تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 47 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار :

فایل پاورپوینت کامل میثم تمار یا سردار سردار

چون یار وفادار علی (ع) میثم تمار

معراج خود آغاز کنان شد به سر دار

یار علی از شوق علی گرم تولا

اندیشه بخود راه نمی داد ز اغیار

چندان ز علی گفت و دم از مدح علی زد

کآتش بدل دوست زد و دشمن بدکار

نالید از این حال، شناسای حقیقت

ترسید از این وضع، فرومای غدّار

چون حق به سخن آید و گوید سخن حق

باطل چه کند؟ گر نکند وحشت بسیار

خامش نشود مرد خدا از سخن حق

ور زانکه زبانش ببرد دشمن مکار

سردار، کنون بر سردار است خدا را

ای عیسی مریم بشنو گفت سردار

هزار و سیصد و نوزده سال از این پیش، پاسی از نیمه شب یکی از شب های اواخر ماه ذی حجه گذشته، هفت خرما فروش از اهل کوفه، ترسان و لرزان کنار نخل کوتاهی که در بالای آن جسدی نازنین و خونین آویخته شده بود بحال انتظار بسر می بردند! شب در آغاز تاریک بود؛ در نیم دوم آن کم کم پیشانی سر خفام ماه مانند نور جبین شهیدی سرفراز، در آسمان هویدا گردید. خرما فروشان کوفه با همه خطر احتمالی می خواستند جسد به خون آغشت همکار بزرگوار خود را از بالای نخل فرود بیاورند و آنرا به خاک سپارند، آخر این پیکر خونین تا جان داشت رنج بسیار کشیده بود… .

نخلی که جسد شهید خونین پیکر در آن، چون نوری که موسی از دور در شاخ درخت طور دید، نمایان بود، از درختان دیگر کوتاه تر به نظر می آمد و غیر از آن نخل بر نه نخل دیگر نیز اجسادی را به دار آویخته بودند… بنی امیه اگر چنین نمی کردند چگونه می توانستند مردم را خاموش و آرام نگاه بدارند؟

خرما فروشان اواخر شب اشک ریزان پیکر آغشته به خون میثم تمار را از نخل به زیر آوردند و جای داشت که در این هنگام نخل چون (استن حنانه) از فراق کسی که از او جدا می شد، به ناله در آید!! زیرا روح صاحب جسد با این درخت سال ها راز و نیاز کرده و بارها گفته بود: ای درخت، من و تو از برای یکدیگر آفریده شده ایم… .

هنگامی که خرما فروشان جسد همکار عزیز را از نخل به زیر آوردند در پرتو مهتاب کمرنگ، همه از مشاهد آن به گریه در آمدند؛ خون خشکیده بینی و لب ها و محاسن نازنین مصلوب را فرا گرفته بود و از آن غم انگیزتر پهلوی شکافت یار وفادار علی و سردار دلیر اسلام بود.

خرما فروشی نالان گفت: من امروز شاهد بودم که با چه سنگدلی این زخم به پهلوی میثم وارد آمد. یاران چگونگی را پرسیدند و او گریه کنان شرح داد که مردی دین به دنیا فروخته برای خوش آمد فرمانروای کوفه نیمه روز به سراغ میثم آمد و او را دید که دهانش را بسته اند و با چشمان باز روشن بین گاهی به آسمان و زمانی به زمین می نگرد. مرد ناپاک در حالیکه حرب مهلکی در دست داشت به میثم گفت: با آنکه می دانم چه روزها روزه بوده ای و چه شب ها گرم عبادت، این حربه را به تو خواهم زد، عجب تر این که آن خدانشناس به خدا هم سوگند خورد و آنگاه حرب خود را به تهیگاه میثم دل آگاه فرود آورد. خون چون فواره از پهلوی مصلوب روان شد و آخر روز شاید از فشار بسیاری که دهان مبارک او از لجام دیده بود، خون از بینی وی نیز جاری گشت و محاسن و سین نازنینش را فرا گرفت و بعد از آن چون مرغ سر بریده تکان خورد و جان به جانان سپرد.

یاران از این گفتار حزن انگیز به ناله در آمدند؛ اما چون از نگهبانان بیم داشتند، ناله ها در گلو شکستند و باز بر دستی و چالاکی جسد خون آلود را به کنار نهری رساندند و در آنجا پنهان کردند و هر یک از پی کار خویش رفتند فردای آن شب نگهبانان که جسد مطهر میثم را ندیدند، همه جا را برای یافتن آن، مورد کنجکاوی قرار دادند اما اثری از آن پیدا نشد… آیا دیگر چه می خواستند؟

*** سالها پیش از این واقع جانسوز، پیشوای پرهیزکاران جهان امیر مؤمنان علی بن ابیطالب(ع) پس از آن که میثم را از زنی(از قبیله بنی اسد ) خرید و آزاد کرد از وی پرسید: چه نام داری؟

– سالم.

– اما من از پیغمبر(ص) شنیده ام که پدر، نام تو را میثم گذارده است.

– به خدا که پدرم مرا میثم نامیده و پیغمبر راست فرموده.

-پس نام سالم را بگذار و همین نامی را که پیغمبر(ص) فرموده انتخاب کن و میثم باش اما کنی تو ابو سالم خواهد بود. به این ترتیب امیر المؤمنین علی(ع) بنده ای را خرید و طوق محبت خویش را به گردنش افکند تا در شمار آزادمردان جهان در آید و به راستی جز علی که می تواند با مهر خود بندگان را بخرد و آزاد کند و آزاده سازد؟

اما میثم از آزادگانی بود که استعدادی بیش از اندازه داشت، از این رو رفته رفته در زمر یاران بر گزید علی(ع) جای گرفت، به دقایق پی برد و از حقایق آگاه شد؛ چشم سر بست و چشم دل گشود، دنیا را رها کرد تا هم جهان از او باشد و کار به آنجا رسید که این شاگرد فرخنده بخت مکتب تشیع، استاد اسرار و رموز شد.

یک شب علی(ع) او را همراه خود از کوفه بیرون برد تا به مسجدی رسیدند آنجا پیشوای پرهیزگاران چهار رکعت نماز بجای آورد و چون سلام داد و تسبیح گفت کف دست ها را رو به آسمان گرفت. در میان سکوت تفکرانگیز شبانگاهی، بانگ دلاویز جانسوز علی به گوش میثم آمد که گرم راز و نیاز با کارساز بنده نواز می گفت: «پروردگارا، چگونه تو را بخوانم؟و حال آنکه در پیشگاهت گنهکارم و چگونه نخوانمت و حال آنکه تو را شناخته ام. دلم سر شار از عشق توست. دستی را که به گناه آلوده است؛ پیشت به نیاز باز داشته ام من اسیر خطاهای خویشتنم و تو صاحب عطاهای خودی و…

وقتی دعای مستجاب علی به پایان رسید چهر نازنین به زمین نهاد و از کردگار بخشش خواست و برخاست و از مسجد بیرون رفت. میثم با دل پر از آتش شوق و دید تر از اشک ایمان، از پی مولای خود روان شد. ناگهان علی ایستاد و خط به رمین کشید و گفت: ای میثم پای از خط بیرون نگذار… و خود دور گشت.

دلی که صبر پذیرد، ز عشق بی خبر است. میثم در تاریکی نتوانست از نور جمال علی شکیبا باشد و پای از خط فراتر ننهد و او را چند لحظه از دست بدهد. جان مشتاق به ناله در آمد که ای میثم تمار، زنهار! مولای بزرگوار را تنها مگذار، از پی او به ادب گام بردار و اگر بر تو بر آشفت بگوی! در این شب تار، بیابان ناهموار را چه اعتبار؟

این بگفت و آهسته خود را به علی رسانید و او را دید سر در چاهی فرو برده و ناله می کند، گویی با کسی سخن می گوید. صدای علی بر خاست:

– کیستی؟

– میثم

– مگر نگفتم از خط قدم بیرون مگذار؟

– ترسیدم تو را در این بیابان تنها بگذارم…

– آیا شنیدی چه می گفتم؟

– نه؛ ای سرور عزیز.

«ای میثم، در سینه رازهایی دارم، هنگامی که دلم تنگی می کند؛ زمین را با دست می کاوم و رازهای خویش را در آن می سپارم گویی بذری می افشانم؛ باشد که روزی سر بر آرد و گیاهی که من کشته ام بروید…

*** مگر این عباس خویشاوند پیغمبر و علی نبود؟ آیا او را ربانی امت ننامیده اند با این حال خرما فروش بهوش او را گفت:

ای پسر عباس هرچه می خواهی دربار تفسیر آیات قرآن از من بپرس زیرا من قرائت و تفسیر کتاب آسمانی را نزد پیشوای خویش علی آموخته ام… اما ابن عباس با همه تبحر در تفسیر از تأویل میثم به حیرت افتاد.

*** مکتب تشیع قربانگاه عشق است. استاد این مکتب علی علیه السلام خود نخست در محراب عبادت سر داد تا به شاگردان درس سربازی بیاموزد. در این مکتب شاگردی را قبول می کنند که سر از پا نشناخته به پای خود برای سربازی و سرافرازی به قربانگاه بش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *