تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مذهب از منظر «علامه جعفری و راسل»؛ گزیده ای از کتاب توضیح و بررسی مصاحبه راسل – وایت :

استاد علامه محمد تقی جعفری، بعنوان صاحب نظری خبره، در زمینه های مختلف علمی چون ادبیات فارسی، فقه، فلسفه، عرفان، اخلاق و . . . شناخته می شود. ایشان با اندیشه ای آزاد و باز، بدون تعصب و تحجر، لکن مبتنی بر اصول و مبانی نظری اسلامی در اکثر علوم مذکور به نظرورزی پرداخته، در تبیین و تدقیق نظریات خود از هیچ تلاشی حتی برقراری ارتباط با فلاسفه برجسته غرب دریغ نورزیده و در مجامع مهم فلسفی و عرفانی که در غرب تشکیل می گردید، شرکت می نمودند. از جمله فعالیتهای علمی ایشان نقدی بر مصاحبه «وایت» با «برتراند راسل»، فیلسوف انگلیسی، می باشد. راسل، ریاضیات را، مبنا و اساس تمام افکار خود دانسته و در خصوص نسبت علم و دین می گوید:«میان علم و دین، ستیزی نیست، زیرا علم به قبول یا انکار دین محتاج نیست، بالاخره زمانی خواهد رسید که علم جواب تمام سؤالات و مشکلات ما را بدهد.» از «راسل» کتابهای فراوانی بجا مانده است از قبیل: «اصول ریاضیات»، «الفبای نسبیّت»، «تاریخ فلسفه غرب»، «ازدواج و اخلاق»، «کدام راه، راه صحیح است؟» و . . ..

مرحوم علامه جعفری در سال ۱۳۴۲ چند نامه مهم در خصوص «عمومیت جستجوی کمال»،«قراردادی بودن اصطلاح

X

»، «تناقض بین دفاع از انسانیت، آزادی و صلح و ] در عین حال[ معتقد نبودن به هیچ گونه آزادی درونی و محاسبه استدلالی چه از جنبه عشق مستقل به انسانیت و چه از جنبه متافیزیکی» و . . . به وی ارسال داشت. مقاله حاضر، برگزیده ای از نقد علمی «علامه جعفری» بر مصاحبه «وایت» با «برتراند راسل» می باشد که بنا بر ضرورت انتخاب و تدوین گردیده است.

اعتقاد به خدا

وایت:

آقای راسل شما هرگز انگیزش مذهبی داشته اید؟

راسل:

در دوران جوانی عمیقاً مذهبی بودم، در آن موقع شاید به استثنای ریاضیات، زیادتر از همه چیز، به مذهب جلب شده بودم و علاقه من، به مذهب سبب شد در سه مسئله خدا، جاودانگی روح و آزادی اراده و اختیار، به صورت جدی کار کنم. از آزادی اراده شروع کردم و تدریجاً در پایان به این نتیجه رسیدم که هیچ دلیلی برای اعتقاد به هیچ یک از مسائل سه گانه وجود ندارد. راجع به مسئله آزادی اراده، فکر می کنم برای آزادی دلیل معتبری نیست و هنوز هم فکر می کنم که نتیجه بخش نباشد، به نظر من چون تمام حرکات ماده به وسیله قوانین دینامیک از پیش معین شده است، حرکت لبهای انسان نیز هنگامی که سخن می گوید باید به همین ترتیب از پیش معین شده باشد، به طوری که او نمی تواند هیچ کنترلی در باره آن چه می گوید اعمال کند. تمام حرکات مادی و حوادث آینده به طور کلی از پیش معین شده و سخن گفتن مشمول همین قاعده کلی است. لذا بنا به قوانین دینامیک، مثلاً آقای«

A

» نسبت به آن چه می گوید آزادی اراده ندارد. راجع به جاودانگی روح، به نظر من خیلی روشن بود که رابطه میان بدن و فکر هر طور که ممکن است بوده باشد بیش از آن چه تصور می شود به هم نزدیک است لذا هیچ دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم وقتی که مغز متلاشی می شود فکر باقی می ماند. همچنین راجع به خدا که ادله بسیاری بر وجودش اقامه شده است، فکر می کردم و اکنون نیز فکر می کنم که همه آنها بی اعتبار بوده و اگر کسی نمی خواست که اعتقاد به نتیجه آنها پیدا کند هرگز این گونه ادله را نمی پذیرفت. من فکر کردم که با این وضع به سوی بهت زدگی زیادی پیش می روم ولی با کمال تعجب، این حالت در من به وجود نیامد.

نقد علامه جعفری«ره»:

البته اساس مذهب فقط در این سه مسأله نیست، مسأله خدا و روح از پایه های اولیه مذهبی شمرده می شوند، ولی که آزادی اراده جزء مسائل مذهبی محسوب نمی شود. اما در خصوص اینکه آقای راسل می گوید: «من فکر می کردم با این وضع به سوی بهت زدگی پیش می روم، ولی با کمال تعجب این حالت در من بوجود نیامد»باید گفت: این خودداری، یک حالت روانی شخصی است که آقای راسل توانسته است با وجود تردید در سه مسئله اساسی مذهب، به اضطراب و بهت دچار نگردد و حتی عبارت «با کمال تعجب» هم می تواند شاهد خوبی باشد بر اینکه نفی اصول اولیه و معلومات ارزشمند در ذهن آقای راسل، مقتضی تعجب بوده است. بنابراین تفکر در باره امور مذکور اگر ثابت یا نفی جزمی نشود موجب بهت زدگی خواهد شد، مگر این که بشر را به کلی از تفکر باز دارند.

اما اگر «آینده جاودان» برای انسان مورد تردید واقع شود، از یک سو، اکثریت افراد بشری با کدامین دلیل متحمل زجر و شکنجه های طاقت فرسای دنیا بشوند؟ و از سوی دیگر، با کدامین منطق می توان علل و نتایج احساس مسئولیتی را که انسان در زندگی دارد، در همین دنیا تمام شده حساب کرد.

جمله ای از افلاطون است که هر وقت آن را می خوانم در دریایی از لذت غوطه ور می شوم، البته اینها دستوراتی است که تمامی مذاهب آسمانی آن را به عنوان برنامه اصلی پیشنهاد کرده اند. اما چون از زبان فیلسوفی که سالها قبل از میلاد مسیح می زیسته این سخنان اداء شده، جالب بوده و میزان دقت نظر ایشان را نشان می دهد. افلاطون می گوید: «کفایت نمی کند که ما کودکان خود را رها کرده و از آنچه که پاکیزگی آنها را آلوده می کند، ممانعت به عمل نیاوریم، روشن کردن عقول آنها با نور علم و وارد کردن آنها به فضیلت، با پند و اندرز کافی نیست، بلکه بالاتر از اینها باید در دلهای آنان اصول دین را که طبیعت به ودیعه نهاده است رویانید. این اصول دین آن چیزهایی است که اعتقادات قویّه ای که میان انسان و خداوند ارتباط برقرار می کند را آشکار می سازد. خداوند اول، وسط و آخر تمامی کاینات است. مقیاس عدل برای تمامی اشیاء در میان بندگان خود خداوند است، ایمان به وجود او شالوده جمیع قوانین است. این همان، عقاید با عظمتی است که بایستی کودکان را با آنها تربیت کرد، چنان قوانینی که اگر قانونگذار مرد حکیمی بوده باشد باید آنها را با هر وسیله ای اعم از نرمی و سختگیری که در اختیار دارد عملی بسازد. این عقاید به همان اندازه که ساده و بی پیرایه اند، نافع نیز هستند. بدون این عقاید، انسان در این دنیا در مقابل حوادث تصادفی آن هنگامی که خود را به تمایلات و تاریکی های شهوات و نادانی تسلیم می کند سردرگم است. آن انسانی نفس خود را منکر است که نه می داند از کجا آمده و نه می داند آن هدف و ایده ای که بایستی نفس خود را به پیروی و اعتماد به او، تربیت کند چیست؟ و اگر به این قواعد تکیه نشود دیگر برای دولت، هیچ قاعده ثابتی وجود ندارد، زیرا عدالتی که بقاء دولت را مستحکم می سازد جز از جانب خداوند از مقام دیگری بر نمی آید.»

بنابراین اگر کسی هم پیدا شود که بدون التزام به عقاید مزبور، زندگی در دنیا را اصالتاً دارای مفهوم بداند، یا در اشتباه بوده و یا ناتوان، اسیر و تخدیر موسیقی شده است. به هر حال، با ملاحظه افکار بشری، به خوبی می توان اطمینان پیدا کرد که بدون عقیده به اصول سه گانه دین، بهت و اضطراب پدیده ای طبیعی است که دامن گیر افراد انسانی خواهد شد.

«بارتلمی سانت هیلر» می گوید: «ما یا باید قانون اخلاق، آزادی انسان و مسئولیت او را انکار کنیم و یا به عنوان یک نتیجه لازم، قیامت و زندگانی دیگری را که در دنبال این زندگی است قبول کنیم. . . »

این جمله «سانت هیلر» از نظر منطقی ریشه دار است. زیرا اگر چه آقای راسل و بعضی از متفکرین به آزادی اراده یقین ندارند، اما حس مسئولیت را در افراد بشر نمی توانند نادیده بگیرند. این احساس مسئولیت، با فرض عدم نتیجه فعلی در زندگی دنیا، به هیچ وجه قابل تفسیر نیست. آن هم در دنیایی که رادمردان و اصلاح جویان، غالباً در ذلت و بینوایی زندگی کرده و سفله ها و دون سیرتان به هر وسیله ای که شده به خوشبختی به اصطلاح دنیا زده ها نائل می شوند. لذا، اگر آزادی اراده در کار نباشد، با کدامین علت ما باید وظیفه دوست بوده و از احساس تکلیف و انجام دادن آن، روی علل غیر مکانیکی لذت ببریم. اصلاً چرا انسانی شرافتمند باشیم، در حالیکه بنا به نبودن آزادی، تمام افراد آن چه را که انجام می دهند بالاجبار است؟

به نظر می رسد آقای راسل در رابطه با موضوع «خدا»، شکاک بوده و ادله ای که برای اثبات خدا گفته شده او را قانع نساخته است. لذا باید جویا شد که او در رابطه با قانون علت و معلول که در سراسر جهان حکمفرماست چه تصوری دارد، مگر این قانون نمی گوید که: «به حکم تبعیت جزء از کل، باید تمامی دستگاه طبیعت علتی خارج از خود داشته باشد»؟! حتماً آقای راسل مانند آقای کانت از خود می پرسد که آن علت از کجا آمده است؟ و با این سؤال در دلیل مذبور تشکیک می کنند، ولی باید اذعان داشت، این سؤال از جنبه علمی نامفهوم است، زیرا حقیقتی که رنگ معلول ندارد از علت آن سؤال نمی شود و چون خداوند معلول نیست لذا سؤال از علت او نامعقول است. آقای راسل می گوید:«در مورد خدا تنها چیزی که می توانم بگویم این است که، ممکن است وجود داشته باشد.» آقای راسل با این جمله در واقع اعتراف می کند که وجود خدا را ضروری می داند زیرا وی «امکان» وجود خدا را قبول دارد و این در حالی است که موجودی که واجب الوجود فرض شده و «امکان» وجود دارد، احتمال عدم چنین موجودی به کلی منتفی است، زیرا عدم تحقق این موجود یا به سبب نداشتن علت است یعنی احتیاج به علت دارد، و یا به جهت وجود مانعی از «هستی» او است، حال آنکه فرض وجود مانع با آخرین مرتبه کمال، که خداوند آن را داراست، منافات دارد. حال، اگر آقای راسل قبول کند که «امکان» دارد خدایی غیر محتاج به علت، غیر فانی و دارای آخرین مرتبه کمال وجود داشته باشد چنانچه مدعای خداشناسان است بایستی اعتراف کند که خداوند موجود است و چون آقای راسل اعتراف می کند که ممکن است خدایی وجود داشته باشد و دلیل قاطعی وجود ندارد که خداوند موجود نیست، پس احتمال این که خدایی وجود دارد منطقی است، البته برای اثبات وجود خداوند دلایل زیادی وجود دارد مثل برهان «علت و معلول»، «حرکت» که ارسطو پیشنهاد کرد و تا امروز به قوت خود باقی است «هماهنگی دستگاه طبیعت»، «تجرد روح انسانی»، «چگونگی اختلاف مواد» و غیره…

آزادی اراده

اما نظریه آقای راسل در باره اراده، قاطعانه نبوده و هیچ یک از دو طرف اراده و جبر را ترجیح نمی دهد. اگر به حرکاتی که از انسان صادر می شود دقت کنیم، پنج نوع کار متمایز از هم قابل مشاهده است: ۱ پدیده های انفعالی، مثل سرخی صورت در حال شرمندگی؛ ۲ کارهای اضطراری؛ ۳ کارهای اجباری خالص؛ ۴ کارهای عادی؛ ۵ کارهای اختیاری. این مورد آخر، تفاوت های آشکار، با موارد قبل دارد که می توان به این موارد اشاره کرد: الف)انتخاب یکی از دو راه، در حالیکه هیچ یک بر دیگری نسبت به ما ترجیح نداشته باشد. ب) انجام کارهایی که علت صدور آنها هنوز صددرصد محقق نشده است. غالباً این گونه اعمال توسط اشخاصی که برای اولین بار به کاری دست می زنند، انجام می شود. این نوع کارها، اقداماتی است که به جهت داشتن علل عقلی و منطقی، سایرین از اقدام به آن، اجتناب ورزیده و دفعتاً شخص و یا اشخاصی پیدا می شوند که دل را به دریا زده و پس از تصمیم گیری نسبت به انجام آن اقدام می کنند.

البته عدم انجام این عمل از سوی دیگران ناشی از وجود مانعی از جهت علل عقلی و منطقی نبوده بلکه، بازگشت آن، به مسائل روانی اشخاص است. اختیاری بودن این کار کاملاً واضح و بدیهی است. اگر چه استدلال به این که «هیچ حادثه ای در دستگاه هستی بدون علت ایجاد نمی گردد» صحیح است، لکن این قانون در حیطه کارهای اختیاری نیست چنانچه کارهای روانی را با مقتضیات فیزیولوژی نمی توان تفسیر کرد. همچنین با قوانین عمومی فیزیکی هم به طریق اولی نمی توان تشریح نمود. مثلاً «تطابق در کمیت» که یکی از ارکان اساسی علت و معلول طبیعی است، در کارهای روحی جریان ندارد، به عنوان مثال اگر فردی ده لیتر بنزین دارد محال است ماشین این فرد، به مقدار ده لیتر و نیم حرکت کند، در صورتی که ما هنگامی که به کاری تصمیم می گیریم، ممکن است از آن تصمیم که یک حقیقت بسیط و غیر قابل افزایش است معلول های مختلفی صادر شود. البته اشتباه نشود، تفاوت در شدت و ضعف تمایل، رغبت و اراده بدیهی است، ولی «تصمیم» حقیقت دیگری، ماورای اراده می باشد، به عبارتی، اراده مقدمه تصمیم بوده و تصمیم حقیقتی است که صدها پدیده مختلف را می تواند ایجاد کند. اصولاً در مواجهه با موانع از انسان دو نوع اراده صادر می شود.

۱- اراده اجباری؛ انسانها بنابر دلایل متعدد در زمان های خاص مجبور به انجام کارهایی می شوند که واقعاً آن کار را که با اراده طبیعی آنها سازگار نیست دوست نداشته ولی به جهت شرایط محیطی و مادی اجباراً آن کار را انجام می دهند که اگر آن شرایط بحرانی مرتفع شود آن کار را دیگر انجام نخواهند داد.

۲- اراده اختیاری؛ مثلاً برای اینکه به نزاع و کشمکش دو نفر خاتمه داده شود می بایست موانع این کار را که به طور طبیعی در حیطه اراده من قرار دارد از میان بردارم، اعم از اینکه یک ساعت تأخیر در رفتن برای تدریس باشد و یا حاضر نشدن در وعده قرار قبلی که بین من و فرد دیگری بوده است. بنابراین، با توجه به ادله فوق معلوم می گردد که افعال و اعمال اختیاری در حوزه کاری انسانها است.

جاودانگی روح

اما در رابطه با عدم جاودانگی روح، که آقای راسل مطرح کردند می توان در رد سخنان ایشان دلایل مجرد بودن روح از قوانین مادی را مطرح نمود که بدین قرار است:

۱- در بدن انسان از اول عمر تا آخر، تحولات گوناگونی رخ میدهد، و این در حالی است که انسان از آن هنگامی که متوجه «من» خود گشته، به طور صحیح درمی یابد که با گذشت سالها و صدها تحول، سنخ آن «من» عوض نمی شود. آنچه را در پانزده سالگی به عنوان «من» ادراک می کنیم، به همان ترتیب در چهل سالگی و هشتاد سالگی نیز احساس می کنیم. اگر «من» عبارت از مجموعه اعضای داخلی و خارجی بود، می بایست به اختلاف حالات جسم، «من» هم اختلاف پیدا می کرد.

۲- ما می توانیم قوانین کلیه و مفاهیم مطلقه را تعقل کنیم و از آنجا که این قوانین و مفاهیم امور مادی و دارای جرم و امتداد هندسی نیستند، لذا محل این تصورات نیز نمی تواند دارای جرم و امتداد بوده باشد. بنابر این، روح بعنوان محلی برای این مفاهیم، حقیقتی است که فاقد جرم و امتداد می باشد.

۳- در سالهای اخیر، روزنامه های رسمی اعلان کردند که، محتویات حافظه از میلیاردها میلیارد جزء تجاوز می کند. «هر گونه تئوری در خصوص تفسیر کیفیت عضوی که محل این عدد سرسام آور است؛ با شکست مواجه گردیده است. بر اساس آخرین نظریه ها مغز در حدود دوازده میلیارد سلول عصبی دارد، این در حالی است که تعداد آگاهی های ثبت شده که یک میلیون میلیارد است، در آن عدد کوچک نمی تواند جایگزین شود. ضمناً این هم منطقی نیست که یک سلول مغزی بتواند ده یا صد حالت مختلف داشته باشد، اگر چه با این فرض هم، ظرفیت حافظه توانای انسان پر نمی شود.»

به بیانی دیگر، هر زمان که بخواهیم، می توانیم حادثه ای را که بیست سال پیش در حافظه ثبت کرده ایم با این که میلیونها اطلاعات دیگر بعد از آن بر محفوظات ما اضافه شده است به سرعت از لابه لای میلیون ها و بلکه میلیاردها اطلاع استخراج نموده و مورد بهره برداری قرار بدهیم. اهمیت این پدیده در این است که در استحضار حوادث موجود در حافظه، احساس می کنیم که چیزی در تعقیب آن حادثه مشغول فعالیت است و تا حال آن تعقیب کننده به جز «من» جنبه منطقی پیدا نکرده است. لذا، این دلیل را می توان از مهم ترین ادله غیر مادی بودن روح محسوب نمود.

۴- روح می تواند حقایقی را که اصلاً واقعیت ندارند تجسم نموده و آنها را بعنوان امری واقعی جلوه داده یا بالعکس، حقایق واقع شده را منفی فرض کرده و آنها را معدوم جلوه دهد. در حالیکه این پدیده با قوانین طبیعی اصلاً سازگار نیست.

۵- پیش بینی هایی واقعی که هرگز سابقه نداشته است. مانند خوابهایی که بدون کوچکترین سابقه، آینده واقعی ما را نشان داده و در زمان خود، مطابق خواب، آن کار انجام می گیرد.

نافع یا مضر بودن مذهب

وایت:

شما فکر می کنید که مذهب از حیث نتیجه خوب است یا مضر؟

راسل:

من فکر می کنم که اغلب نتایج مذهب در تاریخ مضر بوده است. با اینکه مذهب سبب شده کاهنان مصری تقویم را اختراع نموده و به وقوع خسوف و کسوف توجه کنند- به طوری که بتوانند به موقع، آن را پیش بینی کنند و نظایر اینها که از نتایج مفید مذهب هستند ولی من فکر می کنم که بسیاری از نتایج مذهب مضر بوده است. علت این ضرر این است که در مذاهب، مردم بایستی به چیزهایی معتقد باشند که دلیل صحیحی برای وجود آنها نیست و این موضوع برای مذاهب، بسیار درخور اهمیت است. مذهب، افکار مردم و سیستم های تربیتی آنها را تخطئه کرده و اصول اخلاقی جدید، (بدعت) را بوجود می آورد؛ یعنی مذهب می گوید: عقیده جزمی به فلان مسأله صحیح و عقیده به چیزهای دیگر غلط است، بدون اینکه مردم در سؤال از حق یا باطل بودن آن مسأله مفروض حقی داشته باشند. اصولاً مذهب زیانهای زیادی داشته است. مقادیر زیادی از تقدیس، محافظه کاری، چسبیدن به عادات کهن، محترم شمردن تعصب، کینه توزی و تعصبی که در مذهب وجود دارد خصوصاً در اروپا کاملاً وحشتناک است.

نقد علامه جعفری«ره»:

آقای راسل سه مرتبه در باره مذهب نظر منفی می دهند، الف) من فکر می کنم که بسیاری از نتایج مذهب مضر بوده است؛ ب) من فکر می کنم که اغلب نتایج مذهب در تاریخ مضر بوده است؛ ج) اصولاً مذهب زیانهای زیادی داشته است. قبل از نقد جواب آقای راسل لازم است هدف پیغمبران عظام علیهم السلام را مطابق کتاب آسمانی ذکر کنیم:

«و وهبنا اسحق و یعقوب نافله و کلاًجعلنا صالحین و جعلنا ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلوه و ایتاء الزّکوه و کانوا لنا عابدین» ما به ابراهیم، اسحاق و یعقوب را عطا نمودیم و همه آنها را صلحاء و پیشوایانی قرار دادیم که به دستورات ما ارشاد می کردند و بر آنها وحی کردیم که تمامی نیکی ها را بجا آورند، نیایش بر پا دارند و زکوه مال بدهند و آنها ما را می پرستیدند.»

«یا داود انا جعلناک خلیفه فی الارض فاحکم بین الناس بالحق و لاتتبع الهوی فیضلّک عن سبیل الله» ای داود! ما تورا در روی زمین خلیفه قرار دادیم تا میان مردم حکومت به حق انجام بدهی، و از هوای نفس پیروی نکن که تو را از راه خدا منحرف می کند.»

«شرع لکم من الدین ما وصی به نوحاً و الذی اوحینا الیک و ما وصیّنا به ابراهیم و موسی و عیسی ان اقیموا الدین و لاتتفرقوا فیه کبر علی المشرکین . . .» این دینی که خداوند برای شما تشریع نموده است، همان است که قبلاً به نوح توصیه کرده و آن چیزی است که به تو وحی کرده ایم و همان است که به ابراهیم، موسی و عیسی سفارش نموده ایم و آن این است که مذهب را بپا دارید و در باره آن اختلاف ایجاد نکنید، این دعوت توحیدی که شما دارید، بر مشرکین بزرگ و سخت جلوه می کند. ] این دعوت پیامبران بدون علت نیست. یعنی پیغمبر این دعوت را از ناحیه خود نساخته است،[ خداوند هر کسی را که بخواهد به سوی خود می گزیند و هر کسی را که به او رجوع کند او را شاد می کند. این ملل ]و ارباب مذاهب[ پراکنده نشدند، مگر اینکه حق را می دانستند ] و این اختلاف کلمه از روی ستم میان آنها ایجاد شد[ و اگر مشیت قبلی خداوند تا مدت مشخصی نبود قضاوت نهایی میان آنها صورت می گرفت. اهل کتاب] یعنی یهود و نصاری[ پس از نوح، ابراهیم، موسی و عیسی در شک گرفتارند به همین وحی و سفارش ها دعوت کن، استقامت نما، از هوای نفس تبعیت مکن، بگو به کتابی که خداوند نازل نموده است ایمان آورده ام و من مأمورم که میان شما هدایت را برپا دارم؛ الله خدای ما و خدای شماست؛ کردار ما از برای ما و کردار شما از آنِ شماست. میان ما و شما خصومتی نمانده است، خداوند میان ما و شما را جمع می کند بازگشت همه ما به سوی اوست.

«لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط» ما پیغمبران خود را با شواهد فرستادیم و با آنها کتاب و مقیاس نازل کردیم تا مردم به عدالت قیام کنند. و آیات بیشمار دیگری که دلالت بر اهداف مذاهب دارد.

بنابراین مذهب می گوید: همگی در صلح و صفا زندگی کنید، بت پرستی مکنید و خدای واحد را بپرستید، روی زمین فساد نکنید، از گذشتگان خود تقلید نکنید، کهنه پرستی نکنید و به قهقرا برنگردید، خدا را نیایش کنید و از اموالتان انفاق کنید. طلا و نقره را ذخیره نکرده و اجتماع را به فلاکت سوق ندهید. انبیاء تا قدرت دارند به اصلاح جامعه برمی خیزند و از تاریکی های نادانی به روشنایی های علم سوق می دهند. هدف تمام مذاهب حقه، این است که به عدالت و میانه روی قیام کنند. اهداف مزبور مورد تصدیق اغلب متفکرین می باشد همانطور که «مترلینگ» می گوید: «فراموش نکنید که تمامی پیغمبران بزرگ به دنیا آمده اند و خواستند ما را طوری تربیت نمایند که از غم یکدیگر محزون و از شادی یکدیگر مسرور شویم.»

در پرتو این اهداف است که دین می تواند از عهده جواب سؤالاتی از قبیل: «از کجا آمده ایم؟ برای چه آمده ایم؟ و به کجا خواهیم رفت؟» برآید، حال آنکه هیچ یک از مکاتب فلسفی و اجتماعی موجود پاسخی برای سؤالات مزبور نداشته اند.

اگر بخواهیم ارزش پیشنهاد انبیاء را به طور دقیق بررسی کنیم لازم است که ابتدا نظریه آقای راسل و ناموران علم و فلسفه را بررسی کنیم تا معلوم گردد نظر ایشان نسبت به انسان چیست که چنین ادعاهایی راجع به مذهب دارند.

دین؛ تعصب، تعبد، اعتدال

وایت:

آیا جنگجویی جزیی از سرشت بشری نیست؟

راسل:

من نمی دانم از طبیعت بشر چه تصور شده است که چنین باشد، طبیعت بشر به طور نامحدود قابل انعطاف است و این مطلبی است که مردم آن را تصور نمی کنند، اگر شما سگ خانگی را با یک گرگ وحشی مقایسه کنید متوجه تأثیر تربیت خواهید شد، سگ خانگی، موجودی دوست داشتنی و آرام است که پارس می کند و ممکن است گاهی پای نامه رسان را گاز بگیرد، اما به طور کلی موجود خوبی است، در حالی که گرگ موجودی کاملاً مخالف آن است.

وایت:

چرا بسیاری از مردم که از عقل سلیم برخوردارند ولو اگر چه این برخورداری ظاهر بوده باشد، این اندازه گرفتار تعصب هستند؟

راسل:

برخورداری از عقل سالم موضوعی کاملاً نسبی است، افراد بسیار معدودی، کاملاً از عقل برخوردارند، تقریباً هر کس زوایایی دارد که در آن زوایا دارای جنون است.

وایت:

یکی از مشکلاتی که در برابر انسان قرار دارد، این است که بشر هرگز نمی تواند هیچ چیز را از روی اعتدال انجام دهد، ممکن است کاری را خوب آغاز کند اما سپس آن را به افراط می کشاند، آیا به نظر شما بشر سرانجام حد وسط را خواهد آموخت؟

راسل:

من مطمئنم که حد وسط را خواهد آموخت. و این به عقیده من نهایت لزوم را داشته و امری کاملاً ممکن است، من این پیشگویی های تاریک را که در جریان آن هستیم، به عنوان یک وحی منزل انجیلی تلقی نمی کنم، من امیدواری زیادی ندارم.

نقد علامه جعفری«ره»:

آقای راسل نسبت به افراد بشری نظرات مختلفی دارد، گاهی می گوید «می توان او را مانند سگ خانگی تربیت نمود» و گاهی می گوید:«افراد بسیار معدودی کاملاً از عقل برخوردارند، تقریباً هر کسی زوایایی دارد که در آن زوایا دارای جنون است» و بالاخره از پیشگویی در این باره که «بشر روزی حد اعتدال را خواهد آموخت»، اظهار ناامیدی می کند.

بنابراین حساب، این موجود، به کجا خواهد رسید؟ خدایش می داند و بس. مطابق برنامه هایی که قبلاً ذکر شد، مذاهب حقه می خواهند چنین موجودی را که بعنوان انسان معرفی می شود، با سوق دادن به سوی یک عامل ازلی و ابدی تعلیم و تربیت کنند و این ادعا را در امتداد تاریخ به خوبی اثبات کرده اند. مسلماً آقای راسل از روی تواریخ مسلم دنیای بشری کسب اطلاع کرده اند که مذهب اسلام در یکی از وحشی ترین نقاط کره زمین ظهور کرده و در زمانی اندک، پیروان خود را که از نژادها و محیطهای مختلفی بودند، به اوج کمال رسانید، بطوریکه چنان پیشرفت کردند که توانستند قرن های متمادی، یگانه مشعل دار علم، صنعت، اخلاق، اقتصاد و سیاست صحیح باشند. این ملت عقب مانده پس از گذشت زمانی کوتاه کتابخانه ای در اسپانیا تأسیس کردند که ششصد هزار مجلد کتاب، در تمامی فنون اعم از پزشکی، علوم طبیعی، ریاضیات، هیئت و . . . در آن گردآوری شده بود. آنها، اولین دانشمندان را در این حوزه ها تربیت نموده و از سقوط حتمی دانش و سایر معارف و علوم جلوگیری کردند. آیا مناسب نیست که ما در موقع رسیدگی به نتایج مذاهب، اضافه بر کارهای کاهنان مصری، مراتب مزبور را نیز در نظر بگیریم؟

مطابق آیاتی که ما آنها را به عنوان اهداف مذاهب حقه ارائه نمودیم به نظر می رسد کوچکترین مسأله بی اساسی در مذاهب وجود نداشته باشد، بلکه می توانیم به طور قطع ادعا کنیم که، خود آقای راسل اغلب مطالب آن را قبول دارد. آقای راسل برای جلوگیری از جنگ و فساد ناله می کند، مگر انبیاء صریحاً این دستور را صادر نکرده اند؟ آقای راسل طرفدار پیشرفت بوده و با کهنه پرستی مخالف است؟ انبیاء هم تقلید از گذشتگان را نهی می کردند. اگر آقای راسل برای زندگی پاکیزه تلاش می کند، مذاهب حقه هم تمام دستوراتشان برای زندگی پاکیزه است. اما راجع به اینکه مذهب، افکار مردم و سیستم های تربیتی را تخطئه می کرد، تا حدی این مسئله درست است. زیرا مذهب سازان سوداگر، برای اغراض فاسد خود از این کارها زیاد کرده اند. ما در این نکته با آقای راسل هم عقیده هستیم که در تاریخ بشری صدها عمل مضر به غلط، با عنوان مذهب صورت گرفته که آسیب های جبران ناپذیری به بشریت وارد ساخته است، ولی این درندگی و حیوان صفتی به مذاهب حقه مربوط نیست. آیا عوامل جنگ جهانی اول و دوم مربوط به مذهب بوده است؟ پس بهتر این است که آقای راسل در طبیعت انسانی بحث کند. که این طبیعت چگونه می تواند از بهترین وسایل، بدترین نتایج را بگیرد. آقای راسل، یکی از اشکالات مذهب را «عقیده جزمی به صحیح و یا غلط بودن مسأله ای» می داند در این رابطه باید گفت: اصول و فروع مذاهب حقه به خصوص اسلام، بر دو قسم است:

۱- اصول و فروعی که کاملاً با عقل، منطق و علم می توان آنها را توضیح و تفسیر نمود.

۲- احکامی که عقل در باره آنها ابتداً، نظر خاصی نداشته و نفی و اثباتی نسبت به آن بیان نکرده است.

در رابطه با قسم اول جای بحث و تردید نیست. قسم دوم اگر چه عقل، هیچ نفی و اثباتی ندارد لکن، از آن جهت که به طور کلی عقل، صحت مذهب را قبول نموده است، باز جای اعتراض نیست؛ زیرا نهایت این است که عقل به جهت محدودیتش از علل واقع شدن آن قوانین اطلاعی ندارد. لذا تبعیت انسان از احکام هیچگونه مخالفتی با منطق ندارد. زیرا اکثریت قریب به اتفاق جوامع بشری از اولین دورانی که از حقوق و قوانین معینی تبعیت کرده اند، از علل وقوع آن حقوق و قوانین اطلاعی نداشته و تنها به همین اندازه قناعت ورزیده اند که بگویند باید به قوانین سر تسلیم فرود آورد. پس صرف اینکه بشریت در یک مذهبی، نتوانست علل بعضی از احکام آن مذهب را بفهمد، دلیل بر تباهی آن مذهب نخواهد بود.

اما «احکام و قوانینی که برخلاف عقل بوده باشد»، این حکم مخالف واقع و حقیقت بوده و به هیچ وجه در مذاهب حقه وجود نداشته است. البته از بین مذاهب، فقط اسلام، از دستبرد انحرافات در امان مانده است؛ بنابراین، هر مسأله ای که مخالف صریح عقل باشد مسلماً از ساخته های سود جویان بوده است.

در سالهای اخیر عده ای با ادای این جمله که: «مذهب امری تعبدی است و هیچ علت منطقی ندارد» قصد دارند اذهان مردم را درباره مذهب مشوش سازند. این جمله چند اشکال عمده دارد:

۱ کلمه تعبد در مواردی استعمال می شود که فعلی بنا به امر خداوند متعال و به نیت قرب به او با احکام خاص انجام گیرد. لذا اعمال مفروض برای توجه به خدا و امتثال دستور او لزوم پیدا کرده است. ولی در ذهن مردم کلمه تعبد در مواردی استعمال می شود که کوچکترین ع

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *