تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قراردادی گری پاپر در مبنای تجربی علم :

جواد اکبری(۱)

چکیده

«علوم تجربی» به چه نحوی بر «تجربه» مبتنی و متکی است و چه چیزی پیوند میان آن دو را فراهم می سازد؟ آیا استقرا بین علم و تجربه پیوند برقرار می کند یا امری دیگر؟ آیا تجربه قادر به «اثبات» نظریه ها می باشد؟ اگر نمی باشد، پس چه موضعی را می تواند در مقابل آنها اتخاذ کند؟ در فرآیند نیل به نظریه هایی که مقبول دانشمندان واقع شده اند و در حوزه ی علم وارد می شوند، تجربه و «مشاهده» چه نقشی را بر دوش می کشد؟ آیا تجربه در مقام وضع و دست یابی(۲) نظریه های علمی وارد عمل می شود یا در مقام نقد و ارزیابی(۳) آنها؟ تا چه حد می توان به احکامی که با توجه به تجربه صادر می شوند یقین حاصل نمود؟ خلاصه این که، «مبنای تجربی»(۴) نظریه های علمی کدام است و از چه استحکامی برخوردار است؟

در این مقاله می خواهیم بر اساس روش شناسی علم پاپر، به این پرسش ها پاسخ گوییم و مبانی وی را در مواضع فوق آشکار سازیم؛ سپس آنها را با توجه به اهدافی که از پذیرش آنها دنبال می شود و پیامدهایشان، مورد نقد و بررسی قرار دهیم.

واژگان کلیدی: مبنای تجربی علم، گزاره های مبنایی، قرارداد، تصمیم، ابطال گرایی، اعتباطیت.

«مبنای تجربی» از دیدگاه پاپر

طرد استقراگرایی(۵)

پاپر کار خود را از مبارزه با استقرا آغاز می کند. او استدلال هیوم را مبنی بر این که استقرا منطقا نمی تواند صدق گزاره های کلی تجربی را به اثبات برساند، کاملاً می پذیرد. ما نمی توانیم حتی با هزاران بار دیدن انبساط فلزات در اثر حرارت، نتیجه بگیریم که «هر فلزی در اثر حرارت منبسط می شود»؛ زیرا منطقا این امکان وجود دارد که در آینده فلزات در اثر حرارت منبسط نشوند. کثرت مشاهداتی که حکایت از انبساط فلزات در اثر حرارت می کنند و نیز این که تا به حال هیچ مورد نقضی مشاهده نشده است، هیچ یک سودی نخواهد بخشید؛ زیرا امکان منطقی مذکور هم چنان باقی خواهد ماند.

هیوم با آن که استقرا را به لحاظ منطقی بی اعتبار معرفی می کند، معتقد است که ما انسان ها به لحاظ روان شناختی و از روی عادت دست به استقرا زده و علم خویش را بر آن مبتنی می سازیم؛ اما پاپر موافق این اعتقاد هیوم نیست. او اظهار می دارد که هیوم پس از آشکار کردن بی اعتباری منطقی استقرا، با این سؤال مواجه شده بود که اگر استقرا منطقا نامعتبر و غیرقابل دفاع است، پس فی الواقع ما دانش خویش را، به عنوان یک امر روان شناختی، چگونه به دست می آوریم؟ پاپر ادامه می دهد که به این سؤال دو پاسخ می توان داد: اول این که، ما دانش خود را از طریق یک رویه ی غیراستقرایی به دست می آوریم، که این پاسخ به هیوم اجازه می داد تا نوعی معقول گرایی(۶) را حفظ کند؛ پاسخ دوم این بود که ما دانش خویش را از طریق تکرار و استقرا و درنتیجه، از طریق رویه ای که منطقا غیرقابل دفاع است به دست می آوریم. این پاسخ مستلزم نامعقول بودنِ حتی معرفت علمی است؛ به گونه ای که معقول گرایی می بایست به دلیل مهمل بودن کنار گذاشته شود .(popper, 1963, p45)

پاپر بر آن است که هیوم پاسخ اول را هیچ وقت به طور جدی مورد ملاحظه قرار نداد و به همین جهت استقرا را که از یک در رانده بود، از در دیگر داخل کرد؛ یعنی او که استقرا را از یک طرف منطقا نامعتبر و غیرقابل دفاع یافته بود، از طرف دیگر آن را به لحاظ روان شناختی اجتناب ناپذیر دانست و با این کار خود «هم تجربه گرایی و هم معقول گرایی را تخریب کرد» .(popper, 1972, p90) اما پاپر قصد دارد که هر دو را حفظ کند. او با تمسک به اصلی به نام اصل انتقال،(۷) که بر اساس آن «آنچه در منطق صادق باشد، در روان شناسی نیز صادق خواهد بود».(Ibid, p6) پاسخ دوم را ناصحیح تشخیص داد؛ لذا با رو آوردن به پاسخ اول، می خواست معقول گرایی را حفظ نماید. پاپر اعلام کرد که «چون در این باره حق با هیوم است که در منطق، چیزی به نام استقرا از طریق تکرار، وجود ندارد؛ لذا بنابر اصل انتقال، چنین چیزی نمی تواند در روان شناسی (یا در روش علمی و یا در تاریخ علم) هم موجود باشد» .(Ibid, p6) بدین ترتیب، از نظر پاپر، دانشمندان تاکنون در دست یابی به نظریه های علمی خویش از استقرا مدد نگرفته اند و نمی گیرند. او در حل معضل استقرا (این مسئله که ما چگونه می توانیم اثبات کنیم که موارد آتی هم چون مواردی که تاکنون تجربه شده اند خواهند بود). استقرا را تبخیر کرد و آن را توهّم، افسانه و اسطوره ای بیش نپنداشت.

پوزیتیویست هایی چون شلیک(۸) بر این باور بودند که با تجربه و استقرا می توان نظریه های علمی را اثبات کرد. اما پوزیتیویست هایی چون کارنپ، همپل و رایشنباخ با ملاحظه ی مشکلات جدی استقرا، ادعای این قبیل پوزیتیویست ها را اندکی تخفیف دادند و بر این عقیده شدند که هر چند امکان اثبات کامل نظریه های علمی با استقرا وجود ندارد، ولی از طریق استقرا می توان نظریه های علمی را تأیید(۹) کرد و محتمل(۱۰) ساخت.

اما از نظر پاپر، استقرا حتی نمی تواند نظریه های علمی را محتمل سازد. به نظر وی، کشف موارد مطابق با نظریه و پیش بینی های آن، نه آن نظریه را تأیید و نه درجه ای از احتمال را به آن اعطا می کند. برای همه ی افرادی که به نحوی استقراگرا هستند، استقرا پلی است بین عالم واقع و کشف نظریه های مربوط به آن. حال با توجه به این که پاپر هر دو شکل استقراگرایی یادشده را طرد می کند، پس، از نظر او چه چیزی نظریه های علمی را به عالم واقع گره می زند؟ در بخش زیر به پاسخ این پرسش می پردازیم.

نقش مشاهده و تجربه در فعالیت علمی

پاپر بر آن است که نشان دهد با آن که شکاکیت هیوم راجع به استقرا مجاز و مقبول است، ولی پژوهش علمی یک امر نامعقول نیست. وی با آن که استقرا را که بر اساس آن ادعا می شود می توان با مشاهدات مکرّر، نظریه های علمی را اثبات و یا تأیید کرد کنار می گذارد، ولی در عین حال، در ارزیابی نظریه ها، تجربه و آزمایش را خالی از نقش نمی داند: «اصل تجربه گرایی را می توانیم به طور کامل حفظ کنیم؛ زیرا از روی تجربه و مشاهده، یعنی از روی آزمایش است که راجع به پذیرش یا عدم پذیرش یک نظریه تصمیم می گیریم (Popper, 1963, p54) و «تنها تجربه است که می تواند ما را در تصمیم گیری راجع به صدق یا کذب گزاره های واقع نما(۱۱) یاری دهد» .(Popper, 1972, p12)

البته نباید بر اساس این جملات چنین پنداشت که پاپر هم چنان در پی به اتمام رساندن همان پروژه ای است که استقرا در تحقق آن با شکست مواجه شد. وی در پی اثبات نظریه های علمی نیست؛ زیرا به این نتیجه رسیده است که چنین امکانی برای تجربه وجود ندارد.

پاپر با آن که از اثبات نظریه ها دست شسته است، در عین حال تلاش می کند که روش شناسی خاصی را برای علم طرّاحی کند که هم جایی برای تجربه باز کرده و هم حرمتی برای عقل قائل شده باشد و فعالیت علمی را هم چنان یک فعالیت معقول و مستدل نشان دهد. او در همین راستا منطق استقرایی را به کلی کنار گذاشت و منطق قیاسی را برای علم مکفی دانست. بر اساس روش شناسی وی، نظریه های علمی از طریق مشاهدات مکرّر و بر روی هم انباشتن آنها به دست نمی آیند؛ بلکه نظریه پردازان و دانشمندان آنها را با آزادی تمام حدس می زنند. تجربه نقش اصلی خود را در تولید این حدس ها و گمان ها ایفا نمی کند، بلکه نقش کلیدی تجربه و مشاهده مهار کردن این گمان هاست. از نظر پاپر، مشاهدات، نظریه های ما را اثبات نمی کنند؛ بلکه در ابطال حدس های ناصحیح ما وارد عمل می شوند. اگر هزاران بار کلاغ سیاه را مشاهده کرده باشیم، نظریه ی «تمام کلاغ ها سیاه هستند» را اثبات نکرده ایم، ولی به محض مشاهده ی تنها یک کلاغ غیرسیاه، نظریه ی مذکور ابطال می شود. طبق نظریه ی روش شناختی پاپر، روش علمی، روش «حدس ها و ابطال ها» است. در این روش شناسی، ذهن ما به مثابه ی دلوی(۱۲) در نظر گرفته نمی شود که مشاهدات محض را در درونش گردآوریم؛ بلکه هم چون نورافکنی پنداشته می شود که از خود نور و روشنایی به بیرون می افکند. از نظر پاپر ما منفعل صرف نیستیم که طبیعت از طریق منافذ حواس پنجگانه ی ما، «چگونه بودنش» را به اطلاع برساند؛ بلکه ما فعّالانه با حدس زدن هایمان راجع به چگونگی طبیعت و با آزمودن این حدس ها، طبیعت را به سخن در آورده، از «چگونه نبودنش» آگاهی می یابیم.

بدین ترتیب، پاپر نظریه ی روان شناختی استقرا را با این دیدگاه تعویض کرد که «ما بی آن که منفعلانه منتظر باشیم تا تکرارها، نظم ها را بر ما حک یا تحمیل نمایند، فعّالانه سعی در تحمیل نظم ها بر جهان می کنیم. ما می کوشیم تا شباهت های موجود در آن را کشف و بر اساس قوانین اختراعی خودمان تفسیر کنیم. بی آن که در انتظار مقدمات بمانیم، بر روی نتایج می جهیم و اگر بعدا مشاهده، خطای آنها را آشکار کند، آن نتایج را کنار خواهیم گذاشت» .(Popper, 1963, p46)

پس ملاحظه می کنیم که در نزد پاپر، اگرچه تجربه و مشاهده نمی تواند در اثبات نظریه ها نقشی داشته باشد، ولی می تواند در ابطال نظریه ها و حدس های علمی نقش مؤثری را بر عهده گیرد. البته تجربه، زمانی چنین نقشی را ایفا می کند که ما قصد آزمودن فرضیه یا حدسی را داشته باشیم. حال جای این سؤال است که ما به چه نحوی یک نظریه را می آزماییم و احیانا ابطالش می کنیم؟ پاسخ این سؤال از زبان پاپر چنین است: «نحوه ی چنین آزمونی… قیاسی خواهد بود. به کمک گزاره های دیگری که از قبل پذیرفته شده اند، گزاره های شخصیّه ای را(۱۳) از نظریه استنتاج می کنیم که می توانیم آنها را «پیش بینی های» نظریه بنامیم. برای این منظور، خصوصا، پیش بینی هایی را اخذ می کنیم که به راحتی آزمون پذیر و قابل استعمال باشند. در میان این گزاره ها آنهایی را برمی گزینیم که از نظریه ی فعلی قابل اخذ نیستند و بالاخص آنها که توسط این نظریه نفی می شوند. سپس این گزاره ها (و گزاره های اخذ شده ی دیگر) را با نتایج استعمال ها و آزمایش های عملی مقایسه کرده، راجع به آنها تصمیم می گیریم. اگر این تصمیم مثبت باشد، یعنی نتایج شخصیه پذیرفتنی یا اثبات شده(۱۴) از کار در آیند، آن گاه نظریه، عجالتا آزمونش را از سرگذرانده است و ما هیچ دلیلی برای کنار گذاشتنش نیافته ایم. اما اگر این چنین نباشد، به عبارت دیگر، اگر آن نتایج ابطال شده باشند، آن گاه نظریه ی ما نیز که منطقا زاینده ی آن نتایج است ابطال خواهد شد» p33) .(Popper, 1959,

در واقع در نزد پاپر، اگر یک نظریه دارای پیش بینی یا پیش بینی هایی باشد که موافق تجربه از آب در نیایند، باید کاذب بوده باشد؛ زیرا اگر استنتاج پیش بینی از نظریه قیاسا معتبر است و اگر نتیجه کاذب از آب درآمده است، باید خود نظریه، که منطقا زاینده ی آن نتیجه است، کاذب بوده باشد. پس دانشمندان می توانند بدون توسل جستن به استقرا و فقط با استفاده از منطق قیاسی پی به کذب یک نظریه ببرند. از سوی دیگر، به نظر پاپر، آنها می توانند در مواجهه با دو نظریه ی رقیب، دست به یک ترجیح معقول بزنند. به این دلیل که با توجه به هدفِ نیل به حقیقت، اگر یکی از آن دو نظریه ابطال شده، ولی دیگری در برابر آزمون های سخت تاب آورده است که پاپر چنین نظریه ای را نظریه ی «تقویت شده»(۱۵) می نامد مسلما نظریه ی دوم ترجیح دارد؛ اگر چه این نظریه نیز ممکن است بعدا با آزمون های دیگری ابطال شود. ولی ترجیح نظریه ای که ممکن است کاذب باشد به نظریه ای که کذبش هویدا شده است، معقول می باشد. لذا استقرا هرگز در این تصویر از علم ظاهر نمی شود و بدین طریق، پاپر مدعی است که از ورود شکاکیت به درون خودِ علم جلوگیری شده و بدین ترتیب شکاکیت هیوم مهار می شود.

حاصل کلام این بخش این است که در روش شناسی علم پاپر، تجربه و مشاهده نقش زایش نظریه های علمی را ندارد؛ بلکه ما آزادانه حدس ها و گمانه های خود درباره ی جهان را به محکمه ی تجربه می سپاریم، تا در صورت کاذب بودن، حکم به بطلان آنها دهد و، در غیر این صورت، آنها را عجالتا تقویت شده به حساب خواهیم آورد؛ بدین ترتیب، اگر چه مشاهدات به سبب ناتوانی در اثبات نظریه ها اهمیت خود را از دست دادند، ولی از آن جایی که هم چنان می توانند نقش جدیدی (نقش ابطال نظریه های کاذب) را در علم به دوش کشند، مقام و منزلت ویژه ای را به دست می آورند. از همین رو پاپر بر آن می شود که به جای «اثبات گرایی»،(۱۶) «ابطال گرایی»(۱۷) را بر مسند نشانده و برتری آن را نمایان سازد.

تعیین مبنای تجربی

در بخش پیشین ملاحظه کردیم که به نظر پاپر، تجربه نقش خود را، از طریق ابطال فرضیه ها، در علم احیا می کند. اکنون به این موضوع می پردازیم که از دیدگاه پاپر، علم دقیقا به چه نحوی بر تجربه متکی است؟ مبنای تجربی علم کدام است و چه خصوصیاتی دارد؟ نحوه ی تحصیل این مبنا چگونه است؟ میزان استحکام آن تا چه حد است؟

برای آشنایی کامل با مبنای تجربی منتخب پاپر، لازم است که ابتدا با آنچه وی آن را روان شناسی گری(۱۸) می نامد و موضع گیری او نسبت به آن، آشنا شویم.

روان شناسی گری

مقصود پاپر از نظریه ی «روان شناسی گری» این است که می توان نظریه های علمی را بر دریافت های حسی و یا گزاره هایی که این دریافت ها توصیف می کنند مستند ساخت. پوزیتویست هایِ متقدم تصورات و مفاهیمی را مجاز می شمردند که از تجربه اخذ شده باشند، آنها می پنداشتند که این گونه تصورات، منطقا به اجزای سازنده ی تجارب حسی، از قبیل احساسات (داده های حسی)، انطباعات، ادراکات و خاطرات بصری و سمعی قابل تحویل اند. اما، به گزارش پاپر (Popper, 1959, pp34-35)، پوزیتویست های متأخر، بیش تر بر این عقیده متمایل اند که علم مجموعه ای از تصورات و مفاهیم نیست، بلکه عبارت است از مجموعه ای از گزاره ها. لذا می گویند: فقط گزاره هایی علمی و مجاز هستند که بتوانند به گزاره های تجربی اتمی یا گزاره های تسجیلی(۱۹) (گزاره هایی که داده های حسی(۲۰) را وصف می کنند) تحویل شوند. پاپر، به سبب این که این تلاش ها را نوعی تمسک به منطق استقرایی می داند، آنها را بی کفایت و نا مقبول می یابد. او به انحای گوناگون با آموزه ی روان شناسی گری مقابله می کند و این نظریه را که می توان علوم تجربی را به ادراکات حسی یا گزاره های تسجیلی تحویل کرد، به مبارزه می طلبد. پاپر از فریز(۲۱) یاد می کند که در تعیین مبنای تجربی متحمل زحمات زیادی شده است. به روایت پاپر (Ibid, pp93-94)، فریز بر آن بود که تنها چاره ی احتراز از جزمیّت در مقابل گزاره های علمی، اقامه ی دلیل بر صدق آنهاست. اما اگر بخواهیم تمام گزاره ها را منطقا تصویب کنیم، به دام تسلسلی بی فرجام خواهیم افتاد. از این رو، به نظر فریز، برای احتراز از جزمیت نسبت به گزاره های علمی و پرهیز از افتادن در دام تسلسل بی فرجام، باید به روان شناسی گری روی آوریم و بپذیریم که گزاره ها، نه تنها از طریق گزاره های دیگر، بلکه از طریق ادراکات حسی نیز می توانند تصویب و توجیه شوند. پوزیتویست ها نیز هم چون فریز قایل اند که ما به دریافت های حسی معرفت بی واسطه داریم و مجازیم که این معرفت بی واسطه را دلیل و پشتوانه ی معرفت باواسطه ی خود قرار دهیم.

پاپر می گوید: کارنپ و نیوراث(۲۲) به جای ادراکات و تجارب حسی از گزاره های تسجیلی سخن گفتند؛ ولی چون این گزاره ها از همان ادراکات و تجارب حسی حکایت می کنند، آنان نیز نهایتا روان شناسی گری را وارد کردند و نتوانستند مبنای تجربی را به خوبی تبیین کنند. البته از نظر پاپر، نیوراث نسبت به اسلاف خود گامی به جلو گذاشت؛ یعنی او پذیرفت که جمله های تسجیلی بدیهی نبوده، مناقشه پذیر هستند؛ لذا می توان آنها را، به هنگام ناسازگاری با دستگاهی، طرد یا تعدیل کرد. با این حال، پاپر معتقد است که چون نیوراث قدم بعدی را بر نداشت، گام اول او فرجام خوشی نیافت. او می بایست قواعدی را تدوین نماید تا وانهادن، طرد و تعدیل جمله های تسجیلی گوناگون، یکسره به گزاف نباشد؛ زیرا بدون چنین قواعدی هر کسی مجاز خواهد بود تا هر جمله ی تسجیلی ای را که با آن موافق نیست، رها کند ولذا، همه ی دستگاه ها قابل دفاع خواهند بود.

پاپر بر این رأی خویش که تجارب حسی نمی توانند به عنوان مصوِّب و مؤیِّد نظریه های علمی در نظر گرفته شوند، دلایل مختلفی ارائه می دهد:

یکی از این دلایل مبتنی بودن این کار بر منطق استقرایی است و چون منطق استقرایی باید طرد شود، از چنین خواسته ای نیز باید صرف نظر کرد.

دلیل دیگر او این است که گزاره ها صرفا می توانند از طریق گزاره های دیگر، و نه چیز دیگری، تصویب و توجیه شوند؛ یعنی دلیل صدق یک گزاره، خود نیز باید گزاره باشد .(Ibid, pp43-44) هویت گزاره ها زبانی و هویت ادراکات حسی غیرزبانی است و نمی توان یک امر غیرزبانی را اساس یک چیز زبانی قرار داد: «ما باید دو چیز را از هم جدا نگه داریم: یکی تجارب ذهنی یا احساس یقین هایمان، که هرگز نمی توانند گزاره ای را تصویب نمایند اگر چه می توانند موضوع مورد مطالعه ی تحقیقی روان شناختی قرار بگیرند و دوم، روابط منطقیِ عینیِ بین مجموعه ی گزاره هایِ علمیِ مختلف و بین اعضای هر یک از آن مجموعه ها» (Ibid, p44).

از نظر پاپر نظریه های علمی را از جهت دیگری نیز نمی توان بر تجارب و دریافت های حسی مبتنی ساخت و آن این که، تجربه ها و دریافت های حسی، خود را به صورت ناب و خالص در اختیار ما نمی گذارند. پاپر تمام مشاهدات را «گرانبار از نظریه»(۲۳) می داند: «هر مشاهده و حتی بیش تر از آن هر گزاره ی مشاهدتی عبارت است از تعبیر و تفسیر ما در پرتو نظریه ها» .(Popper, 1983, p222)

او معتقد است که در جریان مشاهده، عواملی از قبیل انگیزه ها، ترس ها، آرزوها، رضایت خاطرها، مهر و کین ها و شناخت پیش زمینه ای شخصی دخالت دارند؛ لذا مشاهده یک تأثیر تک جانبه نیست که از جهان خارج بر حواس آدمی اعمال شده باشد، بلکه این تأثیر دو جانبه است و خود آدمی در شکل گیری آن دخالت مستقیم دارد: «نمی توانیم از داده ها یا ادراکات حسی شروع کرده، نظریه های خود را بر روی آنها بنا کنیم؛ زیرا هیچ داده یا ادراک حسی ای وجود ندارد که بر نظریه ها یا انتظارات (پیشینه ی بیولوژیکی نظریه های زبانا صورت بندی شده) مبتنی نشده باشد؛ بنابراین، «داده ها» هیچ نوع شالوده و تضمینی را برای نظریه ها فراهم نمی سازند. آنها مطمئن تر از هیچ یک از نظریه ها یا «پیش داوری های» ما نیستند…» .(Popper, 1972, p146)

خلاصه این که، پاپر در برابر این ادعا که می توان علم را به ادراکات حسی یا گزاره های ادراکی که توصیف کننده ی ادراکات اند، تحویل کرد، موضعی مخالف می گیرد و دلایلی چند علیه آن ارائه می دهد البته پاپر دلیل دیگری نیز دارد که در بخش بعدی به آن اشاره خواهیم کرد. بدین طریق، پاپر نتیجه می گیرد که نمی توان ادراکات حسی و نیز گزاره های ادراکی را به عنوان «مبنای تجربی علم» در نظر گرفت.

گزاره های مبنایی به عنوان مبنای تجربی

پاپر «گزاره های مبنایی»(۲۴) را به عنوان مبنای تجربی علم برمی گزیند. اما مقصود وی از گزاره ی مبنایی چیست؟ او پاسخ می گوید: «مقصود من از «گزاره ی مبنایی» یا «قضیه ی مبنایی»، گزاره ای است که می تواند به عنوان یکی از مقدمات، در ابطال تجربی عمل نماید و، به طور خلاصه، خبری است راجع به یک امر واقع خاص» .(Popper, 1959, p43)

به عبارت واضح تر، گزاره های مبنایی گزاره هایی هستند که «خبر از وقوع یک رویداد قابل مشاهده در زمان و مکانِ مشخص می دهند» .(Ibid, p103)

به طور کلی می توان گفت که گزاره های مبنایی گزاره هایی شخصیه، مشاهدتی و قابل به کارگیری در ابطال نظریه ها هستند.

آیا باور به صدق گزاره های مبنایی نسبت به صدق گزاره های ادراکی یا تسجیلی از شالوده ی محکم تری برخوردار است که پاپر آنها را به عنوان مبنای تجربی علم برمی گزیند؟ از نظر خود پاپر نیز پاسخ این سؤال منفی است. او خود از کسانی است که بر خطاپذیری هر نوع گزاره ی مشاهدتی، از جمله گزاره های مبنایی، تأکید فراوان می کند. پاپر این رأی خویش را که «گزاره ها فقط با گزاره ها می توانند تصویب و توجیه شوند»، درباره ی گزاره های مبنایی نیز جاری کرده و از ابتنای این گزاره ها بر تجارب حسی و ادراکی امتناع می کند. به علاوه پاپر جهت دیگری را نیز برای خطاپذیری گزاره های مشاهدتی، از جمله گزاره های مبنایی، ذکر می کند. از نظر وی توصیف های مشاهدتی تا اندازه ای از حد تجربه فراتر می روند؛ زیرا در هر توصیف و گزاره ی مشاهدتی، تعدادی مفهوم کلی حضور پیدا می کند: «ما نمی توانیم هیچ گزاره ی علمی ای را بر زبان بیاوریم که از حد یقینیّاتِ «مبتنی بر تجارب بی واسطه» فراتر نرفته باشد (به این واقعیت می توانیم با عبارت «فرارَوی اجتناب ناپذیر در هر توصیف» نیز اشاره کنیم). هر توصیفی، از اسامی (یا نمادها و تصورات) کلی بهره می گیرد. همه ی گزاره ها از جنس نظریه ها و فرضیه ها هستند، گزاره ی «این جا یک لیوان آب وجود دارد.» را نمی توان با تجربه ی ادراکی اثبات نمود؛ زیرا کلی های موجود در آن را نمی توان با هیچ تجربه ی حسی ای متضایف ساخت (یک «تجربه ی بی واسطه» تنها یک بار «به طور بی واسطه دریافت شده» و یگانه می باشد). مثلاً کلمات «لیوان» و «آب» هر یک بر اشیای فیزیکی دلالت می کنند که از خود رفتار قانون وار معینی بروز می دهند. کلی ها را نمی توان به تعدادی تجارب تحویل کرد. آنها نمی توانند «به تجربه درآیند» .(Ibid, pp94-95)

پس یکی دیگر از جوانبی که گزاره های مشاهدتی و مبنایی را خطاپذیر می سازد، فرارَوی آنها از حد تجربه است که به سبب حضور کلی ها در این گزاره ها ایجاد می شود. با توجه به این جوانب، پاپر این گزاره ها را فرضیه و حدس می داند، نه گزاره های صادق و بی چون و چرا.

حال جای این سؤال است که اگر گزاره های مبنایی پاپر یقینی تر از گزاره های تسجیلی، و خطاپذیری آنها کم تر از خطاپذیری این ها نیست، پس چرا پاپر در تعیین مبنای تجربی، آن نوع گزاره ها را ترجیج می دهد؟ پاسخ به این سؤال در گرو این است که بدانیم به نظر پاپر، علم یک دانش عینی است،(۲۵) نه انفسی.(۲۶) پاپر در این باره می گوید: «تز… من مشتمل بر وجود دو معنای مختلف از معرفت یا اندیشه است: ۱. معرفت یا اندیشه به معنای انفسی، شامل حالتی از ذهن یا آگاهی و یا تمایلی به رفتار یا عمل؛ ۲. معرفت یا اندیشه به معنای عینی، شامل مسائل، نظریه ها و استدلالهاست. معرفت به معنای عینی، کاملاً مستقل از ادعای افراد به دانستن آن است؛ هم چنین مستقل از اعتقاد یا تمایل به تن در دادن، یا اظهار کردن و یا عمل کردن است. معرفت عینی معرفتی بدون داننده،(۲۷) یعنی بدونِ فاعلِ دانستن است» .(Popper, 1972, p108-9)

پاپر به نظریه ها چنان می نگرد که گویی ربط و نسبتی با شخص عالِم ندارند و خود موجوداتی مستقل اند که برای حل مشکلات مستقل و خارج از ذهن طراحی شده اند. اگر چه آنها از ذهن عالِم نشأت می گیرند، پس از تولید، متعلق به جهان مستقلی به نام «جهان سوم» می باشند (همان، فصل چهارم). از همین رو دیگران نیز می توانند در مسائل و نظریه های علم، غور و تفحّص نمایند؛ و یکی از مشخصه های مهم عینی بودن علم همین است که می توان نظریه هایش را به طور همگانی تحت آزمون و بررسی قرار داد: «به نظر من عینیّت گزاره های علمی در این امر نهفته است که می توان آنها را به طور بین الانفسی(۲۸) تحت آزمون قرار داد» .(Popper, 1959, p44)

بدین سبب پاپر اهمیتی برای قطع و یقین شخص عالم که جنبه ی روان شناختی دارد و دیگران را به آن راهی نیست قایل نمی شود.

حال از آن جایی که پاپر علم را برخوردار از عینیّت می داند، معتقد است که مبنای تجربی نیز که رکن اساسی علم را شکل می دهد باید از عینیّت برخوردار باشد؛ یعنی گزاره هایی که آزمودن آنها برای همگان میّسر است باید مبنای تجربه باشند. این خصلت در گزاره های مبنایی وجود دارد، نه گزاره های تسجیلی؛ زیرا گزاره های تسجیلی نظر به ادراکات حسی شخص خاصی دارند و دیگران نمی توانند به این ادراکات دست رسی داشته باشند و این گزاره ها را تحت آزمون قرار دهند؛ در حالی که، چون گزاره های مبنایی به اشیای فیزیکیِ خارجی نظر دارند (حالات قابل مشاهده ی اشیای فیزیکی را توصیف می کنند) می توانند به طور بین الانفسی و همگانی تحت آزمون واقع شوند .(Popper, 1963, p267)

قراردادی بودن پذیرش گزاره های مبنایی

علاوه بر «گرانبار از نظریه» بودن گزاره های مشاهدتی، «عینی دانستن» گزاره های مبنایی نیز بر خصلت حدسی و فرضی بودن این نوع گزاره ها می افزاید؛ زیرا بر این اساس، مدلولاتِ(۲۹) گزاره های مبنایی، اشیای خارجی هستند و ما مستقیما نمی توانیم به آنها دست رسی داشته باشیم؛ لذا ممکن است حکم به وجود چیزی کنیم که در واقع موجود نیست؛ یا دارای ویژگی های متفاوت با آنچه که ما به آن نسبت می دهیم، باشد. بدین ترتیب، گزاره های مبنایی از جهات مختلف مشکوک و خطاپذیر خواهند بود.

از طرف دیگر، پاپر با توجه به برخی عناصر فکری اش (از جمله، عینی دانستن گزاره های مبنایی)، حاضر به پذیرش این امر نیست که تجارب انفسی و ادراکی ما می توانند در مقابل گزاره های علمی (اعم از نظریه ها و گزاره های مبنایی) نقش پشتوانه و دلیل را بازی کنند: «با مطالبه ی عینیّت برای گزاره های مبنایی و دیگر گزاره های علمی، ما خود را از هر ابزار منطقی ای که بتواند امید به تحویل صدق گزاره های علمی به تجاربمان را افزایش دهد، محروم ساخته ایم» .(Popper, 1959, p46-67)

در این صورت، با توجه به این که در علم شناسی پاپر سرنوشت نظریه ها در نهایت به دست گزاره های مبنایی تعیین می شود، این سؤال مطرح می گردد که وی پذیرش این نوع گزاره ها را بر چه مبنایی استوار می سازد؟

پاپر در مقابل خطاپذیر و حدسی بودن گزاره های مبنایی، آزمون پذیری و سهولتِ آزمون نمودن آنها را گوشزد می کند .(Popper, 1963, p388)به نظر پاپر، هر موقع در فرایند آزمون و احیانا ابطال نظریه ها، به اعتبار گزاره های مبنایی تردید کنیم، می توانیم آنها را، همانند خود نظریه ها، به نحو قیاسی تحت بررسی و آزمون قرار دهیم: «گزاره های مبنایی به نوبه ی خود می توانند با استناد به گزاره های مبنایی دیگر که به کمک نظریه ها خواه همان نظریه های در دست امتحان و خواه نظریه های دیگر از آنها استنتاج می کنیم، مورد آزمون واقع شوند» .(Popper, 1959, p104)

اما با توجه به این مطالب، خود این گزاره های مبنایی جدید که می خواهیم گزاره ی مبنایی مورد تردید را با آنها بیازماییم، تردیدپذیرند. پس چگونه می توانیم با تکیه بر این ها گزاره های دیگری را بیازماییم؟

پاسخ پاپر به این نگرانی باز هم این است که گزاره های مبنایی جدید را نیز می توانیم با استنتاج گزاره های مبنایی دیگر بیازماییم. اما اگر در فرایند آزمون پیاپی گزاره های مبنایی، هیچ پایانی متصور نباشد و با یک تسلسل بی پایان مواجه باشیم، تحقق ابطال های علمی زیرِ سؤال رفته و عملاً غیرممکن خواهد شد، از همین رو، پاپر برای غلبه بر این مشکل، اتخاذ یک «تصمیم»(۳۰) منطقا آزاد را ضروری می داند: «در آزمون نظریه ها، خواه این آزمون منتهی به تقویت نظریه گردد و خواه به ابطال آن، عاقبت ناگزیریم بر یک گزاره ی مبنایی توقف کنیم و تصمیم به پذیرش آن بگیریم. اگر چنین تصمیمی را نگیریم و گزاره ای مبنایی را نپذیریم، آزمون ما به جایی نخواهد رسید. البته از دیدگاه منطقی، هرگز مجبور نمی شویم که بر گزاره ی مبنایی خاصی توقف نماییم. به هر حال، اگر می خواهیم از آزمون خویش حاصلی برگیریم، راهی غیر از این نیست که در جایی توقف کنیم و بگوییم: فعلاً به همین خرسندیم» .(Ibid, p104)

اگر از پاپر بپرسیم که منزلت معرفت شناختیِ این توقف و تصمیم به پذیرش یک گزاره ی مبنایی چیست؟ پاسخ می دهد که این نوع توقف و تصمیم، چیزی غیر از توافق و «قرارداد»(۳۱) نیست: «گزاره های مبنایی در پی یک تصمیم یا توافق پذیرفته می شوند و از این جهت، قرارداد محسوب می گردند» .(Ibid, p106)

البته پاپر این عبارت را چنین ادامه می دهد که «این تصمیمات بر طبق یک شیوه ی قاعده مند اتخاذ می شوند».

ما ارائه و بررسی قواعد و ضوابط حاکم بر این شیوه را به بخش دوم این مقاله، که در پی می آید، موکول می کنیم.

تحلیل و بررسی دیدگاه پاپر راجع به مبنای تجربی

آزمون پذیری گزاره های مبنایی

سرنوشت نظریه ها (ابطال و یا تقویت آنها) در نظام پاپری، به دست گزاره های مبنایی تعیین می گردد؛ از همین رو، در علم شناسی پاپر، این گزاره ها از جایگاه بسیار مهمی برخوردارند و نحوه ی برخورد با مسائل و مشکلات مربوط به آنها، بر میزان استحکام و انسجام این علم شناسی تأثیر بسزایی خواهد گذاشت. یکی از مسائل مهم مربوط به گزاره های مبنایی، خطاپذیری آنهاست که پاپر خود بر این امر صحّه گذاشته، دلایل متعددی برای آن ذکر می نماید. چنان که قبلاً گفتیم، پاپر در مقابل این نوع مسئله داریِ گزاره های مبنایی، آزمون پذیری آنها را گوشزد می نماید. نیز ملاحظه کردیم که از دیدگاه پاپر، آزمون گزاره های مبنایی با استنتاج گزاره های مبنایی دیگر از آنها انجام می گیرد (ر.ک: پاپر (۱۹۵۹)، صص۷۵۷۶، ۱۰۴ و ۴۲۶). اما آیا اصولاً می توانیم از یک گزاره ی مبنایی، گزاره ی مبنایی دیگری را استنتاج کنیم؟ دیدیم که بر اساس عبارت مزبور، این کار به کمک نظریه ها انجام می گیرد. پاپر خود، هیچ وقت مثالی عملی در این باره ذکر نکرده است، تا دقیقا متوجه مقصود او شویم. با این حال، می توان با توجه به مفاد سخنانش چنین گفت که شاید مقصود وی این است که، مثلاً، اگر به گزاره ی مبناییِ «مایعِ درونِ این ظرف آب است.» تردید کنیم؛ به کمک نظریه ای هم چون «حجم آب به هنگام گرم شدن، در بین دماهای صفر و چهار درجه ی سلسیوس به جای افزایش، کاهش می یابد.»، گزاره ی مبناییِ «حجم این مایع به هنگام گرم شدن بین دماهای صفر و چهار درجه ی سلسیوس، کاهش می یابد.» را استنتاج می کنیم؛ سپس مقداری از آن مایع را در ظرف مخصوص که نسبت به افزایش و کاهش حجم از حساسیّت بالایی برخوردار باشد ریخته، گزاره ی مبنایی جدید را می آزماییم. اما اگر پس از انجام آزمون افزایش حجم داشته باشیم، آن وقت چه نتیجه ای باید گرفت؟ اگر نخواهیم مشاهدات جدید (مربوط به آزمون) را مورد تردید قرار دهیم، دو امکان وجود دارد: یا آن مایع آب نیست و یا نظریه ی یادشده کاذب است. اگر حالت دوم انتخاب شود، آزمون فوق، آزمونِ آن گزاره ی مبناییِ موردِ تردید نخواهد بود. ولی اگر به هنگام آزمون گزاره های مبنایی، نظریه های مورد نیاز را باید معتبر و بدون مسئله فرض نمود، آن گاه فرایند ارزیابی نظریه ها، حاوی دوری مضمر خواهد بود؛ زیرا برای ارزیابی نظریه ها نیاز به گزاره های مبنایی و برای ارزیابی و آزمودن گزاره های مبنایی، نیاز به نظریه ها و معتبر فرض کردن آنها داریم؛ به عبارت دیگر، ارزیابی نظریه ها موقوف بر گزاره های مبنایی، و ارزیابی گزاره های مبنایی موقوف و مبتنی بر نظریه هاست. حضور دور مذکور وقتی وضوح بیش تری می یابد که در آزمون یک گزاره ی مبنایی، همان نظریه ای مورد استفاده قرار گیرد که خود در دست امتحان بوده و در فرایند ارزیابی آن نظریه، نیاز به آزمودن این گزاره ی مبنایی افتاده است (نیاز به یادآوری است که پاپر در عبارتی که در فوق از او یاد کردیم، چنین استفاده ای را مجاز می شمرد). گذشته از این، اگر از دو شق ممکن یاد شده، حالت اول انتخاب شود، در آن صورت، میزان صدقِ(۳۲) نظریه ی مزبور را یقینی تر از گزاره ی مبنایی مورد آزمون گرفته ایم و این توافق چندانی با روش شناسی پاپر نخواهد داشت؛ زیرا، همیشه در این روش شناسی نظریه ای را حدس می زنیم و سپس به وسیله ی گزاره های مبنایی تکلیف آن نظریه را تعیین می کنیم؛ ولی در حالت مزبور، این نظریه است که تکلیف گزاره ی مبنایی را روشن می کند. به عبارت دیگر، پاپر گزاره های مبنایی را به عنوان گزاره های محکِ(۳۳) نظریه ها معرفی می نماید؛ ولی با امعان نظر در نحوه ی آزمودن گزاره های مبنایی، به عکس این حالت می رسیم؛ یعنی نظریه ها را گزاره های محک گزاره های مبنایی می یابیم.

هارولد براون نیز با دقت در آزمون پذیری گزاره های مبنایی به نتیجه ای ناخواسته و ناخوشایند برای روش شناسی پاپر دست می یابد. براون اظهار می دارد که در قالب روش شناسی پاپر، دانشمند همیشه می تواند به جای این که گزاره های مبنایی را برای ابطال نظریه ها به کار گیرد، به طور مجاز، سعی در ابطال گزاره های مبنایی نامطلوب کند؛ بنابراین، هر وقت یک گزاره ی مبنایی مورد تردید واقع شود، بایستی فرایند ابطال تا زمانی که آن گزاره ی مبنایی آزموده و تقویت شود، معلّق گردد. در چنین مواردی ابطال یک حدس علمی نیاز به تقویت یک حدس علمی دیگر خواهد داشت و بر خلاف اهداف روش شناختی پاپر، تقویت، که هم سنخ اثبات است، بر ابطال تقدم پیدا می کند. براون چنین ادامه می دهد که در این لحظه، منزلت گزاره های مبنایی به کلی دچار ابهام گشته و به سبب نقش اساسی آنها در روش شناسی پاپر، خود این روش شناسی دچار ابهام شده است: گزاره های مبنایی یا قراردادهایی ابطال ناپذیرند و «مبنای تجربیِ» علم، خود، غیرعلمی است،(۳۴) یا حدس هایی ابطال پذیرند و دانشمندان همان قدر وظیفه دارند تا در ابطال آنها بکوشند که موظف به سعی و تلاش در ابطال هر حدس علمی دیگری هستند. اگر حالت دوم اختیار شود، نتیجه ای که اکنون حاصل شد (تقدم تقویت بر ابطال) به نحو قوی تری تکرار خواهد شد؛ زیرا با اخذ این حالت، در هر موردی که یک گزاره ی مبنایی به عنوان مقدمه برای ابطال نظریه ای به کار گرفته می شود، تلاش برای ابطال گزاره ی مبنایی، معادل تلاش برای دفاع از آن نظریه خواهد بود .(Brown, 1977, p74)

اما این نتیجه، نتیجه ای نیست که بتوان به راحتی آن را با معقولیّت انتقادی(۳۵) پاپر که بر اساس آن، تنها تلاش هایی معقول اند که در راستای ابطال نظریه ها باشند، نه اثبات یا تأیید آنها سازگار نمود.

تاکنون این قول پاپر را مبنا قرار داده ایم که گزاره های مبنایی را می توان با استنتاج گزاره های مبنایی جدید از آنها آزمود. اما پاپر عبارات دیگری نیز دارد که بر روشی دیگر در آزمودن گزاره های مبنایی دلالت می کنند. در روش دیگر که از عبارات پاپر برمی آید، گزاره های مبنایی از طریق مشاهده آزموده می شوند: «من گزاره های توصیفی بسیطی را که حالات اشیای فیزیکی را که به راحتی قابل مشاهده اند وصف می کنند، «گزاره ی مبنایی» نامیده ام و گفته ام در مواقع آزمون سعی می کنیم همین گزاره ها را با «امور واقع» مقایسه کنیم. ما از آن جهت این گزاره ها را برمی گزینیم که به ساده ترین نحو به طور بین الانفسی آزمون پذیرند» (Popper, 1963, p267)و «این واقعیت [واقعیتی که یک گزاره ی مبنایی خبر از وقوع آن می دهد]، باید یک واقعیت «مشاهده پذیر» باشد؛ یعنی گزاره های مبنایی باید به طور بین الانفسی از طریق «مشاهده» آزمون پذیر باشند» .(Popper, 1959, p102)

پاپر خود توضیح نمی دهد که دو روش فوق برای آزمودن گزاره های مبنایی چه نسبتی با هم دارند. ولی به نظر می رسد که باید آن دو را در طول هم قرار داد، نه در عرض هم؛ زیرا چنین می نماید که حتی در روش اول نیز، در نهایت، ناگزیر به استفاده از روش دوم باشیم. اگر چنانچه نسبت به یک گزاره ی مبنایی تردید کنیم و بر اساس روش اول، گزاره ی مبنایی جدیدی از آن استنتاج کنیم، گزاره ی مستنتج تکلیف گزاره ی اول را تعیین خواهد کرد. خود این گزاره ی جدید نیز می تواند در معرض تردید واقع شود؛ لذا باید گزاره ی مبنایی دیگری از آن استنتاج کنیم و، درنهایت، باید دست به مشاهده و تجربه زده، نسبت به یکی از گزاره های مبنایی این رشته تصمیمی اتخاذ کنیم تا تکلیف گزاره های دیگر این سلسله، از جمله گزاره ی مبنایی اول، آشکار گردد. در حقیقت پاپر که علم شناسی خویش را تجربه گرایانه می داند و گزاره های مبنایی را به عنوان مبنای تجربی علم معرفی می نماید، می بایست مشاهده و تجربه را به نحوی در فرایند آزمون گزاره های مبنایی و رد یا قبول آنها دخیل بداند و عملاً نیز چنین است. یعنی پاپر مشاهده و تجربه را در این فرایند خالی از نقش نمی داند؛ اما آنچه که مسئله ساز است و موجب تردید در نقش مشاهده و تجربه در علم شناسی پاپر می شود این است که از نظر وی، نقش مشاهده نمی تواند تمهید پشتوانه برای صدق گزاره های مبنایی باشد؛ بلکه تجربه فقط می تواند به طور علّی تصمیم بر پذیرش این نوع گزاره ها را برانگیزد: «و اما در مورد روان شناسی گری، باز می پذیریم که تصمیم به پذیرش یک گزاره ی مبنایی و خرسند بودن به آن، به طور علی، با تجارب ما به ویژه تجارب ادراکی(۳۶) ما در ارتباط است؛ اما ما بر آن نیستیم که با این تجارب، گزاره های مبنایی را تصویب کنیم. این تجارب می توانند تصمیمی را برانگیزند و از این طریق رد و قبول گزاره ای را عملی سازند؛ اما نمی توانند یک گزاره ی مبنایی را تصویب نمایند هم چنان که با کوبیدن بر میز هیچ گزاره ای تصویب نمی شود» .(Ibid, p105)

چنان که ملاحظه می شود، بر طبق نظر پاپر، تجربه و ادراکات حسی فقط می توانند علت پذیرش گزاره های مبنایی باشند؛ یعنی ما را تحریک کنند که تصمیم بر پذیرش گزاره ی مبنایی خاصی بگیریم؛ اما آنها را نمی توانیم دلیل صدق گزاره های مبنایی بدانیم. ممکن است کسی چنین تصور کند که مقصود پاپر از این بیان، صرفا آن است که تجارب حسی نمی توانند دلیل قطعی برای گزاره های مبنایی فراهم نمایند و او منکر این نیست که آنها را می توانیم «تاحدودی» دلیل و پشتوانه ی صدق گزاره های مبنایی قرار دهیم. لیکن باید بگوییم که بر اساس عباراتی که پیش تر از صفحه ی ۳۸۸ کتاب منطق اکتشاف علمی ذکر کردیم و عباراتی که ذیلاً نقل می کنیم و هم چنین با توجه به ناسازگاری این امر با برخی مبانی فکری پاپر، از جمله مخالفت شدید وی با روان شناسی گری و استقرا، تصور مزبور صحیح نیست: «شاید من نسبت به گزاره ای اعتقاد راسخ حاصل کنم و چنان به شهادت ادراکات خویش یقین داشته باشم و چنان در شدّت تجربه ام غرق شوم که هر گونه شک و تردیدی برایم مهمل جلوه کند. ولی آیا این کم ترین دلیلی برای علم فراهم می کند تا گزاره ی مرا بپذیرد؟… پاسخ منفی می باشد» Popper, 1972, p46)تأکید از ماست).

البته همان گونه که در ادامه ذکر خواهیم کرد، پاپر در مواجهه با انتقادات، در یکی از مکتوبات متأخرش، مجبور به عدول غیرصریح و موقتی از این مبنای فکری اش می شود. دیدیم که در قالب روش شناسی پاپر، بار اصلی آزمون پذیری گزاره های مبنایی، در نهای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *