تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب شامل 88 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش امیرکبیر در سرکوب شورش بابیان و اعدام باب :

درآمد

دی مصادف است با شهادت میرزا تقی خان امیرکبیر، ستار بی نظیر تاریخ ایران زمین که به عنوان صدراعظم ایران درخشید و در کمتر از سه سال و دو ماه بعد از شروع صدارتش خاموش شد. آشپززاده ای که به دلیل استعدادش مورد توجه قرار گرفت و توسط قائم مقام، والامقامی آگاه و وطن پرست شد. تاریخ ایران، میرزا تقی خان امیرکبیر را رادمردی اصلاح گر می داند که عاشق پیشرفت و تعالی ایران بود و جان بر سر دفاع از آزادی و استقلال کشور گذاشت.

مورخان، عموماً دربار اخلاق وارسته و درایت و کفایت سیاسی امیر، اتفاق نظر دارند و در شرح خدمات بزرگ او در عرصه های سیاسی، اقتصادی، نظامی و قضایی، و تکاپوی مؤثرش در اصلاح امور شهری و اخلاق مدنی، اخذ دانش و تجارب مثبت غربی، و تقویت بنیادهای صنعت و اقتصاد ملی، داد سخن داده اند. بر این همه، باید مدارا و رواداری وی با اقلیت های رسمی کشور، و تلاش در حفظ حقوق شهروندی آنان را افزود.

آن هنگام که بابیان در اواخر دوران محمد شاه در مناظره های علمی عاجز ماندند، دست به فتنه انگیزی زدند و به قتل عام مسلمانان در شهرهای زنجان و نیریز و یزد و روستاهای مازندران پرداختند که از جمله وقایع دردناک بود. در این هنگام، امیرکبیر آن اقدام مبارک را در سرکوب بابیان -که فرقه ای ساخته و دست پرورده استعمار بریتانیا بود- انجام داد. او به واسطه حمزه میرزا حاکم تبریز فتاوایی از علمای شیخیه آن دیار گرفت و باب به همراه محمد علی زنوزی در در تبریز به دار آویخته شد.

هرچند امروز برای اهل تحقیق روشن است که فرقه بهائیت پیوند با استعمار بریتانیا رابطه داشته و دارد و به عنوان ابزاری «مذهب گونه» در جهت بسط تفکر استعماری غرب عمل می کند؛ اما این روشنایی امروزین در آن روز آغازین وجود نداشت و امیر کبیر با درایت و بصیرت، هم از جهت بدعت در دین و هم به لحاظ پیوند آنان با دولت بریتانیا، آنان را خطرناک تشخیص داد و به سرکوب و دفع فتنه پرداخت که تاکنون بهائیان کینه و عداوت خاصی از این مرد بزرگ به دل گرفته اند.

بهائیان در آغاز، مورد توجه دو دولت انگلیس و روس بوده و از حمایات بی دریغ هردو بهره می بردند، از این رو بهائی ها دولت انگلیس را دولت فخیمه، دولت قاجار بعد از امیر کبیر را دولت عِلّیّه و دولت روس را دولت بَهیّه نامیدند. آنان به عکا رفتند تا بعدها در پیوند با یهود صهیونیسم همچنان زیر چتر حمایت بریتانیا باقی بمانند.

مرحوم امیرکبیر، با سرکوب قاطع فتنه بابیان و اعدام باب و تبعید بهاء همراه با انجام برخی اصلاحات سیاسی – اجتماعی در کشور در چند سال نخست سلطنت ناصرالدین شاه، برای همیشه راه را بر پیشرفت این گروه در تاریخ ایران بست. این نقش بی بدیل از چشم بابیان و بهائیان مخفی نمانده و او را آماج کینه توزی و فحاشی آنان ساخته است.

به قول نورالدین چهاردهی: «بابی ها و بهائیانِ سرسخت، دشمن آشتی ناپذیرند. کذا و میرزا تقی خان امیرکبیر و ناصرالدین شاه را لعن فرستند و این دو تن را مانند یزید و شمر می نگرند».[۱] سخن دکتر فریدون آدمیت نیز مؤید اظهارات چهاردهی است: «امیر شورش بابیه را برانداخت.»

و به قول شیل وزیر مختار انگلیس در ایران، در گزارش به پالمرستون وزیر خارجه لندن، مورخ مارس پس از غائله بابیان در زنجان پیروان باب جرئت نکردند که صلح و امنیت عمومی را بر هم بزنند؛ اما بیکار ننشستند و پنهانی فعالیت داشتند تا زمانی که اختلالی ایجاد نمی کردند، کسی را با آنان چندان کاری نبود، البته کین امیر را در دل داشتند، کینه ای که در نوشته های همکیشان آنان و بهائی و بهائی زادگان در ایران و آمریکا، هنوز منعکس است. بابیان توطئ کشتن شاه، امیر و امام جمعه تهران را چیدند، ولی امیر پرده از روی آن برداشت و آن توطئه را در نطفه خفه کرد، که شرح آن در «المُتنبّئین» نوشته علیقلی میرزا اعتضاد السلطنه آمده است.[۲]

برای نمونه، عباس افندی می نویسد: «میرزا تقی خان امیر نظام… سمند همت را در میدان خودسری و استبداد بتاخت. این وزیر، شخصی بود بی تجربه و از ملاحظه عواقب امور آزاده. سفاک و بی باک و در خونریزی چابک و چالاک. حکمت حکومت را شدّت سیاست دانست و مَدار ترقی سلطنت را تشدید و تضییق و تهدید و تخویف جمهور می شمرد و چون اعلی حضرت شهریاری ناصرالدین شاه در سن عنفوان شباب بودند، وزیر به اوهامات غریبه افتاد و… بی مشورت وزرای دوراندیش، امر به تعرض بابیان کرد…»![۳]

شوقی (نوه و جانشین عباس افندی) در هتاکی به امیر، راه جدش را رفته و در «لوح قرن» وی را «اتابک سفّاک بی باک» و «امیر سفّاک» خوانده[۴] و می نویسد: «اتابک اعظم، تقی سفاک و بی باک که حکم اعدام سید عالم را صادر نمود و جمعی از اصحاب را در مازندران و نیریز و زنجان و طهران شربت شهادت بنوشانید دو سال بعد… به سخط شهریار پرکین مبتلا گشت و در حمام فین به اسفل السافلین راجع شد. برادرش که در این عمل فظیع شریک و سهیم گشت در همان ایام به دارالبوار راجع شد».[۵]

او در قرن بدیع، امیر را «وزیر بی تدبیر»! خوانده و پس از شرح اعدام باب به اهتمام او و برادرش (وزیر نظام) می گوید: «امیر نظام سفاک و بی باک، محرک اصلی شهادت حضرت اعلی باب … دو سال پس از این واقعه هائله با برادرش که همدست و معاضد او بود به هلاکت رسید و جزای اعمال سیئه خویش را به رأی العین مشاهده نمود».[۶]

به همین شکل، مورخان مشهور بهائی نظیر ابوالفضل گلپایگانی، اشراق خاوری و فیضی در آثارشان امیر را از طعن و دشنام بی نصیب نگذاشته اند:

اشراق خاوری، امیر را «وزیر نادان»،[۷]«وزیر شریر»،[۸]«تقی سفّاک»[۹] و «دشمن ستمکار و… خونخوار»[۱۰] می خواند و قتلش در حمام فین (به دست عمال استبداد و استعمار) را انتقام الهی! و «عذاب الیم» وی در حق او می شمارد: «امیر نظام رئیس الوزرا که سبب شهادت حضرت اعلی گشت و برادرش، وزیر نظام، که با او در این جریمه شرکت داشت پس از دو سال به جزای عمل خویش رسیدند و به عذاب الیم مبتلا گشتند. دیوار حمام فین کاشان از خون امیر نظام صدر اعظم رنگین گشت. هنوز هم آن خون باقی است و بر ظلم و ستمی که از دست امیر نظام به وقوع پیوسته شاهدی صادق و گواهی راستگو و ناطق است».[۱۱]

محمدعلی فیضی، امیر را با عنوان «امیر مغرور» فرو کوفته[۱۲] و ابوالفضل گلپایگانی با اطلاق عنوان «سفاح» (خونریز) و «به غایت مستبد» بر امیر[۱۳] می گوید: «اتابک اعظم در علاج کار بابیان فروماند و عاقبت در آن نزدیکی جان در سر کار تهور و استبداد نهاد، زیرا که پادشاه جوان از مقاصد خفیه او؟! آگاه شد و از سوء سیاست او منزجر گشت و رجال دولت به جهت استبداد او در امور مملکت از نیک خواهی او دوری جستند و عاقبت او را به حکم پادشاه از مناصب دولتی معزول… و… در حمام فین او را به جهان دیگر فرستادند»![۱۴]

سرانجام دشمنی امثال میرزا آقاخان نوری نخست وزیر خائن و بی کفایت و جیره خوار انگلیس و مهدعلیا و… و نادانی ناصرالدین شاه باعث شد تا در محرم هجری قمری، امیرکبیر از صدارت معزول شود و در محرم از امارت نظام و از تمام مشاغل دولتی برکنار و چند روز بعد به کاشان تبعید شود. سرانجام به فرمان احمقانه و مستانه ناصرالدین شاه به طرز فیجعی در حمام فین کاشان جام شهادت را بنوشد.

عناصر بهائی چنان که دیدیم، از سر کینه، امیر را فردی بدفرجام خوانده و «مرگ سرخ و زیبای» او در خط مبارزه با استبداد و استعمار را، کیفر سوء الهی در حق وی شمرده اند!

اما اینک که پس از گذشت سال ها از قتل آن رادمرد به جایگاه او در تاریخ معاصر ایران می نگریم، می فهمیم که امیر اگر سال دیگر هم می زیست، هرگز این درجه از نفوذ و محبوبیت را در قلب ملت ایران به دست نمی آورد.

در واقع، او با این مرگ خونین و زودرس، تبدیل به اسطوره ای شد که همواره به کوشندگان راه آزادی و استقلال ایران، درس همت و صلابت و فداکاری می دهد.

بارالها! او را که در راه اعتلای دین خود و رفاه و آسایش ملت و بالندگی کشور خویش گام برداشت، در جوار رحمتت قرین آرامش فرمای … .

علی محمد شیرازی «مؤسس بابیّت»، از طرح ادعاهای گزاف تا توبه های پی در پی

علی محمد باب در طول سالهای ۱۲۶۰ تا سال ۱۲۶۶ هر از چند گاهی ادعای خود را از مقامی به مقام بالاتر تغییر می داد سید علی محمد باب پس از آنکه به شیراز رفت و در حالی که ادعای بابیت حضرت ولیعصر ( عج ) را مطرح نموده بود[۱۵] به دستور والی فارس در رمضان ۱۲۶۱ دستگیر شد. در شیراز او را تنبیه نموده و در نهایت نزد امام جمعه شیراز اظهار توبه و ندامت کرد و به قول اشراق خاوری بر فراز منبر و در حضور مردم گفت: «لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام زمان بداند و لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام غائب بداند.» پس از آن، شش ماه در خانه پدری خود تحت نظر بود[۱۶] سید علی محمد چون در شیراز اوضاع را نامساعد دید و از طرفی با معتمد الدوله والی اصفهان دوستی و روابط پنهانی داشت، در شوال ۱۲۶۱ هجری قمری که بیماری وبا شیوع پیدا کرده بود، از شیراز فرار کرد و به اصفهان آمد. در نزدیکی اصفهان نامه ای به معتمد الدوله نوشت و او چند نفر را به استقبالش فرستاد. او را به منزل امام جمعه راهنمایی کردند به دستور معتمد الدوله چهل روز در آنجا از او پذیرایی نمودند.

والی اصفهان جهت عزت دادن به او در اصفهان مجلسی آراست و از علمای اصفهان درخواست کرد که در آن جلسه شرکت کنند. فقط چهار نفر از علما در این مجلس شرکت نمودند.[۱۷]

یکی ازعلما از علی محمد پرسید: تو مقلدی یا مجتهد؟ او با پرخاش گفت: من باب و نایب خاصّم و امام مهدی و پیغمبرم و مقام ربوبیّت دارم. شما چنین سؤالی از من می کنید؟ سؤالات و پاسخ هایی دیگر نیز به میان آمد. اصولا وقتی که از او دلیل می خواستند، مُهمَلاتی می بافت که اصلا مفهوم نداشت، مانند: «هُوَ اللهُ مَن لَهُ البَهِیُّ وَ البَهَیُوتُ. یَا مَن لَهُ الجَلُّ وَ الجَلَیُوتُ! یَا مَن لَه الکَلِمُ وَ الکَلَمُوتُ! یَا مَن لَهُ العَظمُ وَ العَظَمُوتُ! یَا مَن لَهُ الکَرَمُ وَ الکَرَمُوتُ! یَا مَن لَهُ النَّصرُ وَ النَّصَرُوتُ!»[۱۸]

علی محمد باب تحت حمایت والی اصفهان بود تا این که پس از ۶ ماه والی اصفهان فوت کرد. علمای وقت از سید علی محمد به والی بعد شکایت کردند. او شکایت علمای اصفهان را به تهران فرستاد. از تهران دستور رسید که او را به تهران اعزام کنید. در میان راه، دستور دیگری آمد مبنی بر اینکه او را به قلعه ماکو بفرستند.[۱۹]البته وی در طول این مدت با مریدان خود نیز در تماس بود و همین ملاقات ها زمینه را برای ادعاهای بعدی فراهم می نمود چنانکه کتاب «بیان» را در همان قلعه نوشت. دولت محمد شاه قاجار برای اینکه پیوند او را با مریدانش قطع نماید در صفر ۱۲۶۴ وی را به قلعه چهریق در نزدیکی ارومیه منتقل کرد و در اواخر سلطنت محمد شاه به دستور حاجی میرزا آغاسی وزیر محمد شاه سید علی محمد را از قلعه چهریق به تبریز بردند و مجلسی با حضور ناصرالدین شاه ( که البته در آن وقت ولیعهد بود و هنوز بر مسند شاهی ننشسته بود ) و تعدادی از علماء ترتیب دادند علی محمد باب در آن جلسه آشکارا ادعای مهدویت کرد[۲۰]و بابیّت امام زمان را که پیش از آن مطرح نموده بود، به بابیت علم خداوند تاویل نمود.

ملا محمد مامقانی و نظام العلماء و چند تن دیگر که در آن مجلس حاضر بودند، سؤالاتی از سید علی محمد نمودند که مهمترین آنها چنین بود؛[۷] نظام العلماء پرسید: معنی باب چیست؟ پس از سخنانی که رد و بدل شد، سید علی محمد گفت: أنَا مَدینَهُ العِلمِ و عَلیٌّ بابُها. نظام العلماء گفت: پس تو باب مدینه علم هستی؟ سید علی محمد گفت: آری. آنگاه سؤالاتی از طب نمود. سید علی محمد گفت: من علم طب نخوانده ام ولیعهد (ناصرالدین شاه) به علی محمد گفت: اما این با ادعای تو منافات دارد. نظام العلماء سؤالاتی در علم اصول کرد. جمله ای پاسخ داد که لازم آن تعدد و مرکّب بودن خدا است. ناچار، بهانه آورد که من حِکمت نخوانده ام. نظام العلماء از علم صرف از او پرسید. گفت: من فراموش کرده ام. از نحو پرسید. گفت: در نظرم نیست. باز از او پرسید: اگر کسی در نماز بین رکعت دو و سه شک کند، چه باید بکند؟ سید علی محمد جواب داد: بنا را باید بر دو بگذارد. نظام العلماء گفت: ای بی دین! شکیات نماز را نمی دانی، ادعای بابیت می کنی؟ علی محمد گفت: بنا را بر سه بگذارد. نظام العلماء گفت: شاه مریضی دارد. کرامتی کن که او شفا یابد. ولیعهد گفت: اگر نظام العلماء را جوان کردی، دستگاهم را به تو می دهم. علی محمد گفت: در قو من نیست باب در پایان گفت: من کسی هستم که هزار سال انتظار او را می کشیدید. نظام العلماء گفت: ما انتظار کسی را می کشیدیم که پدرش حسن و مادرش نرجس بوده و در سامرا متولد شده.

چون از او درباره برخی مسائل دینی پرسیدند از پاسخ فرو ماند و در نهایت پس از آشکار شدن عجز وی در اثبات ادعاهای خود او را به چوب، تنبیه نموده و با چند ضربه فلک تمامی ادعای خود را پس گرفت اظهار پشیمانی نمود و به صراحت اعلام نمود: «این بند ضعیف را قصدی نیست که خلاف رضای خداوند عالَم و اهل ولایت او باشد. اگر چه بنفسه، وجودم ذَنب صِرف است ولی چون قلبم موفّق به توحید خداوند (جَلَّ ذِکرُه) و نبوّت رسول او (ص) و ولایت اهل ولایت اوست و لسانم مُقرّ بر «کُلّ مَا نَزَلَ مِن عِندِالله» است، امید رحمت او را دارم و مطلقاً خلاف رضای حق را نخواسته ام و اگر کلماتی که خلاف رضای او بوده از قلمم جاری شده است، غرضم عصیان نبوده و در هر حال، مستغفِر و تائبم حضرت او را و این بنده را مطلَق علمی نیست که منوط به ادعایی باشد، «أستَغفِرُ اللهَ رَبّی وَ أتُوبُ إِلَیهِ مِن أن یُنسَبَ إلَیَّ الأمرُ» و بعضی مناجات و کلمات که از لسان جاری شده، دلیل بر هیچ امری نیست و مدّعی نیابت خاصّ حضرت حجت الله (علیه السّلام) را محض ادعای مبطل و این بنده را چنین ادعایی نبوده و نه ادعای دیگر. مستدعی از الطاف حضرت شاهنشاهی و آن حضرت چنان است که این دعاگو را به الطاف و عنایات بساط رأفت و رحمت خود سرافراز فرمایند، والسلام»[۲۱]

سرانجام پس از مرگ محمد شاه، ناصرالدین به جایش نشست. صدر اعظم (امیر کبیر)، چون دید هر روز در گوشه ای آشوبی برپاست، دستور قتل باب را صادر کرد. او را که در آن هنگام ۳۱ سال داشت، از زندان بیرون آورده به چوب دار بسته و تیرباران کردند.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *