تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل «معرفت شناسی اصلاح شده» و عقلانیت باور دینی :

نویسندگان: محمدعلی مبینی(۱) ، ولی اللّه عباسی(۲)

چکیده

معرفت شناسی اصلاح شده که گاه به آن معرفت شناسی کالوینیستی نیز گفته می شود، یکی از شاخه های نوپیدای معرفت شناسی دینی است که به طریقی نو از باور دینی دفاع می کند. طرفداران این مکتب نه دفاع ایمان گرایانه و غیرعقلانی از دین را می پذیرند و نه استدلال ورزی برای دفاع عقلانی از دین را راه مناسبی می دانند. این اندیشه وران برای تبیین دیدگاه خود، سراغ مبانی معرفتی غرب درگذشته می روند و معتقدند که تاکنون بیش تر کوشش های عقلانی برای دفاع از دین در قالب مبناگرایی کلاسیک که دیدگاه رایج و حاکم بر اندیشه غرب است، صورت پذیرفته. منتقدان به دین نیز با همین پیش فرض ها به انتقاد از دین پرداخته اند؛ امّا به گفته آن ها، این دیدگاه، امروزه در معرض انتقادات متعدّدی قرار دارد و دیگر نمی توان بر اساس آن، از باورهای دینی دفاع کرد یا آن ها را مورد حمله قرار داد. آلوین پلانتینگا، فیلسوف دین و نماینده سرشناس مکتب معرفت شناسی اصلاح شده، بیش از همه از این رویکرد جانبداری می کند. دیدگاه وی در این زمینه را می توان تحت عنوان مقاله معروفش چنین خلاصه کرد: «ایا اعتقاد به خدا، واقعا پایه است؟»

در این نوشتار، پس از تبیین دیدگاه پلانتینگا درباره معرفت شناسی اصلاح شده، به نقد و بررسی این دیدگاه خواهیم پرداخت.

واژگان کلیدی: عقلانیت باور دینی، مبناگرایی کلاسیک، معرفت شناسی اصلاح شده، انواع انتقادات به دین، طرح آکویناس کالوین، انتقادات به معرفت شناسی اصلاح شده، انتقاد کدو تنبل، نسبی گرایی.

از ژرف ترین عرصه هایی که در مباحث دین پژوهی و فلسفه دین تأثیرگذار بوده و سؤالات نوی را فراروی دین پژوهان و اندیشه وران دینی قرار داده، عرصه معرفت شناسی است. در قیاس با معاصران متفکّران دوران قدیم به این عرصه عنایتی کم تر داشته اند. چگونه پی می بریم که خداوند وجود دارد؟

جواب سنّتی مسیحیان و مسلمانان به این پرسش این بود که ما می توانیم براهین قیاسی مستحکمی را اقامه کنیم که از مقدّماتی بدیهی تشکیل شده و نتیجه آن، بیانگر وجود خدا باشد. اشکالی که امروزه به این پاسخ شده، این است: بسیاری از مقدّمات که در گذشته به قدر کافی بدیهی به نظر می رسید، اکنون، مورد سؤال قرار گرفته است؛ برای مثال، نقش این اصل را در نظر بگیرید که می گوید: عدم تناهی در علت های بالفعل محال است (تسلسل در علل). برخی از فیلسوفان و فیزیکدانان و ریاضی دان های غرب، در درستی این اصل تردید کرده اند.(۳) به هر حال، امروزه درباره اعتقادات دینی و اعتقاد به وجود خدا پرسش های جدیدی بروز یافته که پاسخ های متناسب با خود را می طلبد و بر این اساس، جریان های متفاوتی شکل گرفته است.

به طور کلّی در طول تاریخ در برابر پدیده دین و باورهای دینی، سه واکنش متفاوت و متعارض وجود داشته است:

۱. الحادیا بی خدایی: در همه صورت های پیچیده آن، مانند «الحاد طبیعی» [عقلانی] جان مکی و آنتونی فلو با توسّل به «مسأله منطقی شرّ»، درمقابل «مسأله شرّ به منزله قرینه»ای علیه وجود خداوند با نمایندگان غیردینداری نظیر ادوارد مَدِن، پیترهر، مایکل مارتین، ویلیام راو و وِزلی سالمون، «تبیین طبیعت گرایانه» از دین، مانند نظریه جامعه شناختی کُنت و دورکیم و نظریّه روان شناختی فروید، و همچنین برخی روایت های(۴) غیرتوحیدی (البتّه در برخی تفاسیر)(۵) نظیر نظریّه نو افلاطونیِ فلوطین مبنی بر وجود «سه اُقنوم: احد، عقل و نفس»، دیدگاه «همه خداانگاریِ»، (Pantheism) فلسفه رواقی، فلسفه اسپینوزا، فلسفه هگل و یگانه انگاریِ (Monistic) هندویی، و دیدگاه «همه در خداانگاری» در الاهیّات پویش بین گروهی از متفکّران قرن بیستم مانند وایتهد و هارتشورن و نیز شلینگ، بردیاو، رادکریشتان و شوایتزر.

فردریش نیچه، سردمدارالحاد جدید، و کسی که به شدّت با دین مخالفت می کند، به نحو دیگری با اعتقاد به الوهیّت (Divine) و دین به مخالفت برخاست. نقطه آغاز اعتقادات نیچه عبارت است از مسأله مرگ خدا. و به همین سبب او را پایه گذار مکتب «مرگ خدا»! (Death of God) می نامند. پال وان بورن و ویلیم هامیلتون از متکلّمان امریکایی در این فضا و مکتب قرار دارند.(۶)

۲. شکاکیتِ دینی و لااَدری گری: شکاکیّت دینی با دو انگیزه متفاوت در مواجهه با دین و باورهای دینی پدید آمد. برخی از شکّاکان به قصد گریز از دین و انکار آن به شکاکیّت پناهنده شدند و به همین سبب این نوع شکاکیّت هم مرز با الحاد است و برخی هم به انگیزه دفاع از دین، شکاکیّت را دستاویز خود قرار دادند. شکّاکیّت قدیم (پُورنی و آکادمی) و شکاکیّت هیوم (بنیانگذار و پیشگام شکاکیّت دینی در دوره جدید) از شکّاکان نوع اوّل، و شکّاکیّت مونتنی و شکّاکیّت ایمان گرایانی همچون کی یرکگارد از نوع دوم شکاکیت به شمار می روند. نمونه دیگر شکاکیّت دینی یا به عبارت دقیق تر، لاادری گری (در قرن نوزدهم) هاکسلی است. لاادری گری، که خود هاکسلی آن را ابداع کرد، بر دیدگاه دینی و فلسفیِ کسانی اطلاق می شود که مدّعی اند:

آرا متافیزیکی و دینی، نه قابل اثباتند و نه قابل ابطال. لاادری گری، نوعی شکّاکیت است که بر متافیزیک و علی الخصوص بر الاهیّات اطلاق می شود و غالبا کانت را واجد چنین موضعی می دانند؛ زیرا او معتقد بود که ما نمی توانیم مثبت به خداوند یا جاودانگی علم داشته باشیم.(۷)

۳. ایمان و اعتقاد به الوهیت: ابن رویکرد در مقابل الحاد و شکاکیّت قرار گرفته و دیدگاهی است که دینداران درباره خداوند و باورهای دینی اتّخاذ کرده اند. توجیه و عقلانیت معرفت دینی در بین متدیّنان و اندیشه وران دینی با روش های گوناگونی صورت گرفته است؛ به طوری که می توان پنج رویکرد معرفت شناسانه متفاوت را برای توجیه و عقلانیت باورها و عقاید دینی برشمرد: ۱. الاهیّات طبیعی؛ ۲. تحلیل های احیتاطی و مصلحتی از دین؛ ۳. ایمان گرایی؛ ۴. توجیه بر اساس تجربه دینی؛ ۵. معرفت شناسی اصلاح شده.

تا سال های اخیر، رویکرد غالب در حوزه توجیه و عقلانیت باورهای دینی، الاهیّات طبیعی بود که شاخص اصلی آن «عقل گرایی حدّاکثری» است که بر اساس آن، معقولیّت معتقدات دینی، شرط مقبولیّت آن ها است. پیش فرض مهم این تلقّی از معقولیّت (نزد الاهی دانان طبیعی)، پذیرش معیارهای مبناگرایان در ارزیابی عقلانیّت باورها است. طبق مبناگرایی سنّتی (کلاسیک)، گزاره هایی، عقلانی و توجیه پذیرند که یا پایه یا مستنتج از گزاره های پایه باشند. در این تفسیر، عقلانیّت و صدق همواره توامانند. تردید درباره مبناگرایی در معرفت شناسی، تأثیر مهمّی بر معرفت شناسی دینی نهاده و سبب بسط رویکردهای جدید در معرفت شناسی دینی شده است. «معرفت شناسی اصلاح شده» (Reformed epistemology) یکی از رویکردهای پرنفوذ در این عرصه است که در برابر مبناگرایی سنّتی، تفسیری دیگری از عقلانیّت ارائه می دهد. مبناگرایان سنّتی دایره باورهای واقعا پایه را بسیار کوچک دانسته، عقلانیّت دیگر باورها، از جمله باورهای دینی را به وجود استدلال به نفع آن ها منوط می دانند؛ امّا قائلان به معرفت شناسی اصلاح شده بر اساس معیاری که ارائه می دهند، ادّعا می کنند که بیش تر باورهای ما، از جمله باورهای دینی، به نحو واقعا پایه موجّه و عقلانی اند و باورهای استدلالی به ما بسیار محدودند.

آلوین پلانتینگا (Alvin Plantinga)، معرفت شناس و فیلسوف معاصر دین، نماینده سرشناس معرفت شناسی اصلاح شده است که در این نوشتار به نقد و بررسی دیدگاه وی می پردازیم.

انواع انتقادات به دین

انتقادات گوناگونی به دین و باورهای دینی وجود دارد که هر کدام از دیدگاه و زاویه خاصّی، دین و باورهای دینی را به چالش می طلبد. یک بار، بحث بر سر «صدق» و حقّانیّت باور دینی است و این که چه ادلّه ای بر حقّانیّت و درستی اعتقاد دینی وجود دارد. طبیعی است کسانی که از این زاویه دین را مورد انتقاد قرار می دهند، ادلّه و شواهدی را ذکر می کنند تا تزلزل اصل وجود باور دینی و کذب آن را اثبات کنند.

بار دیگر، بحث بر سر صدق و کذب باور دینی نیست؛ بلکه از «عقلانیّت» و توجیه باور دینی (بدون در نظر گرفتن وجود یا عدم و صدق یا کذب آن) بحث می شود. ممکن است باور دینی صادق باشد و شاید هم کاذب؛ امّا حتّی اگر باور دینی صادق هم باشد، باز باور دینی دچار مشکل می شود. چنین نیست هر باوری که صادق باشد، به لحاظ عقلانی و معرفتی هم معتبر باشد. حدس صائب، باور صادق است؛ امّا اعتبار معرفتی ندارد. در باور دینی هم اشکالی از همین نوع خوابیده است؛ یعنی باور دینی به گونه ای ناموجّه، غیرعقلانی، نامعقول یا به لحاظی دیگر بی اعتبار است. پلانتینگا معتقد است که در غرب، از دوران روشنگری تاکنون، دست کم دو نوع مسأله انتقادی درباره باور دینی وجود داشته است:(۸)

۱. انتقاد به صدق و واقعی بودن باور دینی

برخی افراد معتقدند که باورهای دینی، کاذب یا به هر روی نامحتملند. این نوع انتقادات، انتقادات مربوط به صدق (de Facto Objections) یا مربوط به ویژگی باور دینی است؛ بدین سبب پلانتینگا از نوع انتقادات، تحت عنوان «مسأله واقعی بودن باور دینی» نام می برد. انتقاد به مسأله شرّ، مهم ترین انتقاد از این نوع است. در این استدلال، نتیجه گرفته می شود که چون در جهان بشر وجود دارد، قضیه «خدا وجود دارد» نمی تواند صادق باشد. همچنین انتقادات دیگری به صدق باور مسیحی وارد شده است مبنی بر این که آموزه های اساسی مسیحیّت (تثلیث، تجسّد و فدیه) سازگاری درونی ندارند یا بالضروره کاذبند. این نوع انتقادات زیادند و تاریخ طولانی و متمایزی دارند.

۲. انتقاد به اعتبار و قانونی بودن باور دینی

دسته دیگری از انتقادات وجود دارند که حتّی از انتقادات پیشین نیز رایج ترند. انتقادات مربوط به اعتبار، یا صحّت، یا معقولیّت، یا توجیه، یا عقلانیّت، یا مجموع دو ویژگی اخیر، یعنی توجیه عقلانی باور دینی است. باور دینی ممکن است صادق یا کاذب باشد؛ امّا اگر اتّفاقا صادق هم باشد، باز هم این منتقدان می گویند: مسائلی جدّی در مورد پذیرش معقول و موجّه آن باور وجود دارد. پلانتینگا این مسأله را «مسأله قانونی بودنِ»، باور دینی می نامند. این مدّعا که خداباوری ناموجّه (یعنی غیرمسؤولانه) است، چون قراین کافی در تأیید آن وجود ندارد، نمونه ای از انتقاد قانونی بودن است.

در این جا می خواهیم دیدگاه پلانتینگا را درباره انتقادات نوع دوم ررسی کنیم؛ امّا آن گونه که پلانتینگا می گوید؛ مشکلی که در این نوع انتقادات وجود دارد، این است که به اندازه انتقادات دسته اوّل صریح و سر راست نیستند و نوعی پیچیدگی و ابهام در آن ها به چشم می خورد. آن ها فقط بیان می دارند که مشکلی در باور دینی (غیر از کاذب بودن یا نبودن آن) نهفته است؛ اما دقیقا بیان نمی کنند که مشکل چیست؛ برای مثال فقط گفته می شود که باور دینی ناموجّه یا غیرعقلانی است یا قرینه کافی ندارد؛ اما دیگر گفته نمی شود که بدی این مسأله دقیقا چیست. اگر ما باوری ناموجّه یا غیرعقلانی داشته باشیم، چه مشکلی پیش می آید؟ آیا سرزنش اخلاقی در پی دارد؟ آیا دال بر نوعی بی کفایتی است یا غفلت غیرعادی ما را نشان می دهد، و… منتقدان ادّعا می کنند که باور مسیحی [یا دینی] به لحاظ عقلی، موجّه یا توجیه پذیر نیست. نقطه ضعف یا نقصی که آن ها به باور مسیحی نسبت می دهند، دقیقا چیست؟ سؤال دقیقا چیست؟ این سؤال را «فراسؤال» می نامیم. یکی از مشکلاتی که در مباحث معاصر درباره توجیه باور دینی وجود دارد، این است که این فراسؤال تقریبا هرگز پرسیده نمی شود. افراد می پرسند: آیا باور مسحیی عقلانی، یا معقول، ویا به لحاظ عقلی توجیه پذیر است؟ آن ها بی درنگ سراغ پاسخ دادن به این سؤال می روند، بدون این که در ابتدا بیندیشند که سؤال دقیقا چیست.(۹)

پلانتینگا انواع انتقاداتی را که به اعتبار باور دینی شده، بررسی کرده است، و می کوشد با پاسخ دادن به این فراسؤال، انتقاد واقعی و قابل طرح به اعتبار باور دینی را بیابد. او در این جا سه گزینه را مطرح می کند.

۱. این که باور دینی «موجّه» نیست؛ ۲. این که باور دینی «عقلانی» نیست؛ ۳. این که باور دینی، «تضمین شده» نیست.

۳. انتقاد به عقلانیّت باور دینی

به گفته پلانتینگا، بسیاری از افراد، انتقاد مربوط به اعتبار را بر حسب عقلانیت مطرح کرده اند، و نه بر حسب توجیه. (البتّه اغلب به هر دو مسأله با هم توجّه کرده اند، و گاهی هم این دو را مترادف با یک دیگر گرفته اند.) آیا انتقاد اصلی به اعتبار باور دینی می تواند همان انتقاد به عقلانیت آن باشد؟ نخستین نکته قابل این است که برداشت های گوناگونی از عقلانیّت شده است که باید از میان این برداشت ها مفهومی از عقلانیّت را که به پرسش پیشین مربوط می شود، تشخیص داد، پلانتینگا برای عقلانیّت، پنج معنای مختلف، امّا به گونه ای مرتبط با یک دیگر ذکر می کند. معنای اصلی، عقلانیت، عقلانیت ارسطویی است که در این معنا به قول ارسطو، «انسان حیوان عقلانی» است. معنای دیگر مرتبط با این معنا، عبارت است از: کارکرد صحیح، انطباق با احکام عقلی (deliverances of reason)، عقلانیت هدف وسیله (Means – ends rationality) و عقلانیتِ وظیفه شناختی پلانتینگا عقلانیت وظیفه شناختی را همان توجیه می داند که در بخش پیشین بدان پرداختیم. به نظر وی، انتقاد مربوط به اعتبار باور دینی نمی تواند بر اساس هیچ یک از این معانی طرح شود؛ البتّه وی عقلانیت به معنای کارکرد صحیح را در یک سطح آن طرح و بررسی کرده که در این جا به سبب اهمّیّت آن، به بحث از همین معنای عقلانیت می پردازیم.

عقلانیت به صورت کارکرد صحیح

انسان در جایگاه موجود عقلانی، ممکن است باور دینی را بپذیرد (عقلانیت ارسطویی)؛ امّا امکان دارد گفته شود: این گونه نیست که هر موجود عقلانی، دستگاه عقلی اش هم به درستی کار کند. چه بسا فقط آن دسته از انسان هایی که قوای عقلی شان دچار نوعی کژکاری است، باور دینی را پذیرفته باشند. این یک معنای دیگر از عقلانیّت است. در این معنا، شخصی که دچار نوعی گیچی بیمار گونه، یا حواس پرتی، یا بیماری ذهنی دیگری است غیر عاقل خوانده می شود. در این جا مشکل در عدم کارکرد درست قوای عقلی است. این گونه اشخاص نمی توانند مانند انسان های دیگر بیندیشند؛ از این رو باورهایشان نیز باورهای دیگران تفاوت می کند.

پلانتینگا عقلانیّت به این معنا را به دو نوع تقسیم می کند: عقلانیّت درونی و عقلانیّت بیرونی. منظور از عقلانیّت درونی این است تمام فرایندهایی که درون ما سبب تولید باور می شوند، درست کار کنند تا ما را به باورهایی متناسب با تجربه هایمان (اعمّ از تصوّرات پدیداری و تجربه های باورساز. برسانند؛(۱۰) برای مثال وقتی یک فیل خاکستری رنگ بر من آشکار می شود. این باور در من شکل نگیرد که من دارم یک قناری زرد رنگ مشاهده می کنم. با یک شکّاک ممکن است همان نوع تجربه باورسازی را داشته باشد که دیگران دارند. در عین حال، او نمی تواند باورهایی مناسب آن شکل دهد؛ برای مثال اگر بر او چنین آشکار شود که دوستش به طرف او می آید، در حالت عادی این باور در او شکل می گرفت که او دوستش را می بیند که به طرفش می آید؛ امّا اکنون که دچار بیماری شکّاکیت است با آن که همان نوع تجربه را دارد، نمی تواند باور متناسب با آن را در خود شکل دهد. او با خود می گوید که ممکن است من خواب می بینم که دوستم را می بینم. و یا …، این فرد عقلانیّت درونی ندارد به این معنا که فرایندهای تولید باور در او درستکار نمی کنند.

عقلانیّت بیرونی چگونه است؟ گفتیم که شکّاک همان تجربه ای را دارد که دیگران دارند. مشکل فقط در این بود که او نمی توانست باوری متناسب با تجربه اش را شکل دهد؛ امّا در این جا این گونه نیست؛ بلکه مشکل در خود تجربه خوابیده است؛ برای مثال، کسی که دچار نوعی بیماری مغزی باشد، اساسا تجربه هایی متفاوت از دیگران در او ایجاد می شود. او دنیا را به گونه ای دیگر می بیند؛ بدین سبب باورهایی متناسب با آن تجربه ها در او شکل می گیرد؛ بنابراین چه بسا این شخص عقلانیّت درونی داشته باشد؛ یعنی مشکلی در فرایندهای درونی تولید باور ندارد؛ بلکه مشکل در این است که به جهت اختلال در برخی شرایط بیرونی، تجربه هایی نادرست در او شکل گرفته است.(۱۱)

حال آیا می توان گفت که دینداران، چنین عقلانیّتی را ندارند و دچار نوعی کژکاری قوای عقلانی هستند. آیا می توان گفت که این مسأله می تواند اشکالی مهّم بر اعتبار باور دینی تلقّی شود. آیا ارزش دارد که ما وقت خود را صرف پاسخ دادن به این پرسش کنیم؟ پلانتینگا در این جا به گونه ای تأمّل می کند؛ البته او کژکاری قوای شناختی را به سطح گوناگونی تقسیم می کند، و اشکال به اعتبار باور دینی را در سطوح ظریف تر و دقیق تر آن می جوید. یک سطح روشن از کژکاری قوای شناختی وجود دارد که به بیماری های بالینی مربوط است. مسلّما خیلی از کسانی که به باورهای دینی معتقد هستند، دچار روان پریش های بالینی نمی شوند؛ امّا به نظر، شکل هایی ظرف تر از کژکاری شناختی وجود دارند که ممکن است انتقاد به اعتبار ناظر به آن ها مربوط باشد.

۴. انتقاد به تضمین باور دینی

تا این جا بیان کردیم که از نظر پلانتینگا چه چیزهایی نمی توانند انتقاد به اعتبار باور دینی تلقّی شوند در این جا می خواهیم انتقاد اصلی به اعتبار باور دینی را از دیدگاه وی دریابیم. پلانتینگا برای این منظور، به انتقاد فروید و مارکس به دین توجّه می کند. به نظر وی، این انتقاد، انتقادی مهمّ است و پرسش مربوط به اعتبار باور دینی بر همین اساس طرح می شود. این سؤال به گونه ای است که پاسخ منفی به آن مشکلی جدّی برای باور دینی ایجاد می کند؛ بنابراین باید در پاسخ آن کوشید.

انتقاد فروید و مارکس از دین(۱۲)

به گفته پلانتینگا انتقاد فروید از دین، جنبه های گوناگونی دارد؛ برای مثال او از تصویری که داروین از زندگی اوّلیّه انسان ها دارد (مبنی بر این که آن ها د رابتدا به صورت گله هایی زندگی می کردند و همه ماده ها متعلّق به یک نر قدرتمند، مسلّط و غیرتی بودند) استفاده کرده و داستان هایی درباره ظهور دین در این گروهای ابتدایی بیان می کند؛ امّا پلانتینگا این گونه قصّه گویی های فروید را جنبه اصلی انتقاد او از دین به شمار نمی آورد. وی احتمال میدهد که چه بسا منظور فروید هم، معنای ظاهری این داستان ها نبوده است. شاید او می خواسته با همان زبان انجیل صحبت کند و حقیقتی را در قالب داستان یا تمثیل بیان کند.

پلانتینگا بر روی قسمتی از نظریه فروید تأکید می کند که بر اساس آن باورهای دینی ریشه روان شناختی دارند. از دیدگاه فروید، طبیعت، همیشه برای انسان مشکلاتی را می آفریند و مانعی بر سر راه نیازها و خواسته های انسان است. طبیعت، عامل ایجاد دردها، صدمات، و وحشت ها است و سرانجام ما را به سوی مرگ می کشاند.

وقتی ما در سختی ها قرار می گیریم و وحشت فرامان می گیرد، ناخودآگاه پدری آسمانی برای خود اختراع می کنیم که بسی قدرتمند، داناتر، خوب تر و مهربان تر از پدرهای زمینی ما است؛ بنابراین، باورهای دینی ناشی از تجربه یا تفکّر ما نیست؛ بلکه توّهماتی است که برای تحقّق آروزهای دیرینه و بسیار حیاتی انسان پدید آمده اند. دورکیم هم نظریّه ای مشابه این دیدگاه را دارد. از نظر وی، دین فرافکنی(۱۳) ساختار جامعه است؛ سپس پلانتینگا به تفاوت بین توهّم و خیال اشاره می کند، و متذکّر می شود که توّهم، آن گونه که فروید می گوید، بالضّروره خطا نیست. فروید می گوید: ما نمی توانیم خطا بودن باور دینی را ثابت کنیم؛ امّا نکته دیگری که در اندیشه فروید برجسته است، این است که هر چند دین، ریشه های روان شناختی دارد، ما قدرت داریم در برابر این عوامل روان شناختی مقاومت کنیم و نگذاریم که این گونه توهّمات در ما پدید آید. اگر چنین نکنیم، به لحاظ عقلی کاری غیرمسؤولانه و قابل سرزنش انجام داده ایم.(۱۴)

تفاوتی که پلانتینگا، بین مارکس و فروید مشاهده می کند، این است که فروید لزوما باور دینی را نتیجه کژکاری قوای شناختی انسان نمی داند. باور دینی برآمده از تحقّق آرزوها و توّهمات است. در عین حال، توهّم و تحقّق آرزو کارکرد خاصّ خودشان را دارند. کارکرد آن ها در این مورد خاص این است که بتوانیم با این طبیعت خشن کنار بیاییم و به آرامش روانی برسیم. انتقاد فروید این است که این نوع کارکرد، باور صادق را در ما ایجاد نمی کند و واقعیّت را به ما نشان نمی دهد. اصولاً این گونه فرایندهای شناختی، برای تولید باور صادق برنامه ریزی نشده اند؛ بلکه اهداف دیگری دارند و کارکرد درست آن ها این است که به آن اهداف دست یابند.

به گفته پلانتینگا، انتقاد مارکس از دین این است که باورهای دینی به سب اختلال در فرایندهای شناختی ما تولید می شوند. دین، در جهان معرفتی تحریف شده پدید می آید؛ جهانی که در وضع طبیعی و درست به سر نمی برد. مارکس این تحریف را به سبب عدم سلامت جامعه و بی نظمی آن می داند. جامعه ای که به لحاظ ذهنی و عاطفی سالم نباشد، دین را تولید می کند؛ بنابراین مؤمن، از دیدگاه، مارکس، انسانی بی خِرَد و احمق است که دستگاه شناختی اش به درستی کار نمی کند. در یک کلام، تفاوت مارکس و فروید در این است که مارکس باور دینی را نتیجه کژکاری دستگاه شناختی انسان می داند؛ ولی فروید معتقد است: باور دینی ناشی از آن نوع فرایندهای شناختی است که اگرچه درست کار کنند، به هدف تولید باور صادق برنامه ریزی نشده اند.(۱۵)

پیش فرض های فروید و مارکس

به گفته پلانتینگا، این انتقاد بر تفکّری مبتنی است که به افلاطون و ارسطو می رسد و آن این که ما انسان ها دارای نیروها یا قوای شناختی یا عقلی هستیم. کارکرد یا هدف این قوا این است که در ما تولید باور، به طور عمده باور صادق می کنند. این باورها درباره موضوعات بسیار گوناگونی هستند: درباره خودمان، جهان خارج، قضایا، اعداد، خوب و بد، خدا و … این قوا و فرایندها ابزارها یا ارگان هایی هستند که ما به وسیله آن ها می توانیم به معرفت برسیم. این قوا مانند هر ارگان یا ابزار دیگری می توانند درست یا نادرست کار کنند؛ امّا این قوا چه هستند؟ این قوا عبارتند از: عقل، ادراک حسّی، حافظه. همچنین نوعی درون نگری که به وسیله آن می توانیم برخی چیزها را درباره خودمان بیاموزیم یا به وسیله استقرا و همچنین قوّه دیگری که توماس رید آن را همدلی می نامد و قوای شناختی دیگری که ممکن است در ماوجود داشته باشد. به گفته پلانتینگا، ما به طور معمول فرض می کنیم که بیش تر این قوا، هر گاه درست کار کنند، باورهایی که تولید می کنند، باورهایی صادق یا نزدیک به صدق هستند. به طورکلّی ما فرض اعتماد را درباره قوای شناختی مان جاری می کنیم.

به گفته پلانتینگا، شکل گیری باورهایی که اعتبار معرفتی ندارند فقط به سبب کژکاری قوای شناختی نیست. راه های دیگری هم برای تولید این گونه باورها وجود دارد. برخی فرایندهای تولید باور در ما وجود دارند که هدفشان تولید باور صادق در ما نیست. عواملی مانند حرص و طمع، عشق، ترس، شهرت، غرور، فشار اجتماعی و بسیاری از چیزهای دیگر می توانند بر سر راه قوای شناختی قرار گیرند. و مانع کارکرد معمول آن ها بشوند. بر همین اساس، فروید و مارکس معتقدند: باور دینی به وسیله قوا یا فرایندهای شناختی که درست کار کنند و غایتشان صدق باشد، پدید نیامده است و نباید فرض اعمتاد را درباره قوای شناختی مان جاری کنیم.

این انتقاد به نظر پلانتینگا، انتقادی مهم به اعتبار باور دینی است. این ها کاری به صدق باور دینی ندارند؛ بلکه می گویند: مشکلی در این نوع باور کردن خوابیده است که پذیرش آن را غیرعقلانی می کند. به عقیده پلانتینگا انتقاد فروید و مارکس به باور دینی، در واقع اشکال به تضمین آن است. آن ها می خواهند بگویند که باور دینی تضمین معرفتی ندارند؛ در نتیجه، انتقاد اساسی مربوط به اعتبار باور دینی این است که باور دینی، چه صادق باشد چه کاذب، فاقد تضمین معرفتی است.(۱۶)

معرفت از دیدگاه پلانتینگا (نظریّه کارکرد صحیح)

اصولاً پلانتینگا برای دفاع از اعتبار باور دینی به مباحث معرفت شناختی می پردازد و با ارائه نظریّه خودش در مسأله معرفت، به شیوه ای خاص از باور دینی دفاع می کنند. تعریف سه جزئی «معرفت» در غرب به صورت «باور صادق موجّه» (true justified believe) مشهور است. مخالفت پلانتینگا در دو جزء اوّل این تعریف نیست. او می پذیرد که معرفت، نوعی باور است (باور هم در اصطلاح او همان حالت خاص باور کردن است نه قضیه ای که متعلّق باور قرار می گیرد. و همچین صادق بودن معرفت را هم قبول دارد؛ امّا به آن معرف نمی گویند. معرفت به چیزی بیش از باور صادق نیاز دارد.(۱۷)

آن عنصر کیفی یا کمی که با افزوده شدنش به باور صادق سبب تشکیل معرفت می شود چیست در این جا است که اختلاف پلانتینگا با اسلافش آغاز می شود. او معتقد است که گذشتگان نتوانسته اند تبیین درستی از این عنصر ارائه دهند، از این رو دفاع آن ها از باور دینی نیز توفیق آمیز نبوده است.

نظریه کارکرد صحیح: پلانتینگا برای اشاره به آن عنصر اضافه (جزء سوم معرفت) از کلمه «تضمین» (Warrant) استفاده می کند. وی هر چند توجیه را به معنای وظیفه شناختی اش، قبول دارد. آن را به صورت شرط کافی یا لازم تضمین نمی پذیرد: «توجیه به معنای درست کلمه (توجیه وظیفه گرایانه) شرط لازم تضمین نیست. توجیه چیز خوبی است. حالت ارزشمندی است چه از لحاظ درونی و چه از لحاظ بیرونی؛ امّا برای تضمین نه لازم است و نه کافی».(۱۸)

او مهم ترین اشکال سنّت به ما رسیده را عدم انسجام بین این دو می بیند: این که توجیه مسأله ای مربوط به وظیفه و الزام است، و این که توجیه، شرط لازم و کافی تضمین است.(۱۹)

پلانتینگا برای تبیین تضمین از ساختار معرفتی خود شخص آغاز می کند و مصادیق بارز معرفت و تضمین را وسیله تبیین مصادیق دیگر قرار می دهد. وی نظریّه اش را بر اساس الگوها مطرح می کند. منظور او از الگوها، نمونه های روشن، قطعی، و مرکزی معرفت و تضمین است؛ امّا در اطراف این نمونه های مرکزی موارد نیمه روشن و احتمالی قرار دارند. این نمونه ها تطابق دقیقی با نمونه های مرکزی ندارند؛ امّا با تشبیه و تصمیم تمثیلی با آن ها ارتباط می یابند و او همچنین از نمونه هایی مبهم تر در مرز میان این نمونه های روشن و مواردی که به قطع تضمین ندارند. نام می برد؛ بنابراین به نظر پلانتینگا در تضمین برخی باورها شکّی نیست و ما فقط می خواهیم شرایط تضمین موارد دیگر را که در جوار این ها هستند، تشخیص دهیم، شیوه های مناسب برای این کار آن است که ابتدا شرایط حاکم بر هسته مرکزی را تشخیص دهیم؛ سپس با برخی تصمیم های تمثیلی و ارائه تبیینی از مبنای تمثیلی این تصمیم ها کار خود را پیش بریم.

مفهوم کارکرد صحیح در نمونه های مرکزی، اهمّیّت اساسی دارد. (از این رو پلانتینگا نظریّه خود را «نظریّه کارکرد صحیح» می نامند. این مفهوم ملازم با مفهومی دیگر، یعنی مفهوم طرح و برنامه است. این دو مفهوم در تعریف یک دیگر دخیلند. یک نظام، کارکرد صحیح دارد، وقتی که مطابق طرح و برنامه خود عمل کند، و منظور از طرح و برنامه، روشی است که یک نظام، هر گاه کارکرد درست داشته باشد، بر اساس آن عمل کند؛ بنابراین نخستین شرط تضمین باور این است که برآورده از قوایی باشد که درست کار می کنند و دچار هیچ نقصی نیستند. شرط دوم آن است که محیط شناختی ای که باور در آن تولید می شود، همان گونه باشد که برنامه ریزی شده است. شرط سوم تضمین باور این است که هدف و غایت برنامه مذکور تولید باور صادق باشد، و سرانجام شرط چهارم این است که این برنامه برنامه ای خوب باشد.

نتیجه گیری

تا این جا دریافتیم که از دیدگاه پلانتینگا، انتقاد مهم به اعتبار باور دینی انتقادی است که فروید و مارکس و طرفداران آن ها به دین وارد کرده اند. این انتقاد مربوط به تضمین باور دینی است، و نه مربوط به توجیه یا عقلانیت آن، آن ها می گویند: باور دینی تضمین ندارد. مطابق نظر فروید باور دینی برآمده از آن گونه قوای شناختی است که هر چند درست کار می کنند، فر

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *