توضیحات
تحولی در ارائهها با فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم)!
اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفهای برای ارائهی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین میکند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آمادهی استفاده باشند.
فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) شامل 94 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفهای، ارائهی شما را به سطحی بالاتر میبرد.
چرا باید از فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) استفاده کنید؟
✔ طراحی حرفهای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.
✔ صرفهجویی در زمان: نیازی نیست ساعتها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.
✔ استفادهی آسان: بدون نیاز به ویرایشهای پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.
✔ فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) حرفهای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.
متمایز باشید!
دیگر نگران بهمریختگی یا طراحیهای غیرحرفهای نباشید. فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) به شما این امکان را میدهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائهای تأثیرگذار داشته باشید.
همین حالا دریافت کنید و تجربهای متفاوت از ارائههای حرفهای را داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مثلث شتاب انقلاب ۱ (قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم) :
مقدمه
اگر شروع انقلاب اسلامی ایران را ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بدانیم، باید شتاب آن را در قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم، و چهلم شهدای این قیام یعنی قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ تبریز، و چهلم شهدای قیام دوم را، در قیام ۱۰ فروردین یزد دانست، بهتر است مقدم قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم را از سه زاوی رژیم پهلوی، ساواک و قم ببینیم.
الف ـ ده پنجاه[۱] را رژیم پهلوی، ده باز سیاسی و اجتماعی و پیشرفت اقتصادی و اجتماعی، عصر شکوفایی و رسیدن به دروازه های تمدن بزرگ می خواند، امّا ثروت کشور به جای مخارج علمی و زیربنایی، خرج تسلیحات نظامی ای می شد که توسط متخصصان امریکایی اداره می گردید و یا خرج وسایل مصرفی و خوش گذرانی های اقشاری خاص می گردید. در این فضا، شاه در سال ۱۳۵۴[۲] حزب رستاخیز را تأسیس کرد و همه احزاب را منحل نمود و در سخنرانیهایش می گفت: هر کس که با ما نیست یا تروریست و یا کمونیست است، دروازه کشور باز است که اینها خارج شوند. شاه در این دوران خود را در اوج قدرت می دید، لذا در مصاحبه ای با خانم فالاچی گفت: من تنها نیستم، چون قدرتی مرا همراهی می کند که دیگران قادر به دیدن آن نیستند، قدرت باطنی و پنهانی مرا همراهی می کند… پادشاهی در ایران از رژیمهای شما بیشتر دوام خواهد آورد، رژیمهای شما دوام نخواهد آورد، پادشاهی من پایدار خواهد ماند.[۳] شاه خود را در اوج قدرت می دید و برنامه های عمده ای برای سطح جامعه در دستور کار داشت که نمونه آن را باید جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران در ۱۴ اسفند ۱۳۵۴ و تغییر تاریخ هجری شمسی به تاریخ شاهنشاهی در ابتدای سال ۱۳۵۵ و… دید. در همین زمان که امریکا ایران را جزیره ثبات خود می دانست، جیمی کارتر با شعار حقوق بشر به ریاست جمهوری امریکا رسید، لذا شاه باید به این شعار جیمی کارتر، نیز توجه می کرد. در همین راستا، در ۱۵ مرداد ۱۳۵۶ جمشید آموزگار، دبیرکل حزب رستاخیز را، که در نظر شاه فردی فاقد فراست سیاسی، ولی یک فرد تکنوکرات و مدیر اجرایی منظم و دقیق و پرکار بود را به نخست وزیری رساند و مأمور تشکیل کابینه کرد، در همین زمان، نخست وزیر کهنه کار خود «هویدا» را به وزارت دربار منصوب کرد و کلی امور سیاسی اجتماعی خود را در وزارت دربار قرار داد.[۴]
ب ـ از سوی دیگر باید به عملکرد ساواک، مخصوصاً از سال ۱۳۴۲ به بعد توجه کرد که با حمله به فیضیه و کشتن طلاب علوم دینی، همراه با آتش زدن قرآن و دیگر کتابهای مذهبی و دستگیری و زندانی کردن امام خمینی و روحانیون بزرگی که مردم به آنها اعتقاد داشته اند، زخم عمیقی را بر پیکر رژیم پهلوی ایجاد کرد و در سال ۱۳۴۳ با تبعید امام خمینی به خارج از کشور و دستگیری و زندانی یا تبعید روحانیون برجسته و اندیشه مندان دانشگاهی، مرتکب اقدامات تندی علیه مردم شد. در همین زمان که روحانیون برجسته در زندانها و یا مناطق بد آب و هوا تبعید بودند، کار سازماندهی شبکه زیرزمینی را با همفکری یکدیگر، با سرعت به جلو می بردند؛ و دیگر روحانیون انقلابی از هر فرصتی در مساجد، مدارس، انجمن ها، هیأتهای مذهبی، حسینیه ها و حتی مراسم ترحیم که ظاهراً مورد توجه خاص نیروهای امنیتی ساواک نبود، استفاده می کردند و مردم را به عمل به دستورات دینی و احیای سنتهای دینی و مقابله با دین ستیزی رژیم پهلوی، دعوت می کردند. در واقع زیربنای فعالیتهای گسترد انقلابی را پی ریزی می کردند.[۵] این فعالیتهای دینی در سال ۱۳۵۶ به طور آشکارتری خود را نشان داد، برای نمونه نگاهی به سخنان داریوش همایون، وزیر اطلاعات دولت جمشید آموزگار می کنیم، که در یکی از جلسات هیأت دولت گفت: مسجد چیز بدی نیست ولی چرا اینقدر زیاد و چرا با این سرعت در کشور، تعدادش زیاد می شود.[۶]
ج ـ از سوی دیگر باید نگاهی به قم بیندازیم که به خاطر وجود حوز علمیه و حضور مراجع تقلید در این شهر، مورد توجه مردم متدین ایران بوده است و همچنین به خاطر حساسیت علما به جریانات ضددینی رژیم پهلوی و اعتراض به آنها، همیشه مورد توجه رژیم پهلوی نیز بوده است. این رژیم برای کنترل شهر قم، مخصوصاً از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۵۶، آنقدر نیروهای ساواک، نیروهای انتظامی و نظامی را در این شهر زیاد کرده بود که در واقع می شود گفت شهر قم به صورت یک دژ نظامی بزرگ که بیشتر افراد آن لباس شخصی بودند درآمده بود.[۷] این نیروها، کوچکترین حرکتی را سریعاً به مرکز (تهران) گزارش می دادند. برای نمونه، تنها ساواک شهر قم، از شهادت حاج آقا مصطفی خمینی تا چهلم ایشان بیش از چهل نامه و تلگراف به مرکز ارسال کرد[۸] که اگر تعداد نامه ها و تلگرافهای شهربانی، ژاندارمری، فرمانداری، شهرداری و… را به آنها ضمیمه کنیم، متوجه خواهیم شد که رژیم پهلوی چه توجهی به قم داشته است.
نگاهی به عوامل زمینه ساز قیام ۱۹ دی ۱۳۵۶ قم
هر قیامی علاوه بر نارضایتی، احتیاج به رهبر دارد. قیامی که بخواهد عمومیت داشته باشد، رهبر آن باید مقبولیت عام داشته باشد. در ایران نارضایتی ریشه دار و عمیقی وجود داشت، ولی هر یک از گروههای مخالف رژیم پهلوی، برنام مجزای خود را دنبال می کردند، تا اینکه رهبری امام خمینی بطور چشمگیری مقبولیت عمومی یافت. این گسترش رهبری امام خمینی عوامل فراوانی می تواند داشته باشد، امّا ما، در اینجا نگاهی به دو زمینه متحد شدن مخالفین رژیم پهلوی در تحت رهبری سیاسی امام خمینی، یعنی رحلت دکتر شریعتی و ارتحال آیت الله سید مصطفی خمینی می اندازیم، که در واقع عامل اصلی نوشتن مقاله توهین آمیز ۱۷ دی ۱۳۵۶ شد.
الف ـ با جوّ مسمومی که ساواک ایجاد کرده بود، ترس و دلهره بر سر هر شهر و روستا، خیمه زده بود. در این دوران، در هر حادث ناگواری، انگشت اتهام ملت به سوی ساواک و انگشت اتهام انقلابیون به سوی شاه نشانه می رفت. در این شرایط و جوّ حاکم دکتر شریعتی با وجود ممنوع الخروج بودن، به صورت پنهانی از کشور خارج شد و در اواخر خرداد ۱۳۵۶ در لندن به طریق مشکوکی درگذشت.[۹] در این حادثه هم انگشتهای اتهام به سوی ساواک و در رأس آن به سوی شخص شاه نشانه رفت؛ مراسم ترحیم دکتر شریعتی در داخل و خارج کشور، به صورت آشکار و پنهان برگزار می شد. گروههای مخالف رژیم پهلوی، حداقل برای مخالفت با رژیم پهلوی در آن مراسم شرکت می کردند که این تشکیل مراسم و شرکت گروههای مخالف، اتحاد گروههای مخالف رژیم پهلوی را در پی داشت. علاوه بر این گروههای مخالف برای یکدیگر تلگراف تسلیت ارسال می کردند که موجب نزدیکی این گروهها به همدیگر می شد. در این بین نامه ها و تلگرافهای تسلیت زیادی مخصوصاً از سوی دانشجویان و دانشگاهیان خارج از کشور برای امام خمینی به نجف اشرف ارسال شد که امام خمینی در مرداد ۱۳۵۶ به دکتر یزدی نوشت: «تلگرافهای زیادی از اروپا و آمریکا از طرف اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان در اروپا و انجمنهای اسلامی دانشجویان در امریکا، از بخشهای مختلف، و از سایر برادران محترم مقیم خارج از کشور «ایدهم الله تعالی» در فقد دکتر علی شریعتی واصل شد و چون جواب به تمام آنها از جهاتی میسر نیست و تفکیک صحیح نمی باشد، از جنابعالی تقاضا دارم تشکر اینجانب را به هم برادران محترم «ایدهم الله تعالی» ابلاغ نمایید.»[۱۰] در واقع این نامه های تسلیت علاوه بر مخالفت با رژیم پهلوی، نوعی تأکید بر پذیرش رهبری سیاسی امام خمینی از جانب ارسال کنندگان نامه و تلگراف تسلیت بوده است.
ب ـ رحلت آیت الله سید مصطفی خمینی: رژیم پهلوی از مراسم و نامه ها و تلگراف های فقدان دکتر شریعتی به انداز کافی عصبانی بود، هم فکر رژیم این بود که با تعطیلی تابستانی دانشگاهها، این قضایا به فراموشی سپرده شود که ظاهراً اینگونه بود، ولی همانگونه که گفتیم عمل به دستورات دینی در سطح جامعه هر روز بیشتر می شد، تا جایی که در بازگشایی دانشگاهها در مهر ۱۳۵۶، برای سال تحصیلی جدید، تعداد دانشجویان دختر چادری، خیلی زیادتر از سالهای قبل شده بود،[۱۱] دولت پهلوی هنوز در فکر ریش تفکر چادری ها بود که در روز یکشنبه اول آبان ۱۳۵۶ آیت الله سید مصطفی خمینی، فرزند امام خمینی که به همراه پدرش در نجف اشرف در تبعید بود، به طور مشکوکی رحلت کرد.[۱۲] این بار انگشت اتهام ملت، مخصوصاً مخالفین رژیم پهلوی باز هم به سوی شاه نشانه رفت.
بعدازظهر روز یکشنبه اول آبان ۱۳۵۶، خبر ارتحال حاج آقا مصطفی به قم رسید. طلاب و مردم متدین قم با شنیدن این خبر، با بغضی سنگین در گلو و بدون هیچ برنامه ای در مسجد اعظم (زیر گنبد مسجد) جمع شدند، یکی از روحانیون که عبا بر سر کشیده بود، در گوش مجلس گفت: برای شادی روح سید مصطفی خمینی صلوات و بعد ادامه داد: الآن حضرت آیت الله العظمی خمینی عزادار است. با شنیدن نام خمینی، صدای گری شدیدی از کل جمعیت برخاست. همه به یاد غم و غربت آن بزرگمرد گریستند؛[۱۳] این مجلس خود جوش و بدون برنامه از حضور امام خمینی در قلبهای مردم متدین خبر می داد.
آیت الله العظمی گلپایگانی به مناسبت رحلت حاج آقا مصطفی در همان شب بعد از نماز مغرب و عشا در مسجد اعظم مجلس ترحیم گرفت و در روز دوشنبه ۲ آبان ۱۳۵۶ دومین مجلس ترحیم را برگزار کردند. بعد از ایشان آیات عظام مرعشی نجفی، میرزا هاشم آملی، شریعتمداری، حائری یزدی (مرتضی) و دیگر مراجع تقلید، مجتهدین جوان و علمای بزرگ مجالس ترحیم جداگانه ای گرفتند. چندین روز در قم مراسم ارتحال برگزار شد. هر چند نام امام خمینی در این مراسم کمتر برده می شد ولی هر وقت نام «امام خمینی» برده می شد مردم با صدای بلند صلوات می فرستادند.[۱۴]
ساواک تلاش می کرد تا هر چه سریع تر این مجالس خاتمه یابد و دامنه اش به شهرهای دیگر گسترش نیابد، ولی مخالفین رژیم پهلوی مخصوصاً روحانیون تلاش می کردند تا در هر شهری، مراسم ترحیم حاج آقا مصطفی را برگزار کنند که از آن جمله مجلس ترحیم در خمین، تهران و… است. در مجلس ترحیم مسجد ارک تهران، نیروهای گارد با تجهیزات کامل در دو طرف در ورودی مسجد ایستاده بودند تا تهدیدی جدّی برای شرکت کنندگان باشد، با این وجود هم شخصیت های مخالف رژیم پهلوی در این مراسم شرکت کردند که این عملشان علاوه بر مخالفت با رژیم پهلوی و بی توجهی به تهدیدات دولت، نوعی پذیرش مجدد رهبریت سیاسی امام خمینی نیز بود. در این مجلس ترحیم، حجت الاسلام دکتر حسن روحانی به منبر رفت و آی «انی جاعل للناس اماما»[۱۵] را مورد بحث قرار داد و گفت: خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را بعد از قربانی کردن فرزندش حضرت اسماعیل علیه السلام، برای مردم امام قرار داده است اکنون آیت الله العظمی خمینی با دادن فرزندش آیت الله سید مصطفی، برای ما امام شده است.[۱۶]
مراجع تقلید در سال ۱۳۵۶، بعد از رحلت حاج آقا مصطفی، مناسبتهای شادی را جشن نمی گرفتند و می گفتند ما به خاطر این مصیبت عزا داریم. در سال ۱۳۵۶، عید غدیر (۱۸ ذی الحجه) مصادف شده بود با چهلم رحلت حاج آقا مصطفی (۹ آذر ۱۳۵۶) و مراجع تقلید جشن نگرفته بودند. در همان شب (۹ آذر ۱۳۵۶) در مدرسه امیرالمؤمنین علیه السلام، مراسم ترحیم چهلم حاج آقا مصطفی برگزار شد و در روز پنج شنبه و جمعه، دهم و یازدهم آذر ۱۳۵۶ از طرف مراجع تقلید، مراسم چهلم حاج آقا مصطفی در مسجد اعظم برگزار شد. در مجلس ترحیم بعد از ظهر روز جمعه، عده ای از روحانیون و مردم متدین با تظاهرات وارد مسجد اعظم شدند. این عده در پایان تظاهراتشان قطعنامه ای قرائت کردند که در آن بازگشت هر چه سریع تر امام خمینی به وطن خواسته شده بود. روزنامه رستاخیز در ۱۳ آذر ۱۳۵۶ به بهانه این قطعنامه به امام خمینی و روحانیون توهین کرده است.[۱۷] در بعد از ظهر روز ۱۳ آذر ۱۳۵۶ حدود دویست نفر از طلاب در اعتراض به این توهین دست به تظاهرات زدند که عده ای از مردم با آنها همراه شدند و تظاهر کنندگان وارد مسجد اعظم شدند. بعد از نماز مغرب و عشا، عده ای از طلاب و مردم متدین دوباره دست به تظاهرات زدند که منجر به درگیری بین پلیس و تظاهرکنندگان شد که عده ای زخمی و عده ای دستگیر و زندانی شدند. در این بین چند نفر از مأمورین دولتی نیز زخمی شدند. در روز بعد ساواک چند تن از روحانیون شرکت کننده در تظاهرات را دستگیر و به مناطق بد آب و هوا تبعید کرد[۱۸] و برای کنترل شهر دست به شدت عمل بیشتری زد. یعنی در واقع به هر بهانه ای به مردم حمله کرده آنها را با ضرب و شتم دستگیر و زندانی می کردند. با این اقدامات جوّ سنگین و رُعب آوری بر شهر حاکم کردند. در همین فضای مسموم، نامه ها و تلگرافهای تسلیت برای امام خمینی ارسال می شد و امام بنا بر مقتضیات و شرایط زمان و حالات افراد جوابهایی ارسال می کردند که بعضی از این نامه ها به دست ساواک می رسید و سختگیری هایی صورت می گرفت.
ب ـ نامه ها و تلگرافهای تسلیت از کشورهای دیگر برای امام خمینی فرستاده می شد و امام خمینی جوابهای مناسب با شرایط و حالات فرد می نوشتند و بعضی از این جوابها توسط مأمورین ساواک به ایران می رسید، از آن جمله پاسخ امام خمینی به نامه تسلیت یاسر عرفات، رئیس کمیته اجرایی سازمان آزادی بخش فلسطین است. امام خمینی در ۱۳ آبان ۱۳۵۶ به یاسر عرفات چنین نوشت: «این مصیبتها در مقابل مصائبی که بر اسلام و مسلمین وارد شده و می شود ناچیز است… ما در طول پنجاه سال سلطنت غیر قانونی دودمان سیاهروی پهلوی که مستقیماً و به حسب اعترافات شاه فعلی مأمور اجانب بوده اند، مبتلا به مصائبی بوده ایم که «تصغر عندها المصائب» (هر مصیبتی در مقابلش کوچک است)، ما در زمان شاه سابق شاهد کشتارها، چپاولها، اختناقهای طاقت فرسا بودیم… و در زمان شاه فعلی شاهد فجایعی بوده و هستیم که روی چنگیز را سفید کرد…»[۱۹] ساواک این نامه را از طریق مأمورانش در لبنان بدست آورد و به ایران فرستاد و نصیری «رئیس ساواک» این نامه را برای شاه برد؛ محمدرضا شاه با دیدن این نامه گفت: دیگر باید جنگ با روحانیون، مخصوصاً جنگ با خمینی را علنی کرد.[۲۰] و پرونده اش را برای همیشه بست. به دستور شاه جلسه ای با حضور مشاوران در وزارت دربار تشکیل شد تا راهکارهای این جنگ بررسی شود.
در این جلسه شاه گفت: باید با یک موج مصنوعی ماهی ها را به سطح آب آورد و همه را یکجا صید کرد. باید با مقاله ای موجی ایجاد کنیم تا پرونده خمینی و همفکرانش را برای همیشه ببندیم.[۲۱] درباره متن مقاله، در این جلسه شاه نظر تندی ارائه داده بود که موجب تعجب همه شده بود.
مقال مورد نظر توسط نویسنده بعضی از نطق های شاه و مشاور هویدا، در وزارت دربار تنظیم و توسط وزیر دربار (هویدا) به شاه داده شد. شاه متن م
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.