تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فقیهان جهانگرد، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل فقیهان جهانگرد شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل فقیهان جهانگرد:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل فقیهان جهانگرد را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل فقیهان جهانگرد توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل فقیهان جهانگرد را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل فقیهان جهانگرد :

قرآن کریم، در بسیاری از آیات، مسلمانان را به سیروسیاحت و گردشگری در زمین، با هدفهای روشن فراخوانده است. پیشوایان دین نیز، با الهام از آموزه های وحی، گردشگری را با عبارتهای گوناگون، ستوده اند و پیروان خود را به سیروسیاحت و بهره گیری از مواهب آن تشویق کرده اند.فقهای اسلام نیز با توجه به دستاوردهای مفید و سازنده سیروسیاحت بدان اهمیت ویژه داده و بر این باور بوده اند که شناخت انسان از بود و هست و رویدادهای خارجی، گسترش یافته های ذهن، آشنایی با اقوام، گروههای گوناگون، آگاهی از اندیشه های گونه گون و… در پرتو سیروسیاحت میسر است. از این روی، شاگردان خود را به سیروسیاحت سفارش کرده و رشد و شکوفایی استعدادهای آنان را در گردشگری می دیده اند.

در سده سوم هجری، استادی به شاگردانش سفارس می کند:

«به این سو و آن سو روید که آبهای روان دلپذیر است، ولی مرداب بوی بد می گیرد و رنگش تغییر می یابد.» (۱)

اسلام دین جهانی است، عالمانی و فقیهانی باید در این مکتب پرورش یابند که پاسخ گوی نیازهای مردم در سطح جهان باشند.

برای دستیابی به این هدف، افزون بر دانشهای حوزوی، شناخت گزاره های گوناگون در حال تغییر، آشنایی با دگردیسیهای جهان، سرزمینها، فرهنگها، آداب، رسوم و… امری ضروری و لازم است.

برای آگاهی از این امور، فقیه ناگزیر از سیروسفر و جهانگردی است.

از این روی، عالمان تیزبین، فقهای دوراندیش، برای سیروسیاحت و گردشگری حتی هزینه کردن «بیت المال » را نیز روا می دانستند.

علامه امینی، پس از بازگشت از سفر هندمی گوید:

«… من اگر مرجع بودم و وجوهات شرعی به دست من می رسید، همه را به طلاب می دادم، تا سفر کنند، حرکت کنند. می گفتم: این هزینه، بروید جهان و انسان را بشناسید.» (۲)

آری اگر فقیه بخواهد، زبان عصر خویش باشد، باید جهان کنونی و انسان را در جهان امروز، با همه ابعاد و نیازمندیهایش بشناسد و تا به سیروسفر نپردازد، این ناخت برای او ممکن نخواهد شد.

به خاطر اهمیت ویژه جهانگردی، شماری از فقها، بخش عمده فرصتهای طلایی عمر خود را به سیروسیاحت اختصاص داده اند، در مناطق و جغرافیای جهان به سیروسفر پرداخته، و دستاورد سفر خود را برای دیگران عرضه کرده اند، مانند زنبور عسل سرشار از شهد عسل ناب به بوم و برخود بازگشته تا گرانبهاترین اندوخته خود را به انبوه شاگردان و تشنگان دانش بیاموزند.

این سیره در طول تاریخ فقاهت، به گونه ای مستمر ادامه داشته، فقها برای انجام رسالت الهی خود، سیروسفرهای بسیار داشته اند، کتابهای تراجم، پاره ای از سفرهای فقیهان را نگاشته اند.

با نگاهی گذرا به این آثار در می یابیم، سیروسفر بیش ترین سهم در شکل گیری شخصیت علمی، اجتماعی و… آنان داشته و سبب برجستگی و فرهیختگی آنان گردیده است.

کوتاه سخن این که، نوع فقیهانی که از برجستگی ویژه ای در عالم دانش برخوردار بوده اند، افزون بر سفرهایی که برای فراگیری دانش داشته اند، پا فراتر نهاده و به انگیزه های گوناگون، کوله بار سفر بسته و به دیار دور و نزدیک سفر کرده اند:

۱. شماری به انگیزه آشنایی با آثار تاریخی، جاهای دیدنی و عبرت آموزی.

۲. گروهی برای فراهم سازی زمینه های وحدت در میان مسلمانان.

۳. شماری با هدف زیارت و سیاحت.

۴. جمعی به انگیزه بهره وری از مراکز دانش، کاوش و پژوهش.

۵. گروهی برای گردآوری و شنیدن حدیث.

۶. بسیاری با هدف تبلیغ و ترویج شریعت.

و…

بنابراین، کم تر می توان در میان دانشمندان و فقهای بلندآوازه، کسانی را یافت که به انگیزه یا انگیزه های یاد شده، به سیروسفر نپرداخته باشند.

از آن جا که حتی پرداختن اشاره گونه به فقهایی که سیروسفر و گردشگری داشته اند، در این مختصر نمی گنجد، در این نوشتار به برخی چهره ها و شخصیتهای برجسته ای که به انگیزه های یاد شده بیش ترین سیروسفر را داشته اند، خواهیم پرداخت.

آشنایی با چشم اندازهای دیدنی و آثار تاریخی

در سفرهای علمی پژوهشی، فراگیری دانش، آشنایی با دانشوران و منابع کهن و… از هدفهای اصلی تلاشهای عالمان دین است، اما بسیاری از آنان افزون بر این به فایده های جنبی سیر و سفرهای علمی خویش توجه داشته و در کنار برنامه های اساسی، درصدد آشنایی با جغرافیای سرزمینهای مختلف، چشم اندازهای دیدنی، شگفتیهای آفرینش، آفریده های دست هنرمند بشر، آثار تاریخی و… که از پیشینیان به جا مانده بوده اند، از نزدیک به دیدار و تماشای آنها رفته اند. برخی دانشوران و فقیهان تیزنگر، دستاوردهای سفر خود را بویژه در باب سیروسیاحت به نگارش کشیده اند، از جمله:

۱. شیخ زین الدین علی عاملی معروف به شهید ثانی(۹۶۵-۹۱۱ه.ق.) از فقهاء برجسته شیعه، برای دیدار شخصیتهای علمی شیعه و سنی، به مراکز دانش بسیاری سیر و سفر کرده است، از جمله:

دمشق:

شهید ثانی در آغاز سال ۹۴۲ه.ق. به دمشق رفت، تا از نزدیک با شخصیتهای علمی مذاهب مختلف ارتباط برقرار کند، در این سفر با شیخ شمس الدین بن طولون دمشقی، دیدار کرد و صحیحین (صحیح مسلم، بخاری) را نزد او فرا گرفت و از وی اجازه نقل روایت دریافت کرد. (۳)

مصر:

شیهد در سال ۹۴۳ه.ق. یا ۹۴۴ه.ق. به مصر، که مرکز بزرگ دانش و اندیشه در شهرهای اسلامی به شمار آمد، سفر کرد. در این سفر با بزرگان فقها، محدثان، مفسران نحله های مذاهب مختلف دیدار داشت. در حوزه دانش آنان حضور یافت و حتی به مجالس علمی ویژه آنان راه پیدا کرد.هدف وی از این حضور گسترده درحوزه درس علمای اهل سنت، آشنایی با شیوه تدریس، چگونگی ورود و خروج به مباحث علمی ،چگونگی استدلال و… علماء برجسته اهل سنت بود. (۴)

حجاز:

شهید در شوال ۹۴۳ه.ق. مصر را به قصد حجاز ترک گفت، پس از زیارت خانه خدا و انجام مناسک حج و سفر به مدینه، به وطن خویش بازگشت.

بیت المقدس:

شهید، در نیمه ماه ذیحجه الحرام سال ۹۴۸ه.ق. همراه شاگردش عازم بیت المقدس شد. در این سفر با عالم مشهور شهر، شیخ شمس الدین ابن ابی اللطیف مقدسی، دیدار کرد و بخشی از صحیح بخاری و مسلم را نزد او خواند و از وی اجازه عام برای نقل روایت دریافت. (۵)

با این که شهید عالمی توانا بود، سفرهای علمی، دیدارهای گوناگون با دانشوران از او شخصیتی چند بعدی ساخته بود، ولی روح بلند و کاوش گر او به این مقدار اندوخته و آشنایی با جهان خارج بسنده نکرد، به سیروسفر در سرزمینهای دیدنی بسیار پرداخت. (۶)

استانبول:

از آن جا که در شهر قسطنطنیه (استانبول) دانشوران برجسته ای به سر می بردند، شهید برای بهره وری از دانش آنان، در سال ۹۵۱ه.ق. وطن خود را به قصد آن دیار ترک گفت، در مسیر از شهرهای دمشق و حلب، دیدار کرد. در شهرهای «طوقات » «سیبه »، از بناهای سلطان بایزید و دیگر چشم اندازهای دیدنی بسیار شگفت بین راه چنین یاد می کند.

«از سرزمینی گذشتیم که نیکوتر از آن ندیده بودم، درختان میوه خداداد بدون صاحب فراوان جلب نظر می کرد. گونه های گلهای معطر، گل سفید، قرمز، زرد. یاسمن زرد و… مشام را می نواخت. درختان گردو، انار، بندق، انگور، عناب، انواع هلو، امرود و… به چشم می خورد. درختان بسیار زیبا، بزرگ از گونه های، صنوبر، بلوط، دلب، لوط و… که در هم تنیده شده بودند وجود داشت. از این شگفت انگیزتر، از سرزمینی گذر کردیم که میوه های بسیار خوش طعم و دوست داشتنی داشت، میوه هایی که تا آن زمان نه دیده بودم و نه حتی نام آن را شنیده بودم. پس از چند روز سیروسیاحت به سرزمینی وارد شدیم که درختان بسیارکهن داشت. طول برخی از آنها به صد وجب و عرض (دور) آن به سی وجب یا بیش تر می رسید. در مسیر از شهرها و روستاهای بسیار سرسبز، خرم ،با طراوت و زیبا گذر کردیم. روز دوشنبه ۱۷ ربیع الاول سال ۹۵۲ه.ق. به قسطنطنیه وارد شدیم، در آن جا رساله ای بسیار ارزشمند در دانشهای مختلف نگاشتم و تقدیم قاضی عسکر شهر، محمدبن قطب الدین، قاضی زاده رومی کردم. پس از آشنایی با قاضی و تبادل بحثهای علمی، قاضی سمت استادی مدرسه نوریه بعلبک را به من واگذار کرد سپس از دریا گذشتیم به شهر «اسکدار» وارد شدیم، شهر بسیار زیبا، دل انگیز، برخوردار از هوای سالم، آب گوارا، ساختمانهای زیبا، با معماریهای پسندیده و استوار. هر منزل با خود باغ خرم ، میوه های معطر و خوش طعم داشت. در این شهر اقامت گزیدیم، تا همسفر ما شیخ حسین بن عبدالصمد (پدر شیخ بهایی) از راه برسد. در آن جا با مرد هندی دیدار کردم، اهل فضل و آشنا به فنون بسیار، از جمله: رمل، نجوم و… را خوب می دانست.» (۷)

عراق:

شهید و همراهش پس از آن به قصد زیارت عتبات راهی عراق می شوند. در بازگشت، از راه «سیواس » به سمت عراق حرکت می کنند، پس از چهار روز سیرو سیاحت به شهر «ملطیه » می رسند، شهری با آب و هوای بسیار لطیف، با درختان میوه بسیار که از فرات مشروب می شده است، سپس به شهر دیگری به نام «زغین » در کنار دجله وارد می شوند و از آن جا به زیارت عسکریین و کاظمین(ع) می روند. پس از دیدار شهر بغداد، به زیارت سلمان فارسی و حذیفه یمانی در مدائن و زیارت کربلا و دیدار حله می روند. درحله، قاسم فرزند موسی بن جعفر(ع) را زیارت می کنند. سپس به زیارت علی(ع) در نجف اشرف و کوفه می روند. در این سفر، شهید در سال ۹۵۶ه.ق قبله عراق را با اجتهاد تعیین می کند. محراب مسجد کوفه محراب علی(ع) را می نمایاند. که با محراب جامع کوفه قدری تفاوت داشت. شهید، با کمی انحراف از محراب مسجد کوفه به نماز می ایستد، تا با عمل خود قبله واقعی را نشان دهد. درسال ۹۵۳ه.ق. به بعلبک بازگشت، مدتی به پنج مذهب در آن جا تدریس می کرد. ابن عودی می گوید:

«شهید در مسیر بعلبک به جبل عامل ،به زیارت شیث نبی(ع) رفت و سرانجام در جبل عامل اقامت گزید. پس از عمری تلاش و کوشش علمی و فرهنگی و… بر اثر کینه و توطئه دشمنان، در سال ۹۶۵ه.ق به شهادت رسید.» (۸)

۲. بهاءالدین محمد معروف به شیخ بهایی (۹۵۳-۱۰۳۰ه.ق.) در هفت سالگی همراه پدر به ایران سفر کرد. در قزوین که پایگاه تشیع بود، برای مدتی به کسب دانش پرداخت، ده سال از اساتید قزوین بهره برد (۹) ، سپس به «هرات » که مرکز تبلیغ و تلاشهای علمی پدرش بود، سفر کرد. پس از رحلت پدر به شیخ الاسلامی آن دیار گمارده شد، تمام امور دینی مردم را کفایت می کرد. یک باره از سمت خود کناره گیری کرد، سیرو سیاحت در پیش گرفت و بخش زیادی از عمر خود را به سیرو سیاحت گذراند. (۱۰)

به گفته شماری از شرح حال نگاران، شیخ بهایی سی سال از عمر خود را به جهانگردی و گردشگری به سر برد (۱۱) و به کشورهایی چون: مصر، سوریه، حجاز، فلسطین، عراق، آذربایجان شوروی، افغانستان، لبنان و…سفرکرد. در این کشورها با دانشوران برجسته دیدار داشت. از برخی استفاده علمی برد. از جمله: در سفر مصر با استاد محمدابی الحسن بکری دیدار داشت و از او بهره علمی برد. در بیت المقدس با ابن ابی اللطیف مقدسی ملاقات کرد.

مقدسی نقل می کند:

شیخ بهایی از مصر می آمد، جامه جهانگردی در برداشت، شخصیت خویش را آشکار نمی ساخت، حاضر نبود کسی او را بشناسد، سپس به شام رفت. (۱۲) در شام با حافظ حسین کربلائی و حسن بورینی ملاقات داشت. در شهر حلب با شیخ عمر عرضی دیدار کرد.

شیخ ابوالوفاء عرضی می گوید: در زمان سلطنت مرادبن سلیم شیخ بهایی به حلب آمد. در حوزه درس پدرم شیخ عمر عرضی شرکت جست. پس از آن سفری به عتبات داشت. در این باره، شاگرد و همراهش می گوید: با او به زیات ائمه(ع) عراق در سامراء، کاظمین، نجف اشرف و کربلا رفتم. از بغداد دیدن نمودیم و به ایران بازگشتیم. شیخ در زمانی که شاه عباس اصفهان را پایتخت برگزید (۱۰۰۶ه.ق.) منصب شیخ الاسلامی اصفهان را به عهده گرفت. در سال ۱۰۰۸ه.ق. با شاه عباس پیاده از اصفهان به مشهد مقدس رفت، بعد از مدتی به اصفهان بازگشت. (۱۳) از مناصب خود کناره گرفت، از سال ۱۰۱۲ه.ق. تا ۱۰۱۹ه.ق به سیر و سیاحت در حجاز، شام، آذربایجان و… پرداخت. شیخ بهایی برخی آثار خود را در سفر نگاشته است از جمله:

۱. «اربعین » را در شهر هرات نگاشت و بر آن شرح نوشت.

۲. کتاب «الزاهر» صد بیت شعر در وصف «هرات » را در آن شهر سرود.

۳. کتاب «کشکول » را در مصر به رشته تحریر درآورده است. (۱۴)

شیخ بهایی از سال ۱۰۱۹ه.ق. جزء رجال مهم مذهبی، سیاسی اصفهان بود، امور شرعی، منصب شیخ الاسلامی شهر را به عهده داشت.

در سال ۱۰۳۰ه.ق. به درود حیات گفت. (۱۵)

۳. اقا احمد کرمانشاهی: وی فرزند نوه، استاد کل وحید بهبهانی است. آخرین مدارج علمی خود را نزد میرزای قمی در قم گذراند. پس از پژوهشهای عمیق و ارزنده در دانش فقه، اصول و کلام، در سال ۱۲۲۳ه.ق. به هندوستان سفر کرد. و در بسیاری از شهرهای هند، به سیاحت پرداخت با رجال دانش و شخصیتهای علمی بسیاری دیدارکرد و پس از پنج سال گردشگری در شهرهای هند، به کرمانشاه بازگشت. (۱۶)

۴. سید حسن مدرس (۱۲۸۷-۱۳۵۶ه.ق.) فقیه ژرف اندیش، سیاستمدار قرن ،شخصیتی که خامه از توصیف او عاجز است. در سفر تحصیلی خود به عراق (نجف اشرف) در ایام تعطیل، برای دیدار از آثار باستانی و تاریخی به اطراف نجف می رفت. در آن جا از نزدیک با کار کاوشگران آثار باستانی در تماس بود و به کار آنان به دقت می نگریست.

مدرس، شرح دیدارهای خود را از آثار باستانی در مقدمه کتاب «زرد» که نسخه منحصر به فرد از آن به جا مانده، چنین آورده است:

«… در نجف یک سال قحط آب شد، مردم از بی آبی سخت در عذاب بودند،مجالس و محاضر درس تعطیل شد. من موقع را مغتنم شمرده برای دیدن از آثار باقی مانده از بابل و مدائن و قصراللصوص (۱۷) ، به تنهایی از نجف بیرون رفتم. سفری بود که از قحطی آب می گریختم، تا به فراوانی نشانه های حیات برسم. هیاتی خرابه های بابل را می کندند و می کاویدند، به شرطی اجازه تماشا به من دادند که عبا و عمامه خود را به هنگام ورود به آن محل تحویل دهم و هنگام خروج بازگیرم، راضی شدم. چند روز می رفتم و به تماشای گمانه زدنها و کندندها می پرداختم. از دقتی که هیات اکتشافی به عمل می آورد، حیرت نمودم. ظرافت کار به حدی بود که گاهی خود را در آن میان فراموش می نمودم. قطعه ای را که اول بیش تر شبیه یک کلوخ بود، با نهایت دقت از دل خاک بیرون می آوردند، کارشناس آن را روی صحفه ای مجمع (۱۸) مانند می گذاشت و می برد در محل معینی، آن جا عده ای با مهارت، خاکها و غبار قرون و اعصار را از روی بدنه آن پاک می کردند، تصور می کردم کتره ای برای وقت گذرانی با این تکه گل کلوخ شده ور می روند، ولی کم کم آثاری پیدا می شد و نشانه های ظرفی عیان می گشت، تا عاقبت نشانی از زندگی مردمان که صدها سال پیش بوده اند، به دست می داد و معلوم می نمود هنرشان چه بود و بیش تر به چه اشیا و شکلهایی علاقه مند بوده اند، چراغ پیه سوز، گلدان، شمشیر، سرنیزه و این چیزها. همان جا به فکر افتادم که اینها دارند برای آیندگان سند و مدرک تاریخ گذشتکان را تهیه می کنند. همان جا که نشسته بودم به خاطرم رسید که در تاریخ و تاریخ نویسی هم باید چنین کاری را انجام داد….

چندین ماه مهمان بیابان و کوه و دشت بودم، رفتم آن جا که پیامبر ایستاده بود و سخن گفته بود، رفتم آن جا که قلب پیامبر اولین کلام خداوند را دریافت داشته بود. تمام اراضی یثرب و حجاز را کشتم. این مدت درون سرادق تاریخ بودم، توی آن راه می رفتم… برگشتم ملل و تفحص در تاریخ را در برنامه درس خود جا دادم، در نجف تاریخ ملل را که فراوان عربی ترجمه شده بود، روزی سه ساعت و نیم، شبها می خواندم….»

شهید مدرس آرزو داشته، به مصر سفر کند، شاید در جامع جوان الا زهر، کتابهای تاریخ جهان به زبان عربی وجود داشته باشد و از آن بهره برد. وی از این آرزو چنین یاد می کند:

«… چندین بار تصمیم گرفتم بقچه ام را بردارم و راهی اراضی فراعنه شوم، ولی استاد خاصم که از خود آزادم کرده بود و او جهان را مانند گوئی درکف دستم نهاده و حقی عظیم به گردنم داشت، صلاح نمی دانست… علاقمند بود من به هندوستان بروم و این نظر را خودم نمی پسندیدم….»

شهید مدرس، وقتی از نجف اشرف راهی ایران می گردد، مصمم است، تمام مسیر را با دقت تاریخی بنگرد و از هر نقطه خاطره ای برای شناختن تاریخی واقعی درکوله بار خود نهد روزها پیاده حرکت می کند، تمام نواحی خوزستان از خرمشهر تا شهر کرد را می پیماید. وصفی که از آثار تاریخی شوش و قبر دانیال نبی دارد، شگفت انگیز است. او با دیدن آبهای آبی رنگ دریا به یاد گذشته چنین می نگارد:

«از کنار خلیج می گذشتم، از جایی که سپاه و کشتیهای خشایار شاه روزی به طرف یونان رفته بود و سپاه اسکندر روزی دیگر به سوی ایران آمده بود و در زمانهای نزدیک پرتغالیها و انگلیسیها از همین آبراهه چه روزگاری برای ساحل نشینان آن رقم زدند. فکر کردم بالاخره این آمدورفتها ملت ایران را تا کجا خواهد برد و این نعره جزرومدها، مردم این نواحی را چه موقعی ک ژ خواهد نمود.» (۱۹)

فراهم سازی زمینه های وحدت

وحدت و همبستگی مسلمانان و جامعه ها اسلامی چیزی نیست که نیاز به بحث و گفت وگو داشته باشد. طلایه داران وحدت در میان فقها و دانشوران کم نیستند. شماری از آنان تمام عمر خود را بر سر این مهم گذاشته و سالها در سیروسفر و دیدارهای وحدت طلبانه با علمای اسلام بوده اند. در این جا به چند تن از فقیهان بزرگی که بیش ترین سیرو سفر در راه وحدت مسلمانان داشته اند، اشاره می کنیم.

۱. سید جمال الدین اسدآبادی (۱۲۵۴-۱۳۱۴ه.ق) از شخصیتهای برجسته قرن معاصر و از چهره های علمی سیاسی جهان اسلام است. وی از دانشورانی است، که بیش ترین سیروسیاحت به جان اسلام و غرب داشته است. مهم ترین هدف او در این سیروسیاحتها، دعوت به وحدت مسلمانان بوده است. سید پس از این که دوران تحصیل خود را در قزوین، تهران، بروجرد، نجف و هند، گذراند، به ناحیه های گوناگون جهان سفر کرد، از جمله: کابل، قندهار، جلال آباد، عزنی در افغانستان، کراجی، حیدرآباد، دهلی، کلکته، در هند، تهران، مشهد، اصفهان، شیراز، بوشهر در ایران، مکه مکرمه و مدینه در حجاز، بغداد، بصره، کاظمین در سرزمین عراق، استامبول، قاهره، اسکندریه، جیزه در مصر و مراکش. در تمام این سفرها مسلمانان را به وحدت و هوشیاری در برابر غرب فرا می خواند. سید سفرهایی نیز به جهان غرب داشت و از کشورهای انگلیس، فرانسه، اطریش، آلمان، ایتالیا، و… دیدن کرد. سفر وی به جهان غرب، بیش تر برای آگاهی از پیشرفتهای فنی و علمی آنان و پیدا کردن راهکارهایی برای جهان اسلام بود. او از هر نمایشگاهی که در غرب تشکیل می شد، بازدید می کرد، تا با آگاهی از پیشرفتهای علمی و صنعتی جهان غرب، به کمبودها و کاستیهای مسلمانان پی برده و درصدد جبران آن بر آید.

سید جمال، سالهای آخر زندگی خود را برای ایجاد اتحاد در میان مسلمانان در کشور عثمانی، به سر برد. برای برقراری وحدت «انجمن اتحاد اسلام » بیش از چهارصد نامه به مناطق گوناگون و بلاد اسلامی نگاشت و برای دانشوران و بزرگان و سیاستمداران و حاکمان ارسال کرد، که از چهارصدنامه، دویست پاسخ دریافت کرد. (۲۰)

وی با علما و فقها بزرگ شیعه و سنی ارتباط نزدیک داشت. برای ترویج هدفهای بلند و بیدارگرانه خود، از دانشمندان بهره می گرفت، سرانجام پس از سالها سیرو سفر، تلاش و فداکاری در راه اتحاد مسلمانان و اصلاح امت اسلامی در پنج شوال ۱۳۱۴ه.ق. ۹ مارس ۱۸۹۷م دیده از جهان فروبست. (۲۱)

۲. محمد عبده (۱۲۶۵-۱۳۲۳ه.ق.) در سال ۱۲۸۳ه.ق به دانشگاه الازهر راه یافت. در این زمان سید جمال الدین اسدآبادی درمصر مشعل اتحاد و بیداری مسلمانان را برافروخته بود. حدود سال ۱۲۸۸ه.ق. عبده در سلک شاگردان و پیروان سید درآمد، با هدایت، ارشاد و تعلیمات سید به درک راستین اسلام و بینش عمیق سیاسی نائل آمد. برای دعوت به بیداری اسلامی و اتحاد مسلمانان، جلسه های درس وتوجیه دینی ویژه برگذار کرد. هنگامی که سید را به خاطر تلاشهای بیدارگرانه اش در سال ۱۲۹۶ه.ق. از مصر بیرون کردند، عبده دانشوری فرزانه بود که از چشمه سار دانش و اندیشه ژرف و آگاهیهای سیاسی سید بهره لازم داشت، از این روی وقتی سید از مصر بیرون رفت، گفت:

«… من شیخ عبده را برای شما باقی می گذارم، حکمت او برای مصر کافی است….» (۲۲)

گرچه عبده به خاطر پیوند با سید جمال مدتی بازداشت شد، ولی دیری نپایید به صحنه فعالیتهای علمی و روشنگری نسل نو بازگشت. چندی بعد در سال ۱۲۹۹ه.ق. به خاطر تلاشهای بیدارگرانه و آرمانهای نوی که در سر داشت و در جهت آن تلاش می کرد، از مصر، به بیروت و سوریه تبعید شد. از آن جا به پاریس سفرکرد. در پاریس به سید جمال پیوست و در انتشار روزنامه عروه الوثقی به او یاری رساند.

در سال ۱۳۰۲ه.ق. به بیروت بازگشت، در آن جا به تدریس در مدرسه سلطانیه و نگارش پرداخت در سال ۱۳۰۵ه.ق. به وطن بازگشت. ابتدا، منصب قضاوت را عهده دار شد، سپس به مقام شامخ افتا، رسید و مفتی اعظم مصر شد. وی در اصلاح دانشگاه الازهر، بیداری و اتحاد مسلمانان، سخت کوش بود. در نظر داشت خود دانشگاهی ملی در قاهره تاسیس کند، ولی پیش از این که به آرزوی خویش دست یابد، در سال ۱۳۲۳ه.ق. به درود حیات گفت. (۲۳)

۳. ابوالحسن میرزا معروف به (شیخ الرئیس قاجار) در سال ۱۲۶۴ه.ق. در تبریز دیده به جهان گشود، فنون ادب، ریاضی را نزد ملامحمد تقی مزینانی و میرزا نصرالله شیرازی حکمت و کلام را از حوزه درس ملا ابراهیم حکیم سبزواری و آقای مدرس زنوزی، فرا گرفت. در سال ۱۲۸۸ه.ق. به خراسان سفر کرد. نزد ملامحمد رضا مجتهد سبزواری، ملاعبدالله کاشانی، فقه و اصول آموخت. در اواخر ۱۲۸۹ه.ق. به عراق سفر کرد. (۲۴) در سامرا از حوزه درس میرزای شیرازی بهره برد. در سال ۱۲۹۴ه.ق. پس از کسب اجازه اجتهاد از میرزای بزرگ، به ایران بازگشت. (۲۵) لقب شیخ الرئیس گرفت. وی از سوی حکومت، مامور خدمت در آستان قدس رضوی شد. در مشهد افزون بر اداره امور مجالس وعظ، درس، مسؤولیت دارالشفای رضوی را بر عهده داشت. در سال ۱۲۹۶ه.ق. با برادر ناصرالدین شاه، متولی آستان قدس، درگیر شد. به کلات نادر تبعید شد. (۲۶) سپسها به مشهد بازگشت و آن جا را به مقصد قوچان ترک گفت و از آن جا به عشق آباد رخت کشید. در آن جا مردم را به اتحاد و وحدت اسلامی دعوت کرد، سپس عازم سفر حج شد، در بازگشت به کشور عثمانی رفت. وارد بر سلطان عبدالحمید شد. در ۲۹ ذیقعده ۱۳۰۳ه.ق. به جمعیت اتحاد اسلام که به دستور سلطان عبدالحمید تشکیل شده بود پیوست. (۲۷)

در جلسات آنان شرکت جست، برای اتحاد ایران و عثمانی پیشنهادهای ارزنده ای ارائه داد. که با پیش شرطهایی از سوی سلطان عثمانی مورد تایید قرار گرفت. مدتی کوتاه شیخ الرئیس روزنامه «اتحاد اسلام » را منتشر کرد. (۲۸) برای زدودن کدورتهای موجود بین ایران و عثمانی با جودت پاشا وزیر عدلیه عثمانی در تاریخ ۲۱ ذیقعده ۱۳۰۳ه.ق. گفت وگوی سودمندی داشت. (۲۹) شیخ در ربیع الاول ۱۳۰۳ه.ق. به تهران بازگشت، برای بار دوم ماموریت خراسان گرفت و بدان جا سفر کرد. (۳۰) در مشهد بساط تدریس، خطابه وعظ را گسترد. پس از شش سال برای مرتبه دوم به عشق آباد سفرکرد. در این سفر از بخارا، سمرقند و قفقاز دیدن کرد، در صفر سال ۱۳۱۰ه.ق. عازم استانبول شد. (۳۱)

در این زمان سید جمال الدین اسدآبادی از سفر لندن به استانبول برگشته بود. شیخ مدتی که در استانبول اقامت گزید با سید همکاری صمیمانه داشت. در جمادی الثانی سال ۱۳۱۱ه.ق. استانبول را ترک کرد. (۳۲) ابتدا به بیروت سفرکرد، سپس راهی بیت المقدس شد و از آن جا به دیار هند رخت کشید. در بمبئی مدتی اقامت گزید و آن گاه رهسپار «جابلشو» و «پونه » شد. در اواخر سال ۱۳۱۴ه.ق. به تهران بازگشت و در شیراز اقامت گزید. (۳۳) به خواست دانشمندان به امر تدریس و خطابه پرداخت. محور سخنرانیهای او بیداری مسلمانان، نکوهش ستمکاران، ترویج آزادی، اعتلای کشور، اتحاد مسلمانان و… بود.

شیخ الرئیس، با پدید آمدن دگرگونیهای سیاسی، قیام مردم در نهضت مشروطه، به طور فعال در این حرکت شرکت جست و برای نمایندگی در مجلس دوم برگزیده شد. (۳۴) سرانجام در دهم فروردین سال ۱۲۹۹ه.ق. برابر با رجب المرجب ۱۳۳۹ه.ق. در ۷۴ سالگی در تهران بدرود حیات گفت. (۳۵)

۴. سید عبدالحسن شرف الدین (۱۲۹۰ ۱۳۷۷ه.ق) از فقهاء و دانشمندان به نام شیعه پس از دریافت چندین اجازه اجتهاد مطلق از مراجع نجف، در ۹ ربیع الاول سال ۱۳۲۲ه.ق. وارد جبل عامل شد. (۳۶)

شرف الدین، در رشته حدیث پژوهشهای ژرفی داشت. با دید جامع از منابع روایی، مسائل مهم دینی که مورد نیاز زمان تشخیص داده بود، پی گرفت. یافته های پالایش شده خود را با زبان علمی ساده، همراه با راهکارهای عملی ارائه داد. نخستین ابتکار علمی پژوهشی خود را به نام «الفصول المهمه فی تالیف الامه » در راه تفاهم مسلمانان نگاشت. از آن پس محور اصلی بحثها، سخنرانیها و آثار سید به اتحاد مسلمانان و برقراری ارتباط آنان اختصاص یافت. وی در راه هدفهای بلند خویش افزون بر سفر به عراق و ایران در پایان سال ۱۳۲۹ه.ق. به مصر سفر کرد. (۳۷) برای آشنایی با علما و مفتیان الازهر، بویژه شیخ سلیم بشری به دنبال فرصت بود. در حوزه درس شیخ سلیم بشری شرکت جست. پس از آشنایی و بحثهای علمی به یکدیگر علاقه مند شدند. (۳۸) پس از مدتی قرار بر آن گذاشتند، بحث عالمانه ای در مورد خلافت و امامت از نظر شیعه بر اساس دلائل و شواهد به صورت مکاتبه ای داشته باشند. شیخ سلیم بشری پرسش کند، سید شرف الدین پاسخ گوید. بدین ترتیب وقتی سید شرف الدین به هدفهای خود نزدیک شد، در قاهره اقامت گزید. (۳۹)

شیخ سلیم نخستین نامه را در تاریخ ۶ ذیقعده ۱۳۲۹ه.ق. با امضای «س » به سید شرف الدین نوشت و سید هم با امضاء «ش » آن را پاسخ داد. تبادل نامه ها به مدت شش ماه ادامه یافت. شرف الدین مجموع صدودوازده نامه را بامقدمه روشنگر به صورت کتابی تحت عنوان «المراجعات » در سال ۱۳۵۵ه.ق. پس از ۲۵ سال در شهر صیدا چاپ و منتشر کرد. سید شرف الدین ضمن تبادل نامه با شیخ سلیم، با دیگر دانشمندان اهل سنت دیدار و مباحثه علمی داشت، به گونه ای که بزرگان قاهره چون: شیخ محمد نجیب، شیخ محمد سلموطی و… با نگارش اجازه نامه ها و تاییدهای علمی مقام سید شرف الدین را گرامی داشتند. (۴۰)

با کاشتن نهال محبت در دل برادران اهل سنت، زمینه اتحاد مسلمانان بیش از پیش فراهم شد و سید به آرزوی دیرینه خود تا اندازه ای دست یافت و در سال ۱۳۳۰ه.ق. به وطن خود بازگشت; اما با علمای مصر قطع رابطه نکرد. (۴۱) در سال ۱۳۳۲ه.ق. برای زیارت به مدینه سفرکرد. (۴۲) و مورد استقبال علمای سنی و شیعه و فرماندار شهر قرار گرفت. در مدینه برای دانشوران درس اخلاق گذاشت. پس از مدتی به جبل عامل بازگشت. (۴۳)

۵. محمد حسین کاشف الغطاء (۱۲۹۴-۱۳۷۳ه.ق) وی از دانشمندان و فقهای روشن اندیش معاصر شیعه است که پس از شیخ احمد کاشف الغطا مرجعیت یافت. در انجام رسالت الهی خود سفرهای بسیار به بلاد اسلامی و کشورهای جهان کرد: پنج بار به ایران سفر کرد و سفری به مصر انجام داد و سه سال در آن جا ماند، همه روزه در دانشگاه الازهر تدریس و در برخی ایام سخنرانی داشت. از کلیساها غافل نبود. در آن مراکز نیز، سخنرانی داشت حتی اشتباههای مبشرین مسیحی را یادآورد می شد. در سال ۱۳۵۰ه.ق. در کنفرانس اسلامی فلسطین شرکت جست. پس از اقامه نماز جماعت در مسجدالاقصی درجمع صدوپنجاه نماینده ممالک اسلامی و بیست هزار نفر شرکت کننده، درباره وحدت، استقلال مسلمانان، مبارزه با استعمارگران و اشغالگران صهیونیستی، سخنرانی هیجان انگیزی ایراد کرد. در همین سفر از شهرهای نابلس، حیفا و یافا دیدن کرد و سپس رهسپار کشور پاکستان شد و در کنفرانس اسلامی که در آن جا برگزار شده بود، شرکت جست. وی، از مراجع بزرگی بود که به جمعیت «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه » پیوست. (۴۴)

در پی تلاشهای سید جمال الدین اسدآبادی، شاگردش محمد عبده و سفر سید عبدالحسین شرف الدین به مصر و پاشیدن بذر وحدت وهمبستگی بین علماء مذاهب اسلامی، بسیاری از علمای اهل سنت چون: شیخ مراغی، عبدالمجید سلیم، شیخ محمود شلتوت، به این سروش الهی لبیک گفتند و با تاسیس «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه » گامهای بلندی در جهت همدلی و همراهی مسلمانان برداشته شد.

زیارت و سیاحت

زیارت خانه خدا، مزار ائمه اطهار(ع) زنده نگهداشتن یاد آنان در دلها امری است که پیشوایان دین بر آن تاکید فراوان داشته اند. بدین جهت فقها و دانشوران نیز توسل و زیارت را منبع فیض و الهام دانسته و در تنگناهای زندگی، مشکلات علمی و… از این وسایط ارتباط باخداوند، بهره ها گرفته اند. براساس این باور می بینیم دانشمندانی که در پی وظیفه الهی از مشاهد مشرفه دور مانده اند، همواره در آرزوی ارتباط نزدیک با منابع فیض بوده اند. فقهایی که ویژه زیارت و سیاحت از شهرهای دور سفر کرده اند، از شمار بیرون هستند. در این جا چند تن از فقهای بزرگ را که افزون بر زیارت به سیروسیاحت و بازدید از مکانهای مقدس و مزار فرزانگان نیز پرداخته اند، نام می بریم.

۱. محمدبن الحسن معروف به شیخ حر عاملی (۱۰۳۳-۱۱۰۴ه.ق) از فقها بزرگ شیعه، درحوزه های دانش منطقه جبل عامل بالید و به درجه عالی دانش رسید. دو سفر به حج مشرف شد. برای زیارت ائمه اطهار(ع) به عراق سفر کرد. در سال ۱۰۷۳ه.ق. برای زیارت امام رضا(ع) راهی ایران شد. در مشهد مجاورت امام(ع) را اختیار کرد.

حوزه درس با رونقی بنیان نهاد. در ضمن قاضی القضاه و شیخ الاسلام شهرنیز بود. از مشهد سفری به اصفهان داشت. (۴۵) دراین سفر به دیدار علامه مجلسی (محمدباقر) رفت. علامه مجلسی از او اجازه نقل روایت دریافت کرد. شیخ حر عاملی نیز از علامه اجازه نقل روایت دریافت داشت. درهمین سفر به همراه علامه مجلسی به دیدار از مناظر دیدنی شهر اصفهان از جمله: کاخ شاه پرداخت، (۴۶) سپس به مشهد بازگشت.

وی در یکی از سفرها که به قصد زیارت خانه خدا به مکه مکرمه رفته بود، بر اثر اتفاقی که پیش آمد، جان او به مخاطره افتاد. با همکاری یکی از اشراف مکه به سوی یمن رهسپار شد و از آن دیار نیز دیدن کرد. (۴۷)

۲. شیخ یوسف بحرانی، صاحب حدائق (۱۱۰۷-۱۱۸۶ه.ق.) از فقهای بنام شیعه، از آغاز دانش پژوهی با سیروسفر و آوارگی روبه رو بود. با شعله ور شدن آتش فتنه، قتل و غارت دربحرین، به همراه پدر، به قطیف کوچ کرد. دو سال در قطیف ماند با آگاهی از برقراری امنیت در بحرین به وطن خود بازگشت. طی این مدت از اساتید بزرگی چون: شیخ حسین ماحوزی، شیخ احمد بن عبدالله بلادی، بهره گرفت و به مدارج عالی دانش دست یافت. از بحرین به زیارت بیت الله الحرام و مدینه سفر کرد. (۴۸) در پی آوارگیهای بسیار بین قطیف و بحرین در پی مامن، آهنگ سفر به دیگر دیار اسلامی کرد. (۴۹) در آستانه چهل سالگی در حالی که به مرحله کمال و بلوغ علمی رسیده بود، به ایران سفر کرد. نخست وارد کرمان شد، سپس به شیراز رخت کشید و در آن جا به عنوان استاد «دارالعلم » که از مراکز بزرگ دانش عصر به شمار می آمد، برگزیده شد. پس از مدتی آوازه اش همه جاگیر شد. «دارالعلم » شیراز را رونقی دوچندان بخشید. چهارده سال در شیراز تلاش علمی کرد، در این مدت رساله های علمی در مباحث گوناگون نگاشت. درحمله «نعیم دان خان » به شیراز در سال ۱۱۵۴ه.ق به فسا پناه برد. در آن جا هشت سال ماند. در این زمان نگارش دائره المعارف فقه را آغاز کرد و کتاب ارزشمند «حدائق الناظره » را تا باب غسلها در «فسا» به انجام رساند. (۵۰)

شیخ یوسف زمانی که در ایران می زیست، در سال ۱۱۵۶ه.ق. سفر ویژه ای به عشق زیارت علی(ع) به نجف اشرف کرد. در این باره می نویسد:

«… با وجود جنگ ایران و روم (عثمانی) و امن نبودن جاده شیراز به اصفهان و سرمای سخت پائیز عازم سفر شدم. بسیاری از دوستان مرا از این سفر بازداشتند، ولی چون مصمم به زیارت مولایم بودم، از پا نایستادم و به هنگام حرکت این قصیده را سرودم:

الیک امیرالمؤمنین و فؤدی

فانت منائی من جمیع قصودی

فیا روح رح فی هواه وسارعی

لدیه وجودی فهو اصل وجودی

حرکت من به سوی تست

از بین همه انگیزه ها تو مقصود منی.

ای روح (با عظمت) در هوای اوحرکت کن

وجود کن اشک بریز، که او اصل وجود من است.» (۵۱)

نعیم دان خان، پس از هشت سال حاکمیت بر شیراز، در سال ۱۱۶۴ه.ق. به قصد تصرف «فسا» به آن شهر یورش برد. صاحب حدائق پس از آوارگی بسیار به اصطهبانات پناه آورد. از آن جا به قصد زیارت امام رضا(ع) حضرت معصومه(س) سپس اقامت در کربلا، راهی سفر شد (۵۲) . در مسیر راه، در قم مدتی رحل اقامت می افکند و به زیارت حضرت معصومه(س) و مرقد عالمان بزرگ و دیدار شخصیتهای برجسته علمی می پردازد.

در گزارشی که از قبر صدوق دارد می نویسد:

«… قبر او [صدوق] (۵۳) در شهر قم است و در قبه ای قرار دارد. من در سالی که به زیارت امام رضا(ع) مشرف شدم، آن را هم زیارت کردم.» (۵۴)

درسفر به کربلا، بیش از یک ماه در بهبهان اقامت گزید. با حوزه آن جا آشنا شد با علما رابطه صمیمی برقرار کرد. با آشکار شدن موقعیت برجسته «صاحب حدائق » مردم برای پرسشهای شرعی به او مراجعه می کردند. پاسخ مسائلی که مردم از وی پرسیده اند در رساله ای به نام «اجوبه المسائل البهبهانیه » گردآوری شده است. (۵۵) وی پس از سالها آوارگی و تلاش علمی، درحوزه کربلا درخشید و در همان جا بماند و در ربیع الاول سال ۱۱۸۶ه.ق. دیده از جهان فرو بست.

۳. شیخ فتح الله نمازی معروف به شیخ الشریعه اصفهانی، در سال ۱۲۶ه.ق. در اصفهان دیده به جهان گشود. علوم مقدماتی را در اصفهان فرا گرفت، برای ادامه تحصیل به نجف اشرف سفر کرد. در آن جا از حوزه درس بزرگان حوزه چون: میرزا حبیب الله رشتی استفاده کرد و به مقام عالی اجتهاد دست یافت.۵۶ وی پس از رحلت محمد تقی شیرازی مرجعیت عامه یافت و رهبری نهضت استقلال طلبانه عراق را بر عهده گرفت. در زمان جنگ عصر جمعه روز ۲۵ محرم الحرام سال ۱۳۳۴ه.ق. شیخ الشریعه همراه سید هبه الدین شهرستانی و گروهی از دانشمندان شیعه در یکی از محله های بغداد (اعظمیه) به دیدار دانشمندان اهل سنت و زیارت آرامگاه ابوحنیفه رفتند. در جامع ابوحنیفه شیخ محمد جواد جواهری و شیخ رؤف استاد «اعظمیه » برای پیروزی مسلمانان دعا کردند. آن گاه شیخ نعمان اعظمی درباره اتحاد گروههای مختلف مسلمان سخنرانی کرد. در پایان شیخ محمد رضا شیبی، در آن محفل آسمانی گفت:

«… دیدار بزرگان شیعه از «اعظمیه » و تلاش آنان برای صلح و دوستی میان مسلمانان نخستین دیدار از نوع خود در تاریخ است.» (۵۶)

پژوهش و تحقیق

محقق برای استواری و استحکام پژوهش خویش، افزون بر بهره گیری از تواناییها و ابزارهای علمی پژوهشی موجود، برای بهره وری از منابع ومدارک گسترده تر و دیدگاههای دیگر دانشوران نیازمند، سیرو سفر در کشورهای گوناگون است.

از این روی، بسیاری از محققان، برای فراهم کردن، نیازهای پژوهشی خود به سفرهای دور دست زده اند. از جمله:

۱. میرزا عبدالله بن عیسی بیک، معروف به میرزا عبدالله افندی (م ۱۱۲۰ه.ق) از دانشوران شیعه پس از بهره گیری از حوزه درس دانشمندان برجسته اصفهان چون: علامه مجلسی، محقق سبزواری، آقا حسین خوانساری و ملا میرزای شیروانی به درجه عالی علمی دست یافت. به انگیزه تحقیق و پژوهش و دیدار دانشوران به سیر و سیاحت دراطراف و اکناف جهان پرداخت. وی نیمی از عمر با برکت خود را در مسافرتهای علمی سیاحتی به سر برد و از کشورها و شهرهایی چون: روم، خراسان، مشهد، کاشان، آذربایجان، فارس، عراق (عتبات عالیات) شام، مکه مکرمه، استانبول (قسطنطنیه) مصر، یمن، هند، سند، حضرموت، اندونزی، گرجستان، ارمنستان، تاشکند، کشمیر، دیدن کرد. وی یادآوری می شود: از بیش تر سرزمینهای یاد شده چند مرتبه دیدار کرده است. (۵۷)

«ساح فی اقطار الدنیا کثیرا.»

در سفر یمن عده ای از علماء زیدی از جمله امام زیدیه به او اجازه نقل روایت، ازوی آثار ارزنده ای به جا مانده که مهم ترین آنها، اثر نفیس «ریاض العلماء» است. یکی از آثار قلمی که در سفر نگاشته کتاب «بساتین الخطباء» است.

این اثر شامل خطبه های نماز جمعه، عیدین و سخنرانیهای گوناگون افندی است که در استانبول ایراد شده و در این مجموعه گردآوری شده است. (۵۸)

۲. شیخ عبدالحسین امینی نجفی، معروف به علامه امینی (۱۳۲۰-۱۳۹۰ه.ق.). و ی از دانشمندان نام آور شیعه است که پس از اخذ اجازه اجتهاد از مراجع زمان خود در نجف، به تحقیق و پژوهش پرداخت. برای استفاده از منابع و مدارک دست اول و معتبر از مآخذ شیعه و سنی، سالها به سیر و سفر پرداخت. در هر سرزمینی که وارد می شد کعبه آمالش کتابخانه بود. بدون وقت کشی کار تهیه منابع پژوهش، مطالعه و استنساخ را آغاز می کرد. در ضمن دیدار با استادان و دانشوران را مغتنم می شمرد. هر زمان فرصت می یافت، به میان مردم می رفت، باخطابه و سخنرانیهای ژرف و بیان شورانگیز خود، به ارشاد و هدایت مردم می پرداخت. به همین منظور به کشورها و شهرهایی چون: حیدرآباد، علیگره، لکنهو، کانپور جلالی (در هند) رامپور، بمبئی، نوعه، پتنه، معرق المصرین، حلب، بنل، دمشق، بیروت، مکه مکرمه، مدینه منوره، مشهد، قم، اصفهان، همدان، کرمانشاه و… سفر کرده است. در گزارش برخی سفرهای وی به مسائل بسیار شگفت انگیز بر می خوریم که یادآوری چند نمونه از آنها خالی از فایده نیست.

یکی از سفرهای ابتکاری وی، سفر به هند است، در این سفر با سید سعید العلماء موسوی، سیدناصر حسن نواده میرحامد حسین (صاحب عبقات الانوار) دیدار می کند، به کتابخانه هایی که تا آن زمان هیچ جهانگرد و پژوهشگری از آن سرنزده می رود و به مطالعه می پردازد و از نسخه های بی بدیل آن بهره می برد.

دکتر سید حسین نصر می گوید:

«پس از گذشت سالها از جریان سفر علامه امینی «ره » به هند، به دعوت دولت هند از کتابخانه های آن سرزمین دیداری داشتم. در بازدید از کتابخانه ها در یکی از شهرهای دور دست کتابخانه بسیار غنی یافتم، که از مسیر گذر سیاحان و جهانگردان نیز به دور بود. متصدی کتابخانه ازنفیس بودن نسخه های عربی و فارسی موجود در کتابخانه سخن می گفت. یاد آورد شد، کسی از این گنجینه ارزشمند بهره نمی برد، مگریک دانشمند ایرانی که چند سال پیش درباره حدیث «غدیر» تحقیق می کرد، جهت تکمیل اثرش به اینجا آمد و زمانی طولانی به پژوهش در نسخه های خطی همت گماشت. او کسی جز علامه امینی «ره » (صاحب الغدیر) نبوده است.» (۵۹)

«امینی، در تحقیق و کنکاش بسیار سخت کوش و پشتکاردار بود. به یکی از شهرهای عراق برای استفاده از کتابخانه آن جا سفرکرد، چون فرصت محدودی داشت و کتابخانه در شبانه روز چهار ساعت بیش تر پذیرش نداشت، با مسؤول کتابخانه توافق کرد هر روز به هنگام ظهر ساعت تعطیلی کتابخانه وارد مخزن کتابخانه شود. کتابدار در را بر روی او ببندد تا روز بعد ساعت هشت صبح، در را بروی او بگشاید. با این وصف روزی حدود بیست ساعت در کتابخانه به پژوهش اشتغال داشت. بدین گونه هم به مطلوب خود رسید و زحمتی هم برای کتابدارفراهم نساخت. (۶۰)

۳. محمد محسن معروف به آقا بزرگ (۱۲۹۲-۱۳۸۹ه.ق) وی از عالمان پژوهشگری است که در قله دانش جای دارد. عمری در پی گردآوری منابع و کتاب شناسی شیعه در گنجینه های دانش گذراند. آقابزرگ در سال ۱۳۱۵ه.ق. از ایران به عراق سفرمی کند و نجف اشرف سکونت می گزیند. از حوزه درس بزرگانی چون: آخوند خراسانی بهره می گیرد و پس از رحلت آخوند خراسانی برای استفاده از حلقه درس محمد تقی شیرازی، به سامرا، می رود. در این زمان، نویسنده ای درباره شیعه می نویسد: شیعه فرقه ای بدون پشتوانه است و اساس مستحکمی ندارد.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *