظهورش حاجت به معجزه داشته باشد، معنایِ این ظهورِ معجزه به دستِ غیرِ انبیاء و رسولان خواهد بود؛ و این دلیلِ نُبُوَّت و نشانه رسالت را از بین می بَرَد؛ که قولِ باطلی است.
پاسخ: امامِ مُنْتَظَر را نشانه هایی است که بر امامتِ او دلالت می کند و از پیشوایِ هدایت علیه السّلام روایت گردیده است. قیامِ سُفیانی و ظهورِ دجّال و کشته شدنِ سیّدِ حَسَنی که در مدینه قیام می کند و فرورفتنِ زمین در بَیْداء، از آن جمله است. عامّه با خاصّه در روایت کردنِ بیشترینه این نشانه ها از پیامبر صلّی اللّه علیه و آله ، هَنباز بوده اند.
ازین گذشته، آیات و معجزات، ویژه دعوتِ انبیاء نیستند، بلکه فی الجمله بر صدقِ دعوتِ دعوتگر بدانچه به تصدیقِ آن دعوت کرده است دلالت می کنند؛ پس اگر به نُبُوَّت دعوت کرد، دلیل بر نُبُوَّت خواهد بود، و اگر به امامت دعوت کرد، دلیل و برهانِ امامت خواهد بود؛ هرچند که مُعجِزات پس پیامبران تنهااختصاص به صاحبانِ عصمت دارند.
خداوند روزیِ مریم علیها السّلام را از آسمان به سویِ او روان گردانید، در حالی که او نه صاحبِ نُبُوَّت بود و نه رسالت، ولی از بندگانِ شایسته و معصومِ خدا بود. همچُنین خداوند خبر داده است که به مادر موسی وحی فرموده، و وحی از معجزاتِ انبیا است و آن بانو از ایشان نبود.
شیخِ مفید در پایانِ این فصل گفته است: در آن کتابم که معروف است به الباهر فی المعجزات آنچه را از برای کسی که دوستدارِ شناختِ دلالتهایِ معجزات و آگاهی از موضوعِ آنها و غرض از اظهارِ آنها باشد، نگاشته ام، و پاره ای قانع کننده از آن را در پایانِ کتابِ <دیگر>ام، الإیضاح، به قلم آورده ام.
۲. «مَنْ ماتَ و هُوَ لایَعْرِف إمامَ زَمانِهِ ماتَ میتَهً جاهِلِیَّهً»
(یعنی: هر که در حالی بمیرد که امامِ زمانش را نمی شناسد، به سانِ مرگ در جاهلیّت بمرده است).
اُمَّت بر صحّت و مقبولیّتِ این حدیث همداستان اند. شیخ مفید درباره آن گفته است: خبری صحیح است که اجماعِ اهلِ آثار (/ حدیثْ پژوهان) بر صحّتِ آن گواهی می دهد.
در افصاح نیز گفته: این خبر متواتر است.
عالمانِ همه مذاهبِ بزرگِ اسلامی آن را روایت کرده اند: شیعه امامیّه، زیدیّه، و اهلِ سُنَّت. در اسنادِ این حدیث بحثی نیست. از همین رویْ نیز شیخِ مفید گفت و گو از این امر را به درازا نکشیده و یکسره به معنا و مدلولِ آن پرداخته است.
شیخ نخست خاطر نشان کرده است که قرآن در آیاتی صریح به معنایِ این حدیث گواهی می دهد: از آن جمله است این فرموده خدایِ متعال: «یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ…» (س ۱۷ ی ۷۱ / یعنی: روزی که هر گروهی از مردمان را با پیشواشان فراخوانیم…)
و نیز: «فَکَیْفَ إِذا جِئْنَا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ و جِئْنَابِکَ عَلَی هآؤُلآءِ شَهِیدا» (س ۴ ی ۴۱ / یعنی: پس چگونه باشد آنگاه که از هر اُمَّتی گواهی آوریم و تو را بر آنان گواه آوریم؟).
مدلولِ حدیث، آن است که وقتی انسان امامِ زمانش را نشناسد، این عدمِ معرفت منجر به آن می شود که وی بسانِ مرگ در جاهلیّت و بر غیرِ آئینِ إسلامی بمیرد؛ پس آنگونه که مفید در إفصاح (ص ۲۸) می گوید «جهل نسبت به امام، صاحبِ این جهل را از اسلام خارج می کند».
بنابراین بناگُزیر در هر عصر و زمان باید امامی وجود داشته باشد و مسلمان ناگزیرست صاحبِ عصر و امامِ زمانِ خویش را بشناسد، وَرنَه بسانِ مرگِ در کفر و گمراهیِ جاهلیّت مُرده است.
شیعه امامیّه به إمامِ عصر و صاحبِ زمان معتقدند، و به اعتقادِ ایشان، او حضرتِ محمّد بنِ حسنِ عسکری علیه السّلام و همان «مهدی» است که قیامِ او
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.