توضیحات
فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک شامل 84 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نگاهی به هرمنوتیک :
اصطلاح هرمنوتیک، (Hermeneutics) را هنر تفسیر نامیده اند.این واژه ماخوذ از فعل یونانی، ( Hermeneuien) به معنای”تفسیر کردن” است. Hermeneia به معنای تفسیر است وغالبا در مورد تفسیر متون مقدس به کار می رود. افلاطون شاعران را ) hermenes مفسران) خدایان نامیده است.ارسطو این لفظ را برای عنوان رساله خویش در باب منطق قضایا در کتاب ارغنون به کار برد و آن را باری ارمنیاس، ( Peri Hermeneias) به معنای “در باب تفسیر”نامید.
این واژه از نظر ریشه لغوی با هرمس، خدای یونانی که پیامبرخدایان و الهه مرزها بوده است، ارتباط دارد. برخی ازمحققان این پیوند را متضمن اشاره به سه مرحله یا بخش اصلی عمل تفسیر دانسته اند:
۱ – علامت، پیام یا متن که از منبعی صادر شده باشد.
۲ – واسطه یا مفسر(هرمس).
۳ – انتقال پیام به مخاطبان
علی رغم به کارگیری این واژه و علی رغم این که آدمیان همواره با فهم و تفسیر متون سرو کار داشته اند و در اندیشه راهکارها و قواعدی برای تفسیر بوده اند تا به کمک آن تفسیر صحیح را از سقیم ممتاز گردانند. ولی بیش از یکی دو قرن نیست که هرمنوتیک جدید به عنوان شاخه ای ازعلم مطرح شده است. و معمولا فردریش شلایر ماخر[ [(۱۸۳۴ – ۱۷۶۸) friedrich schleirmacher را بنیانگذارهرمنوتیک جدید شناخته اند.
اما این ویلهلم دیلتای، [(۱۹۱۱ – ۱۸۳۳) wilhelm Dilthey] بود که برای نخستین بار رؤیای تدوین یک روش واسلوب بنیادی برای علوم انسانی را در سر پروراند،تا براساس آن نتایج علوم انسانی به اندازه علوم طبیعی عینی ومعتبر باشد; چرا که دیلتای هرمنوتیک را دانش روش شناسی علوم انسانی می داند. به نظر او هدف اصلی در تلاش هرمنوتیکی، ارتقای اعتبار و ارزش علوم انسانی و هم طراز کردن آن با علوم تجربی است.
اما رشد و ظهور سریع علوم مختلف انسانی و ابداع روشهای خاص هر کدام برای عرضه و داوری استدلالها، رؤیای دیلتای را بر هم زد. و مکتبهای مختلف روش شناسی درعلوم انسانی به جای هرمنوتیک (که ایجاد یک روش مناسب برای تمامی علوم انسانی بود) بر حیات فکری وعقلی انسانها سیطره پیدا کرد. ولی باز جریانهای فکری نیرومند دیگری سبب شد که هرمنوتیک دوباره به صحنه بیاید. عمده ترین این جریانها عبارتند از:
۱ – نظریات جدیدی که درباره رفتار انسانی در روان شناسی وعلوم اجتماعی مطرح شد که مطابق آن بروز و ظهورفرهنگی انسانی به عنوان تجلیات انگیزه های ناآگاهانه و غریزی یا به عنوان بازتابهای طبقاتی تلقی می شود.
۲ – پیشرفت های معرفت شناسی و فلسفه زبان منجر به این ادعاشده که واقعیت یک فرهنگ خاص، چیزی جزکارکردهای ساختار زبانی نیست که بر تجربه تحمیل می شود.
۳ – استدلال هایی که توسط فیلسوفانی مانند لودویک ویتگنشتاین و مارتین هایدگر مطرح شده که کل تجربه بشری اساسا ماهیتی تفسیری داشته و کلیه داوریهای اودر درون یک بافت تفسیری – که فرهنگ و زبان، واسطه اظهار آن هستند و از آن نمی توان فراتر رفت – قرار دارد.
از آنجا که مساله تفسیر و هرمنوتیک در حوزه دین نیز تاثیرزیادی بر جای گذاشته است، توجه همگان را به خودجلب کرده است. ادیان را می توان به منزله مجموعه ای ازتفسیرها به شمار آورد و مطالعه علمی آنها شکل تفسیرتفسیر را به خود می گیرد.
ظهور فرقه های مختلف از جمله فرقه پروتستان آزاداندیش،معلول یک سلسله مناقشات و بحثهای تلخ هرمنوتیکی در مورد کاربرد روشهای تاریخی – انتقادی در تفسیر کتاب مقدس بوده است. مسیحیان راست آیین، به کارگیری چنین روشهایی را در تفسیر کتاب مقدس، نادرست تلقی می کردند.
به طور کلی چهار دیدگاه مهم در هرمنوتیک جدید مطرح است که به اجمال به شرح آنها می پردازیم:
۱ – دیدگاه شلایر ماخر: هرمنوتیک به عنوان تحقیقی پیرامون تفسیر متون. شلایر ماخر را بنیانگذار علم هرمنوتیک نوین دانسته اند. دیلتای تعبیر دقیقی درباره او دارد که می گوید: شلایر ماخر “کانت هرمنوتیک” است. شلایرماخر نقطه شروع علم هرمنوتیک مورد نظر خود را با این پرسش کلی آغاز می کند که: چگونه هر گفته ای اعم ازملفوظ و مکتوب واقعا فهمیده می شود؟
موقعیت فهم، موقعیت نسبتی همسخنانه است. در هر نسبتی از این گونه، گوینده ای هست که جمله ای را برای بیان معنای مورد نظرش می سازد شنونده ای هم وجود دارد.شنونده مجموعه ای از کلمات صرف را می شنود و ناگهان با عملی اسرارآمیز می تواند معنای آنها را به طور حدسی کشف کند. این عمل اسرارآمیز و حتی حدسی، عمل هرمنوتیکی است و جایگاه حقیقی علم هرمنوتیک همین جاست. پس علم هرمنوتیک، فن شنیدن است. از نظرشلایر ماخر فهم عبارت است از دوباره تجربه کردن اعمال ذهنی مؤلف متن.
عمل فهم، عکس تصنیف است; زیرا فهم از بیان پایان یافته وثابت آغاز می شود و به آن حیات ذهنی باز می گردد که آن بیان از آن برخاسته است. گوینده یا مؤلف جمله ای می سازد و شنونده در ساختارهای آن جمله و آن تفکررسوخ می کند: یعنی زبان، واسطه رسوخ در ذهنیت ونیت مؤلف می شود. بنابراین، تفسیر عبارت است از دوسویه درهم کنش است: نحوی و روان شناختی. جنبه نحوی با زبان سرو کار دارد و جنبه روان شناختی با تفکرگوینده. بنابراین نظریه هرمنوتیکی شلایر ماخر حول دومحور می چرخد:
۱ – فهم دستوری انواع عبارات و صورتهای زبانی فرهنگی که مؤلف در آن زندگی می کند و تفکر او را مشروط ساخته است.
۲ – فهم روان شناختی یا فنی ذهنیت خاص یا نبوغ خلاق مؤلف.
این دو محور منعکس کننده وامدار بودن شلایر ماخر به متفکران رومانتیک است. آنان بر آن بودند که هر حالت خاصی ازبیان، هر چند منحصر به فرد، ضرورتا بازتاب روح فرهنگی وسیعتر است. یک تفسیر صحیح نه تنها نیازمند فهم بافت فرهنگی وتاریخی مؤلف است، بلکه به فهم ذهنیت خاص مؤلف نیز نیازمند است و این عمل از طریق عمل پیشگویی یعنی یک جهش شهودی صورت می گیرد که از طریق آن مفسر می تواند آگاهی مؤلف را از خاطر خود بگذراند یا آن را مجسم سازد. حتی مفسر درپرتو این آگاهی در یک بافت فرهنگی وسیعتر می تواند به فهمی بهتر از خود مؤلف نسبت به خود نائل شود.
او می گوید: این سؤال که این متن چه معنا می دهد؟ می تواند به دو طریق مطرح شود:
۱ – مؤلف از این متن چه قصد کرده است؟
۲ – این متن برای مخاطب و شنونده چه معنایی می دهد؟
در مورد سؤال اول ممکن است از متن، تفکرات و مقاصد آگاهانه مؤلف را درک کنیم و یا ممکن است به تفکرات و مقاصدنیمه آگاهانه یا شبه آگاهانه مؤلف نیز نظر داشته باشیم یا حتی ممکن است روح عصر و زمان او را درک کنیم.
اما در مورد سؤال دوم می توان گفت: مخاطبان بر دو دسته اند: یک دسته مخاطبان فرهیخته معاصراند و دسته دیگر مخاطبان فرهیخته غیر معاصر شلایر ماخر در مورد مخاطبان معاصر می گوید: در این مورد باید معنای لفظی، (verbal meaning) متن رابازسازی کنیم. البته با این اعتقاد که فکر و ابراز و ظهور آن یکی است و با توجه به این نکته که مؤلف و شنونده معاصر، در روح، (spirit) واحدی سهیمند.
اما در مورد مخاطبان غیر معاصر می گوید: باید فکر مؤلف، (authors thought) را بازسازی کنیم. هر چند آن دو، به دوفرهنگ مختلف مربوطند ولی چون اذهان مؤلف و شنونده غیر معاصر، کاملا متفاوت نیستند، یک شباهت معنوی affinity)(spiritual بین آنها وجود دارد. اگر شنونده غیر معاصر بتواند از زندگی و آثار مؤلف معرفت کافی کسب کند، می تواند به نحو تخیلی جا پای او بگذارد و فکر او را دوباره ایجاد کند. همان طور که رمان نویسها اغلب چنین می کنند.
۲ – دیدگاه دیلتای: هرمنوتیک به عنوان مبنایی برای علوم انسانی. شیوه ویلهلم دیلتای درباره هرمنوتیک این است که آن رابه عنوان شیوه نظامی اساسی برای علوم انسانی در مقابل علوم طبیعی در نظر می گیرد. چنین رشته ای یک هرمنوتیک عام خواهد بود.
هر چند دیلتای عمیقا تحت تاثیر شلایر ماخر بود، ولی او این فرض و اعتقاد شلایرماخر را که هر اثر مؤلف، حاصل اصل ونیت ضمنی مندرج در ذهن مؤلف است، انکار کرد. دیلتای این اعتقاد شلایر ماخر را به شدت ضد تاریخی لحاظ می کرد; زیراچنین اعتقادی به اندازه کافی به تاثیرات خارجی دست اندرکار یا به تکامل و رشد مؤلف توجه نمی کند. هرمنوتیک دیلتای به نحو آشکاری مبتنی بر تمایز آشکار و قاطع بین روشهای علوم انسانی و علوم طبیعی است.
است. در حالی که روش علوم طبیعی، تبیین، ( explanation) است.دانشمند طبیعی، حوادث را به کمک استخدام قوانین کلی تبیین می کند. در حالی که مورخ، نه چنین قوانینی را کشف می کند و نه به کار می گیرد. علم تاریخ بر پایه منش یکتا و تکرارناپذیر حوادث استوار است و شناخت این حوادث تنها با روش تفسیر میسراست. پس مورخ در پی فهم عاملان حوادث است. آن هم از طریق کشف نیات، اهداف، آرزوها، منش و شخصیت آنان. و چنین اعمالی قابل فهمند; زیرا اعمال بشری در مقابل اعمال طبیعی یک “باطن و ذاتی “، (inside) دارند، که به دلیل این که ما هم انسانیم،می توانیم آنها را بفهمیم.
بنابراین، فهمیدن عبارت است از کشف “من” در “تو”. و این امر به دلیل ماهیت عام و مشترک بشری ممکن است. تا آنجا که هرمنوتیک دیلتای بر مساله فهم به عنوان عملی خاص که مستلزم یکسان انگاری تخیلی و تصوری با گذشتگان است، آدمی می تواند تاثیر شلایر ماخر را بر اندیشه دیلتای تشخیص دهد.
دیلتای از دو نوع فهم سخن می گوید: یکی فهم تجلیات و ظهورات ساده، نظیر تکلم، عمل یا حالات ترس، در اینجا هیچ شکاف و فاصله ای بین تجلی و ظهور و تجربه اظهار شده وجود ندارد. ما بی واسطه و بدون هیچ استنتاجی این ظهورات رامی فهمیم. چنین فهمی مستلزم یک امر مشترک بین متن و تو است: یعنی روح عینی، استنتاجی این ظهورات رامی فهمیم. چنین فهمی مستلزم یک امر مشترک بین متن و تو است: یعنی روح عینی، (objective spirit) که در بستر و درون آن،ظهور و فهم واقع می شود و آن زبان و فرهنگ مشترک است. و دیگر، اشکال برتر فهم است که با کلهای پیچیده (complex wholes) نظیر حیات و یا اثر هنری، سروکار دارد. فهم برتر اغلب هنگامی واقع می شود که ناتوان از فهم ابتدایی باشیم. اگر من بی واسطه نتوانم عمل شخصی را بفهمم، فرهنگ یا حیات او را به عنوان کل مورد کاوش قرار می دهم. اگر من یک جمله کتاب رانفهمم، ممکن است کل کتاب را تفسیر کنم.
عدم فهم مقدماتی و اولیه به این دلیل است که مؤلف یک متن، یا عمل یک شخص غیر عادی است و نمی تواند توسطضوابط و معیارهای متعارف و عادی روح عینی درک شود. برای فهم آنچه مؤلف می گوید یا انجام می دهد، نیازمند فهم آنها درفردیت شان هستیم. از این رو فهم برتر، معمولا مستلزم فهم افراد است.
به نظر دیلتای، گاه مفسر در اثر هنری با ژرفایی از تجربه زندگی هنرمند روبرو می شود، که ذهن هنرمند از ادراک آن عاجز بوده است. او می گوید: هدف اصلی هرمنوتیک درک کاملتری از مؤلف است آن سان که او خود را چنین درک نکرده باشد. او سرانجام متن را ابزار شناخت کاملتری از مؤلف دانسته است: شناختی که مؤلف خود از خویشتن ندارد. بنابراین حیات روانی، حتی حیات روانی خود شخص، از طریق تفسیر تجلیات آن شناخته می شود.
انسان خود را تنها در تاریخ می شناسد نه در درون نگری: یعنی من خود را از راه عینیت بخشیدن به زندگی می شناسم و این ظهور عینی، تفسیرپذیر است. تفسیر تاریخ نمی تواند، ذات انسانها را در قالب یک فرمول و قاعده بیان کند، یا به تعبیری زندگی،خود پاره ای از زندگی در کل است. معنای زندگی دانستنی نیست، مگر با قرار دادن آن در مجموعه معنایی کاملتری. آگاهی یعنی نسبت زندگی فرد با زندگی در کل.
اهمیت دیلتای نسبت به هرمنوتیک اصولا در این جهات است:
۱ – کاستن از نقش علاقه به بازیابی [نیت] مؤلف متن و گسترش دادن هرمنوتیک به همه صور تجلیات و اعمال فرهنگی.
۲ – تلاش برای یافتن منطق فهم به عنوان فعالیتی منحصر به علوم انسانی.
۳ – کوشش برای ابتناء امکان فهم در برخی از نظریات مربوط به ساختار طبیعت انسانی و تجلیات آن.
۳ – دیدگاه هایدگر: هرمنوتیک به عنوان تاملی در شرایط هر گونه فهم. تامل درباره فهم، ضرورتا شخص را وادار می سازدمسائل اساسی معرفت شناسی و انسان شناسی را مورد ملاحظه قرار دهد. فلسفه مارتین هایدگر، [( ۱۹۷۶- ۱۸۸۹) Martin Heidegger] در این زمینه مؤثر و مفید است آنچه در تحلیل هایدگر اهمیت دارد، این سؤال است که انسانها اکنون خود را در جهانی یافته اند که از طریق آنچه او پیش ساختهای فهم، ( forestructure of underestanding) می نامد قابل فهم می گردد: یعنی مفروضات، انتظارات و مفاهیمی که ما بیش از هر نوع تفکری بر تجربه فرا می افکنیم و همین ها هستند که افق، (horizon) هر گونه فعل خاص فهمیدن را شکل می دهند. تحلیلی از روزمرگی، (everydayness) ما نشان خواهد داد که آنچه ما قابل فهم می شماریم،معلول عوامل پنهان و مقدری است که فهم ما قبل از تفکر واجد آن بوده است.
به تعبیری می توان گ
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.