تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن شامل 76 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبانی انسان شناختی طب سنتی- ایرانی با تاکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن :

مقدمه

در سنت طبی قدما علم فلسفه و به ویژه بخش حکمت طبیعی از جمله علومی بوده است که دانشجوی طب را بر فراگیری آن ملزم می کرده اند (۱). در کتاب نوشته شده توسط Galenus در این زمینه که ترجمه عربی آن با عنوان “فی انّ الطبیب الفاضل یجب ان یکون فیلسوفاً” در اختیار مسلمانان قرار داشته داشته است، تأکید بر آن بوده است که طبیب باید فیلسوف باشد (۲).

اشراف طبیب بر مباحث فلسفی طب نقش مهمی در شیوه درمان و فهم عمیق تر آن دارد. ابن سینا در بخش های متعددی از کتاب “قانون” طبیب را از ورود به مباحثی که در حوزه فلسفه است بر حذر می دارد و تأکید می کند که طبیب باید مباحث فلسفی طب را به عنوان اصل موضوعی از فیلسوف بپذیرد (۳).

یکی از مباحث فلسفی ابن سینا که در کتب طبی از آن استفاده شده است، مسائل انسان شناختی می باشد. نحوه نگاه فلسفی به انسان در مباحث طبی بر نحوه درمان بسیار تأثیرگذار است. اینکه نگرش طبیب به انسان به عنوان موجودی باشد که مرکب از نفس و بدن است که بر یکدیگر تأثیرگذار هستند و یا اینکه دیدی همه جانبه و کل نگر نسبت به وی داشته باشد، بی تردید در شیوه درمان اثرگذار خواهد بود؛ بنابراین هدف اصلی این پژوهش بررسی و تبیین مبانی انسان شناختی طب سنتی با تأکید بر آرا ابن سینا و مقایسه آن با طب مدرن می باشد. با این مقایسه روشن خواهد شد که در این زمینه بین این دو مکتب تفاوت های اساسی وجود دارد؛ زیرا مکتب طب سنتی از حکمت اسلامی و طب مدرن از فلسفه جدید غرب و نحوه نگاه آن به انسان سرچشمه گرفته است.

۱. ترکیب انسان از نفس و بدن و تأثیر آن دو بر یکدیگر

یکی از مهم ترین مبانی انسان شناختی در طب سنتی که در فلسفه ابن سینا به اثبات رسیده است، ترکیب انسان از نفس و بدن می باشد. همان گونه که حالات و ویژگی های بدنی در نفس اثرگذار است، نفس نیز بر بدن حکومت دارد (۴) و هر گونه اثری که در نفس حاصل شود شبیه آن در بدن نیز رخ می دهد. به دلیل وجود این رابطه عمیق است که ابن سینا در کتاب “شفا” می گوید: “گاهی قوه متخیله از دردهای بدن حکایت می کند؛ مانند زمانی که قوه دافعه منی برای تخلیه منی حرکت می کند که در این حالت متخیله صورت هایی را حکایت می کند که نفس برای مجامعت با آن ها تمایل نشان می دهد. همچنین آنکه گرسنه است قوه متخیله وی خوردنی ها را نشان می دهد” (۵) .

ابن سینا با توجه به این اصل فلسفی در کتاب قانون خود عنوان کرده است فردی که بدنش برای جوش آمدن خون آمادگی دارد، اگر به اشیا قرمز رنگ زیاد بنگرد و در آن تفکر کند، خونش به حرکت می افتد. مثال دیگر آن است که اگر کسی به شخصی که ترشی می خورد نگاه کند، دندانش کند می شود. همچنین اگر کسی عضوی از بدنش به درد آید و دیگری آن را با دقت مشاهده کند، همان عضو در بدن او نیز درد می گیرد (۳).

خلاصه آن که توجه به نفس و حالات نفسانی و روانی در طب سنتی مشهود است. این بحث آن قدر در طب سنتی اهمیت دارد که اعراض نفسانی را یکی از اقسام “سته ضروریه” می دانند (۶).

بر خلاف طب سنتی در طب مدرن نسبت به نفس و حالات نفسانی به نوعی بی توجهی شده و فروکاستن به امور جسمانی مشاهده می شود. این جدایی افراطی ذهن از بدن که از زمان Descartes به بعد رواج پیدا کرد، تأثیر به سزایی در علوم جدید و به ویژه پزشکی مدرن داشته است. یکی از لوازم این نگاه، نظریه “این همانی ذهن و مغز” است که عنوان می کند پدیده های ذهنی چیزی جز پدیده های فیزیکی نیستند. نظریه این همانی نمونه ای از یگانه انگاری مادی می باشد؛ زیرا بر این باور است که تنها جوهرهای مادی و حالات آن ها وجود دارد. در حقیقت این نظریه نمونه ای از فیزیکالیسم می باشد. فیزیکالیسم مدعی است که انسان ها موجوداتی کاملاً مادی هستند که شیوه کار و ویژگی های آن ها را می توان با مفاهیم و نظریات فیزیکی تبیین کرد و هیچ مجالی برای دخالت امور غیرمادی و ماورا طبیعی در آن ها وجود ندارد (۷). بر اساس این نوع نگرش تمامی موجودات، ویژگی ها، روابط و حقایق آن ها توسط فیزیک و یا دیگر علوم فیزیکی مطالعه می شوند. طبیعی است که حاصل این گونه نگاه به انسان در طب چیزی جز طب جدید نخواهد بود که توجهی به نفس و حالات نفسانی ندارد و همه چیز را در سلول ها، عصب ها و امور مادی جستجو می کند.

البته مطلبی که در نقد طب مدرن گفته شد مربوط به دیدگاه غالب در طب مدرن می باشد که بدان مدل “زیست- پزشکی” می گویند و نقدهایی نیز از سوی متفکران غربی بر آن وارد شده است؛ به عنوان مثال Engel به نقد مدل زیست- پزشکی پرداخت و با استفاده از نظریه سیستم های عمومی von Bertalanffy مدل “زیست روان- اجتماعی” را پیشنهاد داد. از دید او مدل زیست- پزشکی نه برای شخص به عنوان کل، نه برای اطلاعات روان شناسی که در مورد او وجود دارد و نه برای طبیعت اجتماعی او هیچ تدارکی ندیده است (۸).

۲. انسان یک کل منجسم است نه متشکل از اجزای پراکنده

برای تفسیر پدیده های هستی می توان با دو رویکرد کل نگر و جز نگر به تحلیل آن ها پرداخت. در رویکرد کل نگر، کل سیستم و ارتباط آن ها با یکدیگر مورد بررسی قرار می گیرد؛ اما در رویکرد جز نگر، اجزا بدون ارتباط با یکدیگر و کل بررسی می گردند (۹).

در طب سنتی انسان به عنوان یک کل منسجم حقیقتی است مرکب از اجزا و اعضایی که با یکدیگر ارتباط محکم و تنگاتنگی دارند. این نحوه ارتباط آنقدر پیوسته و هوشمندانه است که بروز اختلال در یک عضو ممکن است باعث ایجاد خلل در عضو دیگری شود که در ظاهر هیچ ارتباطی با آن ندارد. در این دید انسان یک کل منسجم است که اجزا و اعضای او بر یکدیگر تأثیر و تأثر دارند و کل، حقیقتی جدا از اجزا می باشد و حکم کل غیر از حکم اجزا بوده و در معالجه اجزا همواره باید کل را در نظر گرفت. با چنین پیش فرضی است که در این طب از دگرگونی احوال برخی از اعضا به دلیل اصلی بیماری پی می برند. علت این نحوه رویکرد در شناسایی و درمان بیماری آن است که بین اجزای بدن پیوند دقیق و عمیقی برقرار می باشد و همه به گونه ای با یکدیگر مرتبط هستند و طبیعت مدبره علائم مربوط به یک عضو را در عضو محاذی آن آشکار می کند و یا ماده مرض را به سوی آن عضو محاذی می فرستد؛ بنابراین هنگامی که در بدن اشکالی به وجود می آید، در بسیاری از بیماری ها علائم در همان نقطه بروز نمی کند؛ بلکه طبیعت مدبره بدن علائم را در جای دیگری از بدن که محاذی عضو بیمار است بروز می دهد که اگر طبیب آگاه باشد با توجه به آن علائم متوجه بیماری اصلی و عضو اصلی درگیر در بیماری می شود (۱۰).

از سوی دیگر با توجه به دید کل نگر در طب سنتی از یک حقیقت واحد در بدن به نام مزاج سخن می گویند و به جای آنکه بسیاری از اختلال ها را در اعضای جزئی بدن پیگیری کنند، آن ها را در درجه اول معلول اختلال مزاج می دانند؛ بنابراین اختلال اجزا ناشی از بر هم خوردن تعادل آن حقیقت کلی می باشد (۱۱). کشف هوشمندانه ارتباط بین اجزا و کل بر عهده طبیب حاذقی است که به این نکته توجه داشته باشد که انسان یک کل منسجم است نه اینکه متشکل از اجزایی باشد که کنار هم چیده شده اند و وحدت کل امری اعتباری باشد.

روشن است که چنین نگاهی به انسان و عالم که در طب سنتی مشهود می باشد از نگاه فلسفی نشأت گرفته است. چنین تفسیری آن قدر اهمیت دارد که به گفته نصر از نظر حکمت اسلامی موفقیت هر علمی از علوم طبیعی تا حدی است که بتواند وحدت و پیوستگی موجودات را نمایان سازد. اگرچه بین علومی که در تمدن های قدیم رایج بود وجه امتیازی وجود دارد و هریک مباین با دیگری است؛ اما یک امر بین این علوم مشترک می باشد و آن نظری وحدت عالم طبیعت است که کلیه علوم جهان شناسی قدیم بر اساس آن قرار داده شده و با قصد هویداساختن آن تدوین گردیده است. وحدت طبیعت نتیجه مستقیم وحدت مبدأ عالم می باشد (۱۲).

توجه به این نکته ضروری است که این اصل مهم نه تنها در طب مدرن جایگاهی ندارد بلکه عکس آن صادق می باشد. دیدگاه جز نگر، ریزبین و زیست شناختی به انسان روح حاکم بر طب مدرن است. این دیدگاه از زمان Descartes به بعد در تمامی علوم از جمله طب ریشه دوانید. تا قبل از پیدایش طب مدرن بحث متخصص در طب جایگاهی نداشت؛ اما در دنیای پزشکی معاصر با انواع متخصص مواجه هستیم. بحث تخصص یکی از پیامدهای دید جزنگر به انسان و بدن او می باشد. در این دیدگاه انسان موجودی است مرکب از اجزا و آنچه حقیقت دارد خود اجزا هستند و کل تنها امری اعتباری می باشد؛ از این رو در امر معالجه نیز باید به اجزا و اعضا توجه کرد و نه کل بدن به عنوان یک واحد منسجم؛ بنابراین پزشکی معاصر نه تنها انسان را به عنوان یک مجموعه واحد نمی شناسد، بلکه آن را به اجزایی تقسیم می کند و متخصص هایی را تربیت می نماید که هریک در ارتباط با یکی از اجزا تخصص دارند و هدف خود از مداوا را بازیابی سلامت آن عنصر قرار داده اند؛ بدون آنکه به کل انسان اهمیت چندانی بدهند. البته جدایی ذهن و بدن در پزشکی مدرن یکی از عوامل چنین دیدگاهی می باشد. بر مبنای دیدگاه جدایی ذهن و بدن برای متخصص سیستم ادراری اهمیت چندانی ندارد که بیمار دچار توهم بوده و یا افسردگی نیز دارد. برای متخصص اعصاب و روان هم ناراحتی ادراری بیمار اهمیت چندانی ندارد. از نظر پزشکی رایج شخصی که دارای مشکل ادراری و روانی می باشد، دارای دو بیماری کاملاً متفاوت است که باید به دو متخصص مراجعه کند و هر متخصص معمولاً بدون مشورت با دیگری به مداوای این شخص می پردازد (۱۳).

۳. نگاه کیفی به انسان

یکی از لوازم نگاه کل نگر به انسان این می باشد که وی موجودی است که در کنار جنبه های کمی دارای وجوه کیفی متعددی نیز می باشد. توضیح آن است که نگاه فلسفی به انسان می تواند از دو منظر صورت گیرد. در یک نگاه که می توان آن را نگاه مکانیستی و کمیت گرا نامید، این مؤلفه های بیوشیمیایی و بیوفیزیکی هستند که حیات را تشکیل می دهند و انسان از این منظر دارای مکانیستی پیچیده است که از طریق امور کمی قابل بیان و اندازه گیری می باشد. در مقابل نگاه مکانیستی صرف به انسان، نگاه کیفی قرار دارد که انسان را جدا از جنبه های کمی دارای ابعاد کیفی متعددی مانند نفس، لذت و درد، عشق و نفرت، ترس و شجاعت، رضایت و غیره می داند که از طریق امور کمی صرف قابل بیان و اندازه گیری نمی باشد. این دیدگاه به اصل حیات بخش یا نیروی متافیزیکی و دارای شعوری باور دارد که بدون آن هیچ یک از مؤلفه های بیوشیمیایی و بیوفیزیکی قادر به انجام کارکردهای حیاتی و ایجاد حیات نیستند (۹).

طرح بحث نفس و حالات نفسانی بیانگر توجه به امور کیفی در طب سنتی است؛ زیرا نفس و حالات آن را نمی توان از طریق امور کمی تبیین کرد. طرح بحث مزاج نیز بیانگر رویکرد کیفی به انسان می باشد. مزاج از دید ابن سینا کیفیتی است که از واکنش متقابل اجزای ریز مواد متضاد به وجود می آید و در اثر این آمیزش کیفیتی متشابه حاصل می شود که بدان مزاج می گویند (۳). شایان ذکر است که مباحث کیفیات چهارگانه ای (رطوبت، یبوست، برودت و حرارت) که قدما برای هریک از عناصر چهارگانه قائل بوده اند از لوازم چنین دیدی می باشد. کیفیت آب سرد و تر، آتش گرم و خشک، هوا گرم و تر و خاک سرد و خشک است که این کیفیات از طریق حس لامسه درک می شوند.

در پزشکی رایج انسان ماشینی محسوب می شود که به اجزایی تقسیم گشته و طبق این اجزا بررسی و مطالعه می گردد. در این پزشکی بیماری عبارت است از درست کارنکردن یک یا چند عنصر. پزشک نیز کسی است که با مداخله فیزیکی (مثلاً جراحی) یا شیمیایی (تجویز دارو) به تصحیح اختلالات اجزای این ماشین می پردازد. تا آنجایی که به فلسفه مربوط می شود تفکر این پزشکی حداقل در طول چهار قرن گذشته بر این استوار بوده است که انسان بدن است، بدن ماشین می باشد، ماشین از اجزا تشکیل شده است و بیماری یعنی درست کارنکردن این اجزا. پزشک نیز کسی است که فعالیت اجزا را اصلاح می کند و درمان یک ماده شیمیایی یا یک فرایند جراحی می باشد که به پزشک در اجرای هدف وی کمک می کند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *