توضیحات
فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱)؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱) آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱) بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱)، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش دین; گفت وگوی توین بی و ایکه دا (۱) :
دین به مثابه منبع نیروی زیست
ایکه دا: از تاریخ جهان می آموزیم که تمدن، نظیر سازواره های زنده، از میان چرخه های بازگردنده تکوین و رشد و افول می گذرد. مصر تمدن ها و فرهنگ هایی چند را در خلال تاریخ باستان و نوینش پروراند: عصر فراعنه، که در آن اهرام ساخته شد; عصر حکومت رومی (۲) که در آن کلیسای مسیحی باستانی مونوفیزیت پا به هستی گذاشت; دوران اسلامی; و جمهوری نوین. در هر نقطه از زمان، تمدنی که مشخصه مردمی معین است،به مراحل متفاوتی از رشد دست می یابد، اما در رهگذر زمان همیشه جاری، هر تمدنی بازگوی فرایند تکوین، رشد و افول است.
در این خصوص، دو پرسش به مغز خطور می کند: نخست، چیست آن نیروی زیست که موجب نضج یک تمدن می شود؟ دوم، منبع این نیروی زیست در مردمی که این تمدن ها را به وجود می آورند چیست؟ پاسخ پرسش نخست این است: جامعه، زندگی گروهی و فراغت. این سه چیز به نحو تنگاتنگی با افزایش در بهره وری مرتبط است که[به نوبه خود] از طریق آفرینش کالاهای اضافی، تولد و رشد هنرمندان، معماران،شاعران، متکلمان و مدیران را موجب می شود. گروه های سازمان یافته (اجتماعات) منبع تامین تمرکزهای عظیم قدرت انسانی مورد نیاز برای انجام انواع تعهداتی هستند که ازجنبش های تاریخی نتیجه می شوند. وقت آزاد، مردم را قادر به آفرینش می کند.
توین بی: شرط موجده تاسیس یک تمدن [تا کنون] تولید غذای مازاد و دیگر وسایل مادی در حدی بیش از نیازهای مادی آشکار زندگی است. تولید این مازاد آفرینش کارهای غیراقتصادی را امکان پذیر می سازد – گورتل ها (۳) در پسکرانه ساکایی در ژاپن،اهرام مصر و مکزیک، معبدهای مایایی و خمری. این مازاد همچنین پرداخت هزینه جنگ ها و حفظ اقلیتی را امکان پذیر ساخت که از لزوم صرف وقت برای تولیدنیازمندی های زندگی معاف بوده اند و از این رو بخشی از وقتشان را به بطالت و عیاشی می گذرانده اند، اما قسمتی از وقتشان را نیز به دعا و نیایش، الهیات، مدیریت، معماری،هنر بصری، ادبیات، فلسفه و علم می پرداختند.
تکوین، رشد و حفظ هر یک از این تمدن ها بر عهده کار آفرینش تعداد اندکی ازاقلیت ممتاز بوده است. همکاری توده ها به این آفرینشگری توانایی بارآوری داده است.به رغم [وجود] نابرابری عادلانه در توزیع تولید، که مربوط به کوشش مشترک همه طبقات در جامعه است، و به رغم آن که بخش بزرگ تری از تولید اضافی به نحو نامناسبی به پرداخت هزینه جنگ ها اختصاص می یافت و یا صرف تامین مخارج عیاشی های اقلیت ممتازی می شد که بخش اعظمشان در مقابل، هیچ خدمت مناسبی را به جامعه عرضه نمی کردند، ایمان دینی مشترک پیوندی معنوی بوده که این همکاری را امکان پذیرمی ساخته است.
ایکه دا: تصور نمی کنم که این فقط مازاد [تولید] است که موجب پیدایش تمدن می شود. بخشی از فعالیت تولیدی، آشکارا مبتنی بر هدف کلی ایجاد و وفور وسایل مناسب برای یک زندگی روزمره بهتر است، اما این مبین آن هدفی نیست که انسان را به کوشش برای صرف وقت، و انرژی اضافی اش را به استفاده معنی دار برمی انگیزد.
من عقیده دارم که دین شالوده آن هدف است. هر چند ممکن است عناصری هم درکار باشند که تمدن ها را می سازند، مازادهای قدرت، سازمان های اجتماعی و حرص وآز انسان آن روحی را به وجود نمی آورند که باید در یک تمدن دمیده شود تا به آن هستی و حیات ببخشد. پذیرفته ام که برای این کار، مردم آفریننده این تمدن باید از منظور ومقصود اعمالشان آگاه باشند. نیروی کار سازندگان این تمدن و نقشه های طراحان باید ازاین آگاهی آغاز شود. آنچه به مردم در دستیابی معنای هدفشان و در تعیین مسیرحرکتشان توانایی می بخشد فلسفه و دین است.
اهرام بسیار بیش از این حقیقت صرف به ما می گویند: که مصر آن زمان انرژی انسانی مازاد، سازمان های اجتماعی و اقتصادی و تکنولوژی مهندسی کارآمد برای کار سترگ برپاداشتن آنها را داشت. اهرام عمق دیدگاه مصریان را به زندگی و مرگ، که ظهور مقابرتدفینی عظیم را ضروری می ساخت، آشکار می کند. به سخن دیگر، این همان اندیشه دینی است که به تمایل مصریان نیرو می بخشد که انرژی نیروی کارشان را در این گونه پروژه ها به گونه ای عظیم گسترش دهند. اشتیاق دینی الهام بخش ساختمان دیگربخش های معماری یادمانی جهان شامل معابد مایاها و آزتک ها و اینکاها بوده است.
توین بی: من معتقدم که هر سبک تمدنی تجلی دین [موجود در] آن است. من کاملا[با این بیان] موافقم که دین منبع نیروی زیستی بوده است که تمدن ها را به وجود آورده است و آنها را زنده نگه داشته است – یعنی بیش از سه هزار سال مصر فراعنه را و چین را از پیدایی شانگ تا سقوط چینگ (۴) در ۱۹۱۲.
دو تمدن از آغازین تمدن ها در خاک های بالقوه غنی مصر و جنوب شرقی عراق تاسیس شده بودند. اما این اراضی باید از طریق زه کشی و آبیاری گسترده مقیاس بهره ورمی شدند. گذار از یک محیط طبیعی نامطبوع و دفع کننده به یک محیط مصنوعی مطلوب و مناسب می باید از طریق نیروی کار سازمان یافته توده های مردمی به دست آمده باشدکه برای نتیجه و منافع دور کار می کردند. این دلالت دارد بر ظهور رهبری و تمایل گسترده به پیروی از رهنمودهای رهبران. آن هماهنگی و نیروی زیست اجتماعی که این همکاری را امکان پذیر ساخته، باید از یک ایمان دینی ناشی شده باشد که بین رهبران ورهبری پذیران مشترک بود. این ایمان باید آن نیروی معنوی ای بوده باشد که موفقیت درکارهای عام المنفعه اساسی و با صرفه ای را که به تولید مازاد اقتصادی منجر شد،امکان پذیر ساخته است.
جنگ و بی عدالتی اجتماعی دو بیماری اجتماعی است که ذاتی تمدن ها بوده است.دین آن نیروی معنوی بوده که هر جامعه متمدنی را برای مدتی منسجم نگاه داشته است، هر چند نیروی حیاتی آن جامعه زیر فشار ناشی از این دو بیماری اجتماعی مهلک بوده است.
منظور من از دین نگرشی به زندگی است که مردم را به مقابله با دشواری انسان بودن توانایی می بخشد، به این معنا که به پرسش های آنان درباره راز علم و نقش انسان پاسخ های معنا قانع کننده ای می دهد و از طریق دادن احکام عملی، او را برای زندگی دراین عالم مهیا کند. هر زمان که مردمی ایمان به دینشان را از دست داده باشند، تمدنشان دستخوش تجزیه اجتماعی داخلی شده و در مقابل تهاجم نظامی خارجی سر فرودآورده است. آن گاه، تمدنی که در نتیجه از دست دادن ایمان سقوط کرده، با تمدن نوی که ملهم از دینی متفاوت است، جایگزین شده است.
نمونه هایی از این پدیده تاریخی از این قرار است: فروپاشی تمدن کنفوسیوسی چین پس از جنگ تریاک و ظهور یک تمدن چینی نو که در آن کمونیسم جایگزین آیین کنفوسیوس شده است; فروپاشی تمدن فراعنه مصر و تمدن یونانی – رومی (۵) وجایگزینی شان با تمدن های نوی که ملهم از مسیحیت و اسلام بود. تسلیم مراکز آیینی مایایی در جنوب گواتمالا یک معمای ناگشوده است. ما هیچ شاهد مستندی درباره آن در دست نداریم. با این حال متقاعدکننده ترین گمان آن است که احتمالا دهقانان حمایت اقتصادی شان را از روحانیان دریغ داشتند; زیرا که ایمانشان را به این که این روحانیان بتوانند زندگی را تحمل پذیرتر کنند از دست داده بودند.
ایکه دا: هنوز نکات دیگری هم برای بحث در زمینه نیروی زیستی که مردم را به آفرینش تمدن قادر می سازد وجود دارد. برخی مردمان تمدن هایی به وجود آورده اند که خیلی زود فروپاشید و از بین رفت; برخی دیگر عنصرهای فرهنگی تمدن های دیگر راجذب و هضم کردند تا پابه پای زمان حرکت کنند و از نو در فرهنگ هایشان نیروی زیست بدمند. مثال های خوب مقوله نخست از این قرارند: اینکاها، آزتک ها و مایاهای به نقطه اوج رسید; و اندونزیایی ها که شگفتی معماری بوروبودور (۷) را آفریدند. مصری ها و ژاپنی ها، در بین دیگران، به مقوله دوم تعلق دارند. گرچه اروپاییان در گذشته این تجربه را نداشتند، شاید این برایشان یکی از آن آزمون هایی باشد که باید در دوره کنونی تاریخشان از سر بگذرانند.
توین بی: قبول دارم که ارزش و شایستگی بالایی در توفیق در جذب عنصرهایی ازتمدن های بیگانه وجود دارد. ژاپن این چالش را دو بار با موفقیت در تاریخش تجربه کرده است. در قرن های ششم و هفتم مسیحی، ژاپن یک نسخه چینی آیین بودای هندی وهمراه با آن، خود تمدن چینی را جذب و هضم کرد. در یکصد سال گذشته [نیز] ژاپن[خود را] با تمدن نوین غربی هم ساز کرده است. مردم جنوب شرقی قاره آسیا واندونزی هندوئیسم و آیین بودا را جذب و هضم کردند. ویتنامی ها خود را با تمدن چینی وفق دادند و اندونزیایی ها پس از آن که با هندوئیسم و آیین بودا سازگاری یافتند، تمدن اسلامی را جذب کردند. [البته] درست است که تمدن های ماقبل کریستف کلمب درجاهای مختلف قاره آمریکا و تمدن هایی که قبل از نفوذ اعراب و اروپایی ها به صحرای جنوب آفریقا در این منطقه وجود داشت نابود شده اند. این مناطق پس از آن که از طریق موانع جغرافیایی مجزا و منزوی شدند، ناگهان مورد هجوم و اشغال مهاجمانی قرارگرفتند که به سلاح هایی مجهز بودند که به طور مقاومت ناپذیری برتر بود. اما اینهااستثنایند.
ایکه دا: اندونزیایی هایی که روزگاری هندوئیسم و آیین بودا را پذیرفتند، قادر به آفرینش تمدن عظیمی شدند که نماد آن ویرانه های باشکوه بوروبودور بود. بعدها همان مردم به اسلام روی آوردند، اما آن توانایی را نیافتند که چیزی همانند دستاوردهای قبلی شان ایجاد کنند. من نمی دانم که به سر خمرها چه آمد; گرچه شاید امروزه آنها دربین مردم هند و چین زندگی کنند، اما آنچه داشتند که قادرشان ساخت معابد عظیمی نظیر آنچه در انگکور وات هست بسازند، دیرزمانی است که از دست رفته است.
در نیمه دوم قرن بیستم، در سایه آگاهی روزافزون نسبت به اقتدار ملی و نژادی، و نیزدر نتیجه رویارویی های تشدیدشده ملل پیشرفته و پایان استعمار، سنت های باستانی این قوام کم کم دوباره زنده شدند. اما این حیات مجدد کنونی تعداد اندکی از رسوم باستانی در فرهنگ هایی که دیری تحت ستم بودند، به معنای یک بیداری دوباره فرهنگی نیست.چنین تجدید حیات هایی در بسیاری از موارد چیزی بیش از تجلیات سیاست های حمایتی ملت های پیشرفته، محصولاتی از علاقه روزافزون به انسان شناسی فرهنگی، یاصرفا نمایش هایی به خاطر گردشگران نیست. رونق حقیقی خلاق، آن گاه که از دل مردم بجوشد، قدرت کافی برای سرنگونی ستمگران و رهایی یافتن از شرایط سخت راخواهد داشت.
توین بی: همان طور که شما قبلا گفتید، غربیان، که در پانصد سال گذشته به بقیه جامعه بشری هجوم آورده اند، حالا به [حالت] دفاعی افتاده اند و باید با چالشی روبه روشوند که ژاپن دو بار با آن روبه رو شده است. یونانیان و رومیان نیز تجربه مشابهی داشتند. تهاجم نظامی و سیاسی آنان علیه همسایگان شرقی شان سرانجام موجب برافروخته شدن یک ضدتهاجم دینی شد. در حوزه مدیترانه مردم سرانجام به مسیحیت گرویدند. فاتحان یونانی سرزمینی که امروز آسیای مرکزی شوروی [سابق] و بخش غربی پاکستان را تشکیل می دهد، به آیین بودا گرویدند. این دوره از تاریخ یونانی -رومی، آن گونه که ما امروزه چگونگی و پایان داستان را می دانیم، به یکی از قابلیت هایی اشاره دارد که ممکن است امروزه پیش روی غرب نوین باشد.
ایکه دا: شاید فرهنگ غربی می باید با انحطاط روبه رو شود. اگر چنین باشد، ما نیاز به آن خواهیم داشت که از راهی که تمدن های جدید نضج و کامیابی پیدا می کنند، بیشتربدانیم. ما توافق کرده ایم که دین سرچشمه قدرتی است که مردم را به آفرینش تمدن هاقادر می سازد. چیست علت آن ناتوانی که دیگر مردمانی را که تمدن هایشان به محاق افتاده، از پدیدآوردن رقبای شکوفایی فرهنگی بازمی دارد؟
توین بی: همان گونه که پیش از این اشاره کردم، تصور می کنم که توفیق یا شکست یک فرهنگ عمیقا به دین آن مردم بستگی دارد; یعنی تمدن از طریق کیفیت دینی که آن تمدن مبتنی بر آن است قطعیت می یابد.
سه دین غربی
ایکه دا: به نظر می رسد که اگر دین در معنای متداول آن تفسیر شود، ظهور تمدن نوین غربی به مثابه نتیجه انکار دین خواهد بود. اما از نظرگاهی دیگر، جهان نوین [نیز]دین های خاص خود را دارد که شالوده آن امید به ثروت مادی و ایمان به پیشرفت علمی است.
توین بی: من به طور عاطفی با این دیدگاه موافقم که قلب نوین دینش را از دست نداده بلکه آن را دگرگون کرده است. باور دارم که انسان ها نمی توانند بدون دین یا فلسفه زندگی کنند. تمایز روشن و قاطعی میان این دو شکل از ایدئولوژی وجود ندارد.
ایکه دا: دین را می توان در معنای سنتی یا در معنای ایدئولوژی ای که راهنمای اعمال زندگی انسان است، مورد توجه قرار داد. دین امروزه، در معنای سنتی اش، وسیعا به شکل شعایر یا تشریفات دیده می شود. به معنای دوم، آرزوی ثروت و اعتقاد به پیشرفت علم کارکرد دینی دارد. این نکته هم برای فهم معنای تمدن علمی – فن شناختی، آن گونه که تاکنون توسعه یافته است، و هم برای کوشش های مربوط به پیش بینی راه هایی که این تمدن در آینده برای اصلاح [خود] در پیش خواهد گرفت، ضروری است. به سخن دیگر، فهم ماهیت دین نوین به ما کمک می کند تا برآورد کنیم که تمدنمان هنگامی که به طور بسیار اجتناب ناپذیری باید تسلیم شود، چگونه تغییر خواهد یافت – همان گونه که مصر فراعنه به مسیحیت و سپس به اسلام روی آورد و اروپا در زمان دین پیرایی (۸) تغییرجهت داد.
توین بی: از زمانی که تمدن غربی، در شکل نوینش، در سرتاسر جهان، قسمتی به زور و قسمتی از طریق گزینش، تبلیغ شده است، شناخت و ارزش دین یا دین های غرب نوین اهمیت یافته است; همان گونه که من بر این باورم، اگر حقیقت داشته باشد که دین هر تمدنی منبع نیروی زیست آن است و از دست رفتن ایمان به این دین به سقوط آن تمدن و جایگزینی آن منجر می شود، از آن جا که کل جهان کم و بیش غربی شده است،تاریخ دینی نوین غربیان کلیدی برای فهم وضع کنونی و دورنمای آینده نوع بشر به طورکلی خواهد بود.
تمدن غربی، آن گاه که مسیحیت جایگزین دین ها و فلسفه های جهان یونانی – رومی شد، تمدن سابق یونانی – رومی را ریشه کن کرد و جایگزین آن شد. مسیحیت به صورت دین اصلی – در واقع دین انحصاری – غرب درآمد و [این وضع] تا بخشی از سده هفدهم میلادی ادامه داشت. پیش از پایان سده هفدهم، مسیحیت کم کم نفوذ دیرمانش را بر روی اندیشمندان غربی از دست می داد. طی سه سده بعدی، عقب نشینی مسیحیت بیش از پیش و نزد همه طبقات جامعه غربی گسترش یافت. در همان زمان، گسترش هم زمان نهادها، اندیشه ها و آرمان ها – یا فقدان آرمان ها – ی غربی نوین در بین اکثرغیرغربی نوع بشر موجب شد که مردمان غیرغربی دین ها و فلسفه های نیاکانی شان را ازدست بدهند – مثل مسیحیت شرقی ارتدکس در روسیه، اسلام در ترکیه و آیین کنفوسیوس (۹) در چین.
بنا بر تفسیر من از تاریخ مغرب زمین، انقلاب دینی غرب در سده هفدهم بزرگ ترین و مهم ترین گسست در پیوستگی تاریخ غرب از زمان تبدیل امپراتوری رومی به مسیحیت در سده چهارم بوده است. گسست سده هفدهم، آن طور که من می بینم، واقعه ای تاریخی است که به مراتب مهم تر از دو شقه شدن سابق کلیسای مسیحی غربی به اردوگاه های کاتولیک و پروتستان و نیز تجدید حیات (رنسانس) نسبتا ظاهری و سابق تمدن یونانی – رومی ماقبل مسیحی در غرب است.
ایکه دا: یقینا سده هفدهم شاهد تغییرات انقلابی بسیاری بود که شالوده های کلیسای مسیحی را در ارتباط با بسیاری از رشته های دانش به لرزه درآورد. در نیمه اول این سده،با پایان جنگ های سی ساله که آخرین و بزرگ ترین جنگ از مجموعه کشمکش های غم انگیز دینی بود، این اندیشه مطرح شد که نیروی سیاسی را نباید در مجادلاتی که برسر امور ایمانی پیدا می شود به کار برد. نظریه های گالیله و کوپرنیک همان زمان ها به محضر تفتیش عقاید آورده شدند. دکارت شالوده های خردگرایی نوین را پدید آورد.نکته ای که از اهمیتی مشابه برخوردار است، این است که بخش مؤثر زندگی نیوتن درفاصله نیمه دوم سده هفدهم و نیمه اول سده هجدهم قرار دارد.
سده هفدهم در پرتو توسعه های ایدئولوژیکی ای که در آن عصر به وقوع پیوست،جلوه ای به مراتب مهم تر از رنسانس و دین پیرایی دارد، زیرا که [این دو جنبش] از آن جا که در محدوده های تنگ کلیسا قرار داشته اند در حقیقت نتوانستند ستون هایی که ایمان مسیحی بر آن استوار بود بلرزانند. از سوی دیگر، توصیه های سده هفدهم بحران هایی انقلابی را در روابط میان دانش سیاست و ایمان مسیحی و میان علم و دیگر رشته های دانش و الهیات مسیحی برانگیخت.
توین بی: دگرگونی دینی در طی سده هفدهم به اشتباه واقعه ای یکسره منفی یعنی پس روی مسیحیت تعبیر شده است. ندیده اند که سرشت انسانی از خلا دینی هراسان است و بنابراین زمانی که دین نیاکانی یک جامعه پا پس می کشد، به ناگزیر دیر یا زود یک یا چند دین دیگر باید جای خالی آن را پر کند.
آن طور که من نگاه می کنم، خلایی که در اثر پس روی مسیحیت در غرب در سده هفدهم ایجاد شد، با ظهور و ضج سه دین دیگر پر شده است: باور به اجتناب ناپذیر بودن پیشرفت از طریق کاربست نظام دار علم و تکنولوژی، ملی گرایی و کمونیسم.
برای ذهن های غربی، درک هم زیستی بیش از یک دین در جامعه ای واحد دشواراست; زیرا دین آبا و اجدادی مغرب زمین، یعنی مسیحیت، بی تحمل ترین دین در میان سه دین انحصارگرای سامی (۱۰) بوده است. گروش غربیان به آرمان و به کارگیری تساهل دینی، که جنبه سلبی واکنش قرن هفدهمی آنان نسبت به جنگ های دینی کاتولیک -پروتستان بود، برای مسیحیت غربی، هم کاتولیک و هم پروتستان، ضربه مهلکی بود. ازسوی دیگر، در اکثر کشورهای غیرمسیحی، هم زیستی بیش از یک دین از زمره امورعادی به شمار می آمده است. حتی اسلام، که نظیر مسیحیت روح انحصارگری توحیدابراهیمی (۱۱) را به ارث برده، در خود قرآن [مجید] مکلف به تساهل در برابر دو دین دیگرابراهیمی – یهودیت و مسیحیت – بوده است، به شرط آن که طرفداران این ادیان به سلطه سیاسی مسلمانان گردن نهند. در میان هندوها و در آسیای شرقی در جهان یونانی – رومی ماقبل مسیحی، هم زیستی چندین دین و فلسفه امری عادی و طبیعی بوده است. در چین ماقبل کمونیست، دین – فلسفه ناخوانده آیین بودا با دین – فلسفه بومی دائوئیسم و حتی،به جز در موارد بسیار استثنایی، با فلسفه رسما تثبیت شده آیین کنفوسیوس هم زیستی دوستانه داشت. در ژاپن، آیین بودا نه فقط دوستانه بلکه همکارانه با شین تو هم زیستی داشته است و تحت حکومت توکوگاوا (۱۲) اگر درست گفته باشم، آیین نوکنفوسیوسی ازپایگاهی برخوردار شد که کم و بیش مشابه پایگاه آیین بودا و شین تو است.
ایکه دا: به طور بی چون و چرا بسیاری از بودایی های مؤمن و پیروان مؤمن شین تو ازقدیم در مقابل ایمان های دینی مردم دیگر از همه بیشتر تساهل داشتند. در بسیاری ازموارد، ژاپنی ها توانسته اند به راحتی تعالیم آیین بودا، شین تو و کنفوسیوس را با یکدیگرسازش دهند.
علاوه بر این، دین های سنتی ژاپن برای مدتی طولانی رابطه هم زیستی چشمگیری رابا دو مورد از سه موضوعی حفظ کرده اند که شما آنها را به مثابه چیزی توصیف کردیدکه فضای خالی به جامانده از رکود مسیحیت، ملی گرایی و ایمان به پیشرفت علمی را پرمی کند. بارزترین مثال از مقصود من، حمایت روان شناختی شین تو است از اندیشه امپریالیسم ژاپنی از اواخر قرن نوزدهم تا پایان جنگ جهانی دوم. اگرچه این روابطرسمی پایان یافت و نمادگرایی معنوی شین تو بخش اعظم توانش را پس از شکست ژاپن از دست داد، اما نفوذش به طور کامل منتفی نشده است.
رابطه شین تو با فن آوری نوین تا حدودی غیرعادی است. کم نیستند کارخانه های دارای جدیدترین لوازم و دستگاه های فن شناختی، و آسمان خراش های دارای امروزی ترین طراحی که ایزدکده های کوچک شین تو دارند. پیش از آن که در محل ساختمان های جدید فولادی و بتونی کلنگی به زمین زده شود، تقریبا بدون استثنا یک مراسم کهن شین تو برای تطهیر خاک برگزار می شود. آنچه من سعی دارم نشان دهم این است که در ژاپن ایمان به پیشرفت علمی، ملی گرایی و حتی کمونیسم، اگر چه جزئی ازجهان مدرنی است که ژاپنی ها در آن زندگی و کار می کنند، خلایی را که ناشی از رکوددین های سنتی باشد، پر نکرده است. به این معنی، تجربه ما متفاوت از تجربه اروپاییانی است که به هنگام کشمکش های روحی درونی به این چیزها به مثابه نوع جدیدی ازحمایت روحی که به انسان نیرو می بخشد پناه می برند.
توین بی: می پذیرم که این موقعیت متفاوت به نظر می آید. اما به منظور یک مقایسه کامل تر به من اجازه دهید که قدری مفصل تر درباره آن راهی سخن بگویم که ایمان به پیشرفت علمی، ملی گرایی و کمونیسم توانست از آن طریق مکان مهمی را در اندیشه وباور ملت های اروپایی اشغال کند. ایجاد آگاهانه ایمان غربی نوین به پیشرفت علمی رامی توان همسنگ بنیادگذاری انجمن سلطنتی بریتانیا در ۱۶۶۱ تلقی کرد.
انجمن سلطنتی از طریق اعضای [جامعه] روشنفکران انگلیس که با جنگ داخلی قرن هفدهمی انگلیس تکان خورده و با نتایج سیاسی آن از خواب غفلت برخاسته بودندپایه گذاری شد. آنان تشخیص دادند که در انگلستان، به سبب مجادله ها و جر وبحث های کلامی، کشمکش داخلی وخیم تر شده است. آنان به حق به این نتیجه رسیدندکه این جر و بحث ها برای مسیحیت شرم آور، برای جامعه دنیاورز (۱۳) زیان بار و از لحاظ عقلی بی نتیجه است، زیرا که به پرسش های مورد بحث نمی توان با اصطلاحاتی که عقلامتقاعدکننده باشد پاسخ گفت. انجمن سلطنتی به این منظور طراحی شد که این خطاها رااز طریق جهت دادن علایق روشنفکری از خداشناسی به علم و از طریق تغییر جهت دادن فعالیت عملی از کشمکش سیاسی و دینی به پیشبرد فن آوری کاهش دهد. بنیان گذاران متوجه شدند که احتمال دست یابی به پیشرفت های غیرمنتظره در فن آوری از طریق به کارگیری علم به صورتی نظام دار در فن آوری وجود داشت. آنان می پنداشتند که هرپیشرفتی در فن آوری لزوما منجر به پیشرفت متناسبی در رفاه می شود. آنان درک نکردندکه قدرت در همه شکل هایش، مشتمل بر قدرت ایجادشده از سوی فن آوری ای از لحاظ علمی پیشرفته، از لحاظ اخلاقی بی طرف است و آن را برای مقاصد هم خیر و هم شرمی توان مورد استفاده قرار داد.
این دین که بر پایه آرمان های آنان بنا شده بود، در ۱۹۴۵ غرش مرگباری سر داد. واین مربوط به زمانی است که کشف علمی ساختمان اتم و فن آوری کاربست این اکتشاف در آزادکردن انرژی اتمی از طریق شکافتن [هسته اتم] به نحوی نامناسب بلافاصله برای ساختن بمب هایی که بر روی هیروشیما و ناکازاکی انداخته شد مورد استفاده قرار گرفت.
ایکه دا: دانشمندان این سرشت دوگانه پیشرفت علمی را تا بعد از دو جنگ جهانی به درستی نفهمیدند: قدرت اقتصادی و مهارت های علمی، که متمرکز شده و به کاربست حداکثر رسیده بودند، برای نوع بشر بدبختی و فاجعه به ارمغان آوردند.
توین بی: ملی گرایی، که دومین جایگزین دین سنتی غربی است، پرستش قدرت جمعی یک اجتماع محلی انسانی است. ملی گرایی، به خلاف ایمان به پیشرفت از طریق علم، دین تازه ای نیست: احیای دین کهنی است. ملی گرایی، دین دولت شهرهای جهان یونانی – رومی ماقبل مسیحیت بود. غرب این دین را از نو در دوره رنسانس زنده کرد واین زنده سازی یک دین سیاسی یونانی – رومی بسیار مؤثرتر از زنده سازی سبک ادبی،هنر بصری و معماری یونانی – رومی بود. ملی گرایی نوین غربی که از آرمان ها و نهادهای سیاسی یونانی – رومی الهام گرفت، پویایی و تعصب ورزی مسیحیت را به ارث برده است. برگرداندن عملی این میراث در انقلاب های آمریکا و فرانسه مؤید درجه بالای مسری بودن آن است. امروزه ملی گرایی تعصب آلود شاید نود درصد از دین شاید نوددرصد از نوع بشر را دربرمی گیرد.
کمونیسم، سومین این دین ها است که خلا ناشی از اندیشه قرن هفدهمی را پر کرده،طغیانی علیه بی عدالتی اجتماعی است که خود آن به قدمت تمدن است. به طور نظری،مسیحیت و همه دیگر ادیان و فلسفه های ماقبل کمونیستی، بی عدالتی اجتماعی رامحکوم کرده اند، لیکن نظریه شان از این بابت تاکنون در معرض عمل گذاشته نشده است. در حالی که کمونیسم، با متمرکز کردن توجه و تلاش هایش بر ریشه کن کردن بی عدالتی اجتماعی، به حق همه پیشینیانش را مورد نقادی قرار داده است، اما گرفتارهمان عدم تساهلی شده که از سوی مسیحیت اعمال می شد و به انحصارگری ای درغلتیده که مشخصه همه ادیان ابراهیمی است.
در حقیقت، کمونیسم یک بدعت مسیحی است که مثل بدعت های قبلی بر روی یک حکم مسیحی خاص که دستگاه دینی مسیحی از آن غفلت کرده بود، پافشاری می کند.اساطیر کمونیسم همان اساطیر یهودیت و مسیحیت است که به واژگان غیرالهی ترجمه شده اند. یهوه، خداوند قادر متعادل و یکتا، به ضرورت تاریخی برگردانده شده است;امت برگزیده به پرولتاریا ترجمه شده که مقدر است از طریق ضرورت تاریخی به پیروزی دست یابد; هزاره به محو تاریخی و مشروط دولت برگردانده شده است. کمونیسم همچنین اعتقاد به رسالت دینی برای گرواندن همه ابنای بشر را از مسیحیت به ارث برده است. البته مسیحیت و کمونیسم یگانه ادیان تبلیغی نیستند; اسلام، آیین بودا و ایمان به پیشرفت از طریق علم هم دین هایی از نوع تبلیغی اند.
ایکه دا: حس می کنم یک نکته مشترک این دین های جدید ایمان به پیشرفت علمی،ملی گرایی و کمونیسم – را از انواع قدیمی تری چون مسیحیت، آیین بودا و اسلام متمایزمی کند. در حالی که دین های قدیمی تر می کوشند که حرص و آز انسان را مهار کنند وفروبنشانند، به نظر می رسد که دین های جدیدتر به خاطر آزادسازی و ارضای این حرص و آز پایه ریزی شده اند – یا دست کم به کار گرفته شده اند. من این را سرشت اصلی دین های جدید می دانم و مسئله بنیادی ای را که این هر سه دین با آن دست به گریبان اند ناشی از همین سرشت می بینم.
توین بی: فکر می کنم شما درست می گویید. با این حساب، من ضرورت نوعی دین تازه را احساس می کنم. نوع بشر از لحاظ اجتماعی برای نخستین بار در تاریخ از طریق تمدن نوین (در آغاز تمدن غربی) جهان گستر، متحد شده است. پرسش درباره دین آتی نوع بشر از آن جهت مطرح است که اثبات شده که همه ادیان موجود ارضاکننده نیستند.
نیازی نیست که دین آتی لزوما دینی تماما نو باشد; می تواند روایتی نو از یکی ازدین های قدیمی هم باشد. اما به نظر می رسد که اگر یکی از دین های قدیمی به نحوی احیا بشود که به نیازهای تازه نوع بشر پاسخ دهد، آن چنان ریشه ای تغییر شکل می یابدکه تقریبا غیر قابل تشخیص خواهد بود، و این باورکردنی نیست; زیرا شرایط زندگی بشردر روزگار ما از بیخ و بن دیگرگون شده است.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.