تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

تحولی در ارائه‌ها با فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین!

اگر به دنبال یک روش ساده اما حرفه‌ای برای ارائه‌ی مطالب خود هستید، فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین بهترین انتخاب شما خواهد بود. فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین از پایه بر اساس اصول طراحی مدرن ساخته شده و تضمین می‌کند که اسلایدهای شما جذاب، منظم و آماده‌ی استفاده باشند.

فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین شامل 120 اسلاید است که با ترکیب بصری زیبا و چیدمانی حرفه‌ای، ارائه‌ی شما را به سطحی بالاتر می‌برد.

چرا باید از فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین استفاده کنید؟

طراحی حرفه‌ای: هر اسلاید فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین با دقت بالا تنظیم شده تا بیشترین تأثیر را روی مخاطبان بگذارد.

صرفه‌جویی در زمان: نیازی نیست ساعت‌ها وقت خود را برای طراحی پاورپوینت بگذارید، همه چیز آماده است.

استفاده‌ی آسان: بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، کافی است فایل را باز کنید و ارائه دهید.

فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین قابل استفاده در هر محیطی: چه در دانشگاه، چه در جلسات کاری، فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین حرفه‌ای نیاز شما را کاملاً برآورده خواهد کرد.

متمایز باشید!

دیگر نگران بهم‌ریختگی یا طراحی‌های غیرحرفه‌ای نباشید. فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین به شما این امکان را می‌دهد که بدون دغدغه روی محتوای خود تمرکز کنید و ارائه‌ای تأثیرگذار داشته باشید.

همین حالا دریافت کنید و تجربه‌ای متفاوت از ارائه‌های حرفه‌ای را داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل میزگرد فلسفه دین :

در گفت وگو با حجج اسلام والمسلمین آقایان:

دکتر علی مصباح، دکتر ابوالفضل ساجدی و دکتر محمد فنایی اشکوری

معرفت: لطفا به عنوان اولین سؤال بفرمایید در عصر حاضر مهم ترین و برجسته ترین مباحث مطرح شده در فلسفه دین کدامند؟

دکتر فنایی اشکوری: بسم الله الرحمن الرحیم . پیش از این که به مباحث مهم فلسفه دین اشاره نمایم، لازم می دانم توضیح کوتاهی درباره معنای فلسفه دین و جایگاه آن بدهم . فلسفه دین، همان طور که از نامش پیداست، تفکر فلسفی است درباره دین; یعنی موضوع این حوزه از تفکر، دین است و نحوه تفکر و مطالعه، فلسفی و عقلی است . فلسفه دین، در حقیقت یک نوع مطالعه برون دینی در دین است که با مطالعه کلامی دین متمایز است . به طور کلی، سه نوع بحث در مباحث فلسفه دین مطرح می شود: یک دسته از مباحث، تحلیل مفاهیم دینی است که در حقیقت بحثی تصوری است; مثلا، بحث از معنای خدا در ادیان گوناگون و این که آیا خدا یک موجود شخصی است یا موجودی است که فردیت و تشخص ندارد و یا دارای یک شکل عام است – آن طور که در پنتئیسم (Pantheism) بحث می شود – و مباحثی مانند آن . دسته دیگر از مباحث، تبیین باورهای دینی است; یعنی بحث از این که آیا باورهای دینی پشتوانه استدلالی دارند یا خیر؟ در حقیقت، بحث از صدق و کذب و میزان اعتبار باورهای دینی است; مانند بحث از ادله وجود خدا که حجم وسیعی از فلسفه دین را به خود اختصاص داده است . دسته سوم از مباحث فلسفه دین، بحث های طبقه دوم است; برای مثال، بحث های معرفت شناسی درباره دین، در این دسته جای می گیرند . این گونه مباحث، نه تحلیل مفاهیم دینی است و نه اثبات و نفی معتقدات دینی، بلکه خود معرفت دینی را به عنوان یک معرفت مورد مطالعه قرار می دهد، مانند مباحث مربوط به زبان دین، رابطه عقل و وحی یا علم و دین و تجربه دینی . همه این مباحث، اجزای فلسفه دین هستند و معمولا متون فلسفه دین تمام این سه بخش را در برمی گیرد . البته بسته به ذوق و علاقه نویسنده، ممکن است روی یک قسمت تاکید بیش تری گردد . برخی از مباحث ممکن است در یک دوره ای نسبت به دوره ای دیگر رایج تر باشند، ولی همه آن ها از اهمیت برخوردارند .

معرفت: جناب آقای دکتر ساجدی! اگر شما تکمله ای بر این بحث دارید بفرمایید .

دکتر ساجدی: بسم الله الرحمن الرحیم . در واقع، از آن جا که فلسفه دین بنابر تعریف مشهور آن، عبارت است از تفکر فلسفی درباره دین و مسائل و مبانی دین و در نتیجه ممکن است به تبع و تغییراتی که در روند مباحث فلسفی در جامعه علمی حاکم می گردد، ما شاهد تاثیراتی در روند مباحث فلسفه دین باشیم . به عنوان مثال، پوزیتویسم در اوایل قرن بیستم، تاثیر عمده ای بر پاره ای از مباحث فلسفه دین و امکان سخن گفتن از خدا و معناداری قضایای دینی گذاشت . پوزیتویست های منطقی خود را ادامه دهنده راه یک سنت اصالت تجربه قرن نوزده وینی، که خود ارتباط نزدیکی با اصالت تجربه بریتانیایی داشته و اوج آن را در دیدگاه های علم گرایانه و ضد متافیزیکی ارنست ماخ می توان مشاهده کرد، می دانستند . آن قدر نقش پوزیتویسم در مباحث فلسفه دین اهمیت پیدا می کند که اسمارت (Smart) ، یکی از برجسته ترین دین شناسان دوران حاضر است، به این نکته اشاره می کند و وی می گوید: شاید بتوان گفت مهم ترین کتاب پس از جنگ جهانی دوم کتاب (Essays in philosophical Theology) مقالات جدید در کلام فلسفی) در حوزه فلسفه دین می باشد . این کتاب با طرح مساله معناداری گزاره های دینی و امکان اثبات کردن آن ها و ارائه معیاری خاص، مباحث فلسفه دین را تحت تاثیر شدید خود قرار داد . پس از رد نظریه پوزیتویسم، ویتگنشتاین و پیروان او تغییراتی در این دیدگاه انجام دادند ولی هنوز کماکان این موضوع از مباحث مهم در فلسفه دین به شمار می رود . امروزه یکی از مباحثی که در فلسفه دین رونق زیادی پیدا کرده است، مساله توجیه پذیری عقلانی باورهای دینی است .

معرفت: آیا در بین کشورهای اسلامی هم این بحث مطرح است؟

دکتر ساجدی: با توجه به ارتباطات وسیع و آسان شده فرهنگی میان کشورها و فرهنگ های مختلف و کثرت ترجمه ها، این مباحث به کشورهای اسلامی نیز سرایت نموده است .

معرفت: جناب آقای دکتر مصباح! نظر شما در مورد مهم ترین مباحث مطرح در فلسفه دین چیست؟

دکتر مصباح: بسم الله الرحمن الرحیم . آن گونه که مورخان فلسفه می گویند، فلسفه دین یک اصطلاح عام دارد و یک اصطلاح خاص . فلسفه دین در اصطلاح عام، معادل کلام فلسفی است; یعنی تلاش عقلانی برای تبیین، توجیه، اثبات و دفاع از مفاهیم و آموزه های دینی . این مساله به خصوص در مسیحیت و در درجه بعد، در سایر ادیان ابراهیمی، یعنی اسلام و یهودیت مطرح است . دلیل آن هم این است که بسیاری از ادیان شرقی مانند بودیسم و هندوئیسم ادعای تبییین جهان را ندارند و بیش تر دربردارنده یک سری دستورالعمل های اخلاقی و آداب و رسوم مذهبی می باشند . اما اصطلاح خاص فلسفه دین، اصطلاح جدیدی است در مقابل کلام طبیعی یا (Natural Theology) که تقریبا از اواخر قرن هجده میلادی مطرح شده است . در کلام طبیعی سعی بر این بود که عقاید دینی به وسیله روش ها و اطلاعاتی که از طریق حس و عقل در اختیار همه است اثبات شود . از این رو، آن ها مسائلی را که نیاز بود از راه وحی یا شهود اثبات شود نمی پذیرفتند و عمدتا محور اثبات وجود خدا و مساله شرور متمرکز شده بودند . پس از این که هیوم کتاب (Dialogues Concerning Natural Religion) را نوشت و به نقد استدلالات و مباحث کلام طبیعی پرداخت و نیز هگل (۱۷۷۰- ۱۸۳۱) فلسفه های مضاف مانند فلسفه هنر، فلسفه تاریخ، فلسفه ذهن و فلسفه دین را مطرح کرد، الگوی جدیدی برای مباحث فلسفی مربوط به دین شکل گرفت .

در فلسفه دین به اصطلاح خاص آن، که در کنار فلسفه های مضاف دیگر قرار می گیرد، به مباحث و اصول کلی مربوط به همه ادیان و آنچه که جوهر دین را تشکیل می دهد پرداخته می شود . یکی از این اصول کلی، مفهوم خداست که وجود و عدم ادیان ابراهیمی وابسته به این مفهوم است . یک سری مباحث دیگری پیرامون این مساله مطرح شد . از جمله این که آیا صحبت کردن درباره وجود و عدم خدا اصلا معنا دارد یا نه؟ آیا توجیه پذیر است یا نیست؟ پس از این که اثبات شد، می توان درباره آن صحبت کرد، بحث بر سر این بود که آیا دلیلی هم می توان بر وجود خدا اقامه کرد یا خیر؟ بحث بعدی پس از اثبات خدا این بود که خدا دارای چه صفاتی است؟ آنچه در ادیان ابراهیمی مطرح بود، این بود که خداوند قادر مطلق، عالم مطلق و خیر مطلق است . بعضا چنین به نظر می آمد که صفات خدا با مساله شرور در جهان تناقض دارد . از این رو، این مساله به یکی از مسائل مهم کلامی و فلسفه دین تبدیل شد که چگونه می توان مساله شرور را با صفات خداوند جمع کرد؟

دسته دیگر از مباحث فلسفه دین مربوط می شود به روش دین شناسی که مثلا همان طور که در فلسفه اقتصاد از روش تحقیق در اقتصاد بحث می شود، در فلسفه دین هم از روش دین شناسی و تحقیق درباره دین سخن به میان می آید .

دسته دیگر از مباحثی که در فلسفه دینی مطرح است، به رابطه انسان با دین برمی گردد . شاید با توجه به این که پس از عصر نوزایی، انسان محوری و اومانیسم مطرح شد، دین را هم از همین زاویه مورد بررسی قرار دادند که چون ما اصل و محور جهان هستیم، دین، قلمرو و فهم آن نیز از این دیدگاه باید مورد تحلیل قرار گیرد . از این رو، مباحثی همچون نیاز بشر به دین، علت و منشا دینداری مردم، و این که ما دین را چگونه باید بفهمیم، چه مسائلی در فهم ما از دین تاثیر دارد و رابطه دین شناسی با سایر علوم و اطلاعات بشری چیست، مطرح شد . شاید از این زاویه بتوانیم مباحث فلسفه دین را به سه دسته تقسیم نماییم: دسته اول، مباحث مربوط به خداست که محور ادیان ابراهیمی است . دسته دوم، شامل مباحث مربوط به رابطه انسان با دین می شود . دسته سوم، مباحث مربوط به خود دین شناسی مانند رابطه دین با اخلاق، علم، و عقل و نیز منشا پیدایش دین، قلمرو دین و پلورالیسم دینی را در برمی گیرد .

معرفت: به نظر شما از بین این مباحث، کدام یک بیش تر مورد توجه فیلسوفان دین است؟

دکتر مصباح: شاید در این زمینه نتوان به طور مطلق سخن گفت; چون فلسفه دین رشته ای نیست که فقط یک تفکر خاصی بر آن حاکم باشد، هر کسی بنا به مقتضیات فکری و اجتماعی و علایق خود مباحثی را مطرح می کند . ممکن است در یک جامعه ای، یا برای یک فیلسوف دین، یک سری مباحث مهم تر باشد، حال آن که در جامعه ای دیگر مباحث دیگری اهمیت بیش تری داشته باشد . برای مثال، در جامعه خود ما مباحث مربوط به رابطه انسان با دین، مانند مساله نیاز بشر به دین، انتظار بشر از دین و کارکردهای دین در رابطه با فرد و اجتماع فعلا برجسته تر است، ولی لزوما به این معنا نیست که در هر جا که فلسفه دین مطرح است، همین مسائل مهم تر و برجسته تر باشد .

دکتر فنایی اشکوری: من می خواهم در این جا یک نکته اضافه کنم و آن این که در شناخت جایگاه فلسفه دین بسیار مهم است که بدانیم خاستگاه فلسفه دین چیست . من فکر می کنم فلسفه دین موجود حاصل برخورد مسیحیت و فلسفه سکولار غربی است; یعنی هر چند در مقام ادعا و تعریف، می گوییم فلسفه دین یک امر کلی است و باید نسبت آن به همه ادیان یکسان باشد، ولی در واقع، وقتی به مباحث فلسفه دین و تاریخ آن مراجعه می کنیم، می بینیم که فلسفه دین موجود نسبت مساوی با همه ادیان ندارد . در حقیقت، فلسفه دین زمانی به وجود آمد که باورهای دینی مسیحیت از سوی برخی متفکران غربی مورد اشکال، سؤال و انتقاد قرار گرفت . از این رو، بسیاری از مباحث آن قابل اطلاق بر سایر ادیان نیست; یعنی ممکن است فلسفه دین در شکل موجودش برای مسیحیت اهمیت بسیاری داشته باشد، ولی برای ما آن اهمیت را نداشته باشد . برای مثال، مباحثی که امروزه پیرامون مساله ایمان در غرب مطرح است، لزوما در ادیان دیگر قابل طرح نیست; زیرا براساس دیدگاه مسیحیت، راه ایمان از راه تعقل جداست; یعنی برخلاف تصور و انتظار همگان که ایمان باید حاصل معرفت باشد، خود به مثابه روش معرفت است . یا دامنه وسیعی که بحث «رابطه علم و دین » در غرب پیدا کرده است، دقیقا به دیدگاه مسیحیت درباره علم و به تاریخ غرب درباره دین و علم برمی گردد . یا مثلا قضیه پلورالیسم که جزو مباحث جدید فلسفه دین است، خاستگاه اجتماعی اش مغرب زمین است; چون در جوامع غربی، تنوع فرهنگی و نژادی فراوان ممکن بود موجب برخورد و تعارض گردد، از این رو، خردمندان آن جامعه به فکر راه حل افتادند و این مباحث را طرح کردند . به طور طبیعی، شکل وارداتی مباحث همیشه شکل اصیل و ریشه ای آن مباحث نیست; یعنی بسیاری از مباحث ممکن است وارد جامعه ای بشود، ولی نیاز آن جامعه نباشد . طرح این گونه مباحث در آن جامعه، موجب دامن زدن به بحث هایی می شود که برای آن جامعه اولویت ندارد . صرف نظر از وجود نداشتن زمینه طرح این گونه مباحث در جامعه، نباید به فلسفه دین به شکل یک معرفت عینی که نسبتش با همه ادیان نسبت مساوی است نگریست .

دکتر ساجدی: تکمله ای که به نظر می رسد این است که جریانات فکری حاکم بر جامعه، تاثیر جدی بر مباحث فلسفه دین می گذارد . البته، بنده نیز بسان سایر دوستان که اشاره فرمودند، با وجود پاره ای از مباحث و عناوین مشترک در کتاب های مختلفی که تحت عنوان فلسفه دین در غرب به نگارش در آمده اند موافقم . لکن بر این گمانم که نمی توان امکان تاثیر جریانات فکری حاکم بر جامعه، بر پاره ای از مباحث دین و پیوستگی میان این دو را نیز نادیده گرفت، همان گونه که در مورد جریان پوزیتویسم اشاره نمودم . بنابراین، فلسفه دین در تعریف غالبی آن، عبارت است از تفکر فلسفی درباره اصل دین و مسائل دینی، گرچه برخی از تعاریف ارائه شده در باب فلسفه دین، آن را به منزله دفاع عقلانی از اعتقادات دینی تلقی نموده است که در این صورت، فلسفه دین عهده دارنقش الهیات طبیعی (Natural Theology) خواهد بود . من در این جا، تعریف اول را محور سخن قرار می دهم . بر این اساس، اگر وضعیت فکری جامعه به سمتی حرکت کند که مثلا بین داده های دینی و داده های علمی تعارض دیده شود . پاره ای از مباحث فلسفه دین تحت تاثیر این مسائل قرار می گیرد و برای رفع تعارض نظریاتی ارائه می شود . از سوی دیگر، امروزه بر خلاف گذشته ما زیاد نمی توانیم در مقام تفکیک میان منطقه های مختلف دنیا برآییم; امروزه به دلیل پیوند و ارتباط بسیار نزدیک بین کشورها، قطعا شکل گیری یک تفکر علمی در گوشه ای از جهان، جوامع دیگر را نیز تحت تاثیر قرار خواهد داد .

دکتر فنایی اشکوری: در این که بسیاری از مباحث فلسفه دین بین ادیان مختلف، مشترک است، تردیدی نیست، منتها یک وقت صحبت از اولویت مباحث است و یک وقت – به اصطلاح – فربهی و لاغری مباحث; در یک جا ممکن است زمینه خوبی برای طرح و پرداختن به قضیه ای فراهم باشد و در جایی دیگر چنین نباشد . اگر به طور تاریخی به مساله نگاه کنیم متوجه می شویم که بسیاری مباحث جاری فلسفه دین خاستگاه غربی دارند . البته این سخن به معنای نادیده گرفتن اهمیت این گونه مباحث نیست، بلکه صحبت بر سر این است که باید از بین این مباحث، مسائلی را که برای جامعه ما اولویت دارند انتخاب کنیم . از سوی دیگر، هیچ کتاب فلسفه دین نیست که به همه مباحث فلسفه دین یک جا بپردازد; نظر به اولویت و اهمیتی که به مباحث می دهند، آن ها را گزینش و تنظیم می کنند .

چنان که اشاره کردم نحوه برخورد فلسفه غرب با دین مسیحیت، در طرح این مباحث دخالت دارد . برای مثال، در همین بحث معناداری گزاره های دینی، پوزیتیویسم، که خاستگاه آن غرب است، می گوید قضیه ای معنادار است که قابل آزمایش تجربی باشد، از این رو، وقتی به مباحث دینی و کلامی می پردازد، آن ها را معنادار نمی داند . ولی در نظام های فلسفی دیگر، از جمله در نظام فلسفی اسلام، که معناداری را این گونه تفسیر نمی کنند، زمینه ای برای طرح این بحث نیست . بنابراین، توجه به خاستگاه های مختلف این گونه مباحث به ما کمک می کند تا ببینیم آیا آن ها که مربوط به افکار و فرهنگ خاصی بوده اند، برای ما نیز مفید و در اولویت می باشند یا خیر .

معرفت: تفاوت فلسفه دین با کلام و نیز نسبت آن ها با یکدیگر چیست؟ در ضمن بفرمایید آیا کلام جدید ماهیت جداگانه ای از کلام قدیم دارد یا خیر؟

دکتر ساجدی: عنوان فلسفه دین، که خاستگاه آن مغرب زمین است، عنوان نسبتا جدیدی است، گرچه موضوعات و عناوین مورد بحث در این زمینه سابقه ای طولانی به قدمت ظهور فلسفه و دین دارد . از جمله تفاوت هایی که بین فلسفه دین و کلام وجود دارد، همان تفاوت میان فلسفه و کلام است . فیلسوف در مباحث هستی شناسی و یا انسان شناسی در مقام اثبات نظریه خاصی یست بلکه درصدد کشف حقیقت است . حداقل بنا و ادعای وی چنین است، اما متکلم درصدد اثبات عقاید خاص دینی است . در نتیجه، هیچ پیش فرضی را در نظر نمی گیرد و هیچ حداقل دینی را باور قطعی نمی انگارد; فیلسوف دین بدون در نظر گرفتن صحت عقاید دینی، به کنکاش خود می پردازد . در حالی که متکلم، در مقام تثبیت باورهای دینی برمی آید . تفاوت دیگر در ابزار مورد استفاده آن هاست . فیلسوف دین، از ابزار عقل بهره می جوید، اما متکلم از داده های وحیانی نیز استفاده می کند . فلسفه دین را نیز می توان با مقایسه آن با سایر فلسفه های مضاف مانند فلسفه علم، فلسفه هنر، فلسفه سیاست و فلسفه اخلاق شناخت . هر کدام در واقع، یکی از زیرمجموعه های مباحث فلسفی هستند و معمولا دایره المعارف ها و کتاب های مختلفی که در باب فلسفه نوشته می شود، یک بخش آن را به فلسفه دین اختصاص می دهند . البته مباحثی که در فلسفه دین مطرح می شود تا حدی با مباحثی که در کلام مطرح می شود مشترک است . اما درباره کلام جدید و کلام قدیم، باید گفت که معنای کلام جدید در کشور ما با آن چیزی که در غرب رایج است، تفاوت دارد; آنچه که در غرب مطرح است، غالبا تحت عنوان فلسفه دین می باشد، ولی در جامعه ما کلام جدید در واقع تکامل یافته کلام قدیم است . به طور کلی، تفاوت کلام جدید و کلام قدیم، به موضوع های مورد بحث هر کدام، راه حل هایی که هر یک ارائه می دهند، روش های بحث و نیز نحوه ترتیب و چینش مباحث آن ها برمی گردد . اما به لحاظ ماهوی تفاوتی بین آن ها وجود ندارد و این طور نیست که موضوع آن ها با یکدیگر متفاوت باشد . حتی با توجه به وجوه اشتراک فراوانی که در بعضی از موارد با یکدیگر دارند می توانیم آن ها را یک علم واحد بدانیم، منتها کلام جدید علم تکامل یافته کلام قدیم است; مثل فلسفه جدید که تکامل یافته فلسفه قدیم است . تکامل در مباحث، وابسته به تحولات علمی است که در روند رشد فکری بشر حاصل می شود . این تکامل در رشته های مختلف، از جمله رشته های علوم تجربی، نیز به وضوح قابل مشاهده است .

دکتر فنایی اشکوری: کلام در حقیقت، تبیین و دفاع از باورهای دینی و پاسخ به پرسش ها و شبهاتی است که درباره دین مطرح می شود . کلام جدید به پرسش ها و شبهاتی پاسخ می دهد که پیش از این مطرح نبوده اند . به عنوان مثال، متکلم موظف است مشکل پیش آمده در خصوص تعارض بین دین و نظریه تحول انواع را به شکلی حل و فصل نماید، . theology) علم اعتقادات دینی) – و به یک معنا، کلام – در هر دینی، مختص همان دین است . هرچند مسائل مشترک هم وجود دارد . ما به لحاظ تاریخی، کلام به معنای عام نداریم; چرا که کلام اسلامی، کلام مسیحی، کلام یهودی و . . . هر کدام از اعتقادات خاصی دفاع می کنند . هرچند افرادی همچون C.W. Smith از کلام جهانی سخن به میان آورده اند، اما هنوز در مرحله طرح است .

اما فلسفه، دست کم در مقام تعریف، عام است; یعنی به دین خاصی وابستگی و پیوستگی ندارد و در فلسفه دین هم، غرض اثبات و یا نفی دعاوی دینی هم نیست; یعنی فیلسوف، تنها در مقام بررسی آن هاست و پایبند به نتیجه نیست . البته همه این ها در مقام ادعا و تعریف است و ممکن است در واقع دقیقا این گونه نباشد . روش فلسفه دین فقط عقلانی است، در حالی که کلام برای تبیین معارف دینی از روش های مختلف و عمدتا از منابع دینی و کتب مقدس استفاده می کند . به هر حال، می توان گفت: فلسفه دین، نگاهی بیرونی به دین است، ولی عمده مباحث کلامی نگاه درونی به دین است، هر چند در کلام هم مباحثی هست که می توان آن ها را مباحث برون دینی قلمداد کرد، ولی از آن جایی که بیش تر مباحث آن، شرح و دفاع از عقاید دینی است، کلام عمدتا معرفت درون دینی می باشد .

معرفت: آیا تئولوژی (Theology) در غرب اعم از علم اعتقادات نیست؟ یعنی علاوه بر مسائلی که ما در کلام مطرح می کنیم چیزهای دیگری را در بر نمی گیرد؟

دکتر مصباح: (Theology) عمدتا به معنای خداشناسی است و معادل کلام می باشد . البته، این را هم به دو نوع تقسیم کرده اند: یکی، (Theology Natural) که با صرف نظر از وحی به بحث می پردازد و دیگری، (RevealedTheology) ، که از منابع دینی استفاده می کند . اما فلسفه مطلقا متکی به عقل است; آن هم عقل مستقل و غیر مستمد از وحی . فلسفه دین هم یکی از شعب فلسفه است و باید طبق تعریف، مشخصات تفکر فلسفی را داشته باشد .

تفاوت کلام با فلسفه دین در چند بعد می تواند مطرح باشد: یکی در هدف و یکی هم در روشی که به کار می گیرند . هدف کلام، اثبات یا توجیه عقاید دینی است، در حالی که، در فلسفه دین چنین هدفی وجود ندارد; هدف فلسفه دین بررسی نقادانه اعتقادات دینی است نه توجیه و تبیین و اثبات آن . از این رو، هدف فلاسفه دین – چه آن هایی که از یک خاستگاه مذهبی به مسائل نگاه می کنند، مانند کانت و هگل و چه آن هایی که ضد مذهب یا دست کم غیرمذهبی هستند، مانند مارکس، نیچه و شوپنهاور – هدفی نقادانه است . بنابراین، یکی از تفاوت های عمده فلسفه دین با کلام، هدفی است که برای این تلاش عقلانی در نظر گرفته می شود . تفاوت دیگر در روش آن هاست; روش فلسفه دین صرفا عقل است، اما در کلام، روش منحصر در روش عقلانی نیست، هر چند که روش عقلانی هم به کار گرفته می شود . در امهات مسائل مانند اثبات وجود خدا یا نیاز به نبوت، که در کلام اسلامی مطرح می شود، بحث عقلانی صرف است، اما در جزئیات، مانند نبوت خاصه، جزئیات مربوط به معاد، رجعت و ویژگی های بهشت و جهنم با کلام این است که (Theology) عمدتا به مباحث خداشناسی می پردازد . بحث معاد و نبوت به آن شکلی که در کلام اسلامی مطرح است در کلام مسیحیت به آن پرداخته نمی شود; چون آن ها حضرت مسیح علیه السلام را پیامبر – به آن معنایی که ما معتقدیم – نمی دانند، بلکه آن حضرت را وجهی از خود خدا می دانند، از این رو، بحث آن ها از حضرت مسیح علیه السلام مانند تثلیث و تجسم خدا در حضرت مسیح علیه السلام به بحث خداشناسی برمی گردد .

اما در نسبت با فلسفه دین و کلام جدید باید گفت: آنچه که دست کم در جامعه ما به عنوان کلام جدید رایج شده، آمیزه ای است از مباحثی که در فلسفه دین در غرب مطرح است و یک سری مسائل مربوط به دین که در علوم دیگر مطرح می باشد . برای مثال، مباحثی مانند بحث منشا دینداری، نیاز انسان به دین، انتظار بشر از دین، کارکرد دین در جامعه و . . . بخشی از آن ها در جامعه شناسی دین، بخشی در روان شناسی دین و یا بخشی در مردم شناسی دین مطرح می شود . ولی در غرب این مباحث تحت همان عناوین مطرح می شود و از این رو، روش بحث و روش اثبات این مسائل دیگر صرفا عقلی نیست، بلکه از روش آن علوم خاص تبعیت می کند; مثلا در جامعه شناسی و روان شناسی دین، بیش تر از روش های جامعه شناختی و روان شناختی استفاده می کنند تا روش های فلسفی و عقلانی .

معرفت: یکی از شاخه های فلسفه دین، مباحث مربوط به معرفت شناسی است . شما رابطه بین این دو حوزه را چگونه ارزیابی می فرمایید؟

دکتر ساجدی: معرفت شناسی یکی از مباحثی است که تاثیر مهمی در مباحث متعدد فلسفه دین دارد . به طور کلی، معرفت شناسی از امکان معرفت بشری، ابزارهای آن و چالش هایی که در این زمینه وجود دارد بحث می کند . البته گرایش های متعددی هم بر آن حاکم است . بیش تر مباحثی که در فلسفه دین مطرح می شود مرتبط و مبتنی بر مبانی خاص در حوزه معرفت شناسی است . مثلا، در بحث رابطه عقل و دین، گرایش های متعددی وجود دارد; یکی از این گرایش ها، ایمان گرایی یا فیدئیسم است . در این زمینه می توان به عقاید و نظرات کیرکگارد و ویتگنشتاین اشاره کرد که از فلاسفه و متکلمان قرن حاضر هستند . بر اساس رویکردی که آن ها ارائه می دهند، عقاید دینی قابل توجیه و ارزیابی عقلانی نیستند . آن ها به طور کلی در مورد صدق گزاره های دینی، که پیوند نزدیکی با مباحث معیارهای صدق، که در معرفت شناسی بحث می شود، دارد معیار خاصی ارائه می دهند . آنان در حوزه معیارهای صدق، میان حوزه گزاره های دینی و سایر حوزه های علوم بشری تفکیک قایل می شوند . ویتگنشتاین در این زمینه بحث های متعددی را مطرح می کند که نهایتا بر نظریه خاصی در حوزه معرفت شناسی مبتنی است . پال تیلیش هم در بحث رابطه عقل و دین رویکرد ایمان گرایی را دنبال می کند; یعنی به تفکیک میان معیار صدق گزاره های دینی و سایر گزاره ها اصرار می ورزد . همچنین پلانتینجا در بحث معرفت شناسی اصلاح شده (رفورمد اپیستمولوژی Reformed Epistemology) نظریه ای که در حوزه عقل و دین مطرح می کند، متاثر از این رویکرد معرفت شناسانه می باشد . وی می گوید: همان طور که عقاید مبتنی بر تجارب حسی باورهای پایه برای ما تلقی می شوند، عقایدی هم که بر تجربه دینی متکی اند، باورهای پایه هستند، در نتیجه، اعتقاد به خدا هم یک اعتقاد پایه خواهد بود . در میان نظریات مختلفی که در مورد رابطه عقل و دین ارائه شده، نظریه مقبول ما نیز بر معرفت شناسی خاصی متکی است . ما هم در زمینه صدق و هم در زمینه توجیه، مبنای خاصی را می پذیریم و نتیجه گیری خود را بر آن استوار می سازیم . برای مثال، ما از میان نظریه های متعدد صدق همچون مطابقت با واقع، انسجام گرایی، پراگماتیسم، نسبیت گرایی، کاهش گرا و حشو اظهاری آن ها، مبنای نظریه عقل و دین خود را بر نظریه مطابقت مت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *