تعداد بازدید
2 بازدید
ریال119.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مرثی? شب های محرم الحرام :

مؤسسه آموزشی، پژوهشی زفرات[۱]

مرثی اول: حضرت مسلم بن عقیل (ع)

سلامُ اللَّهِ الْعَلیِّ الْعَظیمِ، وَ سَلامُ مَلائِکَتِهِ الْمُقَرَّبینَ، وَ انْبِیآئِهِ الْمُرْسَلینَ، وَ ائِمَّتِهِ الْمُنْتَجَبینَ، وَ عِبادِهِ الصَّالِحینَ، وَ جَمیعِ الشُّهَدآءِ وَ الصدّیقینَ، وَ الزَّاکِیاتُ الطَّیِّباتُ فیما تَغْتَدی وَتَرُوحُ، عَلَیْکَ یا مُسْلِمَ بْنَ عَقیلِ بْنِ ابیطالِبٍ، وَ رَحمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ، اشْهَدُ انکَ قدْ اقَمْتَ الصَّلاهَ، وَ آتَیْتَ الزَّکاهَ، وَ امَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ، وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ، وَ جاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ، وَ قُتِلْتَ عَلی مِنْهاجِ الْمُجاهِدینَ فی سَبیلِهِ، حَتّی لَقیتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ، وَ هُوَ عَنْکَ راضٍ.[۲]

به سرم نیست به جز عشق تو سودای دگر

جز تو هرگز ندهم دل به دل آرای دگر

پدر و مادر من باد فدای تو، حسین

لب من نیست به جز ذکر تو گویای دگر[۳]

امیرالمومنین علی(ع) محضر رسول خدا (ص) عرض کردند: «یا رَسُولَ اللهِ اِنَّکَ لَتُحِبُّ عَقیلاً؛ ای رسول خدا(ص) آیا عقیل برادرم را دوست دارید؟» حضرت فرمود: «آری به خدا قسم، من دو محبّت به او دارم یکی به خاطر خودش و یکی هم چون عمویم ابوطالب که او را دوست داشت. «وَ اِنَّ وَلَدَهُ لَمَقْتُولٌ فی مَحَبَّهِ وَلَدِکَ فَتَدْمَعُ عَلَیْهِ عُیُونُ الْمؤمنینَ وَ تصلَّی عَلَیْهِ الْمَلائکَهُ الْمُقَرَّبُونَ: همانا فرزندش در محبّت فرزند تو کشته خواهد شد و چشمان اهل ایمان برایش می گریند و فرشتگان مقرّب بر او درود می فرستند.» سپس رسول خدا(ص) چنان گریست که اشک های مبارکشان بر سینه شان جاری گردید و پس از آن فرمود: «از آن چه به عترت و ذرّیه من می رسد به خدا شکایت خواهم کرد.»[۴]

السَّلامُ عَلَیکَ یا مُسلم ابن عقیل (ع)

عمری بُوَد که خاک نشین در توأم

آینه دار نهضت جان پرور توأم

فرمان تو مطاع و تو را من ز جان مطیع

ارباب من تو هستی و من نوکر توأم[۵]

حضرت مسلم(ع) نفر به نفر، نام امام حسین (ع) را برای شیعیان می خواند و گریه می کردند. تا جائی که بعضی نوشتندهجده هزار نفر بیعت کردند، بعد از بیعت مردم کوفه با سفیر امام حسین(ع) هر روز نماز جماعت در مسجد کوفه به امامت مسلم بن عقیل(ع) اقامه می شد، وقتی مسلم این همه اظهار ارادت مردم کوفه را دید، به آقا نامه نوشت که ای حسین(ع) مردم زیادی در کوفه با من بیعت کردند اگر می خواهید، تشریف بیارید؛ اما مسلم خبر از نامردی این نامسلمان ها نداشت، امان از بی وفایی، امان از دنیازدگی.

می دانید کی مسلم بی وفایی مردم را فهمید، آن لحظه ای که هفتاد نفر مسلم(ع) را محاصره کردند. مسلم شمشیر می زد و در باره مرگ و استقامت شعر می خواند و فریاد می زد:

هُوَ المَوتُ فَاصنَع وَیک ما أنتَ صانِعُ

فَأَنتَ بِکأسِ المَوتِ لا شَک جارِعُ

فَصَبرٌ لِأَمرِ اللّهِ جَلَّ جَلالُهُ

فَحُکمُ قَضاءِ اللّهِ فِی الخلقِ ذایع

«این مرگ است. هر چه می توانی، انجام بده. تو از جام مرگ، بی شک، خواهی نوشید. پس برای انجام فرمان خداوند عزّوجلّ، استقامت داشته باش که تقدیر الهی در میان بندگانش، اجرا می گردد.»

عده ای از دشمنان را به درک واصل کرد. از هر طرف به حضرت هجوم آوردند و محاصره کردند و اسیرش کردند.[۶] وقتی بالای دارالاماره با بدنی مجروح و تیرخورده، دندان های شکسته، صورت غرق به خون قرار گرفت، اشک از چشمان مسلم بن عقیل جاری شد. گفتند: کسی مثل تو که بی تابی نمی کند. فرمود: به خدا قسم، برای خودم، بی تابی نمی کنم. بی تابی من، برای حسین(ع) و خانواد اوست که با نام من به کوفه می آیند.[۷]

در فکر خود نیم که چه آمد به سر مرا

خود آگهی که دل نگران سر توأم

مولا میا به کوفه که با چشم خونفشان

بالای دار یاد تو و خواهر توأم[۸]

بیایید با جناب مسلم بن عقیل، بر ارباب بی کفن اشک بریزیم.

شیخ مفید(زه) می نویسد: «وقتی شمر، شجاعت عزیز زهرا(ع) را دید به تیراندازها دستور تیر داد. آن قدر تیر بر بدن نازنین امام حسین(ع) زدند که دیگر جای خالی بر بدنش نماند. »[۹] تا جایی که وقتی خواهر آمد بالای پیکر برادر بر سر و صورت زنان ناله می زد: «وا حُزناه، وا کرباه عَلَیک یا أباعَبدِاللّهِ، الیوم ماتَ جَدّی رَسولُ اللّهِ (ص) یا أصحابَ مُحَمَّدٍ، هؤُلاءِ ذُرِّیهُ المُصطَفی یساقونَ سَوقَ السَّبایا[۱۰]؛ وای از غم و رنج تو، ای ابا عبد اللّه! امروز، جدّم پیامبر خدا(در گذشت. ای یاران محمّد! اینان، فرزندان محمّدِ مصطفایند که آنان را به سان اسیران با اجبار می برند».

تو زیر سنگ و نیزه ها، بدون سر فتاده ایمرا به کوفه می برند، به ضرب تازیانه اینگاه کن به خواهرت، به اشک چشم دخترتمانده دل غمین ما، کنارجسم اطهرت[۱۱]

(أَلَا لَعْنَهُ الله علَی الظَّالِمِینَ([۱۲]

مرثی دوم: ورود کاروان امام حسین(ع) به کربلا:

السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ خاتَمِ النَّبِیّینَ، وَ ابْنَ سیِّدِ الْوَصیّینَ… لَعَنَ اللَّهُ امَّهً اسْتَحَلَّتْ مِنْکَ الْمحارِمَ، وَ انتَهَکَتْ فیکَ حرْمَهَ الْإِسلامِ، السلامُ عَلَیْکَ وَ عَلی جَدِّکَ وَ ابیکَ، وَ امِّکَ وَ اخیکَ، وَ عَلَی الْأَئِمَّهِ مِنْ بَنیکَ وَ عَلَی الْمُسْتَشْهَدینَ معَکَ وَ رَحمَهُ اللَّه وَ برَکاتُهُ[۱۳]

محمل نگه دارید، یاران! یار، اینجاست

بیت الحرام و کعب دلدار اینجاست

محمل نگهدارید زیرا تشنگان را

آب از دم شمشیر آتشبار اینجاست

محمل نگهدارید کز خون شهیدان

دامان صحرا، سر به سر گلزار اینجاست

اینجا نبود و ذات حق ما را صدا کرد

اینجا نه موی سر، که باید سر فدا کرد[۱۴]

یکی از یاران امام صادق(ع) بنام صفوان جمال می گوید: شنیدم حضرت فرمودند: خداوند تبارک و تعالی برخی از زمین و آب ها را بر بعضی دیگر برتری داد، برخی از زمین ها تکبّر کردند و تعدادی از زمین ها ستم و تعدّی کردند. بنابراین آب و زمینی باقی نماند مگر آن که خدا عقابش کرد چون در مقابل خدای متعال تواضع و فروتنی نکردند حتّی خداوند متعال مشرکین را بر کعبه مسلّط کرد و به زمزم آبی شور وارد کرد تا طعمش فاسد گردید. ولی زمین کربلا و آب فرات اوّلین زمین و اوّلین آبی هستند که خداوند متعال مقدّس و پاکیزه شان نمود و برکت به آن ها داد و به زمین کربلا دستور داد: سخن بگو به آن چه خدا تو را به آن فضیلت داده است. مگر نبوده که زمین ها و آب ها بعضی بر برخی دیگر تفاخر و تکبّر کردند ؟!

زمین کربلا عرض کرد: «أَنَا أَرْض اللَّه الْمُقَدَّسَهُ الْمُبَارَکهُ، الشِّفَاءُ فی ترْبَتِی وَ مَائِی وَ لَا فَخْرَ بَلْ خَاضِعَهٌ ذَلِیلَهٌ لِمَنْ فَعَلَ بِی ذَلِک وَ لَا فَخْرَ عَلَی مَنْ دُونِی بَلْ شُکراً لِلهِ فَأَکرَمَهَا وَ زَادَ فِی تَوَاضُعِهَا وَ شَکرَهَا اللَّهُ بِالْحُسَینِ(ع) وَ أَصْحَابِهِ؛ من زمین خدا بوده ام که خدا من را مقدّس و مبارک آفرید، خدا شفاء را در تربت و آب من قرار داد، هیچ تکبّری نکردم بلکه در مقابل آن کس که این فضیلت را به من داده فروتن و ذلیل می باشم، چنانچه بر زمین های پست از خودم هم فخر نمی کنم بلکه خدا را شکر و سپاس می کنم. پس خداوند متعال بواسطه حسین(ع) و اصحابش آن سرزمین را مورد اکرام قرار داد و در تواضع و فروتنی و شکرش افزود».

سپس امام صادق(ع) فرمود: «مَنْ تَوَاضَعَ لِلهِ رَفَعَهُ اللَّهُ وَ مَنْ تکبَّرَ وَضَعَهُ اللَّهُ تَعَالَی؛ کسی که برای خدا تواضع و فروتنی کند خداوند مقام او را بلند می کند و کسی که تکبّر کند او را پست و ذلیل خواهد نمود.»[۱۵]

ای هم عشق و وفا یا حسین پادشه کرببلا یا حسینای همه، هستی منباده و مستی منحسین حسین یا حسین

این جا سرزمینی است که وقتی امیرمومنان(ع) به کربلا رسید با دست بر روی زمین زد، مشتی از خاک آن برداشت و بویید و فرمود: «واحَبَّذَا الدِّماءُ یسفَک فیهِ؛ ای وای که چه خون هایی بر این زمین ریخته می شود.»[۱۶]

کرببلا نظاره کن، جام صبر پاره کن

سینه پر از شراره کن، خون به جگر، دوباره کن

تو ای زمین کربلا، بر همگان بزن صلا

بگو بگو که آمده شیرزن دشت بلا[۱۷]

مرحوم شیخ صدوق (زه) به نقل از امام صادق(ع) از پدرش از امام زین العابدین(ع) نقل می کند: پدرم امام حسین(ع) حرکت کرد تا در کربلا، فرود آمد و پرسید: أی مَوضِعٍ هذا؟ «نام این سرزمین چیست؟ ». فَقیلَ: هذا کربَلاءُ یابنَ رَسولِ اللّهِ: گفتند: ای فرزند پیامبر خدا! این جا کربلاست. تا شنید این جا کربلا است فرمود: «هذا، وَاللّهِ یوم کرب وبَلاءٍ، وهذَا المَوضِعُ الَّذی یهَراقُ فیهِ دِماؤُنا، ویباحُ فیهِ حَریمُنا؛ به خدا سوگند، این، روزِ کرب و بلاست و این جا، همان جایی است که خون های ما در آن، ریخته و حرمت ما، شکسته می شود».[۱۸]

اینجا شود سرهای ما از تن بریدهاینجا شود تنها به خاک و خون کشیدهاینجا نوامیس خدا در مقتل خونجسم مرا شویند، با اشک دو دیده[۱۹]

من نمی دانم، اهل حرم امام حسین(ع)، موقع ورود چه حالی داشتند. قطعاً در اضطراب بودند اما هیچ وقت ورود این کاروان با خروج این کاروان قابل مقایسه نیست. اگر روز ورود اضطراب دارند، بچه ها و خانم ها ترسیدند، اما لااقل امام حسین(ع) دارند. لااقل جوانان بنی هاشمی و اصحاب را دارند. لااقل مَحرم ها دور کاروان جمعند، تا نامحرم ها اهل حرم را نبینند. اما بمیرم چند روز دیگر نه حسینی دارند، نه جوانانی، نه محرمی، عزیزانشان با بدن بی سر و غرق به

خون به روی زمین گرم کربلا افتاده اند.

مرحوم سید ابن طاووس می نویسد: «زن ها را از خیمه ها بیرون کردند و خیمه ها را به آتش کشیدند. زنان، پریشان و نالان و گریان از خیمه ها بیرون دویدند و مانند اسیران در بند و خوار، راه می رفتند و می گفتند: بِحَقِّ اللّهِ إلّا ما مَرَرتُم بِنا عَلی مَصرَعِ الحُسَینِ(ع)؛ شما را به خدا قسم، ما را از قتلگاه حسین(ع)، عبور بدهید!؛ فَلَمّا نَظَرَتِ النِّسوَهُ إلَی القَتلی صِحنَ وضَرَبنَ وُجوهَهُنَّ؛ وقتی نگاه اهل حرم به جسم پاره پار شهیدان افتاد، ناله می زدند و بر صورت خود می زدند. حضرت زینب(ع) از سوز دل صدا می زد: وا مُحَمَّداه، بناتُک سبایا، وذُرِّیتک مُقَتَّلَهٌ تَسفی عَلَیهِم ریحُ الصَّبا، وهذا حُسَینٌ مَحزوزُ الرَّأسِ مِنَ القَفا، مسلوبُ العمامَهِ وَالرِّداءِ؛ ای محمّد، دخترانت اسیر گشته اند، فرزندانت قطعه قطعه شده اند و باد صبا بر آنان می وزد. این، حسینِ است که سرش از قفا بُریده شده، بی عمامه و رَدا؛ ثُمَّ إنَّ السَکینَهَ اعتَنَقَت جَسَدَ الحُسَینِ(ع) فَاجتَمَعَ عِدَّهٌ مِنَ الأَعرابِ حتّی جَرُّوها عَنهُ؛ آن گاه سکینه، پیکر پدرش حسین (ع) را در آغوش گرفت. گروهی از بادیه نشینان، گرد آمدند و او را از حسین(ع)، جدا کردند. »[۲۰]

مرثی سوم: حضرت رقیه (ع)

السَّلامُ عَلَیْکَ ایُّهَا الصِّدّیقُ الطَّیِّبُ الزَّکِیُّ الْحَبیبُ الْمُقَرَّبُ، وَابْنُ رَیحانَهِ رَسولِ اللَّهِ، ما اکْرَمَ مَقامَکَ، وَاَشْرَفَ مُنْقَلَبَکَ، اَشْهَدُ لَقَدْ شَکَرَ اللَّهُ سَعْیَکَ، وَاجْزَلَ ثوابَکَ، وَالْحقَکَ بالذِّرْوَهِ الْعالِیَهِ، صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَرَحْمَهُ اللَّهِ وَبَرَکاتُهُ وَرِضْوانُهُ؛[۲۱]

ای مُلک دل از آنِ شما آلِ پیمبر

جانِ همه قربانِ شما آلِ پیمبر

پیرانِ خرد را همه پیرند و مریدند

اطفالِ دبستانِ شما آلِ پیمبر

چون شمع بسوزیم که سوزِ جگرِ ماست

از سین سوزانِ شما آلِ پیمبر[۲۲]

مرحوم حاج میرزا علی محدث زاده (فرزند مرحوم حاج شیخ عباس قمی) نقل کرده اند که یکسال به بیماری و ناراحتی حنجره و گرفتگی صدا مبتلا شده بودم، تا جایی که منبر رفتن و سخنرانی کردن برایم ممکن نبود. پس از معاینه معلوم شد بعضی از تارهای صوتی من از کار افتاده و فلج شده است. پزشک مربوطه دستور داد که لازم است تا چند ماه از رفتن به منبر خودداری کرده و حتی از حرف زدن با دیگران نیز اجتناب نمایم، تا شاید سلامتی از دست رفته مجدداً به من برگردد، این بیماری باعث پریشانی زیادی در وجودم شد تا این که یک روز بعد از نماز با چشم گریان و حال نالان به وجود مقدس اباعبدالله(ع) متوسل شدم، عرض کردم: یابن رسول الله، صبر در مقابل چنین بیماری برای من طاقت فرساست. من اهل منبرم ولی با این بیماری نمی توانم نوکری کنم، عنایتی بفرمایید تا خدا شفایم دهد، در عالم خواب، خودم را در اتاق بزرگی دیدم که نیمی از اتاق روشن بود و قسمت دیگر آن کمی تاریک. در آن قسمت که روشن بود، امام حسین(ع) را دیدم که نشسته هستند. هر چه در عالم بیداری گفته بودم در عالم خواب هم به آقا عرض کردم که با این حنجر از کار افتاده چطور منبر بروم در حالی که دکتر منع کرده، تضرع زیادی کردم، حضرت به من اشاره کردند و فرمودند: به آن سیدی که جلوی درب اتاق نشسته بگو چند جمله ذکر مصیبت دخترم (رقیه(ع))را بخواند و شما کمی اشک بریزید، ان شاء الله تعالی خوب می شوید.

من به در اتاق نگاه کردم دیدم شوهر خواهرم که از سادات و در تهران امام جماعت است، نشسته است. امر آقا را به ایشان رساندم. ایشان می خواست از ذکر مصیبت خودداری کند، خود سیدالشهدا(ع) فرمودند: روضه دخترم را بخوان ایشان مشغول به ذکر مصیبت حضرت رقیه (ع) شد و من هم گریه می کردم و اشک می ریختم که ناگهان فرزندان از خواب بیدارم کردند و خیلی متأثر و متأسف شدم، ولی وقتی به پزشک خودم مراجعه کردم و معاینه کرد تعجب کرد و از من پرسید که شما چه دارویی مصرف کردید که به این زودی نتیجه گرفتید؟ جریان توسل و خواب را گفتم. دکتر بی اختیار قلم از دستش بر زمین افتاد و قطره قطره اشک از دیدگانش جاری شد و گفت: آقا! این ناراحتی شما جز توسل و عنایت و امداد الهی چاره و راه علاج دیگری نداشت.

این گنج غم که در دل خاک آرمیده استاین دخترِ حسینِ سر از تن بریده استاین است دختری که پدر را به خواب دیدکز دشت خون به نزد اسیران رسیده است.[۲۳]

خدا لعنت کند یزید و کسانی را که امام سجاد(ع) و کاروان اسرا را در خرابه ای جای دادند که هرآن، نزدیک بود سقف آن بریزد زن ها و بچه ها در این خرابه از ترس چه ها کشیدند.[۲۴] روزها از گرما و چشم نامحرم ها در امان نبودند و شب ها از سرما آرامش نداشتند. نیمه شب دختر سه، چهار سال امام حسین (ع) ناگهان از خواب پرید و بهان بابا گرفت وقتی یک دختر بچه بهان پدر می گیرد اطرافیان به او محبّت کرده و او را تسکین می دهند و هر طور شده و به هر وسیله ای سعی در آرام کردن او دارند، اما دل ها بسوزد برای نازدان اباعبدالله(ع) که وقتی نیمه شب بلند شد و بهان بابا گرفت و صدا زد: اَینَ اَبیَ الحُسَینُ فَاِنّی رَاَیتُهُ فِی المَنامِ مُضطَرِباً شَدیداً؛[۲۵] پدرم حسین کجاست؟ او را در خواب دیدم که سخت ناراحت و پریشان بود؛ عوض این که به او دلداری دهند، سر برید بابا را در طبقی قرار دادند و مقابل نازدانه گذاشتند. سرپوش را کنار زد و چشمانش به سر بریده افتاد، سر را برداشت و بغل کرد و آه و ناله اش بلندتر شد، مگر یک دختر سه، چهار ساله چقدر طاقت دارد که سر برید بابا را در دامانش بگذارند و او زنده بماند. با همان زبان کودکی شروع به درد دل با پدر کرد(زبان حال): یا اَبَتاهُ مَن ذَاالَّذی خَضَبَکَ بِدِمائِکَ، یا اَبتاهُ من ذَاالَّذی قَطَعَ وَریدَکَ؛[۲۶] پدرجان چه کسی محاسنت را به خونت رنگین کرده؟ ای پدر چه کسی رگ های گردنت را بریده (سر از بدنت جدا کرده)؟ ای پدر چه کسی مرا یتیم کرده؟ ای پدر چه کسی پیشانیت را شکسته؟ تا این که صدا زد باباجان من هم بگویم که چه با من کردند؟

سیلی نخورده نیست کسی بین ما ولی

کو آن زبان؟ که با تو بگویم چگونه ام

دست عَدو بزرگ تر از چهر من است

یک ضربه زد کبود شده هر دو گونه ام

خم شد و صورت به صورت پدر گذاشت و بلند بلند گریه کرد ولی طولی نکشید که دیدند صدای نازدانه نمی آید، نگاه کنند و ببینند سر بریده یک طرف افتاده و دختر هم یک طرف جان به جان آفرین تسلیم کرده است اهل بیت(ع) با دیدن این منظره، صدا به گریه بلند کردند. داغشان تازه شد. اهالی دمشق از زن و مرد وقتی این مصیبت را فهمیدند همه گریه کردند.[۲۷]

کوچکترین ستار دریا کمی بخواب

آتش گرفت دامن صحرا کمی بخواب

دیگر بس است بر سر نی هر چه دیده ای

لَختی ببند پِلک تماشا کمی بخواب

تو کودکانه حس مرا داغ می زنی

آتش مزن به سین گل ها کمی بخواب

(وَ سَیعْلَمُ الَّذِینَ ظلَمُوا أَی منْقَلَبٍ ینقَلِبُونَ)[۲۸]

مرثیه چهارم: حر بن یزید ریاحی (ره):

السَّلامُ عَلَیْکَ یا ابا عَبْدِاللَّهِ، صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یا ابا عَبْدِ اللَّهِ، رَحِمَکَ اللَّهُ یا ابا عبْدِاللَّهِ، لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ شرِکَ فی دَمِکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ بَلَغَهُ ذلِکَ فَرَضِیَ بِهِ، انَا الَی اللَّهِ مَنْ ذلِکَ بَری ءٌ؛[۲۹]

جایی نداشتیم اگر این روضه ها نبود

شقی نبود اگر غم کرب و بلا نبود

برما ز آبروی خودت خرج کرده ای

ای وای اگر که لطف نگاه شما نبود

ما با لباس نوکری اش زنده مانده ایم

عمری نبود اگر غم ارباب ما نبود[۳۰]

پیامبر اکرم(ص) فرمود: «کلُ مَنْ بَکی مِنْهُمْ عَلَی مُصَابِ الْحُسَینِ أَخَذْنَا بِیدِهِ وَ أَدْخَلْنَاهُ الْجنَّه[۳۱]: هرکسی از امّت من بر مصیبت های حسین(ع) گریه کند، در قیامت دست او را می گیریم و او را وارد بهشت می کنیم.» آقا جان یا صاحب الزمان! برای ما دعا کنید که طوری برای جد غریبتان اباعبدالله(ع) گریه کنیم که سبب آمرزش گناهان باشد. گریه ای که از روی معرفت به امام حسین(ع) باشد؛ گریه ای که ما را حسینی کند. خوشا به حال کسی که چنان گریه بر اهلبیت(ع) در او اثر می گذارد که فکر گناه هم نمی کند چه برسد به خود گناه. امشب از شهیدی بخوانیم که چنان توبه ای کرد که به درگاه امام حسین(ع) آبرو پیدا کرد.

ای حرّ تو دگر حرّ فداکار حسینی

آزاد شدی زآنکه گرفتار حسینی

نفروختی آخر شرف و عزّت خود را

اجر تو همین بس که خریدار حسینی

شرمنده نباشی ز گناهت که پس از این

هم یاور زهرایی و هم یار حسینی[۳۲]

حرّ نزد عُمَرِ بن سَعد رفت و به او گفت: «آیا واقعا قصد جنگیدن با حسین بن علی(ع) را داری؟ گفت: آری به خدا قسم، چنان جنگی کنم که آسان ترین آن، افتادن سرها و بریدن دست ها باشد، وقتی حر این جملات را از عمرسعد شنید از او جدا شد و در گوشه ای از لشکر ایستاد، ولی آرام آرام به طرف سپاه امام حسین(ع) نزدیک شد. شخصی به او گفت: ای حرّ! چه می کنی؟ گفت: خود را بین بهشت و دوزخ می بینم، ولی به خدا قسم من بهشت را انتخاب می کنم. و به سوی خیمه های اباعبدالله(ع) حرکت کرد.[۳۳]

چه کشش بود در آن جلوه جذّاب مگر که به یک جذبه چنین جان تو جذّاب افتاد

دستش را روی سرش گذاشته بود و عرضه داشت: «اللَّهمَّ إِلَیک أَنیبُ فَتُبْ عَلَی فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِیائِک وَ أَوْلَادَ نبِیک؛ پروردگارا؟ من بسوی تو بازگشته ام توبه مرا بپذیر، همانا من دل های دوستان و فرزندان پیامبر تو را لرزاندم سپس به امام حسین(ع) عرض کرد: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّه هلْ لِی مِنْ تَوْبَه آیا توبه من قبول است؟ قالَ نَعَمْ تَابَ اللَّهُ عَلَیک؛ فرمود: آری، خدا توبه تو را پذیرفت.»[۳۴] حرّ گفت: یا بن رسول اللَّه! به من اجازه بده تا به جنگ با دشمن بروم اجازه گرفت و وارد میدان شد و صدا زد: أَضرِبُ فی أَعْنَاقِکمْ بِالسَّیفِعَنْ خَیرِ مَنْ حَلَّ بِلَادَ الْخَیف[۳۵]

من با این شمشیر از طرف بهترین مردانی که از بلاد خیف آمده اند بگردن های شما می زنم.

جانانه و مردانه مبارزه کرد و تعدادی از نیروهای لشکر دشمن را به هلاکت رساند ولی طولی نکشید که او را محاصره کردند و با ضربات زیادی به شهادت رساندند وقتی امام حسین(ع) چشمش به پیکر حرّ افتاد فرمود: بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یا حرُّ أَنتَ حرٌّ کمَا سُمِّیتَ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَه: ای حر به به!! تو همان طور که نامت نشان می دهد در دنیا و آخرت آزاد مرد هستی.[۳۶]

شهد شیرین شهادت به تو ارزانی باد

آه از این مردن شیرین، دهنم آب افتاد

عرض کنیم یا اباعبدالله! سر شهدا را لحظ شهادت در آغوش گرفتی و احترام کردی، اما وقتی خود شما روی زمین افتادی چه کسی آمد سرت را در آغوش بگیرد؟ در زیارت ناحیه مقدسه می خوانیم که با گوشه چشمش به طرف خیمه هایش نگاه می کرد. ناگهان احساس کرد سینه اش سنگین شد؛ «وَ الشِّمْرُ جَالِسٌ عَلَی صَدْرِک وَ مُولِغٌ سَیفَهُ عَلَی نَحْرِک قَابِضٌ عَلَی شَیبَتِک بِیدِهِ ذَابِحٌ لَک بِمُهَنَّدِهِ؛[۳۷] در همان حال شِمرِ ملعون بر سینه مبارکت نشسته و شمشیر خویش را بر گلویت سیراب می نمود، با دستی مَحاسنِ شریفت را در مُشت می فِشرد، (و با دست دیگر ) با تیغِ سر از بدنت جدا می کرد.»

«وا قتیلاه واحسینا وا غربتاه»

مرثی پنجم: ذکر مصیبت جناب حبیب بن مظاهر (ره)

السَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِث مُحَمَّدٍ سَیِّدِ رُسُلِ اللَّهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ امیرِ الْمُؤْمِنینَ وَخَیْرِ الْوَصِیّینَ، السَّلامُ عَلَیْکَ یا وارِثَ الْحَسَنِ الرَّضِیِ الطَّاهِرِ الرَّضِی الْمَرْضِیِّ، السَّلامُ عَلَیْکَ ایهَا الصدّیقُ الْأَکْبَرُ، السَّلامُ عَلَیْکَ ایهَا الْوَصیُّ الْبَرُّ التَّقِیُّ، السَّلامُ عَلَیْکَ وَعَلیَ الْأَرْواحِ الَّتی حَلَّتْ بِفِنآئِکَ، وَاناخَتْ بِرَحْلِکَ؛[۳۸]

گرد غربت در وطن بنشست چندی بر عذارت

بال می زد مرغ دل از کوفه گِرد کوی یارت

عشق ثارالله می برد از دل و از جان قرارت

کوفه بود و سینه سوزان و چشم اشکبارت

واشدی چون گل به بستان یا حبیب بن مظاهر

نام فرزند زهرا شد مدال افتخارت

***

تو نماز وصل را پیش از نماز ظهر خواندی

تیر دشمن را به جای دیده بر قلبت نشاندی

خون خود را در قدوم یوسف زهرا فشاندی

از خودی ها پا کشیدی تا خدا خود را رساندی

از ازل با یار بودی، تا ابد با یار ماندی

ای به راه یار قربان یا حبیب بن مظاهر[۳۹]

یکی از اصفیای اصحاب امیرمومنان (ع) که در ردیف میثم تمّارها و رُشَید هَجَری ها به حساب می آمد، حبیب بن مظاهر اسدی است. وقتی حبیب وارد میدان نبرد شد رجزخوانی کرد و صدا زد:

اَنَا حَبیبُ وَ اَبی مظاهِرُ

فارِسُ هیجاءَ وَ حَربِ تُسعَرُ

اَنتُم اَعَدُّ عُدَّهُ وَ اَکثَرُ

وَ نَحنُ اَوفی مِنکُمُ وَ اَصبَرُ[۴۰]

من حبیبم و پدرم مظاهر است، سوارکار و شجاع میدان جنگ های شعله ورم. درست است که تجهیزات جنگی شما از ما بیش تر است، ولی وفا و صبوری ما بیش تر است.

این پیرمرد نورانی و قاری قرآن شجاعانه جنگید و عده ای را به هلاکت رساند. ولی نانجیبی به او حمله کرد و شمشیری بر فرق مبارک حبیب زد و حبیب با همین ضربه از اسب به زمین افتاد و خواست از زمین بلند شود که خبیث دیگری ضرب دیگری به سر او زد و شخص نانجیب دیگری سر از بدن مبارکش جدا کرد.[۴۱] ابو مخنف می گوید: لَمّا قُتِلَ حَبیبُ بنُ مُظاهر هَدَّ ذالِکَ حُسَینا وَ قالَ عِندَ ذالِکَ اَحتَسِبُ نفسی وَ حُماهَ اَصحابی؛[۴۲] وقتی حبیب بن مظاهر کشته شد. امام حسین (ع) درهم شکسته شد و فرمود: تمام این مصائب خودم و یاران و اصحابم را به حساب خدا می گذارم.

وقتی بالای سر بدن حبیب آمد فرمود: «لِلّهِ دَرُّک یا حَبیب لَقَد کنتَ فاضِلاَ تَختِمُ القُرآنَ فِی لَیلَه واحِدَه؛[۴۳] حبیب، خدا تو را پاداش نیک دهد، تو مرد دانشمند و بافضلی بودی و در یک شب یک ختم قرآن می نمودی ».

بعد از شهادت حبیب، یاران دیگر بودند که به امام حسین(ع) تسلیت گویند و به حجت خدا تسکین دهند اما دل ها بسوزد برای ساعتی که سیدالشهدا کشته شدند و اهل حرم به کنار بدن های بی سر و قطعه قطعه آمدند که در آن ساعت پشت و پناهی نداشتند و آن جا کسی نبود که به زینب و دختران یتیم شده و زنان داغدیده تسکین دهد.

مرثی ششم: فرزندان حضرت زینب(ع)

أَلسَّلامُ عَلی حُجَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ، اَلسَّلامُ علَیْک وَ عَلی ابآئِک الطّاهِرینَ، أَلسَّلامُ عَلَیْک وَ عَلی أَبْنآئِکَ الْمُسْتَشْهَدینَ[۴۴]

هر چه مستی ها فزونتر، هست ساغر بیش تر

چون پیام عاشقی دارد پیمبر بیش تر

عشقِ خواهر باشد و مِهرِ برادر بیش تر

دارد اصلاً کربلا از کوفه لشگر بیش تر

گفت زینب یا اخی من حق مهمانی دهم

دوست دارم در ره عشقت دو قربانی دهم

من به درگاه تو سوز و آه آوردم حسین

با امیدی رو به این درگاه آوردم حسین

بین سپاه خویش را همراه آوردم حسین

هستی خود را به لشگرگاه آوردم حسین

میو دل نذر کردم بهر این مهمانی اَت

پار جان پروراندم تا شود قربانی اَت

نو غلامانم اگر شمشیر گردانی کنند

راهی کویِ دَرَک یلهای میدانی کنند

یا علی گویان ز رزم خویش طوفانی کنند

قلب لشگر را شکافند و مسلمانی کنند

من به دست خویش دادم درس عزم و رزمشان

نیزه و شمشیرها نقل و نباتِ بزمشان

این دلاور مردهای نوجوان مست توأند

گرچه شاگردان عباسند دلبست توأند

داغداران علی اکبر به پیوست توأند

عاشقانه کشت یک بوسه از دست توأند

بسکه در رخسارشان شوق شهادت دیده ام

در رهت پرپر شدن را چون ولادت دیده ام

می روند اما خیالت راحت ای سالار من

آری این دیدار باشد آخرین دیدار من

این من و این حاصلِ یک عمر از گلزار من

بعد از این در خیمه پنهان می شود رخسار من

ای سلیمان هدی مور است از من کن قبول

جان زهرا رد مکن جان علی جان رسول[۴۵]

عبدالله ابن جعفر که به علت بیماری و سن زیاد از آمدن به کربلا معذور بود ولی دو نور دیده اش عون و محمد را همراه مادرشان حضرت زینب(ع) فرستاد و سفارش کرد که اگر جنگی رخ داد از حریم امام حسین(ع) دفاع کنند. روز عاشورا حضرت زینب(ع) وارد خیمه شد گویا دید، بچه ها لباس رزم به تن کردند کلاه خود به سر گذاشتند، شمشیر حمایل کردند صدا زد، بچه های من ببینم چگونه خود را فدای امام زمانتان می کنید، ببینم چگونه جانفشانی می کنید، مادر فدای شما، عزیزانم به محضر دایی جان بروید و اجازه بگیرید اگر اجازه نداد التماسش کنید و به دست و پایش بیفتید.

مدعی دیگر مزن بیهوده لاف عاشقی

این حسین تنها یک عاشق دارد آن هم زینب است

بچه ها پیش دایی خود امام حسین(ع) آمدند و عرضه داشتند دایی جان! اجازه بده فدایی شما شویم. ولی گویا اجازه نفرمود. بار دوم با مادرشان زینب(ع) آمدند. دست جوان های رشیدش را گرفته و عرضه می دارد برادر اجازه بده جوان های من فدای شما شوند.

برگرد سمت خیمه ها تنهای تنها

من بی تو خواهم مُرد ای آقای تنها

آماده کردم هر چه باشد را برایت

آورده ام عون و محمد را برایت

حالا که پر وا می کنند آقا نگو نه

آقا بزرگی کن بیا حالا نگو نه

راضی نشو با گریه برگردند خیمه

هر آن چه می خواهی بگو، اما نگو نه

من یادشان دادم که پیش تو بگویند

دایی به جان مادرت زهرا(ع) نگو نه[۴۶]

آن قدر زینب اصرار کرد تا این که اجازه میدان رفتن فرزندان را گرفت. فرزند رشید زینب(ع) وارد میدان شد و شروع کردن به رجزخوانی و فریاد زد:

انْ تُنْکرُونی فَانا ابْنُ جعْفرِ

شهید صدْقٍ فی الجنانِ ازْهرِ

یطیر فیها بِجَناح اخضَرِ

کفی بهذا شَرَفاً فِی الْمَحْشَرِ[۴۷]

اگر مرا نمی شناسید، بدانید من پسر جعفرم که با صداقت به جنگ با دشمن رفت و به شهادت رسید و او همان است که با بال سبز در بهشت پرواز می کند و همین شرافت در محشر مرا کافی است.

ما که از نسل علی حیدر کرار هستیم

یادگار حرم جعفر طیار هستیم

دست ما در کفنی کرده بر این پیکر ما

اذن تو هدیه بود بهر دل مادر ما

خواهد او هر چه که دارد بدهد در ره تو

خون ما را بکند زیب و فَرِ درگه تو

در رگ ما به خدا غیرت حق جلوه گر است

مشو راضی نگریم مادر ما خون جگر است

پسران زینب(ع) با شجاعت جنگیدند، نمی دانم چقدر طول کشید تا او را محاصره کردند و داغش را به دل مادرش زینب گذاشتند. بانوان حرم به استقبال جنازه های آن ها آمدند، همیشه زینب(ع) در پیشاپیش بانوان بود، ولی این بار زینب(ع) دیده نمی شد او از خیمه بیرون نیامده بود تا مبادا چشمش به پیکرهای به خون تپیده پسرانش بیفتد و بی تابی کند و از پاداشش کم شود. اینجا سیدالشهدا (ع) بود که به خواهر داغدیده اش تسکین دهد و او را دلداری دهد، ولی غروب عاشورا که حسین را به خاک و خون کشیدند کسی نبود به زینب(ع) دلداری و تسکین دهد.

از حرم تا قتلگه زینب صدا می زد حسین

دست و پا می زد حسین زینب صدا می زد حسین

مرثی هفتم: عبدالله بن حسن (ع)

اَلسَّلامُ عَلَی ابنِ خاتَمِ الاَنبِیاءِ، اَلسَّلامُ عَلَی ابنِ سَیِّدِ الاَوصِیاءِ، اَلسَّلامُ عَلَی ابنِ خَدیجَهِ الکُبری، اَلسَّلامُ عَلَی ابنِ فاطِمَهَ الزَّهراء؛[۴۸]

حسین خسته و بی تاب بین گودال است

ز فرط تشنگی و آفتاب، بی حال است

نهاد دشمن او پای داخل گودال

رسید روضه به اینجا، زبان من لال است

دوید از وسط خیمه کودکی بیرون

حسین بیش تر از پیش ناخوش احوال است

آهای وارث جنگ جمل بترس از او

تجسّم حسن است این، اگر چه کم سال است

بدون تیغ و سپر، هیبت علی دارد

که گفته میوه این باغ و بوستان کال است؟

هنوز بیش این دشت، شیر نر دارد

درست مثل علی اکبرش جگر دارد

گرفته اید علی های خیمه را امّا

حسین کرببلا باز هم پسر دارد

کشید روضه به اینجا، حسین تنها شد

هنوز در تن خود جان مختصر دارد[۴۹]

نانجیبی جلو آمد و با شمشیر ضربه محکمی بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) زد، کلاه خود، شکافته شد و بر سر امام اصابت کرد. خون جاری شد، حضرت پارچه ای را طلب کردند. پیشانی را بستند و عمامه ای روی آن بستند. دور حضرت حلقه زدند و امام را محاصره کردند. عبدالله بن حسن(ع) که یازده، دوازده سال بیش تر ندارد و عموحسین برایش خیلی عزیز است؛ چرا که برای عبدالله پدری کرده و به جای پدر او بوده ناگهان دستش را از دست عمّه جدا کرد و به سمت عموحسین دوید. عمه صدا زد. برادرزاده برگرد، عرض کرد عمّه جان! «لا وَاللهِ لَا أُفَارِقُ عَمِّی؛[۵۰] به خدا عمویم را رها نمی کنم.»

صدای غربت خون خدایم

پرستوی غریب مجتبایم

امید آخر ثاراللهم من

ألا ای کوفیان عبداللهم من

سپر آورده ام بهر عمویم

بود دست بریده آبرویم

مرا با خود ببر عمو از اینجا

دلم کرده هوای روی بابا

عمو جانم عمو جانم عمو جان![۵۱]

چشمش افتاد، دید خبیثی شمشیرش را بلند کرده و قصد دارد ضربه به سر مبارک عمو بزند. عبدالله فریاد زد: «وَیلَک یا ابْنَ الْخبِیثَهِ أَ تقْتُلُ عَمِّی؟؛[۵۲] وای بر تو ای فرزند زن خبیثه، آیا می خواهی عموی مرا بکشی؟»

می رسد از گوش مقتل صدای مادرش

ای دشمن خدا بیا و دست بردار از سرش

گیسوان مادر ما را پریشان می کنی

بی حیا با خنجرت بازی مکن با حنجرش

تو نمی بینی مگر غرق مناجات است او

پای خود بردار از روی لبان اطهرش

دل مسوزان بی حیا عمّه تماشا می کند

با نوک نیزه مکن پهلو به پهلو پیکرش

دست من از پوست آویزان به زیر تیغ تو

تا سپر باشد برای ناله های آخرش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *