تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقد و بررسی دیباچه: مجلس اُنس نویسنده و خواننده نگاهی به دیباچه های کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصرخسرو(۱) :

چکیده:

در تاریخ کتاب نگاری، یکی از پرجاذبه ترین اجزای کتاب، دیباچه آن است. دیباچه یک نوع تماسی حضوری و شخصی است میان نویسنده و خواننده، نویسنده در این برخورد، شخصیّت خود و حضور خویشن را پیش از اندیشه اش با خواننده در میان می گذارد. دیباچه بعضی از کتابها گاهی پرده از روی حوادث تاریخی و مسائل اجتماعی برمی دارند و نیز کسانی بخواهند در مسائل اجتماعی و تاریخی در زمینه کتاب و تاریخ آن تحقیق ومطالعه کنند، دیباچه کتابها یکی از بهترین مواد تحقیق است. تهیّه فهرست کتابهای دیباچه دار، طبقه بندی دیباچه ها و تعیین میزان اطّلاعات موجود در هر کدام و تحلیل آنها از جمله پژوهشهایی است که باید صورت گیرد. در پژوهش زیر، دیباچه های دو کتاب کشف المحجوب هجویری و جامع الحکمتین ناصر خسرو، مورد بررسی قرار گرفته و اطّلاعات و مطالب موجود در آنها تبیین یافته است.

کلید واژه: دیباچه، کشف المحجوب، جامع الحکمتین، هجویری، ناصر خسرو، حق مؤلف.

۱. اهمیت دیباچه ها

دیباچه امروز درنظر خواننده و نویسنده معمولاً پیش پا افتاده ترین جزء کتاب است، ولی در تاریخ کتاب نگاری یکی از شیرین ترین و گاهی پرجاذبه ترین بخش های کتاب را تشکیل داده است. دیباچه نخستین سخنی است که نویسنده با خواننده کتاب در میان می گذارد، اما قاعدهً آخرین مطلبی است که وی به روی کاغذ می آورد. می توان، با اندکی مسامحه، آن را جزو کتاب به حساب آورد، ولی هرگز نمی توان آن را عضو بدنه اصلی کتاب قلمداد کرد. از این رو با مقدمه کتاب فرق دارد. مقدمه مدخل بحث است، امادیباچه مدخل بحث نیست. خواندن آن به منزله اوّلین نگاهی است که شخص قبل از ورود به ساختمان، به کلّ بنا می افکند. اگر خواندن کتاب را به مصاحبه و هم سخنی خواننده با نویسنده تشبیه کنیم، دیباچه به منزله مصافحه نویسنده با خواننده است. در مصافحه، نویسنده هنوز چیزی به خواننده خود نگفته، سفره دلش را برای او باز نکرده، ولی درعین حال خود را به خواننده و خواننده را به خود نزدیک کرده. دیباچه یک نوع تماس حضوری و شخصی است میان نویسنده و خواننده، قبل از اینکه نویسنده در مقام نویسندگی و خواننده در مقام خوانندگی قرار گیرند. پس دیباچه اوّلین برخورد میان نویسنده و خواننده است، و مانند همه برخوردهای اوّلیه می تواند تعیین کننده واکنش های آینده باشد. نویسنده در این برخورد شخصیت خود و حضور خود را، قبل از اندیشه اش، ولو به اجمال با خواننده درمیان می گذارد و چه بسا با همین تماس حضوری و شخصی خواننده با نویسنده، احساس اُنسی در خواننده پیدا شود که تا پایان کار همچنان پایدار بماند.

در این مجلس اُنس، چیست که نویسنده در پیش مهمان ناشناخته خود می گذارد؟ پاسخ این سؤال در گرو کَرَم میزبان است، و هر گلی که او بزند درحقیقت به سر خویش زده است. دیباچه تنها بخشی از کتاب است که نویسنده در آن از آزادی عمل برخوردار است، و درست به دلیل همین آزادی عمل است که بسیاری از نویسندگان در هنگام نوشتن یک دیباچه درمی مانند و نمی دانند چه باید بگویند و چه نباید بگویند. در نوشتن هریک از بخش های کتاب، هریک از ابواب و فصول، حتی مقدمه، دست نویسنده از جهاتی بسته است. او در چارچوبی است که موضوع کتاب «از» برایش تعیین کرده است. اما دیباچه خارج از چارچوب است. البته نویسنده می تواند وارد موضوع کتاب شود و آن را تاحدودی به خواننده معرفی کند و از این بابت چیزی از سهم مقدمه برباید، یا نه، اصلاً وارد موضوع نشود. می تواند فقط به ذکر یک یا دو نکته اکتفا کند، و می تواند نکات متعدد و گوناگون را یکی پس از دیگری، حتی بدون ترتیب منطقی ذکر کند. طبیعت دیباچه با پرگویی و درازنویسی اُنسی ندارد، اما نجابتش حتی این باب را هم به روی نویسنده مسدود نمی سازد. خلاصه آنکه دیباچه آنقدر با نویسنده سازش و رفاقت دارد که پاره ای از نویسندگان از میزان آن بی خبر می مانند. فقط یک چیز است که نویسنده باید در حق دیباچه رعایت کند و آن این است که از افق کتاب خارج نشود. هرچه در دل دارد، ولو اینکه صرفاً جنبه شخصی و خصوصی داشته باشد، می تواند در دیباچه بگوید، اما به شرط آنکه سایه کتاب به نحوی بر آن افتاده باشد.

دیباچه مومی است در کف نویسنده تا صورتی را که می خواهد خواننده از او ببیند بر آن نقش بندد. پاره ای از نویسندگان ترجیح می دهند که هیچ صورتی از خود مصوّر نسازند، درست مانند اشخاصی که مایل نیستند با کسانی که نمی شناسند در برخورد اوّل مصافحه کنند. پاره ای دیگر از این فرصت استفاده می کنند و قبل از اینکه عالم اندیشه خود را در معرض دید خواننده قرار دهند، تصویری از شخصیت نویسندگی خویش را مصوّر می سازند. از انگیزه خود در نوشتن کتاب سخن می گویند، از راه هایی که برای رسیدن به مقصود استفاده کرده اند، از موفقیت ها و شکست های خود، از نیّات و آرزوهای شخصی و پنهانی خود، از خوشی ها و ناخوشی های خود در حین کار، از احساس فخر و از احساس عجز خود، هرکس به اندازه صداقت خود و گاهی شجاعت خود، و گاه جسارت خود. بسیاری از نویسندگان دیباچه را مجالی می بینند تا داد دل از زمانه غدّار قدرناشناس بستانند و به هر حال اکثر نویسندگان دیباچه را محلی می دانند که باید در آن از حامی و حامیان خود ستایش کنند. عروضی سمرقندی در دیباچه چهارمقاله می نویسد: «رسمی قدیم است و عهدی بعید، تا این رسم معهود و مسلوک است که مؤلف و مصنّف در تشبیب سخن و دیباچه کتاب طرفی از ثناء مخدوم و شمّتی از دعاء ممدوح اظهار کند». و خود او نیز زیرکانه همین کار را در دیباچه خود انجام می دهد. بعضی از نویسندگان نیز پس یا پیش از ثناء مخدوم، سهمی هم از این تعریف و تبجیل از برای خود کنار می گذارند. نمونه بارز ایشان سعدی است که در گلستان پیش از اینکه مخدوم خود را به عرش برد، هنر و آوازه هنرمندی خویش را زیرکانه به رخ خواننده می کشد.

*

داستان دیباچه در تاریخ کتاب داستانی است کهن. من در مورد تاریخ دیباچه نویسی و تحول آن تحقیقی نکرده ام، ولی بسیاری از کتاب های قدیمی ما از هزار سال پیش تاکنون دارای دیباچه است. در بعضی از این دیباچه ها، به خصوص آنهایی که با صداقت و شجاعت نوشته شده است، گاهی پرده از روی حوادث تاریخی و مسائل اجتماعی برداشته شده و گاه گرفتاری ها و پیروزی و شکست نویسنده و گاه آرزوها و جاه طلبی های او بیان شده است. به هر تقدیر، هریک از این دیباچه ها به فراخور حال، اطلاعاتی در اختیار اهل تحقیق قرار می تواند داد و برای کسانی که بخواهند در مسائل اجتماعی و تاریخی در زمینه کتاب و تاریخ آن تحقیق و مطالعه کنند، این دیباچه ها بدون شک جزو بهترین مواد تحقیق است.

متأسفانه تاکنون به دیباچه به عنوان یک مرجع و ماده تحقیقی توجهی نشده است، و به نظر من جا دارد که این موضوع توسط محققان ادبیات و نقد ادبی و همچنین متخصصان رشته کتابداری در کشور ما موردتوجه خاص قرار گیرد. از جمله کارهایی که باید انجام گیرد تهیه فهرست کتاب های دیباچه دار و طبقه بندی دیباچه ها و تعیین میزان اطلاعات موجود در هریک و دست آخر تحلیل آنهاست.

من هنگامی که به فکرنوشتن این مقاله افتادم، به دیباچه های کتاب های معروفی چون چهارمقاله، قابوس نامه، کشف المحجوب هجویری، کلیله و دمنه نصراللّه منشی، جامع الحکمتین، مرزبان نامه، اسرارالتوحید محمد بن منوّر، کیمیای سعادت غزالی و گلستان سعدی نگاه کردم و حیرت کردم از میزان اطلاعاتی که ما می توانیم در مورد تاریخ کتاب نگاری، شخصیت نویسندگان، علت تألیف کتاب ها، ارتباط اسم کتاب با موضوع کتاب، فلسفه نام گذاری کتاب در ادوار گوناگون، و فلسفه تبویب و تقسیم کتاب به ابواب و فصول از این دیباچه ها استخراج کنیم. از میان همه این کتاب ها، دیباچه هجویری در کشف المحجوب یکی از صادقانه ترین دیباچه هاست که در آن مطالبی خواندنی راجع به وضع کتاب در جامعه و مسأله سرقت ادبی و حقوق مؤلف مطرح گردیده است. از سوی دیگر، دیباچه ناصرخسرو در جامع الحکمتین فلسفی ترین دیباچه هاست و مؤلف در آن نکات دقیقی را درباره فلسفه پیدایش کتاب به طور کلی و پیدایش جامع الحکمتین به خصوص شرح داده است. این دو کتاب از لحاظ تاریخ کتاب نگاری در ایران هریک در نوع خود بی نظیر است. در اینجا ما سعی خواهیم کرد تا رئوس مطالب این دو دیباچه را، به خصوص تا جایی که مربوط به مسأله کتاب و کتاب نگاری می شود، تحلیل و بررسی کنیم.

کتاب هجویری از لحاظ زمانی مقدم است بر جامع الحکمتین. این کتاب را هجویری قریب یک هزار سال پیش به زبان فارسی درباره تصوف تصنیف کرده است، اما مطالب دیباچه اصولاً درباره تصوف نیست، بلکه مؤلف سعی کرده است، همانطور که گفته شد، از وضع کتاب و نویسندگی در جامعه خود سخن گوید. او به عنوان یک نویسنده صمیمانه با خواننده مصافحه می کند و مجلس اُنسی تشکیل می دهد که شرکت در آن برای نویسندگان و دوستداران کتاب خالی از لطف نیست. با هم به خلوت دیباچه هجویری می رویم.

۲. در خلوت دیباچه کشف المحجوب

دیدیم که نظامی عروضی ثناء مخدوم و ستایش از امراء و سلاطین و وزراء را یکی از رسم های دیباچه نویسی دانست، و این سخن درست است. اما یک طایفه بوده اند که این رسم را برهم زده اند و آنها صوفیه بوده اند. نویسندگان صوفی، به استثنای بعضی از ایشان که با دربار و درباریان مرتبط بودند، هیچ گاه زیر بار این رسم نرفتند. هجویری نیز از این حیث ماننداکثر نویسندگان دیگر عمل کرده است. کتابش با بسم اللّه و حمد خدا و درود بر پیامبر آغاز می شود و این همه از چهار سطر تجاوز نمی کند. پس از آن بلافاصله وارد اصل مطلب دیباچه می شود. کاری که نویسنده در اینجا انجام می دهد بسیار جالب توجه است. وی ابتدا همه آنچه را که قصد دارد در این دیباچه به خواننده بگوید در چند جمله کوتاه بیان می کند و سپس هریک از جملات آن را در ذیل یک فصل شرح می کند. خلاصه یا چکیده دیباچه چنین است:

قال الشیخ ابوالحسن علی بن عثمان بن علی الجُلاّبی ثم الهجویری (رض): طریق استخارت سپردم و اغراض که به نفس می بازگشت از دل ستردم و به حکم استدعاء تو اسعدک اللّه قیام کردم و بر تمام کردن مراد تو از این کتاب عزمی تمام کردم و مر این کتاب را کشف المحجوب نام کردم و مقصود تو معلوم گشت و سخن اندر غرض تو در این کتاب مقسوم گشت. و من از خداوند تعالی استعانت خواهم و توفیق اندر اتمام این کتاب، و از حول و قوت خود تبرا کنم اندر گفتار و کردار. و باللّه العون والتوفیق.

(کشف المحجوب. چاپ ژوکوفسکی، ص ۱).

این است اصل مطلب دیباچه از زبان خود مؤلف. در این چند جمله ظاهراً هیچ مطلب مهمی نیست. مؤلف ابتدا اسم خود را ذکر کرده، بعد آورده است که استخاره کرده و نیت خود را پاک کرده و تقاضای دوستی یا مریدی را اجابت کرده و این کتاب را که نامش کشف المحجوب است تألیف کرده است. سپس از خدا طلب توفیق کرده است. این مطالب همه روشن و مفهوم است و هیچ گونه احتیاجی به توضیح ندارد. هجویری می توانست بلافاصله پس از این جملات وارد اصل مطلب کتاب شود، و هیچ خواننده ای هم از او متوقع توضیح دیگری نبود، اما نویسنده این کار را نکرده است. پس از این سخنان، وی فصلی را در همین دیباچه می گشاید و جمله اوّل را در حدود یک صفحه توضیح می دهد و بعد با جملات دیگر هم همین کار را ادامه می دهد. همین فصول (به خصوص فصل اوّل آن) است که این دیباچه را یک دیباچه تاریخی و بی نظیر ساخته است.

در اولین فصل، نویسنده توضیح می دهد که چرا کتاب را با ذکر نام خود آغاز کرده است. شاید طرح این سؤال برای ما بی مورد باشد. امروزه ما نام مؤلف را در دیباچه یا مقدمه یا جای دیگری در داخل متن کتاب نمی آوریم. جای اسم مؤلف روی جلد کتاب، در صفحه عنوان، و گاه در عطف کتاب و گاه در صفحه حقوق است. این محل ها را صنعت چاپ بدین صورت فراهم آورده و ناشران خیال مؤلفان را آسوده کرده اند. اما در قدیم، مؤلفان که ناشری نداشتند تا از حقوقشان محافظت کند مجبور بودند خودشان در فکر احقاق حق خود باشند. دیباچه و گاهی مقدمه محلی بود که ایشان برای این منظور در نظر می گرفتند. هجویری نیز مانند سایر مؤلفان از این رسم پیروی کرده است. ما همه این موضوع را درک می کنیم. اما ظاهراً در عصر هجویری این رسم هنوز کاملاً جانیفتاده بوده است. به همین دلیل است که او در صدد توجیه آن برمی آید. البته، توجیه او یک علت دیگر هم دارد. این ظاهراً نخستین بار است که او در کتاب خود قبل از هر چیز اسم خود را ذکر کرده است؛ قبلاً این کار را نکرده است، و دودش هم به چشمش رفته است. داستان را از زبان خود او می شنویم:

آنچه به ابتدای کتاب نام خود اثبات کردم، مراد از این دو چیز بود: یکی نصیب خاص و دیگر نصیب عام. آنچه نصیب عام بود آن است که چون جهله این علم کتابی نو ببینند که نام مصنّف آن به چند جای بر آن مثبت نباشد، نسبت آن کتاب به خود کنند و مقصود مصنف از آن بر نیاید که مراد از جمع و تألیف و تصنیف کردن به جز آن نباشد که نام مصنّف بدان کتاب زنده باشد و خوانندگان و متعلمان وی را دعای خیر گویند (کشف المحجوب، ص ۳۲. رسم الخط برای سهولت مطالعه اندکی تغییر داده شده است).

در این فقره ما با یکی از صادقانه ترین سخنانی که یک نویسنده بیان کرده است روبرو هستیم. هجویری نه تنها پرده از روی انگیزه اصلی خود از نوشتن برداشته، بلکه در واقع مشت همه مؤلفان را هم باز کرده است. مراد نویسنده از نوشتن چیست، جز اینکه اسمی از خود در صفحه تاریخ جهان فانی به یادگار گذاشته باشد. مؤلف می خواهد اسمش زنده بماند. این یک قاعده کلی است. البته هستند معدود کسانی که به قصد قربت چیز می نویسند و ما کمتر ایشان را می شناسیم. و از سوی دیگر، هستند انبوه کسانی که فروتنی و خاکساری می نمایند و نام خود را نمی آورند، اما به صد زبان به خواننده حالی می کنند که کتاب از کیست. هجویری جزو هیچ یک از این دو دسته نیست. او می نویسد تا اینکه اسمش زنده بماند.

یکی از چیزهایی که خواننده ممکن است در کشف المحجوب بدان توجه کند این است که نویسنده نه فقط در ابتدای کتاب، بلکه در چند جای دیگر هم حتی در داخل متن اسم خود را ثبت کرده است. هجویری در همین فقره ای که نقل شد نیز به این مطلب اشاره کرده است. علت این کار چیزی جز محکم کاری نیست. او از ترس اینکه مبادا اسمش را از یک جا پاک کنند، در چند جا آورده است. درواقع هجویری برای اینکه حق مؤلف محفوظ بماند چاره ای جز این نداشته که در چند جای کتاب اسم خود را بیاورد. البته، حقی که هجویری به عنوان یک مؤلف از جامعه خود انتظار دارد با حقی که مؤلفان امروزی مطالبه می کنند خیلی فرق دارد. در تقاضای هجویری هیچ نشانه ای از طمع و مال دوستی نیست. خواست او فقط این است که کسی کتاب او را به نام خود نکند. ترس او در اینجا بی مورد هم نیست، چه دوبار پیش از این سارقان فرهنگی به سراغ آثارش رفته اند. داستان را از زبان خود او می شنویم:

مرا این حادثه افتاد به دوبار: یکی آن که دیوان شعرم کسی بخواست و باز گرفت و اصل نسخه جز آن نبود. آن جمله را بگردانید و نام من از سر آن بیفگند و رنج من ضایع کرد. تاب اللّه علیه. و دیگر کتابی کردم هم اندر طریقت تصوف، نام آن منهاج الدین. یکی از مدعیان رکیکه که کرای گفتار او نکند نام من از سر آن پاک کرد و به نزدیک عوام چنان نمود که وی کرده است، هرچند خواص بر آن قول بر وی خندیدندی تا خداوند تعالی بی برکتی آن بدو رسانید و نامش از دیوان طلاب درگاه خود پاک گردانید (ص ۲).

ظاهراً هجویری در اشعار خود از تخلص شعری که یکی از راه های جلوگیری از سرقات شعری است استفاده نمی کرده است والاّ آن شخص به زحمت می توانست دیوان شعر او را به اسم خود جا بزند. به هرحال، این دو داستان نشان می دهد که در قرن پنجم سرقت های کلان در میان اهل کتاب رایج بوده است، نه دزدی های کوچک مانند چند بیت شعر و قصیده و یک فقره از کتاب. از یک مؤلف دو کتاب سرقت می شود. و این مطمئناً فقط یک مورد نبوده است. عادت هجویری این است که در هر فرصتی که به دست آورد از تجربیات و مشاهدات خود سخن گوید. دراینجا نیز وی مطابق معمول همین کار را کرده و پرده از روی دو سرقت ادبی برداشته است. اما هیچ بعید نیست که مؤلفان دیگری در زمان او و پس از او بوده باشند که کتابشان به سرقت رفته و مجالی یا انگیزه ای برای ذکر آن نداشته بوده اند و از اینها بیشتر، کتاب هایی است که پس از فوت مؤلفانشان به سرقت رفته و دیگران به نام خود یا مریدان به نام مشایخ خود کرده اند.

در فقره ای که نقل کردیم، دیدیم که هجویری دو وجه برای ثبت نام خود درنظر گرفت. «مراد از این دو چیز بود: یکی نصیب خاص و دیگر نصیب عام». مسأله سرقت کتاب و حفظ حقوق مؤلف وجه اوّل یا نصیب عام بود. این قضیه یک وجه دیگر هم دارد که آن نصیب خواص است. این وجه، اگر اهمیتش بیشتر از وجه اول نباشد، یقیناً کمتر از آن نیست، به خصوص با توجه به توهّماتی که در سال های اخیر برای بعضی ها پیدا شده است. بعد از انقلاب اسلامی عده ای بیگانه از کتاب و علم تصور کرده اند که آوردن اسم مؤلف در ابتدای مقاله یا کتاب نوعی خودستایی و لذا خلاف رسم و سنت اسلامی است. این توهّم جاهلانه خود ناشی از بی اطلاعی از یک سنت مداوم در تمدن عظیم اسلامی است که مدار فرهنگ آن بر کتاب و کتابت بوده است. هزاران نویسنده عالم و متقّی در این چهارده قرن قلم به دست گرفته اند و رساله و کتاب نوشته و نام خود را نیز در کتاب به عنوان مؤلف ذکر کرده اند، و اگر هم نکرده باشند سهو کرده اند. آیا همه ایشان نفس پرستی کرده اند؟ آیا کسانی که مقاله و کتاب می نویسند و اسم خود را نمی آورند فقط به دلیل تقوی این کار را کرده اند یا به دلایل دیگر. وانگهی، کدام خواننده جدی است که حاضر باشد مقاله یا کتابی را که نام مؤلفش ذکر نشده باشد بخواند؟ چیزی که این مدعیان درک نکرده اند این است که اعتبار یک مقاله یا کتاب جدی در محافل علمی به نویسنده آن بستگی دارد. مردم نوشته های نویسنده ای را که با نوشته های سابق خود در میان اهل علم اعتباری کسب کرده باشد به چشم دیگری نگاه می کنند. هجویری این معنی را نزدیک به هزار سال پیش بسیار خوب بیان کرده و نشان داده است که ارزش های اهل علم، در همه اعصار و همه جوامع، دیگر است و ارزش های عالم نمایان سیاست زده دیگر:

اما آنچه نصیب خاص بود آن است که چون کتابی ببینند و دانند که مؤلف آن بدان فنّ و علم عالم بوده است و محقق، رعایت حقوق آن بهتر کنند و بر خواندن آن و یادگرفتن آن به جدتر باشند و مراد خواننده و صاحب کتاب از آن بهتر برآید. (ص ۳)

جمله آخر را یک بار دیگر بخوانیم: «و مراد خواننده وصاحب کتاب از آن بهتر برآید». نمی گوید که فقط مراد صاحب کتاب بهتر برآید، بلکه مراد خواننده نیز بهتر برمی آید، یعنی ذکر اسم مؤلف فقط به نفع مؤلف نیست، و برای حفظ حقوق او نیست، بلکه به نفع خود خواننده است (و اینکه اوّل خواننده ذکر شده و سپس صاحب کتاب، به نظر من تصادفی نیست و مؤلف از روی آگاهی او را مقدّم داشته است). بنابراین، مؤلفی که مقاله خود را بدون ذکر نام خود منتشر می کند، به زیان خواننده عمل کرده و انتظار بجایی را بدون پاسخ گذاشته است. اگر خوانندگان نیز انتقام خود را از چنین مؤلفی بگیرند و معمولاً هم می گیرند، و با بی اعتنایی از اثر او عبور کنند، حق گله برای مؤلف نیست.

*

هجویری پس از بیان علت ذکر نام خود، فصولی، یکی پس از دیگر، می گشاید و در هریک به شرح جمله ای که قبلاً در خلاصه ذکر کرده بود می آورد. در فصلی درباره استخاره کردن قبل از شروع کار و فضیلت آن می گوید که انسان باید در ابتدای هر کار استخاره کند، یعنی همه امور خود را به خداوند تسلیم کند تا خداوند وی را از خطر و اشتباه حفظ کند. در فصل بعد توضیح می دهد که چگونه انسان باید در هر کاری که می کند اغراض نفسانی را کنار گذارد و صرفاً طالب خشنودی خدا باشد. بعد از این، نویسنده بار دیگر به کتاب و نوشتن آن برمی گردد و توضیح می دهد که چگونه ای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *