تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش شهید صیاد شیرازی در سه مقطع حساس از جنگ ایران و عراق به عنوان انسجام دهنده نیروهای مسلح، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل نقش شهید صیاد شیرازی در سه مقطع حساس از جنگ ایران و عراق به عنوان انسجام دهنده نیروهای مسلح شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل نقش شهید صیاد شیرازی در سه مقطع حساس از جنگ ایران و عراق به عنوان انسجام دهنده نیروهای مسلح:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل نقش شهید صیاد شیرازی در سه مقطع حساس از جنگ ایران و عراق به عنوان انسجام دهنده نیروهای مسلح را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش شهید صیاد شیرازی در سه مقطع حساس از جنگ ایران و عراق به عنوان انسجام دهنده نیروهای مسلح توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش شهید صیاد شیرازی در سه مقطع حساس از جنگ ایران و عراق به عنوان انسجام دهنده نیروهای مسلح را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش شهید صیاد شیرازی در سه مقطع حساس از جنگ ایران و عراق به عنوان انسجام دهنده نیروهای مسلح :

مقدمه

جنگ ایران و عراق قریب به ۲۱ ماه پس از انقلاب اسلامی و به دنبال مخالفت صدام حسین با قرارداد ۱۹۷۵ الجزایر و لغو یک جانبه آن از سوی رژیم بعث عراق به طور رسمی در ۳۱ شهریور ۱۳۵۹ آغاز شد و ارتش عراق در موج اول حملات خود موفق شد قریب به ۱۵ تا ۲۰ هزار کیلومترمربع از سرزمین های ج.ا.ا و بیش ۱۰ شهر و ۱۰۰۰ روستای مرزی را اشغال کرد (علایی، ۱۳۹۱: ۲۲۵). در سال اول جنگ، به رغم همه کمبودها، محدودیت ها و غافلگیری استراتژیک مدیران در بعد تصمیم گیری در مقابل تهاجم همه جانبه ارتش عراق، نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران – در شرایطی که برای جابجایی یک گردان نیاز به کسب مجوز بودند- موفق شدند دشمن را در مواضع نامناسب از دیدگاه ارتش عراق متوقف نمایند و ارتش عراق را از دستیابی به اهداف استراتژیک خود بازدارند. لذا اگرچه تهاجم ارتش عراق و اشغال بخشی از سرزمین ج.ا.ا، برای مدیریت کلان دفاعی کشور در آن برهه از زمان شکستی بزرگ، البته در مرحله بازدارندگی محسوب میشود ولی متوقف کردن و تثبیت دشمن در روزهای ابتدائی جنگ ایران و عراق و فرسوده کردن ارتش عراق در سال اول جنگ، برای ارتش جمهوری اسلامی ایران، که آن روزها میدان دار اصلی جنگ بود موفقیت بزرگی محسوب میشود.

بازخوانی کارنامه ارتش ج.ا.ا در سال اول جنگ، گویای فعالیت ها و اقدامات ارزشمندی است که با طرح های عملیاتی ابوذر، بدر و خندق در نیروی زمینی، درمجموع ۱۵۵ عملیات کوچک و بزرگ، گسترده و نیمه گسترده، آفندی و پدافندی، مستقل و مشترک با همکاری سپاه پاسداران انجام داد (جعفری، ۱۳۸۵: ۱۶۵). در نیروی هوایی با طرح البرز (عملیات انتقام)، حمله به اچ ۳ و پشتیبانی همه جانبه از عملیات های سطحی (خلیلی،۱۳۹۸: ۵۸-۵۲) و طرح ذوالفقار نیروی دریایی، عملیات گروه رزمی ۴۲۱ و ۴۲۲، عملیات اشکان و مروارید و کنترل آبراه خلیج فارس در نیروی دریایی و… پایان مییابد. البته مهم ترین عملیات های سال اول در بعد زمینی عملیات ثامن الائمه بود که به شکست حصر آبادان انجامید و در بعد هوایی و دریایی عملیات انتقام (۱۴۰ فروندی) و مروارید معروف شدند. (سیاری، ۱۳۹۰: ۱۹۴-۱۸۸)

مبانی نظری پژوهش

شخصیت شناسی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی

شخصیت و آثار شهید صیاد شیرازی در طول عمر ۵۵ ساله وی، به طورکلی در سه دوره زیر قابل ارزیابی است:

– کودکی، نوجوانی و جوانی(۲۰سال)

– ورود به دانشکده افسری و خدمت در ارتش قبل از انقلاب (۱۵ سال)

– دو دهه پس از انقلاب (حضور در مبارزات قبل از انقلاب و در مقاطع مختلف مبارزه با ضدانقلاب در غرب کشور به عنوان فرمانده عملیاتی غرب، شرکت در دفاع مقدس به عنوان فرمانده نیروی زمینی و نماینده حضرت امام خمینی (ره) در شورای عالی دفاع، فرماندهی بر عملیات مرصاد و خدمت در ستاد کل نیروهای مسلح به عنوان معاون بازرسی و جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و هم زمان بنیان گذاری هیئت معارف جنگ)

ازآنجاکه شخصیت افراد را میتوان از طریق آثار و عملکرد آنها ارزیابی نمود، این امکان وجود دارد که، شخصیت شهید صیاد شیرازی و میزان اثربخشی وی را از طریق ورود به دوره های فوق ارزیابی نمود. به عنوان مثال؛ بعد از جنگ ایران و عراق در زمانی که ایشان معاون بازرسی ستاد کل بوده است بیش از یکصد پرونده اختلافات بین یگان های نیروهای مسلح را بررسی کرده و اختلافات آنها را حل کرده و گره های زیادی را باز کرده است (امیر سرافراز-۱، ۱۳۹۳: ۴۵). و این نمونه از حجم بالای کارهای انجام شده توسط آن شهید و میزان اعتماد مردم و کارکنان به آن شهید والامقام حکایت میکند. اما نویسنده در این مقاله قصد دارد؛ صرفاً نقش آن شهید بزرگوار را، در سه مقطع زمانی از هشت سال جنگ (دفاع مقدس) به شرح زیر ارزیابی نماید.

سه مقطع موردنظر محقق از دفاع مقدس

مرحله دفاع تجاوز

در سال اول جنگ کلیه فعالیت ها در مناطق عملیاتی به تثبیت و تضعیف دشمن گذشت و در سال دوم جنگ که مرحله «دفع تجاوز» و یکی از مقاطع مورد نظر است. در این مرحله ارتش جمهوری اسلامی ایران برای دفع کامل تجاوز دشمن فاقد توان و نیروی انسانی لازم بود و این در شرایطی بود که به دلیل وجود نیروهای مسلح متعدد[۱] و سلایق سیاسی مختلف در سطوح کلان مدیریت سیاسی[۲] و نظامی کشور، وحدت رویه ای نیز در سطح تصمیم گیران عالی کشور و سرفرماندهی جنگ برای صدور مجوز به کارگیری استفاده از امکانات لجستیک و نیروی انسانی کشور وجود نداشت. در این مقطع، فضای سیاسی کشور با حضور گروه های مختلف سیاسی، اعم از طرفداران حضرت امام (ره) گروه های ملّی مذهبی و لیبرال ها به سرکردگی بنی صدر (رئیس جمهور وقت) سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و برخی گروه های چپ مثل حزب توده، فدائیان خلق و احزاب منحله و غیرقانونی کردی در منطقه کردستان و آذربایجان غربی و… بسیار ناآرام بود و آثار شوم این اختلافات به منطقه جنگی و حتی سرفرماندهی جنگ نیز رسیده بود و مانع هرگونه تصمیم گیری اساسی در جهت دفع تجاوز دشمن میشد. با رویکردی دیگر، شرایط در مناطق جنگی و سرفرماندهی جنگ به این ترتیب بود که فرماندهان ارتش با دید علمی و کلاسیک خود سعی داشتند به منظور اداره میدان جنگ، با تمام توان برای متوقف کردن و مسدود کردن راه های نفوذ دشمن اقدام نمایند. لیکن برای ورود به مرحله تهاجم و دفع متجاوز فاقد توان و نیروی لازم بودند. نیروی احتیاط مردمی نیز به دلایل زیر در دسترس نبود. نیروهای سپاه پاسداران که ازنظر اندیشه و سلیقه سیاسی از مخالفین سرسخت بنی صدر (رئیس جمهور وقت) بودند تمایل به همکاری تحت فرماندهی او را نداشتند. نیروهای انقلابی مردمی که بایستی تحت فرمان حضرت امام خمینی (ره) از شهرهای مختلف کشور به کمک نیروی مسلح میآمدند تحت فرمان و کنترل سپاه پاسداران بودند. لذا شرایط پیش گفته باعث شده بود که قفل بزرگی به تصمیمات اساسی جنگ زده شود. به عبارتی ماشین جنگی کشور از حرکت بازایستاده یا بسیار کند شده بود. از طرفی طولانی شدن حضور دشمن در مناطق اشغالی خطرات جبران ناپذیری را به دنبال داشت.

مقطع دوم (مرحله سوم عملیات بیت المقدس)

سال دوم جنگ و مرحله دفع تجاوز دشمن، پس از انتصاب شهید صیاد شیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی و شدت گرفتن عملیات های تهاجمی، پس از انجام عملیات های طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس، در مرحله سوم عملیات بیت المقدس فرماندهان به دلیل ضعف، کمبود و فرسودگی نیروهای خودی برای ادامه عملیات دچار اختلاف و تردید شدند. لذا تصمیم گیری برای مرحله سوم عملیات بیت المقدس و آزادسازی خرمشهر بسیار دشوار شد که نقش آفرینی شهید صیاد گره گشایی کرد.

مقطع سوم (عملیات مرصاد)

مقطع دیگر در شرایط پایان جنگ و پذیرش قطع نامه ۵۹۸ و هجوم مجدد ارتش بعثی عراق بود که باعث فروپاشی جبهه ها شده بود. در این مقطع، به دلیل ضعف نیروها خودی منافقین با نفوذ از طریق مرز خسروی و قصر شیرین، به منظور براندازی نظام ج.ا.ا با پشتیبانی ارتش عراق وارد کشور شده بودند. عدم انسجام و وحدت رویه بین نیروهای مسلح کاملاً مشهود بود.

بنابراین نگارنده در نظر دارد نقش شهید صیاد شیرازی را در این سه مقطع از جنگ هشت ساله تحمیلی عراق علیه ایران به عنوان انسجام دهند نیروهای مسلح ج.ا.ا تبیین نماید.

انسجام دهی نیروهای مسلح

از ضروریات پیروزی در عملیات نظامی انسجام و اتحاد بین نیروها است. به عبارت دیگر «وحدت فرماندهی» از اصول انکارناپذیر اصول نه گانه جنگ است. همچنین وحدت فرماندهی از اصول عملیات مشترک و مرکب و عامل اساسی برای رسیدن به «وحدت تلاش » است که با فرمان فرماندهی کل قوا و ایجاد فرماندهی مشترک به وجود میآید و نیروی مشترک و مرکب را با پیروزی قرین خواهد کرد. بنابراین پیروزی در عملیات مشترک با برقراری «وحدت فرماندهی » بین نیروهای سه گانه (زمینی، هوایی و دریایی) امکان پذیر خواهد بود. (عملیات مشترک و مرکب، ۱۳۸۳: ۱۵) لازم به توضیح است در شرایط اول انقلاب و جنگ تحمیلی که نیروی دیگری بنام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با اندیشه انقلابی به ترکیب و ترتیب نیروهای مسلح ج.ا.ا مزید گردیده بود به نوعی نیروهای مسلح را ازنظر ساختاری، با مشکل و فقدان وحدت فرماندهی و تمرکز تلاش مواجه کرده بود. لذا در مقاطع مختلف جنگ تحمیلی بین ایران و عراق این مشکل بروز میکرد.

در شرایط پیش گفته، عرصه اختلافات و بحران سیاسی در مرکزیت کشور به حدی تنگ شد که حضرت امام خمینی (ره) مجبور شد اختیارات فرماندهی کل قوا را که در ابتدای ریاست جمهوری بنی صدر به او تفویض کرده بود، باز پس گرفته و او را از فرماندهی کل قوا عزل نماید. فرماندهی جنگ پس از عزل بنی صدر به شهید سرلشکر فلاحی تفویض شد و پس ازاین اقدام گشایش مختصری در صحن جنگ و در همکاری ارتش و سپاه ایجاد شد و تسهیلاتی در روابط ارتش و سپاه به وجود آمد و بلافاصله یکی دو عملیات انجام شد که مهم ترین آنها عملیات موفق و پیروز ثامن الائمه (ع) بود که منجر به شکست حصر آبادان گردید. سرفرماندهی جنگ پس ازاین پیروزی غرورآفرین برای عرض گزارش خدمت فرماندهی معظم کل قوا حضرت امام خمینی (ره) شرفیاب میشدند که متأسفانه حادثه سقوط هواپیمای سی۱۳۰ عارض شد.

شاید یکی از دلایل مهم کم تحرکی در صحنه های جنگ حضور بنی صدر به عنوان فرمانده کل قوا بود، ولی آنچه از اسناد و روایات باقیمانده از زمان جنگ استنباط میشود، جنگیدن ارتش به روش کلاسیک[۳] ازنظر برادران سپاه بود که به عنوان مانعی به طور مکرر از آن یاد کرده اند و کمتر آن را برمیتابیدند و تاکنون همواره از آن به عنوان روشی شکست خورده یاد کرده اند. سپاه پاسداران در این مقطع تلاش میکرد تا روش جنگ انقلابی (رضایی، ۱۳۹۰: ۲۴۹)[۴] را جایگزین روش کلاسیک نماید. اگرچه در برخی مکتوبات و یا قضاوت های غیرکارشناسانه آنها، برخی فرماندهان ارتشی به کم کاری، تعلل، ضعف ایمان یا داشتن روحیه سازشکارانه متهم میشوند (علایی، ۱۳۹۱: ۴۶ الی ۵۲)؛ ولی اگر دقت و تحلیل کارشناسانه نسبت به اسناد باقیمانده از دوران جنگ تحمیلی داشته باشیم، این گونه اتهامات، غیرمسئولانه قلمداد میشود. نگاه کارشناسانه آن است که به طور طبیعی اختلاف در دو شیوه جنگی (جنگ به روش کلاسیک و جنگ به روش انقلابی) مشکل اصلی در قفل شدن، کم تحرکی و عدم انجام اقدامات و عملیات های بزرگ برای بیرون راندن دشمن متجاوز، شناخته میشود. به عبارت دیگر در چنین شرایطی، نه فرماندهان ارتش تمایل داشتند که از آموخته ها و روش های علمی خود کوتاه بیایند و نه فرماندهان سپاه پاسداران حاضر بودند تحت کنترل و زیر امر فرماندهان ارتشی وارد جنگ شده و در عملیات ها مشارکت نمایند. در چنین شرایطی فرمانده جوانی مبتکر و خلاق از ارتش به نام سرهنگ علی صیاد شیرازی با زیرساخت شخصیتی بسیار قوی که در منطقه ای دیگر از جبهه های بیش از هزار کیلومتری دفاع مقدس، در غرب کشور، مشغول پاکسازی منطقه از ضدانقلاب و مبارزه با احزاب منحله و غیرقانونی (تجزیه طلب) به روشی جدید از همکاری با نیروهای سپاه پاسداران دسترسی پیداکرده بود به میدان بیاید. او میگوید: چون از همکاری با سپاه در منطقه شمال غرب و در عملیات های پاکسازی تجربه موفقی داشته لذا در ابتدای انتصاب به عنوان فرمانده نیروی زمینی، اظهار داشت: “به این نظر رسیدم که بایستی به صورت رسمی قرارگاه مشترک ارتش و سپاه را تشکیل دهیم (دهقان، ۱۳۸۱: ۲۱۰ الی ۲۱۳). ” وی در قرارگاه تازه تشکیل خود از افسران دوره ستاد دیده و استادان دانشکده فرماندهی و ستاد ارتش (دافوس) استفاده نمود و به طور مکرر در سخنان و اظهارات خود از این روش با عنوان «ترکیب مقدس ارتش و سپاه » یاد کرد و مبنای کار را نیز بر اساس وحدت نیروهای مسلح مبتنی بر «وحدت فرماندهی» قرار داد. و همواره شعار او «ارتشی، سپاهی یک لشکر الهی» بود (همان).

در این مقاله نویسنده بر آن است تا تجارب آن فرمانده مبتکر و خلاق را از نحوه دستیابی به همکاری نیروهای ارتش و سپاه و ایجاد انسجام در نیروهای مسلح بازشناسی کند. در این مقاله به منظور توضیح این مطلب، به اتفاقات و حوادث زیر اشاره میشود.

برای اولین بار او در ماجرای عملیات شیندرا (صادقی گویا، ۱۳۸۲: ۳۳ الی ۲۴) که به طور اتفاقی همراه با گروهی از جوانان داوطلب به محاصره ضدانقلاب درآمده و مستأصل مانده بودند، خود را به عنوان افسری که دوره های چتربازی و رنجر را دیده است معرفی مینماید و فرماندهی گروه را به عهده گرفته و با ابتکارات عملیاتی خود گروه را از محاصره نجات میدهد. وی با همین کار به شهید چمران معرفی شده و فرماندهی عملیات های کردستان را به عهده میگیرد.

بار دوم در اردیبهشت ۱۳۵۹ و در عملیات آزادسازی سنندج، ترکیبی از برادران ارتشی و سپاهی (با حضور شهید بروجردی، سردار رحیم صفوی، سردار شهید همدانی، امیر سید حسام هاشمی و…) به طور داوطلب این عملیات را انجام میدادند، آنها درگیر و دار عملیات و پس ازاینکه تعدادی از رزمندگان به شهادت رسیدند و اختلافاتی بین آنها بروز مینماید، به طور خودجوش فرماندهی عملیات را به سرگرد علی صیاد شیرازی واگذار میکنند (صادقی گویا، ۱۳۹۳: ۴۸ الی۵۱). شهید صیاد پس ازاین اقدام، به منظور ایجاد «وحدت فرماندهی»، ستادی مرکب از برادران ارتشی و سپاهی تشکیل داده و برادر رحیم صفوی را به عنوان معاون خود در این عملیات منصوب مینماید.

بار سوم پس از آزادسازی سنندج است که او با ارائه طرحی برای پاکسازی کردستان، مورد وثوق رئیس جمهور وقت (بنی صدر) قرار میگیرد و با دریافت درجه (سرهنگ موقت) رسماً فرمانده منطقه عملیات غرب میشود و با استفاده از روش ابتکاری خود ستاد خود را مرکب از برادران ارتش و سپاه تشکیل میدهد(دهقان، ۱۳۸۴: ۵۵ الی ۶۰).

تجربه دیگر او مربوط به زمانی است که به دلیل اختلافات پیش آمده، از سوی رئیس جمهور وقت که با حکم حضرت امام خمینی (ره) فرماندهی کل قوا را نیز به عهده داشت مورد غضب قرار گرفته و از مقام خود معزول شده و درجات موقت را نیز از وی پس گرفته میشود. او در این زمان با ارائه طرحی به شورای عالی سپاه، راه اندازی (معاونت) طرح و عملیات در سپاه را پیشنهاد داده بود (امیر سرافراز-۱، ۱۳۹۳: ۱۸) و با حمایت برادر رحیم صفوی مواجه شده و از سوی سپاه پاسداران دعوت به همکاری میشود و مسئولیت آموزش نظامی فرماندهان سپاه را برای طی دوره کوتاه مدت (یک ماهه) به عهده میگیرد. شهید صیاد در آن زمان تلاش میکرد تا آموزه های نظامی را به برادران انقلابی خود در سپاه پاسداران منتقل نماید. وی معاونت طرح و عملیات را در سپاه تشکیل داد و آن را سرپرستی کرد (دهقان، ۱۳۸۴: ۲۰۱ و ۲۰۲) و اتاق جنگی را در تهران تشکیل داد و در همین زمان بود که از منطقه محاصره شده در جبهه آبادان در لباس یک بسیجی بازدید کرد و طرحی را برای شکستن حصر آبادان، برای سپاه تهیه کرد (مؤمنی، ۱۳۷۸: ۲۱۳).

لذا پس از این اقدامات، تصوری در او تقویت شده بود که فرماندهان سپاه، پس از این آموزش ها با او هم رأی و هم نظر خواهند بود. درهرحال روش تجربی همکاری ارتش و سپاه در کردستان ازنظر شهید صیاد شیرازی یک ابتکار جدید و تجربه ای گران قدر به شمار میرفت که با فرماندهی او بر نیروی زمینی به عنوان ستون فقرات جنگ ایران و عراق مورد توجه قرار گرفت. لذا پس از انتصاب وی، بن بست همکاری بین ارتش و سپاه باز شد و اگرچه همکاری ارتش و سپاه پس از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا شدت گرفته بود و با روش فرماندهان ارتش، در عملیات ثامن الائمه، ۱۲گردان از نیروهای سپاه تحت کنترل عملیاتی ارتش (عسگری، ۱۳۹۲: ۱۲۳) قرار گرفته و مأموریت هجوم، در جبهه های شرق رودخانه کارون را به عهده داشتند ولی در دوره فرماندهی شهید صیاد شیرازی، این همکاری اوج گرفت و با ابتکار او قرارگاه مشترک ارتش و سپاه شکل گرفت (علایی، ۱۳۹۱: ۳۶۰ و ۳۶۱) و نیروهای ارتش و سپاه نیز تا رده دسته و گروهان برای انجام عملیات های مرحله «دفع تجاوز دشمن » کنار یکدیگر قرار گرفته و به نوعی ادغام شدند.

یعنی یک فرمانده ارتشی با یک فرمانده سپاه در رده قرارگاه، لشکر، تیپ، گردان و گروهان کنار یکدیگر قرار گرفتند. این همدلی و همکاری شور عجیبی در جبهه ها ایجاد کرد و باعث هم افزایی گردید. نتیجه آن شد که در طول قریب نه ماه، تا پایان عملیات بیت المقدس، بسیاری از مناطق اشغالی آزاد شد و مرحله دفع تجاوز دشمن پایان گرفت. یعنی پس از عملیات بیت المقدس قریب به ۱۲۵۰۰ کیلومترمربع از ۱۵۰۰۰ کیلومترمربع سرزمین های اشغالی آزاد شد. بنابراین، این نقش ارزنده، در همکاری و هماهنگی و وحدت هر دو نیروی ارتش و سپاه در این مقطع از جنگ، بدون هرگونه اغراق و گزافه گویی مربوط به روش و ابتکار فرماندهی شهید صیاد شیرازی است که همانند یک حلقه وصل دو نیروی مقتدر ارتش و سپاه را به یکدیگر پیوست و عامل اساسی در آزادی سرزمین های اشغالی بود.

مقطع پایان عملیات بیت المقدس و فتح خرمشهر

عملیات بیت المقدس که از دهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ آغاز و طبق طراحی انجام شده قرار بود بنا به دستور تا ساحل اروند (شط العرب) ادامه یابد، ظاهرًا به دلیل طولانی شدن و کمبود نیرو (ازنظر عده و عُده)، اجرای آن، در مرحله سوم با اشکالات فراوان و تردید فرماندهان مواجه شد. این درحالی بود که به روایت شهید صیاد:

“… از عقب جبهه گزارش میشد که مردم بااینکه میدانند حدود ۵۰۰۰ کیلومتر آزاد شده و ۵۰۰۰ نفر هم اسیر گرفتیم و عمده منطقه خوزستان آزاد شده، ولی مرتب تکرار میشود: خونین شهر چه شد؟ یعنی تمام عملیات یک طرف، آزادی خونین شهر طرف دیگر، برای خودمان هم این مطلب مهم بود که به خونین شهر دست پیدا کنیم… (دهقان، ۱۳۸۴: ۲۹۹). “

به عبارتی محاسبات «بازی جنگ » فرماندهان عالی قرارگاه، وضعیت روشنی را نشان نمیداد.

امیر مسعود بختیاری در کتاب «عملیات بیت المقدس »، نیروهای موجود برای انجام مرحله سوم عملیات را ده تیپ (چهار تیپ ارتشی و شش تیپ سپاهی در قالب سه قرارگاه (نصر، فجر۳ و فتح) لیست کرده و نسبت نیروهای خودی به دشمن را ۲ به ۱ ذکر کرده است (بختیاری، ۱۳۸۰ :۲۳۵ الی۲۳۸). اما ذکر یک نکته بسیار حائز اهمیت است و آن اینکه این ده تیپ همان نیروهایی هستند که از روز ۹ اردیبهشت ۱۳۶۱ وارد عملیات شده و دو مرحله عملیات به مدت ۲۴ روز را یک نفس انجام داده و در آن شرایط بنا به اظهار فرماندهانشان رمقی برای ادامه عملیات نداشته و حتی فرصت تعمیر و نگهداری و تنظیف سلاح های خود را نیز نداشته اند و این در حالی است که حداقل پنج تیپ و یا به عبارتی؛ در حدود دو لشکر نیروی عراقی در خرمشهر از این شهر دفاع میکردند. بنابراین فرماندهان نمیتوانستند به نسبت دوبه یک ذکرشده در برآورد اطلاعاتی طرح عملیاتی امیدوار باشند. در مورد این وضعیت و مسائلی که در جلسه فرماندهان قبل از آغاز مرحله سوم عملیات بیت المقدس گذشت سردار سرلشکر رحیم صفوی چنین میگوید: ” بیش از بیست روز از عملیات گذشته بود و ما هنوز به خرمشهر نرسیده بودیم؛ یعنی از بیستم اردیبهشت که مرحله دوم عملیات به پایان رسیده بود تا سیام اردیبهشت پشت مرز مانده بودیم. سمت اصلی حرکت ما به سمت غرب، یعنی ۲۷۰ درجه بود، برای این که خرمشهر را آزاد کنیم، یک تغییر جهت دادیم به سمت جنوب، یعنی با گرای۱۸۰ درجه… دو دلیل داشت. اول اینکه، یگان هایمان دیگر توان ادامه عملیات را نداشتند و من به عنوان قرارگاه مرکزی کربلا، در مرحله آخر رفتم در جلسه ای وارد شدم که در آن جلسه، من بودم و مرحوم صیاد شیرازی، که او فرمانده ارتش بود و من هم از طرف آقا محسن (قائم مقام کل) در جنگ بودم. خواستیم فرماندهان را توجیه کنیم.

برای شما دقیق میگویم که در آن جلسه چه کسانی بودند؛ حاج احمد متوسلیان بود، که پایش را هم گچ گرفته بود و با عصا آمده بود و شهید خرازی. بعد از ۲۰ روز جنگ بسیار سخت، هنوز این تیپ ها هرکدام دو سه گردان داشتند، نه بیشتر. لشکر۲۵ کربلا که مرتضی قربانی فرماندهش بود، بااینکه وضعش خوب بود، سه گردان داشت. از ارتش هم سرهنگ حسنی سعدی توی جلسه بود. همچنین تیپ ۵۵ هوابرد رسول عبادت، سرهنگ شیرازی و سرهنگ موسوی قویدل از ارتش.

ما مجبور شدیم برای آزادی خرمشهر، به هر یک از این واحدها یک تا دو کیلومتر بدهیم؛ چون نیرو کم داشتیم و دیگر توانی نداشتیم. نمیخواستیم بعد از مرز ادامه بدهیم. در آن جلسه جناب صیاد شیرازی به ارتشیها گفت: بله این تصمیم گرفته شده است و ما آمدیم به شما ابلاغ کنیم.

ارتشیها گفتند: چشم قربان. هیچ کس چیزی نگفت. بعد از صحبت ما حاج احمد متوسلیان گفت:

این چه چیز مسخره ای است که میگویید! ما را ضعیف گیر آورده اید؟! من به حاج احمد گفتم: باشد من بعد از جلسه با شما جداگانه صحبت میکنم و گفتیم این تصمیمی است که قرارگاه مرکزی کربلا گرفته، این جلسه را نزدیک خرمشهر گذاشته بودیم و این تصمیم گرفته شد(محققی، ۱۳۹۳: ۲۳۵ و ۲۳۶).” این طور که از اظهارات سردار رحیم صفوی برمیآید، پس از۲۰ روز عملیات، نیروهای موجود سپاه بسیار خسته و کم رمق و فرماندهان به ادامه عملیات معترض بودند و در این مورد ایشان بعد از جلسه شخصاً آنها را توجیه کرده و برای انجام عملیات متقاعد میکند. وی در این مورد میگوید: “… در ذهنم هست که یک یا دو کیلومتر از خط را داده بودیم به تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص)، (حاج احمد) میگفت ما را دست کم گرفتید. کل خط حدودًا ۱۲ تا ۱۴ کیلومتر بود، که این ها را به فاصله یک تا دو کیلومتر کنار هم چیده بودیم.

به حاج احمد گفتنم: کل این خط مأموریت شماست و ما هیچ راه دیگری نداریم. گفت: ما نمیتوانیم؛ من توان ندارم. گفتم: خٌب الآن چند روز از جنگ میگذرد؟ گفت بیست روز، گفتم: در بیست روز چند گردان دارید؟ گفت دو گردان. گفتم حاج حسین خرازی هم دو گردان دارد، احمد کاظمی هم دو گردان دارد. وقتیکه مسئله برایش خوب تفهیم شد، قبول کرد(محققی، ۱۳۹۳: ۲۳۵ و ۲۳۶)”.

در چنین وضعیتی جلسه قرارگاه کربلا با حضور کلیه فرماندهان یگان های عمده شرکت کننده تصمیم گرفته بود که برای آزادی خرمشهر اقدام کند، چون بعد از۲۰روز عملیات اگرچه زمین های زیادی از منطقه جنوبی خوزستان از اشغال دشمن بعثی آزاد شده بود ولی خرمشهر به عنوان یک نقطه مشخص و سیاسی- استراتژیک، هنوز در اشغال دشمن بود و مردم منتظر آزادی خرمشهر بودند. و اگر چنانچه این مرحله از عملیات انجام نمیشد دشمن در خرمشهر پدافند خود را تقویت میکرد و به نگهداری همین نقطه از سرزمین های اشغالی قانع بود. ولی به هرحال ضعف نیروهای خودی برای انجام این عملیات موضوعی بود که به سادگی نمیتوان از آن گذشت و همین مسئله، ریسک تصمیم گیری را بالا برده بود، چه بسا عدم موفقیت در این مرحله، و ایستادن در مرحله دوم عملیات، این امکان را برای نیروهای دشمن ایجاد میکرد که پس از بازسازی و یافتن توانمندی لازم، مثل عملیات نصر، پاتکی را علیه نیروهای خودی انجام داده و وضعیت را به شرایط قبل از عملیات برگردانند. لذا برای اتخاذ چنین تصمیم مهمی، مبنی بر انجام مرحله سوم عملیات، جلسه ای با حضور فرماندهان یگان های شرکت کننده در این مرحله از عملیات در قرارگاه مرکزی کربلا تشکیل میشود که شهید صیاد شیرازی فضای حاکم بر جلسه را چنین توصیف میکند:

“چندین شور عملیاتی با فرماندهان و اعضای ستادمان انجام دادیم. قرارگاه کربلا اداره کننده منطقه بود. نتیجه که نگرفته بودیم هیچ، مطالبی که فرماندهان از وضع یکان هایشان میگفتند، نمایان میساخت که باید به سرعت نیروها را بازسازی کنیم. یعنی باید عملیات را متوقف می کردیم و میرفتیم بازسازی کنیم… رفتیم به اتاق جنگ، اعضای ستادمان رفتند و من و فرمانده سپاه تنها شدیم. دوتایی حالت عجیبی پیدا کرده بودیم از بس فشار روحی و روانی به ما وارد شده بود.

لشکرهایی که در اختیار داشتیم، اسمشان لشکر بود ولی از رمق افتاده بودند. در اینجا خداوند یک امداد عظیم نصیب ما دو نفر کرد. برای من این امداد از عظیم ترین امدادهایی است که در سراسر مدتی که در جبهه بودم، از آن بالاتر را احساس نکردم. در این امداد به یک طرح رسیدیم.

وقتیکه باهم درمیان گذاشتیم، بین ما یک ذرّه بحث درنگرفت که دیدگاه مختلفی داشته باشیم.

اصلاً دو مسئولی بودیم که یک فکر و یک طرح واحد را داشتیم. صحبت که میکردیم، نشان میداد این یاری خداوند نصیبمان شده است؛ البته به برکت سعی و اخلاص رزمندگان اسلام، چون ما پشت سر آنها بودیم و جلوشان نبودیم…. مشکل کار در این بود که این طرح را چگونه به فرماندهان ابلاغ کنیم؟… خداوند یاری کرد و گفتم؛ من این را ابلاغ کنم… ازنظر نظامی چون آشنا بودم، میدانستم که برای ارتشیها مشکل نیست. منتها بچه های سپاه، چون نظامیهای انقلابی جدید بودند، باید ملاحظه میشدند… مقدمه را طوری گفتم که احساس کنند نیازی به بحث نیست و به عبارت دیگر دستور ابلاغ میشود و باید فقط برای اجرا بروند. گفتم من مأموریت دارم که تصمیم فرماندهی قرارگاه کربلا را به شما ابلاغ کنم، خواهش میکنم خوب گوش بدهید و اگر سؤال داشتید بپرسید تا روشن تر توضیح بدهم… محکم مأموریت را ابلاغ کردم، در یک لحظه همه به هم نگاه کردند و آن حالتی که فکر میکردیم پیش آمد. اولین کسی که صحبت کرد، برادر شهیدمان ـ که ان شاءالله جزء ذخیره ها مانده باشد ـ احمد متوسلیان فرمانده تیپ ۲۷ حضرت رسول (ص) بود. ایشان در این چیزها خیلی جسور بود، گفت: چه جوری شد؟ نفهمیدم این طرح از کجا آمد؟ گفتم: همین طور که عرض کردم این دستور است و جای بحث ندارد. تا آمدیم از ایشان فارغ شویم، شهید خرازی صحبت کرد، احتمالاً احمد کاظمی هم صحبت کرد، من یک خرده تندتر شدم و گفتم؛ مثل اینکه متوجه نیستید، ما دستور را ابلاغ کردیم نه بحث را… از آن ته دیدم آقای رحیم صفوی توصیه به آرامش میکرد… من که غافل شده بودم، در اثر برخورد روانی برادر رحیم صفوی، یک خرده تحمل خودم را بیشتر کردم… بدون اینکه خودمان نقش زیادی داشته باشیم، جریان جلسه برگشت. برادر متوسلیان گفت: من خیلی عذر می خواهم که این مطلب را بیان کردم ما تابع دستوریم… برادر خرازی هم همین طور، همه شان باهم هماهنگ کردند و شروع کردند به تقویت فرماندهی برای اجرای دستور… (دهقان، ۱۳۸۴: ۳۰۰ الی ۳۱۰). به این ترتیب تمامی نیروها با آرایش و طرحی که توسط فرماندهان قرارگاه کربلا تنظیم شد مرحله آخر عملیات را آغاز کردند که درنهایت به آزادی خرمشهر انجامید. اما آنچه در فرآیند این تصمیم گیری پرخطر و اجرا مهم است حالت روحی و روانی حاکم بر رزمندگان و فرماندهان و عنایات الهی است که شهید صیاد با بیان رؤیایی که برای شخص ایشان اتفاق افتاده به این فرآیند پایان میدهد، که البته فقط خود ایشان میتواند حالات به وجود آمده را توضیح دهد:

” اینها که رفتند، یکدفعه غبار غمی دل مرا گرفت. خدایا، با این قاطعیتی که در ابلاغ دستور نشان دادم، با این شرایطی که توی جلسه به وجود آمد و بعد هم خودت حلش کردی، حالا اگر این طرح نگرفت، آن وقت چکار کنیم؟ شب عملیات شروع شد… برادر احمد متوسلیان دادوبیداد میکرد. دو محور دیگر جلو نمیرفتند. حدود نماز صبح بود.

یادم هست که بچه ها همه از حال رفته بودند و از خستگی افتاده بودند. تعداد قلیلی توی اتاق جنگ بودیم. نماز را خواندم. دیدم حالم گرفته شده، چشم هایم باز نمیشدند.

گفتم بخوابم… ولی دلم نمیآمد از کنار بیسیم کنار بروم. در همان اتاق جنگ، زیر نورافکن، ملحفه ای پهن کردم. گفتم دراز بکشم، یک مقدار آرامش پیدا کنم. بلافاصله خواب سید عالی قدری را دیدم که با عمامه مشکی آمد داخل قرارگاه ما، صورتش را گرفته بود. چهره اش گرفته و غمناک بود. آمد و نگاهی به همه مان کرد. همه به احترام بلند شدیم و یکپارچه احتراممان برانگیخته شد… ایشان مثل اینکه کارش را انجام داده باشد و کار دیگری نداشته باشد- برای من هم طبیعی بود- گفت: میخواهم بروم، کسی نیست مرا راهنمایی کند. بلافاصله دویدم جلو و گفتم من آمادگی دارم… اظهار محبت کردند. این اظهار محبت، خیلی مرا متأثر کرد و به گریه افتادم. گریه ام آن قدر شدت داشت که از خواب پریدم.

بیست دقیقه از زمانی که خوابیده بودم، گذشته بود ولی انگار اصلاً خوابم نمیآمد. حالت خاصی را احساس کردم. همان موقع، داشتند توی بیسیم تکبیر میگفتند. تکبیر چه بود؟ دو محور که گیر کرده بود، باز شده و رسیده بودند به اروند. یعنی سه محور باهم رسیده بودند به اروند. تمام مشکلات ما در پیشروی حل شده بود (دهقان، ۱۳۸۴: ۳۰۷ و ۳۰۸). خدا ان شاءالله با بزرگان بهشت محشورشان کند، برادر خرازی با کد و رمز اطلاع داد وضعیت ما خوب است و گفت: توانسته ایم حدود ۷۰۰ نفر از نیروها را متمرکز کنیم.

اگر اجازه بدهید، ازاینجاییکه دشمن خط محکمی ندارد، بزنم به خط دشمن، توی خونین شهر. ریسک بزرگی بود. ۷۰۰ نفر چی بود که ما میخواستیم به خونین شهر حمله کنیم؟ بعدش چی؟ حالا خوب هم درآمد ولی… حالت خاصی بر دنیای ما حاکم شده بود. زیاد خودمان را پایبند مقررات و فرمول های جنگ نمیکردیم که این کار بشود یا نشود. گفتم: بزنید.”

البته این مطالب در مورد آزادی خرمشهر، که گویای حالات روحی و روانی شهید صیاد بوده، مختص خود اوست و کمتر موردبحث و اظهارنظر قرار گرفته است ولی تنها سردار رشید در این مورد گفته است: “میتوانیم بگوییم فتح خرمشهر، محصول تدبیر و توکل همه ی فرماندهان ما ازجمله شهید صیاد بود (امیر سرافراز-۱، ۱۳۹۳: ۵۸).” درعین حال، اقدام به انجام مرحله سوم عملیات بیت المقدس اگرچه در آخر موردپذیرش همه فرماندهان زیرمجموعه قرار گرفته است ولی با اصرار او و با اتخاذ تصمیم و پذیرش مسئولیت توسط آن شهید انجام شده و نهایتاً چنین اتفاق بزرگی رخ داده و خداوند عنایت خود را شامل حال رزمندگان اسلام و کلیه ملت ایران نموده است. درهرصورت پس از این گشایش و الحاق هر سه قرارگاه در ساحل اروند، تیپ ۱۴ امام حسین (ع) به فرماندهی شهید حسین خرازی حداکثر با ۷۰۰ نفر رزمندگانی(علایی، ۱۳۹۱: ۴۷۸) که هنوز توانایی جنگیدن داشتند وارد خرمشهر میشوند و ۱۴۵۰۰ نفر از لشکریان دشمن که مرعوب رزمندگان اسلام شده بودند، اسیر شدند و تعداد دیگری که سعی داشتند از طریق اروندرود عقب نشینی کنند در امواج خروشان این رودخانه غرق شدند (سامرایی، ۱۳۸۰: ۸۶). درواقع اعجابی که در این مرحله از عملیات رخ نمایی میکند همین است که ۷۰۰ نفر در مقابل حدود ۱۵۰۰۰ نفر پیروز شدند. درحالیکه نیروهای مدافع عراقی ازنظر سلاح و تجهیزات و مواد غذایی و سایر ملزومات لجستیکی، کمبودی نداشتند. ولی به دلیل محاصره خرمشهر از سوی رزمندگان، فقط روحیه جنگی برای آنها باقی نمانده بود و لذا تن به اسارت دادند. درعین حال اسناد بجا مانده حکایت از این دارد؛ اولین نفری که پشت بیسیم فریاد زد «خرمشهر را خدا آزاد کرد» شهید والامقام سردار احمد کاظمی بود (سرمدی، ۱۳۹۰: ۶۴ و ۶۵). قضیه ازاین قرار است که همه منتظر شروع عملیات بودند. حاج حسین خرازی پشت خاکریزی که منتهی میشود به خرمشهر همراه با تیپ امام حسین (ع) مستقر شده و منتظر هماهنگی و رسیدن بقیه نیروها بود اما حاج احمد کاظمی با تیپ نجف، وارد خرمشهر شده و وقتی سردار غلامعلی رشید با بیسیم با او تماس میگیرد، حاج احمد اعلام میکند که وارد شهر شده و ۶۰۰۰ نفر هم اسیر گرفته است. باور این موضوع برای سردار رشید سخت است ولی کاریست که شده، اینجا حاج احمد کاظمی از پشت بیسیم

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *