تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مفهوم شکر و حقیقت و مراتب و مصادیق آن، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شکر و حقیقت و مراتب و مصادیق آن شامل 115 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شکر و حقیقت و مراتب و مصادیق آن:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل مفهوم شکر و حقیقت و مراتب و مصادیق آن را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مفهوم شکر و حقیقت و مراتب و مصادیق آن توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مفهوم شکر و حقیقت و مراتب و مصادیق آن را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مفهوم شکر و حقیقت و مراتب و مصادیق آن :

به فرموده حضرت فاطمه (س) خداوند به منظور پیوستگی نعمت ها و نگسستن آنها، بشر را در برابر آنها به شکر دعوت نمود. و در واقع اشاره به این آیه است که « وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکمْ لَئِنْ شَکرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکمْ»(ابراهیم ۸) هنگامی که پروردگار شما اعلان نمود، چنانچه سپاس گزار شدید بی شک به شما زیادی خواهد بخشید. در کافی از حضرت صادق علیه السلام روایت شده است که «مَن أُعطی الشُّکر أُعطی الزیاده» به کسی که حالت سپاس گزاری داده شده فراوانی نعمت هم به وی داده می شود. حال باید دید که مراد از شکر چیست و چگونه می توان خدا را شاکر بود و مصادیق شکر کدام است؟

مصادیق شکر و انواع آن

از تأمل در آیات قرآن استفاده می شود که سپاس گزاری فقط یادآوری نعمت ها به زبان نیست. اگر چه به زبان راندن شکر مرتبه ای از شکر است؛ ولی این مقدار کافی نیست. زیرا می بینیم در قرآن تعداد سپاس گزاران را بسیار اندک دانسته: وَقَلِیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّکورُ؛ تعداد کمی از بندگانم سپاس گزارند و روشن است بر زبان آوردن شکر کاری بسیار ساده و آسان است. چنانچه شکر فقط با گفتار و زبان تحقق می یافت. هرگز توبیخ حق متعال به اندک بودن آن صادر نمی گردید. پس شکر تنها با گفتنِ زبانی نیست بلکه چنان که گفته شد شکر، به کار بردن نعمت های الهی در آنچه که به خاطر آن خلق شده است، این تعریف چنان که باید، روشنگر مقصود نیست و جامع ترین سخن در بیان نمونه و مصداق شکر همان است که در آی شریفه وارد شده:« إِنّا هَدَیناهُ السَّبِیلَ إِمّا شاکراً وَ إِمّا کفُوراً»(انسان ۳) ما راه را (برای انسان) آشکار ساختیم (و هم او را صاحب اختیار در کردار خویش آفریدیم) کدام یک از دو راه سعادت و خوشبختی و یا شقاوت و بدبختی را انتخاب نماید؟ راه سعادت را مکتب وحی نشان داده تا در نتیج پیمودن آن راه، سپاس گزار باشد و یا آن راه را انتخاب ننموده و سرانجام ناسپاس و کفور باشد.

به خوبی از این آیه استفاده می شود که شکر و سپاس گزاری، قدم گذاشتن در صراط مستقیم مکتب وحی است و دوری از آن ناسپاسی می باشد. واضح است نعمت های عمومی و خصوصی خارج از شماره و بیرون از حد توصیف – که در اوّل خطبه بیان شد – می باشد.

چه این که پدیده های آفرینش عبث و بیهوده نیست. ناچاربه منظوری خلق شده که اگر در همان منظور و مقصد صرف شود، در موردش بوده و حق آن نعمت که حقیقت سپاس گزاری است به عمل آمده و اگر در آن مورد صرف نشد، خارج از حدود نظاماتی است که مدبّر حکیم قرار داده و ناسپاسی خواهد بود.

تبعیت از انبیای الهی مصداق شکر

تعبیری که از علمای اخلاق و حکمتِ عملی رسیده نارساست زیرا همه می توانند ادعا نمایند که بشر به خلقت و طبیعت خود، به آنچه که برای استفاده و بقای شخص آفریده شده آگاه است. مثلاًمی دانید که باید مأکولات را به مصرف خوراک رسانید و یا در بقای نوع از غریز جنسی استفاده کرد. در این صورت احتیاجی به مکتب وحی نیست. آنچه که ناگفته مانده این است: دید عقل بشری در طرز استفاده از نعمت ها و خصوصیت و حدود آنها نسبت آنها با تمام وجود آدمی اعم از روح و بدن و یا به ملاحظ این جهان گذرا و دیدن مصالح آن تا آخرین سیر بشر، با دید انبیا که به تمام جوانب استفاده و به کار بردن این نعمت ها با تأیید الهی احاطه دارند، تفاوت بسیار دارد.

همین معنا اجمالاً از آی شریفه استفاده می شود: «وَعَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَهُوَ شَرٌّ لَکمْ وَ عَسی أنْ تَکرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خیرٌ لَکمْ إِنَّ اللّهُ یعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ»(بقره ۲۱۶) چه بسا چیزی مورد علاقه و محبت شماست اما در واقع به مصلحت شما نبوده و عاقبت بدی داشته باشد و چه بسا چیزی را ناخوشایند می دارید ولی آن، به خیر و سعادت شماست. خداوند متعال بی تردید (به اموری) داناست که شما آنها را نمی دانید. هرگز چنان دیدی که به تمام جوانب بشر احاطه داشته باشد به جز برای انبیا و اوصیای بر حق آنان، میسر نخواهد شد.

عقل بشر را می توان به پای ساختمانی تشبیه نمود که ساختمان، بدون آن، قراری ندارد. پایه نیز بدون ساختمان عرصه ای بیش نبوده و فایده ای بر او مترتب نیست. نیز می توان عقل را به چشم تشبیه نمود و مکتب وحی و نبوت را به شعاع نور. هرگز چشم، بدون تابش و شعاع از خارج، قدرت بینایی ندارد. چنان که نور بدون چشم ثمره ای ندارد؛ زیرا چشم نابینا جز گرمی از خورشید احساس نمی کند. شاید به همین جهت در آی شریفه فرمود: «قَدْ جاءَکمْ مِنَ اللّهِ نُورٌ وَکتابٌ مُبِینٌ * یهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَیخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذنِهِ»(مائده ۱۵)

از طرف خداوند متعال نور و کتاب آشکار کننده ای آمد که خدا به وسیل آن افرادی که در پی رضایت او بوده اند هدایت خواهد فرمود و آنان را از ظلمات در آورده و به نور، هدایت خواهد کرد.

در قرآن کریم عقل به چراغ، و مکتب وحی به روغنِ روشنایی ده تشبیه شده است؛ تا روغن چراغ نباشد چراغ روشن نمی گردد. این جمله به همین معنا اشاره دارد« مَثَلُ نُورِهِ کمِشْکوهٍ فِیها مِصْباحٌ» تا آن جا که می فرماید: «نُورٌ عَلی نُورٍ »و نیز می توان مکتب وحی را عقل منفصل، و عقل را شرع متصل دانست که هر دو مکمل یکدیگر می باشند و چه بسا در مواردی اتحاد دارند. چون نور وحی، عقل خارجی است. خدای متعال کافران را بی عقل معرفی فرموده است: «صُمٌّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لا یعْقِلونَ» یا این که در کمال عقل ظاهری هستند ولی قرآن آنان را سفیه نامیده: «أَ لَاإِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَلکنْ لا یعلَمُونَ»

بنابراین، عقل آدمی بدون مدد وحی، از درک مصالح و مضار خود عاجز است. تنها فاید مترتب بر عقل بشری عبارت است از درک جهات کلی در به کار بردن نعمت ها. اما جزئیات را که عمد کار است، جز به نور وحی نمی توان فهمید. عقل درک می کند که باید در همه چیز، واقع و حق آن را پذیرفت.

مثلاً راستگویی خوب است و اجرای عدالت نیکوست و پاکدامنی و عفت خوب است اما جزئیاتِ آن را چگونه می تواند در یابد؟ پاسخ این مسئله در مکتب وحی است که کلیات و جزئیات را به تعلیم الهی در می یابد. مثلاً چگونه باید به خدا و رسول صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام و چگونگی برزخ و آخرت اعتقاد داشت و جرئیات عدل در خوردن و آشامیدن چیست؟ عقل نمی تواند بفهمد خوردنی ها و آشامیدنی هایی که منع شده برای انسان در مسیرش به سوی خدا ضرر دارد و یا با روح و جسم وی سازگار نیست. مثلاً گوشت خوک و شراب حرام است و زیان دارد و یا باید در ماه رمضان از خوردن و آشامیدن خودداری کرد. یا ازدواج با خواهر و مادر و عمه و خاله ممنوع است و زیان دارد و یا جمع میان دو خواهر دارای مفسده است و هم بستری در حالت عادت زنانگی خوب نیست و… پس مکتب وحی است که جزئیات شکر را با داشتن دیدی بسیار برتر از دید افراد نخبه معین می نماید.

عقل انسان به خوبی درک می کند که فهم و دانش خوب است اما از درک این که این فهم و علم را در چه راهی به مصرف رساند عاجز است؛ زیرا همواره در بشر عاطف برتری جویی حاکم است و همین عاطفه بر عقل و درک انسان پرده کشیده و فرمان می دهد. اما مکتب وحی می گوید: «قُل انظُرُوا ماذا فی السَّمواتِ وَ الأرْض»بگو با دقت در آسمان ها و زمین نگاه کنند تا چه می بینند؟ و یا «سَنُریهِمْ آیاتِنا فِی الآفاقِ…» ما نشانه های قدرت و علم خود را در آفاق و در وجود خودشان نشان خواهیم داد تا دریابند که خدا حقیقت ابدی است….

در کافی از امام موسی بن جعفر از جد بزرگوارش روایت شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در مسجد دید اطراف کسی را گرفته اند. پرسید: او کیست؟ گفتند او علّامه و دانشمند بسیار بزرگی است. فرمود چرا او را دانشمند بزرگ می دانید؟ جواب دادند: چون داناترین مردم به نسب ها و وقایع و تاریخ جاهلیت عرب و شعرای جاهلی است. فرمود: این علمی است که دانستن آن یا ندانستن آن برای کسی نفع یا ضرر ندارد. سپس فرمود: باید فکر و هوش را در این سه قسمت صرف نمود:

1. آیات محکم الهی که سعادت دین و دنیا در آن است. یعنی فهمیدن قرآن، منفعت دارد و جهلش زیانی بزرگ است. ۲. واجباتی که دانستن آنها موجب سعادت زندگی است. آن واجب وظایفی است در مقابل پروردگار و یا در مقابل اجتماع و بستگان و هم نوعان.

۳. سنت ها و قوانین اجتماعی در آیین مملکت داری که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و اوصیای معصومین علیهم السلام به یادگار مانده است. اما غیر از اینها دیگر مهم نیست.

خلاصه، شکر نعمت فهم و حافظه و مواهب معنوی در به کار بردن و آموختن چنین علومی است که در روایت پیشین بیان شد و نیز نعمت های دیگر از اعضا و جوارح و صرف آنها در چه مواردی؟ مکتب وحی که عین عدل است (از دیدگاه نبوت نه از دیدگاه محدود بشر) جزئیات موارد به کارگیری آن را بیان کرده و مسلّماً هر کس که توفیق عمل به آن ترتیب را یافت نعمت ها را در مورد خود به مصرف رسانده و سپاس گزار آن نعمت ها می شود. پس شکر نعمت هایی که خدای متعال به آن فرمان صادر کرده و به افزایش آن وعد حتمی داده، در صرف کردن آنها به ترتیبی است که مکتب وحی دستور داده و همان، موجب مزید نعمت است و به دست آوردن آن جزئیات در غیر مکتب وحی ممکن نیست. چنانچه به آن ترتیب، عمل نشد موجب کفران و بلاهای اجتماعی است.

همان طور که خداوند در قرآن تهدید می فرماید: «وَضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً قَرْیهً کانَتْ آمِنَهً مُطْمَئِنَّهً یأْتِیها رِزْقُها رَغَداً مِنْ کلِّ مَکانٍ فَکفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللّهِ فَأَذاقَها اللّهُ لِباسَ الْجُوعِ وَالخَوْفِ بِما کانُوا یصْنَعُونَ»(نحل ۱۱۲) خدای متعال برای پندگیری، اهل یک آبادی را به عنوان مثل می آورد که در کمال آرامش و سکونت خاطر با روزی فراوان که از همه سو به آنها می رسید در زندگی خوشی به سر می بردند. سپس نعمت های الهی را کفران نمودند (و آن را در مواردی که مطابق دستورات الهی نبود به مصرف رساندند) خدا هم در نتیج گناهان و کفران بر آن آبادی پوششی از گرسنگی و هراس چشانید.

پس یگانه راه سپاس گزاری نعمت ها در پیروی از مکتب وحی، و تیره روزی و بدبختی در سرکشی از آن است. پیروی از مکتب وحی است که موجبات دلخوشی افراد جامعه را فراهم می آورد و سرکشی هاست که انگیز بدبختی ها می باشد.

امروز یک نمونه از هزاران بدبختی ای که همه آگاهند، آمریکا یعنی یکی از قدرت های عظیم جهانی است، اما واقعاً با وجود این همه تمدن عظیم و پیشرفت صنایع، آیا می توان گفت در سعادت به سر می برد؟ یا این که در نتیج غرق شدن در مادیات و پشت پا زدن به تعلیمات مکتب وحی روز و شب در ناآرامی و دلهره و اضطراب است؟

دانشمند معروف دیل کارنگی می گوید: در آمریکا به طور متوسط هر سی و پنج دقیقه یک نفر خودکشی می کند و هر دو دقیقه یک نفر دیوانه می شود و اگر مردم دنبال آرامشی که در مذهب و دعاهای مذهبی نهفته است می رفتند بیشترِ این خودکشی ها و دیوانگی ها منتفی می شد.

اینک جای سؤال است که آمریکا از نظر تمدن کمبودی ندارد، پس چرا آن تمدن عظیم نتوانسته آرامش خاطرها را که معیار سعادت است فراهم نماید؟ چرا در آن مهد تمدن، دیوانگی و خودکشی شیوع دارد؟ و چرا هیچ مسلمانی حتی در کشورهای اسلامی قبل از آشنایی با محیطهای استعمارگر غرب در بحرانی ترین شرایط، دست به خود کشی نمی زد مگر بسیار نادر؟ روشن شد که راه به دست آوردن سعادت و خوشبختی نسبی میسر در این جهان پناه بردن به خداست از زندگی سرتاسر رنج و دلهره که در دعاها از آن یاد شده است: «اَللّهُمَ لاتَجْعَلْ عَیشی کدّاً کدّاً»[۱] بارالها! زندگی مرا همراه با رنج و مشقت قرار مده.

زندگی واقعی توأم با استراحت و لذت، جز در تبعیت از ایمان و وحی نیست. چنانچه جامع بشریت رابط خود را با مکتب آسمانی و اسلام و قرآن و نبوت و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام استوار ندارد نابودی و زوال آن حتمی است. قرآن کریم می فرماید: «فَفِرُّوا إِلَی اللّهِ إِنِّی لَکمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ»(ذاریات ۵۰) از خطرها و حوادث سهمگین به سوی خدا فرار کنید.

مولای متقیان علی علیه السلام می فرماید: «وَ لَو أنَّ النَّاسَ حینَ تَنزِلُ بِهِم النِقَمُ و تزُولُ عَنهُم النِعمُ فَزِعُوا إلی رَبِّهم بِصدقٍ مِن نیاتِهِم وَ وَله مِن قُلوبِهم لَرَدَّ عَلَیهِم کلَّ شارِدٍ وَ أصلَحَ لَهُم کلَّ فَاسِدٍ» اگر مردم وقتی که بدبختی ها به آنان رو آورده و نعمت های الهی از آنان زایل می شود با صدق نیت و دلی آکنده از شوق به خدا رو آورند، خدا هر نعمتِ از دست رفته را باز می فرستد و هر فاسدی را اصلاح می فرماید.

تفاوت حمد و شکر

حمد به معنای ستایش در برابر نیکی هایی است که با اختیار از کسی صادر شود؛ خواه آن احسان و نیکی به ستایشگر برسد یا نه. اما شکر به معنای سپاس گزاری در برابر نعمت و احسانی است که به شخص سپاس گزار رسیده باشد.

انسان به ویژه مکتب های الهی به ویژه کامل ترین و برترین آنها یعنی اسلام انسان را به عمق وجود خویش متوجه می سازد و در حقیقت راز وجود انسان را فاش می کند که:تو یکی نیستی ای خوش رفیق بلکه گردونی و دریایی عمیق آدمی فقط محدود به این کالبد با احتیاجات مادی نیست.غنچه دل چون شکفتن گیرد همه آفاق نهفتن گیرد

اگر حقیقت وجود آدمی شکوفا شود بالاتر از افق زمان و مکان می گردد از همین معنا در قرآن کریم تعبیر به شرح صدر (باز شدن سینه آدمی) شده که مساوی با نورخدایی و یا رنگ خدایی گرفتن (صبغه الله) است. قرآن می فرماید: «أَفَمَنْ شَرَحَ اللّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیلٌ لِلْقاسِیهِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکرِ اللّهِ أُولئِک فِی ضَلالٍ مُبِینٍ»(زمر ۲۲) آیا آن کسی که ذات متعال سین او را برای اسلام باز کرده در نتیجه بر نوری از پروردگار مستقر شده (با کسی که چنین نیست) و سینه اش سخت است و هیچ روزنه ای برای دریافت حقایق و پذیرش آن ندارد و قلبش را قساوت گرفته مساوی است؟ و در نتیجه، بدبختی برای کسانی است که از فراموشی یاد خدا دل های آنان سخت شده وآنان در گمراهی آشکار می باشند. در جایی دیگر می فرماید: «فَمَنْ یرِدِ اللّهُ أَنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلإِسْلامِ وَمَنْ یرِدْ أَنْ یضِلَّهُ یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیقاً حَرَجاً کأَ نَّما یصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کذ لِک یجْعَلُ اللّهَ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ»(انعام ۱۲۵) پس کسی را که ذات متعال هدایتش را اراده نمود، سین او را به اسلام باز می کند و حقایق را دریافت می کند و کسی را که اراده گم راهی او را (برحسب اختیار خود شخص) نمود، سین او را بسیار تنگ و در سختی قرار می دهد. مثل این که در آسمان بالا می رود بدین گونه خداوند پلیدی را در افرادی که ایمان نیاورده اند قرار می دهد.

در آی اوّل شکافتن سینه را علت گرفتن نور خدا دانسته و در آی دوم هدایت را مرادف شکافتن سینه به اسلام دانسته و گم راهی را به تنگی روح، بسان سین کسی که بخواهد در آسمان بالا رود تعبیر کرده است.

مراد از شرح صدر

می بینیم وقتی که هست درختی بسته است وجودش بسیار محدود بوده و غیر از تنگی و تاریکی در آن چیزی نیست. اما به محض این که تحت شرایط و تربیت و نظام خاصی واقع شد سین همان هست بسته باز شده و دیگر به تنگی جا راضی نیست، بلکه با عالم خارج از محدود وجود خویش ارتباط پیدا کرده و می داند که جزئی از عالم است. آن وقت پذیرای آنچه از مواد سالم و مناسب است می گردد. آن موادِ سازگار که پروردگار در این جهان نهاده با جانش کاملاً عجین شده و آنچه نور و هوا و مواد زمینی و سایر برکات آسمانی است به خود می گیرد و چنان تکامل پیدا می کند که همان هسته، درختی سرسبز و سایه افکن می شود که پیوسته در حال سرسبزی و خرمی است. اگر انسان یقین نداشت که این درخت همان هست به ظاهر ساده است، باور نمی کرد که این درخت بارور تنومند و این میوه، همان هسته و بذر است که در اثر باز شدن صدر، این گونه وسعت یافته و مای خیر و برکت و خرمی خود و باغ گردیده، هم چنین وقتی سین آدمی باز شود و حقایق مکتب آسمانی را به جان بپذیرد، وجود محدود خود را بالا برده و از تنگی ها رهایی می یابد. بنابراین می بینیم که در اثر تربیت چگونه انقلاب وجودی در افرادی که با رسول اکرم صلی الله علیه و آله بودند پدیدار گشت. همان عرب خون خوار و غارتگر مبدل به انسان واقعی گردید. قرآن کریم می فرماید: «مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الإِنْجِیلِ کزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْئَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوی عَلی سُوقِهِ یعْجِبُ الزُّرّاعَ لِیغِیظَ بِهِمُ الکفّارَ»(فتح ۲۹) مثل آنها مانندگیاهی است روییدنی که شاخه های خود را بیرون داده سپس آنها را محکم و ستبر نموده آن گاه به پای خود پابرجا ایستاد و این تکامل مورد شگفتی و تحسین کشاورزان و مای اندوه کافران گردید. چون شرح صدر و شکافتن سینه موجب تکامل آدمی است در صحیف سجادیه می خوانیم:

وَ اشرحْ مراشد دینِک قلبی؛[۲] بارالها! قلب مرا به آن چه موجب تکامل در دین تو است بشکاف. در دعای عالیه المضامین آمده است: «واشَرح صَدری لإیتاءِ الزکاه، و إعطاءِ الصَدقاتِ، و بذلِ المعروفِ و الإحسان»پروردگارا! سین مرا برای ادای زکات و صدقه و بذل معروف و نیکی آماده کن و بشکاف.

نتیجه اینکه اسلام می خواهد آدمی را از محدود وجود خویش بیرون برد و هم جهان آفرینش را یکپارچه، نه جدا از هم، با بستگی کامل، وجود را عضوی از آن بداند. چون خود بینی و همه چیز را برای خود دیدن و در نتیجه خود پرستی، از تنگی و نشکافتن سینه و نگرفتن نور خدایی است و تا آدمی از حصار محدود خویش بیرون نرود ضعیف، زبون

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *