تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مرجعیت دینی و فعالیت های سیاسی آیه اللّه آخوند خراسانی :

از ولادت تا مرجعیت

محمدکاظم فرزند ملاحسین در سال ۱۲۵۵ ه .ق در مشهد مقدس به دنیا آمد. در حرکت به سوی نجف اشرف، وارد شهر سبزوار گردید و از محضر استاد فرزانه، زاهد زمانه، مرحوم حاج ملّاهادی سبزواری، فیلسوف نامی، کسب فیض نمود. سپس در مسیر حرکت وارد تهران شد و مدتی در مدرسه «صدر» رحل اقامت افکند و در محضر ملاحسین خوئی تلمذ کرد.

مرحوم آیه الله سید هبه الدین شهرستانی در شماره هشتم مجلّد دوم مجله العلم نوشته اند که محمدکاظم در سن ۲۲ سالگی پس از تحصیل علوم عقلی و نقلی، در رجب ۱۲۷۷ هجری از مشهد به قصد نجف حرکت کرد و چون تهران را شهری بزرگ یافت، که در آن استادان فلسفه به سر می بردند، مدت شش ماه و یا مطابق نقل دیگری ۱۳ ماه در آن جا اقامت نمود و پس از بهره گیری از دانش آنان، در ذیحجه سال ۱۲۷۸ ه. ق تهران را به قصد نجف ترک نمود.(۱)

مرحوم آخوند اندکی پس از ورود به نجف اشرف، در یک امتحان الهی همسر و فرزندش را از دست داد و مدت ها به صورت انفرادی با تنگ دستی در حجره ای به سر می برد و با جدیّت به درس و بحث می پرداخت.

یکی از استادان بزرگوار و سرشناس وی در نجف اشرف، مرحوم شیخ اعظم مرتضی انصاری صاحب کتاب پر ارج رسائل و مکاسب بود. مرحوم آخوند در مجلس درس شیخ تا بدان جا پیشرفت کرد که توانست با استاد در بعضی از بحث های مهم اصول فقه مناظره کند و همین موجب شد که سایر همدرس های وی به او لقب «آخوند» دهند.

از دیگر استادان آخوند، عالم عارف کامل و فقیه فاضل مرحوم حاج سیدعلی شوشتری (ف. ۱۲۸۳ ه. ق) بود که در مخالفت با هوا و هوس و در پارسایی شهره بود.

آخوند خراسانی نزد دو تن از استادان جناب شیخ راضی و سیدمهدی قزوینی، فقه و اصول خواند. در میان استادان وی نام میرزای شیرازی می درخشد. او تا زمانی که این استاد بزرگوار در نجف اقامت داشت، در مجلس درس وی حاضر می شد. گفته می شود: او همه روزه در مقابل استاد کلّ و مجدد دین آیه الله شیرازی بزرگ می نشست و چنان میان آن نابغه سترگ و این فحل بزرگ مباحثه و مذاکره می شد که همه را متحیر می نمود.(۲)

مقام علمی

آقا سید حسن نجفی قوچانی که سال ها در محضر آخوند تلمّذ کرد، درباره مقام علمی و صفات و مجلس درس استاد خود می نویسد: در جودت ذهن و استقامت فهم، بی نظیر، و در قوّه بیان و کیفیت تفهیم و تفاهم بلامثیل، و در مدارج کمالات علمیه و عملیه، خورشید جهان تاب و در سیر و صعود به اوج رسید…

این بزرگوار در علوم عقلیه و شرعیه، از حکمت و کلام و احکام و فقه و اصول و مانند آن سرآمد روزگار بود، حتی در سیاست متداول بین دول و کیفیت تنظیم ادارات مملکتی که شغل آن جناب نبود مهارت بسزایی داشت.(۳)

شاگردان معروف آخوند

مرحوم آخوند در عمر پربرکت خود، شاگردان زیادی پرورش داد که بسیاری از آن ها در سنگر مرجعیت و تبلیغ دین و مبارزه با ستمگران و قطع ایادی سلطه گر، در موقعیت ممتازی قرار داشتند. معاریف شاگردان وی عبارتند از:

آیه الله سیدابوالحسن اصفهانی (۱۲۸۴۱۳۶۵)؛ شیخ ابوالقاسم قمی (ف. ۱۳۵۳)؛ شیخ ابوالقاسم ممقانی (۱۲۸۵۱۳۵۱)؛ سید ابوالقاسم کاشانی (ف. ۱۳۸۱)؛ محمدباقر گلپایگانی؛ شیخ میرزاآقا تهرانی (۱۳۶۵)؛ آیه اللّه سید محمدتقی خوانساری (ف. ۱۳۷۱)؛ شیخ جعفر محلاتی (۱۳۳۰)؛ سید جمال الدین گلپایگانی (۱۲۹۵۱۳۷۵)؛ شیخ محمدجواد بلاغی (۱۲۸۲۱۳۵۳)؛ سیدحسن قمشه ای مدّرس (۱۲۸۷۱۳۵۰)؛ حاج آقا حسین بروجردی (۱۳۹۳۱۳۸۰)، مرجع عالقدر جهان تشیع؛ سید حسن حمامی (۱۲۹۸۱۳۷۹)؛ سید حاج آقا حسین قمی (۱۲۸۲۱۳۶۶)، مرجع مشهور؛سیدصدر الدین صدر (۱۲۹۹۱۲۷۳)، از مرجع عالیقدر؛ شیخ آقا ضیاءالدین عراقی (۱۲۷۸۱۳۶۱)؛ شیخ عبدالکریم حائری (۱۲۷۶۱۳۵۵)، مؤسس حوزه علمیه قم؛ سید عبدالله بهبهانی (۱۲۵۶۱۳۲۸)، از مشروطه گران بزرگ؛ سید عبدالهادی شیرازی (۱۳۰۵۱۳۸۲)؛ شیخ محمدعلی شاه آبادی (۱۲۹۳۱۳۶۹)؛ سید محمدعلی هبه الدین شهرستانی (۱۳۰۱۱۳۸۶)؛ آیه الله سیداحمد خوانساری، مرجع عالیقدر؛ شیخ محمدحسین نائینی غروی (۱۲۷۷۱۳۸۹)، صاحب کتاب معروف تنبیه الامه و تنزیه الملّه؛ شیخ محمدحسن آقا بزرگ طهرانی (۱۲۹۳۱۳۸۹)؛ آیه الله شیخ مهدی مازندرانی (۱۳۴۲)؛ شیخ مهدی خالصی (۱۲۷۶۱۳۴۳)؛ آیه اللّه سید محمود شاهرودی، مرجع تقلید؛ و علمای نامدار دیگر که تا ۲۲۰۰ تن شماره شده اند.(۴)

آثار و تألیفات آخوند خراسانی

آثار فقهی و اصولی وی عبارتند از:

حاشیه بر رسائل مرحوم شیخ انصاری؛ حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری؛ رساله ای در مشتق؛ رساله ای در وقف؛ رساله ای در رضاع؛ رساله ای در دماء ثلاثه؛ رساله ای در اجاره؛ رساله ای در طلاق؛ رساله ای درباره رهن؛ رساله ای درباره معنای عدالت؛ القضاء و الشهادات؛ روح الحیاه که فتاوای آقای آخوند است؛ تکمله التیصره که در آن با توجه به آراء فقهی مرحوم علامه حلّی یک دوره مسائل فقه اسلامی را تدوین نمود؛ ذخیره العباد فی یوم المعاد که رساله عملیه است؛ اللمعات النیره فی شرح تکلمه التبصره که تبصره مرحوم علّامه حلّی را به صورت استدلالی شرح کرد؛ کفایه الاصول که مهم ترین اثر نفیس وی است که در سطح عالی حوزه های علمیه تدریس می شود.

مرحوم آخوند در فلسفه نیز حاشیه ای بر اسفار ملاصدرا و حاشیه بر منظومه حاج ملّا هادی سبزواری نوشت.(۵)

فعالیت های سیاسی آخوند خراسانی

اوضاع سیاسی اجتماعی ایران در عصر زعامت آخوند خراسانی

از آن جایی که مرحوم آخوند در عصر شاهان قاجار می زیست، متأسفانه در این اوضاع جهانی و تحوّلات سیاسی، پادشاهان قاجار در کمال بی خبری و زبونی سلطنت می کردند و سرزمین های وسیعی از ایران در جنگ با روس ها از دست رفته بود و کشور متحمل قراردادهای ننگین «گلستان» و «ترکمنچای» و… شده بود.

برای درک موقعیت نهضت مشروطیت لازم است ابتدا اوضاع سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی ایران را مورد مطالعه قراردهیم و ریشه های بحران را جست وجو کنیم.

در دوره طولانی سلطنت ناصرالدین شاه، که کشورهای غربی با آهنگی قابل ملاحظه مدراج ترقّی و تعالی را طی کرده ایران در منجلاب بی سوادی، فقر و ستم فرو رفته بود. شاه و درباریان به جای اصلاحات بنیادی و زمینه سازی صحیح برای پیشرفت علوم و صنایع، رو به عیّاشی و شهوت رانی آورده، در مقابل اروپای غارت گر نرمخو و کاملاً تسلیم بودند، ولی در اداره جامعه و در ارتباط با مردم، سبعانه برخورد کرده، جوّ اختناق را گسترش می دادند. رجال کشوری و لشکری افراد ذلیل و خودباخته ای بودند که با رشوه و پرداخت حق حساب، برای خود القاب دهن پر کن دست و پا کرده، با این عناوین جعلی، با قلدری و تحکّم از درامد و دست رنج مردم، مالیات های کذایی می گرفتند و آن را صرف خوش گذرانی، زن بارگی و سفرهای خارجی می کردند.

در دوران سلطنت ناصرالدین شاه، با توطئه انگلیس، قسمت هایی از خاک ایران از دست رفت و افغانستان از حاکمیت ایران خارج شد. قسمتی از خاک خراسان، مرو، سرخس و ترکمنستان، نیمی از بلوچستان و عمان و ۱۰۳ جزیره در خلیج فارس عملاً از دست ایران خارج شد که برای مردم ایران حسرت و عقده هایی را به دنبال داشت. این موارد نیز از علل مشروطه خواهی مردم ایران به حساب می آید.(۶)

به گفته ملک زاده، «در زمان مظفرالدین شاه، میرزا عین الدوله، داماد شاه، که از شاه زادگان درجه اول بود، مردی مستبد و سخت گیر و متکبّر و ممسک بود و از روزی که زمام کشور را به دست گرفت، با یک صولت بی نظیری شروع به کار کرد و چون مظفرالدین شاه بی حال و به عیش و عشرت مشغول بود، تمام قدرت دولت در شخص عین الدوله متمرکز شد و اراده او به جان و مال مردم فرمان روایی می کرد. عین الدوله آزادی خواهان را دشمن می داشت و بزرگ ترین سدّ راه افکار نوین بود. شدت عمل او به حدی بود که هنوز پاسی از شب نمی گذشت که اهالی پایتخت قادر به قدم گذاردن در کوچه ها نبودند و احدی قدرت انتقاد از دستگاه دولت را نداشت.»(۷)

وقتی علاءالدوله، حاکم مغرور و خودپسند تهران، به بهانه گرانی قند و شکر، حاج سیدهاشم نامی را، که از سادات محترم و از بازرگانان معتبر بود، در بازار به چوب بست و عین الدوله نیز بر کار او صحّه گذاشت، بازاریان که این عمل را توهین نسبت به صنف خود می دانستند، دکان های خود را به عنوان اعتراض بستند و روز بعد (۱۴ شوال ۱۳۲۲ ق) مردم برای اعتراض به اعمال دولت در مسجد شاه اجتماع کردند.

در آن وقت، علما به پشتیبانی از مردم برخاستند و به عنوان همدردی با آنان و آشکار ساختن خشم خود نسبت به اجحاف دولتیان، به حرم حضرت عبدالعظیم مهاجرت کردند و متجاوز از دو هزار نفر جمعیت در آن حوالی گرد آمدند.

دکتر مهدی ملک زاده، درباره نقش علمای نجف و موقعیت این شهر در نهضت مشروطیت می نویسد: «حوزه علمیه نجف، که از علما و مراجع تقلید و طلاب علوم دینیّه تشکیل می یافت، در تقدیرات مشروطیت ایران یکی از مهم ترین عوامل بود… احکامی که از مقام روحانیت نجف صادر می شد، برای کلیه شیعیان واجب الاطاعه بود و سرپیچی ازآن در حکم سرپیچی از حدود اسلام بود.»

همین مؤلف می نویسد: آخوند ملاکاظم خراسانی و حاجی میرزا حسین میرزا خلیل و آقای شیخ عبدالله مازندرانی به طرف داری از اصول مشروطیت و حکومت ملی مکلّف نمودند، طرف داری آن بزرگواران یکی از بزرگ ترین عوامل پیشرفت مشروطیت ایران شد…»(۸)

انگیزه مرحوم آقای آخوند در حمایت از مشروطیت

آیه اللّه خراسانی، شاگرد میرزای بزرگ شیرازی، براساس وظیفه دینی، در سنگر مرجعیت برای دفاع از حقوق مسلمانان و شیعیان وارد فعالیت های سیاسی گردید. او پیش از جریان مشروطیت، نقش زیادی در رهبری جامعه داشت و اوضاع ایران را زیر نظر گرفت. وی از رفتار و منش کارگزاران دولت خبر می گرفت و اگر راه خلاف می پیمودند، به گونه ای روشن اتخاذ موضع می کرد.

از این رو، نخستین اطلاعیه وی در انتقاد از امین السلطان به سال ۱۳۲۱ با امضای سه تن دیگر از علما (شربیانی، ماممقانی و میرزا خلیل تهرانی) صادر شد و سبب برکناری امین السلطان و گماردن عین الدوله گردید.(۹)

آن گاه که علما در قم بست نشسته بودند، وی در تلگرافی از حادثه ای که سبب بست نشستن آنان شده بود، پرسید و قول هرگونه همکاری به آنان می دهد.(۱۰)

مراجع عالی قدر نجف از جمله مرحوم آیه الله خراسانی به حکم نیابت عامّه شان از ناحیه مقدّسه حضرت ولی عصر (عج) خود را غم خوار مردم مظلوم ایران دانستند و برای قطع ید ظالمان و ستم گران قاجار، دست به مشروطه خواهی زدند تا در پرتو آن از محرومان جامعه اسلامی و دستورات بر زمین مانده شریعت اسلام دفاع نمایند و در سایه گسترش عدالت، مسلمانان را به قافله تمدن و شکوه علمی اروپا برسانند. علمای متعهد ایران از جمله شخصیتی همچون آیه الله شیخ فضل الله نوری به همین منظور وارد جریان مشروطه خواهی شدند، ولی مرحوم شیخ از نزدیک مسیر نهایی این حرکت را به سوی دشمنان اسلام یافت و وضعیت سیاسی سابق را در مجموع، بهتر از شرایط ضددینی مشروطه خواهان ملحد دید که در نظام سیاسی نوین، استبداد به شکل جدید و با محتوایی خشن به همراه حذف دیانت باقی می ماند، اما مرحوم آخوند به این مسأله توجه نداشت.

احمد کسروی که از دشمنان و بدخواهان معروف روحانیت بود، در کتاب تاریخ مشروطه ایران، با این که هر جا به نام حاج شیخ فضل الله رسیده از خلاف گویی و هرزه گویی خودداری نکرده است، با وجود این، وحدت مواضع اصولی حاج شیخ با علمای عتبات و انگیزه دینی مرحوم آخوند در دفاع وی از مشروطیت را این گونه می نویسد: «چنان که گفتیم، جنبش مشروطه را در تهران دو سید (مرحوم آقا سید عبدالله و آقا سید محمد طباطبایی) پدید آوردند و صدرالعلما و حاجی شیخ مرتضی آشتیانی و شیخ محمدرضای قمی و کسان دیگری از ملّایان (مانند مرحوم سید جمال الدین افجه ای) با آنان همگام می بودند. پس در پیشامد بست نشینی در مسجد آدینه (جمعه) و کوچیدن به قم حاجی شیخ فضل الله نیز با آنان همراهی نمود و پس از آن همیشه همراه می بود.

پس از پیشرفت مشروطه و باز شدن مجلس، دیگران هر یکی بهره ای جسته، به کنار رفتند، ولی دو سید و حاجی شیخ فضل الله همچنان بازماندند و چون مشروطه را پدید آورده خود می شماردند، از نگهبانی باز نمی ایستادند. دو سید با آن که به نمایندگی برگزیده نشده بودند، همیشه در نشست های مجلس می بودند و به گفت وگوها درمی آمدند. حاجی شیخ فضل الله نیز گاهی می بود.

… آخوند ملا کاظم خراسانی و حاجی شیخ عبدالله مازندرانی و حاجی میرزا حسین تهرانی، که آنان نیز از نجف به پشتیبانی برخاستند و با تلگراف و نامه ها یاوری های بسیار به جایی می نمودند، همین راه را می پیمودند و گاهی نیز در پاسخ پرسش هایی که می رفت، اندیشه خود را باز نموده، چنین می گفتند: اکنون که صاحب شریعت (امام زمان علیه السلام ) ناپیداست و اجرای شریعت نمی شود و خواه و ناخواه حکّام جور چیره گردیده اند، باری بهتر است برای جلوگیری از خودکامگی و ستم گری ایشان، قانونی در میان باشد و عقلای ملّت مجلسی برپا کرده، در کارها شور کنند.»(۱۱)

درستی این داوری را می توان از آغاز کتاب تنبیه الامّه مرحوم آیه الله نائینی، که با تقریظ آیه الله آخوند خراسانی منتشر گردید؛ جست وجو کرد و سرّ حمایت علمای عتبات را نسبت به نهضت مشروطیت دریافت.

در بخشی از تنبیه الامه آمده است: «و بعد مطّلعین بر تواریخ عالم دانسته اند که ملل مسیحی و اروپاییان قبل از جنگ صلیب، چنانچه از تمام شعب حکمت عملیّه بی نصیب بودند، همین قسم از علوم تمدنیه و حکمت عملیّه و احکام سیاسیه هم، یا به واسطه عدم تشریع آن ها در شرایع سابقه و یا از روی تحریف کتب سماویه و در دست نبودن آن ها بی بهره بودند. بعد از آن واقعه عظمیه، عدم فوزشان را به مقصد، به عدم تمدن و بی علمی خود مستند دانستند، علاج این ام الامراض را اهمّ مقاصد خود قرار داده و عاشقانه در مقام طلب برآمدند.

اصول تمدن و سیاسات اسلامیه را از کتاب و سنّت و فرامین صادره از حضرت شاه ولایت علیه افضل الصلوه و السلام و غیرها اخذ و در تواریخ سابقه خود، منصفانه بدان اعتراف و قصور عقل نوع بشر را از وصول به آن اصول و استناد تمام ترقیّات فوق العاده حاصله و کم تر از نصف قرن اول را به متابعت و پی روی آن اقرار کردند، لکن حسن ممارست و مزاولت وجودت استنباط و استخراج آنان و بالعکس سیر قهقرایی و گرفتاری اسلامیان به ذلّ رقیّت و اسارت طواغیت امّت و معرضین از کتاب و سنّت، مآل امر طرفین را به این نتیجه مشهود و حالت حالیه منتهی ساخت.

صدور احکام حجج اسلامیه نجف اشرف، که رؤسای شیعه جعفری مذهبند، بر وجوب تحصیل این مشروع مقدّس و تعقیب آن به فتوای مشیخه اسلامیه اسلامبول که مرجع اهل سنت اند، برای برائت ساحت مقدس دین اسلام از چنین احکام جوریه مخالف با ضرورت عقل مستقل، حجتی شد ظاهر و لسان عیب جویان را مقطوع ساخت.»(۱۲)

این کتاب در سال ۱۳۲۷ قمری با تقریظ دو مرجع عالی قدر و رهبران مشروطه آیات عظام آخوند خراسانی و عبدالله مازندرانی چاپ گردید که اهداف آنان در مشروطه خواهی به خوبی از این عبارات پیداست.

یکی از محققان تاریخ معاصر، درباره علّت حمایت بعضی از علما از نظام نوین مشروطیت و طرفداری عدّه ای از نظام مشروعه می نویسد: علما گرچه در طول دوره قاجار و با بهره گیری آگاهانه از ارتقا، گسترش و تعمیق قدرت خویش در جامعه توانستند تبدیل به رهبران سیاسی مردم در تمام اعتراض های کوچک و بزرگ گردند، ولی در نهایت و پس از متزلزل کردن و عقب زدن نظام حاکم، از ارائه طرح جایگزین بازماندند؛ چون علما طرح حکومت معینی را برای دوره غیبت مورد مطالعه و اجتهاد قرار نداده بودند و یا دست کم درباره آن، تصور سازمان یافته و قالب ریزی شده روشنی نداشتند.

درست است که مرحوم نراقی و صاحب جواهر به حکومت فقیه در عصر غیبت قایل بودند، ولی در جریان مشروطه، کسی آن را مطرح نکرد (نه مشروطه خواه و نه مشروعه خواه.)

درک این مطلب که مشروطه علی رغم تضاد با حکومت معصوم، به دلیل مهار ظلم و اجرای نسبی عدالت، از حکومت استبدادی مطلق به حکومت شیعی نزدیک تر است و نیز این اعتقاد علما که به دلیل غیبت امام معصوم، تشکیل حکومت کاملاً عادلانه شیعی نیز میسّر نمی باشد، موجب شد تا ایشان خود را شرعا موظّف به حمایت از نظام مشروطه دانسته و در راستای همین وظیفه شرعی، به تبیین مذهبی نظام مشروطیت و ارائه دلایلی برای مشروعیت آن مبادرت ورزند.

باید توجه داشته باشیم که علمای مذکور به هر دلیل، بجز حکومت استبدادی مطلقه، حکومت مشروطه و حکومت معصوم علیه السلام حکومت دیگری را نمی شناختند و یا امکان تحقق آن را نمی دادند.(۱۳)

به نظر می رسد نوشتار فوق خالی از تأمّل نیست؛ زیرا حکومت ولایت فقیه در مقام تصوّر و نظر، حتی گاهی اجرای آن قدمت دیرینه دارد و عالمان معروف شیعه به استناد مشروعیت همین حکومت، وارد دستگاه سلاطین جور گشته و بر اساس قدر متیقّن، از مشروعیت ولایت فقیه و بر پایه حقوق حکومتی خویش دست به فعالیت حکومتی زدند. عالمانی همچون سیّد مرتضی، سید رضی، علّامه حلّی، خواجه نصیرالدین طوسی، محقق کرکی و شیخ بهائی با پیشینه نظری حکومت ولایت فقیه و با استفاده از حدّاقل حقوق حکومتی خود در زمان سلاطین گذشته، خدمات فراوانی انجام دادند.

مرحوم صاحب جواهر و نراقی و حتی میرزای شیرازی و آقایان شیخ فضل الله نوری و آخوند خراسانی و نائینی همگی به ولایت فقیه معتقد بودند. باید توجه داشته باشیم کسی همچون آیه الله نوری، که بر مشروطه مشروعه تأکید داشت، قطعا تصوری از این نوع حکومت داشت که نه استبدادی مطلقه است، و نه مشروطه نامشروع و نه حکومت امام معصوم علیه السلام ، بلکه دقیقا همان ولایت فقیه می باشد او در نظر داشت با اعمال ولایت علما، دستورات قرآن و احادیث را، که تنها در درون کتاب ها باقی مانده بودند به فعلیت درآورد. و اگر شیطنت های گروه غرب زده نمی بود، مرحوم شیخ هم مشروطه مشروعه را مطابق ولایت فقیه به اجرا درمی آورد. به همین دلیل، او در مقام جعل قانون، فقهای عظام را برای دستگاه مقنّنه ضروری دانست.

تعبیر «مشروطه مشروعه»، که امثال شیخ شهید به کار می بردند، در حقیقت و باطن خود، همان حکومت و حاکمیت فقیه واجد شرایط است. به عبارت دیگر، لازمه این نظریه حاکمیت عملی فقیه بر امور مسلمانان، است؛ چرا که تعبیر «مشروعه» طبق تفسیری که امثال شیخ شهید از آن داشتند؛ دخالت شرع در تمامی مجاری امور مسلمانان، اعم از دنیوی و اخروی بود. از این رو، مرحوم شیخ نظارت فقهای پنج گانه بر مصوبات مجلس را مورد تأکید قرار می داد و روشن است آنچه در مجلس تصویب می شد ناظر به امور دنیا و معاش مردم و آن چیزی بود که حکومت باید در پی تأمین آن باشد. بنابراین، می توان گفت تعبیر «مشروعه» دارای دو لازمه انکارناپذیر است:

۱. مشروطه مشروعه یعنی مشروطه ای که شرع و قوانین آن در مجاری امور دنیوی و دینی مردم دخالت دارد؛

۲. اگر بنا باشد شریعت خود را در دنیا و دین مردم نشان دهد، قطعا بدون دخالت فقیه واجد شرایط میسّر نیست.

با توجه به این دو لازمه برای واژه «مشروطه مشروعه» می توان ادعا کرد اگر کار بر همان منوال که شیخ تصویر کرده بود پیش می رفت، خواه ناخواه می بایست حکومتی تشکیل گردد که مستقیما تحت نظارت فقیه جامع الشرائط احکام شریعت اجرا گردد و اجرای احکام شریعت جز از این طریق، قابل پیاده شدن نیست.

اسناد فراوانی وجود دارد که مرحوم آخوند نیز برای اجرای دستورات شریعت، رو به مشروطیت آورد و از این نظر، هیچ گونه اختلافی میان او و مرحوم شیخ شهید وجود نداشت.

مرحوم آخوند در نامه ای به یکی از وعّاظ طراز اول ایران، جناب آقا شیخ محمد سلطان المحققین درباره انگیزه خود از حمایت نهضت مشروطیت ایران چنین بیان داشته است: «… غرض ما از این همه زحمت ترقیه حال رعیت و رفع ظلم از آنان و اعانه مظلوم و اغاثه ملهوف و اجرای احکام الهیّه عزّ اسمه و حفظ وقایه بلاد اسلام از تطاول کفّار و امر به معروف و نهی از منکر و غیرها از قوانین اسلامیه نافعه للقوم بوده است…»(۱۴)

از تلگراف های دیگری که از سوی طهرانی، خراسانی و مازندرانی به ایران فرستاده شد، چنین آمده است: «پر واضح است که اقدامات مجدّانه داعیان محض حفظ دین مبین و قوّت و شوکت دولت ترقّی ملت و ترقیه حال رعیت و صیانت نفوس و اعراض مسلمین بوده، مکرّرا هم این معنا را نصّا و خلوصا تلگرافا و کتبا به عرض رسانیده…»(۱۵)

مرحوم آخوند با این نگرش دینی، مشروطه را نوعی ساختار نوین سیاسی می دانست که اهل شرع نیز باید از آن به عنوان تکیه گاهی برای رسیدن به مقاصد دینی خود از آن سود جویند و به همین دلیل، تأسیس مشروطیت را از اهمّ واجبات شمرده، چنین فتوا داد: «بذل و جهد در استحکام و استقرار مشروطیت به منزله جهاد در رکاب امام زمان ارواحنا فداه و سرمویی مخالفت و مسامحه به منزله خذلان و محاربه با آن حضرت است.»(۱۶)

آقای حائری در تحقیقی که درباره دلیل شرکت رهبران مذهبی در انقلاب مشروطیت ایران کرده است، می گوید: دشمنی علما با مظفرالدین شاه به حدی رسید که مرحوم شربیانی او را “سگ” نامید. تلگراف ها

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *