توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مصاحبه با آقای جویا جهانبخش :
به نامِ آنکه جان را فکرت آموخت
در خدمت جناب آقای جویا جهانبخش هستیم، جوان نوخاسته ای که بسیار زود درخشید، به مناسبت اینکه در هفته کتاب در بخش خادمان نشر به عنوان منتقد و مصحّح برنده جایزه شدند و همچنین آخرین تصحیح ایشان در مراسمِ گرامیداشتِ حامیانِ نسخِ خطّی، قابل تقدیر و شایسته شناخته شد، در سفر کوتاهی که به همین مناسبت به تهران تشریف آورده اند از این فرصت استفاده می کنیم، در خدمتشان هستیم، از زبان ایشان درباره خود ایشان می شنویم.
جناب آقای جهانبخش! خیلی خوش آمدید و از اینکه دعوت آینه میراث را که به نوعی خودِ شما از بنیانگذاران این نشریه هستید، پذیرفتید تا ما در خدمتتان باشیم سپاسگزاریم.
ابتدا خواهش می کنم که نسبت به معرّفی خودتان، سوابق و تحصیلات و اینکه واقعا چگونه شد که در بین همه رشته هایِ عمومی، تحصیل در حوزه را انتخاب کردید مطالبی بیان بفرمائید.
جهانبخش:
بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. صَلَواتُ اللّهِ عَلَی المعصومین. بنده نخست از حُسنِ ظنِّ شما سپاسگزاری می کنم، چون درخورِ این همه اظهار لطف نیستم و این را از بُنِ دندان و از میان جان به قول قدما می گویم نه اینکه از سرِ تعارف و از سرِ شکسته نفسی.
من متولّد ۵/۵/۱۳۵۶ در اصفهان در یک خانواده بالنّسبه فرهنگی چه از تبار مادری و چه از تبار پدری هستم.
گمان می کنم قسمتی از زندگی ام که به این حوزه کاری مربوط می شود، بیشتر ساحتِ ایّام راهنمایی و دبیرستان به این طرف باشد طبق کتاب هایی که در دورانی که قدرت خواندن و نوشتن نداشتم، بیشتر برای من خواندند، و بعدا خودم خواندن آموختم و این راه را پی گرفتم، اندک اندک شوقی در خودم نسبت به رشته «تاریخ» احساس کردم و بویژه «باستان شناسی».
زمانی که سال اوّل راهنمایی بود و در مدرسه تیزهوشان پذیرفته شده بودم در اصفهان، آماری گرفتند که بچّه ها به چه شغل هایی می خواهند وارد شوند. در کلِّ سازمان استعدادهای درخشان در ایران این آمار گرفته شد. یک نفر اعلام کرده بود که می خواهد باستان شناس شود و آن شخص من بودم و البتّه یک نفر هم اعلام کرده بود که می خواهد رئیس جمهور بشود و یقینا تا الآن رئیس جمهور نشده است! همچنان که من باستان شناس نشدم و البتّه به عبارتی، شدم، چه عرض می کنم بعدها صیرورت و تحوّل پیدا کردم و به عالَمِ دیگری رفتم. وقتی خودکاوی و مراقبه می کنم بارها به این فکر بوده ام که حال کنونی من با باستان شناسی چه نسبتی دارد تا همین سال های اخیر هم با علاقه پی می گرفتم مخصوصا در حوزه کتیبه و سکّه شناسی. احساس می کنم که من هم به گونه ای باستان شناس شدم، ولی باستان شناسِ اندیشه و فرهنگ شدم، یعنی تتبّعات بنده در حوزه تفسیر و کلام و حدیث به عبارتی باستان شناسیِ افکاری است که هنوز زنده است یعنی شناخت پیشینه افکاری که امتدادِ کنونی آن فعّال و حیّ و پویاست.
بعدها این تحوّل از عشق به تاریخ و باستان شناسی کم کم مرا به عشق به مطالعه متون کهن فارسی کشاند، دوست داشتم در رشته ادبیّات فارسی تحصیل کنم و بعد اندک اندک، ژرف تر شدن در متونِ فارسی، مرا به حوزه تخصصی اسلام پژوهی و اسلام شناسی کشانید تا حدّی که سال های آخر دبیرستان به کلی به این شاخه گرویده بودم البتّه این صیرورت با صیرورتِ ظاهریِ من هم قدری تناسب پیدا کرده بود، یعنی همان سالِ اوّل و دوم دبیرستان از مدرسه تیزهوشان که فقط رشته های تجربی و ریاضی داشت خودم را منتقل کردم به رشته علوم انسانی. در زمانی که شاگرد اوّل بودم در رشته های طبیعی و ریاضی، برخی گمان می کردند که من حتما راهیِ المپیاد خواهم شد یا مثلاً در نهایت ممکن است یک فیزیکدانِ شعردوست شوم، در حالی که شعر دوستی ام ماند و فیزیک پژوهی رفت و اصلاً در کل به این سمت کشیده شدم.
کیان فر:
ببخشید کلامتان را قطع می کنم؛ الآن دقیقا خاطرم نیست ولی فکر می کنم همان دوره دبیرستان بود که در تلویزیون مصاحبه ای از شما پخش شد و این ظن و گمان در حقیقت از همانجا شروع شد که شما یکی از دانش آموزان بسیار موفق دبیرستان بودید و قطعا این انتظار می رفت که در المپیادها شرکت کنید و بدون کنکور هم در یکی از رشته های فنّی دانشگاهی تحصیل کنید.
امّا بعدها عملکردِ شما مغایر بود، مغایر هم نمی توانیم بگوئیم به هر حال شما راهی را می خواستید بروید و جستجو کردید و ادامه دادید و برایتان آرزوی موفقیّت می کنیم.
در اینجا سئوالی را اضافه می کنم و آن این که اصلاً شما هیچ موقع در کنکور شرکت کردید یا نه؟
جهانبخش:
حال عرض می کنم. آن زمانی که آن مصاحبه تلویزیونی پخش شد در سال سوم راهنمایی یا اوّل دبیرستان بودم. الآن نمی توانم دقیقا تطبیق کنم. آن زمان، بله. درست اوج بُحران بود: از یک سو به عنوان شاگرد برگزیده رشته ریاضی که گاهی حتّی بالاترین نمره ها را در خودِ درس ریاضی می آورد و موفّق بود از طرف همه و مدرسه توقع این بود که در رشته ریاضی ادامه تحصیل بدهم، ولی در همان مصاحبه کتابی که من درباره اش سخن گفتم «الابنیه عن حقایق الادویه» بود!
بدین ترتیب، این بُحران در همان دوره آشکار شد. من بعدا که وارد رشته علوم انسانی شدم و ادامه هم دادم تا سال سوم دبیرستان هم که رسما در مدرسه چون سال چهارم را خودم متفرقه جداگانه ادامه دادم بودم، کنکور هم دادم ولی کنکوری که سال سوم دبیرستان می توان داد و آن کنکور دانشگاه آزاد است. که البتّه آنجا هم در رشته ادبیات فارسی شرکت کردم و اوّل هم شدم (در همان ناحیه که امتحان داده بودم).
حتّی دو ترم هم هزینه دانشگاه را پرداختم و به اصصلاح ذخیره کردم ولی بعدها اصلاً دیدم که: نه، رغبت من کاملاً در شاخه دیگری است شاعرِ خوبِ شهرِ ما گفت:
| آنسوی این آبی رفیقان در عبورند | من دلسپرده کوچه های اصفهان را |
از همان ایّام، مثلاً سال دوم و سوم دبیرستان دوست داشتم تعاریف منطقی و فلسفی را به زبان عربی بنویسم یا حفظ کنم یا حتی در ورقه ای بیاورم و دیگر کُلاً کشیده شدم به حوزه علمیه اصفهان و الآن سال هاست در آنجا مشغولم. هم مشغول تحصیل بودم و هم قدری مشغول تدریس بودم. آخرین درسی هم که رسما شرکت می کردم در حوزه علمیه اصفهان، درسِ خارج فقه آیت اللّه طباطبائی، امام جمعه فعلیِ اصفهان، بوده که البتّه لختی است به علّت پاره ای ازدحام اشتغالات از آن درس محروم مانده ام و إن شاءاللّه ادامه خواهم داد.
کیان فر:
موفّق باشید! آقای جهانبخش، می خواهم از فرصت استفاده کنم و به نخستین آثارِ قلمیِ شما بپردازم از چه موقع با نوشتن پرداختید از چه زمانی به تصحیح متون که به تعبیرِ شما به نوعی بی ربط با باستان شناسی نیست و من هم معتقدم بی ربط نیست و به نوعی بیانگر علاقه اولیه شماست پرداختید؟ در این زمینه برای ما بگوئید.
جهانبخش:
من خیلی زود و بلندپروازانه قلم به دست گرفتم. الآن آشکار یادم می آید که سال دوم و سوم دبستان،به خیال خودم مؤلّفات تاریخی، حتّی مثلاً تصویرهای اشیاء باستانی را در این تألیف گونه ها نقاشی می کردم!
تاریخِ هخامنشیان نوشته بودم، تاریخِ ساسانیان نوشته بودم و حتّی خیال این را در ذهن می پُختم که اینها را به چاپ برسانم؛ که خوشبختانه، نه آن آثار مانْد و نه به چاپ رسید!
ولی پُر نوشتم، مخصوصا در سازمانِ ملّیِ استعدادهایِ درخشان با اینکه از جهتی استعدادِ ادبی و استعداد در شاخه علوم انسانی را می سوزانید به خاطرِ اینکه تأکید بر روی رشته های دیگری بود و حتّی گاهی این رشته تحقیر می شد ولی دبیرانی داشتم که پر و بال می دادند. من همان موقع رساله ای مُفرده در حدود بیست صفحه یا سی صفحه ای در باب فردوسی نوشته ام، در باب فرهنگ دوره ساسانی نوشته ام، یادم هست در همان زمان رساله ای در باب خواجه رشیدالدین فضل اللّه نوشته ام، در آن رساله ها قدری کار قلمی را به طور جدّی تمرین کردم؛ زودتر از آن، همان چهارم و پنجم دبستان بود. ایام بمباران اوّلین بار برای صفحه خواندنی هایِ تاریخیِ اطلاعات هفتگی مطلبی نوشتم که البتّه چاپ نکرد ولی هنوز یادم هست که در صفحه نامه های رسیده نوشته بود: «مطلب شما رسید و چاپ می کنیم»!
آن مطلب را از کرمان با همان نثر و خطّ کودکانه بر ایشان فرستاده بودم.
باری، اوّلین نوشته ای که از بنده به طورِ رسمی چاپ شد مقاله ای بود گویا تحت عنوان «در بارگاه سیمرغ» انتشار یافت.
همان سال سوم راهنمایی که بودم مقاله ای نوشته بودم در باب تصحیح ابیاتی از شاهنامه؛ چون از مدّت ها پیش مخصوصا به خاطر علاقه عمیقی که به شاهنامه داشتم تصحیحات و نسخه های شاهنامه را زیر و رو می کردم، و حتّی همان زمان، موثق ترین نسخه های شاهنامه را که نسخه مورّخ ۶۷۵ بریتیش میوزیوم باشد، از دانشگاه تهران عکس گرفتم. حالا چه هفت خوانِ رُستمی هم همان زمان طی کردم، تا یک طفل توانست عکسِ چنان نسخه ای را از بخش نسخ خطّی دانشگاه بگیرد، این بماند و چگونه رفتن و ورقِ عکس خریدن از خیابان ناصر خسرو و بر دوش کشیدن و آوردن به اینجا نزد آقای آقا ربیع که عکاس دانشگاه بودند، خودش داستانی دارد.
القصّه، هنوز به دبیرستان نرفته بودم که آن عکس نسخه خطّی را داشتم. آشنایی با این مقوله داشتم، و مقاله ای نوشته بودم در نقد مفردات ابیات فردوسی در تصحیح هایی مثل چاپ مسکو و چاپ خالقی که آن زمان دو جلدش در دسترس بود و سالِ شصت و نُه اُفست شده بود. بنابر اتّفاق آن مقاله نزد آقای دکتر علی اشرف صادقی مانْد. همان ایام آقای دکتر صادقی تشریف برده بودند به فرصت مطالعاتی و من نتوانستم مقاله را از ایشان پس بگیرم. با خود گفتم که حتما آن مقاله گم شده! تا اینکه مدّتی گذشت، در تابستانی که تازه امتحاناتِ سال اوّل دبیرستان تمام شده بود، دوستی از تهران تماس گرفت و گفت: می خواهم نوشته ای را برایت بخوانم، شروع کرد به خواندن، قدری از آن را که خواند، دیدم این نوشته خودم است! گفتم: این را از کجا می خوانی؟ گفت در مجلّه ای به نامِ گُل چرخ چاپ شده است. گمان می کنم شماره سوم گل چرخ دوره جدید بود که این مقاله توسط آقای دکتر صادقی و آقای حداد عادل دیده و پسندیده شده و آن زمان به همّت آقای علی موسوی گرمارودی که هر کجا هست خدایش به سلامت دارد سردبیر «گُل چرخ» چاپ شد آقای موسوی گرمارودی هم یک یادداشت فوق العاده تشویق آمیز در آغاز آن نوشته بودند. بعدها من تماس گرفتم و گفتم بنده نویسنده این مقاله هستم و آشناتر شدیم و مقالات دیگری هم در همین شاخه شاهنامه پژوهی در همان گل چرخ نوشتم و این مقاله نویسی کم کم از گل چرخ به مجلاّت دیگر گسترش یافت.
عمده مقالات من در آغاز مربوط به همان شاخه شاهنامه پژوهی بود و بعدا نرم نرم به بعضی حوزه های اسلامیّات هم کشیده شد. اینها مقالاتی بود که شروع به چاپ شد.
کیان فر:
اشاره به شاهنامه کردید، بسیاری از اهل علم و به ویژه کسانی که در کار تصحیح هستند شنیده اند که شما با درجه علمی حوزوی که دارید در باب شاهنامه هم کار می کنید. بسیاری مشتاقند که ماحَصَلِ این کار را به طور جامع و کامل ببینند. آیا قصد دارید این کار را کامل کنید، قصد انتشارش را دارید، تا برای نخستین بار ببینیم یک عالمِ روحانی هم به ادب کهن فارسی توجّه کرده؟ البتّه نمی گوئیم: دیگران بیگانه بوده اند، خدای ناکرده چنین جسارتی نمی کنم، ولی واقعا به صورت جدّی کار نکرده اند.
جهانبخش:
باید بگویم در این سال های اخیر مثلاً کتاب آقای علیِ أبوالحسنیِ مُنْذِر که در مورد فردوسی نوشته اند با ۶۰۰ مأخذ شاهنامه پژوهی، نشان داد که واقعا همّت های بلندی هم در میانِ حوزویان درباره شاهنامه هست؛ ولی، بله! این درست است که در حوزه تصحیح شاهنامه و نظایر آن، معمولاً دستاربندان و کسانی که در زیِّ روحانیّت بوده اند وارد نشده اند. بله! من زمانی عاشقانه کار شاهنامه را پی گرفتم و بخش های زیادی از شاهنامه را نیز تصحیح کردم، حتّی بخش هایی از تصحیح شاهنامه، حروفچینی هم شد. شاید بختِ شاهنامه و بختِ من بلند بود که آن قسمت ها چاپ نشد! چون یقینا امروزه آن قسمت هایِ تصحیح شده خام دستانه می نمود.
این آرزو را به دل بسته و داشته ام که در کنار کارهایم، کارِ نشر متن شاهنامه را پی بگیرم، حالا نه لزوما به صورتِ تصحیح، چون الآن دو سه تصحیح در جریان هست؛ تا نتیجه این تصحیحات منتشر نشود، معلوم نخواهد کرد آن افقی که ما به آن می نگریستیم و آن نتیجه ای که به گمان خودمان از نسخه برتیش میوزیم می توانستیم حاصل کنیم، تا چه حد در این تصحیحات حاصل شده است.
الآن کارهای واقعا استادانه آقای دکتر امیدسالار، آقای دکتر خالقی، جناب استاد روشن که شاهنامهشان زیر چاپ هست ، آقای دکتر کزّازی و آقای جوینی در نیمه راهند. این کارها باید منتشر شود تا انسان بتواند تصمیم بگیرد که باز قصد تصحیح شاهنامه دارد یا نه؟
مخصوصا اینکه اکنون تصحیح شاهنامه نسبت به آن سال هایی که بنده آغاز کردم خیلی علمی تر شده. طی همین چند سال اخیر چندین مقاله در زمینه تصحیح تک بیت های شاهنامه در نشر دانش یا جاهای دیگر چاپ شده که قبلاً اصلاً نبود؛ یعنی شما تعداد مقالات و مطالبِ فردوسی شناختی را مثلاً در دوره قدیم همین نشر دانش ببینید، خیلی اندک است؛ اصلاً یکی از آن مقالات، مقاله دکتر پورجوادی است در تبرئه و تنزیهِ فردوسی! یعنی آن زمان اصلاً فردوسی نیاز به تبرئه و تنزیه داشت! امّا امروز دیگر نه، امر عوض شده است. لذا باید این را در نظر گرفت که تا چه حد بحثِ تصحیح در میان خواهد بود؟ شاید دیگر اصلاً نتوانم به تصحیح شاهنامه دست یازم، به ویژه که تمرکزم امروزه خاصّه در علمِ کلام و حدیث است و شاهنامه یک تمرکز پیگیر می خواهد و به قول دکتر خالقی کاری نیست که در کنارِ کارهای دیگر بتوان کرد، نه! خودش یک کار تخصّصی است. امّا لااقل هوای اینکه شاید یک روزگاری شرح گونه ای بر شاهنامه برای مطالعه عموم بنویسم، حتّی اگر دست به تصحیح نزنم، دارم و امیدوارم ارتباط خود را با شاهنامه قطع نکنم، چُنان که نکرده ام. بله! چُنین آرزویی در سر دارم.
کیان فر:
به هر حال برای شما آرزوی موفقیّت می کنیم. إن شاءاللّه در این زمینه موفق و مؤیّد باشید. همانطور که فرمودید از شاهنامه غافل نبودید و نخواهید شد. حال به بحث روزی می رسیم که شما به همین مناسبت به تهران تشریف آورده اید و ما در خدمتتان هستیم.
شما در «هفته کتاب» برنده دو جایزه شده اید. در حقیقت به نوعی از شما بابتِ دو مسأله، تقدیر و تشکر شده است. نخستین آن در هفته کتاب، جایزه خادمانِ نشر بود، در آن بخش، شما به عنوان منتقد و مصحّح برنده جایزه شدید. درباره آنچه سبب شد این جایزه به شما تعلّق بگیرد مثلاً اگر نقدی بود که بر یکی از متون نوشته بودید می خواهیم بیشتر خودتان در این باره صحبت کنید؛ و یا اینکه صرفا به عنوان یک مصحّح از شما قدردانی شده است.
جهانبخش:
به حقیقت نمی دانم مبنای اصلی این داوری چه بوده، آیا کار یا کارهای خاصی را از بنده مورد نظر داشته اند، یا مثلاً به کلّ سابقه کاریِ مخلص عنایت شده است.
بعید نیست به کلّ سابقه کاری توجّه شده باشد، چرا که بنده افزون بر سیصد مقاله کوتاه و بلند در دانشنامه ها، مجلاّت و در حوزه متن پژوهی دارم که حتّی بعضی از آنها توسط دیگران به عربی و انگلیسی ترجمه و چاپ شده است اکثر اینها به نوعی در حوزه متون است یعنی اگر نقد ترجمه است، معمولاً نقدِ ترجمه یک متن مهم است، اگر تصحیح است، تصحیح یک متنِ کهن است، یا اصلاً به درون کاوی و تحلیلِ یک متن پرداخته. حتّی می توانم بگویم گاهی مقالات اجتماعی و بعضی یادداشت های پراکنده ای هم که در هفته نامه ها و این سو و آن سو نوشته ام، اینها هم بی ربط با حوزه تراث و حوزه پژوهش های گذشتگان نبوده است. به خاطر همین، حدس بنده آن است که این تقدیر ناظر به همین پیشینه کلّی بوده. از جهت آثارِ مصحَّحِ جداگانه ای که از من چاپ شده، شاید مصحّحِ پُراثری نباشم!
کیان فر:
حالا بیائیم از زاویه دیگری به این مسأله نگاه کنیم. شما سال گذشته به عنوان یکی از منتقدین متون یا مصحّحین متون، به هر حال، یکی از پُرکارها بوده اید و بالنّسبه مقالات متعدّدی را در این زمینه نوشته اید. در آن باره صحبت کنید که خودِ آن می تواند اساسی باشد برای همین تقدیر و شایستگی شما و تشکر. در باب مقالاتی که در سال گذشته از آبان سال گذشته تا آذر امسال که می تواند محور این انتخاب باشد صحبت کنید.
جهانبخش:
چون دقیقا به یاد نسپرده ام نمی توانم توصیف درستی بکنم که چه مقالاتی این ایّام چاپ کرده ام، مقالات متعدّدی از من در این ایّام چاپ شده است که به دقت یادم نیست و حتّی مقالات قبلش! تاریخ دقیق یادم نیست، ولی بله! مثلاً یکی از آخرین مقالاتی که از من چاپ شده نقد کتاب بدایع المُلَح از همین مرکز بوده است که در مجلّه جهان کتاب چاپ شده است.
دیگر از مقالاتی که به تازگی از بنده چاپ شده و در واقع تجدید چاپ شده است مقاله «هنجار تصحیح منطق الطّیر» بوده که سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در نامه مطالعات ایرانی اسمی شبیه به این که دارند، متن فارسی آن را از آینه میراث برگرفته و تجدید چاپ و به انگلیسی هم ترجمه کرده اند (البتّه ظاهرا بدون ذکر مأخذ!) یک نسخه هم برایم فرستاده اند.
این مقالات بوده. در عین حال در آینه پژوهش نقد کتابی را نوشتم که هرچند شاید به عنوان تصحیح متن به طور خاص مطرح نبوده، امّا به هر حال به عنوان یک کار متن پژوهی مهمّ مطرح بوده و واجدِ اُسلوبِ مهمی است، لذا بد نمی دانم ذکرش کنم. کتابی است که خودم هم به فارسی ترجمه کرده ام و إن شاءاللّه همین ایّام منتشر خواهد شد به نام الحسین (ع) سِماتُهُ و سیرتُه. این کتاب را علاّمه آیت اللّه سیّد محمّدرضا حسینی جلالی تألیف کرده است، بر مبنای گزارش های تاریخیِ ابن عساکر از زندگی امام حسین(ع).
به عبارت دیگر ایشان بخشی از تُراث را که فقط قسمت امام حسین (ع) از تاریخ ابن عساکر باشد، برداشته، با توجّه به فضای روایات و با توجّه به دیگر دلالات، این احادیث و گزارش هایِ تاریخی را تقطیع و تحلیل کرده و از دلِ آن یک کتابِ امروزی خوان درآورده است. اصل کتاب ابن عساکر که برای قشر خاصّی از عالمانِ عربی دانِ علاقه مند به تُراث و تاریخِ فقط خواندنی بوده و کتابی است دارای سلسله اسناد مُطوّل و به همان شیوه قُدمایی، ایشان آن را به شیوه ای که خواننده امروزی بتواند درست و با تحلیل بخواند و در عین حال فاصله بگذارد بینِ تحلیل ایشان و نصِّ ابن عساکر یعنی در عین حال اینها را جدا بخواند و خَلط نکند بازنوشته است.
در این کتاب تحلیل ها آمده بطوری که حدیث در دل آن به طور متمایز قرار گرفته تا فضای فهم حدیث فراهم گردد، یعنی هم خواننده امروزی که طبعا اهل خواندن آن کتاب تخصّصیِ کهنِ تقریبا هزار ساله نیست، این کتاب را می تواند بخواند و هم در عین حال مشخصّا بر یک متن و گزارشِ تُراثی متّکی بود، خواننده را توجّه می دهد به تُراث در مورد امام حسین (ع) به طور خاص، نه اینکه امام حسین (ع) را فارغ از توجّه به تُراث و صرفا باگزارشِ تاریخی خود معرّفی می کُنَد.
بنده نقد و معرّفیِ مفصّلی در بابِ این کتاب که ترجمه آن به نام سیره و سیمای امام حسین (ع) آماده چاپ است نوشتم. آن نقد و معرّفی خیلی مورد توجّه قرار گرفت از طرفِ بعضی از اهلِ نظر. شاید واقعا همان نقد و معرّفی هم یکی از آن انگیزه ها بوده.
یا در همان مجلّه آینه پژوهش که این نقد و معرّفی چاپ شده، مقاله ای نوشتم که در واقع خلاصه رساله ای بود که آیت اللّه سیّدمحمّد حسین حسینیِ جلالی درباره صحیفه سجّادیه(ع) و سید تُراثی و تاریخی آن نوشته بود. در آنجا یک کتاب را در یک مقاله ریختم؛ اطّلاعاتی هم بر آن مزید کردم که می شود گفت رساله زُبده ای در باب صحیفه سجادّیه خودمان شد. این مقاله هم بسیار مورد توجّه قرار گرفته بود.
عرض می کنم شاید همین گونه نوشته ها و مطالعات منظور بوده یا در مجله علوم حدیث بخش های مربوط به اشعارِ منسوب به معصومین(ع) را از آن جُنگ مهدوی که نسخه بسیار بسیار مهمّی است و مرکزِ نشر دانشگاهی، نسخه برگردانِ آن را منتشر کرده بله، اشعاری که منسوب به ائمه (ع) بوده، اینها را استخراج کرده ام و آن جُنگ را به عنوان منبعی تازه یاب برای تدوین اشعار معصومان (ع) مورد مطالعه قرار دادم. شاید ناظر به این مقالات هم به طور خاص بوده باشد؛ نمی دانم.
کیان فر:
به بحث تصحیح متون می رسیم که یکی از علایق شماست و سال هاست در این کار زحمت می کشید و برخی از کارهایتان به چاپ رسیده است. قبل از اینکه به تصحیح و کتابی که در خور تقدیر و شایسته قلمداد شده و در بخش حامیان نسخ خطّی که کتابخانه مجلس برگزار می کند مورد تقدیر قرار گرفته است، بپردازیم اجازه بدهید به آن رساله کوچک ولی پرمحتوای شما برگردیم در باب تصحیح نسخ خطّی. در آغاز درباره آن رساله صحبت کنید.
جهانبخش:
آن رساله به معنایی یک تألیف خیلی کوتاه تقریبا: یک ماهه است و به معنایی حاصل ده، دوازده سال مُداقّت در آن موضوع، که در زمانی کوتاه تحریر شده است.
حضرت عالی خودتان بهتر می دانید چون مصحّح و فعّال در عرصه تصحیح متون هستید، امروز اکثر مصحّحان مع الأسف نمی گویم عیب است، شاید هم حُسن باشد نمی دانم، چون بسیار شایع است! مباحث نظریِ تصحیح متون را خوب نمی دانند؛ اصلاً اکثر تصحیح هایِ ما شاید به مباحث نظریِ تصحیح متون به صورت عمیقش واقعا نیازمند هم نباشند، به مصحّحان زیادی برخورده ام که اسمِ شیوه های تصحیح را جابه جا بکار می برند، یعنی اینکه شیوه التقاطی با شیوه انتقادی چه فرقی دارد، چندان تمیز نمی دهند، حتّی این را به جایِ آن بکار می برند.
امّا علّت اینکه بنده توجّهم عمیقا به این موضوع جلب شد، مسأله تصحیح شاهنامه بود. شاهنامه متن بسیار پیچیده ای است. من از آغاز نوجوانی با آن سروکلّه بسیاری از جهت تصحیح زده ام. از جهت تصحیح متن، شاهنامه متن بسیار پیچیده ای است و واقعا اینکه چه روشی باید بکار بُرد مسأله است تا از این نسخه ها و تحریرهای فردوسی، شاهنامه مُصَحَّح بیرون آید. آیا تحریرهای فردوسی چیزِ دیگری بوده است و این تحریرهای موجودِ در نسخه ها تازه از یک تحریرِ فردوسی پدید آمده؟ چنان که بعضی این نظر را دارند اینکه از دلِ تحریرهای گوناگون چگونه باید نسخه موثّق یا نسبتا موثّقی از شاهنامه استخراج کرد، هنگامه ای از تأملاّتِ مصحّحان را از آغازِ تصحیح شاهنامه تا کنون برانگیخته است. لذا می بینیم چندین مقاله فربه و حتّی کتابْ گونه در باب اینکه چه شیوه ای باید در تصحیح شاهنامه به کار بُرد نوشته شده است. مرحوم مینوی خصوصا تأمّلاتی در این باب دارد، آقای دکتر خالقی تأمّلات زیادی دارند و دیگران.
به عبارتِ دیگر، یکی از موضوعات اساسی در مورد تصحیح شاهنامه، روشِ تصحیحِ شاهنامه بوده است، بر خلاف بسیاری از متون دیگر که «خود راه بگویدت که چون باید رفت»؛ حقیقتا به خاطر همین هم این گونه متون بسیاری افراد را به تأملات نظری فراخ دامنه و فربه در تصحیح فرا نمی خوانند. در مسأله شاهنامه بنده ناچار بودم این آراء را ببینم و کم کم اصلاً توجّهم به ظرافتِ این امر جلب شود. بعد بحث نقد و تصحیح های حافظ و نقدهای مختلفی که مخصوصا آن سالها منتشر می شد. طبعا کسی که علاقه به تصحیح متون داشت، آنها را هم به جدّ می خواند و همین باعث شد کم کم حواسم به مقوله روشِ تصحیح متون جلب و جمع شود که این روش های گوناگون و سابقه هر یک از این روش ها، در حوزه متون چه جوابهایی داده است. به همین خاطر هم بود که تعدادی از مقالات من کاملاً در حوزه نظری تصحیح متون و بحث روشِ تصحیح متون است. حتّی بعضی از آنها اگر چه در صورت ناظر به شاهنامه بوده، سخنِ اصلی شان در بابِ روش تصحیح متن است.
زمانی که مرکز نشر میراث مکتوب خواست کتابک کوچکی یا جزوه کوچکی تدوین کند تا دانشجویانی که مثلاً پایان نامه ای در زمینه تصحیح متون می گیرند، لااقل کلماتی از الفبای تصحیح متون را در یک رساله کوچک ببینند، از بنده خواستند تا آن رساله را تدوین کنم.
نخست قصد این بود که یکی از کتاب های مشهور در این باب تلخیص شود، بعدا رأی بر این قرار گرفت که این کار مسلّما ناکافی است. می توانم بگویم زُبده تمام آن مطالعات را در رساله کوچکی که همان راهنمای تصحیح متونِ کنونی باشد ریختم و این زُبده شاید زُبده تر از آن که می باید درآمد چونان که به عقیده بعضی این کتاب خیلی مُجمل و خیلی نامشروح است. عقیده خودِ من هم همین است. قرار بود تحریر مفصّلِ این کتاب را هم به قلم بنده مرکز نشر میراث مکتوب منتشر کند، که تا کنون چنین چیزی صورت نبسته است!
کیان فر:
آیا این به خاطر تعلّل مرکز در این مورد است یا شما هنوز آن را تألیف نکرده اید؛ چون دو مقوله جداگانه است؟!
جهانبخش:
خیر به عبارتی، شاید بتوان گفت حکایتِ همان «هردوانه» است!! ولی اگر تعارف را قدری کنار بگذارم، کاهلی بیشتر از مرکز بوده، چنانکه بعد از اینکه این کتابک منتشر شد و مرکز ظاهرا متوجّه شد اقبال چندانی به مسائل نظری تصحیح متون نیست و در همین حد هم بعضی حوصله خواندن این مقولات را ندارند، شاید دیگر عزمِ جزمشان سُست شد و به زمان دیگر موکول کردند! بنده هم کارم را نیمه مُؤَلَّف گذاشتم، یعنی کارِ تألیف من در این باب به نیمه رسیده است.
نکته ای را لازم می دانم تذکّر بدهم هر چند در آن کتاب هم هست و آن این که بخشی در آخرِ آن کتاب هست درباره شیوه رسم الخطّی و املائی نشرِ متون. من خودم با دلزدگی در مقدّمه نوشته ام که این قسمتِ شیوه نامه املایی را فقط به درخواستِ ناشر می نویسم و خود اعتقاد چندانی به این مقوله ندارم. از قضا این رأی و گرایشِ بنده مورد تأیید هم قرار گرفت چنانکه هم آقای دکتر ابوالقاسم امامی و هم استاد دکتر محمّدرضا شفیعی کدکنی به محضِ اینکه این کتاب را تورّق کردند، به من گفتند: خوب است ولی کاش به این مبحث نمی پرداختی. من هم پی نوشت را در مقدّمه مؤلّف نشان آنها دادم که این موضوع اصلاً به درخواستِ مرکز انجام شده است. به هر حال گمان می کنم هنوز جا دارد که آن رساله مبسوط تر و مشروح تر شود.
خوشبختانه آن رساله بیش و کم موردِ استقبال واقع گردید، به ویژه از طرف طُلاّب حوزه علمّیه قم و بعضی دانشجویان. برخی از مصحّحانِ فاضل حوزه علمیّه قم، از بنده خواستند که همان بخش روش تصحیح متون را در مجله پژوهش و حوزه تجدید چاپ کنم؛ بنده که سودمند نمی دیدم کتابی یا فصلی به همان شکل مکرّر شود، از ایشان اجازه خواستم تا آن فصل را قدری بسط بدهم. بدین ترتیب بسط یافته فصلِ روشِ تصحیحِ آن کتاب هم در دو شماره مجلّه پژوهش و حوزه چاپ شد و مورد عنایت بعضی عزیزان قرار گرفت.
کیان فر:
امیدواریم که شما این کارتان را به اتمام برسانید چرا که بسیار ضروری است. در باب روش تصحیح بسیاری افراد به مباحث نظری توجّهی نمی کنند و آنچه که اخیرا گرفتارش شده ایم این است که بسیاری از افراد بدون آشنایی با شیوه های تصحیح دست به کار تصحیح می زنند. امّا سئوال دیگری هم در مورد همین رساله دارم و آن اینکه شما اشاره کردید که در حوزه با استقبال مواجه شد، صرف نظر از حوزه که استقبال کردند، می خواهم ببینم در تصحیحاتی که دانشجویان در سطح کارشناسی ارشد و در سطح دکترا به عنوان پایان نامه که قاعدتا این نوع تصحیحات باید روش مندتر نسبت به تصحیحاتی که در بخش خصوصی و به صورت آزاد صورت می گیرد، باشد ، در آنجا، شما چقدر تأثیرش را د
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.