تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها شامل 75 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل لزوم هوشیاری در فتنه و فتنه گری ها :

آنچه در نهج البلاغه از کلمات حکیمانه آن حضرت آمده است ۴۷۳ کلمه است. حضرت فرمود: «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ»؛ آنچه در اصل این کلمه آمده است که این جزء کلمات قصار آن حضرت نیست، نامه ای است برای مالک اشتر مرقوم فرمودند؛ آن نامه تا حدودی مبسوط است، به یک کلمه و دو کلمه خلاصه نمی شود. در آن نامه این جمله هم هست فرمود: «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ وَ لا وَبَرٌ فَیصلَب»؛ فرمود در فتنه مثل آن شتر دو ساله باشد که نه به کسی سواری می دهد و نه پستان او شیر دارد که کسی از شیر او استفاده کند و نه در بدن او کُرکی می روید که از کُرک او استفاده کنند. این جمله سوم در نهج البلاغه نیست. وَبَر همان کرک شتر است؛ پارچه های وَبری، پارچه هایی است که از کرک بدن شتر استفاده می شود.

اما اینکه فرمود: این کارها را نکن در برابر آن کارهایی هم که باید انجام داد آن را هم گفت. به وجود مبارک امام مجتبی و امام حسین(سلام الله علیهما) فرمود: «کونَا لِلظَّالِمِ خَصْماً وَ لِلْمَظْلُومِ عَوْناً». اصلاً نماز ما، دستور مبارزه با بیگانه و ظالم را می دهد؛ برای اینکه ما در نماز از خدای سبحان می خواهیم و با او در میان می گذاریم، می گوییم: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَراه راست را به ما نشان بده! این یک توضیح دو جانبه می خواهد که قرآن هر دو بخش آن را به عهده گرفته است. این چه کسانی هستند که خدا به آنها راه راست را نشان داد؟ اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ را مشخص کرد، فرمود: صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْاین أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ چه کسانی هستند؟ در آن نوبت ملاحظه فرمودید که ما دو تا بخش کمبود داریم که این را مشخص کنند: یکی اینکه آن منعم علیه چه کسانی هستند؟ یکی اینکه راهشان چیست؟ چون این راه، راه جغرافیایی که نیست. در نماز هر شب و هر روز می خوانیم: اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِیمَ صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ، در سوره مبارکه «نساء» فرمود: «منعم علیهم»، انبیا و اولیا هستند: فَأُولئِک مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللّهُ عَلَیهِم مِنَ النَّبِیینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِک رَفِیقاً، پس «منعم علیهم»، انبیا و اولیا و صلحا و شهدا و اینها هستند. راهشان چیست؟ راهشان را یکی از اینها که وجود مبارک موسای کلیم است و جزء مبارزترین اینهاست، در قرآن کریم راه اینها را هم مشخص کرد؛ موسای کلیم عرض کرد خدایا! رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَی فَلَنْ أَکونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ؛ خدایا به پاس آن نعمتی که به من دادی من هرگز از ظالم حمایت نکنم! پس اینکه حضرت فرمود در فتنه، نه به کسی سواری بده و نه شیر بده، این فتنه را تقویت کن و نه مثل شتری باشی که از کُرک بدنت استفاده کنند، تنها سخن از سلب و نفی نیست، آن سخن اثباتی را هم گفته است که لَنْ أَکونَ ظَهِیراً لِّلْمُجْرِمِینَ، که گذشت.

اما آنچه در این نوبت مطرح است، این است که وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیه و الثّناء) فرمود: «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه»؛ یعنی جامعه اسلامی جامعه برین است، جامعه الگوست، دیگران چه شرق و چه غرب از جامعه اسلامی باید کمک بگیرند. مستحضرید این جمله خبریه به داعی انشا القا شده است؛ یعنی «یا أیها المسلمون» این چنین باشید که مردم از شما فرا بگیرند. دست شما نزد کسی دراز نباشد، اگر دست کسی به طرف شما دراز شد او را دست خالی برنگردانید. این گزارشی نیست که فقط حضرت خواسته باشد تعریف کرده باشد؛ این یک جمله خبریه است به داعی انشا القا شده است؛ یعنی «یا أیها المسلمون» این چنین باشید، «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه».

حالا چگونه اسلام و جامعه مسلمین جامعه برین و برترین باشد؟ فرمود ما جامعه انسان مخصوصاً مسلمان را عزیز و کریم خلق کردیم. ساختار درونی او این چنین نیست که نسبت به ذلّت و عزّت یکسان باشد. او عزیز است، او کریم است، وَ لَقَدْ کرَّمْنا بَنی آدَم، لِلَّهِ الْعِزَّهُ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِلْمُؤْمِنینَ،فرمود این ساختار، ساختار عزیزانه است، ساختار کریمانه است، من انسان را با دو دست قدرت و عزت خلق کردم: خَلَقْتُ بِیدَی . راه هایی که در قرآن و نهج البلاغه آمده، چند هدف دارد: یکی اینکه ما این ساختار اوّلی را بشناسیم که آیا ما عزیز خلق شدیم یا بی تفاوت؟ آیا کریم خلق شدیم یا بی تفاوت؟ و اگر راهی برای حفظ این هست چیست؟ چند تا راه است که هم بعد از شناخت این عزت و کرامت ساختاری، آنچه باعث رشد این عزّت و کرامت است به ما نشان دادند. آنچه مانع پیشرفت این عزّت و کرامت است به ما نشان دادند. بعد فرمود اگر شما اینها را یکی پس از دیگری شناختید و عمل کردید، کم کم زادَتْهُمْ إیماناً؛ این یک بخش از قرآن است که ایمان اینها بیشتر می شود. آن گاه دو طایفه از آیات، یکی در سوره «انفال» یکی در سوره «آل عمران» است که درجه بندی را روشن می کند. فرمود: اگر این ایمان یکی پس از دیگری بالا آمد، لَهُمْ دَرَجَاتٌ؛ کم کم صاحب درجات برتر می شوید. وقتی صاحب درجات برتر شدید، درجه با صاحب درجه می شود یکی، این «لام» را باید برداشت؛ لذا در سوره «آل عمران» «لام» نیست، فرمود: هُمْ دَرَجَاتٌ، ببینید تفاوت ره از کجاست تا به کجا! در رذایل اخلاقی هم همین طور است، این طور نیست که حالا بگوییم آن‎جا «لام» محذوف شده است؛ در رذایل اخلاقی هم همین طور است. اگر عده ای «لهم درکات» است، بعد «هم درکات» می شوند، شما ببینید در این کریمه فرمود: وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛ نفرمود ما از جنگل هیزم می آوریم، فرمود همین ظالم گُر می گیرد. خدا نکند ما برویم و ببینیم و آن‎جا چه خبر است؟ حالا از جاهایی هیزم می آورند، مواد سوخت و سوز می آورند، ما آنها را نمی دانیم؛ اما «این قَدَر هست که بانگ جَرسی می آید» فرمود: وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً؛ هیزم جهنم همین ظالم است که گُر می گیرد. برخی از بزرگان گفتند وقتی عده ای از این افراد حرف می زنند، از دهن آنها آتش در می آید ما می بینیم. ما با این آیات که قابل تأویل نیست، قابل توجیه نیست تا بگوییم «لام» محذوف است، حرف جر محذوف است! صریح فرمود خود ظالم گُر می گیرد، پس ما این راه ها را اگر عمل کردیم به جایی می رسیم که «الْإِسْلَامُ یعْلُو وَ لَا یعْلَی عَلَیه». اسلام برترین مکتب است و مسلمان برترین مکتب است و وجود مبارک حضرت امیر راه های برتر بودن را به ما نشان داد که چند جمله قبلاً گذشت، حالا رسیدیم به این جمله.

فرمود: «الْبُخْلُ عَارٌ»؛ اینها در آن نامه ای که برای مالک اشتر مرقوم فرمودند آمده است. مالک اشتر از یاران باوفا و شاگردان صَدیق و صِدّیق آن حضرت بود. چندین نامه حضرت برای مالک نوشته اند که بعضی از نامه ها، نامه های سیاسی بود که همان نامه معروف هنگام اعزام مالک به مصر بود. نامه های دیگری که سفارش اخلاقی است. این نامه ای که برای مالک نوشتند هیچ ارتباطی با آن نامه معروفی که برای مالک نوشتند ندارد.

در این نامه ای که مربوط به سفارش اخلاقی است فرمود: «الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَهٌ»؛ فرمود بخل که آدم بخشش نداشته باشد، آنچه را که به دست آمده برای اینکه مبادا آینده به آن نیاز داشته باشد در موارد لازم نبخشد. فرمود: آن کسی که بخیل است تحت حمایت و هدایت و رهبری شیطان است، چون الشَّیطَانُ یعِدُکمُ الْفَقْرَ، یعنی این که در درون ما وسوسه می کند که اگر شما در این راه خیر کمک کردید چه کسی به شما کمک می کند، چه کسی آینده شما را تأمین می کند، این شیطان است. الشَّیطَانُ یعِدُکمُ الْفَقْرَ.

خود ذات اقدس الهی در قرآن فرمود: مَا أَنفَقْتُم مِن شَی ءٍ فَهُوَ یخْلِفُهُ،یک بیان نورانی امام جواد(سلام الله علیه) دارد که تفسیر همین است؛ فرمود: «مَنْ أَیقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیه»؛ فرمود: اینکه در قرآن فرمود آنچه را شما در راه خدا انفاق می کنید خدا جانشین آن را فراهم می کند، این جانشینی همزمان است. الآن اگر بارانی بیاید جایی سنگی فرو برود، شما این سنگ را از این باغ بخواهید بردارید، چاله ای می ماند، شاید تا یکسال یا بیشتر طول می کشد تا این چاله پر بشود؛ اما یک سطل آب که از رودخانه می گیرید همان زمان پر می شود. «خَلَف» یعنی این، نه اینکه خالی بماند بعد از یکسال پر بشود. فرمود: آنچه را که شما برداشتید فوراً خدا جایش می گذارد، حالا بعد به شما برسد، بعد شما متوجه بشوید. حالا اگر شما سنگی از داخل باغچه برداشتید به هر حال جایش خالی است. یک سال بعد پر می‎شود اینکه خَلف نیست، خالی است، بعد از یکسال پر می شود؛ اما یک سطل آب که از رودخانه بردارید جای آن خالی است یا همان زمان پر می شود؟ ببینید یک لحظه آدم از خدا غفلت کند؛ یک لحظه یعنی یک لحظه! کمتر از یک ثانیه انسان از خدا غافل باشد زمانش همین است. ببینید چه طور خدا آدم را می گیرد؟! با یک نفس کشیدن؛ آن وقت ما این هستیم. با یک نفس کشیدن آدم بالا را پایین می کند، پایین را بالا می کند، نفی را اثبات می کند، اثبات را نفی می کند. تمام حالات ما باید در دست او باشد، این معلوم شد؟ گاهی هم خدا نشان می دهد می گوید این هستی. پس معلوم می شود این زبان درست است که در اختیار ماست؛ اما ما و زبان ما در اختیار دیگری هستیم. این چشم درست است در اختیار ماست، ما و چشم ما در اختیار دیگری هستیم، این هستیم!

اگر ما این هستیم این بیان نورانی حضرت امیر ـ همه این بیان ها بوسیدنی است ـ فرمود: «جَوَارِحُکمْ جُنُودُه…وَ خَلَوَاتُکمْ عِیانُه»؛ فرمود: خدا اگر کسی را خواست بگیرد، از جای دیگر لشکر نمی آورد. فرمود اعضا و جوارح خود انسان سربازان خدا هستند؛ حرفی می زند رسوا می شود، جایی را امضا می کند رسوا می شود، جایی نباید برود رسوا می شود. این طور نیست که حالا اگر خدا خواست کسی را بگیرد از جای دیگر بگیرد! همیشه نظیر طیر ابابیل نیست که برای ابرهه و خاتمه دادن آنها بیاید، گاهی با دست خود آدم، آدم را می گیرد، گاهی با زبان آدم، آدم را می گیرد. فرمود: این طور نیست که خدا از جای دیگر لشکرکشی بکند. «جَوَارِحُکمْ جُنُودُه »؛ یعنی اگر خدا در قرآن فرمود: لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ،سراسر عالم سپاه و ستاد خدا هستند، این چنین نیست که آسمان و زمین و ملائکه و ابرهه و طیر ابابیل و آنها سپاه و ستاد باشند برای اینکه کسی را بگیرند، نخیر! با چشم او، با زبان او، با امضای او، با پای او، جایی می رود رسوا می شود، جایی را امضا می کند رسوا می شود، با یک رومیزی، زیرمیزی و اختلاس رسوا می شود.

این است که فرمود اگر کسی بخل بورزد، راه خودش را بست. این بیان لطیف امام جواد، خیلی ظریف است خیلی زیباست؛ همه بیانات آنها «کَلامُکُم نُورٌ»، فرمود: «مَنْ أَیقَنَ بِالْخَلَفِ جَادَ بِالْعَطِیه»، یعنی گرچه خدا فرمود شما اگر بخشیدید خدا جانشین می فرستد؛ اما جانشین این طور نیست که طول بکشد، این طور نیست که سنگی را که شما از یک باغ برداشتید یکسال بعد جای آن پر بشود؛ نه آبی که از این رودخانه برداشتید همان زمان پر می شود. حالا شما دیر متوجه می شوید مطلبی دیگر است.

فرمود: «الْبُخْلُ عَارٌ وَ الْجُبْنُ مَنْقَصَهٌ»؛ ترس؛ ترس از فقر، ترس از دشمن، ترس از حوادث، این یک نقص است. «وَ الْفَقْرُ یخْرِسُ الْفَطِنَ عَنْ حُجَّتِهِ»؛ کسی که جیبش خالی است کیفش خالی است ـ خدای ناکرده ـ فقیر است،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *