تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی»؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی» با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی»:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی» به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی» با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی» تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی» را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قلمرو عصمت فاطمه زهراء(س) در حدیث «فاطمه بضعه منی» :

طرح مسأله

جایگاه ویژه و گستردگی فضایل حضرت فاطمه زهرا(ع) در قرآن و احادیث بسیار چشمگیر است. فاطمه زهرا(ع) در قرآن با عنوان مظهر شاخص عصمت و طهارت در آیه تطهیر (احزاب ، ۳۳) و همراه خاص پیامبر اکرم(ص) در آیه مباهله (آل عمران، ۶۱) و کوثر رسالت در سوره کوثر (کوثر، ۱) و در احادیث به عنوان سرور بانوان دو عالم (نسائی، بی تا: ۲۵۲/۴؛ ۱۴۷ /۵) محبوب و پاره تن پیامبر اکرم(ص) معرفی شده است. فضایل فاطمه زهرا(ع) در لابلای منابع گوناگون علمی (شامل تفاسیر روای اهل تسنن و شیعه، جوامع روایی فریقین، کتاب های سیره و رجال، کتاب های مستقل روایی) و نگاشته های مستقل با الهام از جایگاه خاص آن حضرت در قرآن و احادیث تجلی یافته است. یکی از فضایل فاطمه زهرا(ع) برخورداری آن حضرت از مقام عصمت است که آیات و احادیث، حدیث معروف و معتبر «فاطمه بضعه منی» است که به صورت های گوناگون در جوامع روایی اهل تسنن و شیعه از پیامبر اکرم(ص) نقل شده است.

این مقاله درصدد است با تبیین، تحلیل و نقد دیدگاه های دانشمندان اهل تسنن و شیعه در زمینه این حدیث به اثبات و تبیین گسترده و قلمرو عصمت فاطمه زهرا(ع) بپردازد.

مفهوم شناسی عصمت

واژه «عصمت» که صورت صحیح نوشتاری آن «عصمه» است، واژه ای عربی از ریشه «ع ص م» بر وزن «فعله» می باشد که در دو معنا کاربرد دارد: ۱. معنای مصدری: منع و بازداشتن، و نگاه داشتن. (جوهری ، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷: ۱۹۸۶/۵؛ ابن فارس، ۱۳۹۹- ۱۹۷۹: ۳۳۱/۴؛ راغب، ۱۴۱۲: ۵۶۹/۱). ۲. معنای اسم مصدری: حالت نگاه داری ، (فیومی، بی تا: ۴۱۴/۲؛ آملی، ۱۴۲۸: ۴۵۷/۱؛ ابن منظور، بی تا: ۴۰۳/۱۲). اما در تعریف اصطلاحی عصمت، دو نظریه ارائه شده است:

۱. عصمت از نظر متکلمان عبارت از لطفی است که خدا درباره بنده می کند: «العصمه لطف» (ر. ک: حلی، ۱۳۶۵: ۱۹۵؛ نصیرالدین طوسی ، ۱۴۰۵: ۳۶۹؛ شیخ مفید، ۱۴۱۳: ۳۷؛ شیخ مفید، ۱۴۱۳: ۱۵۰ و ۲۲۰؛ حلی، ۱۳۶۵: ۶۲). متکلمان عصمت معصومان (ع) را نیز لطف الهی می دانند، به این معنا که اگر خداوند پیامبرانی می فرستاد که از نیروی عصمت برخوردار نبودند و گاهی دچار گناه و لغزش می شدند، دیگر کسی از آنها پیروی نمی کرد و خداوند به هدف و غرض خود در هدایت مردم نمی رسید. بنابراین اگر قرار است خداوند کسی را به عنوان پیامبر و امام برگزیند، باید حتما معصوم باشد. در غیر این صورت لطف نکرده است.

۲. عصمت در اصطلاح فلاسفه عبارت از حالت راسخ و ملکه نفسانی در درون انسان است که موجب می شود انسان از کارهای بد به کلی تنفر داشته باشد. (ر. ک: نصیرالدین طوسی، ۱۴۰۵: ۳۶۹؛ تهانوی، ۱۹۹۶: ۱۰۴۷/۳؛ حلی، ۱۳۶۵: ۶۲؛ جرجانی ، ۱۳۷۰: ۶۵؛ ایجی، ۱۳۲۵: ۲۸۱/۸؛ تفتازانی ، ۱۴۰۱: ۳۱۳/۴). در تعریف «ملکه» گفته شده است که روح انسانی در درون خود حالاتی دارد مانند ترس، شادی و…. این حالات ممکن است زودگذر یا در روح انسان رسوخ کرده و ثابت گردیده و حالت همیشگی پیدا کند. اگر یک حالت نفسانی در درون انسان رسوخ پیدا کند و جاگیر شود، در اصطلاح علم اخلاق و حکمت عملی به آن «ملکه» می گویند، (تهانوی، ۱۹۹۶: ۱۶۴۲ /۲). بنابراین ، ملکه یعنی صفتی که در روح انسان، رسوخ پیدا کرده، و روح انسان را تملک کرده است. مانند ملکه شجاعت، ملکه علم و…. بر این اساس ، عصمت عبارت از صفت درونی تنفر از گناه و بدی است که در وجود انسان ملکه شده است. ما می توانیم با جمع کردن بین نظریه متکلمان و فلاسفه تعریف صحیحی از عصمت به این ترتیب ارائه کنیم: «عصمت عبارت است از ملکه نفسانی در درون انسان که یک نوع لطف خدادادی است و باعث تنفر فرد معصوم از گناه می شود» آنچه تاکنون ذکر شد، تعریف جامع عصمت به شمار نمی آید، بلکه تعریف جامع عصمت با توجه به بررسی های دیگر، در ادامه خواهد آمد.

از سوی دیگر، عصمت دو نوع است: الف) عصمت از خطیئه؛ ب) عصمت از خطا. اگر بخواهیم تعریفی جامع از عصمت ارائه دهیم تا شامل هر دو نوع عصمت (عصمت از خطیئه و عصمت از خطا) شود، باید عصمت را به ملکه خدادادی تعبیر کنیم که لطف و عنایتی خدایی بوده ، که هم موجب تنفر شدید و دائمی از ارتکاب گناه و… می شود، به گونه ای که هیچ تخطی نمی کند و هم موجب معرفت و روشن بینی درونی دائمی و کامل و صد در صدی می شود که نشان دهنده واقعیت است به گونه ای که هرگز خطا در آن راه ندارد. (ر. ک: تهانوی، ۱۹۹۶: ۷۸/۵)

اگر عصمت را از بعد ولایت و باطن دین نگاه کنیم ، دیگر نمی توان آن را فقط یکی از شروط نبوت دانست. ممکن است انسانی بنده خالص خداوند باشد و در مسیر قرب الی الله، مراتب و درجات معنوی را پیموده و به مقام ولایت برسد، ولی خداوند تشخیص بدهد که او را نه نبی و نه امام (مثل حضرت فاطمه زهرا(ع)) قرار دهد. آیا باید گفت چنین انسان هایی چون مأموریت الهی ندارند، نباید به عصمت راه پیدا کنند؟ خلاصه آن که اگر عصمت را فقط به عنوان شرط نبوت و در توسعه بیشتر، شرط نبوت و امامت بدانیم، این دیدگاه توجیه کننده عصمت غیر پیامبران و امامان(ع) نخواهد بود، در حالی که افرادی غیر از پیامبران نیز قطعا معصوم بوده اند (مثل حضرت فاطمه زهرا(ع)) نیز اولیاء الهی با توجه به ذکر، شهود، یقین و توکلی که دارند می توانند به درجاتی از عصمت دست پیدا کنند. بر این اساس راه چاره آن است که با نگاه نو و به عنوان شاخه ای از شاخه های مقام ولایت و مخلصیت (و نه خصوص نبوت و امامت)، به مفهوم عصمت نگریسته شود و دلایل عصمت از این نظر مورد تأمل قرار گیرد. برای نمونه، با توجه به مفهوم فراگیر عصمت – که گفته شد عصمت (اعم از عصمت از خطا و عصمت از خطیئه)، از سنخ علم حضوری است، با این تفاوت که در عصمت از خطا به معنای علم حضوری مطابق با واقع و در عصمت از خطیئه به معنای علم حضوری گرایشی که موجب تنفر دائمی از گناه و مخالفت با دستورهای الهی است – به آیاتی که بیانگر مقام عصمت حضرت یوسف(ع) است می نگریم، آنجا که می فرماید: «و لقد همت به و هم بها لو لا أن رأی برهان ربه کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء إنه من عبادنا المخلصین»؛ (یوسف، ۲۴. و در حقیقت [آن زن ] آهنگ وی کرد، و [یوسف نیز] اگر برهان پروردگارش را ندیده بود، آهنگ او می کرد. چنین [کردیم ] تا بدی و زشتکاری را از او بازگردانیم، چرا که او از بندگان مخلص ما بود.)

از آیه شریفه برمی آید که دیدن برهان رب که در بهترین تفسیر، به مشاهده حضوری پروردگار تفسیر و معنا شده است ، (طباطبایی، ۱۳۹۳: ۱۱۶/۱۱). مانع از قصد و آهنگ گناه و تمایل به آن شد: (طباطبایی، ۱۳۹۳: ۱۲۹/۱۱). «و هم بها لو لا أن رأی برهان ربه» نیز از جمله بعد که بیانگر آن است خداوند گناه و زشتکاری را از یوسف(ع) باز داشت: «کذلک لنصرف عنه السوء و الفحشاء»، برمی آید که حضرت یوسف(ع) تمایلی به گناه پیدا نکرد وگرنه گفته می شد یوسف را از گناه بازداشتیم. (همان) بر این پایه، از این آیه شریفه استفاده می شود مفهوم عصمت از خطیئه، که نمود عینی آن در ماجرای یاد شده در این آیه متجلی است، نوعی علم حضوری گرایشی است که چنان موجب تنفر از گناه می شود که حتی دارنده آن تمایل به گناه پیدا نمی کند. اما در ادامه آیه سخن از ریشه این نوع از ادراک است که می فرماید: «إنه من عبادنا المخلصین». از این جمله که جمله تعلیلیه است ، می توان استفاده کرد که دو عامل در عصمت و ریشه آن که تصرف الهی در مبدأ میل انسان و بازگرداندن از توجه به گناه است، نقش دارد و وجود این دو عامل در یوسف(ع)، موجب شده است که خداوند او را از گناه مصون بدارد. این دو عامل عبارت اند از: ۱) عبد بودن؛ ۲) مخلص بودن. روشن است از آن جا که جمله تعلیلیه است و جمله های تعلیلیه، ارتکازی و ارجاع به عقل انسان ها است، از آن برمی آید که هر کس این دو عامل را دارا باشد هرچند پیامبر و امام نباشد، خداوند ویژگی عصمت را به او ارزانی می دارد.

حدیث «فاطمه بضعه منی» در جوامع روایی فریقین اهل تسنن و شیعه به اتفاق نقل کرده اند که پیغمبر اکرم(ص) فرمود: «فاطمه بضعه منی»؛ «فاطمه پارتن من است.» اما ادامحدیث به گونه های مختلفی در روایات آمده است و برخی از دانشمندان درصدد گردآوری این روایات با پس گزاره های متفاوت شده اند، بلکه در برخی روایات گزاره نخست (فاطمه بضعه منی) نیز به صورت متفاوت آمده است که بعضی از دانشمندان همه را در یک جا گرد آورده اند. (ر. ک: امینی، ۱۴۱۶: ۲۳۲ /۷-۲۳۶؛ امینی، بی تا: ۱۰۶؛ مرعشی ، ۱۴۰۹: ۱۸۷/۱۰؛ ۱۵۳ /۲۵؛ ۲۷۷/۳۵؛ ابن ابی الحدید، بی تا: ۲۸۳/۱۶؛ جلالی، ۱۳۷۸: ۲۷۶؛ متقی هندی، ۱۴۰۱۱۹۸۱: ۱۱۱/۱۲). ما نخست به پس گزاره جمله «فاطمه بضعه منی» و در ادامه به روایاتی که گزاره نخست را با عبارت دیگر نقل کرده است:

۱) «من [فمن] آذاها فقد آذانی»؛ (متقی هندی، ۱۴۰۱۱۹۸۱: ۱۱۲/۱۲)

۲) «من [فمن] أغضبها فقد أغضبنی»؛ (بخاری ، ۱۴۰۷: ۳۶ /۵؛ متقی هندی، ۱۴۰۱۱۹۸۱: ۱۰۸ /۱۲)

۳) «یریبنی مایریبها»؛ (متقی هندی ، ۱۴۰۱۱۹۸۱: ۱۰۷/۱۲)

۴) «فمن غاضها فقد غاضنی»؛ (۵) (صدوق، ۱۳۶۳: ۱۲۵/۴)

۵) «انما [ان] فاطمه شجن منی قبضی ما یقبضها ویبسطنی ما بسطها.» (نیسابوری ، بی تا: ۱۵۵ /۳؛ متقی هندی، ۱۴۰۱۱۹۸۱: ۱۱۱/۱۲)

۶) «یسعفنی مایسعفها»؛ (امینی، ۱۴۱۶: ۲۲۲/۷؛ زبیدی، بی تا: ۲۷۲/۱۲)

۷) «ینصبنی ما انصبها»؛ (زبیدی، بی تا: ۴۳۳/۲؛ ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷: ۶۲ /۵)

۸) «یریبنی ما رابها [ارابها]، و یؤذینی ما آذاها» (بخاری ، ۱۴۰۷: ۱۵۸/۶، مسلم، بی تا: ۱۴۱/۷)

۹) «یسرنی ما یسرها.» (امینی، ۱۴۱۶: ۱۷۴/۷؛ الاغانی، بی تا: ۱۸۰ /۹)

۱۰) «إن فاطمه بضعه منی، و انا أتخوف ان تفتتن فی دینها، و إنی لست أحرم حلال و لا أحل حراما ولکن و الله لا تجتمع بنت رسول الله و بنت عدو الله عند رجل واحد أبدا.» (متقی هندی، ۱۴۰۱۱۹۸۱: ۱۱۲/۱۲).

بررسی سند حدیث «فاطمه بضعه منی»

بر اساس آنچه ارائه گردید می توان گفت مضمون حدیث تواتر معنوی بلکه برخی واژه های آن تواتر لفظی دارد. از این رو، برخی با تعبیر مستفیض یا متواتر (تبریزی، ۱۴۱۸: ۱۳۶) از این حدیث یاد کرده اند و یا گفته شده است که از این حدیث در میان فریقین باتعبیر متواتر یاد شده است (کاشف الغطاء، بی تا: ۹۷ /۱) و یا اینکه برخی مضمون آن را مورد اتفاق: «متفق علیه» می دانند (نووی، بی تا: ۲۴۴/۲۰) و یا گفته شده است: خاصه و عامه آن را نقل و به صحت آن اعتراف کرده اند. (خراسانی، بی تا: ۱۹۵)؛ تنها نکته ای که شایسته است در اینجا به آن پرداخته شود، این است که نقل حدیث یاد شده به صورت اخیر که در برخی منابع آمده است، گونه جعلی حدیث «فاطمه بضعه منی» است که در سبب صورت حدیث آمده است علی(ع) تصمیم ازدواج با دختر ابوجهل را داشت، این مطلب به گوش پیغمبر اکرم(ص) رسید و آن حضرت فرمود: «إن فاطمه بضعه منی، و انا أتخوف ان تفتتن فی دینها، و إنی لست أحرم حلال و لا أحل حراما ولکن و الله لا تجتمع بنت رسول الله و بنت عدو الله عند رجل واحد أبدا.»

شواهد جعل در پس گزاره های این نقل هویدا است؛ زیرا: ۱) این حدیث با پس گزاره های گذشته در جوامع روایی فریقین نقل شده است و آن پس گزاره ها در تضاد قطعی با این جمله دارد که «و انا اتخوف ان تفتتن فی دینها»؛ زیرا اگر فاطمه زهرا(ع) به گونه ای بود که در آینده دچار فتنه در دین خود می شد و احیانا از آن منحرف می گردید و رسول خدا(ص) بیم این انحراف را داشت، هرگز در مورد او نمی گفت که فاطمه پاره تن من است، هر کس او را بیازارد، مرا آزار داده است و… مگر آنکه بضعه و پاره تن بودن فاطمه(ع) را به پاره تن جسمی که هر دختری نسبت به پدر خود دارد بدانیم که همان گونه که در آینده ذکر خواهد شد، جفا در معنای حدیث است. ۲) هرگز امیرمؤمنان(ع) که از اهل بیت و معصوم است، عملی بر خلاف خشنودی رسول خدا(ص) نمی کند. ۳) اگر حکم اختیار همسر دوم برای امیرمؤمنان(ع) جواز ازدواج است ، همان گونه که این حدیث جعلی نیز بدان تصریح دارد، هرگز رسول خدا(ص) چنین واکنشی تند بروز نمی داد. (ر. ک: نقد اخبار ازدواج مجدد امام علی(ع) در زمان پیامبر، مرضیه سادات سجادی ، مقالات و بررسی ها، شماره ۷۴، صص ۱۵۲- ۱۳۹؛ محمودی، ۱۳۶۷: صص ۲۴۸-۲۴۷).

مفهوم شناسی واژگان غریب روایات «بضعه»

در میان واژگان احادیث گذشته، چندین واژه از واژگان غریب است که به تبیین آنها می پردازیم:

۱. واژه «بضعه» به معنای قطعه گوشت، یا پاره قابل ملاحظه از گوشت را می گویند. (ابن فارس، ۱۳۹۹- ۱۹۷۹: ۲۵۴/۱؛ ابن اثیر جزری ، ۱۳۶۷: ۱۳۴ /۱؛ ابن منظور، بی تا: ۱۲ /۸؛ فیومی ، : ۵۰/۲)

۲. واژه «یریبها» و «یریبنی» از ریشه «ریب» است و اصل معنایی این ریشه، شک و تردید ویا شک و تردید همراه با اتهام ویا شک و تردید همراه با بیم می باشد (ابن فارس، ۱۳۹۹ – ۱۹۷۹: ۴۶۳/۲؛ ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷: ۲۸۶/۲). بنابراین، معنای «یریب» عبارت از به شک انداختن انسان در موردی ویا به شک انداختن همراه با اتهام است، اما معنای این واژه در حدیث عبارت از صرف به شک انداختن نیست، بلکه مراد از آن ناراحت کردن و رنجاندن است: «ای یسوءنی مایسوءها ویزعجنی مایزعجها.» (ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷: ۲۸۷/۲؛ ابن منظور، بی تا: ۴۴۲/۱) که با معنای دوم ویا سوم اصل معنایی ریشه سازگار است.

۳. واژه «یسعفنی» و «اسعفها» از ریشه «سعف» و باب افعال «اسعاف» به معنای یاری کردن و برآوردن حوایج و نیاز می باشد. (جوهری، ۱۴۰۷- ۱۹۸۷: ۱۳۷۴ /۴؛ ابن فارس، ۱۳۹۹- ۱۹۷۹: ۷۳/۳؛ ابن منظور، بی تا: ۱۵۲/۹) و در این حدیث به لحاظ قرینه سیاق ، مراد از این واژه نزدیکی ویاری کردن است. بنابراین، معنای عبارت این است که هر کس به فاطمه نزدیکی جوید ویاری کند و حوایج او را برآورده کند، مرایاری کرده است ، و به عبارت دیگر مقصود این است که هر چه به او برسد به من رسیده و هر چه کار او را سامان بدهد و به او کمک کند، به من یاری رسانده است: (ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷: ۲/ ۳۶۸؛ ابن منظور، بی تا: ۱۵۲/۹؛ زبیدی، بی تا: ۲۷۲ /۱۲)

۴. «نصب» به معنای رنج (راغب، ۱۴۱۲: ۸۰۸) و یا خستگی حاصل از رنج است (ابن منظور، بی تا: ۷۵۸/۱) که در اینجا همان معنای اول مراد است، اما از آنجا که ماده «نصب» از ثلاثی مجرد، لازم است و برای متعدی کردن آن از باب افعال استفاده می شود (ابن منظور، بی تا: ۷۵۸/۱؛ زبیدی، بی تا: ۴۳۳/۲)، صورت صحیح قرائت واژه «ینصبنی» در حدیث مورد بحث به صورت متعدی از باب افعال می باشد.

۵. «شجنه» یا «شجنه» در لغت به معنای شاخه درخت (فراهیدی ، بی تا: ۳۶/۶) و بخشی از شاخه (ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷: ۴۴۷/۲؛ زبیدی، بی تا: ۳۱۳/۱۸) و خوشه انگور (ابن منظور، بی تا: ۲۳۳/۱۳) و اساسا بخشی از یک چیز (زمخشری ، ۱۹۷۹: ۳۲۱؛ ابن منظور، بی تا: ۲۳۳/۱۳) می باشد.

۶. واژه «مضغه» در اینجا به معنای پاره گوشت (فراهیدی، بی تا: ۳۷۰ /۴؛ جوهری، ۱۴۰۷- ۱۹۸۷: ۴/ ۱۳۲۶؛ ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷: ۴/ ۳۳۹) می باشد.

تحلیل محتوای حدیث «بضعه»

۱. بعض حقیقی ؛ پاره تن

ممکن است گفته شود مراد از پاره تن رسول خدا(ص) بودن فاطمه زهرا(ع)، پاره تن به معنای حقیقی آن است.

نقد: قطعا اطلاق «بضعه» بر فاطمه زهرا(ع) به لحاظ معنایی لغوی واژه «بضعه» که چنانکه گفته شد به معنای پاره گوشت و یا قطعه قابل ملاحظه از گوشت، از باب مجاز و مقصود از آن این است که فاطمه(ع)، جزء و بخشی از رسول خدا(ص) است (ابن اثیر جزری، ۱۳۶۷: ۱۳۴/۱؛ طریحی، ۱۴۱۶: ۳۰۰/۴؛ زبیدی، بی تا: ۲۰/۱۱)؛ زیرا اگر آن را به معنای حقیقی معنا کنیم شامل تمامی فرزندان با واسطه و بلاواسطه پیامبر اکرم(ص) گردیده و اختصاص آن به فاطمه(ع)، بی وجه خواهد بود. بدین ترتیب ، معنا کردن عبارت «بضعه» به تکه ای از گوشت بدن پیغمبر(ص) نادست است ، زیرا در این صورت نه تنها تمامی سادات از نسل پیغمبر(ص) را شامل می شود، بلکه هر فرزندی نسبت به پدر و مادرش پاره ای از تن اوست و از سوی دیگر، گفتن چنین سخنی از پیامبر اکرم(ص) یک سخن عادی خواهد بود که هر پدر و مادری می تواند در مورد فرزندش بگوید و این خلاف بلاغت و حکمت در سخن پیامبر خواهد بود. بنابراین منظور پیغمبر اکرم(ص) این نیست که فاطمه(ع) از نسل من است، چراکه اگر منظور ویژگی عمومی یا نسبت جسمانی حضرت فاطمه(ع) بود برخلاف سخنان حکمت آمیز پیغمبر اکرم(ص) تلقی می شد.

به همین دلیل در تبیین معنای «سلمان منا اهل البیت(ص)» (فرات کوفی، ۱۴۱۰: ۱۷۱) که مشابه حدیث مورد بحث است ، گفته شده است: قطعا مراد از بعض در اینجا، تبعیض واقعی نیست، بلکه ظاهر این است که این عبارت در مقام مبالغه است و مراد از بعض، بعض ادعایی است، تا اتحاد در امور اختصاصی را برساند و مشابه آن حدیث «فاطمه بضعه منی» است که حمل آن بر معنای حقیقی، ضروری البطلان است. (نوری، ۱۳۶۹: ۱۳۹)

۲. بعض از جسم و خون؛ فرزند

برخی از دانشمندان اهل تسنن، حدیث «فاطمه بضعه منی» را صرفا به معنای مجازی بسیار نازل به این معنا که مجازا فرزند بخشی از جسم پدر است، معنا کرده اند. از جمله به مناسبت های مختلف فخر رازی حدیث مورد بحث را به این معنا حمل و معنا کرده است (رازی، ۱۴۲۱: ۴۷۷/۹، ۵۰۹؛ ۲۴/۱۰؛ ۳۲۲/۲۰؛ ۶۲۳ /۲۷؛ ۶۴۲/۳۰). همچنین مناوی خاندان پیامبر(ص) را به عنوان اینکه پاره تن و جزئی از او هستند و از ریشه او سرچشمه گرفته اند یاد کرده و حدیث مورد بحث را به عنوان شاهد ذکر می کند (مناوی، ۱۴۱۵: ۲۰/۳) و نیز در «تفسیر روح البیان» به مناسبتی بدان تصریح کرده است (حقی بروسوی، بی تا: ۳۵۷/۸)

نیز مناوی در فیض القدیر بعد از نقل حدیث با پس گزاره «فمن اغضبها اغضبنی» آورده است که سهیلی با استدلال به حدیث گفته است : «هر کس فاطمه را دشنام دهد، حکم به کفر او می شود؛ زیرا سب و دشنام، به خشم آوردن فاطمه(ع) است و سهیلی افزوده است [که از این حدیث برمی آید] که فاطمه(ع) از شیخین (ابوبکر و عمر) افضل است، ولی ابن حجر بر سخن اخیر او ایراد گرفته و آن را نپذیرفته است و به نقل از سمهودی آورده است که فرزندان فاطمه(ع) پاره تن فاطمه اند، لذا با واسطه پاره تن رسول خدا(ص) به شمار می آیند… و فرزندان با واسطه او هرچند واسطه طولانی و متعدد باشد، پاره تن او هستند. سپس به نقل از ابن حجر آورده است از این حدیث برمی آید که آزار و اذیت رسول خدا(ص) به واسطه اذیت در حق فاطمه(ع) حرام است و هیچ گناهی بزرگتر از اذیت کردن فاطمه(ع) از قبل آزار فرزندان او نیست، لذا از باب استقراء و تجربه مشاهده شده است که هر کس فرزندان فاطمه(ع) را بیازارد، در دنیا به کیفر و عقوبت آن دچار می شود. (فیض القدیر ۵۵۴/۴. نیز ر. ک: مقزیری ، ۱۹۴۱: ۲۷۳/۱۰؛ بیومی، ۱۳۷۶: ۱۵۸؛ عاملی ، ۱۴۲۳: ۲۵۷/۲؛ ناصر، ۱۴۲۵: ۳۷؛ فیروزآبادی، ۱۳۹۳: ۱۵۱/۳)

نقد: التزام به اینکه استعمال «بضعه» در مورد فاطمه زهرا(ع) در حدیث مورد بحث استعمال در معنای مجازی آن در حد تشبیه فرزند به تکه گوشتی از تن پدر است، کاملا مخالف با اختصاص بضعه بودن به فاطمه زهرا(ع) است و این در حالی است که این کمال را رسول خدا(ص) صرفا در مورد حضرت زهرا(ع) ذکر کرده است و قطعا ازیک سخن عادی که هر پدر و مادری در مورد فرزند خود می تواند بگوید، فراتر است.

بنابراین ، همان گونه که تفسیر حدیث «فاطمه بضعه منی» به معنای حقیقی ، یک اشتباه فاحش است و هیچ کس از دانشمندان چنین ادعایی را نکرده است؛ حمل آن بر معنای مجازی نازل به مناسبت اینکه فرزند نسبت جسمی با پدر دارد، نادرست و غیر موجه خواهد بود. بر این پایه، سخن «ایجی» در «المواقف» و «جرجانی» در «شرح المواقف» که به پندار خود در رد استدلال شیعه به این حدیث، آن را مجاز و نه حقیقت برمی شمارند؛ آنجا که می گویند: «بضعه منی مجاز قطعا لاحقیق، فلایلزم عصمتها.» (ایجی، : /؛ إیجی ، : /) گذشته از آنکه سخن ابتدایی بیش نیست؛ هیچ کس از دانشمندان برجسته شیعه با این مبنا که استعمال بضعه در مورد حضرت زهرا(ع)یک استعمال حقیقی است بر عصمت آن حضرت استدلال نکرده است، بلکه اختلاف شیعه و اهل تسنن در اینجا، بعد از توافق بر استعمال مجازی ، در توجیه و تفسیر معنای مجازی است. نیز از اینجا اشتباه یکی از نویسندگان معاصر شیعی نیز روشن می شود که درصدد دفاع از استعمال حقیقی در این حدیث مورد بحث است. (ر. ک: میلانی، : ) به نظر می رسد این اشتباه از ابداء احتمال نابه جا در جای دیگر ناشی می شود (ر. ک: شوشتری، : ).

۳. همه کمالات حتی نبوت

بر اساس ، آنچه در نقد احتمال اول و دوم گفته شد، بعد از گذر از معنای حقیقی یاد شده و معنای مجازی سطحی و عادی برای این جمله ، باید در پی معنای مجازی دیگری بود که مصحح و مجوز کاربرد «بضعه منی» در مورد حضرت زهرا(ع) نسبت به رسول خدا(ص) بود.

روش علمی در گونه موارد این است که بعد از مراجعه به قراین لفظی اعم از قراین متصل در جمله و پیرامون آن (سیاق) و قراین مقامی و نیز قراین منفصل که در دلایل لفظی دیگر شامل آیات و روایات دیگر متجلی است، و نیز بر اساس قراین عقلی، معنای مجازی در کلام مورد نظر مشخص شود. بر این اساس، احتمال هایی که در مورد «بضعه» بودن حضرت زهرا(ع) نسبت به پیامبر اکرم(ص) می رود، خارج از دو صورت نیست. نخست اینکه حضرت زهرا(ع) در تمامی اموری که پیامبر اکرم(ص) دارای آن است اعم از نبوت و رسالت و تمامی کمالات عرفانی که از مقام ولایت کلی و عبودیت آن حضرت سرچشمه می گیرد، پاره ای از او باشد؛ ویا اینکه در بخشی از آنچه آن حضرت دارای آن است ، پاره ای از او باشد. قطعا به لحاظ اینکه پیامبر اکرم(ص) خاتم پیامبران (ع) است احتمال نخست مردود خواهد بود؛ چنانکه هیچ کس از شیعه چنین ادعایی ندارد.

بر این اساس، در استعمال حقیقی «بضعه منی» در مورد حضرت زهرا(ع) دو احتمال مطرح است که هر دو مردود است: ۱) واژه «بضعه» به نحو حقیقی در پاره گوشت استعمال شده باشد؛ ۲) واژه «بضعه منی» به نحو مجاز در کلمه به معنای «جزء و بخشی از رسول خدا(ص)» باشد، لیکن به نحو اسناد حقیقی در جمله، جزئیت در تمام آنچه رسول الله(ص) داراست از آن ارائه شده باشد. بنابراین اگر سخن دانشمندان پیش گفته درباره استعمال حقیقی ، احتمال دوم هم باشد، مردود و نا به جا خواهد بود.

۴. تمامی کمالات غیر از نبوت و رسالت

بنابراین، بر اساس آنچه در رد احتمال سوم گفته شد، فاطمه زهرا(ع) صرفا در مقامات ولایت و بندگی حضرت حق، پاره ای از رسول خدا(ص) است، باید تحقیق شود که آیا فاطمه زهرا(ع) در تمامی مقامات که از فروع مقام ولایت پاره ای از رسول اکرم (ص) است ویا در بخشی از آنها؟ اینجا است که اهل تسنن که قایل به عصمت مطلق رسول خدا(ص) نیستند و از جمله «ایجی» و «جرجانی» با گستاخی تمام بدان تصریح کرده اند، (ایجی، ۱۳۲۵: ۳۵۶/۸)

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *