تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل شامل 73 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل محاسبه نفس قبل از دعوت به محکمه عدل :

بیانی نورانی از امیرالمؤمنین (سلام الله علیه) هست که تمام کلام اینها نور است «کلَامُکمْ نُور»، حضرت در آن نامهای که برای مالک اشتر مرقوم فرمود، نوشتند که شیطان هرگز دست از إضلال افراد بر نمیدارد، او تیر به دست است و همیشه حمله میکند. اینکه درباره نگاه به نامحرم گفته شد: «النَّظْرَهُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیس »اینها تمثیل است و نه تعیین؛ یعنی تیراندازی منحصراً در نگاه به نامحرم نیست، بلکه هر گناهی تیر شیطان است، «النَّظْرَهُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیس». در آن نامه مرقوم فرمود که شیطان همیشه، تیر را از چلّه کمان رها میکند؛ ولی یک وقت است که با همه اعضا و جوارح حمله میکند! شما در این دفاع مقدّس شنیدهاید که دشمن همیشه تیر به دست بود؛ ولی یک وقت شبها شبهای عملیات بود؛ یعنی حملهاش به صورت رسمی شروع میشد که این خط آتش؛ نظیر چرخه خیاطی از اول تا آخر و از آخر تا اول، چپ و راست خطّ آتش بود و از هر طرف تیر میآمد. حضرت در آن نامه فرمود وقتی که دارند از کسی تعریف میکنند، او اگر ـ خدایی ناکرده ـ اینها را قبول کند و تحویل بگیرد، این خطّ حمله است! شیطان همیشه تیر به دست است؛ امّا آن وقتی که از کسی تعریف میکند، او اگر ـ خدایی ناکرده ـ باور کرد، خوشخیال بود و خوشقبول بود و قبول کرد، این شبهای عملیاتی اوست که امیدواریم خدا همه ما را از این تیرهای شیطان حفظ کند!

اصل بحث این است که به ما دستور دادند و فرمودند: «حَاسِبُوا أَنْفُسَکمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا وَ زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا»و «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»؛ بعضی از کارهاست که وقت آنها الآن است، قبل از اینکه شما را به محکمه الهی دعوت کنند و به پای محاسبه ببرند، خودتان حسابرس خود باشید:

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس چرا بایدت دیگری محتسب

بارها عنایت کردید که حافظ و امثال حافظ، ایرانیهای خوش ذوقیاند، ما در ایران شعرای بزرگ داشته و داریم؛ امّا هرگز این فکرها قبل از اسلام نبود. ما یک شاعر ایرانی داشته باشیم که این معارف بلندِ نغز و ظریف را قبل از اسلام گفته باشد نبود، وگرنه «لَو کَانَ لَبانَ». این شعر حافظ محصول «حَاسِبُوا أَنْفُسَکمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا» است. گفت:

تو نیک و بد خود هم از خود بپرس چرا بایدت دیگری محتسب

مَن یتَّقِ اللَّهَ یجَعَل لَّهُ مخَرَجًا وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحَتَسِبُ، اینها در دوبیتیهای حافظ است نه در غزلیات.

بنابراین به ما گفتند که قبل از اینکه شما را به محکمه دعوت کنند، خودتان حسابرس خود باشید؛ بعد به ما گفتند قبل از اینکه آن ترازو را نصب کنند، خودتان را وزن کنید. خیلیها خود را وزن میکنند تا ببینند از نظر بدن سالماند یا نه؟ در این حدیث شریف فرمودند: «وَ زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا»؛ قبل از اینکه شما را وزن کنند خودتان را وزن کنید. وقتی این دو عقبه کئود را گذراندیم؛ یعنی وقتی مسئله محاسبه و توزین گذشت و نوبت به فتوا دادن و آن جواب نهایی رسید، میفرماید: «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»؛ قبل از اینکه شما را بمیرانند بمیرید!

اینکه گفتند قبل از مرگ بمیرید؛ یعنی قبل از آن مرگ طبیعی که کلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْت،شما قبل از آن، خودتان را با موت ارادی بمیرانید. اینکه بزرگان گفتند: «فاعل» آن است که فعل از او صادر شود و مصدر فعل را میگویند فاعل، نه مورد فعل را؛ وقتی به یک عالِمِ نحوی بگویید: «ماتَ زیدٌ» را ترکیب کند، میگوید: «ماتَ» فعل و «زیدٌ» فاعل است، این «زید» مورد مرگ است نه مصدر مرگ.

ماتَ زیدٌ زید اگر فاعل بُدی[اگر این مرگ طبیعی است] کی ز مرگ خویشتن غافل بُدی

او که فاعل نیست، آن «مات»ای فعل است و آن «زید»ی فاعل است که «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا» را عمل کند تا بشود مصدر مرگ، نه مورد مرگ! مورد مرگ که فاعل نیست.

بنابراین به ما گفتند: «مُوتُوا قَبْلَ أَنْ تَمُوتُوا»، پس شدنی است که انسان قبل از مرگِ طبیعی، یک مرگ ارادی داشته باشد. حال اگر خواست خودش را محاسبه کند، حسابرسیاش به چیست؟ و اگر خواست وزن کند، واحد وزن چیست؟ و اگر خواست بمیرد، عامل مرگ چیست؟ حالا یک گوشه از آن را که مربوط به وزن است اشاره کنیم تا آن بیانات نورانی امام صادق(سلام الله علیه) ـ که این ایام، ایام شهادت آن ذات مقدّس است، سخنان نورانی آن حضرت ـ هم بازگو شود.

اینکه فرمودند: «وَ زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا»؛ قبل از اینکه شما را وزن کنند خودتان را بسنجید، ما اگر خواستیم خودمان را بسنجیم، بالاخره ترازویی داریم، یک واحد سنجشی داریم؛ حالا آن واحد سنجش، یا ترازوهای قدیمی است یا جدیدی، بالاخره واحدی است که این واحد با بالا رفتن و پایین آمدن، وزن ما را روشن میکند. ما اگر خواستیم خود را و روح و جان خود را و ایمان و اخلاق خود را بسنجیم، با کدام ترازو بسنجیم؟

قرآن کریم که از ترازو سخن گفته است، در سوره مبارکه «اعراف» فرمود که ترازو و وزن حق است؛ امّا وَ الْوَزْنُ یوْمَئِذٍ الْحَق نه «و الوزن حق». یک وقت است که ما در تلقین و غیر تلقین میگوییم: بدانید که «أَنَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَ الصِّرَاطَ حَقٌّ وَ الْمِیزَانَ حَقٌّ وَ الْحِسَابَ حَقٌّ»؛یعنی اینها هستند، اما نمیگوییم: «و الوزن حق»، نمیگوییم وزنی هست. اگر بدون «الف و لام» بود معنایش این بود که وزنی هست؛ اما با «الف و لام» است. آن «الف و لام» دارد وزن را معرفی میکند: وَ الْوَزْنُ یوْمَئِذٍ الْحَق؛ یعنی در ترازو سه عنصر لازم است: یکی شاهین است که دو کفه را تعدیل میکند، دو کفه ترازو هم هست که در یک کفه، وزن میگذارند و در کفه دیگر، موزون. اگر کسی خواست نانی یا گوشتی را وزن کند، ترازوی سالم را قرار میدهد و در یک کفه، سنگ میگذارد و در کفه دیگر، نان؛ آن شاهین هم باید عادلانه باشد، در این کفه وزن را میگذارند، یعنی سنگ را و در کفه دیگر نان را قرار میدهند که موزون است؛ آن سنگ میشود وزن و این نان میشود موزون.

اعمال و عقاید ما را که بخواهند بسنجند، ترازو در قیامت هست که میزان قسط است، آن واحد سنجش که سنگ و متر و حرارتسنج و دماسنج و مانند آن که نیست؛ در آن کفهای که وزن را میگذارند، در سوره «اعراف» فرمود: وَ الْوَزْنُ یوْمَئِذٍ الْحَق نه «و الوزن حقٌ»، حق را در آن کفه میگذارند. آنگاه در کفه دیگر عقاید، اخلاق و اعمال را با آن میسنجند، اعمال را با حقیقت میسنجند. پس اگر به ما گفتند: «وَ زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا»؛ قبل از اینکه شما را وزن کنند خودتان را بسنجید، ما باید حقشناس باشیم، حقمدار باشیم، حقمحور باشیم و بدانیم که حق چیست و بعد آن را در یک کفه بگذاریم، آنگاه عقیده، اخلاق و اعمال خود را بین خود و خدای خود در کفه دیگر بگذاریم ببینیم نافع است یا ضارّ؟ بهراه هستیم یا بیراه؟ این دستور ماست که فرمودند: «زِنُوا قَبْلَ أَنْ تُوزَنُوا».

اگر انسان سنجید و وزین بود، خدا را شاکر باشد و اگر ـ خدایی ناکرده ـ وزین نبود، بداند که وَیلٌ لِلْمُطَفِّفیندامنگیر اوست. تنها کمفروشی پارچه و گوشت و نان مقصود نیست، کمفروشی عقیده هم هست، اخلاق هم هست، رفتار و گفتار هم هست. وَیلٌ لِلْمُطَفِّفین هم همین است، «تطفیف» یعنی کم دادن.

بنابراین ما موظّفیم خودمان را بسنجیم و این کار البته کار دشواری است. همان بیان نورانی که ائمه فرمودند: صراط مستقیم از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است؛ یعنی این صراط دو بخش دارد: یکی اینکه انسان خوب تشخیص بدهد و اهل معرفت باشد، این از آن موی باریک دیدن باریکبینتر و دقیقتر شدن است و اینکه در ادبیات در کتابهای عربی میگویند: فلان گروه «شَقَّهُ الشَّعر» و در ادبیات فارسی هم میگویند: «مو شکافت»، یک کار دقیق علمی است. این موی باریک که به زحمت با چشم دیده میشود، اگر کسی بخواهد آن را عمودی از بالا بشکافد، خیلی زحمت دارد، کمرشکنی آن مو آسان است که از عرض و افقی بخواهند مو را با قیچی قطع کنند؛ امّا عمودی بخواهند از بالا این موی باریک را منشق و دو قسمت کنند، خیلی سخت است، چون به زحمت دیده میشود؛ چه رسد به اینکه انسان بتواند آن را بشکافد. اینکه میگویند «شَقَّهُ الشَّعر» یا موشکافی کردن؛ یعنی باریکبین و دقیقبین هستند.

صراط مستقیم در بخش معرفت از این باریکتر است و در بخش رفتن، از حرکت روی لبه شمشیرِ تیز، دشوارتر است؛ امّا یک مقدار که انسان حواسش جای دیگر باشد، اصلاً درد و رنج را تحمل نمیکند. آن بیان نورانی امام صادق(سلام الله علیه) از غُرَر روایات ماست، حضرت فرمود: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیتْ عَلَیهِ النِّیه»؛ وقتی اراده قوی شد، بدن هرگز احساس ضعف نمیکند.

از وجود مبارک امام باقر(سلام الله علیه) سؤال کردند که شهدای کربلا این همه تیر و دشنه و خنجر را تحمّل کردند، چقدر احساس داشتند؟ فرمود: هیچ! به همان اندازهای که کسی با دو انگشت، یک مقدار از گوشت انگشت دیگر را فشار بدهد، همین مقدار درد را احساس میکردند، چون درد را روح احساس میکند. چرا وقتی کسی را که به اتاق عمل بردند و تمام قسمتهای مورد عمل را قطعهقطعه میکنند، او توجّه و درد ندارد؟ برای اینکه آنجا تخدیر شده است. این تازه یک گوشه تخدیر شده است؛ یعنی این قدرت حواس را موقتاً از آن قسمت گرفتند. پس اگر کسی حواسش جای دیگر بود، او اصلاً درد را احساس نمیکند؛ لذا وجود مبارک امام باقر فرمود بعد از اینکه اینها امتحاناتشان را دادند و بعد از اینکه «أَقْبَلَتِ السِّهَامُ مِنَ الْقَوْمِ کأَنَّهَا الْقَطْر»، فرمان خطرناک عمر سعد در صبح عاشورا رسید و اول کسی که تیراندازی کرد خود آن ملعون بود، بعد همانند قطرات باران به طرف اردوی حسین(سلام الله علیه) تیر آمد و آن دردها را تحمّل کردند، این حالت برایشان پیش آمد که وجود مبارک امام باقر(سلام الله علیه) فرمود: اینها دردی را احساس نمیکردند.

اینکه وجود مبارک امام صادق میفرماید: «مَا ضَعُفَ بَدَنٌ عَمَّا قَوِیتْ عَلَیهِ النِّیه» همین است، وقتی اراده قوی باشد، انسان احساس درد نمیکند. شما ببینید تابستانِ گرم امسال را عزیزان روزه گرفتند؛ برخیها مرتّب میگفتند گرم است و مدام ساعت را نگاه میکردند و مدام میگفتند چه زمانی مغرب میشود تا ما افطار کنیم؟ اما بعضیها اصلاً باکشان نبود. اینکه باکشان نبود، یا «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» بود یا «شَوْقاً إِلَی الْجَنَّهِ»،حواس او به شکم نبود و واقعاً درد را احساس نمیکرد، حرارت را احساس نمیکرد، طولانی روز را احساس نمیکرد، چون درد، گرسنگی و احساس برای توجّه روح است که روح به کدام طرف متوجّه باشد؟ اگر متوجّه به «الله» و حُبّاً لله بود که عَلَوی فکر میکند و اگر نشد که «خَوْفاً مِنَ النَّارِ» یا «شَوْقاً إِلَی الْجَنَّهِ» عبادت میکند و اگر مدام به ساعت نگاه کند و مدام بگوید روز چقدر طولانی است و مدام بگوید من تشنهام، این در اثر این است که به شکم توجّه کرده است.

این بیان نورانی امام صادق(علیه السلام) برای همه ما یک اصل اخلاقی است. ما یک موعظه داریم که حرفهای غیر علمی است و همین حرفهایی است که ما میگوییم: فلان کار را بکنید، فلان کار را نکنید، فلان کار بد است؛ اینکه علم نیست، این موعظه و نصیحت است. یک وقت برهان علمی اقامه میکنیم که چگونه میشود آدم کار بد نکند؟ چگونه میشود که انسان گرایش به خوبی داشته باشد

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *