تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل محفلهای مطالعه و دمکراسی در سوئد :

پالمه، نخست وزیر فقید سوئد، این کشور را یک «دمکراسیِ محفل مطالعه» خوانده است (۱۹۶۹). این گفته، همانند بیشتر عبارات بلاغی، تمامی واقعیت را در خود جمع ندارد. آنچه که وی از «دمکراسی محفل مطالعه» در نظر داشته، احتمالاً انگاره ای از دمکراسی است که در زندگی روزمره و جامعه مدنی جای گرفته باشد. عبارت مذکور، به مثابه تمهیدی بلاغی، به یک ناکجاآباد اشاره می کند، ولی در عین حال یک واقعیت محفلهای مطالعه را نیز مدّ نظر دارد. سنّت محفل مطالعه وجه مهمی از زندگی روزمره سوئد را می سازد. هر سال در سوئد بین ۲/۱ تا ۶/۱ میلیون نفر در یک محفل مطالعه شرکت می کنند. محفل مطالعه، علی رغم ریشه های عمیقش در سنّت مدرنیته، مضمون جذابی برای مباحث معاصر درباره آموزش و دمکراسی در جامعه ای که از جمله پسامدرن خوانده شده است، به شمار می رود (جانستون، ۱۹۹۹ ؛ لارسون، ۱۹۹۸).

مضمون اصلی این نوشته ارائه پاسخهایی به پرسش زیر است: محفلهای مطالعه از چه راههایی به دمکراسی یاری می رسانند؟ محفلهای مطالعه را می توان از زاویه های متفاوت توصیف کرد؛ به عنوان نمونه همچون عرصه ها یا نهادهای آموزشی. چشم انداز دمکراسی یکی از این زاویه هاست، و با توجه به مباحث معاصر در باب دمکراسی، چشم اندازی ثمربخش به نظر می رسد. مبنای پاسخگویی به پرسشی که در بالا طرح شد، پژوهشهای تجربی اخیر درباره محفلهای مطالعه در سوئد است. در این نوشته هفت جنبه متفاوت دمکراسی به عنوان ابزارهای تفسیری مورد استفاده قرار گرفته اند. از آن جا که گفتمان نظری در باب دمکراسی معانی و برداشتهای متفاوتی را در بر می گیرد، تلاش من بر آن بوده است که با استفاده از انگاره ها یا چشم اندازهای گوناگون، که امکانات مختلفی برای گفتگو درباره دمکراسی در رابطه با محفلهای مطالعه معاصر سوئد در اختیار می گذارند، پاسخهایی برای پرسش فوق ارائه کنم. در ابتدا قصد دارم، به منظور ارائه زمینه بحث، توصیفی مشروح از محفلهای مطالعه و تاریخچه آن به دست دهم.

محفل مطالعه چیست؟

در دوران اخیر شاهد بحثهای فراوانی درباره هویت سنّت آموزش مردمی بزرگسالان (Folkbildning) در سوئد هستیم، چرا که دگرگونیها در جامعه و دستور کار سیاسی، بنیادهای این سنّت را به چالش خوانده اند. محفلهای مطالعه پیچیدگیهای بسیاری دارند، و در نتیجه معرفی این نهاد می بایست از راهها و چشم اندازهای گوناگون صورت گیرد. ما بر این باوریم که این نهاد آموزشی منحصربه فردی در رابطه با جامعه مدنی است. سنّت محفل مطالعه در بیرون دولت توسط جنبشهای اجتماعی، که در آغاز با فرهنگ مسلط و ساختارهای قدرت در تضاد بودند شکل و گسترش یافت. این سنّت با سازمانهای دمکراتیکی که با نخبگان در ستیز بودند، بسط پیدا کرد. شکی نیست که کمتر نهاد آموزشی ای می توان یافت که پیوندی چنین تنگاتنگ با آنچه که به گونه ای قابل قبول بتوان «جامعه مدنی» تعریف کرد، داشته باشد. در مقیاسی جهانی می توان این سنّت را تجربه ای در مقیاس بزرگ در طول بیش از صد سال در بخش کوچکی از جهان دانست. بنا بر برخی تعابیر، مناسبت محفلهای مطالعه با چالشهای مطرح در جامعه پسین یا پسامدرن بیش از آنی است که از سنّتی نشأت گرفته و عمیقاً ریشه دار در جنبشهای مردمیِ سنتیِ اوایل سده بیستم می توان انتظار داشت.

یکی از راههای تعریف پدیده ها کاری است که معمولاً در دائره المعارفها انجام می شود، یعنی ارائه عبارتی انتزاعی با معنایی خنثی. انجام این وظیفه در مورد پدیده محفلهای مطالعه، دست کم مسأله ساز خواهد بود. در واقع امر، معنای محفل مطالعه در طول تاریخ این سنّت بارها مورد منازعه و اختلاف نظر بوده است. گاه حتی بدین پرسش به مثابه پرسشی ناممکن و باطل نگریسته شده است. ریکارد ساندلر، نخستین رهبر انجمن آموزشی کارگری، نوشته است :

اگر کسی بگوید «محفل مطالعه دقیقاً باید اینچنین باشد و این گونه کار کند»، باید رک و راست چنین جوابی به او بدهی: آقا شما آدم حقه بازی هستید، یک حقه باز واقعی، آقا!

اما من، به هر تقدیر، بر آنم که علی رغم این اندرزِ گِران، این برنامه را دنبال کنم. او آن گفته را در بافتی دیگر و با هدف دیگری بیان کرده بود. وظیفه من در این جا معرفی محفل مطالعه به خوانندگانی است که تجربه زیادی از این پدیده ندارند، درحالی که ساندلر در مباحثه ای برای تصمیم گیری در باب آینده درگیر بود.

محفلهای مطالعه اغلب به مثابه یک آموزه تعلیم و تربیت (پداگوژی)، با شکلی آرمانی، برداشت می شود. اما، این پدیده به عنوان فعالیتهایی که از طریق انجمنهای مطالعه(۲) صورت می گیرد نیز مورد نظر است. «تعریف» دوم بر این واقعیت مبتنی است که محفلهای مطالعه در سوئد نهادینه شده اند، به این صورت که سازمان اداری، بودجه دولتی و نیز تاریخ سازمانی خود را دارند. در این نوشته، محفلهای مطالعه با توجه به این «تعریف» سازمانی (نهادی) مورد بحث قرار خواهد گرفت. بنابراین، منظور از محفلهای مطالعه فعالیتهایی خواهند بود که از طریق یازده انجمن مطالعه، که وظیفه اصلیشان سازماندهی محفلهای مطالعه است، صورت می پذیرند.

گرامر محفل مطالعه

از چشم اندازی نهادی سازمانی می توان ویژگیهای عمومی معینی در این فعالیتها مشاهده کرد که آنها را از مدارس عادی متمایز می سازد. تیاک و توبین Tobin) & (Tyack ویژگیهای عمومی مدارس عادی را به عنوان «گرامر تحصیل» توصیف کرده اند. اگر بنا باشد که به همین شیوه از «گرامر محفل مطالعه» سخن بگوییم، «قواعد» زیر می توانند جنبه های غالب آن را برشمارند: ۱- هیچ نوع امتحان و نمره گذاری وجود ندارد. ۲- شرکت در آن داوطلبانه است. ۳- شمار شرکت کنندگان در هر محفل محدود، بین ۱۰-۵ نفر، است. ۴- از زمان به شکلی متفاوت از مدارس عادی استفاده می شود: جلسات یک محفل مطالعه معمولاً یک بار در هفته به مدت ۳ ساعت، همراه با یک تنفس کوتاه در میان این مدت، برگزار می شود. یک محفل مطالعه معمولاً متشکل از ۱۰ تا ۱۵ جلسه است. ۵- محفل مطالعه معمولاً یک رهبر دارد که ضرورتاً متخصص نیست، بلکه می تواند یکی از همان شرکت کنندگان باشد، هرچند اغلب افرادی که این نقش را بر عهده دارند متخصص اند.

این الگو، علی رغم استثنائاتی که در آن هست، نمایشگر هنجاری است که آن را از «گرامر تحصیل» متمایز می سازد. بدین ترتیب، هرچند که آموزه تعلیم و تربیت معینی در محفلها حاکم نیست، اما ویژگیهای متمایزکننده معینی در آن هست که می توان از «گرامر محفل مطالعه» سخن گفت.

محتوای فعالیت محفلهای مطالعه

فعالیت محفلهای مطالعه از نظر محتوا، تحت هیچ برنامه آموزشی ملّی یا نظارت دولتی قرار ندارد. هم چنین، محتوای فعالیتها بسیار گوناگون است. اسامی برخی از محفلهای مطالعه که از سوی شرکت کنندگان در یک مصاحبه پژوهشی ذکر شده است می تواند تصویری از این گونه گونی به دست دهد (آندرسن و دیگران، ۱۹۹۶). محفلهای مذکور چنین نامهایی داشتند: زبان انگلیسی، موسیقی، تفسیر انجیل، ساختن یک آلت موسیقی، بافندگی، ماهیگیری، در راه آینده، نویسندگی، آموزش شنا به خردسالان، تابستان در مزارع، خیاطی ژاپنی، مزرعه من در اتحادیه اروپا، مواد کانی سوئد، «ترانه بخوانید، مردم سوئد!»، باغبانی، آشپزی، ترانه ها و رقصهای سده های میانه، آوازخوانی در گروه کُر ، و … .

همان طور که از این اسامی برمی آید، محتوای فعالیت محفلها بسیار گوناگون است. این اسامی حتی گونه ای هرج و مرج را به ذهن متبادر می کنند، که البته کاملاً نادرست نیست. طبق برخی آمار، محتوای فعالیت محفلها در سال ۱۹۹۸ بدین صورت دسته بندی شده است: ۴۹ درصد از محفلها هنر، ۱۹ درصد علوم اجتماعی/ اطلاعات، ۸ درصد زبان، ۸ درصد علوم انسانی/ رفتارشناسی و ۶ درصد ریاضیات و علوم طبیعی بوده است (شورای آموزش مردمی [Folkbildningsrdet] ، c 1999 ).

