تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل میرزا کوچک خان و زمینه های پیدایش نهضت جنگل، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل میرزا کوچک خان و زمینه های پیدایش نهضت جنگل شامل 113 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل میرزا کوچک خان و زمینه های پیدایش نهضت جنگل:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل میرزا کوچک خان و زمینه های پیدایش نهضت جنگل را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل میرزا کوچک خان و زمینه های پیدایش نهضت جنگل توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل میرزا کوچک خان و زمینه های پیدایش نهضت جنگل را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل میرزا کوچک خان و زمینه های پیدایش نهضت جنگل :

قرنی که اکنون ما در آن زندگی می کنیم شاهد جنبش ها و تحولات عجیب و عظیمی در جهان خاکی و در جوامع بشری بوده از جمله در کشور ما نیز که عضوی از پیکر جهان است، انقلابات و دگرگونی های متعددی از آغاز قرن رخ داده که به استثناء دور مشروطیت همه با شکست و انقراض روبه رو شده. حتا از دور مشروطیت هم با هم موفقیت ها و پیروزی هایش خاطرات غم انگیز و تلخ کامی های عمیق به جا مانده است، زیرا آن چه را که آزادی خواهان و مشروطه طلبان با آن همه کوشش ها و دشواری ها و فداکاری ها و جانبازی ها به دنبالش بوده اند، نه تنها به دست نیاورده اند، بلکه به نام مشروطیت دست آویزهای مطمئن تری برای مفسدین و خائنین به ملت و ممکلت فراهم آمده تا آسان تر بتوانند از مردم جامعه سلب حق کرده و بیش تر از اصول عدالت منحرف شوند و نسبت به مصالح عمومی و افکار ملت و ظلم و زورگویی بی پروا قدم بردارند. از جمله جنبش هایی که در کشور ما روی داد «نهضت جنگل یا انقلاب گیلان» بود که با وجود به دست آوردن پایگاه های مردمی و جلب همکاری و حمایت بسیاری از آزادمردان داخلی و خارجی و گوش مالی دادن به قوا و عمّال اجانب و به زانو درآوردن حکومت وقت و رجال قصرنشین تهران، پس از هفت سال مبارزه و پایداری (از شوال ۱۳۳۳ هجری قمری تا ربیع الاول ۱۳۴۰) عقبت بر اثر دسائس فرمانروایان حکومت با هم فکری و هم دستی بیگانگان و نفاق و نقاد سران نهضت، از درون متلاشی و آخرین شعله های امیدبخش آن با شهادت قائد و پیشوایش به خاموشی گرایید و ماجراهای عبرت آموز و حیرت انگیز آن در دنبال جریان مشروطیت ناکام، به سین تاریخ ایران سپرده شد.

رهبر انقلاب گیلان چه شخصیتی داشت؟

در سال ۱۲۹۸ هجری قمری در یک خانواد متوسط الحال کشاورز یا حداکثر خرده مالک به سرپرستی مردی به نام میرزا بزرگ، پسری چشم به دنیا گشود که او را (یونس) نام نهادند و همین یونس بعدها معروف به (میرزا کوچک) شد. طبق مرسوم خانواده های گیلان این قبیل اسامی گاهی به صورت ترکیبی خودش و گاه به صورت اجزای منفصل به کار برده می شود، مثلا (میرزا کوچک) را گاهی میرزا و گاهی (کوچک) و چون کلمه ی (خان) هم به اکثر اسامی مذکر افزوده می شد، لذا فرزند مورد نظر ما (میرزا کوچک خان) هم خوانده می شد. پس از مدتی لقب (جنگلی) نیز به ترکیب اسم او افزوده شد و نام کاملش (میرزا کوچک خان جنگلی) زبان زد همه گردید. محل نشو و نمایش یکی از محله های رشت به نام (استادسرا) بود. این فرزند دو برادر و دو خواهر داشت. ابتدا برای آموختن سواد و دروس ابتدایی در مدرس حاج حسن واقع در (صالح آباد) رشت به تحصیل گمارده شد.

هنوز نوجوان بود که در مدرس جامع رشت (حوز علمیه) به آموفتن صرف و نحو و مقدمات علوم دینی پرداخت. اوقانی هم در آغاز جوانی در (مدرس محمودیه تهران) به همین منظور (تحصیل علوم دینی) اقامت یافت. این جوان که از همان دوران طفولیت از نظر فهم، شعور، ذکاوت، فراست، احساسات رقیق نسبت به سایر فرزندان خانواده و هم چنین نسبت به اقران و هم سالان خود دارای امتیازاتی بود، با توجه به مقدمات تحصیلی اش انتظار می رفت که دیر یا زود یک امام جماعت یا یک خطیب یا یک مجتهد جامع الشرایط از کار درآید. اما حوادث و انقلابات کشور، مخصوصا (گیلان) مسیر افکار و اهدافش را تغییر داد و عبا و عمامه و نعلین را به تفنگ، فشنگ و نارنجک مبدل ساخت.

میرزا کوچک مردی خوش هیکل و قوی البنیه، زاغ چشم با سیمایی متبسم و پیشانی گشاده و بازوانی ورزیده، از لحاظ اجتماعی، مودب، متواضع و خوش برخورد بود. از جنب روحی هم عفیف و باعاطفه و معتقد به فرایض دینی و شعائر مذهبی و مومن به اصول و موازین اخلاقی بود. صفاتی عالی و اخلاقی ممتاز داشت. بین طلاب هم سالش شاگردی بااستعداد، صریح اللهجه، طرفدار عدل و انصاف، حامی ضعفاو مظلومین به شمار می رفت. در بین طلاب هم درس و هم دوره اش اگر کسی به دیگری تعدّی می کرد یا کم ترین اجحاف و بی عدالتی روا می داشت، مشت میرزا بالای سر متعدی بلند می شد و تجاوز دانش آموزان دینی را به حقوق یک دیگر چه در داخل و چه در خارج از حوزه، نادیده نمی گرفت و بدون کیفر نمی گذاشت. هم دوره هایش از این ویژگی های اخلاقی میرزا کوچک خاطرات فراوان داشته اند.

میرزا مردی ورزش دوست بود و هر روز به تمرین های ورزشی می پرداخت، اهل هیچ گونه از اعتیادات نبود. به تریاک و مشنقانش که در آن روزگار از وضیع و شریف گرفتارش بودند، لب نمی زد. از فرط حجب و حیا گرد ازدواج نمی گشت همواره از آن گریزان بود، به طوری که فقط چند سال به پایان عمرش مانده، تاهل اختیار کرد. و به همین سبب از وی فرزندی به یادگار نماند.

میرزا کوچک خان به استخاره اعتقادی عجیب و راسخ داشت و هرجا و هروقت مشکلی برایش پیش می آمد یا در انجام امری تردید پیدا می کرد، فوری دستش به تسبیح دراز می شد و نتیج استخاره اش هر چه بود بی درنگ به کار می بست. این امر (استخاره) به بعضی از هم رزمان او که نمی توانستند تاثیر و دخالت استخاره را در کار مبارزه و انقلاب بپذیرند، برمی خورد و حتا گاهی به دل تنگی و کدورت شان منجر می شد. و منطق میرزا در توجیه عملش این بود: مشورت با خداوند در انجام اموری که پایان نامعلومی دارد، بی زیان است و حداقل سودش این است که او را از کارهای انجام شده، پشیمان نخواهد ساخت.

کوچک خان، مردی ساکت، متفکر و آرام بود. ناطق زبردستی نبود، از فنّ خطابت بهره یی نداشت، آهسته، شمرده وسنجیده سخن می گفت و اغلب لطیفه هایی هم چاشنی سخنانش می کرد. از مزاح و لطیفه گویی دیگران هم خوشش می آمد و لذت می برد. جاذبه یی در نگاه و قیافه اش بود که با هرکس روبه رو می شد ممکن نبود که مخاطب، مجذوب متانت و مسحور بیاناتش نشود. در جریان جنگ ها که قزاقان ایرانی به اسارت جنگلی ها درمی آمدند، میرزا برای آشنا ساختن شان به حقایق امور و واقعیات به قدری گرم و دل نشین با آن ها سخن می گفت که همه مفتون اخلاق و گفتار و حرکات او می شدند و وقتی اجاز آزادی و مرخصی آنان را صادر می کرد، همه با چشم های گریان و دل های آکنده از مهر و محبتش او ار وداع گفته و باز می گشتند.

خان جنگلی، یک ایرانی ایده آلیست و یک فرد مذهبی تمام عیار بود. واجباتش هیچ وقت فراموش و ترک نمی شد. از اقام نماز و گرفتن روزه در هر شرایطی قصور نمی کرد. جنب توکلش به خدا بسیار قوی و لب هایش اغلب به ذکر آیاتی از قبیل «و من یتوکل علی اللّه فهو حسبه» در جنبش بود.

به اشعار فردوسی علاق خاصی داشت. به طوری که بعدها در «گوداب زرمیخ» مرکز تاسیسات نظامی جنگلی جلسات منظمی برای قرائت شاهنام فردوسی و تهییج روح سلحشوری در افراد ترتیب داده بود.

اشعار عارفانه و عاشقانه زیادی از برداشت که گاهی یک بیت به مناسبت موضوعی که پیش می آمد، ضمن سخنانش قرائت می کرد. مثلا هنگام خوابیدن بر روی حصیر کرارا از وی شنیده شده:

اگر که فرش من از بوریاست، طعنه مزن

چرا که خوابگه شیر در نیستان است

میرزا کوچک خان، هنگام بمباران مجلس شورای ملی به وسیل محمد علی شاه قاجار، در ایران حضور نداشت و به علتی که قریبا بیان می شود، در قفقازیه به سر می برد. اقامتش در (تفلیس) و (بادکوبه) او را تا حدودی به مقتضیات و جریانات دنیای نوین، آشنا ساخت. او بعدا به ایران برگشت و در رشت اقامت گزید. مقارن تحصن علمای بزرگ ایران (تهران) در سفارت عثمانی، میرزا کوچک نیز در «شه بندی» رشت متحصن شد و متعاقب قتل آقا بالاخان سردار افخم در وقایع مشروطیت به مجاهدین گیلان پیوست و در فتح قزوین شرکت کرد.

میرزا مردی حساس و زودرنج بود و به همین سبب پس از فتح قزوین، به خاطر مشاهد کارهای خلافی که از بعضی مجاهدین سر می زد، قهر کرد و با همفکران خود متعرضانه به رشت برگشت. اما میرزا کریم خان رشتی (خان اکبر) که آن وقت ریاست یکی از کمیته های مجاهدین (کمیت ستار) را به عهده داشت، میرزا کوچک و مجاهدین همراش را با استمالت فراوان به جبه قزوین برگرداند. میرزا در محلی به نام (علی شاه عوض) به مجاهدین گیلانی پیوست و در جنگ هایی که به فتح تهران انجامید، شرکت نمود و در جنگ سه روز مجاهدین با قوای استبداد، مامور جبه (قزاق خانه) بود.

در شورش شاهسونها، همراه یفرم و سردار اسعد بختیاری به کمک ستارخان شتافت، ولی بیمار شد و به تهران برگشت. و خیلی زود در میان مجاهدین آذربایجانی، بختیاری و سایر آزادی خواهان ایران چهر آشنایی شد و در کنار آزادمردان می زیست.

هنگامی که ترکمن ها به تحریک شاه مخلوق (محمد علی شاه قاجار) سر به طغیان برداشتند و فاتحین مشروطیت دفع این فتنه را هم بر عهد خود احساس کردند، ناگزیر قوای رزمنده برای سرکوب طاغیان اعزام نمودند.

میرزا هم در راستای این منظور داوطلب جنگ شد و به «گوموش تپه» مرکز بلوا و اغتشاش رفت، ولی در یکی از جنگ ها هدف گلول دشمن قرار گرفت و از ناحی سینه مجروح شد.

شاه مخلوق و یاغی ظاهرا دستور می دهد که مجروح را برای معالجه به روسیه ببرند و در باطن دستور داده بود که پیکر او را به دریای خزر انداخته و طعم ماهیان دریا کنند. کشتی که میرزا کوچک را به طرف روسیه (قفقازیه) حمل می کرد (قارص) نام داشت. ناخدای کشتی که مردی سلیم النفس و انسان دوست بود از اجرای فرمان ناجوانمردان محمد علی شاه سرپیچی کرده و پزشک کشتی را به مداوای مجروح گماشت و خود با توحه و دقت کافی هم دست با بهتر بگوییم دستیار طبیب شد و دو نفری از مجروح مراقبت کردند و به بادکوبه اش رساندند.

کوچک خان پس از چند ماه مداوا و معالجه در بادکوبه و تفلیس به گیلان برگشت. بازگشتن مقارن ختم غائل محمد علی شاه در (گوموش تپه) بود. میرزا در مدت سکونت و اقامت در رشت بیکار ننشست و دست از فعالیتهای سیاسی آزادی خواهانه برنداشت تا سرانجام به دستور قونسول روسی تزاری از حق اقامت در زادبوم خود محروم و به نفی بلد محکوم شد و به تهران عزیمت کرد.

در تهران و در مجامع و محافل ملّیون صدای اعتراضش را علیه بیدادگری های همسای شمالی و ایادی و عمالش در ایران بویژه در گیلان بلند کرد. اما گوش شنوایی وجود نداشت، اگر هم داشت امکان جلوگیری برای کسی یا جمعیتی نبود.

میرزا در دوران اقامت خود در تهران از کارهای ناهنجار برخی از مجاهدین آزرده شده و حتی با عبدالحسین خان (معزّ السلطان) که بعد از فتح تهران لقب سردار محیی گرفت و نمی خواست یا نمی توانست جلو بدکاری های بعضی از مجاهدین فرصت طلب را بگیرد، قطع رابطه کرد و با آن که در نهایت عسرت به سر می برد، از پذیرفتن کمک های مادی بی دریغ سردار امتناع می ورزید.

خود کوچک خان نقل می کرد که روزی بسیار دل تنگ بودم و به سرنوشت ایران و مردمش فکر می کردم و رفتار بعضی از کوته نظران را که مدعی نجات ملت نیز بودند، مورد مطالعه و اندیشه قرار داده، رنجی عجیب به جانم چنگ می زد، در این خال گدایی به من برخورد و تقاضای کمک کرد.

من در آن حال مفلس تر از او بودم و در جیبم را تار عنکبوت گرفته و به قول معروف «بخیه به آب دوغ می زدم» . معذرت خواستم و کمک به وی را به وقت دیگر وعده دادم، اما گدای سمج متقاعد نمی شد، پابه پایم می آمد و گریبانم را رها نمی کرد. در جیب حتا یک شاهی پول نداشتم و فنا فی اللّه نحو گذران آیند معاشم می اندیشیدم. نه میلی داشتم از کسی تقاضای مساعدت و اعانت کنم و نه آهی در بساط بود که به آن دل خوش باشم. گدای پررو، دم به دم غوغا می کرد و اصرار می ورزید. اصرار زیاده از حدش خشمم را برانگیخت. هر جا و به هر طرف که می رفتم، از من فاصله نمی گرفت و با جملات مکرر و لاینقطع روح آزرده ام را می کوبید. بالاخره به تنگ آمدم و کشیده یی به گوشش خواباندم. گدای سمج گویی در انتظار همین یک کشیده بود، زیرا فورا بر زمین نقش بست و نفسش بند آمد و جابه جا مرد.

از مرگ گدابا هم پررویی هایش متاثر شدم و چون عمل خودم را مستحق مجازات می دانستم، بی معطلی در شهربانی حاضر و خودم را با شرح ماجرا معرفی کردم. رییس کل شهربانی (یفرم خان) بود. ما از جبه آذزبایجان با هم آشنا بودیم و این آشنایی در طول مدت وقایع مشروطیت به دوستی و صمیمیت فیمبابین مبدل شد و این دوستی هم تا همین زمان ادامه داشت. یفرم خان از این که با پای خودم به شهربانی آمدم و خود را عنوان قاتل معرفی کردم، بسیار تعجب کرد، ولی با هم وجود موّدت فیما بین چاره یی جز توقیفم نداشت. لذا مدت های مدید برای همین ارتکاب قتل در زندان ماندم، اما از احترامات و محبت های رییس شهربانی که از هویت و سوابقم کاملا اطلاع داشت، برخوردار بودم تا این که اوضاع کشور تغییر کرد و به موازات آن، مدعیان خصوصی (بستگان مرد گدا) هم رضایت دادند و من آزاد شدم.

علت و چگونگی پیدایش نهضت جنگل

به سال ۱۹۱۴ میلادی، سکوت، سکون و آرامش جهان خاکی ناگهان به هم خورد و در آسمان سیاست های جهانی ابرهای تیره پدید آمد، طوفانی برخاست، صاعقه یی زد که ربع مسکون را به آتش کشید. میلیون ها تن از افراد بشر بدون سابق عداوت و دشمنی و بدون این که یک دیگر را بشناسند در زمین و هوا و دریا به یک دیگر حمله کردند و مانند درندگان جنگلی و صحرا یک دیگر را پاره کردند و فریاد و شیون از هر گوش دنیا برخاست. اکثر عائله ها و خاندان های بشری ماتم زده و سوگوار شدند، کلبه ها درهم ریخته، کاشانه ها به باد فنا رفته، جان دارها اعم از انسان و حیوان و نبات سوخته، آبادی ها به ویرانه ها مبدل گردیده، از زندگی نام و نشانی باقی نمانده، شلیک توپ های سنگین و آتش خمپاره ها در همه جا به نام جنگ جهانی اول، طعمه ها را یکی پس از دیگری می بلعید. آه مقتولین میدان های جنگ به آسمان می رفت، نال جان گداز مجرمین سیاه ترین و سخت ترین قلب ها را می شکافت، غم و اندوه و حسرت در دیدگان پدران و مادران داغ دار و کودکان بی پناه و بی سرپرست حلقه می زد و خون را در عروق انسان های ناظر به جوش می آورد!

چرا؟ مگر چه خبر شده بود؟ هیچ! یکی از اهالی صربستان ولیعهد اطریش را آن هم به خاطر خودخواهی و خودکامگی جناب ولیعهد به قتل رسانیده بود. عجبا! برای قتل یک نفر این همه قربانی؟

مگر با افروختن نایر جنگ او زنده می شد؟ مسلّما نه! خوب، پس چرا این همه غوغا برخاست؟ ! و لهیب این آتش خانمان سوز دامان هم ملل و دول عالم را فرا گرفت؟

برای این که اروپای متمدن از سکوت طولانی خسته شده و تنوع می خواست. رقابت های تسلیحاتی به جاهای باریک کشیده و امواجی از سوءظن و بدگمانی ها بین دول و ملل پدید آورده بود. سازمان های نظامی توسعه یافته و تجهیزات گوناگون جنگی در انبارها ذخیره شده میدان عمل و به کارگیری می طلبید. اله جنگ تشن قربانی های تازه بود. و افراد ملت ها را که همیشه مانند مهره های شطرنج به اراد بلهوسان دیوانگان قدرت حرکت می کنند، به قربانگاه خویش فرا می خواند. شعل دامنه دار، فراگیر هول انگیز از همان اولین سال جنگ ویرانگر جهانی به کشور ما سرایت کرد و اوضاع ایران را که از پیش خراب و پریشان بود، پریشان تر و خراب تر ساخت. ایران با این که در این جنگ شرکت نداشت و نمی توانست شرکت داشته باشد و حتا از همان آغاز جنگ بی طرفی خود را اعلام نموده بود، مع ذلک ایمن نمتند و مورد تجاوز و تعدّی قوای بیگانه قرار گرفت. سربازان روسی تزاری تحت فرماندهی ژنرال برات آف مثل سیلی مهیب به کشور ما سرازیر شدند و مامورین سیاسی و نظامی امپراطوری روس به مردم بدبخت و بی پناه ایران آزارها رساندند. حتا افراد خودی (ایرانی) یا وابسته و منتسب به قوای اجانب از ارتکاب هیچ گونه مجایع و اعمال بی شرمانه در مورد هم وطنان خویش دریغ نکردند. به این جهت نوعی نفرت و انزجار عمومی از کارگزاران دولت امپراطوری روس و ایادی و وابستگان شان در دل مردم جای گرفته بود که به آسانی زدوده نمی شد.

ارتش انگلیس تحت فرماندهی ژنرال دنسترویل از یک طرف و نیروهای امپراطوری عثمانی به فرماندهی انورپاشا از طرف دیگر با زیر پا گذاشتن حقوق بین المللی به خاک ایران پیش می راندند و در مصادم آن ها با یک دیگر، هستی و دارایی ایران به تاراج می رفت. دولت ایران به علت ضعف و ناتوانی و نداشتن مردان لایق و دل سوز، قادر به جلوگیری از ترک تازی های بیگانگان نبود، استعداد جنگی هم نداشت.

ارتش روسی تزاری در گیلان و سایر نقاط کشور دست به تطاول بیش تری زد وکسی را قدرت چون و چرا گفتن نماند. زمامداران کشور ایران آنها که صالح و وجیه لامله بودند، از عهد جلوگیری برنمی آمدند و به محض پیش آمدن مشکلات، قهر نموده و از هر مقامی که داشتند استعفا داده و در کاخ های مجلل خود به انتظار «عاقبت کار» به تماشا می نشستند. عناصر ناصالح و بی آبرو هم که همواره در پی آب گل آلود بوده و دنبال چنین فرصت هایی می گشتند، از درهم ریختن امور قلبا شاد شده و نیّات سوء خود را در نتیج نفوذ اجنبی تعقیب می کردند. تنها چیزی که در هر حال ابدا به حساب نمی آمد، ملت ایران و حقوق وی بود. قدرت نظامی مملکت در دست عده یی قرار داشت به نام «بریگاد قزاق همایونی» که زیر نظر افسران روسی تزاری تربیت و تعلیم یافته و امنیت کشور به دست افرادی سپرده شده بود به نام ژاندارم که زیردست افسران سوئدی پرورش دیده بودند. پیدایش بریگاد قزّاق همایونی از زمان ناصر الدین شاه قاجار بوده و چه گونگی ایجاد آن داستان مضحک و شرم آوری دارد که باعث خجلت و ننگ هر ایرانی ست.

در تشکیلات ژاندارمری ایران که شالوده اش در سال ۱۹۱۱ میلادی به کوشش یالمارستن سوئدی و دو همکار دیگرش ریخته شد، افسران میهن پرست و مردم دوست فراوانی وجود داشتند که دوشادوش ملّیون با قوای بیگانه جنگیدند و با وجود نداشتن

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *