تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت شامل 76 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت :

آفتاب، ش ۲۳

چکیده: موضوع سخن، فایل پاورپوینت کامل نقد اخلاقی قدرت است که تنها به نقد نظام توتالیتر پرداخته است . در این نوشتار، به رابطه فضایل و حاصل آنها، عدالت، با اختیار و تشکیل هرم قدرت اشاره شده و رابطه ای معکوس میان اختیار و تجمیع قوا دیده شده است . از نظر نویسنده محترم، نظام توتالیتر فضیلت پرور نیست و در نتیجه مورد نقد اخلاقی واقع می شود .

جامعه مدنی، به گمان ما، اخلاقی تر از جامعه غیرمدنی است و همین است سبب و دلیل آن که جامعه مدنی را بیشتر می پسندیم . بر این قرار و از این نقطه عزیمت، بسیاری از مقولاتی که امروز با آنها سروکار داریم می باید مورد نقادی و بررسی مجدد قرار بگیرد . مسئله حکومت و قدرت سیاسی یکی از مهم ترین آنهاست . ما همه معتقدیم که دیکتاتوری بد است، استبداد زشت است و به جای استبداد و دیکتاتوری نظامی، مردم سالاری باید بنشیند که عادلانه تر، مردمی تر، آزادی خواه تر، آزادی بخش تر و عدالت انگیزتر است .

این جمله بسیار مشهور یکی از فیلسوفان انگلیسی را نیز شنیده ایم و به کرات در نوشته های معاصر به کار رفته است که «قدرت فساد می آورد و قدرت مطلق فساد مطلق می آورد» . تفکیک قوا که، در حقیقت، به نحوی تضعیف قوا و جلوگیری از تجمع قوا و راه حل اثباتی برای فسادانگیزی قدرت بود، برای آن بود که از مفسده خیزی قدرت جلوگیری کند . زاهدان وصوفیان ما نیز فسادانگیزی قدرت، چه قدرت سیاسی و چه قدرت علمی و معرفتی، را تشخیص داده بودند . آنها راه سلبی و منفی برای حل مسئله پیشنهاد می کردند که عبارت بود از کناره گیری از قدرت; هر نوع قدرتی . تئوری آنها این بود: عاجز بودن، نداشتن، نابرخوردار بودن; از مفاسد جلوگیری می کند و بهترین دست مایه و سرمایه پرهیزگاری و پرهیزگاران است .

شاید بتوانیم بگوییم اساسا سیاست; یعنی تئوری قدرت و تئوری مهار قدرت . از اولین تئوری هایی که برای مهار قدرت بیان و وضع شده است، تئوری عدالت حاکم یا حکمت حاکم است . من این تئوری را تئوری افلاطونی قدرت می نامم . می دانید که افلاطون در کتاب جمهوری سروکارش با مسئله سیاست و حتی مفهومی به نام ولایت است; یعنی مدیریت کلان جامعه از یک موضع مرتفع و بالا . بهترین ساختار حکومتی و سیاسی که وی پیشنهاد می کند، عبارت است از: ساختاری سیاسی که در راس آن یک حاکم حکیم (۱) نشسته باشد .

این تئوری بعدها شکل نسبتا ساده تری پیدا کرد و صددرصد افلاطونی نماند; به دلیل اینکه مخصوصا در جوامع دینی، تئوری افلاطون به طور کامل نمی توانست مورد قبول بیفتد . تئوری سیاسی افلاطون متضمن پاره ای از مطالب است که هیچ اخلاق دینی آنها را برنمی تابد; از جمله اشتراکی کردن زنان که در تئوری افلاطون به صراحت هست . به همین دلیل «حاکم حکیم » تبدیل شد به «حاکم عادل » .

نقد من متوجه چنین تئوری پردازی هایی است و می خواهم توضیح دهم که چگونه وقتی قدرت مجتمع می شود، زشتی های اخلاقی را به دنبال خود می آورد که عدالت حاکم هم نمی تواند از آنها جلوگیری کند و به همین سبب، ما به جای داشتن حاکم عادل، به داشتن ساختار عادلانه محتاجیم و در آنجاست که مفسده قدرت علاج می شود . ثانیا، می خواهم توضیح بدهم که این گونه تجمع قدرت چه زشتی های اخلاقی را در سطح جامعه با خود پدید می آورد که مورد قبول هیچ یک از عالمان و فیلسوفان اخلاق نیست و نمی تواند باشد . گفته اند که تجربه تاریخی نشان می دهد با بالا رفتن قدرت شخص و به دست آوردن اختیار بیشتر، توانایی او بر عدالت ورزیدن کاهش پیدا می کند . اینکه آدمی در پی امور نادر، بعید و استثنایی باشد، نشانه کم عقلی و نابخردی اوست . وقتی اختیارات کسی بالا رفت یک اختیار از او سلب می شود و آن قدرت و امکان عدالت ورزیدن است . لذا جمع این دو مقوله در شخص و نهادی واحد، آشتی دادن میان دو امر محال یا دست کم دو امر نادر الوجود است و به انتظار چنین چیزی نمی توان نشست . لذا فتوا و فرمان دادن به چنین امری و در انتظار تحقق چنین مجالی نشستن دور از خرد است .

ولی در اینجا می خواهم چیزی بیش از این بگویم . رای من این است که آفت این نحو تجمع قدرت بسی بیش از اینهاست و بی اخلاقی و رذیلت هایی که از آن می جوشد، بیش از آن است که صرفا آدمی گمان کند که شخص پرقدرت نمی تواند عادل باشد . عدالت چیزی نیست جز مجموعه ای از فضایل; یعنی عدالت فضیلتی نیست علاوه بر فضایل اخلاقی، بلکه مجموعه فضایل اخلاقی عدالت خوانده می شود . این را نیز گفته ام که به همین دلیل، عدالت یک مفهوم زاید است . وقتی که در جامعه ای عموم فضایل اخلاقی جاری بود، آن جامعه عادل است . اینجا باید عدالت را از حالت شخصی بیرون بیاوریم و در سطح اجتماع و آن هم در جامه فضایل اخلاقی ملاحظه کنیم . درست همین جاست که به نظر من فساد تئوری افلاطونی «حاکم حکیم » یا «فیلسوف حکیم » کاملا آشکار می شود .

استبداد یا توتالیتاریسم مفاسد زیادی دارد، یا به عبارت دیگر، نتایج نامطلوب بسیاری بر آن مترتب است . شاید یکی از مهمترین نتایج آن ناکارآمدی نظام استبدادی است . هرچند ناکارآمدی شاید یک فساد اخلاقی شمرده نشود، اما خلاف انتظار پایه گذاران آن نظام، یا خلاف انتظار مردمی است که در یک نظام سیاسی زندگی می کنند . مهم ترین نقد در این زمینه، به گمان من، از ناحیه فیلسوف آلمانی – انگلیسی فردریک فون هایک است . دلیل روشن وی برای این امر این است که امور جامعه با آگاهی و دانایی سامانی می پذیرد و این آگاهی و دانایی در سراسر جامعه پخش است و نزد هیچ تک نفر یا تک نهادی وجود ندارد . این همان سخن قدیم بزرگمهر است که به انوشیروان گفت: همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده اند .

نقد دیگر از راه نامشروع بودن نظاماتی است که قدرت در آنها متمرکز است . نامشروع بودن نظامات به این دلیل است که آنها بر اساس رضایت عامه به وجود نیامده و عمل نمی کنند . اگر مشروعیت را مؤسس بر رضایت عامه بدانیم، نظامات استبدادی نامشروع اند .

اولین نقدی که بر فساد یک نظام توتالیتر و یک قدرت متمرکز و مجتمع و یک فرد یا نهاد پر از اختیارات و تهی از مسئولیت ها و غیر پاسخگو وجود دارد، این است که اختیار را از مردم می ستاند . بدون تردید، زیربنای هر عمل اخلاقی اختیار است . اگر، موجودات مختاری نباشیم، نمی توانیم موجودات اخلاقی ای نیز باشیم .

شرط بیرونی و عملی اینکه اختیار محقق شود، این است که امور و روش های مختلف به شکل مساوی در مقابل آدمی پدید بیاید و قرار بگیرد . این که گفته می شود آدمی دارای اختیار، به منزله یک ملکه درونی، است، کار را تمام نمی کند . بله، ما مختار آفریده شدیم، مجبور نیستیم، حیوان نیستیم، سنگ نیستیم، جماد نیستیم، این قبول است، ولی کار وقتی تمام می شود که راه هایی که در مقابل آدمی نهاده می شود، کم و بیش از نظر آسانی و سختی، دارای ارزش های مساوی باشند . اما اگر این یکسانی به نحو عجیبی به هم خورد، در حقیقت از آدمی سلب اختیار شده است و به جای اینکه ما راه را انتخاب کنیم، خود راه برای ما انتخاب می کند .

می خواهم بگویم که ریشه آن عنصر ضداخلاقی که در یک ساختار غیردموکراتیک و توتالیتر پدید می آید، این است که جامعه راه های مساوی و حقوق یکسان در مقابل راه روندگان نمی نهد . یک طرف چنان سرازیر است که نرفته آدمی سر می خورد و یک طرف چنان سربالایی است که با هیچ کوششی نمی توان آن سربالایی را طی کرد و وقتی که دو راهی این چنین می شود، معنایش این است که قدرت انتخاب اخلاقی از آدمیان سلب می شود . کسانی که به دنبال قدرت می گردند، می دانند که به کجا باید خود را نزدیک کنند و از کجا باید برخوردار باشند، حتی کسانی که دنبال علم و معرفت می گردند، رفته رفته متوجه می شوند که در جایی که ثروت است، در جایی که قدرت است، آنجا هم جیب عالمان را پر می کنند، آنجا هم احترامشان را نگه می دارند، آنجا هم برخورداری مادی می یابند . به گمان من این ریشه مفاسد اخلاقی است که در یک نظام توتالیتر یا در یک قدرت متجمع سیاسی پدید می آید . خاستگاه نقد اخلاقی دقیقا اینجاست . جامعه اخلاقی جامعه ای است که در آن شقوق مساوی یا نسبتا مساوی در مقابل آحاد جامعه قرار بگیرد . نقد نظریه افلاطون این نیست که ما را به دنبال امر یافت نشدنی فرستاده است . نقد نظریه افلاطون این است که اگر چنان کسی یافت هم شد نظامی که از دل حضور او می جوشد نظامی صددرصد غیراخلاقی است; چون صددرصد غیراختیاری و غیرانتخابی است و بنابراین میوه فاسدی که بر شاخه این درخت ظاهر می شود، حکایت از ریشه فاسد این درخت می کند و این نظام من حیث المجموع یک نظام ناپذیرفتنی است .

ولی نقد اخلاقی چنین سامانه ای به همین خلاصه نمی شود . نکته های دیگری هم هست از جمله اینکه در این سامانه یک جابه جایی خیلی ظریف و یک مغالطه خیلی ظریف اخلاقی و منطقی هم رخ می دهد که نامرئی است، و به دلیل نامرئی بودن فسادانگیزتر هم می شود . بنابر این است که یک حاکم حکیم انتخاب شود، یک شاه فیلسوف، و به تعبیر سعدی، یک پادشاه درویش که واجد خوبی ها باشد، واجد فضایل باشد و عادل باشد . تا اینجا در تئوری مشکلی نیست . اما شما می دانید با گذشت زمان، رفته رفته این قضیه شکل عوض می کند . یعنی به جای «الف خوب است » می نشیند «خوب الف است » . یعنی آن موجودی که خودش مدعی بود که نیک است و نیکی ها را دارد، رفته رفته به معیار نیکی بدل می شود . خود او می شود مجسمه خوبی; خود او می شود معیار خوبی و فضیلت و آدمیان، برای دریافتن خوبی، به آن سو نظر می کنند و چشمانشان معطوف به آن منبع می شود . هر جا که چنین تغییری صورت گرفت، باید بدانیم که ما با یک مغالطه منطقی که رذیلتی اخلاقی را به همراه دارد، روبه رو هستیم . هیچ کس در این عالم معیار خوبی نیست و هیچ کس معیار فضیلت نیست . ما چنین تئوری ای را اگر، به فرض، بنا به قول اشاعره در باب خداوند بپذیریم که هر چه آن خسرو کند شیرین کند، ولی این حرف را در مورد هیچ یک از بندگان خدا نمی توانیم بپذیریم که هر چه آن خسرو کند شیرین کند . همیشه در جوامع استبدادی این اتفاق می افتاده است . مستبدان رغبت به چنین چیزی دارند . مجیزگویانی هم هستند که همین معنا را رفته رفته تقویت می کنند; به حاکمان می فهمانند که آنها نه تنها خوب اند، بلکه معیار خوبی اند و برای خوب شدن باید به آنان تقرب جست . این هم زشتی اخلاقی دومی است که ناشی از تمرکز قدرت سیاسی است . هر جا سامان دادن قدرت به چنین نتایجی، به چنین موالیدی منتهی شد; یعنی اولا، میزان قدرت انتخاب آدمیان را کمتر کرد و ثانیا، معیار فضیلت را از حالت انتزاعی و کلی خارج کرد و در یک فرد یا مجموعه ای از افراد خلاصه کرد، بدانید یک رذیلت مسلم اخلاقی اتفاق افتاده است . الان گاهی در نقد کاپیتالیسم، پاره ای از هوشمندان مغرب زمین، دقیقا توجه مارا به همین نکته جلب می کنند که در نظام کاپیتالیسم (البته این نقد در نظام مقابلش با همان قوت وارد است) از قدرت انتخاب مردم بسیار کاسته می شود; امور چنان سامان داده می شود، تبلیغات چنان یک جانبه صورت می گیرد که کمابیش مردم همان کار را می کنند، همان ها را می خواهند که صاحبان قدرت می خواهند و به نحو ظریف، بدون اینکه خودشان بفهمند، با یک فشارهای بیرونی هدایت می شوند وگرچه تصور می کنند که خودشان انتخاب می کنند، اما این تصور واهی و باطلی است . وقتی این دو مبنا را در نظر گرفتیم، آن وقت این مبانی، نتایج و فروع خود را می زایند که آنها هم بسیارند و ما با آنها آشنا هستیم و من فقط به آنها حت سه سرفصل و بر مبنای همان اخلاق قدیم اشاره می کنم و به سخنم خاتمه می دهم .

ما سه سرشاخه فضیلت داریم; زیرا سه قوه داریم . اول، قوه غضبی داریم که می گفتند برای دفع مضار است; دوم، قوه شهوی داریم که برای جلب ملایمات و امور مطبوع و مطلوب است و سوم، قوه عاقله داری

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *