توضیحات
فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نقش نخبگان بر تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی با تاکید بر نظام جمهوری اسلامی ایران :
مقدمه
اصل تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی به وضوح یکی از حقوق سیاسی شناخته شده در جامعه است. این نوع حقوق را حقوق عمومی نیز می گویند، چه آن که مربوط به یک امر عمومی؛ یعنی مشارکت مردم در حکومت و اداره جامعه است. اما این گونه حقوق تنها بخشی از حقوق عمومی – به معنای مصطلح – را تشکیل می دهد و روابط فرمان بران و حکومت را روشن می کند. این حقوق شامل قدرت و اختیار مشارکت مردم در برپائی و اداره حکومت است و در قانون اساسی هر کشور برای شهروندان آن کشور شناخته می شود. حق رای دادن یا انتخاب شدن در مجالس قانون گذاری، حق شرکت در همه پرسی، حق داشتن مقامات دولتی، حق تابعیت، حق شکایت و مانند این ها، از مصادیق بارز حقوق سیاسی هستند که اصل تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی را نیز در بر می گیرند. اصل ۵۶ قانون اساسی نیز به همین مسئله اشاره شده است و این گونه عنوان شده است : «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد».
با این حال، مسئله مشارکت سیاسی و حق تعیین سرنوشت با رفتارهای گروه های اجتماعی نیز پیوند خورده است. از جمله این گروه ها، نخبگان هستند. از زاویه توزیع قدرت سیاسی بر اساس مدل نخبگان حاکم، به شرط پذیرش این نکته که عملا در همه نظام های سیاسی یک گروه اقلیت بر اکثریت (به نمایندگی از ایشان) حکمرانی می کنند. حال این مسئله مطرح است که برای دستیابی به توسعه چه شرایطی باید مهیا گردد. بحث تغییرات ودگرگونیهای اجتماعی وسیاسی و درک این فرآیند مهم یکی از مکانیزم های حرکت به سمت توسعه می باشد. یک نظام سیاسی پویا در عین حال دچار تغییرات و دگرگونیهای سیستمی می شود و این وظیفه نخبگان است که این دگرگونیها را تشخیص داده و نظام سیاسی را به سمت سازواری وتطبیق با تغییرات حرکت دهند.
از این منظر، بررسی جایگاه نخبگان در تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی یکی از ضرورت های جوامع امروزی از جمله جامعه ایرانی در دوره جمهوری اسلامی ایران است که پژوهش حاضر به بررسی آن می – پردازد. اینکه چه راهکارها و پیشنهاداتی برای پایدارسازی فرآیند پرورش نخبگان می بایست دنبال شود تا بتوانند عرصه مشارکت سیاسی را به نحو مطلوبی سامان ببخشند؟ اهمیت حضور نخبگان سیاسی و علمی در جامعه و حفظ ارتباط آنها با دولت و مردم، به منظور کارشناسی امور و ارائه کارکرد مثبت برای بهبود عملکرد نظام سیاسی و اجتماعی، بررسی میزان مشارکت اجتماعی و سیاسی این نخبگان و موانع رشد حضور مستمر آنان را در عرصه های گوناگون ضروری می کند.
۱.پیشینه تحقیق
محمدرضا احمدی طباطبایی (۱۳۹۶) در مقاله «بررسی تأثیر عملکرد نخبگان سیاسی بر فرایند پیشرفت سیاسی جمهوری اسلامی ایران» پیش نیازهای توسعه سیاسی از منظر نقش آفرینی نخبگان را توسعه جامعه مدنی، شفافیت و اجماع نخبگان می داند. مصطفی ملکوتیان (۱۳۹۴)، در مقاله چارچوب نظری گردش نخبگان سیاسی شایسته و تأثیر آن بر ثبات سیاسی، نقش شایسته سالاری جهت تعیین نخبگان سیاسی را عاملی برای حفظ ثبات سیاسی در جامعه می داند. امیر خوشحال و صمد عابدینی (۱۳۸۹)، در مقاله جایگاه و خاستگاه نخبگان سیاسی و فکری در میان دو انقلاب [از انقلاب مشروطه ۱۲۸۵ تا انقلاب ۱۳۵۷ه. ش] و نقش حاکمیت دربار در آن، به بررسی خاستگاه و جایگاه نخبگان سیاسی در ایران معاصر پرداخته اند. به عقیده نویسندگان، در اوایل دوران مشروطیت به دلیل سیطره استبداد بر همه ارکان جامعه، فقر، توده ای بودن جامعه و سیطره بیگانگان بر جامعه ایرانی، نقش نخبگان و خواص سیاسی بیش از هرچیز ظلم و ستم بر مردم و تحمیل شیوه های زندگی ناسازگار با جامعه ایرانی بوده است. حسن شیخ زاده (۱۳۸۵)، در کتاب نخبگان و توسعه در ایران، نه بر مبنای رویکرد تاریخی و شناسایی نخبگان در جامعه ایرانی، بلکه با رویکردی علمی و بهره گیری از نظریات و تئوریهای مختلف سعی دارد تا نقش نخبگان را در توسعه جوامع از جمله جامعه ایرانی برجسته سازد. هیودی (۱۳۸۴) در تحقیقی تحت عنوان نقش تمایلات قومی در مشارکت سیاسی، عقیده دارد که مشارکت قوم عرب نسبت به فارس در انتخابات ملی پایین بوده؛ اما در انتخاباتی که با انگیزه قومی صورت گرفته است، مشارکت افراد بالا بوده است. علیرضا ازغندی (۱۳۷۶)، در اثر خویش با عنوان ناکارآمدی نخبگان سیاسی ایران بین دو انقلاب نبود فعالیت های آزادمنشانه در جامعه ایرانی را یکی از مهم ترین علل ناکامی نخبگان سیاسی می داند و بر این عقیده است که ماندگار نبودن و عدم پیشینه در زمینه فعالیت های آزادمنشانه نخبگان همواره باعث می شد تا نخبگان جامعه مخصوصا در دوره پهلوی، حتی در صورت کسب مناصب مهم سیاسی به راحتی از صحنه حذف شوند.
پژوهش های مذکور از یک جهت به بررسی تأثیر فعالیت های نخبگان سیاسی می پردازد و از این جهت دارای قرابت هایی با پژوهش حاضر هستند. اما وجه ممیزه پژوهش حاضر با پژوهش های فوق در آن است که تأثیر عملکرد نخبگان سیاسی را بر اصل تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی در دوره جمهوری اسلامی ایران بررسی می نماید و از این جهت پژوهشی متمایز محسوب می شود.
۲- مبانی نظری تحقیق؛ نخبه گرایی و انواع آن
۱-۲. نظریات نخبگان
نخبگان (Elits) یا سرآمدن به بخشی از افراد جامعه اطلاق می شود که توانایی تأثیرگذاری و اثربخشی بیشتری نسبت به سایر آحاد جامعه دارند. در قرون ۱۸ و ۱۹ در مغرب زمین نخبه به کسانی گفته می شد که مشاغل عالی را در جامعه برعهده داشتند. واژه نخبه که معادل انگلیسی آن «الیت» است، در اصل به معنای هر چیز مرغوب و ممتاز و سرآمد بوده است و حتی در مورد کالاها و اجناس نیز کاربرد داشته. در مورد اشخاص نیز بتدریج افراد برجسته و کارآمدی از نبوغ و شایستگی خاصی در علم، هنر،شعر و ادب و…بکار گرفته شده است و در جامعه شناسی نیز غالبا به افراد زبده و گزیده که در سلسله مراتب اجتماعی، مدیریتی را برعهده دارند اطلاق می شده است. در همین راستا، نظریات متعددی بیان شده است که به بخشی از مهم ترین آنان پرداخته می شود. رویکردهایی که برحسب بررسی و اثربخشی نخبگان در جامعه، نظریات متعددی را تشکیل می دهند.
رویکرد سازمانی یکی از رویکردهای شناخته شده در عرصه نخبگی است که به موسکا (Gaetano Mosca) و میشلز (Robert Michers) تعلق دارد در آن استدلال می شود که وجود نخبگان و سلطه آنان بر جامعه مبتنی بر موقعیت وتوانایی سازمانی آنهاست. در تمامی جوامع دو طبقه از مردم مشاهده می شوند که موسکا اینگونه شرح می دهد: (طبقه ای که فرمان میراند و طبقه ای که فرمان را میبرد).
طبقه نخست که از تعداد کمتری تشکیل یافته است، همه وظایف سیاسی را به اجرا می گذارد و از ثمراتی که قدرت به همراه میآورد بهره مند می گردد. در حالیکه طبقه دوم مرکب از تعداد بیشتری است، توسط طبقه نخست به نحوی کمابیش قانونی وزمانی استبدادی وخشونت بار است، اداره وکنترل می شود. بنابراین سلطه اقلیت سازمان یافته که از انگیزه واحدی پیروی می کند بر اکثریتی نا متشکل، اجتناب ناپذیر است (عظیمی دولت آبادی، ۱۳۸۷: ۴۱).
در نظر موسکا این اقلیت با یک طبقه اجتماعی واقعی، یا یک طبقه حاکم یا مسلط قابل مقایسه است، زیرا آن چیزی که به این اقلیت قدرت میبخشد و به آن امکان رسیدن به قدرت را می دهد، سازمان و ساخت آن است. از نظر وی، همواره می توان در آن یک هسته رهبری مشاهده نمود که متشکل از محدود افراد و خانواده هایی است که قدرت بیشتری نسبت به دیگران دارند (روشه، ۱۳۸۶: ۱۱۷). به طور مصداقی در این باره می توان از آن به مطلق بودن جایگاه خاندان هزار فامیل اشاره کرد که در برخی جوامع نیز مشاهده می شود. میشلز با مطرح کردن ایده هایی همچون «لزوم سازمان»، «عدم امکان فنی و عملی حکومت مستقیم مردم»، «نیاز توده ها به داشتن رئیس»، «سازمان نیافتگی توده ها»، و…به این نتیجه می رسد که حکومت رهبران یا به عبارتی نخبگان امری ضروری است (عظیمی دولت آبادی،۱۳۸۷: ۴۳).
نظریه بعدی به ویلفرد پاره تو (Wilfredo F.D. Pareto) اختصاص دارد. در نظر پاره تو نخبگان یا برگزیدگان مشتل بر تمام کسانی هستند که دارای خصوصیاتی استثنایی ومنحصر به فرد بوده و یا دارای استعداد و قابلیت های عالی در زمینه کار خود ویا در بعضی فعالیت ها باشد. بنابراین پاره تو نخبگان را از اعضای ممتاز جامعه محسوب می دارد، یعنی افرادی که بر اثر خصوصیات ممتازشان صاحب قدرت یا شخصیت میگردند (روشه، ۱۳۸۶: ۱۱۶).
جداسازی میان نخبگان و توده ها که در اندیشه پاره تو رخ می دهد، نشانگر توانایی گروهی است که از همه لحاظ و ابعاد روانی، شخصیتی، سیاسی و اجتماعی از توده ها برتری دارند.
از نظر پاره تو قدرت سیاسی اصولا میل به تمرکز دارد. از این حیث وی جوهر سیاست را قدرت می داند. قدرتی که در واقع در دست چند قطب سیاسی( الیگویولی نخبگان) دست به دست می شود و توده مردم را ازآن نصیبی نیست، زیرا که توده عمدتا در پی تامین منافع غیر سیاسی هستند و نقش منفعلانه و دنباله روی ایفا می کنند (ازغندی، ۱۳۸۵، ۳۰).
افکار سی رایت میلز (C. Wright. Mills) و همچنین جیمز برنهام (James Burnham) را می توان رویکردی نهادی و مبتنی بر توانایی نخبگان و سرآمدان جای داد. این دو بر این عقیده هستند که دنیای جدید، قدرت خاصی به مدیران و صاحبان حرف و مشاغل داده است.
به عنوان مثال، میلز بر این باور است که در ایالات متحده قدرت به صورت سلسله مراتبی میان حقوقدان ها، بانکداران سرمایه دار، افسران ارتش، رؤسای ستاد مشترک و سیاستمداران طراز بالا نظیر رئیس جمهور و مشاوران نزدیک به وی و نیز اعضای شورای امنیت ملی توزیع شده است. او معتقد است در آمریکا مشاغل رهبری در اختیار سه گروه رهبران سیاسی(کسانی که از نظر قدرت سیر نزولی دارند)، مدیران شرکت ها (کسانی که در دهه ۱۹۳۰ به مدیریت سیاسی راه یافتند، و رهبران نظامی ( که با ورود آمریکا به جنگ جهانی دوم وارد عرصه قدرت شدند. از نظر میلز گروه های نخبه ای که سیاست آمیکا را هدایت میکردند، غیر منتخب بودند. او معتقد است گروه نخبه در ایالات متحده در ساختارجامعه جای گرفته بنابراین قدرت نهادی شده است (قوام، ۱۳۸۸، ۱۳۷). میلز بر خلاف موسکا به جای توجه به طبقه، از گروه نخبگانی صحبت می کند که برای تشکیل یک واحد قدرت مسلط بر جامعه، به هم میپیوندد و اساس این پیوند را می توان در بررسی ترکیب، منشا اجتماعی اعضا، چگونگی تشکیل نخبگان، روابط بین نخبگان مختلف مشاهده نمود (روشه، ۱۳۸۶: ۱۱۹-۱۱۸). از دیگر کسانی که به مبحث نقش نخبگان در جامعه پرداخته است، جیمز بورنهام است. بورنهام با مارکس در این مسئله توافق دارد که قدرت در دست کسانی است که وسایل تولید را کنترل می کنند، هرچند این افراد به دنبال انقلاب صنعتی صاحبان سرمایه بودند، اما در جهان جوامع صنعتی پیشرفته نوین، کنترل وسایل تولید به کسانی از جمله اعضای برجسته بوروکراسی انتقال یافته که دارای تخصص اداری و فنی هستند. به نظر او این گروه نخبگان جدید را تشکیل می دهند. جوامع صنعتی بیش از پیش تابع کنترل بوروکراتیک می شوند. در کتاب انقلاب مدیران فرایند جدایی مالکیت از وسایل تولید را از مهم ترین ویژگی جوامع جدید می داند (عظیمی دولت آبادی، ۱۳۸۷، ۴۶).
در نهایت اینکه، ریمون آرون (Raymond Aron) نیز نگاهی نخبه گرایانه به عرصه سیاست و قدرت دارد. به عقیده وی، ما در بین مردم دوقشر میبینیم: الف) قشر پایین یعنی طبقه خارج از برگزیدگان. ب) قشر بالا یا برگزیدگان که خود به دو دسته تقسیم می شود:
– برگزیدگان حکومتی – برگزیدگان غیر حکومتی (عظیمی دولت آبادی، ۱۳۸۷، ۳۵). در عین حال این برگزیدگان حکومتی (نخبگان حاکم) هستند که وظیفه هدایت جامعه و نظام سیاسی را به سمت پیشرفت وتوسعه برعهده دارند.
نظریات فوق و سایر نظریات نخبه گرایانه ای که مجال پرداختن به آنان در مقاله حاضر وجود ندارد، هر یک بر وجوه خاصی از تأثیرگذاری نخبگان بر جامعه تأکید می کنند. با این حال، نظریه مختار نویسنده، بر وجوهی از نقش نخبگان انگشت می گذارد که نقشی فراتر از تأثیرگذاری است و هدف آن، پرورش شهروندانی مسئولیت پذیر و تربیت روحیه معنوی میان آنان است. رویکرد حاضر با نگاهی به عمل گرایی نخبگان و حضور آنان در میان توده های مردمی تدوین شده است که بتواند زمینه های لازم برای دستیابی به حق تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی را فراهم آورد. زیرا استدلال بر این است که وقتی خود نخبگان در عمل حق تعیین سرنوشت و جابجایی قدرت را رعایت نمی کنند، نمی توان به نقش آفرینی نسل های بعدی در رسیدن به مناصب قدرت سیاسی و اجتماعی و دستیابی حق تعیین سرنوشت و مشارکت سیاسی امیدوار بود.
با توجه به مطرح شدن نظریات شناخته شده در عرصه نخبگی، پژوهش حاضر بدلیل جایگاه خاص نخبگان و رابطه آنان در قبال پیاده کردن احکام و آموزه های دینی و انقلابی و در عین حال، پرورش افراد جامعه برای حضور در عرصه های مختلف سیاسی و اجتماعی، این نظریات را ناقص می داند. بنابراین پژوهش حاضر درصدد است تا رویکرد بنیانگذار انقلاب اسلام و حضرت آیت الله خامنه ای را به عنوان نظریه مختار و اساس پژوهش قرار دهد. در اینجا به رئوس دیدگاه های امام خمینی (ره) و رهبر انقلاب اسلامی پرداخته می شود.
۳. مفهوم نخبه با تأکید بر آراء و اندیشه های امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری
۱-۳. دیدگاه امام خمینی (ره)
مسئله نخبگان و اهمیت آنها در یک جامعه اسلامی از مسائل مهم و اساسی به شمار می رود که همانند بسیاری از مباحث دیگر در اندیشه و آرای حضرت امام خمینی (س) ابعاد مختلف آن را می توان دید. در اندیشه امام خمینی (س) که برگرفته از تعالیم اسلام ناب محمدی (ص) است، مفهوم نخبه و توده به رغم اشتراک معنایی، تفاوت های زیادی با مفهوم رایج آن در ادبیات سیاسی غربی دارد. زیرا امام معتقد است که حکومت از آن خداست و کسانی را که خدا تعیین می کند در طول اراده او حائز این حق می باشند و ملاکهای این افارد نیز شاخص هایی است که خداوند متعال خود آنها را مشخص نموده است. مانند؛ فقاهت، عدالت، شجاعت و…. حضرت امام (س) نیز باتوجه دقیق به نقش نخبگان در هم گرایی یا واگرایی جامعه می فرمایند:
«اگر در صنف ما اختلاف پیدا بشود، این اختلاف به بازار هم کشیده می شود، به خیابان هم کشیده می شود، برای اینکه شما هادی مردم هستید مردم توجه دارند. قهرا یک دسته دنبال شما، یک دسته دنبال آن کسی که با شما مخالف است و یک وقت می بینید که در همه ایران یک اختلافی از ناحیه ما پیدا شده است»(امام خمینی ره، ج: ۱۶،۱۸)
از این رو حضرت امام خمینی (ره) ضمن این که به وحدت همه گروه ها و طبقات اجتماع توجه می نمودند، عنایت ویژه ای داشتند که برای انسجام جامعه نخبگان را به وحدت وا دارند؛ و در دیدگاه امام وحدت متفکران، روشنفکران و عالمان دین بعنوان مرزبانان فرهنگ و سیاست به انسجام و وحدت جامعه منجر خواهد شد. به همین منظور است که امام به وحدت و همگرایی دو قشر دانشگاهی و روحانی بعنوان سمبل گروه های مرجع در جامعه و مصداق بارز نخبگان، اهتمام ویژه ای داشته اند و این امر یکی از دغدغه های مهم ایشان در طی ۲۵ سال مبارزه جدی و رهبری نظام اسلامی به حساب می آید؛ بطوری که جدایی این دو قشر در دوره ستم شاهی را یک توطئه از پیش طراحی شده می دانند: «مع الاسف این دو قشر را که مربی جامعه هستند دست های ناپاک از هم جدا کرد… دو قشری که مربی جامعه بودند. دو قشری که باید جامعه را با مساعی هم دست به هم بدهند و جامعه را اصلاح بکنند، اینها را از هم جدا کردند. دو قشری که اگر این دو قشر به مسیر صحیح باشد تمام ملت به مسیر صحیح می رود… دو قشری که «اذا فسدالعالم فسدالعالم» است. (امام خمینی ره، ج: ۴۹۰،۷)» و معتقدند که از آنجائی که دشمن به کار کرد این دو قشر و همگرایی آنها در پیشرفت کشور پی برده است، هنوز هم این توطئه ادامه دارد و در همین ارتباط می فرمایند:
«الان توطئه است برای اینکه شماها را از هم جدا کنند، دو قشر برادر را با هم مخالف کنند، دو قشر مغز متفکر را از هم جدا کنند، اگر از هم جدا بشوید نه اینها [دانشگاهیان ] ازشان کار می آید نه شما[روحانیون ]» (امام خمینی ره، ج ۴۸۰:۸)
همچنین امام خمینی (ره) در بیانات خویش در مورخ ۱۳۴۲/۲/۱۲ به نقش نخبگان مذهبی- سیاسی در قضیه ناکام گذاشتن طرح انجمن های ایالتی و ولایتی اشاره می کند و می فرمایند: «شما آقایان زنده کردید اسلام را، ایستادید در مقابل ظلم؛ ایستادید، اگر نایستاده بودید خدا می داند که حالا رفته بودند تا آن آخر، ایستادگی شما اسباب این شد که حاشا کردند مطالباتشان را.» (امام خمینی ره، ج ۲۵۱:۱)
در پایان به این نکته باید اشاره داشت که با مطالعه سرگذشت ملت ها و تمدن های پیشرفته به این نتیجه خواهیم رسد که نخبگان ظهور و سقوط آنها را رقم زده اند. روشنفکران و نخبگان از عوامل مهم و تأثیر گذار در ایجاد جنبش ها و انقلاب ها بودند. در مورد جامعه ایران نیز آنها با اندیشه خویش نقش بسزایی در صحنه عمل یا نظر سیاسی داشتند. بدون شک استمرار انقلاب اسلامی به سوی سعادتمندی مرهون تلاش های گسترده آنها بود. به همت و تلاش پویای این بزرگواران بود که خداوند متعال جامعه ما را از سلطه رژیم ستمشاهی نجات داد و از شر شیاطین جهانخوار چون آمریکا و اسرائیل و…حفظ نمود و به اسلام حیاتی دوباره بخشید و توانست پرچم اسلام را با سربلندی و افتخار به اهتزاز در بیاورد.
۲-۳. دیدگاه مقام معظم رهبری
در سال ۱۳۸۵ به منظور تحقق بخشیدن به تأکید مقام معظم رهبری در «استفاده صحیح و مناسب از ظرفیت های علمی نخبگان در راستای توسعه همه جانبه کشور» و در اجرای ماده ۴ اساسنامه بنیاد ملی نخبگان درباره «تعریف نخبه و احراز استعدادهای برتر و نخبگی افراد» آیین نامه احراز نخبگی با هدف منطقی کردن و تعریف شاخص های علمی، استانداردسازی معیارها و فرآیندهای شناسایی و معرفی نخبگان و استعدادهای برتر، تصویب شد. در ماده ۲ این آیین نامه نخبه چنین تعریف می شود: «نخبه» به استناد ماده ۴ اساسنامه بنیاد به فرد برجسته و کارآمدی اطلاق می شود که اثرگذاری وی در تولید و گسترش علم و هنر و فناوری و فرهنگ سازی و مدیریت کشور محسوس باشد و هوش، خلاقیت، کارآفرینی و نبوغ فکری وی در راستای تولید و گسترش دانش و نوآوری موجب سرعت بخشیدن به رشد و توسعه علمی و اعتلای جامعه انسانی کشور گردد.
با سرلوحه قرار دادن تعریف کلی فوق از نخبگان می توان نخبه سیاسی را چنین تعریف کرد: «نخبه سیاسی» به شخصی اطلاق می شود که پدیده های سیاسی را در دو سطح داخلی و بین المللی بررسی کند و با نگاه آینده نگرانه، حوادث سیاسی را پیش بینی و در بالاترین سطح مورد نظر، راهکاری جهت مدیریت هوشمندانه وقایع به منظور ارتقای زندگی بشری ارائه دهد. تعریف نخبگان (خواص) ازمنظر رهبری تجربه تاریخی معاصرنشان می دهد که نخبه گان سیاسی کشور، همواره دریک مسیرحرکت نکرده اند، بلکه همیشه در نوسان بوده اند؛ به طوری که بنا به فرمایشات مقام معظم رهبری، بعضی ازنخبگان با «زاویه گرفتن از نظام» همواره درطول زمان، این رفتار را بروز داده اند. این نخبگان در کلام رهبری، بعضی وقت ها تعبیر به «خواص» نیز می شود.
ایشان خواص را کسانی می دانند که «نسبت به قضایا از فهم برخوردار هستند.» ایشان می فرمایند: «خواص چه کسانی هستند؟ آیا قشر خاصی هستند؟ جواب، منفی است. زیرا در بین خواص، کنار افراد با سواد، آدم های بیسواد هم هستند. گاهی کسی بیسواد است ؛ اما جزو خواص است. یعنی میفهمد چه کار می کند. از روی تصمیم گیری و تشخیص عمل می کند؛ ولو درس نخوانده، مدرسه نرفته، مدرک ندارد و لباس روحانی نپوشیده است. به هر حال، نسبت به قضایا از فهم برخوردار است.»
ایشان ضمن تقسیم افراد جامعه به دو قسمت عوام و خواص، خواص را افراد آگاه به مباحث روز می دانند که در امور تصمیم گیری بیشترین نقش را ایفاء می نمایند. «در هر جامعه و شهر و کشوری، از یک دیدگاه، مردم به دو قسم تقسیم می شوند: یک قسم کسانی هستند که بر مبنای فکر خود، از روی فهمیدگی و آگاهی و تصمیم گیری کار می کنند. راهی را می شناسند و در آن راه که به خوب و بدش کار نداریم گام برمیدارند. یک قسم اینهایند که اسم شان را خواص می گذاریم. قسم دیگر، کسانی هستند که نمیخواهند بدانند چه راهی درست و چه حرکتی صحیح است. در واقع نمیخواهند بفهمند، بسنجند، به تحلیل بپردازند و درک کنند. به تعبیری دیگر، تابع جوند. به چگونگی جو نگاه می کنند و دنبال آن جو به حرکت در می آیند. اسم این قسم از مردم را عوام می گذاریم. پس، جامعه را می شود به خواص و عوام تقسیم کرد.»بنابراین از منظر رهبری خواص کسانی هستند که به مباحث روز آگاهی دارند و قضایا را به خوبی درک می کنند، اگرچه شاید فرد خاص و باسوادی نباشد، ولی چون رفتاراجتماعی را درک می کند، می توان او را خواص نامید؛ هرچند که و اگر کسی باسواد باشد ولی درک درستی از زمانه خود نداشته باشد، این عوام است.
ایشان جهت تبیین این مسئله، مثالی را میزند: «در دوران پیش از پیروزی انقلاب، بنده در ایرانشهر تبعید بودم. در یکی از شهرهای همجوار، چند نفر آشنا داشتیم که یکی از آنها راننده بود، یکی شغل آزاد داشت و بالاخره، اهل فرهنگ و معرفت، به معنای خاص کلمه نبودند. به حسب ظاهر، به آنها عامی اطلاق می شد. با این حال جزو خواص بودند. آنها مرتب برای دیدن ما به ایرانشهر می آمدند و از قضایای مذاکرات خود با روحانی شهرشان می گفتند. روحانی شهرشان هم آدم خوبی بود؛ منتها جزو عوام بود. ملاحظه می کنید! راننده کمپرسی جزو خواص، ولی روحانی و پیش نماز محترم جزو عوام ! مثلا آن روحانی میگفت : «چرا وقتی اسم پیغمبر می آید یک صلوات می فرستید، ولی اسم «آقا» که می آید، سه صلوات می فرستید؟!» نمی فهمید. راننده به او جواب می داد: روزی که دیگر مبارزه ای نداشته باشیم ؛ اسلام بر همه جا فائق شود؛ انقلاب پیروز شود؛ ما نه تنها سه صلوات، که یک صلوات هم نمیفرستیم! امروز این سه صلوات، مبارزه است! راننده می فهمید، روحانی نمی فهمید!» بنابراین مراد رهبری ازخواص به معنی صاحب لباس و یا دارای جنسیت خاص نیست، بلکه خواص به کسانی گفته می شود که قضایا را می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند؛ «این را مثال زدم تا بدانید خواص که میگوییم، معنایش صاحب لباس خاصی نیست. ممکن است مرد باشد، ممکن است زن باشد. ممکن است تحصیل کرده باشد، ممکن است تحصیل نکرده باشد. ممکن است ثروتمند باشد، ممکن است فقیر باشد. ممکن است انسانی باشد که در دستگاه های دولتی خدمت می کند، ممکن است جزو مخالفین دستگاههای دولتی طاغوت باشد. خواص که میگوییم از خوب و بدش (خواص را هم باز تقسیم خواهیم کرد) یعنی کسانی که وقتی عملی انجام می دهند، موضع گیریای می کنند و راهی انتخاب می کنند، از روی فکر و تحلیل است. می فهمند و تصمیم می گیرند و عمل می کنند. اینها خواصند. نقط مقابلش هم عوام است. عوام یعنی کسانی که وقتی جو به سمتی می رود، آنها هم دنبالش می روند و تحلیلی ندارند. یک وقت مردم می گویند «زنده باد!» این هم نگاه می کند، می گوید «زنده باد!» یک وقت مردم می گویند «مرده باد!» نگاه می کند، می گوید «مرده باد!» یک وقت جو این طور است؛ این جا می آید. یک وقت جو آن طور است ؛ آن جا می رود!»
۴. حق تعیین سرنوشت از منظر قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران
۱-۴. اصل ششم
در بند ششم اصل سوم قانون اساسی محور هرگونه استبداد وخودکامگی و انحصارطلبی و در بند هفتم این اصل تامین آزادیهای سیاسی و اجتماعی و اهتمام دولت در به کار بردن همه امکانات جهت مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خویش به عنوان تکالیف مهم دولت و حکومت، از جمله مواردی است که قانونگذار، بنیادهای حقوق سیاسی و اجتماعی مردم را ترسیم کرده است. عدم سلب آزادیهای مشروع حتی با نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور با استفاده از ابزار قانون و وضع قوانین، از جمله راهبردهای مورد تاکید قانونگذار در اصل نهم قانون اساسی است. ممنوع کردن تفتیش عقاید و پرهیز از تعرض و مواخذه به دلیل عقیده، آزادبودن نشریات و مطبوعات در بیان مطالب، ممنوعیت بازرسی نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور و استراق سمع و پرهیز از هرگونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیت ها، انجمن های سیاسی و صنفی و انجمن های اسلامی، آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیماییها ازجمله اصول تصریح شده اجتماعی و سیاسی در قانون اساسی جمهوری اسلامی است.
در حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران، به تصریح اصل ششم قانون اساسی، امور کشور باید از طریق مراجعه به آرای عمومی اداره شود و این اراده از راه انتخابات ریاست جمهوری، نمایندگان مجلس شورای اسلامی، اعضای شوراها و نظایر آن ها از راه همه پرسی اعمال می شود. به این ترتیب، همه امور کشور چه از طریق رای مستقیم و چه از راه غیرمستقیم، به اراده ملت بستگی دارد و حق وی در این مورد استثناپذیر نیست؛ پس نمی توان به هیچ روشی این حق مردم را محدود کرد و محدودیت آن، با مبانی حکومت اسلامی مندرج در بند۶ اصل دوم و اصل پنجاه وششم قانون اساسی در تعارض است. به این لحاظ است که در اصل پنجاه وششم آمده است: «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان، از آن خداست و هم او، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچ کس، نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروه خاصی قرار دهد…». در حقوق اساسی از این قاعده به حق حاکمیت ملت تعبیر می شود.
۲-۴. اصل پنجاه و ششم
حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد و ملت این حق خداداد را از طرفی که در اصول بعد می آید اعمال می کند.
این اصل در مجلس خبرگان طی جلسات متعدد پس از یک سلسله بحثهای نسبتا طولانی سرانجام در جلسه بیست و یکم مورخ بیست و هشتم شهریور ماه ۱۳۵۸ با حضور شصت و شش نفر از نمایندگان با پنجاه و یک رای موافق و شش رای مخالف و نه رای ممتنع به تصویب رسید.دقت در متن اصل نشان می دهد که عمدتا سعی بر آن بوده که با توجه به اصل حاکمیت خدا که پایه عقیدتی نظام جمهوری اسلامی و عنصر ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی است، و اصل ولایت فقیه که پنجمین اصل قانون اساسی ست برای «حاکمیت ملی» مفهومی معقول و اسلامی ارائه شود و جایگاه آن در میان آن دو اصل ایدئولوژیکی مشخص گردد.
وقتی مذاکرات مجلس خبرگان را بررسی مینمائیم در تفسیر حق حاکمیت ملت و جایگاه آن در میان دو اصل اجتناب ناپذیر مذکور نظریات متفاوتی را مشاهده میکنیم.
برخی حق ملت را بصورت نسبی و محدود، تنها در مواردی از قبیل حق امر به معروف و نهی از منکر و حق همه پرسی و حق دفاع عمومی قابل قبول می دانند و مفهوم این نظر این است که حق تعیین شرائط و صلاحیت قوه قضائیه و قوه مجریه و نظائر آن از قلمرو حاکمیت ملت خارج است (شمرح مذاکرات مجلس خبرگان، ۱۳۵۸).
بعضی مفهوم حاکمیت ملی را چیزی جز مفهوم اصل ششم قانون اساسی که امور کشور را متکی به آراء عمومی می کند نمی دانند و در نتیجه آنچه که حق ملت است گزینش خواهد بود بدانگونه که شرع، دین خداست ولی انسان حق انتخاب دارد. بنابر این منافات ندارد که حق حاکمیت و حق قانونگذاری و حق اجرا طبق برهان از آن خدا باشد و طبق جعل حق تعالی تعیین شده باشد. اما این ملت است که بر می گزیند و انتخاب می کند.پس حق حاکمیت ملی برای عموم مردم خواهد بود (مذاکرات مجلس خبرگان، جلسه ۲۰، ص ۴۶۰). و گاه حاکمیت ملی به مفهومی در طول حاکمیت خدا و ولایت فقیه تفسیر می شود. بدین ترتیب که هر گاه فقیه بخواهد اعمال ولایت کند طبیعی است که هرگز بطور مستقیم و شخصا به این کار مبادرت نخواهد ورزید، بلکه آن ولایتی را که دارد از طریق مردم و بوسیله آحاد ملت اعمال خواهد کرد و بدین وسیله حاکمیت ملی تایید خواهد شد. تردیدی نیست که با چنین تفسیرهایی حق حاکمیت ملی بعنوان یک اصل مستقل و جداگانه مفهوم خود را از دست می دهد.
گفته می شود که حق حاکمیت به معنی مشارکت مردم در سرنوشت خود و به معنی مجرای اعمال ولایت فقیه بودن چیزی است که در طی اصلهای سوم (بند هشتم) و پنجم و ششم و هشتم قانون اساسی آمده است و نیازی به ذکر آن بصورت یک اصل جداگانه نیست.
.ولی با دید تحلیلی دیگر اگر ما آزادی و اختیار انسان را با ایمان به نبوت و امامت و ولایت و در دایره تقید به احکام کلی اسلام مورد بررسی قرار دهیم، حق انتخاب نسبت به مصادیق و منطقه های آزاد و مباح شرع معنی معقول و شرعی پیدا می کند و از این راه حق حاکمیت برای ملت ثابت می گردد. البته در این میان برخی هم حق حاکمیت ملی را در رابطه با نفی سلطه خارجی و متلازم با استقلال گرفته اند، به این معنی که هیچ فرد و دولتی نمی تواند بجای ملت تصمیم بگیرد و هر ملتی در رابطه با ملل دیگر حق دارد سرنوشت خویش را خود تعیین کند چه از طریق قوای خاص و یا با گزینش نظام الهی و ولایت فقیه و یا طریق دیگر، اما آمریکایی و انگلیسی و روسی هرگز حق آن را ندارد که بجای ملت و برای او تعیین تکلیف و سرنوشت نماید. در هر صورت براساس نظریات بناینگذار انقلاب اسلامی، مقام معظم رهبری و قانون اساسی، حق حاکمیت ملی به معنای همان تعیین سرنوشت عمومی است که خدا براساس اختیار فطری انسان برای رفاه همگان به او داده است. این حق مانع از انحصار طلبی در گرفتن حق و انحصار طلبی در پیاده کردن حق است بلکه به این معنی است که حق شناخت قانون خدا و شناخت قانون شناس برای همگان یکسان و ثابت است. این مردم هستند که قانون شناس (فقیه و رهبر) را می شناسند و انتخاب می کنند ومی پذیرند.حاکمیت ملت در حقیقت به مفهوم این است که کشور را چگونه بسازیم و بدست مردم چگونه به آن شکل بدهیم و در سازماندهی و اداره کشور به دست مردم چه سان بدان جامه عمل بپوشانیم.
۵- نخبه گرایی در جمهوری اسلامی ایران
۱-۵. طبقه بندی نخبگان
۱-۱-۵. نخبگان در نقش احزاب
روبرت میخلز در کتاب احزاب سیاسی، حاکمیت یک اقلیت را در قالب قانون آهنین الیگارشی توضیح می دهد که بر اساس آن پیدایش سازمان در احزاب تا دولت، همواره موجب گسترش سلطه یک اقلیت می گردد. در
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.