محفلهای مطالعه به مثابه یک پدیده توده ای در سوئد

نخستین انجمن مطالعه، به نام ABF و در پیوند با جنبش کارگری، در سال ۱۹۱۲ تأسیس شد. در نخستین سال، ۵۷ محفل مطالعه ثبت شده بودند (آرویدسون، ۱۹۹۶ ، ص۴۱). به تدریج انجمنهای دیگری تشکیل شدند که همگی با جنبشهای مردمی با سایر سازمانهای جامعه مدنی پیوند داشتند. بدین ترتیب، انجمنهایی در خدمت جنبش «باده پرهیزی»، جنبش کلیسای آزاد و جنبشهای وابسته به کشاورزان و نیز کارمندان آغاز به کار کردند. نیروهای لیبرال و محافظه کار نیز به تأسیس انجمن مطالعه همّت گماشتند، و هم چنین انجمن مطالعه ای در پیوند با جنبش توسعه دانشگاه تأسیس شده است. آخرین انجمن مطالعه ای که ساخته شد در ارتباط با ورزش است. می توان دید که این یازده انجمن گستره وسیعی از بخشهای جامعه مدنی را زیر پوشش خود قرار داده اند. در فاصله سالهای ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۸ شمار محفلهای مطالعه بین ۳۱۶ و ۳۳۶ هزار و شمار شرکت کنندگان بین ۷/۲ تا ۹/۲ میلیون نفر بوده است (شورای آموزش مردمی، b 1999). شمار ساعات مطالعه، علی رغم کاهش یارانه مالی، به طور مستمر افزایش یافته است. در ۱۹۹۸ به طور متوسط ۳۷ جلسه مطالعه در هر محفل تشکیل شده است. از آن جا که برخی از مردم در بیش از یک محفل شرکت می کنند، ممکن است که دو یا چند بار در آمار به حساب آمده باشند. بنابراین، محاسبات تخمینی گوناگونی برای تعیین شمار افرادی که هر سال یک بار یا بیشتر در محفلهای مطالعه شرکت می جویند، به عمل آمده است. ارقام تخمینی بین ۲/۱ تا ۶/۱ میلیون نفر از جمعیت ۹ میلیونی سوئد نوسان می کند که، به هر تقدیر، بخش قابل ملاحظه ای از مردم را در بر می گیرد (یونسون و گهلر، ۱۹۹۵ ص ۱۳ ؛ سوِنسون، ۱۹۹۶ ، ص ۹۵). این ارقام در مقایسه با ارقام مشابه در میانه سده بیستم یعنی ۳۱ هزار محفل با حدود ۳۱۵ هزار شرکت کننده افزایشی معادل با ۱۰ برابر را نشان می دهد (یوهانسون، ۱۹۵۴ ، ص ۲۳۹).

طبق آمار نسبتاً تازه دیگری (یونسون و گهلر، ۱۹۹۵)، ۷۵ درصد از جمعیت بالغ سوئد دست کم یک بار در محفل مطالعه ای شرکت داشته اند. شرکت در محفل مطالعه برای ۱۰ درصد از مردم بخشی از زندگی روزمره، و برای نیمی از اینان یک شیوه زندگی است.

در مقیاس بین المللی شاهد کاهش یا ناپدید شدن کامل آموزش بزرگسالان در پیوند با جامعه مدنی هستیم (کورس گور، ۱۹۹۷). آموزش بزرگسالان در دهه های گذشته به طور مستمر تابع نیازهای محلی در رقابت برای کسب سهم هرچه بیشتری از سرمایه جهانی توسط نیروی کار ماهر به بهای ارزان، یعنی در راستای نیازهای بازار، بوده است (جسکون، ۱۹۹۷؛ ولتون، ۱۹۹۷؛ والترز، ۱۹۹۹). در تقابل با این پویش بین المللی به نظر می رسد که شرکت در محفلهای مطالعه در سوئد معاصر پدیده ای توده ای است، به ویژه برای زنان که ۳۲ شرکت کنندگان را تشکیل می دهند. اما به هرحال، در سوئد نیز مبارزه ای دائمی در باب مفهوم آموزش، به ویژه با سلطه بینشهای اقتصادگرا در طول دهه گذشته، در جریان بوده است (او فتِدال تِل هاوگ [Oftedal-Thelhaug] ، ۱۹۹۰ ؛ لارسون، b 1997). حمایت مالی دولت و شهرداریها از محفلهای مطالعه موضوع معارضه است؛ نیروهای محافظه کار موضعی انتقادی نسبت به این حمایت مالی دارند و در شهرهایی که قدرت را در اختیار می گیرند به قطع این کمکها همّت می گمارند.

تصویری از یک محفل مطالعه

تصاویر و روایتهای مشخص می توانند به ایجاد پیوند شخصی با تجربه ملموس خواننده یاری رسانند. این امر می تواند مبنایی برای ادراک خواننده از محفلهای مطالعه موجود به دست دهد. نمونه زیر از نوشته هارتمان انتخاب شده است. مبنای این توصیف مشاهده همراه با مشارکت نویسنده است. محفل مطالعه مربوطه را «انجمن تاریخ ملی» در یک حوزه روستایی سازمان داده است. هارتمان در جلسه محفل در کتابخانه محلی شرکت دارد.

در جلسه امشب ۸ نفر، از جمله رهبر محفل، شرکت دارند. همگی آنان از ساکنان قدیمی بیورک ویک (Bjrkvik) و در فاصله سنی میانسال تا کهنسال هستند. اعضای محفل در طول سالهای گذشته ثابت بوده اند. ساخت جلسه باز و بدون تشریفات است به گونه ای که ابتکار عملها و پیشنهادهای شرکت کنندگان نقش پُراهمیتی بازی می کند. این محفل از سال ۱۹۸۸ به نگارش دفتر خاطرات پرداخته است، و جلسه امروز با قرائت متن نوشته شده از جلسه گذشته آغاز می شود. یکی از شرکت کنندگان زن مقاله تازه ای را درباره پروژه ای در مورد بیکاری به نظر دیگران می رساند. این پروژه در ارتباط با خط آهنی بود که در اوایل سده بیستم برای حمل الوار از بیورک ویک به ساحل دریا کشیده شد. هدف، آن بود که الوارها حمله یک نوع پروانه مصمون بمانند. امروز تنها بخشی از بستر خط آهن بر جای مانده است. در گفتگوی بی تکلفی، که شیوه معمول کار در محفل بود، در مورد امکان استفاده از بخش باقیمانده بستر خط آهن برای ایجاد یک راه دوچرخه رو تبادل نظر شد. هدف جلب گردشگران بیشتری به بیورک ویک بود.

موضوع فی البداهه دیگر، گفتگو درباره یافته ای بود از مزرعه یکی از شرکت کنندگان در محفل صفحه ای از یک دفتر راهنمای تلفن متعلق به دهه ۱۹۳۰ . این گفتگو به طرح تصویرهای بسیاری از دوران میان دو جنگ منجر شد. یکی از شرکت کنندگان گفت که دفتر راهنمایی از زمان جنگ دوم در خانه دارد و قول داد که آن را در ساعت تنفس، که پسرش را از محل تمرین به خانه می برد، به جلسه بیاورد. محفل بار دیگر مضمون خاطرات محلی را پی گرفت. آنان به یاری لغت نامه های کتابخانه در باب مفهوم خاطره نویسی و چگونگی ورود آن به زبان سوئدی به جستجو پرداختند. پس از وقت تنفس و صرف قهوه، در مورد یک نمایشنامه محلی درباره تفتیشهای کلیسا در دوران قدیم بحث و گفتگو شد. این نمایشنامه بخشی از برنامه های تنظیم شده برای «روز بازگشتگان» در تابستان آن سال بود. در آن روز اهالی قدیمی هر مجتمع یکدیگر را ملاقات می کنند. شناخت شرکت کنندگان از یکدیگر اهمیت چشمگیری در کار محفل داشت. این بدان معناست که شرکت کنندگان از علائق خاص و نیز دانش یکدیگر باخبر بودند. در هر مورد «متخصص» مربوطه به پرسشها پاسخ می گفت دیگران تنها به او گوش فرامی دادند. رهبر محفل فعالیت چندانی از خود بروز نمی داد و زیاد سخن نمی گفت. عدم تکلف وجه آشکاری در کار محفل بود. ساعت ۵/۹ شب زمان پایان جلسه فرا رسید.

نقل قول فوق تنها نمونه ای از یک محفل، با خصوصیات ویژه آن، بود؛ اما تصوری از این که یک محفل چگونه چیزی می تواند باشد به دست می دهد. از همین نمونه روشن می شود که فعالیت محفل مطالعه با بسیاری از فعالیتهای کلاس درس متفاوت است.

محفل بیورک ویک و جامعه مدنی

آشکار است که برنامه کار محفل از سوی شرکت کنندگان آن شکل می گیرد. آنها در این معنا خودگردان هستند و از هیچ گونه سلسله مراتبی تابعیت نمی کنند. این یک دمکراسی مستقیم و مشارکتی است. در این جا نشانه ای دال بر امکان یک کنش استراتژیک به معنای هابرماسی آن وجود دارد یعنی این ایده که آنان می توانند جریان گردشگران را با استفاده از بستر خط آهن به سوی بیورک ویک سوق دهند. به هر حال، هیچ نشانه آشکاری از این که این همه چگونه نتایجی می توانست به بار بیاورد آیا این کنشی استراتژیک در ارتباط با نظام اقتصادی یا بخشی از مشارکت در اجتماع محلی است در دست نیست. جنبه دیگر آن است که این تأثیرگذاریِ احتمالی بر نظام اقتصادی نقش عمده ای در روند امور بازی نمی کند. در مجموع، گفتگوها حول علاقه شرکت کنندگان به تاریخ و کسب شناخت بیشتر از تاریخ محلی جریان می یافت. محتوای گفتگوها بسیار «بافتاری» (contextual) است، بدین معنا که زندگی خودشان، رویدادها و برنامه های محلی در هم تنیده شده اند.

شواهد اندکی موجود است که اذهان شرکت کنندگان تحت کنترل گفتمان محدودی باشد که توسط رسانه ها شکل یافته است. با این حال، محتوای گفتگوها بسیار سنّتی است. هدف دگرگون سازی جامعه در راستای معین و روشنی نیست کرد و کاری بی خطر در جامعه مدنی. بین این کرد و کار و خواسته های جنبشهای اجتماعی فاصله ای بعید موجود است. از سوی دیگر، می توان استدلال کرد که محفل مذکور یک «اگورا» (agora) می سازد یعنی محل تجمعی که تصمیم گیری درباره چگونگی شکل دهی جامعه می تواند در آن امکان پذیر باشد. می توان دید که چگونه آنان در تماس با فعالیت دیگری که با ابتکارات محلی شکل گرفته و اغلب همچون مبارزه با افول تدریجی مناطق روستایی قرار می گیرند.

اقتصاد سراسری در این محفل دخالتی ندارد، اما مضامینی از آن، به عنوان نمونه ناپدید شدن خط آهن و تولید لبنیات، در محفل مطرح می شود. محفل مطالعه به دگرگون سازی آن اقتصاد نمی پردازد، بلکه بر آن تعمق می کند. آنان به هیچ وجه نیّت دگرگون ساختن آن فرآیندها را در سر ندارند.

از لحاظ شخصی، به نظر می رسد که شرکت کنندگان در رابطه ای برابر قرار دارند. نشانه هایی از شرکت کنندگانی که مضامین تازه ای مطرح می کنند دیده می شود، اما نشانی عملی از یک کنترل پایگانی به چشم نمی خورد. و نیز دیده نمی شود که آنان در تلاش برای مشروعیت بخشیدن به تصمیماتشان باشند گویی آنان همچون گروهی حکمران بر خویش عمل می کنند.

بنا بر تصویری عمومی که از فعالیت گروه برداشت می شود، رابطه محفل مورد بحث و جامعه مدنی پیچیده و مرکب است. هم چنین آشکار است که جامعه مدنی چیزی است کم اهمیت و فرعی، و چالشگری جدّی در برابر دولت و منافع شرکتها و سیستم اقتصادی و سیاسی به حساب نمی آید. این فعالیت، در مورد مذکور، کرد و کاری جانبی به نظر می رسد. نشانه هایی از دمکراسی تبادل نظری (deliberative) در این جا به چشم می خورد، اما انگیزشی آشکار یا مسأله ای واقعی مبرمی در میان نیست.

محفلهای مطالعه، جامعه مدنی و دولت

تاریخچه محفلهای مطالعه مورد جالب توجهی از روابط پیچیده و چندجانبه بین جامعه مدنی و به ویژه دولت به دست می دهد.

محفلهای مطالعه جزئی از آن پدیده ای به شمار می رود که در گذشته آموزش مردمیِ «آزاد و داوطلبانه» خوانده می شد، و هنوز نیز تا حدودی خوانده می شود. آشکار است که ویژگی «آزاد و داوطلبانه» فعالیتهایی را نشانه می گذارد که جزئی از جامعه مدنی اند. طبق تعریفی که من از جامعه مدنی در این جا به کار می گیرم، بین دولت و بازار و جامعه مدنی تمایز گذاشته می شود (کوهن و آراتو، ۱۹۹۵). از راه مفهوم «جامعه مدنی» پیوندی با دمکراسی در اختیار ما قرار دارد.

آموزش مردمیِ «آزاد و داوطلبانه» تنها پاری در درون بافت جنبشهای مردمی بسط و گسترش یافت. کتابخانه های مردمی، به ویژه در جنبش «باده پرهیزی» و جنبش کارگری بنیان نهاده شدند. فعالیت نخستین محفلهای مطالعه غالباً بر مطالعه کتابهای کتابخانه، که سپس در جلسات مورد بحث قرار می گرفتند، متمرکز بود (آرویدسون، ۱۹۹۶، ص ۳۱). خارج از جنبشهای مردمی، مدارس عالی مردمی و جمعهای سخنرانی با هدف روشنگری توده های وسیع دست به کار بودند. پیوند مدارس عالی مردمی با جنبشها تنها به تدریج شکل گرفت و تا دوران پس از جنگ اول جهانی اهمیت چندانی نداشت.

امروز این نهادها، هرچند که دگرگون شده اند، هم چنان به حیات خود ادامه می دهند؛ شهرداریها اداره کتابخانه های مردمی را بر عهده گرفته اند؛ و پیوند انجمنهای مطالعه، که محفلها را سازمان می دهند، با جنبشهای مردمی تضعیف شده است. هم چنین شمار مدارس عالی مردمی بسیار بیشتر از گذشته ۱۴۷ مدرسه در سال ۱۹۹۹ (شورای آموزش مردمی، c 1999) است. اهداف آنها نیز دگرگون شده است، بیش از هر چیز به دلیل نقششان همچون گزینه ای در برابر نظام آموزشی متعارف (برنتسون، ۱۹۹۹). بازتاب این نقش را می توان در تنش میان خواست متفاوت بودن، از یک سوی، و تشابه با مدارس عادی در عمل، از سوی دیگر، مشاهده کرد.

تردیدی نیست که برقراری یک دمکراسی صوری سنگ زیربنایی با پیامدهای عظیم در حکومت بر کشور بود. حق رأی کامل و برابر در سوئد در سال ۱۹۱۸ به دست آمد (اِهنمارک [Ehnmark] ، ۱۹۹۴). به هر تقدیر، وجه دیگر استقرار یک جامعه دمکراتیک همانا ظهور یک جامعه مدنی دمکراتیک بود. این جامعه مدنی پیش از پیدایش دمکراسی صوری گسترش یافت. اگر حضور انجمنها و جنبشهای آزاد و داوطلبانه، و نیز امکان بحث و گفتگو و شکل گیری عقاید، وجوه کلیدی جامعه مدنی است، آن گاه سوئد در اواخر سده نوزدهم بی تردید بنیانگذاری یک جامعه مدنی را تجربه می کرد. آن دوران زمان تشکیل شمار بزرگی از انجمنها با انواع هدفها بود. جنبشهای مردمی نیز در آن زمان پا گرفتند. در پیوند با این تحولات، بحث و گفتگوهایی هر چه علنی تر در روزنامه ها و نیز از طریق برقراری جلسات در جریان بود. و بالأخره وجه پُر اهمیت دیگر همانا برقراری یک فرهنگ دمکراسی بود یک «فرهنگ جلسات» که از طریق ساختارهای نوینی همچون جنبشهای مردمی و انجمنهای دیگری که به سرعت در اواخر سده در حال رشد و نمو بودند، استقرار می یافت. این جنبشها به صحنه هایی برای آموزش تصمیم گیریهای دمکراتیک تبدیل شدند (برداشت از آموزش به مثابه شرکت در کنش جمعی از سوی برخی از نظریه های آموزشی مورد تأکید قرار گرفته است ( لیو و ونگر [Lave & Wenger] ، ۱۹۹۱؛ لارسون a 1997؛ کیلگور، ۱۹۹۹ ) ). محفلهای مطالعه جزء لاینفک این تحولات بودند.

کرد و کار جنبشهای آغاز سده بیستم با هدف دگرگونی بنیادی جامعه و در تضاد و کشاکش با قدرت حاکم و نخبگان فرهنگیِ مستقر در جامعه صورت می گرفت (آرویدسون، ۱۹۸۹). این جنبشها، همراه با دیگر انجمنهای دمکراتیک جامعه ای مدنی تشکیل می دادند، پیش از آن که ساختارهایی همچون دولت و حکومتهای محلی از طریق حق رأی همگانی تحت قاعده دمکراسی صوری قرار گیرند. پژوهشها و مطالعاتی که از سوی جنبشهای مردمی سازماندهی می شد، پشتوانه بسیج و آماده سازی قدرت سیاسی مردم در یک دمکراسی رشد یافته بود.

اسکار اولسون، که به عنوان پدر محفلهای مطالعه شناخته می شود، مفهوم «خود آموزی» را مطرح کرده است. جوهر این مفهوم آن بود که شرکت کنندگان در محفل به عنوان یک جمعْ آموزش خویش را خود رهبری کنند (آرویدسون، ۱۹۹۶، ص ۱۰). از آن جا که فعالیتهای انجمنهای مطالعه اساساً از سوی جنبشهای مردمی کنترل می شد (تصمیمات درباره شکل و محتوای مطالعه به گونه ای دمکراتیک در درون جنبش انجام می گرفت) این امکان بود که مضامین مطالعه در مناسبت با فعالیت سیاسی و نیز علائق دیگر جنبشها قرار داشته باشد. جان دیویی از اهمیت فکری این امر سخن می گوید: «خواست انطباق بر اهداف بیرونی، تا زمانی که ضابطه دمکراتیکِ اهمیت ذاتی هر تجربه بالنده ای شناخته نشده باشد، ما را دچار اغتشاش فکری خواهد کرد» (دیویی، ۱۹۹۶، ص ۱۰۹).

شواهد موجود دالّ بر آن اند که شرکت در جنبشها و محفلهای مطالعه، در مقایسه با نهادی آموزشی که نخبگان در آن تحصیل می کردند (یعنی همان مدرسه گرامر اقتدار)، برای اعمال قدرت در یک دولت دمکراتیک آمادگی بهتری ایجاد می کرد.

با این همه، گرایش قدرتمندی به ارج گذاری دانش علمی موجود بود؛ محفل مطالعه در واقع فضایی برای جهان بینیهای گوناگون به وجود می آورد. از این جهت، ساختار سازمانی انجمنهای مطالعه مستقل از یکدیگر، با وابستگیهای ایدئولوژیک متفاوت، در واقع به تنوع جهان بینیها یاری می رسانید.

وجود تنوع هم چنین در این واقعیت بیان می شد که شرکت در محفلها، دست کم در نیمه نخست سده بیستم، اغلب به صورت عضویت در یکی از جنبشهای متعددی بود که هر یک بافتی برای شمار زیادی از نیازهای آدمی را عرضه می داشتند. از آن جا که آن جنبشها گستره ای چنان وسیع از نیازها را در بر می گرفتند، می توان از آنها به عنوان «شیوه های زندگی»، که در عین حال بیانگر هویتهای متفاوت بودند، سخن گفت. تعلق به جنبش کارگری غالباً به معنای وابستگی به مجموعه ای از سازمانها و شرکت در فعالیتهایشان بود: از جمله مشارکت سیاسی، فعالیتهای اتحادیه ای، محفلهای مطالعه، سازمانهای جوانان، تعاونیهای مصرف و نیز تفریحاتی از قبیل تئاتر و رقص وغیره (آمبیورسون، ۱۹۸۸). پایه های «مادی» این فعالیتها را «مردم سرا»ها و پارکهای مردم، و نیز شماری نشریه تشکیل می دادند. الگوی مشابهی نیز در جنبش کشاورزان وجود داشت، با باشگاههای جوانان، بانکها، تعاونیهای تولیدکنندگان، محفلهای مطالعه و فعالیتهای حزبی همراه با انواع گوناگون تفریحات در اماکن ویژه. جنبشهای «کلیسای آزاد» و «باده پرهیزی» نیز، با تفاوتهایی در نوع فعالیت انجام شده، سبک زندگی و هویتهای ویژه خویش را ارائه می دادند. در درون هریک از آنها علائق و ارزشها و باورهای مشترک موجود بود. بنابراین، شرکت در محفلهای مطالعه در نیمه نخست سده بیستم غالباً بخشی از یک رابطه نسبتاً قدرتمند، و گاه مبتنی بر جایگاه طبقاتی، با یکی از جنبشهای مردمی بود.

جامعه مدنی تأثیرگذار

در نیمه نخست سده بیستم، جنبشهای مردمی و آموزشِ مردمیِ پیوسته با آنها، در کانون جامعه مدنی به نظر می رسند. نهادهایی که بنیانهای جامعه مدنی را تشکیل می دهند عبارت اند از : خانواده، انجمنها و جنبشهای آزاد و داوطلبانه، به اضافه ساختارهای گوناگون برای گفتمان عمومی (کوهن و آراتو، ۱۹۹۵). فعالیتهای جنبشهای مردمی خانواده ها را به گونه ای بنیادی، همچون اعضای خویش در بر می گرفت؛ و از سوی دیگر این جنبشها ترکیبی از انجمنها بودند و از طریق مطبوعات و سخنرانیهای همگانی بانگ رسایی در گفتمان عمومی جامعه داشتند. آنها با دولت و بازار در تعارضی شدید بودند. همان طور که آرویدسون (۱۹۸۵) خاطرنشان کرده است، در دوره نخست، بین جنبشها و ارزشهای حاکم بر دولت و بازار تعارضی بنیادی وجود داشت. اما جنبشهای مردمی در نهایت نفوذ قدرتمندی بر دولت و بازار اعمال می کردند. به ویژه آن گاه که دمکراسی، دولت را در دستان نخبگان جنبشها و آموزش مردمی قرار داد. اعمال نفوذ بر بازار نه تنها از طریق ارگانهای سیاسی، بلکه هم چنین از طریق اتحادیه های قدرتمند، و نیز تعاونیهای تولید و مصرف انجام می پذیرفت. جنبشها و آموزش مردمی هدف دگرگون سازی جامعه را در راستای یوتوپیایی که بنیانهای هنجاری داشت، در سر داشتند. آنان برای برابری و بهبود شرایط زندگی خویش از راه جامعه ای هشیار تلاش می ورزیدند. بدین ترتیب، فعالیتهای محفلهای مطالعه و دانشِ منتج از آن به عنصری اصلی در جامعه مدنی و نیز قدرت در آن جامعه تبدیل شد. بنابراین، جامعه مدنی نه تنها در انزوا قرار نداشت، بلکه نیروی بالقوه ای بود که در شکل دهیِ جامعه بر دولت و بازار موءثر واقع می شد.

جنبشها در طول نیمه دوم سده بیستم به ضعف گراییده اند، و مشارکت اعضا ژرفای کمتری یافته است. در واقع در همان سالهای دهه ۱۹۵۰ سخن از وجود بحران در جنبشهای مردمی در میان بود. یوهانسون (۱۹۵۴) به این نتیجه می رسد که می بایست در انتظار کاهش شمار اعضای فعال جنبشها بود. به زعم او این امر شکلی برای دمکراسی به شمار می رفت؛ یعنی خطر آن می رفت که جنبش به ابزاری در دست اقلیتی از شهروندان تبدیل شود. فریزر (۱۹۹۹) خاطرنشان می سازد که این سخن از وجود یک بحران بخشی از گفتمان موجود در نیمه دوم سده بیستم در بریتانیاست و به نظر می رسد در مورد سوئد نیز صادق باشد.

تحول دیگر همانا تحلیل رفتن تدریجی آن پیوند آهنین بین جنبشها و محفلهای مطالعه است؛ و این نه تنها به شکل رسمی، بلکه هم چنین در اذهان شرکت کنندگان محفلها، و به ویژه به دلیل فروپاشی فرهنگهای جنبشهای مذکور که برای اعضای آنها در حکم شیوه زندگی و هویت بودند. نتایج این بحران را می توان امروز مشاهده کرد: شرکت کنندگان در محفلهای ABF (انجمن مطالعه کارگران) با شرکت کنندگان در محافل وابسته به انجمنهای دیگر تفاوتی ندارند. ۲۸ درصد از شرکت کنندگان نام انجمن سازمان دهنده آخرین محفلی را که در آن شرکت داشتند به خاطر نمی آورند. بسیاری از شرکت کنندگان اهمیت چندانی برای ایدئولوژی انجمنی که محفلها را سازمان می دهد قائل نیستند. اما روی دیگر سکه آن است که محفلهای مطالعه خود در فعالیتهایشان به بحران مشابهی دچار نشده اند. محفلها کماکان شمار بزرگی از مردم را در بر می گیرند. این را چگونه باید تفسیر کرد؟ یکی از دلایلی که معمولاً ارائه می شود این است که جهت گیری جمعی که در گذشته غالب بود دیگر به قوّت پیش وجود ندارد. مردم دیگر به منظور ایجاد جامعه ای هشیار، یا برای رهایی طبقه خویش، در محفلها شرکت نمی کنند؛ این که آدمی شهروندی آگاه باشد، علی رغم آن که فرد کارگر یا کشاورزی فاقد تحصیلات رسمی است، دیگر برای مردم مایه مباهات نیست. به نظر می رسد که گسترش کمّی محفلها در حوزه های وابسته به علائق شخصی بوده است، نه حوزه های مرتبط با تحولات اجتماعی یا هر نوع فعالیتی که بتوان آن را چونان قوام دهنده جامعه مدنی به حساب آورد. بدین ترتیب، شواهد دال بر آن اند که شرکت در محفلها هرچه بیشتر با انگیزه های فردگرایانه صورت می گیرد. از سوی دیگر، این امر ضرورتاً بدان معنا نیست که شمار مطلق فعالیتهای مطالعه در رابطه با انجمنها یا اتحادیه ها کاهش یافته است. مطالعات انجام شده در سال ۱۹۹۲ حاکی از آن است که ۵ درصد از شرکت کنندگان در محفلها چنان نیّتی را دنبال می کردند (سوِنسون، ۱۹۹۶، ص ۶۲). شمارِ مطلق این دسته از مردم (۵ درصد در سال ۱۹۹۲) معادل با ۵۵ درصد در سالهای ۵۱-۱۹۵۰ است. نتیجه ای که به دست می آید این است که بین محفلهای مطالعه و انجمنها و اتحادیه ها کماکان پیوندی، در سطح شرکت کنندگان، وجود دارد. جهت گیری جمعی کاملاً از بین نرفته است. اما شمار شرکت کنندگان با انگیزه های جمع گرایانه از نوع مذکور در قیاس با کل شرکت کنندگان در محفلها اندک است.

پس رابطه با جنبشها و انجمنها و اتحادیه ها پابرجاست، اما انگیزه ها و فعالیتهای دیگر، آن رابطه را در سایه قرار داده است. بحران نه در انجمنها و محفلهای مطالعه، بلکه در جنبشهای مردمی است، به ویژه آنهایی که در دوره نخست از همه قدرتمندتر بودند. بحران موجود در جنبشهای مردمی و احزاب در گزارش اخیر مورد تأکید قرار گرفته است: شمار اعضای فعال در حال کاهش است. الگوی مشابهی در بسیاری از کشورها گزارش شده است (فریزر، ۱۹۹۹، ص ۶). با این حال، می باید امکاناتی را که محفلهای مطالعه با شیوه هایی ورای شیوه سنتی در اختیار دمکراسی می گذارند پذیرا باشیم. الگوهای نوین تأثیرگذاری و نگرشهای نوین به دمکراسی این امکان را برجسته ساخته اند که جنبه های دیگری از شرکت در محفل های مطالعه می توانند همچون نیروهای بالقوه ای در گفتمان دمکراسی عمل کنند.

محفلهای مطالعه و دولت

توصیفی که قبلاً از مرزبندی قاطع بین آموزش مردمیِ آزاد و داوطلبانه، از یک سوی، و دولت، از سوی دیگر، به دست داده شد در اوایل سده بیستم صادق بود. علی رغم این امر، دولت به زودی با حمایت مالی خویش در توسعه و تکامل محفلهای مطالعه شرکت جست. در واقع این امری است بسیار جالب توجه، چرا که برخی از انگاره ها از رابطه بین دولت و جامعه مدنی را به چالش می خواند. حتی می توان این پرسش را طرح کرد: آیا حمایت دولتی برای بقای محفلهای مطالعه و تحول آن به صورت پدیده ای در مقیاس بزرگ حیاتی بوده است؟

نخستین انجمن مطالعه در ۱۹۱۲ تأسیس شد. چشم انداز کسب حمایت مالیِ دولت علت بلافاصله این اقدام بود. این فرضی منطقی به نظر می رسد که حمایت دائمی دولت عاملی بنیادی در ارتباط با ابعاد مشارکت در محفلها و نیز رشد و گسترش یک «نهادِ محفل مطالعه» با دستگاه اداری قدرتمند بوده است. این امر، همان طور که می توان انتظار داشت، مبنای مداخله دولت در آموزش آزاد و داوطلبانه را تشکیل داده است. در طول سده بیستم قواعدی برای استفاده از یارانه دولتی وضع شدند که هریک از آنها به نحوی بر فعالیت مذکور تأثیرگذار بوده اند.

اما تصور عمومی بر آن است که این مداخله در ماهیت این فعالیت یعنی این که محفلهای مطالعه داوطلبانه و تابع علائق شرکت کنندگان و سازمانهای درون جامعه مدنی هستند تغییری ایجاد نکرده است. جمعیتهای مطالعه همواره مستقل از دولت بوده اند، و ارگان توزیع کننده یارانه دولتی در واقع از سوی انجمنهای مطالعه و مدارس عالی مردمی انتخاب می شود. نفوذ دولت بیشتر غیرمستقیم و از طریق امکاناتی بوده است که به یارانه و قواعد اخذ آن مربوط می شوند.

چشمگیرترین جنبه استقلال انجمنهای مطالعه همانا استقلالشان از محتوای آن محفلهاست. محدوده های فعالیت و مضمونهای مطالعه در محفلها همواره بسیار گسترده بوده اند؛ و در این دوران، همان گونه که از نامهای ذکرشده برخی محافل می توان استنباط کرد، تقریباً هیچ محدودیتی در این باره وجود ندارد. نهادهای آموزشی معدودی چنین تنوع گسترده ای از محتوا را عرضه می دارند. شاید این امر که چنین چیزی در نهادی رخ می دهد که وسیعاً از سوی دولت حمایت می شود، نامنتظره جلوه کند.

در مورد سوئد، به هر تقدیر، می توان دید که یارانه دولتی به تنوع محتوای فعالیت محفلها یاری رسانیده است، چرا که نبودِ این حمایت می توانست از ابعاد این بخش بکاهد. بدون کمک مالی دولت، انجمنهای مطالعه احتمالاً ناچار می شدند که بر مشتریانی دارای امکانات مالی، مانند کارفرمایان یا پروژه های آموزش دولتی، تکیه کنند؛ و بدین ترتیب هرچه بیشتر تحت تابعیت نهادها و سازمانهای دیگر قرار داشته باشند. چنین امری احتمالاً فعالیتهایی را که در پیوند با سیاستهای آموزشی دولت نباشند یا چونان سرمایه گذاریهای سودآور در زندگی کاری به نظر نرسند، کمتر ممکن می ساخت. مطالعه های مرتبط با زیست جهان شرکت کنندگان احتمالاً کاهش می یافت، به ویژه آنانی که از رفاه کمتری برخوردارند. به هر حال، می توان استعاره ای به عاریت گرفته از بازار را در این جا به کار گرفت. استقلال نسبی از جنبشها و سازمانهای مردمی دیگر از جمله به این گرایش منجر می شود که، با ارزش گذاری هنجاری کمتر، به فعالیتهایی پرداخته شود که تقاضای بیشتری برایشان موجود است (آرویدسون و لارسون، ۱۹۹۶). اما این استعاره بازاری به دلایل گوناگون کاربرد محدودی در این بافت دارد. نخست این که این بازار، بازار پول نیست، بلکه بازار شرکت کنندگان در محفلهاست. در این جا نمی توان شمار بسیاری از افراد را که مبلغ اندکی پرداخت می کنند با تعداد اندکی که مبلغ زیادی می پردازند مبادله کرد. دوم آن که، در این جا محدودیتی در مورد «فعالیتهای سوداگرانه» وجود دارد؛ بدین شکل که ارائه آموزش برای بازار، آن جا که خریداران عبارت از شرکتها و امثالهم باشند، ممنوع اعلام شده است. نشانه هایی در دست است که این مداخله از سوی دولت همچون عاملی برای نظارت بر علاقه برخی از انجمنهای مطالعه به فعالیت با انگیزه سودگرانه عمل کرده است. بدان معنا، می توان گفت که قواعد «ضد سوداگرانه» موءثر واقع شده اند. جنبه دیگر آن است که سازمانهای درون جامعه مدنی کماکان به انجمنهای مطالعه دسترسی داشته و می توانند از آنها برای آموزش اعضا و فعالیت خود بهره جویند. آشکار است که انجمنهای مطالعه در خدمت سازمانهای مبتنی بر مبانی هنجاری اند، اما نشانه هایی هست حاکی از آن که بسیاری از کارمندان، با تلاش برای شکل بخشیدن یا ترویج محتوایی که جامعه مدنی را تقویت کند، بر مبنایی هنجاری عمل می کنند (لیندگرن، ۱۹۹۶). بدین ترتیب بافتی پیچیده ظهور می کند. نتیجه، در هر حال، این است که محفلهای مطالعه امکانات فراوانی در اختیار جامعه مدنی قرار می دهند. در این جا به نظر می رسد که تا حدّی از قاطعیت مرزبندی بین دولت و جامعه مدنی کاسته می شود.

عدم وجود مقرراتی در مورد محتوای محفلها، که امری عمومی به نظر می رسد، هم چنین به معنای انعطاف در ایجاد محفلهایی یا محتوای نوین است. این امر به جامعه مدنی امکان می دهد تا در هماهنگی با موضوعات مبرم در هر مقطع زمانی مطالعات فرهنگی را سازمان دهد. انرژی هسته ای، اتحادیه اروپا، آلودگی آب، سلامتی کارگران، نابرابریها، نافرمانی مدنی آری، به شرط وجود شرکت کننده، همه اینها می توانند مضامین باارزشی برای تشکیل یک محفل از سوی انجمن مطالعه باشد. تشکیل محفلهای مطالعه می تواند از منابع متفاوتی سرچشمه بگیرد. این کار غالباً از سوی انجمن مطالعه، در سطح محلی یا کشوری، صورت می پذیرد. در بیشتر موارد سازمانهای مستقل گوناگون (NGOs) ، که با انجمنها پیوند دارند، ابتکار عمل به خرج می دهند؛ و نیز سرچشمه تشکیل یک محفل می تواند گروهی از افراد علاقه مندی باشد که تشکیل محفلی را به یک انجمن مطالعه پیشنهاد می کنند.

امیدوارم که این مقدمه نسبتاً طولانی برای طرح انگاره هایی درباره تاریخ، بافتها و محتوای محفلهای مطالعه مفید واقع شده باشد. قدم بعدی، تمرکز بر دمکراسی در ارتباط با محفلهای مطالعه واقعاً موجود در دوران ما خواهد بود.

هفت جنبه دمکراسی در محفلهای مطالعه

اهمیت محفلهای مطالعه برای دمکراسی را باید در بافت وسیعتری بررسی کرد، که همانا وضعیت جامعه مدنی به عنوان یک کلیت باشد؛ یعنی این که دمکراسی در چه شرایطی است. می توان انتظار داشت برای مفهوم دمکراسی، که جایگاهی چنین مرکزی در عرصه سیاسی دارد، هیچ معنای سرراستی موجود نباشد. برداشتهای متفاوتی از این مفهوم وجود دارد و گفتمان نظری در این باب پیچیده است. در این نوشته، برداشتهای متفاوت از دمکراسی به مثابه ابزارهای تفسیری برای فهم محفلهای مطالعه، آن گونه که در پژوهشهای تجربی معرفی می شوند، به کار گرفته خواهند شد. چنین به نظر می رسد که نظریه های مختلف جنبه های متفاوتی از دمکراسی را برجسته می کنند. می توان دید که آن جنبه ها ضرورتاً نافی یکدیگر نیستند، بلکه در روشن ساختن وجوه مختلف محفلهای مطالعه یکدیگر را تکمیل می کنند. هدف من ارائه تصویری چندوجهی از پرسش موردنظر است. هریک از عنوانهای این بررسی با انگاره ای متفاوت از دمکراسی پیوند دارد. در خاتمه، درباره این پرسش که آیا محفلهای مطالعه به اقتدار شهروندان یاری می رسانند، بحث خواهم کرد. باور ما بر آن است که دمکراسی در نهایت می باید امری باشد درباره قدرت شهروندان عادی یعنی مردم. علی رغم به کارگیری ساختارهای نظری بسیار در این نوشته، نگرش نخبه گرا، که دمکراسی را امری مربوط به رقابت بین نخبگان برای جلب آرای مردم می داند، مورد عنایت قرار نگرفته است (کوهن و آراتو، ۱۹۹۵).

۱. برابری

ایده آموزش مردمی، آن گاه که در طول سده نوزدهم رشد و قوام می یافت، چالشی بود در مقابل آن نگرش که آموزش را امتیازی برای نخبگان به حساب می آورد. در واقع، آموزش مردمی نوعی تناقض گویی به نظر می رسید، چرا که معمولاً از طبقه تحصیلکرده سخن گفته می شد. چگونه این نگرش می توانست با این ایده که طبقات پایین جامعه می بایست آموزش ببینند، همراه شود؟ همین تقابل را می توان در رابطه با دمکراسی مشاهده کرد ایده آموزش مردمی در تقابل با حکومت نخبگان است: «ایده دمکراسی بر آن است که تمامی شهروندان در تصمیم گیریها درباره آینده مشترک، از اهمیت یکسانی برخوردارند (پترسون و دیگران، ۱۹۹۸). برابری، جایگاهی مرکزی در فکر دمکراسی دارد. دمکراسی، در تقابل با شیوه های حکومتی دیگر مانند تئوکراسی، حکومت اشراف، الیگارشی، پادشاهی و حکومت توانگران مبتنی بر انگاره ای از حکومت است که بنا بر آن حکومت در اختیار گروهی از نخبگان نباشد. برابری، هم در آموزش مردمی و هم در دمکراسی امری بنیادی است. حق رأی همگانی و برابر، آزادی بیان، آزادی سازماندهی و حق رقابت برای به دست گیری قدرت دولتی در انتخابات آزاد، از اصول بنیادین دمکراسی به شمار می روند. این خواسته ها در بسیاری از کشورها برآورده نمی شوند و مردم در مقابل نخبگان حاکم ناتوان می مانند. آنچه که گاه دمکراسی رسمی خوانده می شود، به عنوان عامل نظارت، بسیار پُر اهمیت است، اما چشمداشت از دمکراسی می تواند فراتر از این باشد. لیندگرن (۱۹۹۶) از دمکراسی ژرفتری سخن می گوید که در آن هم چنین به شرایط برابر برای تأثیرگذاری در جامعه توجه شده است. انگاره دمکراسی مشارکتی با بینش مشابهی کار می کند (پیتمن، ۱۹۷۰).

این نگرش در میان کسانی که ایده «خود فهمی» را در درون آموزش مردمی آزاد و داوطلبانه وضع کردند، و نیز در متون تدوین شده از سوی دولت، پایگاه محکمی دارد. این نکته در آخرین گزارش دولتی درباره آموزش مردمی بزرگسالان به وضوح بیان شده است: یارانه دولت به آموزش مردمی بزرگسالان می باید «… این امکان را برای مردم میسر سازد که بر شرایط زندگی خویش تأثیر گذارند و به عنوان نمونه از طریق فعالیت سیاسی و فرهنگی و اتحادیه ای در تحولات جامعه مشارکت جویند ( لایحه [Prop.] ، ۹۸-۱۹۹۷، ص۱۱۵). در قطعه ای که به دنبال می آید چنین گفته می شود که تعیین اولویتها می باید از اصل برابری پیروی کند؛ بدین معنا که می بایست به شهروندانی که در موقعیت ضعیفتری قرار دارند اولویت بخشید. در این چشم انداز، آموزش مردمی بزرگسالان، که محفلهای مطالعه جزئی از آن است، نقشی اصلی در جهت تقویت شرایطی بر عهده دارد که مردم در آن بتوانند از تأثیرگذاری هرچه بیشتر بر جامعه برخودار شوند، که به نوبه خویش به توزیع متعادل تر قدرت می انجامد.

چشم اندازِ برابری از سوی شمار بسیاری در «عرصه فرمولبندی»، یعنی آن جا که وظیفه سیاست گذاری مطرح است، بیان شده است؛ با این حال ببینیم در واقعیت چه می گذرد: شرکت کنندگان در آموزش مردمی چه کسانی هستند؟ آیا مشارکت در عمل بر چشم انداز برابری منطبق است؟ پرسش فوق را می توان به گونه ای قویتر طرح کرد؛ یک بررسی اخیر درباره مشارکت سیاسی موءثر در سوئد نتایج مأیوس کننده ای در ارتباط با برابری به دست می دهد (پترسون و دیگران، ۱۹۹۸). تفاوتهای بزرگ و رشدیابنده ای بین مهاجران و بومیان، و نیز بین بیکاران و شاغلان، به چشم می خورد. هم چنین اختلاف طبقاتی گسترده و نیز سلطه کارمندان عالی رتبه در گفتمان عمومی و تصمیم گیریهای عمومی گزارش شده است. از سوی دیگر، نابرابریهای جنسی و تفاوتهای بینامنطقه ای ناچیز بوده اند. این واقعیت می تواند پس زمینه پرسش قویتری باشد که قصد طرح آن را در بالا داشتیم: آیا محفلهای مطالعه همچون نیرویی در مقابله با نابرابریهای موجود عمل می کنند؟

از آن جا که الگوهای مشارکت در پژوهشهای گوناگونی بررسی شده اند، می توان پاسخ نسبتاً روشنی بدین پرسشها به دست داد. بررسیها نشان می دهند که محفلها از جنبه مشارکت برابر نبوده اند. الگویی مشابه با آنچه را که در رابطه با قدرت سیاسی در بالا تصویر شد را می توان به طور عمومی در مشارکت در محفلهای مطالعه یافت. طبقات بالاتر جامعه از درجه بالاتری از فعالیت در محفلها برخوردارند، و شمار افرادی از آن طبقات که دست کم یک بار در محفلی شرکت کرده اند از طبقات فرودست جامعه بیشتر است (یانسون و گِهلر، ۱۹۹۵). شمار نسبی کارگرانی که به این گروه فعال تعلق دارند از طبقات دیگر کمتر است. انحرافی که از الگوی عمومی در این جا به چشم می خورد آن است که کشاورزان بالاترین شمار را در فعالترین گروه داشته و کسبه دارای کمترین تعداد در این دسته اند. بیکاران به دسته اخیر تعلق دارند. یانسون و گهلر (۱۹۹۵، ص ۵۷) به تفاوتهای بزرگ بین درجه مشارکت مهاجران از کشورهای غیرشمالی و بومیان سوئد اشاره می کنند؛ مشارکت این دسته از مهاجران تنها معادل با ۴۰ درصد از مشارکت سوئدیهای بومی است.

نتیجه این که مشارکت در محفلهای مطالعه نابرابر است. از سوی دیگر، برابری در این محفلها از اشکال دیگر آموزش بزرگسالان بیشتر است. اختلافات اندکی در مشارکت بین افراد با سابقه تحصیلی متفاوت گزارش شده است (یاتسون و گهلر، ۱۹۹۵، ص۲۳). به بیان دیگر چنین می نماید اختلافات پیش از آن که به سابقه تحصیلی افراد مربوط باشد به تعلق طبقاتی شان بازمی گردد. نتیجه دیگر این که محفلهای مطالعه نیروی مخالفی در برابر گرایش موجود در جهت به حاشیه راندن بیکاران و مهاجران در جامعه سوئد تشکیل نمی دهد. گمانه مبنی بر «نیروی مخالف» بودن محفلها باطل است، و به نظر می رسد که محفلها با گرایشهای عمومی جامعه همسویی داشته باشند. محفلهای مطالعه همچون اهرمی متعلق به مردم در مقابل نخبگان نیست؛ بلکه همان نابرابریهایی را در خود دارند که در جامعه به طور اعم یافت می شوند.

با این حال، برجسته ترین تفاوتی که با الگوی معمول جامعه در این جا خود را نشان می دهد این است که ۳۲ از شرکت کنندگان در محفلها را زنان تشکیل می دهند (سوِنسون، ۱۹۹۶، ص۵۸)، که همانا گروهی ستمدیده با دستمزدهای پایین تر از مردان و سهم اندک در قشر نخبگانِ در قدرت، به ویژه در بخش تعاونی به شمار می رود. محفلهای مطالعه را می توان، در آن معنا، همچون نیرویی مخالف در جامعه در نظر گرفت. به هر حال، بنا بر پژوهشهایی که به فعالیت سیاسی معطوف اند، زنان قدرت کمتری از مردان ندارند. این نتیجه گیری ظاهراً مبتنی بر پیش فرضهایی است که دامنه تأثیرگذاری سیاسی را به ساختارهای سیاسی رسمی محدود می کند و ساختارهای دیگر قدرت را، که وجود نابرابریهای جنسی در آنها آشکار است، نادیده می گیرد.

موضوع دیگر، و کمتر شناخته شده، جنبه سنّی و تعلق به نسلهاست. تمامی گروههای سنی در محفلهای مطالعه شرکت دارند. شمار نسبی کسانی که به گروه سنی ۷۴-۵۵ سال متعلق اند، در مقایسه یا سهم این گروه از جمعیت، کمی بیشتر از گروههای سنی دیگر است. اما در مجموع الگوی سنی در محفلها بر دموگرافی جمعیت جامعه منطبق است. این امر در تقابل چشمگیر با دیگر نهادهای آموزشی، از جمله اشکال دیگر آموزش بزرگسالان، قرار دارد. می توان چنین نتیجه گرفت که محفلهای مطالعه مهمترین و گاه تنها نهاد آموزشی است که برای نیمی از جمعیت بزرگسال یعنی آنانی که بیش از ۵۰ سال دارند عملاً در دسترس است. مشکل بتوان گفت که این گروه از قدرت کمتری در جامعه برخوردار است آنان در احزاب و در انتخابات فعالترند، اما ابتکار عمل کمتری به خرج می دهند؛ تماسشان با دیگران کمتر است و از اعتماد به نفس کمتری برخوردارند (پترسون، ۱۹۹۸، ص۸۳). گویی نسل جوانتر برای تأثیرگذاری از راههای فردگرایانه مجهزتر است، درحالی که مسن ترها بیشتر در تأثیرگذاری از طرق رسمی و جمعی فعالیت نشان می دهند.

بنابراین، نتیجه نهایی این خواهد بود که محفلهای مطالعه می توانند نیروی مخالف بالقوه ای در ارتباط با قدرت زنان، و نیز تقویت نیمه مسن تر جمعیت بزرگسال جامعه به حساب آید. محفلهای مطالعه در مورد طبقات، به ویژه آن جا که مسأله به حاشیه رانی بیکاران و مهاجران غیرشمالی مطرح است، همچون یک نیروی مخالف اجتماعی عمل نمی کنند. هم چنین، آشکار است که گروه اخیر (مهاجران غیرشمالی) علاوه بر جنبه قدرت سیاسی، از جنبه های دیگر نیز، مانند آموزش و مسکن و بهداشت، و هم چنین درآمد، در موقعیت تبعیض آمیزی قرار دارد.

۲. روابط (Relations)

حال پرسش در باب نفس مشارکت را کنار می نهیم و به برآمدهای مشارکت جویی یعنی به فرآیند آن می پردازیم. آیا تعامل درونی محفل مطالعه به خودی خود می تواند تأثیری بر دمکراسی داشته باشد؟ برخی از متون در باب نظریه دمکراسی بر اهمیتی که تعامل و ایجاد روابط میان شهروندان برای دمکراسی در بر دارد تأکید کرده اند.

فیلسوف آمریکایی، جان دیویی، چنین بینشی را در سال ۱۹۱۶ در اثر اصلی خود دمکراسی و آموزش بیان می دارد. بنا بر استدلال وی غلبه بر انزوای افراد و فقدان علاقه به امر مشترک همانا جان کلام در دمکراسی است. او بر این باور است که، اولاً، مسأله بر سر ساختن منافع مشترک است و این که شهروندان به میزان هر چه بیشتری منافع مشترک را به مثابه امری پُراهمیت برای نظم اجتماعی به حساب آورند. ثانیاً، دمکراسی با عادتهایی سروکار دارد که ناشی از انطباق متقابل گروههای اجتماعی هنگام برخورد با یکدیگر در شرایط مختلف است:

دمکراسی چیزی بیش از شکلی از حکومت است؛ دمکراسی در درجه نخست شیوه ای از زندگیِ به اشتراک درآمده، از تجربه متحدِ منتقل شده به یکدیگر است. گسترش فضای آن تعداد افرادی که در علاقه مشترکی شرکت می جویند، بدان گونه که هریک از آنان می باید کنش خویش را به کنش دیگران ارجاع دهد، و کنش دیگران را به مثابه معنابخش و جهت دهنده کنش خویش قلمداد کند، معادل با فرو ریختن موانعی است که طبقه و نژاد و قلمرو ملّی بر پا داشته اند، و آدمیان را از ادراک معنای فعالیتشان بازمی دارند. شمار و گونه گونی هرچه بیشتر این نقاط پیوند، دال بر تنوع بیشتر انگیزشهایی است که فرد می باید بدانها پاسخ دهد؛ در نتیجه، این نقاط همچون معیاری برای تنوع کنش او خواهند بود. آنان رهایی نیروهایی را تضمین می کنند که، مادام که محرکهای کنش به حوزه محدودی تعلق دارند، سرکوب شده می مانند؛ همان گونه که در یک گروه که اختصاصی بودنش راه را بر علائق بسیاری می بندد (دیویی، ۱۹۶۶، ص۸۷).

این نگرش، که ریشه در پراگماتیسم دارد، معنایی به دمکراسی می بخشد بسیار متفاوت با دمکراسی رسمی که به نظارت بر قدرت سیاسی از سوی مردم وابسته است. دیویی، نظرات و تصمیم گیریهای روزمره و در مقیاس کوچک، و پرورش یک منش جمع گرا را در کانون می گذارد.

اندیشمند سیاسی پاتنام (۱۹۹۳)، بر مبنای براهینی در همین راستا، پژوهشی درباره کارآمدی سیاسی در مناطق مختلف ایتالیا ارائه می دهد. بنا بر استدلال وی، شهروندان می بایست روابط افقی را گسترش دهند تا «سرمایه اجتماعی» را بسازند (فیلد، ۱۹۹۸). روابط افقی نه بر سلسله مراتب بلکه بر برابری مبتنی هستند. همکاری از طریق سلسله مراتب روابط عمودی خوانده می شود. روابط افقی بنیادهای آن تعهدی را از سوی شهروندان می سازند که بر کارآمدی حکومت موءثر واقع می شود. بنا بر استدلال پاتنام، مبنای این روح در بین شهروندان اعتماد متقابلی است که هنگام همکاری در گروههای آوازخوانی، تیمهای فوتبال، و انجمنهای دیگر در مردم شکل می گیرد و عادتی مبنی بر همیاری متقابل در درون و بیرون گروه در آن وجود دارد. حال، چگونه می توان محفلهای مطالعه را به آن چشم اندازی که دیویی و پاتنام تصویر می کنند مرتبط ساخت؟

شکی نیست که محفلهای مطالعه محلی برای ملاقات و انجام کارهای مشترک است. در این جا امکان بالقوه ای وجود دارد. اگر محفلهای مطالعه، آن گونه که همواره ادعا می شود، فضاهایی غیرآمرانه اند، پس باید امکانی برای ایجاد روابط افقی ارائه کنند. آیا شاهدی تجربی برای این ادعا می توان یافت؟ پژوهشهای گوناگونی بر این نکته تأکید دارند که «با هم بودن» مضمونی بسیار قوی در اذهان شرکت کنندگان است. در مصاحبه های انجام شده در یک پژوهش کیفی درباره معنا و منظور از شرکت در محفل مطالعه، «با هم بودن» یکی از مقوله های مورد پرسش بود و تمامی شرکت کنندگان در مصاحبه آن را به عنوان یکی از دلایل شرکت در محفل اظهار داشتند (آندرسون و دیگران، ۱۹۹۶). در بررسی سوِنسون (۱۹۹۶) که در آن مصاحبه شوندگان می بایست تنها یک گزینه را انتخاب کنند، ۳۳ درصد انگیزه «ملاقات دیگران، با هم بودن» را به عنوان انگیزه شرکت در محفل ذکر کردند. این بدان معناست که برقراری روابط برای یک سوم از شرکت کنندگان دلیل اصلی شرکت در محفل است.

این امر آشکارا نگرش جان دیویی مبنی بر ضرورت تلاش برای غلبه بر انزوای افراد را تأیید می کند. شمار زنانی که «با هم بودن» را به عنوان انگیزه اصلی شرکت در محفل مطالعه ابراز می دارند از شمار مردان بیشتر است (سوِنسون، ۱۹۹۶، ص۶۲). با توجه به این که اکثریت بزرگی از شرکت کنندگان را زنان تشکیل می دهند، ارقام فوق موءید این نتیجه گیری است که محفلهای مطالعه نقش ویژه ای را به عنوان محلی برای تعامل و در نتیجه ایجاد روابط، که می توان آنها را روابط افقی دانست، برای شرکت کنندگان بازی می کند. این امر برای ۱۰ درصد از مردم، که شرکت کنندگان همیشگی محفلها هستند، بسیار آشکارتر جلوه می کند. بیش از نیمی از شرکت کنندگان معلول، انگیزه اصلی خود را «با هم بودن» می دانند (سوِنسون، ۱۹۹۶، ص۶۳). به سادگی می توان نتیجه گرفت که اولویت داشتن این انگیزه در برخی از موارد به دلیل انزوا و تلاش برای غلبه بر آن است. اما، همان گونه که از داده ها برمی آید، شرکت کنندگان در محفلها، در مقایسه با شهروند متوسط، فعالیت بیشتری در انجمنها از خود نشان می دهند، و بنابراین عرصه های دیگری، با امکانات همکاری از طریق روابط افقی، بر آنان گشوده است.

پژوهش تجربی دیگری (آندرسون و دیگران، ۱۹۹۶، صص۱۹۱-۱۸۵)، نوع روابط در محفلها را مورد تحلیل و بحث قرار می دهد. ویژگی این رابطه «وظیفه مندی همراه با صمیمیت کنترل شده» است. حضور در یک محفل مطالعه معمولاً به معنای انتظاراتی برای ادامه روابط در خارج از محفل نیست؛ این رابطه، رابطه ای است محدود. جنبه دیگر این است که فرد، مردم جدیدی را ملاقات می کند؛ مردمی که گاه پیشینه ها و ارزشهایی را نمایندگی می کنند متفاوت با آنچه که او به طور معمول با آن در تعامل است. در این جا نگرش دیویی به ذهن متبادر می شود، مبنی بر این که ملاقات بین گروههای اجتماعی به عادات نوینی مبتنی بر سازگاری متقابل منجر می شود.

یکی از شروط اساسی روابط در محفلها فقدان اجبار است؛ مشارکت داوطلبانه است. افزون بر این، هیچ گونه امتحان یا ارزشیابی، که می تواند رابطه ای عمودی بین قضاوت کننده و قضاوت شونده برقرار کند، معمولاً در محفل مطالعه مطرح نیست. این امر مبنایی است بر این فرض که روابط در مجموع افقی است، به هر حال، شیوه های آموزش در محفلها بسیار متنوع است و بی شک در محفلهای بسیار، رهبر محفل نقش مسلط را ایفا می کند. بدین ترتیب تنها پاری می توان اطمینان داشت که روابط در محفلها افقی است. با این حال می توان از جانب دیگر نتیجه گرفت که محفلهای مطالعه محل بسیار نامناسبی برای رشد روابط عمودی است. هیچ مبنای قدرتی در محفل وجود ندارد که اساسی برای ایجاد یک سلسله مراتب ایجاد کند، تنها قدرت ارتباطی موجود است؛ این قدرت نیز غالباً تحسین شده نیست، مگر آن که در راستایی وظیفه مند باشد.

اگر بتوانیم این همه را به گونه ای با مفهوم پاتنام «روح شهروند» مرتبط سازیم، می توانیم چنین فرض کنیم که محفلهای مطالعه، و نیز انجمنها و عرصه های غیررسمی روابط افقی، به پرورش چنان فضایل شهروندی یاری می رسانند که کارآمدی یک حکومت دمکراتیک را تقویت می کند. در مقایسه با نظمهای آموزشی دیگر، دلایلی برای این باور هست که محفلهای مطالعه شرایط بسیار مناسبی برای ایجاد روابط برابر و مبتنی بر همکاری پدید می آورند. این امر، از آن جا که سخن از یک پدیده توده ای در میان است، می تواند نقش بسیار مهمی در بر داشته باشد، حتی اگر تمامی روابط افقی نباشند. به هر تقدیر، از آن جا که مشارکت در محفلها برابر نیست، این تأثیر تخفیف می یابد و عمدتاً به کسانی که در ژرفاهای تاریک جامعه زندگی نمی کنند، محدود می شود.

۳. تبادل نظر (Deliberation)

ارتباط میان شهروندان مضمونی است که در اندیشه معاصر در باب دمکراسی به تأکید درآمده است. اصطلاحات گوناگونی از جمله دمکراسی مبتنی بر تبادل نظر، گفتگو یا بحث (هابرماس، ۱۹۹۱؛ پترسون، ۱۹۹۸) دالّ بر این تأکیدگذاری اند. از جمله، اصطلاح دمکراسی ارتباطی نیز به کار گرفته شده است (آندرسون و دیگران، ۱۹۹۶، ص۲۲۶). واژه «تبادل نظر» رساننده این منظور است؛ یعنی این که شهروندان در ارتباط و دادوستد فکری شرکت می جویند، و این همانا جایی است که آنان می توانند براهین گوناگون را مورد غور و ارزیابی قرار دهند و از این طریق برای اتخاذ موضع در مسائل گوناگون آمادگی بیشتری کسب کنند. این شیوه تفکر تازگی ندارد. آلف آلبرگ، مدیر یکی از مدارس عالی مردمی وابسته به جنبش کارگری، نمونه مجسم یک روشنفکر آموزش مردمی، همین فکر را در یکی از کتابهایش در دهه ۱۹۳۰ بیان می کند: «یک بحث واقعی می بایست یک همکاری باشد»، همکاری ای که در آن بتوان «به وارسی و روشن سازی یک پرسش امیدوار بود، که می باید امکانات بیشتری برای موضعگیری بر مبنایی موجه در اختیار گذارد» (آلبرگ، ۱۹۳۵، ص۱۷۴). در یک پژوهش دولتی درباره آموزش مردمی بزرگسالان، که در سال ۱۹۴۴ آغاز شد، می توان نگرشی مشابه به دمکراسی را سراغ گرفت؛ یعنی این بینش که پیش فرض دمکراسی همانا وجود بحث دائمی حول مباحث موردعلاقه عمومی است، و این که شهروندان امکان شکل دهی به نظرات خویش را به طور مستقل در اختیار داشته باشند (لیندگرن، ۱۹۹۶، ص۳۳).

آن فرمولبندیهای قدیمی را می توان در پرتو دمکراسی نوینی به فهم درآورد که از سوی نگرشهای تمامیت خواهانه به مبارزه کشیده می شوند نگرشهایی که بحث و تصمیم گیری بر مبنای استدلالهای موجه نه تنها موردعلاقه شان نیست، بلکه منزجرکننده به نظر می رسد. در دوران ما، هم چنین می توان براهین ارائه شده به سود تبادل نظر را از پس زمینه صنعت رسانه های عمومی ملاحظه کرد، یعنی آن جا که نظرات و عقاید توسط قدرتهایی ساخته می شوند که مسلّماً به گونه ای دمکراتیک انتخاب نشده اند، بلکه بر سرمایه فراملّی، که در رسانه ها سرمایه گذاری شده اند، تکیه دارند. با توجه به این واقعیت، و نیز فعالیت گروههای فشار، آشکار است که دیدگاهها به کالاهایی تبدیل می شوند که می توانند توسط کسانی که توانایی خریدشان را دارند ابتیاع شوند. هدف، خیر عمومی نیست، بلکه استفاده از امکانات عمومی است. این نکته نیز خاطرنشان شده است که در این میان جهان بینیهای معینی سلطه یافته و نگرشهای دیگر را در سایه قرار می دهند. نمونه اخیر همانا اقتصادگرایی است که در دهه گذشته نگرش غالب بوده است. این سلطه آن جا که استدلالهای اقتصادی تنها براهین موجه در بحث سیاسی قلمداد می شوند خود را می نمایاند. گفتمان مسلط فضای اندکی برای تبادل نظر باقی می گذارد (فوکو، ۱۹۹۳). برخی متذکر شده اند که این امر در اساس مبارزه ای برای تعیین دستور جلسه بحث سیاسی است (پترسون و دیگران، ۱۹۹۸، ص۹۶).

هابرماس (۱۹۹۱) شرحی به دست می دهد از این که چگونه جامعه مدنی به استعمار طرز تفکری درمی آید که با نیروهای نظامهایی همچون اقتصاد، که کنش استراتژیک در آنها به هنجار تبدیل شده است، سازگار شده اند. در نتیجه مردم حسِّ اندیشیدن و کنش در جهت خیر عمومی را از دست می دهند. آنچه بر کنش حکم می راند دیگر عادلانه و آبرومندانه بودن کنش یا دیدگاههای اخلاقی از این دست نیست، بلکه سودآوری آن است. حتی اگر این سودآوری ستمگرانه به نظر رسد، یا در نهایت همگی زیان ببینند، انگاره هایی مانند همبستگی معنای خود را از دست می دهند. مردم می توانند برای مصون داشتن خویش در برابر این گرایش به ارتباط و مبادله آراء بپردازند، و این همان گاهی است که می توان بر امر صحیح برای اندیشه و عمل تأمل کرد.

آن جا که تبادل نظر در کانون توجه است، ظاهراً محفلهای مطالعه بهترین شکل آموزش را ارائه می دهند: یک دمکراسی مبتنی بر تبادل نظر را می توان دمکراسی محفل مطالعه ای نیز خواند. مسأله این است که الگوی تعامل در محفلهای مطالعه روشن و یکدست نیست. آندرسون (۱۹۹۸) پژوهشی مبتنی بر مصاحبه با گردانندگان محفلها انجام داده است. این پژوهش اطلاعات پُراهمیتی درباره شیوه کار محفلها به دست می دهد. طبق این پژوهش، سه نوع محفل را می توان از هم تمیز داد: محفلهای درسی، محفلهای بحث، محفلهای کار دستی. در این محفلها می توان درجات متفاوتی از امکان تبادل نظر را مشاهده کرد. صرف نظر از آنچه که در زمان تنفس می گذرد، به نظر می رسد که محفلِ درسی کمترین امکانات را برای تبادل نظر در اختیار می گذارد. بنا بر نظر آندرسون، در محفل درسی، محتوای آموزشی همراه با مواد در نظر گرفته شده برای تدریس در کانون توجه جای دارند. گرداننده محفل نقشی همانند یک معلم سنتی بر عهده دارد، همچون رهبر و کسی که به سوءالات پاسخ می گوید. از سوی دیگر، آنچه در محفل بحث مشاهده می کنیم به تبادل نظر آزاد و فارغ از اجبار بسیار نزدیک است. بحث، مطلب اصلی در این گونه محفلهاست و رهبر محفل اساساً در حکم رئیس جلسه ای است که به بحث سازمان می دهد. به نظر می رسد که شرکت کنندگان خود مسئولیت تعیین محتوا را در دست دارند، حتی زمانی که بحث حول متون مورد مطالعه انجام می شود. این همان نوع محفلی است که دمکراسی محفل مطالعه ای را نمایندگی می کند.

نوع سوم، یعنی محفل کار دستی، چیزی دیگر ورای گفتگو یعنی یک فعالیت عملی را در دستور قرار می دهد. این به معنای فردی بودن آهنگ کار است، و گرداننده محفل، که غالباً در آن کار متخصص است، بیشتر نقش مشاور را بر عهده دارد. در محفل کار دستی، ارتباط و تبادل نظر در کانون جای ندارد، و در نتیجه در مقایسه با فعالیت اصلی در حاشیه است.

اگر بر مبنای نوع فعالیتهای اصلی در محفلها نتیجه گیری کنیم، می توانیم گفت که دمکراسیِ تبادل نظرانه می تواند تنها در مورد محفل بحث مناسبت داشته باشد.

حال، در واقع شواهدی حاکی از ناپختگی این نتیجه گیری در دست است. یک پروژه مطالعاتی در مورد شماری «محفل بافندگی» شواهدی به دست می دهد دال بر این که این محفلها عملکردی همچون عرصه های ارتباطی برای شرکت کنندگان، در این مورد زنان، داشته اند (والدِن، ۱۹۹۴). داده های مبتنی بر مشاهده نشان می دهند که فعالیت ارتباطی به موازات انجام کار دستی صورت می پذیرد. طبق آن مشاهدات، کارِ دستی در جای نخست، گفتگو درباره خانواده و فعالیتهای خانگی در جای دوم، و بالأخره تفسیرهایی درباره جامعه در مقام سوم قرار می گرفتند. گفتگوها حول سیاست، در معنای محدود کلمه، دور نمی زدند؛ اما، در بافت تجربیات روزمره ریشه داشتند. مضمون گفتگوها عبارت بودند از : تاریخچه زندگیِ شرکت کنندگان در محفل، بیمه بیکاری، مخارج مسکن، کیفیت سیستم بهداری، یا بی کفایتی شهرداری. به نظر می رسد که آنان تقریباً درباره تمامی مباحث عمده گفتمان سیاسی گفتگو می کردند، با این ویژگی که موضوع گفتگو مستقیماً با مسائل محلّی یا تجربیات شخصی شان مرتبط بود. در این جا ایده هابرماس مبنی بر عقلانیتی مبتنی بر زیست جهان به ذهن متبادر می شود (والدن، ۱۹۹۴، ص۱۱۱). اما در عین حال، ساخته هایی که از رسانه های عمومی سرچشمه می گرفتند، به وضوح قابل مشاهده بودند.

اهمیت این یافته ها آشکار است، چرا که از نتیجه گیریهای عجولانه جلوگیری می کنند. جذابیت این یافته ها به ویژه از این جهت است که ما را بدین [ مطلب ] که تبادل نظر با توانایی سیاسی چه بیانهای گوناگونی می تواند داشته باشد آگاه می کنند. اگر بخواهیم از موضعی انتقادی برخورد کنیم می توانیم پرسید که آیا ارتباط و مراوده گونگی تبادل نظر، یا بنا بر فرمولبندی آلبرگ که پیشتر ذکر شد، «وارسی و روشن سازی یک پرسش است که می باید امکانات بیشتری برای موضعگیری بر مبنایی موجه در اختیار بگذارد؟» طرح این پرسش هم چنین به معنای ناروشن بودن این نکته است که شرکت کنندگان در محفلها در جستجوی یافتن دیدگاهی معطوف به خیر عمومی باشند. هیچ نشانه آشکاری که برای پرسشهای فوق پاسخ ارائه دهد و پیوند مستقیمی با نظریه های دمکراسی تبادل نظری برقرار کند در دست نیست.

در محفلهای از نوع دیگر می توان از محتوای فعالیتشان دریافت که ارتباط و مراوده میان شرکت کنندگان می بایست پیوندی از نوع مذکور به دست دهد. از جمله محفلهایی که در بافت انجمنها تشکیل می شوند یا، دست کم، آنهایی که محتوایشان پیوند آشکاری با موضوعات سیاسی دارد. به عنوان نمونه، آنهایی که تحت عنوان محفلهای علوم اجتماعی دسته بندی می شوند می بایست چنین توانی داشته باشند. شکلی موجود در رابطه با این فرضیات همانا کیفیت نازل داده هاست. مبنای این محفلها عناوین یا معیارهای بسیار کلی و خام است. کتاب جامعه محفل مطالعه (آندرسون و دیگران، ۱۹۹۶) نمونه هایی از چگونگی شکل گیری دیدگاهها ارائه می دهد. یکی از شرکت کنندگان که از طریق اتحادیه در محفل شرکت کرده است، بر اهمیت بحث آزاد در جمعی متشکل از نمایندگان بخشهای مختلف جامعه، غیر از آنچه خود او بدان تعلق دارد، تأکید می ورزد. با این همه، در مصاحبه های انجام شده، نشانه های زیادی از نقاط پیوند با دمکراسی تبادل نظری نمی توان یافت. به نظر می رسد که دمکراسی، مضمونی مسکوت در نظرات بیان شده از سوی شرکت کنندگان درباره معانی ضمنی شرکت در یک محفل مطالعه است.

هارتمان (در مطالعه در انجمنها، ۱۹۹۶) گزارشی ارائه می دهد از تحقیق درباره چهار محفل که جزئی از فعالیتهای انجمنها را تشکیل می دهند. این گزارش امکان یک بازبینی نزدیکتر از مواردی را به دست می دهد که می توان به وجود تبادل نظر در آنها امیدوار بود. صرف نظر از یک مورد، هیچ نشانه ای از پیوندی آشکار با تبادل نظرهایی که بر شکل گیری دیدگاه یا کنش متمرکز باشد، در این محفلها نمی توان سراغ گرفت. مورد استثنایی، یک انجمن تاریخ محلی، محفل بحثی بود که در آن خودآموزی در کانون توجه بود، اما تصمیمهایی عملی نیز در آن اتخاذ می شد. موضوع موردعلاقه محفل کاملاً در ارتباط با محیط محلی بود.

نتیجه این که احتمالاً تبادل نظرها عمومیت دارند، اما شواهدی قاطع از گفتمانی که نشانگر چگونگی شکل گیری دیدگاهها باشد (معیار آلبرگ) در دست نیست. مسأله دیگر فقدان شواهدی عینی است حاکی از آن که شرکت کنندگان در محفلها دیدگاههای خود را بر زمینه زیست جهانشان شکل می دهند؛ هم چنین به نظر نمی رسد که بحثهای آنان در راستای عقلانیت ابزاری باشد (معیار هابرماس). با توجه به فقدان شواهد به دشواری می توان گفت که آیا دیدگاهها به گونه ای مستقل شکل می گیرند یا از بین آنچه که رسانه ها عرضه می کنند، انتخاب می شوند (استدلال مبنی بر کنترل دستور جلسه میشل فوکو). یکی از مشکلات موجود در این پژوهشها این است که مصاحبه شوندگان به دمکراسی به عنوان یک هدف نمی نگرند، یعنی آنان برای «انجام دمکراسی» در محفل شرکت نمی کنند. بلکه، این امر در پس زمینه موضوع یا فعالیتی که مدّ نظر آنان است قرار می گیرد. مشکل دیگر نازل بودن شناخت شرکت کنندگان از گفمان دمکراسی است، و این بدان معناست که آنان د

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *