تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 96 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه اسکاچپول و انقلاب اسلامی :

اشاره: آنچه در پی می آید، متن سخنرانی خانم دکتر فریده فرهی و آقای دکتر ناصرهادیان است که در دو نشست جداگانه و با دو عنوان، نظریه انقلاب تدا اسکاچپول را در تطبیق با انقلاب اسلامی ایران مورد بحث و بررسی قرار داده اند. این دو سخنرانی در تابستان ۱۳۷۷ در جمع اعضای هیات علمی پژوهشکده صورت پذیرفت.

زمانی که اسکاچپول کتاب خود را در مورد انقلابهای جهان، با عنوان دولتها و انقلابهای اجتماعی، منتشر کرد بیشتر به جنبه جامعه شناسی انقلابهای جهان توجه داشت تا به جنبه سیاسی آنها. از آن جا که طرح این نظریات از سویی مقارن با وقوع انقلابهایی چون انقلاب ایران و نیکاراگوئه در جهان بود و از سوی دیگر امکان شکل گیری انقلاب در کشورهایی چون السالوادور و یا شبه انقلاب در فیلیپین می رفت; زمینه ای ایجاد شد تا بحثهای پرسروصدایی، در مورد انقلابهای جهانی، در میان جامعه شناسان و علمای علم سیاست درگیرد. البته وقایع موجود در آن مقطع زمانی متفکران را متوجه مساله انقلاب، به عنوان پدیده ای اجتماعی کرده بود، اما در حال حاضر، بحث در این مورد کمتر مطرح است به طوری که خود اسکاچپول نیز توجهش به مسائلی دیگری همچون مساله دولت (بویژه دولت امریکا) معطوف شده است. البته این بدان معنا نیست که بحث در مورد انقلاب دیگر مطرح نیست بلکه بدین معنی است که این بحث بیشتر جنبه منطقه ای به خود گرفته است و در کشورهایی چون ایران یا امریکای لاتین مطرح است.

نظریه های انقلاب

من بحث نظریه های انقلاب را از زمانی که به نگارش رساله دوره دکتری خود مشغول شدم; یعنی دوران انقلاب حدودا۱۷ – ۱۸ سال پیش شروع کردم و تقریبا ده سال از این دوره را به طرح تطبیق انقلاب ایران با نظریه های انقلاب اختصاص دادم. یعنی تحقیق در مورد اینکه با کدامیک از نظریه های مختلف می توان انقلاب ایران را توجیه کرد و آن را توضیح داد و سپس به مقایسه انقلاب ایران و نیکاراگوئه که در یک سال اتفاق افتاد بود پرداختم.

به طور کلی، در دهه های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ چهار نظریه در مورد انقلاب مطرح شده است:

۱ – نظریه روان شناسانه، که بر محرومیت نسبی و توقعات فزاینده تاکید دارد. مطابق این نظریه علل انقلاب توسعه نارضایتی، سیاسی شدن نارضایتیها و عمل خشونت آمیز بر ضد حکومت با همکاری رهبران است. در این دوران هم افراد جامعه ناراضی هستند و هم رهبران جامعه. به اصطلاح جامعه از هر سو مانند آتشفشان در حال انفجار است. نارضایتیهای مختلف در جامعه که در یک جا جمع شده اند یکباره فوران می کنند.

۲ – دیدگاه کارکردگرایی، که بر هماهنگی ارزشها با محیط تاکید دارد. علل انقلاب، طبق این دیدگاه، نامتعادل بودن نظام ارزشی و نظام اجتماعی و به تبع آن انتقال وفاداری به جنبش نوین به کمک یک نهضت عقیدتی منسجم است. چالمرز جانسون، در این مورد، بر ارزشها، و ناهماهنگی بین ارزشها و محیط تاکید می کند.

۳- دیدگاه کشمکش های سیاسی یا بسیج منابع چارلزتیلی، که به اقدامهای سیاسی و فرایندهای سیاسی یک کشور توجه می کند. البته کسانی که به این نظریه معتقدند از دیدگاه باز برای توجیه علل انقلاب استفاده می کنند، یعنی از دیدگاه روان شناسانه یا دیدگاه کارکردگرا و یا از مارکسیسم برای توجیه علل انقلاب کمک می گیرند.

۴- تاکید بر شیوه تولید و ساختار روابط اجتماعی، که مطابق آن علت انقلاب را تضاد این دو، یعنی تضاد شیوه تولید و ساختار روابط اجتماعی به همراهی آگاهی طبقاتی، می دانند.

شکی نیست که این نظریه های انقلاب بسیار پیچیده و با هم بسیار متفاوت است ولی کسانی که در دهه ۱۹۷۰ راجع به انقلابها تحلیل می کردند تمام این نظریات را با یکدیگر مقایسه کردند و با تمام تفاوتهایی که این نظریات با هم داشتند معتقد شدند تشابهاتی نیز میان آنها وجود دارد، و نتیجه گرفتند که می توانیم همه آنها را در یک ظرف قرار دهیم. آنان خاطر نشان کردند مهمترین تشابه آنها این است که همگی در پی یافتن نظریه ای در مورد انقلاب هستند، یعنی می خواهند با اتکا به یک اصل، علل و فرایندهای تمام انقلابها را توضیح دهند و آن را به همه انقلابهای جهان تسری دهند. آنان می خواهند، در اصل همه انقلابهای جهان را بر اساس یک نظریه قابل تعمیم توجیه کنند یعنی می گویند شما یک جامعه ای دارید و در یک جامعه فعل و انفعالاتی وجود دارد. (در یک جامعه طبعا تضادهای طبقاتی هست، نارضایتی وجود دارد، جنبش سیاسی وجود دارد و …). منتها اتفاقی که در جوامع انقلابی می افتد این است که این تضادها، این اختلافها آنقدر زیاد می شود که سرانجام انقلاب رخ می دهد. در واقع، همه انقلابها انتهای یک خط هستند و همه به اعمال خشونت آمیز یا اعمال تشدید شده خشونت آمیز منجر می شوند.

حال بحث این است که نظریه های جدید انقلاب که می گوییم نظریه های تاریخی هستند این دو اصل را مورد تردید قرار می دهند. بنابر نظریه های جدید اولا نمی توان یک اصل برای توجیه انقلابها ارائه داد و آن را به همه انقلابهای جهان تسری داد. ثانیا نمی توان همه انقلابها را پدیده تشدید شده فعل و انفعالات معمولی جامعه دانست. اسکاچپول در کتاب معروف خود می گوید انقلاب یک پدیده نادر و به خصوصی است، یعنی باید بفهمیم که چرا در برخی جوامع انقلاب اتفاق می افتد و در بعضی جوامع نمی افتد. نارضایتی، اختلاف طبقاتی، توسعه ناموزون در همه جوامع وجود دارد، پس چرا در برخی جوامع انقلاب اتفاق می افتد و در برخی جوامع اتفاق نمی افتد؟ چرا در آفریقای جنوبی که این همه نارضایتی وجود دارد انقلابی اتفاق نمی افتد؟ چرا در السالوادوری که کاملا واضح است نیروهای بسیج شده دولت و مخالفین با هم مساوی هستند و سالها با هم می جنگند انقلاب اتفاق نمی افتد ولی در نیکاراگوئه که در همسایگی آن است جنگ چریکی رخ می دهد و دولت از هم می پاشد. این یک برخورد با مساله انقلاب است. این برخورد تطبیقی، در اصل، این را که شما بتوانید یک نظریه کلی راجع به انقلابها بدهید و این نظریه را که انقلاب پدیده تشدیدشده فعل و انفعالات معمولی است، زیر سؤال می برد. بنابراین، این یک تشابهی است که باعث می شود مروجین این عقیده، همه نظریه ها را در یک ظرف قرار دهند. حال، اگر بخواهیم مساله را به شکل دیگری مطرح کنیم (و آن را کاملا در یک ظرف جامعه شناختی قرار دهیم) می گوییم:

تشابه اول این است که تمام نظریه های انقلاب که بر تغییر در ساختار اجتماعی تاکید می کنند (تغییراتی که الزاما از فرایند نوسازی شروع می شود خواه نوسازی در جهان سوم باشد یا نوسازی در فرانسه قبل از انقلاب) معتقدند فرایند نوسازی باعث ناراحتی، نابسامانی، از دست دادن ارزشها می شود. حالا ممکن است دورکیم یا وبر یا توکویل یا مارکس بر موارد متفاوت تاکید کنند، اما آنان همگی بر اینکه فرایند نوسازی ساختار اجتماعی را متزلزل می کند متفق القولند. گرچه در برخوردشان با آن با هم اختلاف اساسی دارند ولی فرایند نوسازی را باعث ناراحتی، نابسامانی، از دست دادن ارزشها یا به وجودآمدن طبقات جدید می دانند که آمادگی برای تحریک دست جمعی را به وجود می آورد. این تشابه بسیار مهم و عمیق است.

تشابه دوم این است که یک نهضت، یک جنبش راسخ و با اراده که ایدئولوژی و سازماندهی دارد و از طریق این ایدئولوژی و سازماندهی همبستگی پیدا کرده است، آگاهانه و با اراده سعی می کند که رژیم یا حتی نظم اجتماعی را مختل کند. در اصل، انتقاد اسکاچپول این است که یک دیدگاه اراده گرایانه در مورد انقلابها وجود دارد که در نظریه های جدید سعی می شود که این دیدگاه را زیر سؤال ببرند، که البته این امری منطقی است چرا که تاریخ انقلاب را کسانی می نویسند که آن را به پیروزی رساندند و بنابراین به نفع آنهاست که تاریخ انقلابها را از این طریق بنویسند که از اول یک برنامه ای بوده که انقلاب به اینجا برسد. بنابراین، این برخورد رهبران انقلاب با مساله انقلاب خیلی مهم است و به خصوص به این منظور که جامعه بعد از انقلاب ساخته بشود، اگر قرار باشد رهبران بگویند که ما هیچ برنامه ای برای انقلاب نداشتیم و هیچ خبری نبود و قرار نبود انقلاب پیروز شود و انقلاب یک دفعه اتفاق افتاد و …. با این طرز تلقی نمی توان جامعه بعد از انقلاب را ساخت. در این صورت سؤال پیش می آید که جامعه بعد از انقلاب بر پایه چه ارزشهایی و با چه سازماندهی باید ساخته بشود؟ بنابراین، اسکاچپول و دیگران معتقدند که این کار یک کار خیلی منطقی است که کسانی که تاریخ می نویسند انقلاب را به این شکل بنویسند. خواه لنین باشد خواه روبسپیر یا مائو، فرقی نمی کند. منتها مساله اساسی این است که ما نباید به عنوان یک جامعه شناس این مطالب را باور کنیم.

وجه تشابه سومی که این نظریه های انقلاب با هم دارند این است که جنبش انقلابی به دنبال کشمکش با قدرت حاکمه یا طبقه حاکم پیروز می شود و پیروزی نشانه انقلاب است و بعد از این پیروزی است که قدرت و برنامه های به اجرا درمی آید. در اصل، اعتقاد این است که انقلاب باعث می شود که تغییر اساسی به وجود آید; به این معنی که به انقلابیون یک تخته سفید می دهند و آنان برنامه هایی که از طریق آنها توانسته بودند مردم را بسیج بکنند بر آن می نویسند و آنها را به اجرا درمی آورند. البته، این رویکرد نیز دیدگاه ساختاری یا دیدگاه تاریخی را زیر سؤال خواهد برد.

باید توجه داشت که درواقع نمی توان اسکاچپول را فردی نوآور و مبدع دانست زیرا اشخاص دیگری نیز بوده اند که این انتقادها را به طرق مختلف اظهار کرده اند. و حتی در آثار جامعه شناسان بزرگ مثل توکویل هم این انتقادها وجود دارد. اهمیت کتاب اسکاچپول در این بود که تمام این موارد را کنار هم قرارداد و همه را با هم مطرح کرد و همین امر باعث شد تا نظریات او تا این اندازه پراهمیت جلوه کند و گرنه کسانی مثل برینگتون مور و اریک ولف واقعا در مورد خیلی از مسائل، از دید تاریخی، صحبت کرده بودند; ولی کاملا مشخص نکرده بودند که معنی سخنان آنان و یا معنای نظریه های انقلاب چیست، و گرنه برینگتون مور، در کتاب معروفش، به وضوح می گوید که یک نظریه مشخص انقلاب وجود ندارد. راههای مختلف نوسازی وجود دارد و انقلاب یک راه آن است. یا اریک ولف همین طور در کتاب جنگهای دهقانی قرن بیستم همین گونه با این موضوع برخورد می کند. منتها چون دید انتقادی نسبت به نظریه های دهه شصت ندارد نظریه اش به اندازه کافی مهم جلوه نمی کند. و در عین حال این معروفیتی که کتاب اسکاچپول پیدا کرد، پیدا نمی کند.

انتقادهای اسکاچپول

انتقادهای اسکاچپول چه بود که تا این اندازه پراهمیت جلوه کرد؟ به طور کلی، می توان آنها را در چند محور مشخص کرد:

۱ – اینکه مطابق نظریه های موجود، نظم اجتماعی به رضایت یا موافقت اکثریت افراد جامعه وابسته است. بنابراین شرط لازم و کافی برای به وقوع پیوستن تمام انقلابها عقب نشینی کردن اکثریت افراد جامعه از این نظم است. اسکاچپول مدعی است نظریه های انقلاب بر این پایه استوارند که یک رژیم هنگامی می تواند در جامعه باقی باشد که شروعیت سیاسی داشته باشد و هنگامی که این مشروعیت را از دست داد ناچار از بین می رود و در نهایت هیچ رژیمی نمی تواند بدون این طرفداری و رضایت مردم به حیات خود ادامه دهد. اما بنابر نظریه اسکاچپول واقعیت اینطور نیست زیرا بسیاری از رژیمهای سیاسی جهان اصلا مشروعیت ندارند، اما سالهای متمادی به حکومت خود ادامه می دهند. او آفریقای جنوبی را به عنوان مثال ذکر می کند. وی معتقداست بسیاری از رژیمها به دلیل قدرت سرکوبی که دارند سرکار می مانند در حالی که نظریه های جامعه شناختی، به طور کلی، به قدرت سرکوبی توجه کافی نمی کنند. چون همیشه توجه (بخصوص نظریه های کارکردگرا) بر این بوده است که نظم اجتماعی را به چه شکل از طریق ارزشها می توان پایدار نگاه داشت، در این فرایند تحلیل، یکباره این رای صادر می شود که چون این رژیم وجود دارد و هنوز به زندگی خود ادامه می دهد پس حتما مشروعیت دارد و توانسته است در جامعه ارزشهایی را غالب کند. برعکس، اسکاچپول معتقد است ادامه یافتن حکومتی در جهان دال بر وجود چنین مشروعیتی نیست. البته او نمی خواهد نتیجه بگیرد که تمام رژیمها نامشروع هستند اما این عقیده را نیز نمی پذیرد که چون یک رژیمی سرکار هست و برای مدت زیادی سرکار بوده بنابراین حتما مشروعیت دارد. از نظر او چنین تحلیلی صحیح نیست. بنابراین، قائل شدن به تشابه کلی در مورد نظریه های انقلاب غلط است.

۲ – اسکاچپول معتقد است که توجه به عزم یا اراده راسخ جنبش انقلابی ما را در مورد علل و روند انقلاب دچار اشتباه می کند. جمله معروف او این است که انقلاب را انقلابیون نمی سازند، بلکه انقلاب پیش می رود و اتفاق می افتد. بنابراین به جای اینکه به مشروعیت توجه کند بر تزلزل حکومت تاکید می کند. یعنی می گوید که به دلیل وجود شرایط ویژه در جامعه، اول حکومتها متزلزل می شوند بعد اکثر مردم مستقیما و به طور خودجوش وارد دایره سیاست می شوند (اینکه مردم چگونه هدایت شوند بحثی جداست) و سپس انقلاب رخ می دهد. آنچه مهم است این تزلزل اولیه است که بعد به آن خواهیم پرداخت، آن هم به صورتی که اسکاچپول مطرح می کند.

در بسیاری از نظریه های انقلاب، بخصوص نظریه های قدیمی مثل کرین برینتن، متوجه شده بودند که یک اتفاقی در حال وقوع است که حکومتی نمی تواند با سرکوب کردن مردم بر آنان حکومت کند. منتها آنان علت آن را در فقدان ارزشها یا نداشتن مشروعیت می دانستند. نظری که اسکاچپول آن را تایید نکرد. او خاطر نشان کرد در جامعه ای که انقلابی در حال شکل گیری است یا اتفاقی بین جامعه و طبقه حاکم جامعه رخ داده است که باعث این تزلزل شده است و یا رژیم نمی تواند قاطعانه تصمیم به سرکوبی مردم بگیرد. وجود این تزلزل باعث می شود که نیروهای قهریه به عقب کشیده بشوند و همراه با این عقب نشینی مردم به طور خودجوش وارد دایره سیاست خواهند شد و انقلاب شکل خواهد گرفت.

توجه کنید که اسکاچپول در مورد کشورهایی مانند روسیه، فرانسه و چین صحبت می کند و مسائل این کشورها را مشخص می کند. او حکومتهای این کشورها را دیوان سالار زمین دار می داند (Proto-Bureaucracies; Agrariam Bureaucracies) یعنی دیوان سالاری تازه دارد شروع می شود و طبقه حاکم آنها، یعنی طبقه اقتصادی، از لحاظ اقتصادی، طبقه زمیندار است که در یک مقطع خاصی اختلافش با رژیم حاکم شروع می شود. این اختلاف بر سر چیست؟ اصولا ما در دیدگاههای جامعه شناختی خود، معتقدیم که دولت ابزاری است برای اعمال نفوذ طبقات حاکم در جامعه. اسکاچپول می گوید دولت و دولت مردان منافعی خاص خودشان دارند. منافع آنان در این است که خودشان را در قدرت نگه دارند. در بسیاری از مقاطع تاریخی منافع این دو با هم گره خورده است; ولی در بعضی در مقاطع تاریخی نیز منافع این دو از هم جدا می شود و وقتی از هم جدا شد شرایط

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *