تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ماتم و ماخولیا :

پیشتر از روءیاها برای شناختِ اختلالاتِ ذهنی ناشی از خودشیفتگی به عنوان نمونه های اولیه در حیاتِ طبیعی (نرمال) این گونه اختلالات سود جستیم؛ حال خواهیم کوشید تا از طریق مقایسه ماخولیا با تأثر یا حسِ عادی ماتم(۲) ماهیت ماخولیا را تا حدی روشن سازیم. لیکن این بار باید بحث را با اذعان به نکته ای خاص آغاز کنیم، آن هم به عنوان هشداری نسبت به هرگونه زیاده روی در بها دادن به نتایج این بحث. ماخولیا، که تعریف آن حتی در حوزه روانپزشکیِ توصیفی نیز امری متغیر است، اشکال بالینی گوناگونی به خود می گیرد که به نظر می رسد دسته بندی آنها در قالب یک مقوله واحد به صورت قطعی و یقینی هنوز جا نیفتاده است؛ و برخی از این اشکال بالینی نیز بیشتر به تأثرات جسمانی اشاره دارند تا تأثرات ناشی از روان. مطالب و مواد خام ما، به جز آن تأثراتی که هر ناظری قادر به روءیت آنهاست، محدود به شمار کوچکی از مواردی است که ماهیت و منشأ روانی آنها تردیدناپذیر بود. بنابراین از بدو کار هرگونه دعوی نسبت به اعتبار عام و کلیِ نتیجه گیریهای خود را کنار می نهیم، و خود را با این اندیشه تسلی می دهیم که، با ابزارهای پژوهشی که امروز در اختیار داریم، به سختی می توانیم چیزی را کشف کنیم که برای طبقه ای کامل از اختلالات ذهنی، یا دست کم گروه کوچکی از آنها نمونه وار نباشد.

همبستگی ماخولیا و ماتم بر اساس تصویر کلی این دو وضعیت موجه به نظر می رسد. به علاوه، علل تحریک کننده ناشی از تأثیرات محیطی، تا آنجا که اصولاً قادر به تشخیص آنها هستیم، برای هر دو وضعیت یکسان اند. سوگواری یا ماتم کراراً معادل واکنش به از دست دادن یک عزیز، یا واکنش به از دست رفتنِ ایده ای تجریدی است که جایگزین او شده است، نظیر ایده سرزمین پدری، آزادی، آرمان، و غیره. در برخی افراد همان تأثیرات به عوض سوگواری و ماتم منجر به ماخولیا می شود، و ما نیز متعاقباً ماهیت یا طبعی بیماری زا را به این گونه افراد نسبت می دهیم. این نکته نیز شایسته توجه است که هرچند ماتم متضمن گسستها و انحرافات جدّی از نگرش عادی و طبیعیِ آدمی نسبت به زندگی است، این فکر هرگز به ذهن ما خطور نمی کند که آن را وضعیتی مرضی تلقی کنیم که نیازمند مداوای طبی است؛ بلکه بدین نکته اطمینان می کنیم که پس از گذشت زمانی معین وضعیت ماتم برطرف می شود، و در نتیجه هرگونه دخالت طبی را امری بی فایده یا حتی مضر می دانیم.

ویژگیهای ذهنیِ خاص بیماری ماخولیا عبارت اند از نوعی حس عمیق و دردناک اندوه، قطع علاقه و توجه به جهان خارج، از دست دادن قابلیت مهرورزی، توقف و قبض هرگونه فعالیت، و تنزل احساسات معطوف به احترام به نفس تا حد بروز و بیانِ سرزنش، توهین و تحقیر نفس، که نهایتاً در انتظاری خیالی و موهوم برای مجازات شدن به اوج خود می رسد.

این تصویر اندکی قابل فهمتر می شود اگر بدین نکته توجه کنیم که، بجز یک مورد استثنایی، همین علائم در بررسی حالت ماتم نیز مشاهده می شوند. مختل شدن حس توجه و احترام به نفس در سوگواری و ماتم رخ نمی دهد؛ اما صرف نظر از این مورد، سایر ویژگیهایِ ماخولیا و ماتم یکسان اند. سوگواری و ماتمِ ژرف، یعنی واکنش به از دست دادن فردی عزیز، متضمن همان حالت ذهنی دردناک و همان حس بی علاقگی به جهان خارج است البته بجز مواردی که یادآور عزیز از دست رفته است و همچنین متضمن همان ناتوانی و فقدان قابلیتِ برگزیدنِ موضوع یا ابژه جدیدی برای مهرورزی (که حاکی از جایگزینی و فراموش کردن فرد متوفّاست) و همان شکل از پشت کردن به هر عملی که با یاد و خاطرات مربوط به او ربطی ندارد. به سادگی می توان دید که این توقف و انقباض نفس (ego) و حزم و احتیاط آنْ تجلی نوعی دلبستگی انحصاری به ماتم و سوگواری است که هیچ جای خالی برای اهداف یا علائق دیگر باقی نمی گذارد و در واقع فقط به سبب آگاهی وسیع ما در توضیح و تبیین این نگرش است که به سوگواری همچون حالتی مرضی نمی نگریم.

برای آن که حالت ماتم را وضعیتی «دردناک» بنامیم، باید بدان به منزله یک مورد مقایسه ای درست و مناسب بنگریم. احتمالاً وقتی در موقعیتی باشیم که بتوانیم توصیفی از مشخصات اقتصاد درد ارائه کنیم، موجه بودن این امر را درخواهیم یافت.

حال باید پرسید عملی که ماتم انجام می دهد متشکل از چیست؟ به گمانم معرفی آن به شیوه ذیل چندان عجیب و بی راه نباشد. فرایند آزمون واقعیت نشان داده است که موضوع مهرورزی یا معشوق دیگر وجود ندارد، و در ادامه طلب می کند که کل لیبیدو از پیوستگی اش بدان موضوع جدا گردد. این طلب موجب بروز مخالفتی قابل فهم می شود مشاهدات تجربی به طور کلی گویای آن است که مردمان هیچ گاه به میل خود یک رابطه یا موقعیت شهوانی (libidinal) را رها نمی کنند، حتی زمانی که جانشینی برای ابژه قبلی از قبل بدانها علامت بدهد. این مخالفت می تواند چنان شدید و حاد شود که نوعی پشت کردن به واقعیت رخ دهد و به همراهش نوعی چسبیدن به ابژه [ از دست رفته ] به میانجی شکلی از روان پریشیِ مبتنی بر توهّمات و خوش خیالی. غالباً در موارد طبیعی و نرمال، پذیرش و احترام به واقعیت سرانجام پیروز می گردد. با این حال، نمی توان به فرامین [ واقعیت ] آناً گردن نهاد. این فرامین ذره ذره اجرا می شوند، آن هم با صرف هزینه بسیار به لحاظ گذشت زمان و انرژی لازم برای سرمایه گذاری روانی [ در موضوع میل، cathetic energy ] ، و در این فاصله وجود ابژه از دست رفته به لحاظ روانی تداوم می یابد. یکایک خاطرات و انتظاراتی که به واسطه آنها لیبیدو با موضوع یا ابژه میل گره می خورد مجدداً ظاهر می شود و به صورتی حادتر و شدیدتر مورد سرمایه گذاری روانی قرار می گیرد و جدایی و کندن لیبیدو در ارتباط با همین امر صورت می پذیرد. این نکته را که چرا این سازش و کنار آمدن، که از طریق آن فرمان واقعیت گام به گام اجرا می شود، باید چنین فوق العاده دردناک باشد، به هیچ وجه نمی توان به راحتی برحسب اقتصاد [ یا تولید و توزیع انرژی روانی ] توضیح داد. این نکته که تجربه این ناراحتی دردناک از سوی ما به منزله امری عادی تلقی می شود، جالب و درخور توجه است. لیکن واقعیت آن است که وقتی عمل ماتم یا سوگواری کامل می شود، نفس یا خود (ego) بار دیگر آزاد و بدون منع درونی می شود.

اینک بگذارید آنچه را که درباره ماتم آموخته ایم بر ماخولیا اِعمال کنیم. در ارتباط با مجموعه خاصی از موارد تردیدی نیست که ماخولیا نیز ممکن است نوعی واکنش به از دست دادن موضوع عشق باشد. در مواردی که علل بروز این عارضه متفاوت اند می توان دریافت که علت اصلیْ خسران و محرومیتی از نوعی آرمانیتر است. در این مورد ابژه عشق احتمالاً به واقع نمرده است، بلکه به منزله موضوع عشق از دست رفته است (نظیر دختر جوان یا نامزدی که با فردی دیگر فرار کرده است). اما در مواردی باز هم متفاوت تأیید این باور قابل توجیه است که خسران و محرومیتی از این نوع به واقع رخ داده است، اما نمی توان به روشنی دریافت که چه چیزی از دست رفته است، و از این رو حتی معقولانه و موجه تر آن است که فرض کنیم خود بیمار هم نمی تواند آگاهانه دریابد چه چیزی را از دست داده است. وضع به واقع ممکن است چنین باشد، حتی وقتی که بیمار نسبت به خسرانی که موجب ماخولیای او شده آگاه است، لیکن فقط بدین معنا که می داند چه کسی را از دست داده، اما نسبت به آن چیزی که در او از دست داده بی خبر است. این امر گویای آن است که ماخولیا به نحوی با نوعی خسران و از دست دادن ابژه که از آگاهی شخص محو و پاک گشته مرتبط است، آن هم در تقابل و تمایز با سوگواری که هیچ نشانی از محرومیت و خسرانِ ناآگاه در آن حضور ندارد.

در مورد سوگواری و ماتم درمی یابیم که می توان مانع یا بازدارنده های درونی و همچنین قطع علاقه به جهان خارج را به طور کامل بر اساس عمل ماتم(۳) تبیین کرد، یعنی همان عملی که خود (ego) در آن جذب و حل می شود. در ماخولیا خسرانی که فرد بدان آگاه نیست به یک عمل درونی مشابه منجر می شود و از این رو مسئول بروز مانع یا بازدارنده درونیِ ماخولیایی خواهد بود. اما تفاوت در آنجاست که بازدارندگیِ ناشی از ماخولیا برای ما گیج کننده است زیرا نمی توانیم دریابیم که چه چیزی فرد [ بیمار ] را چنین کامل جذبِ خویش کرده است. فردِ ماخولیایی چیزی اضافه را به نمایش می گذارد که در سوگواری و ماتم غایب است نوعی تنزل و کاستیِ فوق العاده در حس احترام به نفس، نوعی فقیر شدنِ نفسِ (ego) فرد در مقیاسی عظیم. در سوگواری، این جهان است که فقیر و تهی گشته است؛ و در ماخولیا، خود یا نفسِ فرد. فردِ بیمار نفسِ خویش را به عنوانِ نفسی بی ارزش، عاجز از هرگونه موفقیت و به لحاظ اخلاقی منفور به ما معرفی می کند؛ او خویش را سرزنش می کند، به خود ناسزا می گوید و انتظار دارد طرد گشته، مجازات شود. او خود را در برابر هر کس خوار می کند و با خویشانِ خویش در این غصه شریک می شود که منسوب به فردی چنین بی مقدارند. او معتقد نیست که تغییری در وی رخ داده است، بلکه انتقادش از خود را به گذشته ها نیز بسط می دهد؛ و به صدای بلند می گوید که هرگز قدر و منزلت والاتری نداشته است. این تصویر از توهّم فردی نسبت به خودکم بینیِ (عمدتاً اخلاقی) با بیخوابی و سرپیچی از غذا خوردن کامل می شود، و همچنین با غلبه بر آن غریزه ای که هر موجود زنده ای را وامی دارد دودستی به زندگی بچسبد امری که به لحاظ روان شناختی قابل توجه است.

به همین ترتیب، مخالفت و نقض گفته های بیماری که چنین اتهاماتی به نفس خویش می زند، از دیدگاه علمی و درمانی نیز بی ثمر است. مطمئناً او باید به نحوی محق باشد و چیزی را توصیف کند که به واقع همان گونه است که به نظر او می رسد. فی الواقع، ما باید بلافاصله برخی از داوریها و احکام او را بدون تردیدی تصدیق کنیم. او حقیقتاً همان قدر که می گوید فاقدِ علاقه [ به جهان بیرون ] و ناتوان از مهرورزی و موفقیت است. اما این امر، چنانچه می دانیم، در درجه دوم اهمیت قرار دارد؛ این همان تأثیر و پیامد آن عمل درونی است که در حال خوردن نفسِ اوست عملی که برای ما ناشناخته است لیکن قابل مقایسه با سوگواری یا عمل ماتم است. کار او در عین حال به لحاظ برخی از اتهاماتی که به خود می زند، در چشم ما موجه است؛ مسأله صرفاً آن است که او در قیاس با دیگرانی که گرفتار ماخولیا نیستند، چشمان تیزتری برای روءیت حقیقت دارد. هنگامی که او بر اساسِ حسِ حاد و شدت یافته انتقاد از خویش، خود را فردی حقیر، خودخواه، نادرست، ابن الوقت توصیف می کند که یگانه هدفش پنهان ساختن نقطه ضعفهایش بوده است، تا آنجا که ما می دانیم این احتمال می رود که وی تا حد زیادی به فهم سرشت خویش نزدیک شده است؛ یگانه مایه تعجب ما آن است که چرا آدمی باید نخست بیمار باشد تا سپس بتواند گیرنده حقیقتی از این نوع باشد. زیرا تردیدی نیست که اگر کسی چنین دیدی نسبت به خویش داشته باشد و بیان کند (دید یا اعتقادی که هملت هم نسبت به خویش و هم به هر کس دیگر داشت)، بیمار است، حال چه گوینده حقیقت باشد و چه کم وبیش نسبت به خویش غیرمنصف. تشخیص این نکته نیز دشوار نیست که، تا آنجا که در حیطه قضاوت ماست، هیچ گونه تناظر یا تطابقی میانِ درجه خوار شمردن خویش و توجیه واقعی آن وجود ندارد. یک زن خوب، توانا و باوجدان پس از دچار شدن به ماخولیا نظر بهتری نسبت به خود نخواهد داشت تا زنی که حقیقتاً فرومایه است؛ در واقع، شاید اولی بیش از دومی در معرض ابتلا به این بیماری باشد، کسی که ما نیز قاعدتاً نمی توانیم حسنی در او بیابیم. و دست آخر آن که، ما نیز باید بدین نکته واقف شویم که هر چه باشد فرد ماخولیایی کاملاً به شیوه شخصی رفتار نمی کند که به صورتی طبیعی دچار پشیمانی گشته و خود را سرزنش می کند. احساساتِ گویای ناراحتی و شرم در حضور دیگران، که بیش از هر چیز دیگر وجه مشخصه این وضعیت دوم است، در فرد ماخولیایی دیده نمی شود، یا دست کم در او برجسته و بارز نیست. حتی می توان بر حضور احساس یا حالتی تقریباً مخالفِ حالت فوق در فرد ماخولیایی تأکید گذاشت، یعنی حالت اشتیاقِ مصرّانه به ایجاد ارتباط که با عریان کردن خویش ارضا می شود.

بنابراین نکته اساسی آن نیست که آیا تحقیر عذاب آوری که فرد ماخولیایی بر نفس خویش روامی دارد درست است یا خیر، آن هم بدین مفهوم که انتقاد او از خویشتن با عقیده و نظر دیگران سازگار و موافق باشد. بلکه نکته اساسی بیشتر آن است که وی به واقع توصیفی صحیح از وضعیتِ روانی خویش ارائه کند. او حس احترام به نفس خویش را از دست داده است و باید واجد دلایل خوبی برای چنین امری باشد. درست است که در این صورت با تناقضی روبه رو می شویم که ما را در برابر مسأله ای بس دشوار قرار می دهد. مقایسه ماخولیا با ماتم ما را به این نتیجه گیری می رساند که فرد ماخولیایی نیز در ارتباط با یک ابژه دچار خسران گشته است؛ آنچه به ما می گوید حاکی از نوعی خسران در ارتباط با نفس (ego) اوست.

پیش از آن که به این تناقض بپردازیم اجازه دهید برای لحظه ای به بررسی این نظر بپردازیم که اختلال روحی فرد ماخولیایی از سرشت و ترکیبِ نفس بشری مایه می گیرد. [ بر طبق این نظر [شاهد آن هستیم که چگونه در او یک بخش از نفس یا خود در برابر بخش دیگر قد علم می کند، آن را به نقد می کشد و، به تعبیری، آن را ابژه خود می کند. سوءظن ما دال بر این که این عامل انتقادی، که در اینجا از نفس یا خود منشعب شده است، ممکن است استقلال خویش را تحتِ اوضاع و احوال دیگر نیز عیان سازد، توسط تمام مشاهدات بعدی تأیید می شود. ما حقیقتاً مبانی و دلایلی برای متمایز ساختن این عامل از مابقیِ نفس پیدا خواهیم کرد. چیزی که در اینجا به ما معرفی می شود همان عاملی است که عموماً «وجدان» نامیده می شود؛ ما این عامل را، همراه با سانسور آگاهی و آزمون واقعیت، جزوِ نهادها و دستگاههای اصلی نفس تلقی می کنیم، و با مدارک و شواهدی نیز روبه رو خواهیم گشت که نشان می دهد این عامل می تواند مستقلاً و به خودی خود بیمار شود. در تصویر بالینی بیماریِ ماخولیا، نارضایتی از نفس به دلایل اخلاقی، بارزترین ویژگی است. ارزیابی بیمار از خویش به مراتب کمتر با نقص، زشتی یا ضعف جسمانی یا حتی با فرومرتبگی اجتماعی سروکار دارد؛ تا آنجا که به مرتبه و مقام اجتماعی مربوط می شود ویژگی اصلی و بارز ماخولیا صرفاً ترسها و پُرگوییهای بیمار درباره امکان فقیر شدن خویش است.

تنها یک نتیجه گیری تجربی وجود دارد که به توضیح و تبیین تناقض فوق [ در پایان پاراگراف اسبق ] منجر می شود، که رسیدن بدان نیز اصلاً دشوار نیست. اگر به اتهامات متعدد و گوناگونی که فرد ماخولیایی به خود می زند صبورانه گوش سپاریم، نهایتاً نمی توانیم از این حس طفره رویم که غالب اوقات خشن ترین این اتهامات، به سختی در مورد خود بیمار صدق می کند، لیکن همین اتهامات با اندکی دستکاریهای جزئی، دقیقاً در مورد شخص دیگر جور درمی آید، شخصی که فرد بیمار عاشق اوست یا بوده یا قرار است باشد. هر زمان که واقعیتها را می سنجیم، این حدس تأیید می شود. بدین سان کلید فهم تصویر بالینی را به دست می آوریم: ما درمی یابیم که سرزنشهای معطوف به خود، فی الواقع، سرزنشهایی علیه یک ابژه یا موضوع مهرورزی اند که از آن موضوع به نفسِ (ego) خودِ بیمار انتقال یافته اند.

آن زنی که با صدای بلند برای شوهرش دلسوزی می کند که گیر زنی چنین ناتوان افتاده است، به واقع در حال متهم ساختن شوهرش به عجز و ناتوانی، به معنای موردنظر خویش، است. البته نیازی نیست که از وجود معدودی سرزنش حقیقی نسبت به خویش بیش از حد شگفت زده شویم، سرزنشهایی پراکنده در میان مواردی که به نادرست به خود شخص معطوف گشته اند. این سرزنشهای حقیقی اجازه می یابند تا بی هیچ توجیهی نظر ما را به خویش جلب کنند، زیرا [ از این طریق ] کمک می کنند تا مواردی دیگر پوشیده و پنهان شوند تا بازشناسی وضعیت حقیقی امور ناممکن گردد. به علاوه، این سرزنشهای بیجا از ضربات متقابل کشمکش عشقی نشأت می گیرند که به از دست دادن عشق منجر شده است. اینک کردار و رفتار بیماران نیز بسی قابل فهم تر می شود. شِکوه ها و شکایات (complaints) آنان فی الواقع همان «مویه ها» (plaints) به مفهوم کهن این کلمه اند. آنان شرمنده نیستند و خود را پنهان نمی کنند، زیرا ریشه همه نکات منفی که در باب خویش می گویند در نهایت معطوف به کس دیگری است. به علاوه، آنان به هیچ وجه نگرشی فروتنانه و مطیعانه نسبت به اطرافیان خویش نشان نمی دهند، نگرشی که فقط مناسب آدمیانی چنین بی ارزش است. درست برعکس، آنان به بدترین شکل مزاحمت ایجاد می کنند، و همواره چنین به نظر می رسد که به گمان ایشان مورد توهین قرار گرفته و عمیقاً مظلوم واقع شده اند. همه این امور از آن جهت ممکن می شود که واکنشهای متجلی در رفتار آنان هنوز در متن منظومه فکریِ مبتنی بر عصیان جریان دارد، رفتاری که در مرحله بعدی، به واسطه فرایندی خاص، به وضعیت خردکننده ماخولیا گذر کرده است.

بازسازی این فرایند مشکلی در بر ندارد. نوعی گزینش ابژه، یعنی نوعی دلبستگیِ لیبیدو به شخص خاص زمانی در گذشته وجود داشته و سپس، به سبب یک بی اعتنایی یا سرخوردگی واقعی از سوی همین شخص محبوب، این رابطه با ابژه یا موضوع میل گسسته شده است. اما نتیجه و حاصل این گسست، همان نتیجه عادی و طبیعیِ کناره گیری یا پس گرفتن لیبیدو از این ابژه خاص و جابه جایی آن به ابژه ای جدید نبوده است، بلکه محصول این فرایند چیزی متفاوت بوده است که به نظر می رسد شرایط گوناگونی برای تحقق آن ضروری است. دلبستگی به ابژه (object-cathexis)قدرت مقاومت ناچیزی از خود نشان می دهد و به پایان می رسد. اما لیبیدویِ آزاد و بی رابطه به ابژه ای دیگر منتقل یا جابه جا نگشته، بلکه به درون نفس یا خود (ego) پس کشیده شده است. لیکن در آنجا به هیچ شکل نامشخص و کلی مورد استفاده قرار نگرفته، بلکه در خدمت ایجاد یکسانی و یکی شدنِ (identification) نفس با ابژه یا شخص طرد و رها شده عمل کرده است. و بدین ترتیب بوده است که سایه ابژه بر نفس فرو افتاده و از آن پس نفس، تو گویی نوعی ابژه، یعنی همان ابژه طرد شده است که از سوی عاملی (agency) خاص داوری می شود. بدین طریق خسران یا گم کردن ابژه به خسران یا گم کردن نفس بدل شده است و کشمکش و ستیز میان نفس و معشوق نیز به شکاف یا بُرشی میان فعالیت انتقادی نفس و آن نفس یا خودی که به واسطه [ فرایند ] یکی شدن دگرگون گشته است.

با توجه به پیش شرطها و پیامدهای فرایندی از این دست می توان یکی دو نکته را مستقیماً استنتاج کرد. از یک سو، شکل حادی از توجه ثابت به معشوق یا ابژه محبوب حتماً حاضر بوده است، و از سوی دیگر، در تناقض با نکته قبلی، دلبستگی به ابژه یقیناً قدرت مقاومت و پایداری کمی داشته است. همان طور که اتو رنک (Otto Rank) به درستی و بجا گفته است، این تناقض ظاهراً حاکی از آن است که دلبستگی به ابژه بر بنیانی برخاسته از خودشیفتگی تحقق یافته است و در نتیجه، این دلبستگی می تواند به مجرد برخورد با موانع و مشکلات به [ مرحله ] خودشیفتگی پس روی کند. و سپس این یکی شدنِ خودشیفته با ابژه میل به جانشینی برای دلبستگی شهوی بدل می گردد که در نتیجه آن، علی رغم ستیز و تخاصم نفس با معشوق، نیازی به رها ساختن رابطه عاشقانه نیست. این نشستنِ یکی شدنِ [ نفس با ابژه ] بر جای ابژه میل، مکانیسمی مهم در احساس خودشیفتگی است. کارل لاندر (۱۹۱۴) اخیراً موفق گشته تا حضور این مکانیسم را در فرایند بهبودیِ مورد خاصی از شیزوفرنی نشان دهد. البته این مکانیسم معرّف پس روی از نوعی گزینش ابژه به خودشیفتگی اصلی و اولیه است. در جایی دیگر نشان داده ایم که یکی شدن نوعی مرحله مقدماتی در گزینش ابژه است؛ و این که نخستین شیوه برگزیدن ابژه از سوی نفس است شیوه ای که به نحوی مبهم و دوپهلو تجلی می یابد. نفس می خواهد این ابژه را در خود جذب و هضم کند، و بر طبق مرحله دهانی یا دگرخوارانه (canibalistic) رشد لیبیدو در آن مقطع زمانی، می خواهد این عمل [ یعنی یکی شدن با ابژه میل ] را با دریدن و خوردن آن انجام دهد. دکتر ابراهام بی تردید در انتساب این پیوند به سرپیچی از تغذیه، که در موارد حادِّ ماخولیا مشهود است، محق است.

نتیجه روشنی که نظریه ما اقتضا می کند یعنی این که گرایش و آمادگی برای دچار شدن به ماخولیا (یا بخشی از آن) از تسلط و غلبه نوع خودشیفته گزینش ابژه ناشی می شود متأسفانه هنوز توسط مشاهده [ علمی ] تأیید نشده است. من خود در نخستین عبارات این مقاله اذعان کردم که مواد و مطالب تجربی که این مطالعه بر آنها استوار است برای نیازهای [ پژوهشی ] ما ناکافی است. اگر بتوانیم وجود توافقی میان نتایج مشاهدات و آنچه را که خود استنتاج کرده ایم مفروض گیریم، باید بدون هیچ تردیدی این پس روی را در توصیف و تشخیص خویش از [ بیماری ] ماخولیا ادغام کنیم، یعنی پس روی از دلبستگی به ابژه میل به مرحله دهانیِ تحول لیبیدو که هنوز واجد خصلت خودشیفتگی است. البته صور گوناگون یکی شدن با ابژه نیز در موارد مختلف روان نژندیِ ناشی از انتقال (transference) به هیچ وجه نادر نیست؛ در واقع این صور تشکیل دهنده یک مکانیسم کاملاً شناخته شده بروز علائم اند، به ویژه در بیماری هیستری. مع هذا تفاوت میان یکی شدنِ هیستریک و یکی شدنِ مبتنی بر خودشیفتگی، خود را بدین طریق نمایان می سازد که اگرچه در مورد دوم دلبستگی به ابژه رها می شود، اما در مورد اول این دلبستگی بر جای مانده و تأثیر و نفوذ خویش را نشان می دهد هرچند این امر معمولاً از حد برخی اعمال و خلجانهای تک افتاده فراتر نمی رود. به هر حال، در روان نژندی مبتنی بر انتقال نیز [ فرایند ] یکی شدن بیانگر وجود چیزی مشترک است، که ممکن است دال بر وجود عشق باشد. یکی شدنِ مبتنی بر خودشیفتگی قدیمتر از یکی شدنِ هیستریک است و راه را برای فهم این پدیده دوم، که با دقت کمتری مطالعه و بررسی شده است، هموار می سازد.

بنابراین ماخولیا برخی از مشخصاتش را از سوگواری و ماتم و برخی دیگر را از [ این نوع [فرایند پس روی کسب می کند، یعنی پس روی از ابژه گزینیِ خودشیفته به خودشیفتگیِ تمام عیار. ماخولیا، همچون ماتم، از یک سو واکنشی است به از دست دادن واقعیِ ابژه ای محبوب و عزیز؛ اما بیشتر و مافوق این امر، توسط صفتی مشخص می شود که در سوگواری و ماتم عادی غایب است و یا، اگر حضور داشته باشد، سوگواری عادی و طبیعی را به ماتمی بیمارگونه مبدل می کند. از دست دادن یک ابژه محبوب فرصتی عالی فراهم می آورد تا دوپهلو بودن همه روابط عشقی خود را موءثر ساخته، برملا کند. هرگاه خلق و خوی آدمی به روان نژندی وسواسی معطوف باشد، تخاصم ناشی از این دوپهلو بودن به سوگواری و ماتم رنگ و بویی بیمارگونه می بخشد و آن را وامی دارد تا خود را در هیأت ملامت نفس متجلی کند تا در نتیجه این امر فردِ سوگوار خود را برای از دست رفتن ابژه محبوبش مقصر بداند، یعنی گمان کند که خود خواستار چنین خسرانی بوده است

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *